یادش بخیر بچه که بودیم اواسط شهریور میرفتیم برای اول مهر لوازم تحریر و کیف و کفش میخریدیم
دلم حال و هوای اون موقع هارو میخواد
وقتایی که منتظر بودیم بابا از سفر برگردن و بریم دفتر فیلی فنر دار و خمیر بازی ، جامدادی های خرسی و عروسکی ، خودکارای اکلیلی و رنگی رنگی بخریم
قدیما همه چیز یه جور دیگه بود آقاجون زنده بود....
وقتایی که میومد خونمون لب ایون مینشست و کلی حرف میزدیم و باهم کلی میخندیدیم
دلم برای روزای تنگ شده که از مدرسه میومدم خونه و جلوی بخاری میخوابیدم ...
یه خواب عمیق و بدون دغدغه که این روزا خیلی بهش احتیاج دارم،
دلم برای دوچرخه سواری کردنم تو هوای پاییزی تو حیاط و خش خش برگا،
برای بچگیام ، دوستام ، کوچه ی بن بستمون ، خونمون و تابی که وسط حیاط بسته بودیم حتی برای زیر زمین خونمون که همیشه ازش میترسیدم تنگ شده
دلم آرامش اون موقع ها رو میخواد
وقتای که همه ی دغدغه ام درس خوندن بود و بس
دلم برای باباجون حسین و درخت گردوی وسط حیاطشون
برای سیب زمینی سرخ شده های مادر (مامان بزرگمو مادر صدا میکنم) بعد از ظهر هر جمعه لک زده
برای اردکا و جوجه رنگی های که دایی امیر میخرید برام و مامان دعواش میکرد
برای دفتر شعرم که پر شعرای سهراب سپهری و قیصر امین پور بود ، متنای که مینوشتم ....
من حتی دلم برای بارونای اون موقع هام تنگ شده
نمیدونم این روزا من خیلی بزرگ شدم یا آرزوهام ....
زهرا
1400/6/12
دلم حال و هوای اون موقع هارو میخواد
وقتایی که منتظر بودیم بابا از سفر برگردن و بریم دفتر فیلی فنر دار و خمیر بازی ، جامدادی های خرسی و عروسکی ، خودکارای اکلیلی و رنگی رنگی بخریم
قدیما همه چیز یه جور دیگه بود آقاجون زنده بود....
وقتایی که میومد خونمون لب ایون مینشست و کلی حرف میزدیم و باهم کلی میخندیدیم
دلم برای روزای تنگ شده که از مدرسه میومدم خونه و جلوی بخاری میخوابیدم ...
یه خواب عمیق و بدون دغدغه که این روزا خیلی بهش احتیاج دارم،
دلم برای دوچرخه سواری کردنم تو هوای پاییزی تو حیاط و خش خش برگا،
برای بچگیام ، دوستام ، کوچه ی بن بستمون ، خونمون و تابی که وسط حیاط بسته بودیم حتی برای زیر زمین خونمون که همیشه ازش میترسیدم تنگ شده
دلم آرامش اون موقع ها رو میخواد
وقتای که همه ی دغدغه ام درس خوندن بود و بس
دلم برای باباجون حسین و درخت گردوی وسط حیاطشون
برای سیب زمینی سرخ شده های مادر (مامان بزرگمو مادر صدا میکنم) بعد از ظهر هر جمعه لک زده
برای اردکا و جوجه رنگی های که دایی امیر میخرید برام و مامان دعواش میکرد
برای دفتر شعرم که پر شعرای سهراب سپهری و قیصر امین پور بود ، متنای که مینوشتم ....
من حتی دلم برای بارونای اون موقع هام تنگ شده
نمیدونم این روزا من خیلی بزرگ شدم یا آرزوهام ....
زهرا
1400/6/12
گاهی دلگرمی يک دوست؛
چنان معجزه ميكند كه انگار
خدا در زمين كنار توست...
جاودان باد سايه دوستانی
كه شادی را علت اند نه شريک،
و غم را شريكند نه دليل...
https://t.me/soghoote
چنان معجزه ميكند كه انگار
خدا در زمين كنار توست...
جاودان باد سايه دوستانی
كه شادی را علت اند نه شريک،
و غم را شريكند نه دليل...
https://t.me/soghoote
Telegram
_☆آبان☆_
خدایا مرسی که منو در حد ایوب میبینی😐
Never give up💪
@soghoote
Never give up💪
@soghoote
ایشالا سازنده سریال «ساعت برنارد» با خواری و خفت بمیره، یه چی ساخت از بچگی تا آخر عمرم حسرتش رو بخورم.
https://t.me/soghoote
https://t.me/soghoote
Telegram
_☆آبان☆_
خدایا مرسی که منو در حد ایوب میبینی😐
Never give up💪
@soghoote
Never give up💪
@soghoote
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ میکند؟
ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ گرانبها ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ
ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ!
ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ میکنید؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: میبینید؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍنﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ!
ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ انسانها ﺩﯾﺮ ﺭﻭ میشود..
https://t.me/soghoote
ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ گرانبها ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ
ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ!
ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ میکنید؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: میبینید؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍنﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ!
ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ انسانها ﺩﯾﺮ ﺭﻭ میشود..
https://t.me/soghoote
Telegram
_☆آبان☆_
خدایا مرسی که منو در حد ایوب میبینی😐
Never give up💪
@soghoote
Never give up💪
@soghoote
وقتی ازَم میپرسَن بینِ کسی که دوسِت داره و کسی که دوسِش داری کدومو انتخاب میکنی یکم این پا اون پا میکنم و با بی مِیلی میگم کَسی که دوسِش دارم، ولی هم من میدونم و هم بقیه که بودن با آدمی که دوستِش داری و دوسِت نداره مرگِه، موندن با کسی که دوست داره و دوسِش نداری هم مرگه...
بین مَرگ و مَرگ نباید دنبالِ زندگی گَشت!
@Soghoote
بین مَرگ و مَرگ نباید دنبالِ زندگی گَشت!
@Soghoote
به نظرم آدم تا مطمئن نیست که میتونه نتیجه یه رابطه رو رسمی کنه
وارد هیچ رابطه ای نشه بهتره
اما این روزایی که داره جدا ازهم میگذره اسمش جونیه
بلخره یکی باید باشه
که صبح وقتی چشم باز کردی miss call ش رو صفحه گوشیت باشه
که قید صبحانه خوردن رو بزنی و انقدری تحمل نداشته باشی لقمه ای که به زور مامانت گذاشته تو دهنت قورت بدی ، بند کفشت رو ببندی و بعد زنگ بزنی
یکی باید باشه که اسمش رو تو گوشیت یه جور متفاوت با همه save کنی
یکی که کل تلگرامت خلاصه شه به چتت با اون
یکی که باهات قدم بزنه خیابونارو
یکی که بتونه حال بدت رو خوب کنه ....
#پاییز ۱۴۰۰
۹ مهر ماه
@Soghoote
وارد هیچ رابطه ای نشه بهتره
اما این روزایی که داره جدا ازهم میگذره اسمش جونیه
بلخره یکی باید باشه
که صبح وقتی چشم باز کردی miss call ش رو صفحه گوشیت باشه
که قید صبحانه خوردن رو بزنی و انقدری تحمل نداشته باشی لقمه ای که به زور مامانت گذاشته تو دهنت قورت بدی ، بند کفشت رو ببندی و بعد زنگ بزنی
یکی باید باشه که اسمش رو تو گوشیت یه جور متفاوت با همه save کنی
یکی که کل تلگرامت خلاصه شه به چتت با اون
یکی که باهات قدم بزنه خیابونارو
یکی که بتونه حال بدت رو خوب کنه ....
#پاییز ۱۴۰۰
۹ مهر ماه
@Soghoote