Someone you Loved
34 subscribers
27 photos
6 videos
16 links
Download Telegram
Watch 'NORMAL PEOPLE' and hug the SADNESS🫶
👍3😢1
🌳🌱🌻
🍓2💘1
Yadegare Omr (Asheghan) [Live]
Anoushirvan Rohani & Homayoun Shajarian
بخوان زیر باران که یار توام
تو عید منی ، من بهار توام
💘3🕊1
I'm really sorry بهار , but غم is calling me again
💔4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎵 you're losing me _ Taylor Swift
❤‍🔥2🔥1💘1
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
جیمز نوربری
❤‍🔥31
Shooting Stars
Shervin Hajipour
فرض کن این موشکا ستارن، که ما تو خاورمیانه نیستیم
5
سخت و شکوهمند اما هولناک است که یکدیگر را وقت مخاطره و تردید هم دوست بداریم، در قعر دنیایی که فرو می‌پاشد و در تاریخی که زندگی انسان پشیزی نمی‌ارزد.

آلبر کامو
2
با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم


در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم


گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم


خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم


گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم


تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم


ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دور از تو من دل شده آواز چه سازم

هوشنگ ابتهاج( سایه)
2🕊2
چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط می‌گفت خود را کشتم و درمان خود کردم

مگو وقتی دل صد پاره‌ای بودت کجا بردی
کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آب دیده‌اش از سرگذشت من
به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم

ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم
به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم

وحشی بافقی
3
چیزی بگو، حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا که باورم نشود

معین‌ دهاز
3
The scary news is "you are on your own now"
But the great news is " you are on YOUR OWN NOW"
2
No matter what anybody tells you, words and ideas can change the world.

We don't read and write poetry because it's cute. We read and write poetry because we are members of the human race. And the human race is filled with passion.

And medicine, law, business, engineering—these are noble pursuits and necessary to sustain life. But poetry, beauty, romance, love—these are what we stay alive for.

To quote from Whitman:

"O me! O life! of the questions of these recurring,
Of the endless trains of the faithless, of cities filled with the foolish...
What good amid these, O me, O life?

Answer.
That you are here—that life exists and identity,
That the powerful play goes on, and you may contribute a verse."

That the powerful play goes on, and you may contribute a verse.

What will your verse be?

🎬Dead Poets Society
4
دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟
چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد
آه از آن نرگسِ جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردمِ هشیار چه کرد
اشکِ من رنگِ شفق یافت ز بی‌مِهری یار
طالعِ بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزلِ لیلی بدرخشید سحر
وَه که با خرمنِ مجنونِ دل‌افگار چه کرد
ساقیا جامِ مِی‌ام دِه که نگارندهٔ غیب
نیست معلوم که در پردهٔ اسرار چه کرد
آن که پُرنقش زد این دایرهٔ مینایی
کس ندانست که در گردشِ پرگار چه کرد
فکرِ عشق آتشِ غم در دلِ حافظ زد و سوخت
یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد

حافظ
4
سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند؟
همدمِ گل نمی‌شود، یادِ سَمَن نمی‌کند

دی گِلِه‌ای ز طُرِّه‌اش، کردم و از سرِ فُسوس
گفت که «این سیاه‌کج، گوش به من نمی‌کند»

تا دلِ هرزه‌گَردِ من، رفت به چینِ زلفِ او
زان سفرِ درازِ خود، عزمِ وطن نمی‌کند

پیشِ کمانِ ابرویش، لابه همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن، گوش به من نمی‌کند

با همه عطفِ دامنت، آیدم از صبا عجب
کز گذرِ تو، خاک را، مُشکِ خُتَن نمی‌کند

چون ز نسیم می‌شود، زلفِ بنفشه پُرشِکَن
وه که دلم چه یاد از آن، عهدشکن نمی‌کند

دل به امیدِ رویِ او، همدمِ جان نمی‌شود
جان به هوایِ کویِ او، خدمتِ تن نمی‌کند

ساقیِ سیم‌ساقِ من، گر همه دُرد می‌دهد
کیست که تن چو جامِ مِی، جمله دهن نمی‌کند؟

دستخوشِ جفا مَکُن، آبِ رُخَم که فیضِ ابر
بی‌مددِ سِرشکِ من، دُرِ عَدَن نمی‌کند

کُشتهٔ غمزهٔ تو شد، حافظِ ناشنیده‌پند
تیغ سزاست هر که را، دَرد، سخن نمی‌کند


حافظ
❤‍🔥11
یارم به يک لا پيرهن خوابيده زير نسترن
ترسم که بوي نسترن مست است و هوشيارش کند

پيراهني از برگ گل از بهر يارم دوختم
از بس لطيف است آن بدن ترسم که آزارش کند

اي آفتاب آهسته نه پا در حريم يار من
ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش کند

پروانه امشب پر نزن اندر حريم يار من
ترسم صداي شه پرت قدري دل آزارش کند
🌻
علی ترابی
5👎1
ساقيا برخيز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ايام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم اين دلق ازرق فام را

گر چه بدناميست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهيم ننگ و نام را

باده درده چند از اين باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سينه نالان من
سوخت اين افسردگان خام را

محرم راز دل شيدای خود
کس نمی‌بينم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم يک باره برد آرام را

ننگرد ديگر به سرو اندر چمن
هر که ديد آن سرو سيم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بيابی کام را

حافظ
2
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است



گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري

داني كه رسيدن هنر گام زمان است



آبي كه برآسود زمينش بخورد زود

دريا شود آن رود كه پيوسته روان است



از روي تو دل كندنم آموخت زمانه

اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است



دردا و ديغا كه در اين بازي خونين

بازيچه ي ايام دل آدميان است



اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي

دردي ست درين سينه كه همزاد جهان است



از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند

يا رب چقدر فاصله ي دست و زبان است



خون مي چكد از ديده در اين كنج صبوري

اين صبر كه من مي كنم افشردن جان است



از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود

گنجي ست كه اندر قدم راهروان است


ه.ا.سایه
2