صائب میگه:
دلبرا، یه بوسه دادی، این قَدر نازت ز چیست؟
گر پریشان گشته ای بگذار در جایش نهم!
❤3
ـ همه میتونن ازم عصبانی باشن جز تو
+چرا اون وقت؟
ـ چون فقط وقتی که تو ازم عصبی ای دلشوره میگیرم :)
+چرا اون وقت؟
ـ چون فقط وقتی که تو ازم عصبی ای دلشوره میگیرم :)
میدانی عزیزِ من؟ آدم خیال میکند آن روزها و آن احساس دوباره برمیگردند،
اما هرچه جلوتر میرود میفهمد… فقط همان یکبار بوده.
اما هرچه جلوتر میرود میفهمد… فقط همان یکبار بوده.
هندزفری سفیدی که داشتی رو درآوردی ، طرف چپشو گذاشتی تو گوش من ، راستشو گذاشتی تو گوش خودت و شروع کردیم به دوییدن ، گفتی هرکی هندزفری از گوشش بیوفته بازندست.
دوییدی ، دوییدم ، تند دوییدی ، تند دوییدم ، پیچیدن تو بازیمون نبود ولی تو پیچیدی و هندزفری از گوشم افتاد ، یه نگاه کردی و گفتی : دیدی باختی؟ تو همیشه میبازی من بازندههارو دوست ندارم! بعد رفتی و دیگه نتونستم ببینمت...
آره خب... من همیشه میباختم ، من همیشه میباختم چون دوست داشتم ، چون دوسِت داشتم ، میباختم چون میخاستم بدونی حواسم بهت هست و میخام فکر کنی که زورت همیشه بیشتره وگرنه تو یه فسقلیه لاغری که هروقت بخوام میتونم لِهِش کنم.
دوییدی ، دوییدم ، تند دوییدی ، تند دوییدم ، پیچیدن تو بازیمون نبود ولی تو پیچیدی و هندزفری از گوشم افتاد ، یه نگاه کردی و گفتی : دیدی باختی؟ تو همیشه میبازی من بازندههارو دوست ندارم! بعد رفتی و دیگه نتونستم ببینمت...
آره خب... من همیشه میباختم ، من همیشه میباختم چون دوست داشتم ، چون دوسِت داشتم ، میباختم چون میخاستم بدونی حواسم بهت هست و میخام فکر کنی که زورت همیشه بیشتره وگرنه تو یه فسقلیه لاغری که هروقت بخوام میتونم لِهِش کنم.
Forwarded from |دَرون؛بیـرون|
تو میخوای من اونی باشم که واقعا خودت میخوای من باشم؟اگه اونی باشم که تو میخوای اون وقت دیگه من، من نیست!یعنی منِ خودم نیستم!
+هامون۱۳۶۸؛
#خسروشکیبایی .
+هامون۱۳۶۸؛
#خسروشکیبایی .
این کوزه چو من عاشقِ زاری بودهست
در بندِ سرِ زلفِ نگاری بودهست
این دسته که بر گردنِ او میبینی
دستیست که بر گردنِ یاری بودهست
در بندِ سرِ زلفِ نگاری بودهست
این دسته که بر گردنِ او میبینی
دستیست که بر گردنِ یاری بودهست