پنجشنبه بازار سریر؛ جایی برای ایدههای کوچک و تجربههای بزرگ!
همراهان همیشگی سلاله
نمایشگاه کتاب امسال متفاوت از سالهای قبل با هدف آشنایی با مفهوم حفاظت از محیط زیست، حفظ چرخه انرژی و تولید و صرفهجویی در منابع آن برای کمک به استفاده دوباره ازکتاب، اسباببازی، بازیهای فکری و... برگزار میگردد.
پسران میتوانند اقلام فرهنگی دستدوم سالم خود و همچنین دستسازههایی که منحصرا ساخته ایشان باشد را در این بازارچه عرضه کنند.
توضیحات و قوانین مربوط به این رویداد متعاقباً به والدین گرامی و دانشآموزان عزیز اعلام خواهد شد.
📅 (فعلاً!😉) پنجشنبه ۲۱ آبانماه
⏰ از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۶
🏪 غرفهداران و فروشندگان: دانشآموزان پایههای سوم تا هفتم
👨👩👧👦 بازدیدکنندگان: همه دانشآموزان، اولیای عزیز و مهمانان
منتظر یک پنجشنبه پر از شور و حال در سریر هستیم. 💫
همراهان همیشگی سلاله
نمایشگاه کتاب امسال متفاوت از سالهای قبل با هدف آشنایی با مفهوم حفاظت از محیط زیست، حفظ چرخه انرژی و تولید و صرفهجویی در منابع آن برای کمک به استفاده دوباره ازکتاب، اسباببازی، بازیهای فکری و... برگزار میگردد.
پسران میتوانند اقلام فرهنگی دستدوم سالم خود و همچنین دستسازههایی که منحصرا ساخته ایشان باشد را در این بازارچه عرضه کنند.
توضیحات و قوانین مربوط به این رویداد متعاقباً به والدین گرامی و دانشآموزان عزیز اعلام خواهد شد.
📅 (فعلاً!😉) پنجشنبه ۲۱ آبانماه
⏰ از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۶
🏪 غرفهداران و فروشندگان: دانشآموزان پایههای سوم تا هفتم
👨👩👧👦 بازدیدکنندگان: همه دانشآموزان، اولیای عزیز و مهمانان
منتظر یک پنجشنبه پر از شور و حال در سریر هستیم. 💫
❤12
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اولین تجربهی کوهنوردی در کنار هم؛
دست در دست هم، از دل سنگها گذشتیم، با حیوانات کوچک آشنا شدیم، مسابقه دادیم و در آغوش طبیعت، جوجه خوردیم و خاطره ساختیم.
دست در دست هم، از دل سنگها گذشتیم، با حیوانات کوچک آشنا شدیم، مسابقه دادیم و در آغوش طبیعت، جوجه خوردیم و خاطره ساختیم.
❤13
از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان؛
ما معلمها هم وقتی با پسرها ورزش رزمی میکنیم، اجداد خود را جلوی چشمانمان میبینیم! هر عضلهای که کِش میآید، آه از نهادمان بر میخیزد. مانند پسرها کسی مجبورمان نمیکند تمرین را تا بیشترین مقدار درد قابل تحمل انجام دهیم اما خودمان مانند پسرها دوست داریم تابآوریمان را بالا ببریم. درد را به جان عضلات کار نکرده و خوابیده انداخته و آنها را تا آستانه کشش و سختی به کار بیندازیم! چون میدانیم وقتی میتوانیم برای پسرها بهتر فکر کنیم که بدنمان بهتر کار کند!
راستش را بخواهید ما هم مانند پسرها وسط تمرینهای سخت مربی رزمی، به همه آحاد اجداد خود و مدیر مدرسه و به ارواح پاک معلم اول(ارسطو) و معلم ثانی(فارابی) درودها نثار میکنیم. بارها در حین تمرین پشیمان میشویم که همراه پسرها شدیم (چون میشد کنار سالن ورزش بنشینیم و فقط نظارهشان کنیم). در حین تمرین بارها پیش میآید که فرار را بر قرار ترجیح میدهیم شمردن را به سرعت پیش میبریم تا به گونهای و شکلی از سختی تمرین بکاهیم!
اما یکجا مانند پسرها نیستیم! بدن آنها هنوز مانند ما چغر و خشک نشده، عضلات و ماهیچهها هنوز مانند ما سفت و شکلگرفته نشده و انگیزههایمان برای ورزش رزمی نیز مانند آنها نیست. حقیقتاً پسرها خیلی بهتر از ما تمرینها را انجام میدهند. بدنشان منعطفتر و نرمتر از ماست. آنها میجنگند، مبارزه میکنند، سختی میکشند، لگد میزنند چون دارند مشق زندگی میکنند. چون عاشق رزم و سختی و قاطعیتاند. ما برای ارتقای کیفیت زندگیمان ورزش میکنیم ولی آنها برای یادگیری روش زندگی!!
اینها را گفتم که بگویم: ما هم مانند آنها وقتی به خانه میآییم و تمام بدنمان درد گرفته و توان راه رفتن نداریم، دوست داریم خودمان را برای یکنفر لوس کنیم. به مادر یا همسر یا دوستمان که میرسیم دوست داریم آه و ناله بلند کنیم و آی و اوی راه بیندازیم که نشان دهیم چقدر ورزش سختی کردهایم. چقدر تلاش کردهایم. چقدر قهرمان بودهایم. به قول یکی از همکاران مانند خرچنگ از پارکینگ خود را به خانه میکشانیم و روی مبل ولو میشویم تا یکی بیاید و نازمان را بخرد!
اما خوب مادر، همسر یا دوستمان تنها یک بسته پودر منیزیوم باز میکند و دستمان میدهد به نشانه همدلی! تا کمی از درد عضلاتمان بکاهد.
فردا صبح که با شادابی و طراوتی متفاوت از خواب بیدار میشویم، مانند پسرها مشتاق و منتظر سهشنبه هفته بعد هستیم!
از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان؛
ما معلمان و پسرهایمان موجودات عجیبی هستیم. عاشق سختی و درد کشیدنایم اما دوست داریم بعد رزمیدن، با آه و نالهای یا قطره اشکی کمی برای خود ناز بخریم و قهرمانسازی کنیم! آخر کارآموز قهرمانی بر خلاف قهرمان حرفهای، وقتی از میدان مبارزه بازمیگردد از پیروزیهایش نمیگوید. از زخمها و دردهایش تعریف میکند! این نیز تمرینی است برای قهرمان حرفهای شدن😉
از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان...
ما معلمها هم وقتی با پسرها ورزش رزمی میکنیم، اجداد خود را جلوی چشمانمان میبینیم! هر عضلهای که کِش میآید، آه از نهادمان بر میخیزد. مانند پسرها کسی مجبورمان نمیکند تمرین را تا بیشترین مقدار درد قابل تحمل انجام دهیم اما خودمان مانند پسرها دوست داریم تابآوریمان را بالا ببریم. درد را به جان عضلات کار نکرده و خوابیده انداخته و آنها را تا آستانه کشش و سختی به کار بیندازیم! چون میدانیم وقتی میتوانیم برای پسرها بهتر فکر کنیم که بدنمان بهتر کار کند!
راستش را بخواهید ما هم مانند پسرها وسط تمرینهای سخت مربی رزمی، به همه آحاد اجداد خود و مدیر مدرسه و به ارواح پاک معلم اول(ارسطو) و معلم ثانی(فارابی) درودها نثار میکنیم. بارها در حین تمرین پشیمان میشویم که همراه پسرها شدیم (چون میشد کنار سالن ورزش بنشینیم و فقط نظارهشان کنیم). در حین تمرین بارها پیش میآید که فرار را بر قرار ترجیح میدهیم شمردن را به سرعت پیش میبریم تا به گونهای و شکلی از سختی تمرین بکاهیم!
اما یکجا مانند پسرها نیستیم! بدن آنها هنوز مانند ما چغر و خشک نشده، عضلات و ماهیچهها هنوز مانند ما سفت و شکلگرفته نشده و انگیزههایمان برای ورزش رزمی نیز مانند آنها نیست. حقیقتاً پسرها خیلی بهتر از ما تمرینها را انجام میدهند. بدنشان منعطفتر و نرمتر از ماست. آنها میجنگند، مبارزه میکنند، سختی میکشند، لگد میزنند چون دارند مشق زندگی میکنند. چون عاشق رزم و سختی و قاطعیتاند. ما برای ارتقای کیفیت زندگیمان ورزش میکنیم ولی آنها برای یادگیری روش زندگی!!
اینها را گفتم که بگویم: ما هم مانند آنها وقتی به خانه میآییم و تمام بدنمان درد گرفته و توان راه رفتن نداریم، دوست داریم خودمان را برای یکنفر لوس کنیم. به مادر یا همسر یا دوستمان که میرسیم دوست داریم آه و ناله بلند کنیم و آی و اوی راه بیندازیم که نشان دهیم چقدر ورزش سختی کردهایم. چقدر تلاش کردهایم. چقدر قهرمان بودهایم. به قول یکی از همکاران مانند خرچنگ از پارکینگ خود را به خانه میکشانیم و روی مبل ولو میشویم تا یکی بیاید و نازمان را بخرد!
اما خوب مادر، همسر یا دوستمان تنها یک بسته پودر منیزیوم باز میکند و دستمان میدهد به نشانه همدلی! تا کمی از درد عضلاتمان بکاهد.
فردا صبح که با شادابی و طراوتی متفاوت از خواب بیدار میشویم، مانند پسرها مشتاق و منتظر سهشنبه هفته بعد هستیم!
از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان؛
ما معلمان و پسرهایمان موجودات عجیبی هستیم. عاشق سختی و درد کشیدنایم اما دوست داریم بعد رزمیدن، با آه و نالهای یا قطره اشکی کمی برای خود ناز بخریم و قهرمانسازی کنیم! آخر کارآموز قهرمانی بر خلاف قهرمان حرفهای، وقتی از میدان مبارزه بازمیگردد از پیروزیهایش نمیگوید. از زخمها و دردهایش تعریف میکند! این نیز تمرینی است برای قهرمان حرفهای شدن😉
از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان...
❤13😁2👍1