و عواملی که درهرمرحله باید به آنها توجه ویژه شود
منبع: کتاب دوره عمر سازمان ها، پیدایش و مرگ و میر سازمان ها نوشته ایساک ادیزس
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💡۸ باور نادرست دربارهی مدیران و کارآفرینان موفق
۱. مدیران موفق، افرادی برونگرا هستند
در دنیای امروز، افراد موفق زیادی نظیر «لری پیج» (بنیانگذار گوگل)، «بیل گیتس» (بنیانگذار مایکروسافت) «وارن بافت» و یا «چارلز شواب» (هر دو از مشهورترین سرمایهداران آمریکایی) وجود دارند که به هیچ وجه نمیتوان آنها را جزو افراد برونگرا به حساب آورد. سبک شخصیتی این افراد که همگی از ثروتمندترین مردان روزگار ما هستند، این باور رایج که «رهبران و مدیران بزرگ، برونگرا هستند» را به کلی زیر سئوال میبرد.
۲. مدیران موفق، موقعیتهایی ممتاز داشتهاند
واقعیت این است که کمتر مدیر موفقی را می توانید بیابید که از همان آغاز، کار خود را از پشت میز ریاست آغاز کرده باشد. درست است که ثروت خانوادگی، زمینهساز موفقیت برای بعضیها بوده است، اما این مساله به هیچ وجه شامل همهی مدیران موفق نمیشود. حتی جالب است بدانید بسیاری از افراد بسیار موفق، دوره کودکی و نوجوانی سختی را پشت سر گذاشتهاند. در حقیقت شاید حتی بتوان گفت که بزرگ شدن همراه با مشکلات مالی، به دلایلی مختلف حتی میتواند به پیشرفت بیشتر فرد در آینده کمک کند.
۳. مدیران موفق، در شبکههای اجتماعی زیاد فعالیت میکنند
بیشتر مدیران عامل شرکتهای حاضر در فهرست پانصد شرکت برتر آمریکا یا همان «فورچن 500» (Fortune 500) اصلا در شبکههای اجتماعی حضور ندارند و آنهایی هم که در این شبکهها عضو هستند، فعالیت چندانی در این رسانهها ندارند. شاید این افراد آنقدر مشلغهی کاری دارند که دیگر فرصتی برای وقت گذاشتن بر سر فعالیت در شبکههای اجتماعی ندارند.
۴. مدیران موفق، افرادی همه فن حریف هستند
اگر به بررسی دقیق سابقهکاری کارآفرینان بسیار موفق بپردازیم، میبینیم که آنها فقط در یک حوزهی مشخص عملکردی بسیار برجسته دارند. برای نمونه «مارک زاکربرگ» و «بیل گیتس»، هر دو برنامه نویس بودند. همچنین «وارن بافت» و «چارلز شواب» نیز در زمینه مشاوره مالی تخصص دارند. البته تردیدی نیست که همه این افراد از شم اقتصادی بالایی در تحلیل نیاز بازار برخوردارند.
۵. مدیران موفق، هوش هیجانی زیادی دارند
شاید رایجترین باور در مورد رهبران برجسته این باشد که همهی آنها هوش هیجانی بسیار زیادی دارند. واقعیت این است که نه تنها این مساله از سوی پژوهشگران زیر سئوال رفته است، بلکه حتی هنوز مشخص نیست که آیا آزمونهای هوش هیجانی میتوانند به درستی مشخص کنندهی هوش هیجانی یک فرد باشند یا خیر.
۶. مدیران موفق، کتابهای مرتبط با مدیریت بسیاری خواندهاند
درست است که کارآفرینان موفق انبوهی از کتابهای مرتبط با کسبوکار را میخوانند، اما بیتردید کتابهای عامه پسند و بازاری که این روزها بسیار پرطرفدار هستند جزو گزینههای آنها به شمار نمیروند. رهبران موفق بیشتر به مطالعهی ادبیات کلاسیک، داستانهای علمی تخیلی، فلسفه و نیز تاریخچهی شرکتها و داستان زندگی افراد گرایش دارند.
۷. مدیران موفق، مثبتاندیش هستند
بررسیها نشان میدهد که مدیران عامل موفق ممکن است خوشبین، بدبین و یا طیف میان خوشبین و بدبین باشند. با این حال بیشتر این افراد، واقعگرا هستند. یکی از نکات جالب دربارهی این مردان موفق این است که آنها بیش از اندازه به قدرت منطق و تفکر خود اتکا نمیکنند و گاهی اوقات به ندای درونی و احساس قلبی خود توجه میکنند. اتفاقا همین رویکرد به تصمیمگیریهای هوشمندانهی آنها کمک میکند. با وجود اینکه تمرکز بر روی امور مثبت میتواند گهگاه سودمند باشد، اما فقط توجه کردن به موارد مثبت در دنیای بیرونی میتواند ما را به رویاپردازی و رها شدن از واقعیتها ببرد.
۸. مهارت زیادی در برقراری ارتباط با دیگران دارند
برخی از مدیران عامل تا حد امکان از برقراری ارتباط با دیگران پرهیز میکنند و برخی دیگر نیز حجم قابل توجهی از وقت خود را به این کار اختصاص میدهند. اما نکتهی مهم اینجاست که مدیران عامل موفقی که به شکل موثری ارتباط برقرار میکنند، دایرهی مخاطبان خود را تا حد امکان بسته نگاه داشته و آن را به کارکنان، مشتریان و سرمایه گذاران محدود میکنند. بیتردید پاسخ دادن به همهی ایمیلها و شرکت در همهی جلسات مجازی، کاری فراتر از زمان محدود این افراد است و انجام این کارها بیش از آنکه سودمند باشد، به زیان آنها زیان میرساند.
@startup_per
۱. مدیران موفق، افرادی برونگرا هستند
در دنیای امروز، افراد موفق زیادی نظیر «لری پیج» (بنیانگذار گوگل)، «بیل گیتس» (بنیانگذار مایکروسافت) «وارن بافت» و یا «چارلز شواب» (هر دو از مشهورترین سرمایهداران آمریکایی) وجود دارند که به هیچ وجه نمیتوان آنها را جزو افراد برونگرا به حساب آورد. سبک شخصیتی این افراد که همگی از ثروتمندترین مردان روزگار ما هستند، این باور رایج که «رهبران و مدیران بزرگ، برونگرا هستند» را به کلی زیر سئوال میبرد.
۲. مدیران موفق، موقعیتهایی ممتاز داشتهاند
واقعیت این است که کمتر مدیر موفقی را می توانید بیابید که از همان آغاز، کار خود را از پشت میز ریاست آغاز کرده باشد. درست است که ثروت خانوادگی، زمینهساز موفقیت برای بعضیها بوده است، اما این مساله به هیچ وجه شامل همهی مدیران موفق نمیشود. حتی جالب است بدانید بسیاری از افراد بسیار موفق، دوره کودکی و نوجوانی سختی را پشت سر گذاشتهاند. در حقیقت شاید حتی بتوان گفت که بزرگ شدن همراه با مشکلات مالی، به دلایلی مختلف حتی میتواند به پیشرفت بیشتر فرد در آینده کمک کند.
۳. مدیران موفق، در شبکههای اجتماعی زیاد فعالیت میکنند
بیشتر مدیران عامل شرکتهای حاضر در فهرست پانصد شرکت برتر آمریکا یا همان «فورچن 500» (Fortune 500) اصلا در شبکههای اجتماعی حضور ندارند و آنهایی هم که در این شبکهها عضو هستند، فعالیت چندانی در این رسانهها ندارند. شاید این افراد آنقدر مشلغهی کاری دارند که دیگر فرصتی برای وقت گذاشتن بر سر فعالیت در شبکههای اجتماعی ندارند.
۴. مدیران موفق، افرادی همه فن حریف هستند
اگر به بررسی دقیق سابقهکاری کارآفرینان بسیار موفق بپردازیم، میبینیم که آنها فقط در یک حوزهی مشخص عملکردی بسیار برجسته دارند. برای نمونه «مارک زاکربرگ» و «بیل گیتس»، هر دو برنامه نویس بودند. همچنین «وارن بافت» و «چارلز شواب» نیز در زمینه مشاوره مالی تخصص دارند. البته تردیدی نیست که همه این افراد از شم اقتصادی بالایی در تحلیل نیاز بازار برخوردارند.
۵. مدیران موفق، هوش هیجانی زیادی دارند
شاید رایجترین باور در مورد رهبران برجسته این باشد که همهی آنها هوش هیجانی بسیار زیادی دارند. واقعیت این است که نه تنها این مساله از سوی پژوهشگران زیر سئوال رفته است، بلکه حتی هنوز مشخص نیست که آیا آزمونهای هوش هیجانی میتوانند به درستی مشخص کنندهی هوش هیجانی یک فرد باشند یا خیر.
۶. مدیران موفق، کتابهای مرتبط با مدیریت بسیاری خواندهاند
درست است که کارآفرینان موفق انبوهی از کتابهای مرتبط با کسبوکار را میخوانند، اما بیتردید کتابهای عامه پسند و بازاری که این روزها بسیار پرطرفدار هستند جزو گزینههای آنها به شمار نمیروند. رهبران موفق بیشتر به مطالعهی ادبیات کلاسیک، داستانهای علمی تخیلی، فلسفه و نیز تاریخچهی شرکتها و داستان زندگی افراد گرایش دارند.
۷. مدیران موفق، مثبتاندیش هستند
بررسیها نشان میدهد که مدیران عامل موفق ممکن است خوشبین، بدبین و یا طیف میان خوشبین و بدبین باشند. با این حال بیشتر این افراد، واقعگرا هستند. یکی از نکات جالب دربارهی این مردان موفق این است که آنها بیش از اندازه به قدرت منطق و تفکر خود اتکا نمیکنند و گاهی اوقات به ندای درونی و احساس قلبی خود توجه میکنند. اتفاقا همین رویکرد به تصمیمگیریهای هوشمندانهی آنها کمک میکند. با وجود اینکه تمرکز بر روی امور مثبت میتواند گهگاه سودمند باشد، اما فقط توجه کردن به موارد مثبت در دنیای بیرونی میتواند ما را به رویاپردازی و رها شدن از واقعیتها ببرد.
۸. مهارت زیادی در برقراری ارتباط با دیگران دارند
برخی از مدیران عامل تا حد امکان از برقراری ارتباط با دیگران پرهیز میکنند و برخی دیگر نیز حجم قابل توجهی از وقت خود را به این کار اختصاص میدهند. اما نکتهی مهم اینجاست که مدیران عامل موفقی که به شکل موثری ارتباط برقرار میکنند، دایرهی مخاطبان خود را تا حد امکان بسته نگاه داشته و آن را به کارکنان، مشتریان و سرمایه گذاران محدود میکنند. بیتردید پاسخ دادن به همهی ایمیلها و شرکت در همهی جلسات مجازی، کاری فراتر از زمان محدود این افراد است و انجام این کارها بیش از آنکه سودمند باشد، به زیان آنها زیان میرساند.
@startup_per
💡۱۰ کتابی که توسط ناشران رد شدند اما نویسندگانشان را میلیاردر کردند :
1: بر باد رفته اثر مارگارت میشل
به گفته نویسنده نوشتن این کتاب ۱۰ سال طول کشیده است. دستنوشتهی ۱۰۰۰ صفحهای میشل توسط بیش از ۳۸ ناشر رد شد اما سرانجام در سال ۱۹۳۶ توسط ناشری که از دوستان شوهرش بود به چاپ رسید و ظرف ۶ ماه پس از چاپ ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت. مارگارت میشل توانست به خاطر این کتاب جایزه پولیتزر را از آن خود کند.
2: لولیتا اثر ولادیمیر نابوکوف
ناباکوف ۲ سال با مخالفت ناشرین روبهرو شد. سرانجام این کتاب در فرانسه به چاپ رسید و به عنوان بهترین کتاب قرن بیستم شناخته شد.
3: خدمتکار اثر کاترین استاکت
دستنویس رمان خدمتکار که توسط بیش از ۶۰ ناشر وآژانس ادبی رد شد. اما یک ناشر کوچک پذیرفت کتاب را چاپ کند و پس از سه هفته به عنوان پرفروشترین کتاب شناخته شد. تا به امروز بیش از ۵ میلیون نسخه از کتاب خدمتکار به فروش رسیده است.
4: ارباب مگس ها اثر ویلیام گلدینگ
کتاب ویلیام گلدینگ با مخالفت ۲۱ ناشر روبهرو شد اما پس از چاپ موفق شد برنده جایزه نوبل شود. در ابتدا تنها ۳۰۰۰ نسخه از آن به فروش رفت اما دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۵۶ به یکی از پرفروشترین کتابها بدل شد و مجله تایم از آن به عنوان یکی از ۱۰۰ کتاب موفق نام برد.
5: خاطرات آن فرانک اثر آن فرانک
این کتاب امروزه در لیست آثار حافظهی جهانی یونسکو به ثبت رسیده است؛ اما در زمان انتشار با مخالفت ۱۵ ناشر روبهرو شد. پدر آنه با هزینه شخصی کتاب را چاپ کرد و خیلی زود به یکی از پرفروشترین کتابهای عصر خود بدل شد.
6: کری اثر استفان کینگ
استفان کینگ در اکثر مواقع چنین پاسخی را از ناشران دریافت میکرد: ” ما هیچ علاقهای به انتشار داستانهای علمی تخیلی که آرمانشهرهای منفی را به تصویر میکشند نداریم.” اما کمی بعد کتابش چاپ شد و توانست بیش از یک میلیون نسخه بفروشد.
7: جاناتان مرغ دریایی اثر ریچارد باخ
باخ ۱۸ مرتبه با مخالفت ناشران روبهرو شد. آنها میگفتند: ”کسی حاضر به خواندن کتابی دربارهی یک مرغ دریایی نمی شود، سوژه ی این کتاب احمقانه است.” اما پس از انتشار کتاب تنها در سال اول ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت و ریچارد باخ را از یک خلبان سابق نیروی هوایی به یک نویسنده مشهور و خوشآوازه بدل کرد.
8: دفتر خاطرات نیکولاس اسپارکس
این داستان عاشقانه ۲۴ بار مورد مخالفت قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۹۹۶ به چاپ رسید و در اولین هفته در صدر فهرست کتابهای تخیلی نیویورک تایمز قرار گرفت.
9: سرگذشت نارنیا اثر سی. اس لوئیس
لوئیس برای چاپ این مجموعه رمان تخیلی ۳۷ بار با مخالفت ناشران روبه رو شد تا اینکه یک کارگزار ادبی به نام جوفری بلیس به او کمک کرد تا کتابش را به چاپ برساند. تا به امروز بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه کتاب از این مجموعه به ۴۷ زبان دنیا ترجمه و به فروش رسیده است.
10. هری پاتر و سنگ جادو اثر جی. کی رولینگ
خانم رولینگ ۱۲ بار قبل از چاپ کتاب رمان خود با مخالفت رو به رو شد. بد نیست بدانید چاپ اول این کتاب در ۱۰۰۰ نسخه منتشر شد اما خیلی زود به یکی از پرفروش ترین کتاب های کودک و نوجوان دنیا بدل شد.
با نگاهی به فهرست بالا میبینیم اگرچه جلب رضایت ناشران و چاپ کتاب کار سختی به نظر میرسد، اما در صورت پافشاری و صبر و استقامت ممکن است خیلی زود درهای شهرت و سعادت به سوی نویسنده و البته ناشر خوشاقبال باز شود.
@startup_per
1: بر باد رفته اثر مارگارت میشل
به گفته نویسنده نوشتن این کتاب ۱۰ سال طول کشیده است. دستنوشتهی ۱۰۰۰ صفحهای میشل توسط بیش از ۳۸ ناشر رد شد اما سرانجام در سال ۱۹۳۶ توسط ناشری که از دوستان شوهرش بود به چاپ رسید و ظرف ۶ ماه پس از چاپ ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت. مارگارت میشل توانست به خاطر این کتاب جایزه پولیتزر را از آن خود کند.
2: لولیتا اثر ولادیمیر نابوکوف
ناباکوف ۲ سال با مخالفت ناشرین روبهرو شد. سرانجام این کتاب در فرانسه به چاپ رسید و به عنوان بهترین کتاب قرن بیستم شناخته شد.
3: خدمتکار اثر کاترین استاکت
دستنویس رمان خدمتکار که توسط بیش از ۶۰ ناشر وآژانس ادبی رد شد. اما یک ناشر کوچک پذیرفت کتاب را چاپ کند و پس از سه هفته به عنوان پرفروشترین کتاب شناخته شد. تا به امروز بیش از ۵ میلیون نسخه از کتاب خدمتکار به فروش رسیده است.
4: ارباب مگس ها اثر ویلیام گلدینگ
کتاب ویلیام گلدینگ با مخالفت ۲۱ ناشر روبهرو شد اما پس از چاپ موفق شد برنده جایزه نوبل شود. در ابتدا تنها ۳۰۰۰ نسخه از آن به فروش رفت اما دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۵۶ به یکی از پرفروشترین کتابها بدل شد و مجله تایم از آن به عنوان یکی از ۱۰۰ کتاب موفق نام برد.
5: خاطرات آن فرانک اثر آن فرانک
این کتاب امروزه در لیست آثار حافظهی جهانی یونسکو به ثبت رسیده است؛ اما در زمان انتشار با مخالفت ۱۵ ناشر روبهرو شد. پدر آنه با هزینه شخصی کتاب را چاپ کرد و خیلی زود به یکی از پرفروشترین کتابهای عصر خود بدل شد.
6: کری اثر استفان کینگ
استفان کینگ در اکثر مواقع چنین پاسخی را از ناشران دریافت میکرد: ” ما هیچ علاقهای به انتشار داستانهای علمی تخیلی که آرمانشهرهای منفی را به تصویر میکشند نداریم.” اما کمی بعد کتابش چاپ شد و توانست بیش از یک میلیون نسخه بفروشد.
7: جاناتان مرغ دریایی اثر ریچارد باخ
باخ ۱۸ مرتبه با مخالفت ناشران روبهرو شد. آنها میگفتند: ”کسی حاضر به خواندن کتابی دربارهی یک مرغ دریایی نمی شود، سوژه ی این کتاب احمقانه است.” اما پس از انتشار کتاب تنها در سال اول ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت و ریچارد باخ را از یک خلبان سابق نیروی هوایی به یک نویسنده مشهور و خوشآوازه بدل کرد.
8: دفتر خاطرات نیکولاس اسپارکس
این داستان عاشقانه ۲۴ بار مورد مخالفت قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۹۹۶ به چاپ رسید و در اولین هفته در صدر فهرست کتابهای تخیلی نیویورک تایمز قرار گرفت.
9: سرگذشت نارنیا اثر سی. اس لوئیس
لوئیس برای چاپ این مجموعه رمان تخیلی ۳۷ بار با مخالفت ناشران روبه رو شد تا اینکه یک کارگزار ادبی به نام جوفری بلیس به او کمک کرد تا کتابش را به چاپ برساند. تا به امروز بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه کتاب از این مجموعه به ۴۷ زبان دنیا ترجمه و به فروش رسیده است.
10. هری پاتر و سنگ جادو اثر جی. کی رولینگ
خانم رولینگ ۱۲ بار قبل از چاپ کتاب رمان خود با مخالفت رو به رو شد. بد نیست بدانید چاپ اول این کتاب در ۱۰۰۰ نسخه منتشر شد اما خیلی زود به یکی از پرفروش ترین کتاب های کودک و نوجوان دنیا بدل شد.
با نگاهی به فهرست بالا میبینیم اگرچه جلب رضایت ناشران و چاپ کتاب کار سختی به نظر میرسد، اما در صورت پافشاری و صبر و استقامت ممکن است خیلی زود درهای شهرت و سعادت به سوی نویسنده و البته ناشر خوشاقبال باز شود.
@startup_per
در سال ۱۹۹۵، چهار شرکت مرا فریب دادند و اکنون هیچ کدام از آنها وجود خارجی ندارند!
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💡راهکارهایی برای شروع کسبوکار در شرایط دشوار اقتصادی
🔸شروع یک کسبوکار جدید کار سختی است و وقتی کشوری در شرایط اقتصادی دشوار قرار میگیرد، این کار سختتر هم میشود. دلیل آن هم تا حدی این است که وقتی بازارهای اعتباری در تنگنا قرار میگیرند، تامین مالی دشوار میشود. اگر میخواهید سهمی از تامین مالی داشته باشید، باید پیشبینیهای واقعبینانه از پولی که در دست دارید، داشته باشید:
چقدر پول میخواهید وارد کسبوکارتان کنید، چقدر پول باید اضافه کنید تا هزینههای عملیاتی شما جبران شود و چه کاری باید انجام دهید تا به سود برسید.
🔸اگر میخواهید به سوی کارآفرینی بشتابید، نکات زیر را در نظر داشته باشید تا در شرایط اقتصادی سخت بتوانید کسبوکار موفقی راهاندازی کنید.
1⃣ پیدا کردن منبع مالی: قبل از اینکه درخواست وام بدهید، از مشاوران حرفهای درخواست کنید طرح کسبوکارتان را مرور کنند تا مطمئن شوید چیز مهمی را از قلم نینداختهاید و فرضیاتتان دقیق است.
علاوه بر تامین مالی برای بنگاه جدید، اگر نتوانستید پیشبینیهای درآمدی اولیه خود را محقق کنید، یک برنامه مالی پشتیبان، هم برای کسبوکارتان و هم امور مالی شخصی ایجاد کنید. همچنین باید ذخایر نقدی داشته باشید تا به اندازه ۶ تا ۱۲ ماه بودجه کافی برای پرداخت ضروریترین بدهیهای خود را (اجاره، حق بیمه و...) داشته باشید.
2⃣ بازاریابی هوشمندانه: وقتی اقتصادی در وضعیت نابسامان به سر میبرد، شروع یک کسبوکار جدید به خلاقیت و نبوغ نیاز دارد. عناصر بازاریابی را در طرح کسبوکارتان بیشتر مورد توجه قرار دهید. قرار است دقیقا چه چیزی بفروشید، مشتریان هدف شما چه کسانی هستند، محصولات یا خدمات خود را چگونه قیمتگذاری میکنید و برنامه شما برای توسعه کسبوکار چیست؟
باید بدانید رقبایتان کجا قرار گرفتهاند و سپس برای بهدست آوردن سهم بازار، خودتان را متمایز کنید. به عنوان مثال، بررسی کنید که رقبا کجا فعالیتی ندارند و کدام مشتریان احتمالی را از دست دادهاند، سپس آن بخش از بازار را در دست خودتان بگیرید.
3⃣ کوچک شروع کنید: انتظارات و هزینههای خود را تا جایی که ممکن است از مقیاس کوچکی شروع کنید و سپس وقتی کسبوکارتان رونق گرفت، برای توسعه برنامه بریزید. به عنوان مثال ببینید آیا میتوانید از مکان کوچکتر و ارزانتری کارتان را شروع کنید یا فعلا دفتر فیزیکی نداشته باشید و مجازی فعالیت کنید؟ قبل از استخدام نیروهای تمام وقت، فکر کنید چه پستهایی باید پر شوند و آیا میتوان از نیروهای موقت یا نیمهوقت استفاده کرد؟
4⃣ استفاده از تکنولوژی به نفع خود: تکنولوژی میتواند راههای زیادی را برای پسانداز پول و افزایش سود، پیش پای شما بگذارد. به عنوان مثال:
▪️بازار خود را با فروش از طریق کانالهای آنلاین توسعه دهید.
▪️بهجای تبلیغات چاپی یا الکترونیکی گران، از بازاریابی ایمیلی یا شبکههای اجتماعی استفاده کنید.
▪️از وبتسایتها و روزنامههایی که مطالبی در مورد کارآفرینان و رهبران کسبوکار موفق منتشر میکنند، بهره ببرید.
▪️وبسایت خود را بهینهسازی کنید تا وقتی مشتری موضوع مشابهی در مورد محصول شما جستجو میکند، جزو اولین سایتها در مرورگرها بالا بیاید.
▪️ابزارهای بازاریابی مقرون بهصرفه مثل پادکستها یا وبینارها را از طریق وبسایت خود تولید کنید.
▪️یک برنامه وفاداری مشتری آنلاین ایجاد کنید که در آن توصیههای پیشرفتهای در مورد فروش و تخفیفها مطرح شده باشد.
5⃣ شبکه، شبکه و شبکه: تا جایی که میتوانید با افراد فعال در جامعه خود که شما را به مشتریان جدید ارجاع میدهند و در توسعه کسبوکارتان نقش دارند، ارتباط برقرار کنید.
6⃣ ایدههایی برای کاهش هزینهها: یک اقتصاد ضعیف میتواند روشهای خوبی که برای پسانداز پول وجود دارد را پنهان کند اما ایدههای خلاقانهای وجود دارد تا بتوانید هزینههای استارتآپ خود را به حداقل برسانید:
▪️خریدن ملزومات و مواد اولیه از کسبوکارهایی که در آستانه تعطیلی هستند یا میخواهند موجودی کالای خود را کم کنند.
▪️تهاتر کردن با دیگر صاحبان کسبوکار. امکان اتحادهای کاری را بررسی کنید و با تجارت محصولات یا خدمات با کسبوکارهای دیگر، خیلی از هزینههای خود را جبران کنید.
▪️اگر پول کافی برای پرداخت هزینه مشاور حقوقی ندارید، از منابع آنلاین که اطلاعات حقوقی کافی در امور بازرگانی کشورتان را در اختیار میگذارند، استفاده کنید.
@startup_per
🔸شروع یک کسبوکار جدید کار سختی است و وقتی کشوری در شرایط اقتصادی دشوار قرار میگیرد، این کار سختتر هم میشود. دلیل آن هم تا حدی این است که وقتی بازارهای اعتباری در تنگنا قرار میگیرند، تامین مالی دشوار میشود. اگر میخواهید سهمی از تامین مالی داشته باشید، باید پیشبینیهای واقعبینانه از پولی که در دست دارید، داشته باشید:
چقدر پول میخواهید وارد کسبوکارتان کنید، چقدر پول باید اضافه کنید تا هزینههای عملیاتی شما جبران شود و چه کاری باید انجام دهید تا به سود برسید.
🔸اگر میخواهید به سوی کارآفرینی بشتابید، نکات زیر را در نظر داشته باشید تا در شرایط اقتصادی سخت بتوانید کسبوکار موفقی راهاندازی کنید.
1⃣ پیدا کردن منبع مالی: قبل از اینکه درخواست وام بدهید، از مشاوران حرفهای درخواست کنید طرح کسبوکارتان را مرور کنند تا مطمئن شوید چیز مهمی را از قلم نینداختهاید و فرضیاتتان دقیق است.
علاوه بر تامین مالی برای بنگاه جدید، اگر نتوانستید پیشبینیهای درآمدی اولیه خود را محقق کنید، یک برنامه مالی پشتیبان، هم برای کسبوکارتان و هم امور مالی شخصی ایجاد کنید. همچنین باید ذخایر نقدی داشته باشید تا به اندازه ۶ تا ۱۲ ماه بودجه کافی برای پرداخت ضروریترین بدهیهای خود را (اجاره، حق بیمه و...) داشته باشید.
2⃣ بازاریابی هوشمندانه: وقتی اقتصادی در وضعیت نابسامان به سر میبرد، شروع یک کسبوکار جدید به خلاقیت و نبوغ نیاز دارد. عناصر بازاریابی را در طرح کسبوکارتان بیشتر مورد توجه قرار دهید. قرار است دقیقا چه چیزی بفروشید، مشتریان هدف شما چه کسانی هستند، محصولات یا خدمات خود را چگونه قیمتگذاری میکنید و برنامه شما برای توسعه کسبوکار چیست؟
باید بدانید رقبایتان کجا قرار گرفتهاند و سپس برای بهدست آوردن سهم بازار، خودتان را متمایز کنید. به عنوان مثال، بررسی کنید که رقبا کجا فعالیتی ندارند و کدام مشتریان احتمالی را از دست دادهاند، سپس آن بخش از بازار را در دست خودتان بگیرید.
3⃣ کوچک شروع کنید: انتظارات و هزینههای خود را تا جایی که ممکن است از مقیاس کوچکی شروع کنید و سپس وقتی کسبوکارتان رونق گرفت، برای توسعه برنامه بریزید. به عنوان مثال ببینید آیا میتوانید از مکان کوچکتر و ارزانتری کارتان را شروع کنید یا فعلا دفتر فیزیکی نداشته باشید و مجازی فعالیت کنید؟ قبل از استخدام نیروهای تمام وقت، فکر کنید چه پستهایی باید پر شوند و آیا میتوان از نیروهای موقت یا نیمهوقت استفاده کرد؟
4⃣ استفاده از تکنولوژی به نفع خود: تکنولوژی میتواند راههای زیادی را برای پسانداز پول و افزایش سود، پیش پای شما بگذارد. به عنوان مثال:
▪️بازار خود را با فروش از طریق کانالهای آنلاین توسعه دهید.
▪️بهجای تبلیغات چاپی یا الکترونیکی گران، از بازاریابی ایمیلی یا شبکههای اجتماعی استفاده کنید.
▪️از وبتسایتها و روزنامههایی که مطالبی در مورد کارآفرینان و رهبران کسبوکار موفق منتشر میکنند، بهره ببرید.
▪️وبسایت خود را بهینهسازی کنید تا وقتی مشتری موضوع مشابهی در مورد محصول شما جستجو میکند، جزو اولین سایتها در مرورگرها بالا بیاید.
▪️ابزارهای بازاریابی مقرون بهصرفه مثل پادکستها یا وبینارها را از طریق وبسایت خود تولید کنید.
▪️یک برنامه وفاداری مشتری آنلاین ایجاد کنید که در آن توصیههای پیشرفتهای در مورد فروش و تخفیفها مطرح شده باشد.
5⃣ شبکه، شبکه و شبکه: تا جایی که میتوانید با افراد فعال در جامعه خود که شما را به مشتریان جدید ارجاع میدهند و در توسعه کسبوکارتان نقش دارند، ارتباط برقرار کنید.
6⃣ ایدههایی برای کاهش هزینهها: یک اقتصاد ضعیف میتواند روشهای خوبی که برای پسانداز پول وجود دارد را پنهان کند اما ایدههای خلاقانهای وجود دارد تا بتوانید هزینههای استارتآپ خود را به حداقل برسانید:
▪️خریدن ملزومات و مواد اولیه از کسبوکارهایی که در آستانه تعطیلی هستند یا میخواهند موجودی کالای خود را کم کنند.
▪️تهاتر کردن با دیگر صاحبان کسبوکار. امکان اتحادهای کاری را بررسی کنید و با تجارت محصولات یا خدمات با کسبوکارهای دیگر، خیلی از هزینههای خود را جبران کنید.
▪️اگر پول کافی برای پرداخت هزینه مشاور حقوقی ندارید، از منابع آنلاین که اطلاعات حقوقی کافی در امور بازرگانی کشورتان را در اختیار میگذارند، استفاده کنید.
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔸در این مقاله به مرور برخی از بزرگترین شرکتهای دنیا میپردازیم که فعالیت خود را از مکانهای کوچک مانند گاراژ یا خانههای کوچک آغاز کردند و به امپراتوریهای تجاری امروزی تبدیل شدند.
1⃣ اپل: از گاراژ استیو جابز تا اپل پارک
استیو جابز در گاراژ خانه دوران کودکی خود در کالیفرنیا شروع به کار روی اپل کرد. امروزه، اپل یکی از بزرگترین شرکتهای جهان است و دفتر مرکزی آن اپل پارک، نماد پیشرفت تکنولوژی و طراحی پیشرفته است.
2⃣ هارلی-دیویدسون: از یک انبارک چوبی تا موزه مدرن
این شرکت در سال ۱۹۰۳ در یک انبار ۱۰ در ۱۵ اینچی در ویسکانسین شکل گرفت. امروز، نسخهای از همان انبار کوچک در موزه هارلی-دیویدسون نمایش داده میشود تا یادآور تاریخچه این برند بزرگ موتورسیکلت باشد.
3⃣ آمازون: از خانه اجارهای جف بزوس تا غول تجارت الکترونیک
جف بزوس در سال ۱۹۹۵، آمازون را از خانه اجارهای خود در بلوو، واشنگتن با اجاره ماهیانه ۸۹۰ دلار شروع کرد. امروز، آمازون یکی از بزرگترین شرکتهای خردهفروشی و فناوری جهان است.
4⃣ فیسبوک: از اتاق خوابگاه مارک زاکربرگ تا شبکه اجتماعی جهانی
مارک زاکربرگ کار خود را با ساخت فیسبوک در اتاق خوابگاه خود در دانشگاه هاروارد آغاز کرد. امروز، فیسبوک به یک پلتفرم جهانی تبدیل شده که میلیاردها کاربر را به هم متصل میکند.
5⃣ این-اند-اوت: نوآوری از گاراژ هری اسنایدر
در سال ۱۹۴۸، هری اسنایدر، بنیانگذار این-اند-اوت (In-N-Out)، سیستم دوطرفه برای سرویسدهی رستورانهای فستفود را از گاراژ خود اختراع کرد. امروز، این برند یکی از محبوبترین رستورانهای فستفود در آمریکا است.
6⃣ گوگل: آغاز در گاراژ کوچک در منلو پارک
لری پیج و سرگئی برین، بنیانگذاران گوگل، در سال ۱۹۹۸ گاراژی در منلو پارک را اجاره کردند و موتور جستجوی خود را ساختند. امروز، گوگل بخشی از غول تکنولوژی آلفابت (Alphabet) است.
7⃣ اچ پی: از گاراژ به امپراتوری فناوری
در دهه ۱۹۳۰، بیل هیولت و دیوید پاکارد شرکت HP را در گاراژ پاکارد در پالو آلتو تأسیس کردند. این گاراژ در سال ۱۹۸۷ بهعنوان یک مکان تاریخی ثبت شد و HP در سال ۲۰۰۰ آن را با قیمت ۱.۷ میلیون دلار خرید.
8⃣ دیزنی: از یک گاراژ کوچک در لس آنجلس تا امپراتوری سرگرمی
والت دیزنی در دهه ۱۹۲۰ امپراتوری خود را از یک گاراژ کوچک در لس آنجلس آغاز کرد. دیزنی امروزه یکی از بزرگترین شرکتهای سرگرمی در جهان است و تأثیر عمیقی بر فرهنگ جهانی دارد.
9⃣ متل: از گاراژ تا غول اسباببازیسازی
متل (Mattel) بهعنوان یک کارگاه کوچک در گاراژ در سال ۱۹۴۵ تأسیس شد. این شرکت با تولید اسباببازیهایی مانند باربی، به یکی از بزرگترین شرکتهای اسباببازی جهان تبدیل شده است.
🔟 آدیداس: از کارگاه کوچک تا برند جهانی
در ۱۸ اوت ۱۹۴۹، آدی داسلر، شرکت آدیداس (Adidas) را در شهر کوچک هرتسوگنآوراخ آلمان تأسیس کرد. همان سال، او اولین کفشهای برند آدیداس را ثبت کرد که بهزودی به یکی از مشهورترین کفشهای ورزشی در جهان تبدیل شد.
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💡۴ قانون مهم رشد
۱. کمتر صحبت کنید.
اجازه دهید خروجی شما به جای شما صحبت کند.
۲. بیشتر گوش کنید.
اگر گوش نکنید نمی توانید یاد بگیرید.
اگر یاد نگیرید نمی توانید رشد کنید.
۳. کمتر واکنش نشان دهید.
هرچه کمتر واکنش نشان دهید، بهتر می توانید پاسخ دهید.
۴. بیشتر مشاهده کنید.
هرچه بیشتر مشاهده کنید، شرایط واضح تر می شود.
هر چه شرایط واضح تر باشد، واکنش شما بهتر است.
هرچه واکنش شما بهتر باشد، نتایج بهتری دریافت خواهید کرد.
@startup_per
۱. کمتر صحبت کنید.
اجازه دهید خروجی شما به جای شما صحبت کند.
۲. بیشتر گوش کنید.
اگر گوش نکنید نمی توانید یاد بگیرید.
اگر یاد نگیرید نمی توانید رشد کنید.
۳. کمتر واکنش نشان دهید.
هرچه کمتر واکنش نشان دهید، بهتر می توانید پاسخ دهید.
۴. بیشتر مشاهده کنید.
هرچه بیشتر مشاهده کنید، شرایط واضح تر می شود.
هر چه شرایط واضح تر باشد، واکنش شما بهتر است.
هرچه واکنش شما بهتر باشد، نتایج بهتری دریافت خواهید کرد.
@startup_per
💡۱۲ عادت که نشان می دهد استعداد کارآفرینی در شما وجود دارد
آیا هرگز در کودکیتان بساط لیموناد فروشی راه انداختهاید تا کمی پول دربیاورید؟ شاید تمام توانمندیهای مورد نیاز کارآفرینی و استعداد کارآفرینی را داشتهباشید.
همهی نشانههای یک کارآفرین واقعی خیلی زود خود را نشان میدهند. میتوانید آنها را در بچهها هم ببینید. اگر این ۱۵ ویژگی را دارید، شاید واقعا یک استعداد کارآفرینی در شما موج میزند:
🔺اجزای مختلف یک چیز را جدا میکنید تا ببینید چگونه کار میکند
معمایی وجود ندارد که نتوانید آن را حل کنید. اگر چیزی پیچیده به نظر میرسد، به این شهره هستید که اجزایش را جدا میکنید و بررسیاش میکنید. از دستگاه ضبط و پخش فیلم گرفته تا رایانه، حتی اسباببازیهای کوکی، واقعا مجبور هستید بدانید چهطور کار میکند.
🔺سرسخت هستید
متوقف کردن شما غیرممکن است. هیچچیز نمیتواند مانعتان شود. فقط یک تجربهی دیگر برای یادگیری و بهرهگیری از آن، میتواند شما را از ماجراجویی قبلی بازدارد.
🔺دوست ندارید به شما بگویند چهکار کنید
چه کسی جز خودتان میتواند به شما بگوید چهکار کنید؟ او کسی نیست جز هیچکس! با تمام جدیت، کارآفرینان یک رهبر هستند، نه پیرو. سبک شما دستور گرفتن نیست.
🔺به شدت رقابتی هستید
هیچکس باخت را دوست ندارد ولی اگر از آن به عنوان سکوی پرش به مرحلهی جدید استفاده کنید، شاید برای کارآفرینی ساخته شدهباشید. در جاهطلبی و شوق پیروزی چیزی هست که طبیعت کارآفرینان میل شدیدی به آن دارد.
🔺هدف تعیین میکنید
نه اینکه فقط منفعلانه برنامهریزی کنید، بلکه مهلتهای واقعی و مرزهایی تعیین میکنید که میخواهید به آن برسید و با حداکثر سرعت و شدت به سوی آن حرکت میکنید.
🔺برای هرچیزی با جزییات کامل برنامهریزی میکنید
هیچ جزییاتی از چشمان ریزبینتان دور نخواهد ماند و دلیل آن کاملا روشن است. اگر کارها مطابق برنامه پیش نروند، از دیدتان پنهان نخواهد ماند، و کاملا مطمئن هستید اجازه نمیدهید از کنترلتان خارج شوند.
🔺به خودتان میبالید
به این معنی نیست که شما تافتهی جدابافته هستید یا همیشه حق با شما است، بلکه یعنی ابایی ندارید به موفقیتهایتان افتخار کنید و به دنبال تحقق اهدافتان باشید.
🔺در مواقع بحرانی خونسرد هستید
یک کارآفرین میداند بحران بالاخره زمانی پیشمیآید، ولی به جای اینکه بترسد خود را آماده میکند.
🔺میتوانید آدمها را به نفع خودتان متقاعد کنید
یک کارآفرین کاریزماتیک و معاشرتی اصول اولیه را فراموش نمیکند: ارتباط با آدمها در همهی جنبههای زندگی مفید است، بهویژه آدمهایی که حامیتان هستند و به شما احترام میگذارند.
🔺انتقاد را میپذیرید و آن را توهین شخصی نمیدانید
انتقاد میتواند هر واکنشی ایجاد کند، شاید کسی فقط ابرو بالا بیندازد یا اشک فرد دیگری را دربیاورد، بهویژه اگر انتقاد از یک مسئلهی شخصی باشد. اگر میتوانید انتقاد را بپذیرید و آن را تودهنی تلقی نمیکنید، ذهنیت یک کارآفرین را دارید.
🔺عاشق یادگیری چیزهای جدید هستید
اگر عاشق آموختن و یادگیری مطالب جدید هستید، ذهنتان در مسیر کشف چیزی است که در آن مهارت دارید و برایتان مناسب است.
🔺میتوانید نواقص طرحهای دیگران را خیلی دقیق تشخیص بدهید
وقتی کسی با حرارت برنامهاش را توضیح میدهد، شاید دقیقا میدانید چگونه آن برنامه را اصلاح کنید. اگر بتوانید این نواقص را پیدا کنید و با ملایمت رهنمودی ارائه کنید، مورد دیگری است که میتوانید به فهرست بررسی خود اضافه کنید.
@startup_per
آیا هرگز در کودکیتان بساط لیموناد فروشی راه انداختهاید تا کمی پول دربیاورید؟ شاید تمام توانمندیهای مورد نیاز کارآفرینی و استعداد کارآفرینی را داشتهباشید.
همهی نشانههای یک کارآفرین واقعی خیلی زود خود را نشان میدهند. میتوانید آنها را در بچهها هم ببینید. اگر این ۱۵ ویژگی را دارید، شاید واقعا یک استعداد کارآفرینی در شما موج میزند:
🔺اجزای مختلف یک چیز را جدا میکنید تا ببینید چگونه کار میکند
معمایی وجود ندارد که نتوانید آن را حل کنید. اگر چیزی پیچیده به نظر میرسد، به این شهره هستید که اجزایش را جدا میکنید و بررسیاش میکنید. از دستگاه ضبط و پخش فیلم گرفته تا رایانه، حتی اسباببازیهای کوکی، واقعا مجبور هستید بدانید چهطور کار میکند.
🔺سرسخت هستید
متوقف کردن شما غیرممکن است. هیچچیز نمیتواند مانعتان شود. فقط یک تجربهی دیگر برای یادگیری و بهرهگیری از آن، میتواند شما را از ماجراجویی قبلی بازدارد.
🔺دوست ندارید به شما بگویند چهکار کنید
چه کسی جز خودتان میتواند به شما بگوید چهکار کنید؟ او کسی نیست جز هیچکس! با تمام جدیت، کارآفرینان یک رهبر هستند، نه پیرو. سبک شما دستور گرفتن نیست.
🔺به شدت رقابتی هستید
هیچکس باخت را دوست ندارد ولی اگر از آن به عنوان سکوی پرش به مرحلهی جدید استفاده کنید، شاید برای کارآفرینی ساخته شدهباشید. در جاهطلبی و شوق پیروزی چیزی هست که طبیعت کارآفرینان میل شدیدی به آن دارد.
🔺هدف تعیین میکنید
نه اینکه فقط منفعلانه برنامهریزی کنید، بلکه مهلتهای واقعی و مرزهایی تعیین میکنید که میخواهید به آن برسید و با حداکثر سرعت و شدت به سوی آن حرکت میکنید.
🔺برای هرچیزی با جزییات کامل برنامهریزی میکنید
هیچ جزییاتی از چشمان ریزبینتان دور نخواهد ماند و دلیل آن کاملا روشن است. اگر کارها مطابق برنامه پیش نروند، از دیدتان پنهان نخواهد ماند، و کاملا مطمئن هستید اجازه نمیدهید از کنترلتان خارج شوند.
🔺به خودتان میبالید
به این معنی نیست که شما تافتهی جدابافته هستید یا همیشه حق با شما است، بلکه یعنی ابایی ندارید به موفقیتهایتان افتخار کنید و به دنبال تحقق اهدافتان باشید.
🔺در مواقع بحرانی خونسرد هستید
یک کارآفرین میداند بحران بالاخره زمانی پیشمیآید، ولی به جای اینکه بترسد خود را آماده میکند.
🔺میتوانید آدمها را به نفع خودتان متقاعد کنید
یک کارآفرین کاریزماتیک و معاشرتی اصول اولیه را فراموش نمیکند: ارتباط با آدمها در همهی جنبههای زندگی مفید است، بهویژه آدمهایی که حامیتان هستند و به شما احترام میگذارند.
🔺انتقاد را میپذیرید و آن را توهین شخصی نمیدانید
انتقاد میتواند هر واکنشی ایجاد کند، شاید کسی فقط ابرو بالا بیندازد یا اشک فرد دیگری را دربیاورد، بهویژه اگر انتقاد از یک مسئلهی شخصی باشد. اگر میتوانید انتقاد را بپذیرید و آن را تودهنی تلقی نمیکنید، ذهنیت یک کارآفرین را دارید.
🔺عاشق یادگیری چیزهای جدید هستید
اگر عاشق آموختن و یادگیری مطالب جدید هستید، ذهنتان در مسیر کشف چیزی است که در آن مهارت دارید و برایتان مناسب است.
🔺میتوانید نواقص طرحهای دیگران را خیلی دقیق تشخیص بدهید
وقتی کسی با حرارت برنامهاش را توضیح میدهد، شاید دقیقا میدانید چگونه آن برنامه را اصلاح کنید. اگر بتوانید این نواقص را پیدا کنید و با ملایمت رهنمودی ارائه کنید، مورد دیگری است که میتوانید به فهرست بررسی خود اضافه کنید.
@startup_per
💡چرا موفقترین افراد از قانون «نه کمتر، نه بیشتر» پیروی میکنند؟
🔸شما یک هدف دارید، یک هدف ارزشمند و مهم و حتی حیاتی. مسلماً شما میخواهید به این هدف در اسرع وقت برسید و برای آن از هیچ تلاشی دریغ نخواهید کرد. اما افراد موفق، هوشمندتر کار میکنند؛ آنها هم بیشتر کار میکنند تا به هدف خود برسند ولی تا یک نقطه خاص!
🔸یکی از دوستانم نزدیک به دو دهه است یک فروشنده فوقالعاده موفق محسوب میشود. به طور مشخصی، نسبت به همسن و سالان خود بسیار جلوتر است. من از او پرسیدم چگونه به این سطح از موفقیت استثنایی رسیده است و آن را مدیریت میکند. در واقع، چگونه این سطح از موفقیت را حفظ کرده است. او گفت درگیر مسایل زیادی است: آموزش، مهارت، تجربه، تلاش و پشتکار.
اما بعد کمی مکث کرد و گفت: «اگر دنبال یک پاسخ ساده هستید، جوابم این است: من از قانون «نه کمتر، نه بیشتر» پیروی میکنم.»
◀️ قانون «نه کمتر، نه بیشتر» چیست؟
🔸قانون «نه کمتر، نه بیشتر» ساده است و میگوید شما یک هدف بلندمدت دارید که نیاز به پشتکار مداوم دارد. شما باید فعالیتهای روزانه و هفتگی خود را طوری تنظیم کنید که نه بسیار کم و پایین و محدود باشند (نه کمتر) و نه خیلی زیاد و بیش از حد (نه بیشتر).
◀️ موفقیت و قانون «نه کمتر، نه بیشتر»
🔸این قانون در تنظیمات مختلفی برای رسیدن به موفقیت کار خواهد کرد. تصور کنید شما میخواهید ویژگیهای یک مدیر رده بالای گوگل را در خود بروز دهید. باید به طور منظم به کارمندان خود بازخوردهای عملی داده، به نیازهای آنها توجه کنید و پیشرفتههای کاری معنادار کارمندان را برجسته و درباره آنها بحث و تبادلنظر داشته باشید.
🔸تنظیم قانون «نه کمتر، نه بیشتر» ساده است: تصمیم میگیرید در هفته کمتر از دو دیدار حضوری با کارمندان نداشته باشید و از آن سو، این مراجعات حضوری بیشتر از سه بار نشوند.
به این ترتیب، شما به پیشرفت مداوم و مستمر خود برای رسیدن به هدفتان که افزایش کیفیت تک تک کارمندان طی یک ماه است، دست پیدا میکنید ولی این هدف، مانع از هدر رفت زمان و انرژی شما برای اهداف دیگر نمیشود.
🔸مثال دیگر، میخواهید کتابهای بیشتری بخوانید. پس، قانون «نه کمتر، نه بیشتر» را طوری تنظیم میکنید که در یک روز کمتر از ۶ صفحه و بیشتر از ۲۰ صفحه مطالعه نداشته باشید. به این ترتیب، شما به طور متوسط یک کتاب را طی ماه تمام خواهید کرد و در سال بیش از ۱۰ کتاب مطالعه کردید. تعریف حد «نه بیشتر» به شما کمک میکند به کارهای مهم دیگر خود برسید.
🔸میتوان این قانون را در ورزش، آموزش یک زبان یا مهارت جدید، نویسندگی و حوزههای دیگر به طوری تنظیم کرد که یک پیشرفت مستمر و دائمی داشته باشید و هر روز به هدف نزدیکتر شوید ولی اختلالی در فعالیتها و اهداف روزانه دیگر شما پدید نیاید.
🔸خیلی مهم است شما برای رسیدن به یک هدف، نه ناامید و کسل و بیانگیزه شوید و نه دچار خستگی جسمی و روانی کار بیش از حد شوید.
قانون «نه کمتر، نه بیشتر» این اطمینان را حاصل میکند که به یک تعادل منطقی «انگیزه و انرژی» لازم برای دنبال کردن یک هدف بلندمدت برسید.
@startup_per
🔸شما یک هدف دارید، یک هدف ارزشمند و مهم و حتی حیاتی. مسلماً شما میخواهید به این هدف در اسرع وقت برسید و برای آن از هیچ تلاشی دریغ نخواهید کرد. اما افراد موفق، هوشمندتر کار میکنند؛ آنها هم بیشتر کار میکنند تا به هدف خود برسند ولی تا یک نقطه خاص!
🔸یکی از دوستانم نزدیک به دو دهه است یک فروشنده فوقالعاده موفق محسوب میشود. به طور مشخصی، نسبت به همسن و سالان خود بسیار جلوتر است. من از او پرسیدم چگونه به این سطح از موفقیت استثنایی رسیده است و آن را مدیریت میکند. در واقع، چگونه این سطح از موفقیت را حفظ کرده است. او گفت درگیر مسایل زیادی است: آموزش، مهارت، تجربه، تلاش و پشتکار.
اما بعد کمی مکث کرد و گفت: «اگر دنبال یک پاسخ ساده هستید، جوابم این است: من از قانون «نه کمتر، نه بیشتر» پیروی میکنم.»
◀️ قانون «نه کمتر، نه بیشتر» چیست؟
🔸قانون «نه کمتر، نه بیشتر» ساده است و میگوید شما یک هدف بلندمدت دارید که نیاز به پشتکار مداوم دارد. شما باید فعالیتهای روزانه و هفتگی خود را طوری تنظیم کنید که نه بسیار کم و پایین و محدود باشند (نه کمتر) و نه خیلی زیاد و بیش از حد (نه بیشتر).
◀️ موفقیت و قانون «نه کمتر، نه بیشتر»
🔸این قانون در تنظیمات مختلفی برای رسیدن به موفقیت کار خواهد کرد. تصور کنید شما میخواهید ویژگیهای یک مدیر رده بالای گوگل را در خود بروز دهید. باید به طور منظم به کارمندان خود بازخوردهای عملی داده، به نیازهای آنها توجه کنید و پیشرفتههای کاری معنادار کارمندان را برجسته و درباره آنها بحث و تبادلنظر داشته باشید.
🔸تنظیم قانون «نه کمتر، نه بیشتر» ساده است: تصمیم میگیرید در هفته کمتر از دو دیدار حضوری با کارمندان نداشته باشید و از آن سو، این مراجعات حضوری بیشتر از سه بار نشوند.
به این ترتیب، شما به پیشرفت مداوم و مستمر خود برای رسیدن به هدفتان که افزایش کیفیت تک تک کارمندان طی یک ماه است، دست پیدا میکنید ولی این هدف، مانع از هدر رفت زمان و انرژی شما برای اهداف دیگر نمیشود.
🔸مثال دیگر، میخواهید کتابهای بیشتری بخوانید. پس، قانون «نه کمتر، نه بیشتر» را طوری تنظیم میکنید که در یک روز کمتر از ۶ صفحه و بیشتر از ۲۰ صفحه مطالعه نداشته باشید. به این ترتیب، شما به طور متوسط یک کتاب را طی ماه تمام خواهید کرد و در سال بیش از ۱۰ کتاب مطالعه کردید. تعریف حد «نه بیشتر» به شما کمک میکند به کارهای مهم دیگر خود برسید.
🔸میتوان این قانون را در ورزش، آموزش یک زبان یا مهارت جدید، نویسندگی و حوزههای دیگر به طوری تنظیم کرد که یک پیشرفت مستمر و دائمی داشته باشید و هر روز به هدف نزدیکتر شوید ولی اختلالی در فعالیتها و اهداف روزانه دیگر شما پدید نیاید.
🔸خیلی مهم است شما برای رسیدن به یک هدف، نه ناامید و کسل و بیانگیزه شوید و نه دچار خستگی جسمی و روانی کار بیش از حد شوید.
قانون «نه کمتر، نه بیشتر» این اطمینان را حاصل میکند که به یک تعادل منطقی «انگیزه و انرژی» لازم برای دنبال کردن یک هدف بلندمدت برسید.
@startup_per
💡 ۱۰ لازمه موفقیت که ربطی به هوش ندارد
🔸هرکس تعریف مخصوصی برای «موفقیت» دارد؛ ولی بخش مشترک همه این تعاریف عبارتست از: تأثیر بزرگی که روی هزاران انسان میگذاریم. به این معنی که از لحاظ احساسی آنها را تحت تاثیر قرار می دهیم.
🔸اگر به موفقیت دست یافتید قطعاً روی افراد بسیاری تاثیرگذار خواهید بود و باعث میشوید که به نحوه خاصی رفتار یا عمل کنند. من این لیست را از خصوصیات افرادی تهیه کردهام که دقیقاً به این مرحله از موفقیت رسیدهاند:
👤 طولانیمدت فکر میکنید:
کسی یک شبه ره صد ساله طی نمیکند. اگر حاضر نیستید چند سال از عمرتان را صرف کاری که برایش تلاش میکنید، بگذارید ایده شما به ثمر نمیرسد.
2⃣ به دنبال «پول» هستید:
از هر زاویهای نگاه کنید پول دنیا را میگرداند. شاید قوانینی وجود داشته باشند که بتوان چشمپوشی کرد ولی از قانون پول هرگز. از کسب پول شرمنده نباشید، اینگونه بیشتر میتوانید به بقیه کمک کنید.
3⃣ به افراد اهمیت میدهید:
حتی هنگامی که میلیونها انسان را در آن واحد تحت تأثیر قرار میدهید، هر یک از آنها را بعنوان یک فرد در نظر میگیرید. چیزی که خلق میکنید تا زمانی که نمیدانید برای چه کسی است، بهدرد نمیخورد.
4⃣ برکاری با دستمزد بالا تمرکز میکنید:
جراحان، وکلا و مدیران دستمزد بالایی دارند. چون مشکلی که حل میکنند ارزشمند است. وقتی به موفقیت برسید، این اثر را چند برابر میکنید به همین علت دستمزد و ارزش کار شما بسیار بالا است.
5⃣ دنبال جواب «نه» هستید:
کسانی که به همهچیز جواب مثبت میدهند، اکثراً در حال پنهان کردن چیزی هستند. پس به دنبال «نه» بروید تا رشد کنید.
6⃣ هر هفته رشد میکنید:
افراد موفق دائماً در حال رشد هستند. شما هرگز به موفقیت نهایی نمیرسید بلکه به رشد خود ادامه میدهید. شما یک شبه به موفقیت عالی نمیرسید.
7⃣ دوستانتان میانبر موفقیت هستند:
افرادی که دور خود جمع کردید، مجموعه شما هستند. همه افراد متفاوتی هستید ولی کسی تنهایی موفق نمیشود. شناخت افرادی که مسیری طولانی را طی کردهاند میانبری است که میتواند شما را به موفقیت هدایت کند.
8⃣ دیگران دائماً در حال دلسردکردن شمایند:
اگر دیگران میخواهند مانع شما شوند، نشانه خوبی است. چون در راه درست قرار گرفتهاید و موفق خواهید شد. چیزهایی که سقف ندارند هیجانانگیزند و ترسناک برای کسانی که امنیتشان را دوست دارند.
9⃣ روی مشکل تمرکز میکنید، نه محصول:
برای موفقیت این «میم»ها را به ترتیب بخاطر بسپارید: مشکل، مردم، محصول. کاری که میخواهید انجام دهید اگر روی مشکل تمرکز کنید موفق می شوید. لازم نیست جواب همه چیز را بدانید.
🔟 راکد ماندن شما را میترساند:
شما را نمیدانم ولی تصور اینکه ۱۰ سال دیگر همانجایی باشم که اکنون هستم مرا میترساند. اینکه هیچکس نباشم وقتی میتوانستم کسی باشم مرا میترساند. این ترس از «چه میشد اگر» میآید.
◀️ کلام آخر:
ما پتانسیل داریم و میخواهیم کسی باشیم ولی اینکه "چقدر میخواهیم به آن تبدیل شویم" است که به کارهای ما از امروز شکل میدهد.
آخرین چیزی که میخواهم اینست که یک روز بیدار شوم و ببینم که ۴۳ سالهام دو فرزند دارم که دیگر فکر نمیکنند پدرشان بهترین مرد دنیاست و همسری که قبول کرده شریک اشتباهی را برای خود انتخاب کرده است.
👤 جیسون کی
@startup_per
🔸هرکس تعریف مخصوصی برای «موفقیت» دارد؛ ولی بخش مشترک همه این تعاریف عبارتست از: تأثیر بزرگی که روی هزاران انسان میگذاریم. به این معنی که از لحاظ احساسی آنها را تحت تاثیر قرار می دهیم.
🔸اگر به موفقیت دست یافتید قطعاً روی افراد بسیاری تاثیرگذار خواهید بود و باعث میشوید که به نحوه خاصی رفتار یا عمل کنند. من این لیست را از خصوصیات افرادی تهیه کردهام که دقیقاً به این مرحله از موفقیت رسیدهاند:
👤 طولانیمدت فکر میکنید:
کسی یک شبه ره صد ساله طی نمیکند. اگر حاضر نیستید چند سال از عمرتان را صرف کاری که برایش تلاش میکنید، بگذارید ایده شما به ثمر نمیرسد.
2⃣ به دنبال «پول» هستید:
از هر زاویهای نگاه کنید پول دنیا را میگرداند. شاید قوانینی وجود داشته باشند که بتوان چشمپوشی کرد ولی از قانون پول هرگز. از کسب پول شرمنده نباشید، اینگونه بیشتر میتوانید به بقیه کمک کنید.
3⃣ به افراد اهمیت میدهید:
حتی هنگامی که میلیونها انسان را در آن واحد تحت تأثیر قرار میدهید، هر یک از آنها را بعنوان یک فرد در نظر میگیرید. چیزی که خلق میکنید تا زمانی که نمیدانید برای چه کسی است، بهدرد نمیخورد.
4⃣ برکاری با دستمزد بالا تمرکز میکنید:
جراحان، وکلا و مدیران دستمزد بالایی دارند. چون مشکلی که حل میکنند ارزشمند است. وقتی به موفقیت برسید، این اثر را چند برابر میکنید به همین علت دستمزد و ارزش کار شما بسیار بالا است.
5⃣ دنبال جواب «نه» هستید:
کسانی که به همهچیز جواب مثبت میدهند، اکثراً در حال پنهان کردن چیزی هستند. پس به دنبال «نه» بروید تا رشد کنید.
6⃣ هر هفته رشد میکنید:
افراد موفق دائماً در حال رشد هستند. شما هرگز به موفقیت نهایی نمیرسید بلکه به رشد خود ادامه میدهید. شما یک شبه به موفقیت عالی نمیرسید.
7⃣ دوستانتان میانبر موفقیت هستند:
افرادی که دور خود جمع کردید، مجموعه شما هستند. همه افراد متفاوتی هستید ولی کسی تنهایی موفق نمیشود. شناخت افرادی که مسیری طولانی را طی کردهاند میانبری است که میتواند شما را به موفقیت هدایت کند.
8⃣ دیگران دائماً در حال دلسردکردن شمایند:
اگر دیگران میخواهند مانع شما شوند، نشانه خوبی است. چون در راه درست قرار گرفتهاید و موفق خواهید شد. چیزهایی که سقف ندارند هیجانانگیزند و ترسناک برای کسانی که امنیتشان را دوست دارند.
9⃣ روی مشکل تمرکز میکنید، نه محصول:
برای موفقیت این «میم»ها را به ترتیب بخاطر بسپارید: مشکل، مردم، محصول. کاری که میخواهید انجام دهید اگر روی مشکل تمرکز کنید موفق می شوید. لازم نیست جواب همه چیز را بدانید.
🔟 راکد ماندن شما را میترساند:
شما را نمیدانم ولی تصور اینکه ۱۰ سال دیگر همانجایی باشم که اکنون هستم مرا میترساند. اینکه هیچکس نباشم وقتی میتوانستم کسی باشم مرا میترساند. این ترس از «چه میشد اگر» میآید.
◀️ کلام آخر:
ما پتانسیل داریم و میخواهیم کسی باشیم ولی اینکه "چقدر میخواهیم به آن تبدیل شویم" است که به کارهای ما از امروز شکل میدهد.
آخرین چیزی که میخواهم اینست که یک روز بیدار شوم و ببینم که ۴۳ سالهام دو فرزند دارم که دیگر فکر نمیکنند پدرشان بهترین مرد دنیاست و همسری که قبول کرده شریک اشتباهی را برای خود انتخاب کرده است.
👤 جیسون کی
@startup_per
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تصور کردن(imagination) آن چه تا کنون وجود نداشته است، راه را برای به چالش(challenge) کشیدن ذهن و خلق ایده های نو(creativity) باز میکند.
نوآوری(inovation) فرایندی است که طی آن ایده ها شکل می گیرند و تبدیل به راه حلی جدید می شوند. فرآیند تبدیل ایده به راه حل را کارآفرینی(entrepreneurship) می نامند. برای تداوم یک کسب و کار نیاز است تا این چرخه بارها و بارها تکرار شود.
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کار : زمان آزاد، اما به صورت نامنظم، در کار آفرینی در دسترس است. در صورتی که در استخدامی زمان ثابت اما کار شدید است.
فرمانبرداری : در کارآفرینی شما اختیار کار را در دسترس دارید، اما مشتری رییس است.در حالی که در استخدامی وظایف مشخص است، و باید به رئیس پاسخگو باشید.
مهارت ها : در کارآفرینی نیاز هست چند کار را به صورت کاربردی بلد باشید، در صورتی که در کارمندی باید در یک کار متخصص باشید.
مدل درآمدی : در کارآفرینی در حال حاضر کار می کنید، اما بعداً درآمد کسب میکنید.در حالی که در کارمندی به میزان زمان کار کردن درآمد کسب میکنید.
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💡 توصیه فرانکلین برای گرفتن تصمیم درست:
در زندگینامه آقای پریستلی، کاشف اکسیژن، آمده است که او روزی از انگلستان به آقای فرانکلین نامهای نوشت که میخواهم تصمیمی بگیرم و سخت است و نمیدانم چه کنم.
آقای فرانکلین جواب داد که دو ستون درست کن، در یک ستون بدیها را بنویس و در یک ستون خوبیها را. بعد به ازای هر یک بدی دو خوبی را خط بزن و به ازای هر دو بدی، سه خوبی را. اگر آخرالامر هنوز خوبی مانده بود، تصمیم ات درست است!
@startup_per
در زندگینامه آقای پریستلی، کاشف اکسیژن، آمده است که او روزی از انگلستان به آقای فرانکلین نامهای نوشت که میخواهم تصمیمی بگیرم و سخت است و نمیدانم چه کنم.
آقای فرانکلین جواب داد که دو ستون درست کن، در یک ستون بدیها را بنویس و در یک ستون خوبیها را. بعد به ازای هر یک بدی دو خوبی را خط بزن و به ازای هر دو بدی، سه خوبی را. اگر آخرالامر هنوز خوبی مانده بود، تصمیم ات درست است!
@startup_per
بدون برقراری ارتباط سازنده، کارآفرینی ممکن نیست . تعامل سازنده با پرسنل، مشتریان، همکاران و ارگان های دولتی مهمترین عامل در تسهیل کسب و کار است .
در جهانی که سرعت تغییر شرایط حاکم بر کسب و کار، به راحتی می تواند از رشد کسب و کار پیشی بگیرد، تنها اشتیاق به یادگیری است که می تواند ما را در مقابل تغییرات منعطف بسازد.
برای حل مشکلات در کسب و کار نیاز به گرفتن تصمیمات خلاقانه است که باعث حل مشکلات به صورت منحصر به فرد و ایجاد تمایز و در نتیجه ارزش در کسب و کار میشود.
مهارت مدیریت پول، ریسک ورشکستگی را پایین می آورد ، و باعث حداکثر شدن ارزش تجاری شرکت می شود. حد اکثر سازی درآمد، سود، حداقل سازی هزینه ها و ... ، می تواند از استراتژی های مدیریت پول باشد.
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پاسخ های شبکه The Enterpreneur Insider(انجمن آنلاین شامل کارآفرینان متفکر) به سوال مربوطه عبارت اند از :
● بهتر برنامه ریزی کنید.
● با احتیاط خرج کنید.
● زمان را بهتر مدیریت کنید.
● یک یا دو بار در سال کاملا ارتباط تان را با همه قطع کنید.
● فقط با بهترین ها کار کنید .
● مراقب سلامتی تان باشید.
● به دیگران کمک کنید .
● مشتری هایتان را بشناسید .
● بیشتر بخندید.
● کمتر از کلمات سخت استفاده کنید.
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
از نظر پاول گراهام، بنیان گذار Y Combinator استارتاپ یعنی رشد
Startup = Growth
« استارتاپ شرکتی است که برای رشد سریع طراحی شده است. تازه تاسیس بودن به تنهایی باعث نمی شود یک شرکت را استارتاپ بنامیم.
حتی یک استارتاپ لازم نیست حتماً در زمینه تکنولوژی فعالیت کرده باشد، یا سرمایه مالی جذب کرده باشد، یا «برون رفت» داشته باشد (خروج کرده باشد).
تنها چیز ضروری برای یک استارتاپ، رشد است. همه چیزهای دیگری که در استارتاپ ها می بینیم نتیجه رشد آن ها است. »
@startup_per
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💡 وقتی منابع محدود و موقعیت فعلی نیز نامطلوب است،
به جای ساختن صندلی، قایقی باید ساخت....
@startup_per
به جای ساختن صندلی، قایقی باید ساخت....
@startup_per