پارت49
همش تقصیر منه خره اصلا چرا بهم نگفته بودی مشکل قلبی داری هااااااا؟ جواب بده؟
مشت هام رو میزدم توسینش و باگریه و داد حرف میزدم.
-جواب بده لعنتی اگه چیزیت میشد؟ من چی کار میکردم؟ ها چی کار میکردم؟ بدون تو، تو لعنتی مگه نمیدونی من تورو...
بقیه حرفم رو نگفتم و زدم زیر گریه دست هام رو گرفت و کشیدم تو بغلش گفت:
-هییییییششششش اروم، اروم باش چیزی نیست من این جام پیشتم، نزدیکتم ببینم اروم باش، تموم شد عزیزم، تموم شد.
با تموم وجودم بوش میکردم.
خدایا چرا؟ چرا عاشقش شدم عاشق این! این دنیاش کاملا از من جداست با یه لنگه چرخ ماشینش میتونه کل زندگی مارو بخره من تو زندگیش جایی ندارم باید ازش دورشم دور از بغل راستین اومدم بیرون و گفتم:
-من میخوام برم خونه.
-کجا ابجی تازه میخوایم بریم شام و بستنی؟
-نه من میخوام برم خونه الان شما باشین من میرم.
-من میرسونمت.
-نه خودم میرم.
-گفتم میرسونمت.
لحنش دستوری بود با بچه ها خدافظی کردم و قرار شد فردا برم ارایشگاه با دخترها.
نشستم توماشین و راه افتادیم دلم نمیخواست
راستین خونمون رو ببینه اما الان ببینه ازم سرد و دور میشه من هم این رو میخوام.
راستین پرسید:
-خونتون کجاست؟
-جاده ساوه اسلامشهر گلستان......
-چییی جاده ساوه اونجا که... میدونی منظورم اینه که پاین شهر؟ مگه شما پول دار نیستید؟
-نه من یه بچه پاین شهرم و بابام مسافر کشه من همینم و بس.
دیگه حرفی نزدیم و جفتمون رفتیم تو فکر بعد یه ساعت رسیدیم و من پیاده شدم و گفتم:
-ممنون که رسوندیم بابات اون اتفاقم....
-مهم نیست تقثیر تو نبود، من ازت ممنونم بهترین شب زندگیم بود بخاطر تو.
پوز خندی زدم و خدافظی کردم و رفتم تو. دیگه تموم شد ازم سرد میشه.
(راستین)
به در بسته خونشون نگاه کردم عجب شبی بود فک نمیکردم میکا همچین جایی زندگی کنه اومدم راه بیفتم که یکی زد به پنجره.
پنجره رو کشیدم پاین و گفتم:
-بعله؟
یه مرد گفت:
سلام ببخشید میشه یه لحظه وقتتون رو بگیرم.
-بعله ببخشید شما؟
-من همسایه اقای سلیمی هستم.
-بعله بفرماید امرتون؟
-میشه یه جا دیگه حرف بزنیم؟
-بعله بفرماید بالا.
سوارش کردم و رفتم یه کوچه بالا ترو پارک کردم.
-خوب بفرماید من در خدمتم.
مرده گفت:
-راستش من شمارو دیدم بنظر ادم درست و خانواده داری میاد شما دختر اقای سلیمی رو میخواید؟
-فکر نکنم این حرفا به شما ربطی داشته باشه؟
مرده گفت:
-بعله درکتون میکنم اما من فقط میخوام کمکتون کنم شما باید یه چیزهایی راجب این خانواده بدونید.
این وظیفه انسانی منه که بگم. این خوانواده ادم های خوبی نیستن همش خونشون دعواست اقا و خانوم
سلیمی میخوان از هم جدا شن تاز پسرشون هم اعتیاد داره شیشه میکشه تازگی ها ازدواج کرده دختره بیچاره سیاه بخت شد.
تازه از همه مهم تر دخترشونه خیلی بد میگرده ارایش زیاد، بد حجابی، پسر میاورد جلو در و خدا میدونست
چی کار میکنن تو تاریکی تازه سه چهار سال هم قیبش زده بود فکر کنم فرار کرده بود.
عصبانی شدم و سرش داد زدم:
-بسهههه، بسه اقای به اصتلاح محترم واقعا شما به فکر منید یا بی ابرو کردن دختر مردم از خودتون حرف در میارید. اون چند سال دانشگاه میرفت و خوابگاه میموند واقعا که لطفا از ماشینم پیاده شید.
-اقا شما اشتبا.........
-پیاده شید اقا.
-از من گفتن بود.
پیاده شد و من گازش رو گرفتم و رفتم.
میکای من این جوری نیست نه نیست باید بپرسم شماره الیاس رو گرفتم که جواب داد:
-الو کجایی پسر پس؟
-الیاس، الیاس بگو که دروغه بگو میکا....
.........
(میکا)
تو اینه به خودم نگاه کردم
ساده اما عالی بودم موهام رو بافت
افریقایی زده بود جلوش رو شبیه تل شده
بودبقیش رو هم لخت شلاقی بود داخل چشام
لنز ابی بود و ارایش چشمم مشکی ابی بود.
روژ قرررررررمز پرنگم زده بود برام ناز شم
الاهی خخخخخ لباسم هم لباس سبز ابی مشکلی
بود مدل لباس های خرم سلطان خیلی بهم
میود دخترهارو نگم که ماه شده بودن
نیکا لباس عروسش همون مدله به رنگه نباتی
بود نیاز کرم بود ارام سفید تمنا صورتی خیلی
کم رنگ تو مایه های سفید ارایش هاشونم ست
لباس خیلی قشنگ شده بودن دامادها اومدن
دخترهارو دونه دونه شنل پشوندم و بردم دادم
دست دامادش ها بعد اخر سر خودم وسایل خودم و دخترهارو گذاشتم صندق ماشین راستین و راه افتادیم حدسم درست بود.
سرد شده بود اصلا تو ماشین حرف نزد.
آروم گفتم:
-خیلی خوش تیپ و خوش گل شدی.
یه نیم نگام کرد و خیلی سرد گفت:
-ممنون.
بغضم گرفت دیگه هیچی نگفتم خودم خواستم این جوری شه.
با بغض پرسیدم:
-قرارمون سر جاشه.
-اراه اماده باش صدات میکنم.
از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل
باغ انگار لونه مورچه رو خراب کردی.
چهار هزارتا ادم تو یه باغ شیش هزار متری
خانواده های بچه ها هر کدوم یه میلیارد
گذاشته بودن برای این مهمونی خیلی
خیلی زیاد بود وحشت کرده بودم
بد جور احساس غریبی میکردم سریع
رفتم سمت اتاقی که سفره عقد پهن
کرده بودم عاقد اومد و شروع کرد به
خوندن ختبه من ه
همش تقصیر منه خره اصلا چرا بهم نگفته بودی مشکل قلبی داری هااااااا؟ جواب بده؟
مشت هام رو میزدم توسینش و باگریه و داد حرف میزدم.
-جواب بده لعنتی اگه چیزیت میشد؟ من چی کار میکردم؟ ها چی کار میکردم؟ بدون تو، تو لعنتی مگه نمیدونی من تورو...
بقیه حرفم رو نگفتم و زدم زیر گریه دست هام رو گرفت و کشیدم تو بغلش گفت:
-هییییییششششش اروم، اروم باش چیزی نیست من این جام پیشتم، نزدیکتم ببینم اروم باش، تموم شد عزیزم، تموم شد.
با تموم وجودم بوش میکردم.
خدایا چرا؟ چرا عاشقش شدم عاشق این! این دنیاش کاملا از من جداست با یه لنگه چرخ ماشینش میتونه کل زندگی مارو بخره من تو زندگیش جایی ندارم باید ازش دورشم دور از بغل راستین اومدم بیرون و گفتم:
-من میخوام برم خونه.
-کجا ابجی تازه میخوایم بریم شام و بستنی؟
-نه من میخوام برم خونه الان شما باشین من میرم.
-من میرسونمت.
-نه خودم میرم.
-گفتم میرسونمت.
لحنش دستوری بود با بچه ها خدافظی کردم و قرار شد فردا برم ارایشگاه با دخترها.
نشستم توماشین و راه افتادیم دلم نمیخواست
راستین خونمون رو ببینه اما الان ببینه ازم سرد و دور میشه من هم این رو میخوام.
راستین پرسید:
-خونتون کجاست؟
-جاده ساوه اسلامشهر گلستان......
-چییی جاده ساوه اونجا که... میدونی منظورم اینه که پاین شهر؟ مگه شما پول دار نیستید؟
-نه من یه بچه پاین شهرم و بابام مسافر کشه من همینم و بس.
دیگه حرفی نزدیم و جفتمون رفتیم تو فکر بعد یه ساعت رسیدیم و من پیاده شدم و گفتم:
-ممنون که رسوندیم بابات اون اتفاقم....
-مهم نیست تقثیر تو نبود، من ازت ممنونم بهترین شب زندگیم بود بخاطر تو.
پوز خندی زدم و خدافظی کردم و رفتم تو. دیگه تموم شد ازم سرد میشه.
(راستین)
به در بسته خونشون نگاه کردم عجب شبی بود فک نمیکردم میکا همچین جایی زندگی کنه اومدم راه بیفتم که یکی زد به پنجره.
پنجره رو کشیدم پاین و گفتم:
-بعله؟
یه مرد گفت:
سلام ببخشید میشه یه لحظه وقتتون رو بگیرم.
-بعله ببخشید شما؟
-من همسایه اقای سلیمی هستم.
-بعله بفرماید امرتون؟
-میشه یه جا دیگه حرف بزنیم؟
-بعله بفرماید بالا.
سوارش کردم و رفتم یه کوچه بالا ترو پارک کردم.
-خوب بفرماید من در خدمتم.
مرده گفت:
-راستش من شمارو دیدم بنظر ادم درست و خانواده داری میاد شما دختر اقای سلیمی رو میخواید؟
-فکر نکنم این حرفا به شما ربطی داشته باشه؟
مرده گفت:
-بعله درکتون میکنم اما من فقط میخوام کمکتون کنم شما باید یه چیزهایی راجب این خانواده بدونید.
این وظیفه انسانی منه که بگم. این خوانواده ادم های خوبی نیستن همش خونشون دعواست اقا و خانوم
سلیمی میخوان از هم جدا شن تاز پسرشون هم اعتیاد داره شیشه میکشه تازگی ها ازدواج کرده دختره بیچاره سیاه بخت شد.
تازه از همه مهم تر دخترشونه خیلی بد میگرده ارایش زیاد، بد حجابی، پسر میاورد جلو در و خدا میدونست
چی کار میکنن تو تاریکی تازه سه چهار سال هم قیبش زده بود فکر کنم فرار کرده بود.
عصبانی شدم و سرش داد زدم:
-بسهههه، بسه اقای به اصتلاح محترم واقعا شما به فکر منید یا بی ابرو کردن دختر مردم از خودتون حرف در میارید. اون چند سال دانشگاه میرفت و خوابگاه میموند واقعا که لطفا از ماشینم پیاده شید.
-اقا شما اشتبا.........
-پیاده شید اقا.
-از من گفتن بود.
پیاده شد و من گازش رو گرفتم و رفتم.
میکای من این جوری نیست نه نیست باید بپرسم شماره الیاس رو گرفتم که جواب داد:
-الو کجایی پسر پس؟
-الیاس، الیاس بگو که دروغه بگو میکا....
.........
(میکا)
تو اینه به خودم نگاه کردم
ساده اما عالی بودم موهام رو بافت
افریقایی زده بود جلوش رو شبیه تل شده
بودبقیش رو هم لخت شلاقی بود داخل چشام
لنز ابی بود و ارایش چشمم مشکی ابی بود.
روژ قرررررررمز پرنگم زده بود برام ناز شم
الاهی خخخخخ لباسم هم لباس سبز ابی مشکلی
بود مدل لباس های خرم سلطان خیلی بهم
میود دخترهارو نگم که ماه شده بودن
نیکا لباس عروسش همون مدله به رنگه نباتی
بود نیاز کرم بود ارام سفید تمنا صورتی خیلی
کم رنگ تو مایه های سفید ارایش هاشونم ست
لباس خیلی قشنگ شده بودن دامادها اومدن
دخترهارو دونه دونه شنل پشوندم و بردم دادم
دست دامادش ها بعد اخر سر خودم وسایل خودم و دخترهارو گذاشتم صندق ماشین راستین و راه افتادیم حدسم درست بود.
سرد شده بود اصلا تو ماشین حرف نزد.
آروم گفتم:
-خیلی خوش تیپ و خوش گل شدی.
یه نیم نگام کرد و خیلی سرد گفت:
-ممنون.
بغضم گرفت دیگه هیچی نگفتم خودم خواستم این جوری شه.
با بغض پرسیدم:
-قرارمون سر جاشه.
-اراه اماده باش صدات میکنم.
از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل
باغ انگار لونه مورچه رو خراب کردی.
چهار هزارتا ادم تو یه باغ شیش هزار متری
خانواده های بچه ها هر کدوم یه میلیارد
گذاشته بودن برای این مهمونی خیلی
خیلی زیاد بود وحشت کرده بودم
بد جور احساس غریبی میکردم سریع
رفتم سمت اتاقی که سفره عقد پهن
کرده بودم عاقد اومد و شروع کرد به
خوندن ختبه من ه
م پشت بچه ها قند می سابیدم.
ادامه ۴۹
بعد عقد همه رفتیم تو باغ و
مشقول رقص شدیم بعد یه ساعت دیجی
گفت:
-خوب اقایون وخانوم ها نوبت رقص عروس ها ودومادهای گلمونه
ادامه ۴۹
بعد عقد همه رفتیم تو باغ و
مشقول رقص شدیم بعد یه ساعت دیجی
گفت:
-خوب اقایون وخانوم ها نوبت رقص عروس ها ودومادهای گلمونه
پارت50
چشم گردوندم دنبال راستین پس چی شد کجاست؟
اه دیدمش توبغل یه دختره داشت میگفت و میخندید
خدایا چرا احساس میکنم دارم داغون میشم دارم منفجر میشم چرا انقدر قلبم درد میکنه؟
دستیار دیجی اومد پیشم و گفت:
-خانم سلیمی؟
-بعله خودمم.
-دیجی گفتن اگه اماده اید تشیف بیارید؟
-اره بریم.
رفتیم رو سکوی مخصوص، گیتارم رو
گرفتم دستم و رو صندلی نشستم.
دیجی اعلام کرد:
-خوب عروس ها و دومادهای گلمون بیان وسط
برق ها خاموش شد و فقط چراغ میدون رقص روشن بود .
صدام رو اروم صاف کردم و با اشاره
دیجی شروع کردم به حرف زدن کردم:
-خانوم ها و اقایون مهمان های عزیز دوستان و اشنایان گرامی عزیز به جشن خوشی دوست هامون خوش امدین، امشب برای دوست های من بهترین شب
زندگیشونه من باهاشون خاطره های زیادی دارم خدا بهم 4 خواهر و 4 برادر داد درسته از خونم نیستن اما پیوند بین ما عشق خواهر و برادری و محبته.
دوست های عزیزم برای تلافی تمام
محبت ها و عشقتون میخوام براشون یه کار ناچیز که ازم بر میاد بکنم میخوام براشون بزنم و بخونم بخاطر صدای بدم هم معضرت میخوام ممنون میشم چند لحظه تحمل کنید بنده حقیر رو ممنون.
همه تشویقم کردن و دیجی با اشاره من شروع کرد هم نوازی با من اهنگ قشنگ اندی رو که برای امشب تمرین کردم، اهنگ اولش رو که زدم با چشم هام همه رو از نظر گذروندم.
بچه ها وسط داشتن دوتایی تو بغل
هم میرقصیدن و فیلم بردار هم ازشون فیلم می گرفت چشمم خورد به راستین.
زل زدم تو چشم هااش و شروع کردم به خوندن:
تو نگاهت عشقو دیدم تپش قلبو شنیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
تو کتاب ها عشقو خوندم عکس خورشیدوسزوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
توی شب های منو تو لب عاشقی بی صدا نیست
توی دنیای منو تو واسه غم ها دیگه جا نیست
توهمون عشقی که باتوبغض کینه ها میمیره
از تو دستای لطیفت مرغ شادی پر میگیره
تو نگاهت عشقو دیدم تپش قلبو شنیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
تو کتابا عشقو خوندم عکس خورشیدوسزوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
تویه شعری بی نشونه نه تب داغ شبونه
خون عشقت توی رگ هام که از عاشقی میخونه
بی توتنها خواهش من گرمی نوازش من
سررو سینه هات میزارم ای همه ی ارامش من
تو نگاهت عشقو دیدم تپش قلبو شنیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
تو کتابا عشقو خوندم عکس خورشیدوسزوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
(اندی)
بغض تو گلوم داشت منفجرم میکرد
اهنگ که تموم شد همه تشویقم کردن و
میگفتن دوباره، دوباره اما من حالم اصلا
خوب نبود.
-دوستان من معضرت میخوام دیگه نمیتونم بخونم اما دیجی براتون میخونه.
همه هورا کشیدن و ریختن وسط و دیجی
دوباره شروع کرد به نواختن رفتم یه گوشه
وایستادم که جمعیت کم بود نشستم و
عشقم رو نگاه کردم که تو بغل اون دختره
دارن دوتایی میرقصن.
تو کجای این زندگی که من هرچی میگردم نیستی.
عشق من بزار یه دل سیر ببینمت
شاید دیگه هیچ وقت نبینمت
خدایا ممنون که عاشقم کردی درسته
کم بود اما واقعا شیرین بود اما کاش
بهم میدادیش واسه همیشه کاش، کاش
اهنگ تموم شد و همه رو دعوت کردن
برای شام بی سرو صدا رفتم غذا کشیدم و
خوردم دوباره بسات رقص شروع شد
رفتم پیش بچه ها که خدافظی کنم و برم
اشک از چش هام ریخت پاین نمیدونم چرا
همش احساس میکنم دیگه نمیبینمشون
ارام گفت:
-الاهی قوربونت شم چرا گریه میکنی؟
بغض نمیزاشت حرف بزنم دخترها اومدن دورم و
همش میپرسیدن چی شده.
تمنا گفت:
-اه بس کن دیگه خواهری اخه چته؟
نیکا گفت:
-میکا من رو نگاه کن کسی چیزی گفته بهت؟
-نه هیچی نیست...... فقط دارم ......تنها میشم
دیگه شما ها ......رم ندارم ......شماهم مثل .....مثل
ثریا میرین .....دیگه نمیبینمتون....... تنها تر از همیشه میشم خیلی تنها.
هق هقم توجه پسرهارم جلب کرده بود
اومد بودن نزدیک دخترها همشون بغلم کردن
نیاز با بغض گفت:
-مگه قراره بریم جای دور ما تنهات نمیزاریم
ما میایم تو میای.
-ثریا هم همین رو میگفت اما الان دوساله ندیدمش
اون رفت سر زندگی خودش و من فراموش شدم
شماهم فراموش میکنید من دوباره دارم میرم
تو همون خونه باهمون دردها من تنهام من مثل
شما عاشق شدم اما هیچ وقت بهش نمیرسم
وبه راستین نگاه کردم که باز با دختره میخندید
بچه ها میدونستن اما قسمشون دادم بهش نگن.
اروین گفت:
-نبینم اشکت رو خواهری واسه چی خودت رو ازیت میکنی توی این شب به این قشنگی؟
-اروین تروخدا ببخش شب تورم کوفتت کردم
داداشی شماها همتون ازماهان بیشتر برام
برادری کردین شما من رو خندوندین منو رو تو جمع
خودتون بردین اما من همیشه ناراحتتون کردم
من رو ببخشین
چشم گردوندم دنبال راستین پس چی شد کجاست؟
اه دیدمش توبغل یه دختره داشت میگفت و میخندید
خدایا چرا احساس میکنم دارم داغون میشم دارم منفجر میشم چرا انقدر قلبم درد میکنه؟
دستیار دیجی اومد پیشم و گفت:
-خانم سلیمی؟
-بعله خودمم.
-دیجی گفتن اگه اماده اید تشیف بیارید؟
-اره بریم.
رفتیم رو سکوی مخصوص، گیتارم رو
گرفتم دستم و رو صندلی نشستم.
دیجی اعلام کرد:
-خوب عروس ها و دومادهای گلمون بیان وسط
برق ها خاموش شد و فقط چراغ میدون رقص روشن بود .
صدام رو اروم صاف کردم و با اشاره
دیجی شروع کردم به حرف زدن کردم:
-خانوم ها و اقایون مهمان های عزیز دوستان و اشنایان گرامی عزیز به جشن خوشی دوست هامون خوش امدین، امشب برای دوست های من بهترین شب
زندگیشونه من باهاشون خاطره های زیادی دارم خدا بهم 4 خواهر و 4 برادر داد درسته از خونم نیستن اما پیوند بین ما عشق خواهر و برادری و محبته.
دوست های عزیزم برای تلافی تمام
محبت ها و عشقتون میخوام براشون یه کار ناچیز که ازم بر میاد بکنم میخوام براشون بزنم و بخونم بخاطر صدای بدم هم معضرت میخوام ممنون میشم چند لحظه تحمل کنید بنده حقیر رو ممنون.
همه تشویقم کردن و دیجی با اشاره من شروع کرد هم نوازی با من اهنگ قشنگ اندی رو که برای امشب تمرین کردم، اهنگ اولش رو که زدم با چشم هام همه رو از نظر گذروندم.
بچه ها وسط داشتن دوتایی تو بغل
هم میرقصیدن و فیلم بردار هم ازشون فیلم می گرفت چشمم خورد به راستین.
زل زدم تو چشم هااش و شروع کردم به خوندن:
تو نگاهت عشقو دیدم تپش قلبو شنیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
تو کتاب ها عشقو خوندم عکس خورشیدوسزوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
توی شب های منو تو لب عاشقی بی صدا نیست
توی دنیای منو تو واسه غم ها دیگه جا نیست
توهمون عشقی که باتوبغض کینه ها میمیره
از تو دستای لطیفت مرغ شادی پر میگیره
تو نگاهت عشقو دیدم تپش قلبو شنیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
تو کتابا عشقو خوندم عکس خورشیدوسزوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
تویه شعری بی نشونه نه تب داغ شبونه
خون عشقت توی رگ هام که از عاشقی میخونه
بی توتنها خواهش من گرمی نوازش من
سررو سینه هات میزارم ای همه ی ارامش من
تو نگاهت عشقو دیدم تپش قلبو شنیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم
تو کتابا عشقو خوندم عکس خورشیدوسزوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم
(اندی)
بغض تو گلوم داشت منفجرم میکرد
اهنگ که تموم شد همه تشویقم کردن و
میگفتن دوباره، دوباره اما من حالم اصلا
خوب نبود.
-دوستان من معضرت میخوام دیگه نمیتونم بخونم اما دیجی براتون میخونه.
همه هورا کشیدن و ریختن وسط و دیجی
دوباره شروع کرد به نواختن رفتم یه گوشه
وایستادم که جمعیت کم بود نشستم و
عشقم رو نگاه کردم که تو بغل اون دختره
دارن دوتایی میرقصن.
تو کجای این زندگی که من هرچی میگردم نیستی.
عشق من بزار یه دل سیر ببینمت
شاید دیگه هیچ وقت نبینمت
خدایا ممنون که عاشقم کردی درسته
کم بود اما واقعا شیرین بود اما کاش
بهم میدادیش واسه همیشه کاش، کاش
اهنگ تموم شد و همه رو دعوت کردن
برای شام بی سرو صدا رفتم غذا کشیدم و
خوردم دوباره بسات رقص شروع شد
رفتم پیش بچه ها که خدافظی کنم و برم
اشک از چش هام ریخت پاین نمیدونم چرا
همش احساس میکنم دیگه نمیبینمشون
ارام گفت:
-الاهی قوربونت شم چرا گریه میکنی؟
بغض نمیزاشت حرف بزنم دخترها اومدن دورم و
همش میپرسیدن چی شده.
تمنا گفت:
-اه بس کن دیگه خواهری اخه چته؟
نیکا گفت:
-میکا من رو نگاه کن کسی چیزی گفته بهت؟
-نه هیچی نیست...... فقط دارم ......تنها میشم
دیگه شما ها ......رم ندارم ......شماهم مثل .....مثل
ثریا میرین .....دیگه نمیبینمتون....... تنها تر از همیشه میشم خیلی تنها.
هق هقم توجه پسرهارم جلب کرده بود
اومد بودن نزدیک دخترها همشون بغلم کردن
نیاز با بغض گفت:
-مگه قراره بریم جای دور ما تنهات نمیزاریم
ما میایم تو میای.
-ثریا هم همین رو میگفت اما الان دوساله ندیدمش
اون رفت سر زندگی خودش و من فراموش شدم
شماهم فراموش میکنید من دوباره دارم میرم
تو همون خونه باهمون دردها من تنهام من مثل
شما عاشق شدم اما هیچ وقت بهش نمیرسم
وبه راستین نگاه کردم که باز با دختره میخندید
بچه ها میدونستن اما قسمشون دادم بهش نگن.
اروین گفت:
-نبینم اشکت رو خواهری واسه چی خودت رو ازیت میکنی توی این شب به این قشنگی؟
-اروین تروخدا ببخش شب تورم کوفتت کردم
داداشی شماها همتون ازماهان بیشتر برام
برادری کردین شما من رو خندوندین منو رو تو جمع
خودتون بردین اما من همیشه ناراحتتون کردم
من رو ببخشین
پارت51
اروین کشیدم تو بغلش و گذاشت راحت گریه
کنم نمی خواستم شبشون رو خراب کنم
از بغلش اومدم بیرون و گفتم:
-امید وارم همتون خوش بخت شید از ته
دل میگم من دیگه باید برم.
ماهیار گفت:
-به قول خودت بیشین بینیم باووو بچه پرو.
الیاس گفت:
-تو بگو ماهم گذاشتیم تو بری.
مهیار گفت:
-ابجی خوشگله خودم تازه میخوایم بریم اپارتمانی که اون قدر زحمتش رو کشیدی عمراً بزارم بری.
-داداش ها اما اگه دیر وقت شه نمیتونم تنهای
برم خونه.
اروین گفت:
-تنها چرا راستین میبرتت اگه نبرد هم خودم نوکرتم.
-اما من نمیخوام مزاحمش.....
الیاس گفت:
-هیس دیگه هیچی نگو همین که گفتیم الانم برو لباس هات رو بپوش بریم وقتشه.
رفتم سمت رخت کن و لباس هام رو پوشیدم
همه خدافظی کرده بودن و رفته بودن
فقط خانواده ها میخواستن دنبال
ماشین عروس کنن بعدش ما جون ها
یعنی بچه های خودمون خواهر ارام
وخواهر نیکا داداش تمنا داداشای الیاس
و خواهر اروینم بهمون اظافه میشن
بعد یه ربع رسیدیم به ساختمون
خوانواده ها رفتن و خودمون موندید
رفتم یه گوشه روی صندلی توی حیاط پشتی ساختمون که چیده بودن نشستم.
بچه ها هم همه میرقصیدن و مشغول بودن واسه خودشون که یه دفعه احساس کردم یکی کنارم نشست
سرم رو بر گردوندم که اون دختره که با راستین
بود رو دیدم لبخندی زد و گفت:
-سلام من رزا هستم دختر دوست خانوادگی بابای راستین از اشنایی باهات خوش بختم تو خیلی دختر خوشگلی هستی حتی تپلیت هم بهت میاد زشتت نکرده.
-سلام من هم میکا ام دوست عروس و دوماد ها
من هم از اشنایت خوش حالم و ممنون از تعریف
چشم هات قشنگ میبینه.
-چرا تنها نشستی و کاری نمیکنی؟
-یکم خستم همین.
-راستی خیلی قشنگ خوندی.
-ممنون.
بلاخره ساکت شد داشت دیونم میکرد
اخه چیه این دختره جز اندامش سر تراز منه
خدا.
اقا راستین اشک من رو در میاری الان حالت رو
میگیرم.
-رزا جون!
-بعله.
-تو دوست دختر راستینی میدونی اخه
اصلا با اون چیزی که راستین میگفت شبیح
نیستی.
-مگه راستین چی گفته بود؟
-هیچی بی خیال.
-نه خواهش میکنم بگو دوست دارم بدونم.
-میترسم دلت بشکنه.
-بگو لطفا کنج کاو شدم.
-میگفت.....میگفت که رزا یه دختر نچسب و
پرو خودش رو به من میچسبونه. از زشتی
انقدر ارایش میکنه اما باز هم خوش گل نمیشه
میگفت خیلی سیاهه اصلا نمیتونم تحملش
کنم فقط بخاطر بابا مجبورم باهاش باشم و
از این حرفا.
رزا با بغض گفت:
-من زشتم من چسبیدم بهش حالیش میکنم پسره بیشعورو.
و بلند شد و رفت سمت راستین که داشت با
پسهرا میرقصید و یه دفعه یه کشیده محکم
زد بهش که همه کپ کردن و اهنگ هم قطع شد.
رزا داد زد:
-من سیاهم؟ من زشتم.
لیوان شربت رو برداشت و پاچید تو صورتش و ادامه داد:
-خیلی پستی عوضی خیلی ازت منتفرم.
راستین داد زد:
-چی میگی رز این ها چه حرفیه؟
رزا گفت:
-میکا گفت، گفت که تو گفتی من بهت میچسبم من پروام و من زشتیم و با ارایش زشتیم رو میپوشونم. بازور با منی اره؟ خیلی نامردی.
زد زیر گریه و از خونه رفت بیرون راستین با تنفر نگام میکردم حمله کرد سمتم که پسرها گرفتنش دخترها هم اومدن جلوم راستین بلند داد زد:
-چی از جونم میخوی لعنتی این چه حرفایی بود که زدی؟ چرا انقدر پست و مریضی؟ چشم نداشتی ببینی من خوشم نهههه؟ با اون قلب سیاهت اجازه ندادم به دوست هام صدمه بزنی حالا داری از خودم انتقام میگیری. به چه گناهی چی از جونمون میخوای
چرا گم نمیشی تو زندگی لعنتی خودت.
اشک هام مثل جوی اب میرفت که با اخرین
جملش مثل شیشه شکستم و ریختم پاین.
-شماها میدونین این کیه این یه دختر خ.ر.ا.ب.س.ت.که پسرهارو میبرده جلو در خونشون اون بچه طلاقه، اون مثل پدر و مادرشه تازه از کسی که تو پاین شهر بزرگ شده و داداشش هم شیشه میکشه و معتاده چه انتظاری جز این کارها دارین
داداشش یه دختر رو گرفت و داره بد بختش
میکنه خودشم هم افتاده به جون ما و میخواد
مارو نابود کنه چون حسوده اون سیاه قلبه
انقدر کینه، نفرت و حسادت دلش پر کرده که
قلبش سیاه سیاهه. گمشو، گمشو تو دنیای
خودت ازمون دور شو.
دیگه طاقت نداشتم رفتم جلو و زدم تو گوشش و با گریه گفتم:
-خفه شو لعنتی، خفه شو. راجب خانوادم درست حرف بزن اگه من تو اون خانواده بدنیا اومدم که تو پاین شهرن اگه مامان و بابا باهم نمیسازن اگه داداشم بخاطر دوست های ناباب معتاد شده اگه من بخاطر
کم بود محبت گرفتار یه اشغال شدم که
برام حرف درست کنه من خرابم؟ تقصیر
منهههههههه آره؟ جواب بده؟ خوب
گوش کن اقا راستین همه زن و شوهر ها باهم دعوا میکنن اما فرداش باهم خوب میشن و اما داداشم اون الان از تو پاک تره و عاشق زنشه وخوش بختش کرده
من هم تو عمرم ازارم به یه موچه هم نرسیده میدونی گناه من چیه زندگی کردن فقط همین از نظر شما پول دار ها ما حق زندگی نداریم گناه من زندگی کردن و عاشق شدنه. عاشق تو بودن، من بد نیستم من سیاه نیستم، نه نیستم این تویی که سیاهی قلبت سیاهه
تو سیاه قلبی نه من. باشه، باشه از زندگیتون
برای همیشه میر
اروین کشیدم تو بغلش و گذاشت راحت گریه
کنم نمی خواستم شبشون رو خراب کنم
از بغلش اومدم بیرون و گفتم:
-امید وارم همتون خوش بخت شید از ته
دل میگم من دیگه باید برم.
ماهیار گفت:
-به قول خودت بیشین بینیم باووو بچه پرو.
الیاس گفت:
-تو بگو ماهم گذاشتیم تو بری.
مهیار گفت:
-ابجی خوشگله خودم تازه میخوایم بریم اپارتمانی که اون قدر زحمتش رو کشیدی عمراً بزارم بری.
-داداش ها اما اگه دیر وقت شه نمیتونم تنهای
برم خونه.
اروین گفت:
-تنها چرا راستین میبرتت اگه نبرد هم خودم نوکرتم.
-اما من نمیخوام مزاحمش.....
الیاس گفت:
-هیس دیگه هیچی نگو همین که گفتیم الانم برو لباس هات رو بپوش بریم وقتشه.
رفتم سمت رخت کن و لباس هام رو پوشیدم
همه خدافظی کرده بودن و رفته بودن
فقط خانواده ها میخواستن دنبال
ماشین عروس کنن بعدش ما جون ها
یعنی بچه های خودمون خواهر ارام
وخواهر نیکا داداش تمنا داداشای الیاس
و خواهر اروینم بهمون اظافه میشن
بعد یه ربع رسیدیم به ساختمون
خوانواده ها رفتن و خودمون موندید
رفتم یه گوشه روی صندلی توی حیاط پشتی ساختمون که چیده بودن نشستم.
بچه ها هم همه میرقصیدن و مشغول بودن واسه خودشون که یه دفعه احساس کردم یکی کنارم نشست
سرم رو بر گردوندم که اون دختره که با راستین
بود رو دیدم لبخندی زد و گفت:
-سلام من رزا هستم دختر دوست خانوادگی بابای راستین از اشنایی باهات خوش بختم تو خیلی دختر خوشگلی هستی حتی تپلیت هم بهت میاد زشتت نکرده.
-سلام من هم میکا ام دوست عروس و دوماد ها
من هم از اشنایت خوش حالم و ممنون از تعریف
چشم هات قشنگ میبینه.
-چرا تنها نشستی و کاری نمیکنی؟
-یکم خستم همین.
-راستی خیلی قشنگ خوندی.
-ممنون.
بلاخره ساکت شد داشت دیونم میکرد
اخه چیه این دختره جز اندامش سر تراز منه
خدا.
اقا راستین اشک من رو در میاری الان حالت رو
میگیرم.
-رزا جون!
-بعله.
-تو دوست دختر راستینی میدونی اخه
اصلا با اون چیزی که راستین میگفت شبیح
نیستی.
-مگه راستین چی گفته بود؟
-هیچی بی خیال.
-نه خواهش میکنم بگو دوست دارم بدونم.
-میترسم دلت بشکنه.
-بگو لطفا کنج کاو شدم.
-میگفت.....میگفت که رزا یه دختر نچسب و
پرو خودش رو به من میچسبونه. از زشتی
انقدر ارایش میکنه اما باز هم خوش گل نمیشه
میگفت خیلی سیاهه اصلا نمیتونم تحملش
کنم فقط بخاطر بابا مجبورم باهاش باشم و
از این حرفا.
رزا با بغض گفت:
-من زشتم من چسبیدم بهش حالیش میکنم پسره بیشعورو.
و بلند شد و رفت سمت راستین که داشت با
پسهرا میرقصید و یه دفعه یه کشیده محکم
زد بهش که همه کپ کردن و اهنگ هم قطع شد.
رزا داد زد:
-من سیاهم؟ من زشتم.
لیوان شربت رو برداشت و پاچید تو صورتش و ادامه داد:
-خیلی پستی عوضی خیلی ازت منتفرم.
راستین داد زد:
-چی میگی رز این ها چه حرفیه؟
رزا گفت:
-میکا گفت، گفت که تو گفتی من بهت میچسبم من پروام و من زشتیم و با ارایش زشتیم رو میپوشونم. بازور با منی اره؟ خیلی نامردی.
زد زیر گریه و از خونه رفت بیرون راستین با تنفر نگام میکردم حمله کرد سمتم که پسرها گرفتنش دخترها هم اومدن جلوم راستین بلند داد زد:
-چی از جونم میخوی لعنتی این چه حرفایی بود که زدی؟ چرا انقدر پست و مریضی؟ چشم نداشتی ببینی من خوشم نهههه؟ با اون قلب سیاهت اجازه ندادم به دوست هام صدمه بزنی حالا داری از خودم انتقام میگیری. به چه گناهی چی از جونمون میخوای
چرا گم نمیشی تو زندگی لعنتی خودت.
اشک هام مثل جوی اب میرفت که با اخرین
جملش مثل شیشه شکستم و ریختم پاین.
-شماها میدونین این کیه این یه دختر خ.ر.ا.ب.س.ت.که پسرهارو میبرده جلو در خونشون اون بچه طلاقه، اون مثل پدر و مادرشه تازه از کسی که تو پاین شهر بزرگ شده و داداشش هم شیشه میکشه و معتاده چه انتظاری جز این کارها دارین
داداشش یه دختر رو گرفت و داره بد بختش
میکنه خودشم هم افتاده به جون ما و میخواد
مارو نابود کنه چون حسوده اون سیاه قلبه
انقدر کینه، نفرت و حسادت دلش پر کرده که
قلبش سیاه سیاهه. گمشو، گمشو تو دنیای
خودت ازمون دور شو.
دیگه طاقت نداشتم رفتم جلو و زدم تو گوشش و با گریه گفتم:
-خفه شو لعنتی، خفه شو. راجب خانوادم درست حرف بزن اگه من تو اون خانواده بدنیا اومدم که تو پاین شهرن اگه مامان و بابا باهم نمیسازن اگه داداشم بخاطر دوست های ناباب معتاد شده اگه من بخاطر
کم بود محبت گرفتار یه اشغال شدم که
برام حرف درست کنه من خرابم؟ تقصیر
منهههههههه آره؟ جواب بده؟ خوب
گوش کن اقا راستین همه زن و شوهر ها باهم دعوا میکنن اما فرداش باهم خوب میشن و اما داداشم اون الان از تو پاک تره و عاشق زنشه وخوش بختش کرده
من هم تو عمرم ازارم به یه موچه هم نرسیده میدونی گناه من چیه زندگی کردن فقط همین از نظر شما پول دار ها ما حق زندگی نداریم گناه من زندگی کردن و عاشق شدنه. عاشق تو بودن، من بد نیستم من سیاه نیستم، نه نیستم این تویی که سیاهی قلبت سیاهه
تو سیاه قلبی نه من. باشه، باشه از زندگیتون
برای همیشه میر
م خدافظ.
ادامه۵۱
جلوی چشم های اشک الود بچه ها و متعجب
دیگرون از خونه زدم بیرون و برای اولین ماشین دست تکون دادم.
-دربست
رارنده پرسید:
-کجا میری خواهرم ؟
-شمال.
ادامه۵۱
جلوی چشم های اشک الود بچه ها و متعجب
دیگرون از خونه زدم بیرون و برای اولین ماشین دست تکون دادم.
-دربست
رارنده پرسید:
-کجا میری خواهرم ؟
-شمال.
پارت52
(اهنگ تنها از محسن یگانه)
حوس کردم بازم امشب زیر بارون تو خیابون
به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشه
اخه وقتی بارون میاد رو صورت یه عاشق مثل من
حتی فرق اشک بارون دیگه معلوم نمیشههههه
امشب چشای من مثل ابرهای بهاره نخند به حال من
که حالم گریه داره چرا گریم نمیتونه روتو تاثیری بزاره
اره بخند بخند که حالم خنده داره اره بخند بخند که
حالم خنده داره بخند بخند که حالم خنده داره
این عشق یک طرفه من رو کشونده تو خیابونا
نمیخوام توی این خلوت کسی درو برم باشه
نه پلکام روی هم میرن نه دست میکشم از گریه
نه میخوام بند بیاد بارون نه چتری رو سرم باشه
امشب چشای من مثل ابرهای بهاره نخند به حال من
که حالم گریه داره چرا گریم نمیتونه رو تاثیری بزاره
اره بخند بخند که حالم خنده داره بخند بخند که حالم
خنده داره بخند بخند که حالم خنده داره
نه پلکام روی هم میرن نه دست میکشم از گریه
نه میخوام بند بیاد بارون نه چتری رو سرم باشه
امشب چشای من مثل ابرهای بهاره نخند به حال من
که حالم گریه داره چرا گریم نمیتونه رو تاثیری بزاره
اره بخند بخند که حالم خنده داره اره بخند بخند که
حالم خنده داره بخند بخند که حالم خنده داره
(تنها-محسن یگانه)
داد زدم:
-خدا کجایی چرا من رو نمیبینی مگه من بنده تو نیستم چرا من رو فراموش کردی.
چرا؟ داداش دیدی؟ دیدی چجور خوردم
کرد عشقم؟ دیدی چجور بد بختی هام رو کبوند
تو سرم. اره من بد بختم بگین بیاد بهش
بگم اره من حسودم چون نداری کشیدم
اره من سیاه قلبم چون به خودم و خانوادم
بد کردم.
داداشی من تنهام، تنها. من عاشقش
شدم. داداش دوسش دارم. داداشی چرا من رو
فرستادی این دنیا؟ داداش من باختم باختمش
عشقم رو باختم چون بچه پاین شهرم چون
داداشم معتاد بود چون مامان و بابا دعوا میکردن
چون دنبال محبت گدایی پسرهارو میکردم
بد شکستم داداش بد جور با ابروم بازی کردن
خدا با ابروشون بازی کنه. داداشی من رو هم ببر
پیش خودت از این دنیا خستم خسته. من دارم
میام پیشت منتظرم باش.
سنگ قبر رو بوسیدم و بلند شدم و لباس هام رو تکوندم و رفتم سمت ماشینی که دربست گرفته بودم خدا میدونه چقد پولش شه.
-اقا برگرد تهران.
رارنده گفت:
-چشم ابجی. ببخشید فضولی نباشه تازه فوت شدن؟کیتون میشه؟
-اره تازست، عشقم بود، همسرم.
-خدا رحمتش کنه حیف شما خیلی جونید زود بیوه شدید.
-مرسی ممنون.
صبح ساعت 7 رسیدم خونه صد هزار پولم رفت کلید انداختم و رفتم داخل بابا داشت میرفت سر کار که با دیدن من گفت:
-میکا! دختر اومدی؟ این چه وقت اومدنه؟ چی شده؟تا الان کجا بودی؟ این چه قیافه ایه؟میدونی دوستات چند بار زنگ زدن؟ د حرف بزن دختر؟
-بابا ترو خدا چیزی نپرس دارم اتیش میگیرم.
خودم رو انداختم بغل بابا زار زار گریه کردم و
میون گریه همچی رو گفتم همچی رو حتی عشقم
نسبت به راستین رو.
بابا ناراحت گفت:
-دخترم همه این مسائل تقصیر منه من رو ببخش.
-بابا از این جا بدم میاد خیلی. میشه از این خونه بریم از این محل ترو خدا.
-باشه دخترکم باشه اروم باش از اینجا میبرمت.
-یه چیز دیگه بابا من تصمیمم رو گرفتم بگین
عمه این ها بیان من اماده عروسی با مرسادم
البته اول از این جا بریم.
بابا گفت:
-دخترم تو الان عصبانی، عجول نشو.
-نه بابا خیلی وقته بهش فکر میکنم.
___________
یه هفته از اون روز میگذره از اون جا اسباب کشی کردیم و اومدیم کرج یه خونه کوچیک اما با ارامش گرفتیم.
همه چیم رو تو اون خونه دفن کردم و
اومدم. دوست هام رو، گوشیم روو ادرس رو دیگه
هیچ کس نمیتونه پیدام کنه. دیشب بعله برونم بود عقد کردم عروسیمم یه سال دیگست دیگه همچی تموم شد، همه چی. اول خواستم خودکشی کنم اما
بعد گفتم زندگی مامان و بابام رو سیاه نکنم.
(راستین)
باشنیدن حرفاش دنیایی که با تنفر ازش ساخته بودم شکست و از بین رفت خواستم صداش کنم و
برم دنبالش که دخترها جلوم وایسادن.
ارام داد زد:
-بسه بزار بره تو شکوندیش نابودش کردی بخاطر چی ؟ بخاطر پول اره؟
نیاز گفت:
-داداش راستین بخاطر پول؟ ما حاظریم هرچی داریم و نداریم بدیم بهش اون وقت اون از خودت و بابات هم پول دار تر میشه.
نیکا گفت:
-چرا واقعا بخاطر پول؟ به چه گناهی؟ گناه میکا چی بود راستین؟ عشق گناهش این بود که یه دختر
پاین شهری عاشق راستین وفایی شده؟ پسر میلیونر اقای وفایی صاحب شرکت های زنجیره ای ...... اره گناهش عاشق تو شدن بود؟
سر شکسته گفتم:
-نیکا من.........
تمنا داد زد:
-هییییییییشششش ساکت تو دیگه حق حرف زدن نداری فقط بشنو دختری که با اون حرف ها شکوندیش ماهمه چیش رو از اون روز اول میدونستیم.
اون ساده بود همه ی ادم های اطرافش رو
عاشقانه دوست داشت اگه بهش میگفتم
میکا جونت رو بده میداد. اون عاشق محبت
بود فقط لازم بود یه دست سرش بکشی
تا همه چیش رو فدات کنه.
اروین گفت:
-اون هیچ وقت به دخترها حسودی نکرد اون فرصت طلب نبود هیچ وقت از هیچ کدوم از ما یه هزاریم نگرفت.
مهیار گفت:
-میگفت د
(اهنگ تنها از محسن یگانه)
حوس کردم بازم امشب زیر بارون تو خیابون
به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشه
اخه وقتی بارون میاد رو صورت یه عاشق مثل من
حتی فرق اشک بارون دیگه معلوم نمیشههههه
امشب چشای من مثل ابرهای بهاره نخند به حال من
که حالم گریه داره چرا گریم نمیتونه روتو تاثیری بزاره
اره بخند بخند که حالم خنده داره اره بخند بخند که
حالم خنده داره بخند بخند که حالم خنده داره
این عشق یک طرفه من رو کشونده تو خیابونا
نمیخوام توی این خلوت کسی درو برم باشه
نه پلکام روی هم میرن نه دست میکشم از گریه
نه میخوام بند بیاد بارون نه چتری رو سرم باشه
امشب چشای من مثل ابرهای بهاره نخند به حال من
که حالم گریه داره چرا گریم نمیتونه رو تاثیری بزاره
اره بخند بخند که حالم خنده داره بخند بخند که حالم
خنده داره بخند بخند که حالم خنده داره
نه پلکام روی هم میرن نه دست میکشم از گریه
نه میخوام بند بیاد بارون نه چتری رو سرم باشه
امشب چشای من مثل ابرهای بهاره نخند به حال من
که حالم گریه داره چرا گریم نمیتونه رو تاثیری بزاره
اره بخند بخند که حالم خنده داره اره بخند بخند که
حالم خنده داره بخند بخند که حالم خنده داره
(تنها-محسن یگانه)
داد زدم:
-خدا کجایی چرا من رو نمیبینی مگه من بنده تو نیستم چرا من رو فراموش کردی.
چرا؟ داداش دیدی؟ دیدی چجور خوردم
کرد عشقم؟ دیدی چجور بد بختی هام رو کبوند
تو سرم. اره من بد بختم بگین بیاد بهش
بگم اره من حسودم چون نداری کشیدم
اره من سیاه قلبم چون به خودم و خانوادم
بد کردم.
داداشی من تنهام، تنها. من عاشقش
شدم. داداش دوسش دارم. داداشی چرا من رو
فرستادی این دنیا؟ داداش من باختم باختمش
عشقم رو باختم چون بچه پاین شهرم چون
داداشم معتاد بود چون مامان و بابا دعوا میکردن
چون دنبال محبت گدایی پسرهارو میکردم
بد شکستم داداش بد جور با ابروم بازی کردن
خدا با ابروشون بازی کنه. داداشی من رو هم ببر
پیش خودت از این دنیا خستم خسته. من دارم
میام پیشت منتظرم باش.
سنگ قبر رو بوسیدم و بلند شدم و لباس هام رو تکوندم و رفتم سمت ماشینی که دربست گرفته بودم خدا میدونه چقد پولش شه.
-اقا برگرد تهران.
رارنده گفت:
-چشم ابجی. ببخشید فضولی نباشه تازه فوت شدن؟کیتون میشه؟
-اره تازست، عشقم بود، همسرم.
-خدا رحمتش کنه حیف شما خیلی جونید زود بیوه شدید.
-مرسی ممنون.
صبح ساعت 7 رسیدم خونه صد هزار پولم رفت کلید انداختم و رفتم داخل بابا داشت میرفت سر کار که با دیدن من گفت:
-میکا! دختر اومدی؟ این چه وقت اومدنه؟ چی شده؟تا الان کجا بودی؟ این چه قیافه ایه؟میدونی دوستات چند بار زنگ زدن؟ د حرف بزن دختر؟
-بابا ترو خدا چیزی نپرس دارم اتیش میگیرم.
خودم رو انداختم بغل بابا زار زار گریه کردم و
میون گریه همچی رو گفتم همچی رو حتی عشقم
نسبت به راستین رو.
بابا ناراحت گفت:
-دخترم همه این مسائل تقصیر منه من رو ببخش.
-بابا از این جا بدم میاد خیلی. میشه از این خونه بریم از این محل ترو خدا.
-باشه دخترکم باشه اروم باش از اینجا میبرمت.
-یه چیز دیگه بابا من تصمیمم رو گرفتم بگین
عمه این ها بیان من اماده عروسی با مرسادم
البته اول از این جا بریم.
بابا گفت:
-دخترم تو الان عصبانی، عجول نشو.
-نه بابا خیلی وقته بهش فکر میکنم.
___________
یه هفته از اون روز میگذره از اون جا اسباب کشی کردیم و اومدیم کرج یه خونه کوچیک اما با ارامش گرفتیم.
همه چیم رو تو اون خونه دفن کردم و
اومدم. دوست هام رو، گوشیم روو ادرس رو دیگه
هیچ کس نمیتونه پیدام کنه. دیشب بعله برونم بود عقد کردم عروسیمم یه سال دیگست دیگه همچی تموم شد، همه چی. اول خواستم خودکشی کنم اما
بعد گفتم زندگی مامان و بابام رو سیاه نکنم.
(راستین)
باشنیدن حرفاش دنیایی که با تنفر ازش ساخته بودم شکست و از بین رفت خواستم صداش کنم و
برم دنبالش که دخترها جلوم وایسادن.
ارام داد زد:
-بسه بزار بره تو شکوندیش نابودش کردی بخاطر چی ؟ بخاطر پول اره؟
نیاز گفت:
-داداش راستین بخاطر پول؟ ما حاظریم هرچی داریم و نداریم بدیم بهش اون وقت اون از خودت و بابات هم پول دار تر میشه.
نیکا گفت:
-چرا واقعا بخاطر پول؟ به چه گناهی؟ گناه میکا چی بود راستین؟ عشق گناهش این بود که یه دختر
پاین شهری عاشق راستین وفایی شده؟ پسر میلیونر اقای وفایی صاحب شرکت های زنجیره ای ...... اره گناهش عاشق تو شدن بود؟
سر شکسته گفتم:
-نیکا من.........
تمنا داد زد:
-هییییییییشششش ساکت تو دیگه حق حرف زدن نداری فقط بشنو دختری که با اون حرف ها شکوندیش ماهمه چیش رو از اون روز اول میدونستیم.
اون ساده بود همه ی ادم های اطرافش رو
عاشقانه دوست داشت اگه بهش میگفتم
میکا جونت رو بده میداد. اون عاشق محبت
بود فقط لازم بود یه دست سرش بکشی
تا همه چیش رو فدات کنه.
اروین گفت:
-اون هیچ وقت به دخترها حسودی نکرد اون فرصت طلب نبود هیچ وقت از هیچ کدوم از ما یه هزاریم نگرفت.
مهیار گفت:
-میگفت د
اداش انقدر
ادامه۵۲
درد کشیدم که اصلا خجالت نمیکشم. خودم رو دلقک جلوه میدم بقیه بخندن و شاد باشن. اما ما باهاش چی کار کردیم؟ تو باهاش
چی کار کردی؟
ماهیار گفت:
-همه میگفتن مگه میکاهم گریه بلده اما نمیدونستن پشت خندهاش، پشت قه قه هاش
ادامه۵۲
درد کشیدم که اصلا خجالت نمیکشم. خودم رو دلقک جلوه میدم بقیه بخندن و شاد باشن. اما ما باهاش چی کار کردیم؟ تو باهاش
چی کار کردی؟
ماهیار گفت:
-همه میگفتن مگه میکاهم گریه بلده اما نمیدونستن پشت خندهاش، پشت قه قه هاش
پارت53
گریه های هر شبش تو بالشتشه زخم های عمیق رو قلبشه.
الیاس گفت:
-راستین بابا و مامان توهم دعوا میکنن ولی بعد برای هم جون میدن. داداش اون اعتیاد داشته اما میدونی چرا چون جنازه برادر کوچیکش رو تو بغل مامانش دیده. حال بده مامانش رو دیده. سخته، سخته کسی که از به دنیا اومدنش هر لحظه هم بازیت بود حالا جنازش رو ببینی و تحمل کنی. یادمه میکا بهم گفت
اگه من به سمت محبت پسرها کشیده نمیشدم
حتما من هم معتاد میشدم. گفت محبت مادری و
پدری و برادری رو تو وجود هر پسری گشتم
نبود فقط جسمم مورد علاقشون بود. همون پسرهایی که اون میاورده جلو درو همسایشون دیده شب هایی بوده که دل شکسته بوده و از دست برادرش کتک
خورده بود یا مادرش باحرفاش آزارش داده.
اروین گفت:
-داداش میکا ترک کرده، الان هم بهترین زندگی رو داره با زنش و خوش بخته. مامان و باباش باهم خوب شدن عین پدر و مادر تو. خودش سال هاست با هیچ پسری رفیق نبوده اون تازه داشت درد هاش رو فریاد میزد. تازه داشت زخم هاش التیام مگیرفت اون
با تمام زخم زبون هات عاشقت شد. اون دیشب
داشت برات پر پر میزد که چرا بخاطر اون حال
تو بد شده.
مهیار گفت:
-اما تو حرف همسایشون رو قبول کردی نه به حرف های من گوش دادی نه چشم های عاشقش رو دیدی که تمام شب رو تو بود. تو لعنتی که همش تو بغل اون دختره که میگفتی ازش منتفری بودی.
داد زدم:
-من نمیزارم بره، من میرم دنبالش. من....من اشتباه کردم اما عشقم رو از دست نمیدم نه.
دویدم سمت ماشینم و سوار شدم و روندم سمت خونه میکا.
هر چی گوشیش رو میگرفتم خاموش بود.
-عشق من کجایی من رو ببخش ترو خدا برگرد،
برگرد.
( باورم کن - محسن یگانه)
همون لحظه همون موقه با اون حال خیلی بد
درست وقتی که میرفتی دلم شورتورومیزد
همون وقت که تورو داشتم یه هو ازدست می دادم
از اون شب به خودم هرشب چقد لعنت فرستادم
چه کاری بود که من کردم تورو سزوندم از ریشه
این اتیش همون روزه که دامن گیر من میشه
-خدا لعنتم کنه، خدا لعنتم کنه. چرا باهات این
کار رو کردم میکا؟ چه جوری همه چیز رو مثل
اولش کنم چه جوری تیکه های قلبت رو
بچسبونم و خوب کنم. تو راست گفتی من سیاه قلبم نه تو.
رفتی که تنها بمونم باخودم هیزم اتیش تنهایی شدم
باعث اون همه تنهایی منم عاقبت باید که تنهامیشدم
-میکا تنهام نزار، ولم نکن، ترو خدا نرو، اگه از
دستت بدم میمیرم.
توی این خونه ی متروکه دلم جون میده میمیره
شباشم بی ستارستو غروباشم نفس گیره
به توبد کردمو الان ببین عاقبتم اینه
که تنهایی با دل تنگم دیگه ساکت نمیشینه
به تو بد کردم اون روز که عشقت رونفهمیدم
که هر کاری باهات کردم دارم تاوانشو میدم
رفتی که تنها بمونم باخودم هیزم اتیش تنهایی شدم
باعث اون همه تنهایی منم عاقبت باید که تنهامیشدم
رفتی که تنها بمونم باخودم هیزم اتیش تنهایی شدم
باعث اون همه تنهایی منم عاقبت باید که تنهامیشدم
(باورم کن-محسن یگانه)
از ماشین پیاده شدم و رفتم جلو در تانگ رو بزنم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم.
-بعله.
الیاس گفت:
-راستین کجایی؟
-جلو در خونشون.
-زنگ نزدی که؟
-نه هنوز چه طور چی شده؟
-ما زنگ زدیم به خونشون خونه نرفته مامان و باباش هم نگرانشن خونه داداشش هم نیست.
-حالا چی کار کنم؟
-برگرد بیا اینجا تا ببینیم چی میشه.
-اما شما شب اول عروسیتونه باید تنها باشید فردا میام.
-چه شبی بابا پاشو بیا دخترها انقدر گریه کردن مردن همه نگران میکایم زود بیا.
-باشه فعلا.
-فعلا.
گوشی رو قطع کردم و سوار ماشین شدم.
کجایی دختر؟ کجایی؟
___________
(میکا)
با لج بازی گفتم:
-ن م ی خ ا م.
مرساد گفت:
-بی خود میکنی دختره بد رژیم بگیر نه این جوری موهات میریزه، کچل میشی. صورتت لک میشه من زن
کچل و کک مکی نمیخوام.
-اع این جوری هاست؟ باشه اصلا زنت نمیشم.
-چرا لج میکنی خانومم اخه هر روز صبح به صبح یه لقمه میخوری تا فرداش، تازه میوه هم لب نمیزنی ای بابا اصلا من این جوری تپول دوست دارم.
-بیخود میکنی منم رژیم گرفتم دیگه کسی بهم نگه تپول و چاقاله.
-کسی بی جا میکنه به عشق من بگه چقاله و تپول جز خودم.
قیافم رو تو هم کردم و سرم رو طرف دیگه
کردم.
اه ای بابا پدر من رو در اورد این. اخه من میخوام تو شب عروسیم خوب باشم. این نمیزاره شب تا صبحم ور دل منه. نمیدونم مگه خودش خونه زندگی نداره؟
از ده ماه پیش که عقد کردیم مدام خونه ماست یا میبرتم بیرون خرید عروسی.
ولی فقط خودم میدونم چقد وابستش شدم تو این مدت کاری کرده وه دوسش دارم. اره دوسش دارم خیلی زیاد اما عاشقش نیستم فقط عاشق یه نفرم و تا اخر عمرم هم عاشقش میمونم عاشق اون سیاه قلب احساس میکنم بدون مرساد هیچم تنها امید زندگیمه
مرساد مهربون گفت:
-خانومی ؟ جیگرم؟ جوجوم؟ خانومم؟ زندگیم؟
همسرم؟ خانوم خونه؟ اهااااااااای باتواما عمر من.
-هوم چیه؟
-عشق من باهم قهره؟
-اهووووووم.
-خوب ببخشید غلط کردم شکر خوردم.
-اووووم.
-ای بابا میکا دیونم کردی اوم، اهوم، هوم
اشتی میکنی
گریه های هر شبش تو بالشتشه زخم های عمیق رو قلبشه.
الیاس گفت:
-راستین بابا و مامان توهم دعوا میکنن ولی بعد برای هم جون میدن. داداش اون اعتیاد داشته اما میدونی چرا چون جنازه برادر کوچیکش رو تو بغل مامانش دیده. حال بده مامانش رو دیده. سخته، سخته کسی که از به دنیا اومدنش هر لحظه هم بازیت بود حالا جنازش رو ببینی و تحمل کنی. یادمه میکا بهم گفت
اگه من به سمت محبت پسرها کشیده نمیشدم
حتما من هم معتاد میشدم. گفت محبت مادری و
پدری و برادری رو تو وجود هر پسری گشتم
نبود فقط جسمم مورد علاقشون بود. همون پسرهایی که اون میاورده جلو درو همسایشون دیده شب هایی بوده که دل شکسته بوده و از دست برادرش کتک
خورده بود یا مادرش باحرفاش آزارش داده.
اروین گفت:
-داداش میکا ترک کرده، الان هم بهترین زندگی رو داره با زنش و خوش بخته. مامان و باباش باهم خوب شدن عین پدر و مادر تو. خودش سال هاست با هیچ پسری رفیق نبوده اون تازه داشت درد هاش رو فریاد میزد. تازه داشت زخم هاش التیام مگیرفت اون
با تمام زخم زبون هات عاشقت شد. اون دیشب
داشت برات پر پر میزد که چرا بخاطر اون حال
تو بد شده.
مهیار گفت:
-اما تو حرف همسایشون رو قبول کردی نه به حرف های من گوش دادی نه چشم های عاشقش رو دیدی که تمام شب رو تو بود. تو لعنتی که همش تو بغل اون دختره که میگفتی ازش منتفری بودی.
داد زدم:
-من نمیزارم بره، من میرم دنبالش. من....من اشتباه کردم اما عشقم رو از دست نمیدم نه.
دویدم سمت ماشینم و سوار شدم و روندم سمت خونه میکا.
هر چی گوشیش رو میگرفتم خاموش بود.
-عشق من کجایی من رو ببخش ترو خدا برگرد،
برگرد.
( باورم کن - محسن یگانه)
همون لحظه همون موقه با اون حال خیلی بد
درست وقتی که میرفتی دلم شورتورومیزد
همون وقت که تورو داشتم یه هو ازدست می دادم
از اون شب به خودم هرشب چقد لعنت فرستادم
چه کاری بود که من کردم تورو سزوندم از ریشه
این اتیش همون روزه که دامن گیر من میشه
-خدا لعنتم کنه، خدا لعنتم کنه. چرا باهات این
کار رو کردم میکا؟ چه جوری همه چیز رو مثل
اولش کنم چه جوری تیکه های قلبت رو
بچسبونم و خوب کنم. تو راست گفتی من سیاه قلبم نه تو.
رفتی که تنها بمونم باخودم هیزم اتیش تنهایی شدم
باعث اون همه تنهایی منم عاقبت باید که تنهامیشدم
-میکا تنهام نزار، ولم نکن، ترو خدا نرو، اگه از
دستت بدم میمیرم.
توی این خونه ی متروکه دلم جون میده میمیره
شباشم بی ستارستو غروباشم نفس گیره
به توبد کردمو الان ببین عاقبتم اینه
که تنهایی با دل تنگم دیگه ساکت نمیشینه
به تو بد کردم اون روز که عشقت رونفهمیدم
که هر کاری باهات کردم دارم تاوانشو میدم
رفتی که تنها بمونم باخودم هیزم اتیش تنهایی شدم
باعث اون همه تنهایی منم عاقبت باید که تنهامیشدم
رفتی که تنها بمونم باخودم هیزم اتیش تنهایی شدم
باعث اون همه تنهایی منم عاقبت باید که تنهامیشدم
(باورم کن-محسن یگانه)
از ماشین پیاده شدم و رفتم جلو در تانگ رو بزنم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم.
-بعله.
الیاس گفت:
-راستین کجایی؟
-جلو در خونشون.
-زنگ نزدی که؟
-نه هنوز چه طور چی شده؟
-ما زنگ زدیم به خونشون خونه نرفته مامان و باباش هم نگرانشن خونه داداشش هم نیست.
-حالا چی کار کنم؟
-برگرد بیا اینجا تا ببینیم چی میشه.
-اما شما شب اول عروسیتونه باید تنها باشید فردا میام.
-چه شبی بابا پاشو بیا دخترها انقدر گریه کردن مردن همه نگران میکایم زود بیا.
-باشه فعلا.
-فعلا.
گوشی رو قطع کردم و سوار ماشین شدم.
کجایی دختر؟ کجایی؟
___________
(میکا)
با لج بازی گفتم:
-ن م ی خ ا م.
مرساد گفت:
-بی خود میکنی دختره بد رژیم بگیر نه این جوری موهات میریزه، کچل میشی. صورتت لک میشه من زن
کچل و کک مکی نمیخوام.
-اع این جوری هاست؟ باشه اصلا زنت نمیشم.
-چرا لج میکنی خانومم اخه هر روز صبح به صبح یه لقمه میخوری تا فرداش، تازه میوه هم لب نمیزنی ای بابا اصلا من این جوری تپول دوست دارم.
-بیخود میکنی منم رژیم گرفتم دیگه کسی بهم نگه تپول و چاقاله.
-کسی بی جا میکنه به عشق من بگه چقاله و تپول جز خودم.
قیافم رو تو هم کردم و سرم رو طرف دیگه
کردم.
اه ای بابا پدر من رو در اورد این. اخه من میخوام تو شب عروسیم خوب باشم. این نمیزاره شب تا صبحم ور دل منه. نمیدونم مگه خودش خونه زندگی نداره؟
از ده ماه پیش که عقد کردیم مدام خونه ماست یا میبرتم بیرون خرید عروسی.
ولی فقط خودم میدونم چقد وابستش شدم تو این مدت کاری کرده وه دوسش دارم. اره دوسش دارم خیلی زیاد اما عاشقش نیستم فقط عاشق یه نفرم و تا اخر عمرم هم عاشقش میمونم عاشق اون سیاه قلب احساس میکنم بدون مرساد هیچم تنها امید زندگیمه
مرساد مهربون گفت:
-خانومی ؟ جیگرم؟ جوجوم؟ خانومم؟ زندگیم؟
همسرم؟ خانوم خونه؟ اهااااااااای باتواما عمر من.
-هوم چیه؟
-عشق من باهم قهره؟
-اهووووووم.
-خوب ببخشید غلط کردم شکر خوردم.
-اووووم.
-ای بابا میکا دیونم کردی اوم، اهوم، هوم
اشتی میکنی
یا نه؟
ادامه۵۳
-نچ.
یه دفعه خیس خالی شدم بلند شدم و شلنگ
اب رو از دست مرساد کشیدم و گرفتم رو سرش
که کشیدم تو بغلش و محکم نگهم داشت.
جفتمون خیس خالی شده بودیم و تو چشم های
هم نگاه میکردیم.
شلنگ رو گرفتم کنار و سرم رو آروم گذاشتم رو سینه مرساد
ادامه۵۳
-نچ.
یه دفعه خیس خالی شدم بلند شدم و شلنگ
اب رو از دست مرساد کشیدم و گرفتم رو سرش
که کشیدم تو بغلش و محکم نگهم داشت.
جفتمون خیس خالی شده بودیم و تو چشم های
هم نگاه میکردیم.
شلنگ رو گرفتم کنار و سرم رو آروم گذاشتم رو سینه مرساد
پارت54
که دیوانه وار میزد.
اون واقعا عاشقمه، کاش من هم لیاقتش رو داشتم. روی سرم رو بوسید و دستم رو گرفت و کشید تو خونه و هولم داد تو اتاق گفت:
-زود عوض کن لباس هات رو و بیا.
خودشم هم لباس هاش رو برداشت و رفت بیرون لباس هام رو عوض کردم و رفتم تو حال.
ای وایییییییی باز فوتبال خدایا من رو بکش راحت کن با صدای جیقی گفتم:
-مرررررررسااااددد.
-هوم.
-هوم و درد. میمون ادا من رو در میاره.
-خوب جانم.
-باز که داری فوتبال میبینی.
-خانومی ترو خدا ازیتم نکن دربی استقلال و پرسپولیسه.
-اقایی جونم تو ازیت نکن دیگه توکه میدونی من از فوتبال متنفرم. بیخیالش شو.
-نچ نمیشه بیخیال شم و بیام فیلم هندی ببینم؟ اصلا.
-باش اگه من گذاشتم ببینی ظرف پاکورن رو که برای فیلم ترسناکه درست کرده بودم رو بغل کرد و فوتبال نگاه کرد.
رفتم از پشت موهاش رو کشیدم که با
دست هاش هولم داد کنار. دست هام و گذاشتم
رو چشم هاش که با زور بر داشت.
رفتم جلو تی وی هی این ور اون ور کردم یه دفعه
حمله کرد گرفت من رو و گذاشت رو پاشو
محکم بغلم کرد گفت:
-حالا بشین نگاه کن این تنبیهت.
-اقایی جونم ولم کن دیگه.
-نچ.
-شوهرم، اقای خونه.
-اصلا.
-عزیز دلم میدونی چقد دوست دارم؟
-مال خودت درازه.
-چیییییییی؟؟؟
-گوشات.
زدم پس کلش که یه اخم خفن کرد خودم رو
خیسیدم.
نمیدونم چرا این مرساد و ماهان انقدر از پسی بدشون میاد انگار فوش خار مادر میدی بهش.
یکم تو بغلش تکون خوردم که دست هاش سفت تر شد شروع کردم استفاده از سلاح زنونه صورتش رو بوسه بارون کردم محل نداد زیر گلوش رو و گوشه
لبش رو بوسیدم.
نه مثل این که نمیشه چرخیدم سمت تی وی که اون چند تا ادمه ....که دنبال یه توپ فسقل میدویدن رو دیدم اشکم در اومد.
جدی متنفر بودم ازش.
مرساد ترسیده گفت:
-چی شد؟ میکا خوبی؟ چرا گریه میکنی؟ جایت درد میکنه؟ دستام فشار اورده؟
-مررررررساد.
-جون دلم خانومی، قوربون این جور مرساد گفتنت شم.
-ولم میکنی به خدا حالم بد میشه فوتبال
میبینم ترو خدا تو ببین ولی من رو ول کن سرم
درد گرفتش.
و با صدای بلند زدم زیر گریه که مرساد گفت:
-باشه خانومی ببخشید، ببخشید اشتباه
کردم بیا دراز بکش رو مبل سرت رو بزار روپام
نازت کنم.
همین کارو کردم و مرسادهم شروع کرد به بازی
با موهام و نوازشم روم سمت مبل بود و تیوی رو
نمیدیم مامان و بابا هم تا اخر شب نمیومدن.
خونه ماهان این ها بودن نفس حاملست، پسره.
انقد ارامش گرفتم که نمیدونم کی خابم برد.
(راستین)
خدایا خسته شدم انقدر دنبالش گشتم و نبود.
کجاست پس؟ یعنی انقدر دلش ازم شکست؟
الان ده ماهه تمام جاهایی که فکر میکردم باشه رو
گشتم شمارهاشون رو هم عوض کردن. خونشون رو عوض کردن فامیلاشون هم خبر ندارن ازشون.
کجایی عشقم؟ کجایی؟ دارم دیونه میشم ولوم اهنگ رو بردم ته، ته.
نیست، نیست دیگه پیداش نمیکنم.
تمام اتاقم پر عکس های میکاست. عکس های شمال فیلم ها تماش جلو چشم هامه. خندهات وقتی سگ هارو ناز کردی، وقتی بز رو بغل کرده بودی وقتی زیر بارون میچرخیدی .....
کجای نازنینم؟ کجایی نفسم؟ کجایی؟
(خواب اور -محسن یگانه)
چشام بستس نمیخوابن
چشام بستس نمیخوابن
چشام بستس نمیخوابن
چشام بستس ولی فکرم یه عمریه نخوابیده
مورورت میکنم هر با بهم حس جنون میده
نفس میکشمو اشکام نشون میدن چقد خستم
نمی دونم دونم چرا زندم نمیونم چرا خستم
نمیخوام بایه دل شوره که افتاده توی جونم
تورواز اتفاقی که نیفتاده بترسونم تورواز اتفاقی که
نیفتاده بترسونم
صبوری میکنم هر بار یه حسی تو دلم میگه
دلت اروم گرفت اخر ولی پیش یکی دیگه
از امروز هر شبم گریست بایه حس عذاب اور
شبو روزام یکی میشه با این قرصای خواب اور
صبوری میکنم هر بار یه حسی تو دلم میگه
دلت اروم گرفت اخر ولی پیش یکی دیگه
از امروز هر شبم گریست بایه حس عذاب اور
شبو روزام یکی میشه با این قرصای خواب اور
-میکا عشقم، یعنی فراموشم کردی؟ یعنی
دیگه بر نمیگردی؟ چی کار کنم؟ عشقت رو ندیدم
توهم خسته شدی نه؟ من رو ول کردی. مگه
نگرانم نیستی؟ من رو دست کی سپردی و رفتی؟
نگفتی خسته ای از من نگفتی که داری میری
فقط دیدم به جای من داری تصمیم میگیری
سپردی من رو دست کی به دیوارای این خونه
منو این قرص خوابی که واسم لالایی میخونه
هنوز هر جای این خونه واسم خاطره میسازه
نگاهم سمت چی باشه منو یاد تو نندازه
هنوز هر جای این خونه واسم خاطره میسازه
نگاهم سمت چی باشه منو یاد تو نندازه من یاد تونندازه
صبوری میکنم هر بار یه حسی تو دلم میگه
دلت اروم گرفت اخر ولی پیش یکی دیگه
از امروز هر شبم گریست بایه حس عذاب اور
شبو روزام یکی میشه با این قرصای خواب اور
(خواب اور-محسن یگانه)
-من تسلیم نمیشم، نه نمیشم. پیدات میکنم عشقم.
(میکا)
اخ جون فردا عروسیمه خیلی استرس دارم. خدایا یعنی جدی جدی دارم خوش بخت میشم؟
مرساد عاشقمه من هم دوسش دارم.
مرساد گفت:
-خانومی به چی فکر میکنی ها؟
-به فردا باورم نمیشه من هم دارم خوش بخت
میشم.
-نفسم این حرف
که دیوانه وار میزد.
اون واقعا عاشقمه، کاش من هم لیاقتش رو داشتم. روی سرم رو بوسید و دستم رو گرفت و کشید تو خونه و هولم داد تو اتاق گفت:
-زود عوض کن لباس هات رو و بیا.
خودشم هم لباس هاش رو برداشت و رفت بیرون لباس هام رو عوض کردم و رفتم تو حال.
ای وایییییییی باز فوتبال خدایا من رو بکش راحت کن با صدای جیقی گفتم:
-مرررررررسااااددد.
-هوم.
-هوم و درد. میمون ادا من رو در میاره.
-خوب جانم.
-باز که داری فوتبال میبینی.
-خانومی ترو خدا ازیتم نکن دربی استقلال و پرسپولیسه.
-اقایی جونم تو ازیت نکن دیگه توکه میدونی من از فوتبال متنفرم. بیخیالش شو.
-نچ نمیشه بیخیال شم و بیام فیلم هندی ببینم؟ اصلا.
-باش اگه من گذاشتم ببینی ظرف پاکورن رو که برای فیلم ترسناکه درست کرده بودم رو بغل کرد و فوتبال نگاه کرد.
رفتم از پشت موهاش رو کشیدم که با
دست هاش هولم داد کنار. دست هام و گذاشتم
رو چشم هاش که با زور بر داشت.
رفتم جلو تی وی هی این ور اون ور کردم یه دفعه
حمله کرد گرفت من رو و گذاشت رو پاشو
محکم بغلم کرد گفت:
-حالا بشین نگاه کن این تنبیهت.
-اقایی جونم ولم کن دیگه.
-نچ.
-شوهرم، اقای خونه.
-اصلا.
-عزیز دلم میدونی چقد دوست دارم؟
-مال خودت درازه.
-چیییییییی؟؟؟
-گوشات.
زدم پس کلش که یه اخم خفن کرد خودم رو
خیسیدم.
نمیدونم چرا این مرساد و ماهان انقدر از پسی بدشون میاد انگار فوش خار مادر میدی بهش.
یکم تو بغلش تکون خوردم که دست هاش سفت تر شد شروع کردم استفاده از سلاح زنونه صورتش رو بوسه بارون کردم محل نداد زیر گلوش رو و گوشه
لبش رو بوسیدم.
نه مثل این که نمیشه چرخیدم سمت تی وی که اون چند تا ادمه ....که دنبال یه توپ فسقل میدویدن رو دیدم اشکم در اومد.
جدی متنفر بودم ازش.
مرساد ترسیده گفت:
-چی شد؟ میکا خوبی؟ چرا گریه میکنی؟ جایت درد میکنه؟ دستام فشار اورده؟
-مررررررساد.
-جون دلم خانومی، قوربون این جور مرساد گفتنت شم.
-ولم میکنی به خدا حالم بد میشه فوتبال
میبینم ترو خدا تو ببین ولی من رو ول کن سرم
درد گرفتش.
و با صدای بلند زدم زیر گریه که مرساد گفت:
-باشه خانومی ببخشید، ببخشید اشتباه
کردم بیا دراز بکش رو مبل سرت رو بزار روپام
نازت کنم.
همین کارو کردم و مرسادهم شروع کرد به بازی
با موهام و نوازشم روم سمت مبل بود و تیوی رو
نمیدیم مامان و بابا هم تا اخر شب نمیومدن.
خونه ماهان این ها بودن نفس حاملست، پسره.
انقد ارامش گرفتم که نمیدونم کی خابم برد.
(راستین)
خدایا خسته شدم انقدر دنبالش گشتم و نبود.
کجاست پس؟ یعنی انقدر دلش ازم شکست؟
الان ده ماهه تمام جاهایی که فکر میکردم باشه رو
گشتم شمارهاشون رو هم عوض کردن. خونشون رو عوض کردن فامیلاشون هم خبر ندارن ازشون.
کجایی عشقم؟ کجایی؟ دارم دیونه میشم ولوم اهنگ رو بردم ته، ته.
نیست، نیست دیگه پیداش نمیکنم.
تمام اتاقم پر عکس های میکاست. عکس های شمال فیلم ها تماش جلو چشم هامه. خندهات وقتی سگ هارو ناز کردی، وقتی بز رو بغل کرده بودی وقتی زیر بارون میچرخیدی .....
کجای نازنینم؟ کجایی نفسم؟ کجایی؟
(خواب اور -محسن یگانه)
چشام بستس نمیخوابن
چشام بستس نمیخوابن
چشام بستس نمیخوابن
چشام بستس ولی فکرم یه عمریه نخوابیده
مورورت میکنم هر با بهم حس جنون میده
نفس میکشمو اشکام نشون میدن چقد خستم
نمی دونم دونم چرا زندم نمیونم چرا خستم
نمیخوام بایه دل شوره که افتاده توی جونم
تورواز اتفاقی که نیفتاده بترسونم تورواز اتفاقی که
نیفتاده بترسونم
صبوری میکنم هر بار یه حسی تو دلم میگه
دلت اروم گرفت اخر ولی پیش یکی دیگه
از امروز هر شبم گریست بایه حس عذاب اور
شبو روزام یکی میشه با این قرصای خواب اور
صبوری میکنم هر بار یه حسی تو دلم میگه
دلت اروم گرفت اخر ولی پیش یکی دیگه
از امروز هر شبم گریست بایه حس عذاب اور
شبو روزام یکی میشه با این قرصای خواب اور
-میکا عشقم، یعنی فراموشم کردی؟ یعنی
دیگه بر نمیگردی؟ چی کار کنم؟ عشقت رو ندیدم
توهم خسته شدی نه؟ من رو ول کردی. مگه
نگرانم نیستی؟ من رو دست کی سپردی و رفتی؟
نگفتی خسته ای از من نگفتی که داری میری
فقط دیدم به جای من داری تصمیم میگیری
سپردی من رو دست کی به دیوارای این خونه
منو این قرص خوابی که واسم لالایی میخونه
هنوز هر جای این خونه واسم خاطره میسازه
نگاهم سمت چی باشه منو یاد تو نندازه
هنوز هر جای این خونه واسم خاطره میسازه
نگاهم سمت چی باشه منو یاد تو نندازه من یاد تونندازه
صبوری میکنم هر بار یه حسی تو دلم میگه
دلت اروم گرفت اخر ولی پیش یکی دیگه
از امروز هر شبم گریست بایه حس عذاب اور
شبو روزام یکی میشه با این قرصای خواب اور
(خواب اور-محسن یگانه)
-من تسلیم نمیشم، نه نمیشم. پیدات میکنم عشقم.
(میکا)
اخ جون فردا عروسیمه خیلی استرس دارم. خدایا یعنی جدی جدی دارم خوش بخت میشم؟
مرساد عاشقمه من هم دوسش دارم.
مرساد گفت:
-خانومی به چی فکر میکنی ها؟
-به فردا باورم نمیشه من هم دارم خوش بخت
میشم.
-نفسم این حرف
رو نزن
ادامه ۵۴
توخیلی لیاقتت بیشتر از این هاست قول میدم خوش بختت کنم.
-خیلی دوست دارم مرساد، خیلی.
-من بیشترخانومم.
-مرساد؟
-جون دلم خانومم.
ادامه ۵۴
توخیلی لیاقتت بیشتر از این هاست قول میدم خوش بختت کنم.
-خیلی دوست دارم مرساد، خیلی.
-من بیشترخانومم.
-مرساد؟
-جون دلم خانومم.
ادامه پارت 55
-قول بده هیچ وقت تنهام نزاری و همیشه
این جوری دوسم داشته باشی.
-من غلط بکنم عشقم رو تنها بزارم. همیشه همین جوری برات میمیرم قول میدم. خوب حالا بخند میخوام برم اتولیه چند تا عکس اسپرت با جوجم بندازم.
-باشه گوربه ی من.
هر دو خندیدیم و بعد چند تا عکس برگشتیم خونه.
مرساد با شیطنت گفت:
-میکاااا.
-جوووووونمممممم
-اون عکس تیشرت مشکیه هست، توش خیلی خوشگل شدم اگه یه روزی مردم این عکسم رو برا اعلامیه چاپ کن.
داد زدم:
-خفه شو مرساد خوب؟ خفه شو.
بشقاب از دستم افتاد زمین و شکست نشستم زمین و
زدم زیر گریه مرساد با نگرانی دوید سمتم و گفت:
-میکااا چی شد؟ خوبی؟ چرا گریه میکنی؟جایت برید؟
بلند تر گریه کردم که داد زد:
-دع جواب بده لعنتی دارم دیونه میشم.چت شد؟
با گریه گفتم:
-تو بخاطر یه بریدگی کوچیک انقدر نگران منی اون وقت جلو من میگی اگه مردم این کار رو بکن اون کار رو بکن؟ خیلی بدی. فردا شب عروسیمونه و تو حرف مرگ میزنی؟ میخوای دغم بدی؟ به خدا مرساد اگه بخوای ولم کنی به هر بهانه ای حتی مرگ حلالت
نمیکنم هیچ وقت.
مرساد کشیدم توبغلش و در گوشم گفت:
-غلط کردم خانومی نریز این اشک ها رو قلبم درد میگیره. چشم هر چی تو بگی قلب من همیشه باتو تا ابدیت.
___________
ارایش گر گفت:
-ماشالله، هزار ماشالله ماه شدی فرشته کوچلو.
-مرسی خاله اشرف جون از زحمت های شماست.
-میکا باورم نمیشه انقدر بزرگ شدی که عروست کنم انگار همین دیروز بود که با اب پاش تمام شیشه هارو خیس کردی.
خندیدم و گونش رو بوسیدم.
تو اینه به خودم نگاه کردم موهای نسکافه ای
که مدل بافت های مختلف بسته بود، ابروهای
رنگ شده مثل موهام، صورت سفید و ارایش طلایی
فیروزه ای، لباس پروانه ای سفید که رو سینش
پر نگین کار شده بود و پارچش براق بود و پفی،
یه تاج کج رو موهام که الماسش از پیشونیم
اویزون بود و تو چشم هامم لنز سبز روشن بود که
چشم های خودم رو برق مینداخت
خاله اشرف گفت:
-عروس خانوم دومادت اومد.
شنلم رو تنم کردم و رفتم جلو درو درو باز
کردم که مرساد تو کت شلوار یه دست سفید جلوم ظاهر شد. زل زده بود بهم که اروم رفتم جلو و دست گلم رو که پر از رزهای سفید بود رو ازش گرفتم و گوشه لبش رو از قصد بوسیدم که به خودش اومد و
پیشونیم رو طولانی بوسید.
سوار شدی و رفتیم اتولیه بعد یه ساعت رفتیم سمت خونه باغ مرساد این ها که جشن اون جا بود با کرکره و دست بقیه نشستم سر سفره عقد و عاقد شروع
کرد به خوندن اومدم جواب بدم که با چیزی که جلو در دیدم نفسم وایستاد....
(راستین)
-باشه، باشه راه افتادم تا ده دقیقه دیگه
اونجام خدافظ.
سریع سویچ رو ورداشتم و سوار ماشین شدم
-بلاخره پیدات کردم عشقم. دیگه تموم شد جدایی. دیگه ولت نمیکنم.
با تمام سرعت روندم سمت ادرسی که اروین داد بهم و گفت خونه عمه میکاست و میکا الان اون جاست اما
وقتی که از ماشین پیاده شدم قلبم شروع
کرد به کند زدن با ناباوری رفتم جلو و.....
(مجید خراطا-حلقه)
خبری ازت نبودو خیلی بی تاب تو بودم...
اومدم سراغت اما پر گریه شد وجودم...
خیلی دلتنگ تو بودم گل مهربون و نازم
نمیدونم چرا اینجا یا اصلاً چم شده بازم
اون همه قول و قرارا اومدم یادت بیارم
اما انگار دیگه راهی برا برگشتن ندارم
اینجا گل بارونه امشب چقدر این فضا غریبه؟
چرا من هیچی نمی گم چرا می خندم عجیبه
آخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه
حالا کو تا باورم شه سرنوشت من همینه
به نظر میاد که امشب از قلم افتاده باشم
آرزوم بود که من امشب پیش تو واستاده باشم
چه لباسای قشنگی بهت میاد چقدر عزیزم
تومی خندی ومن ازدور دارم شکامو میریزم
خوش سلیقه ام که بودی آره بهتر ازمن اونه
سر تر از منه میدونم اون که می خواستی همونه
-خدا عشق من چقدر خوشگل شده تو این لباس ها
مثل ماه. اما اونی که کنارشه من نیستم. یعنی
انقدر ازم سرد شدی عشقم؟خیلی دیر اومدم نه؟
تازه فهمیدم حسودم دست تو دست اونه
ای خدا انگاری اونم نقطه ضعفمو می دونه
حالا تو دست تو حلقست دست اون حلقه تو دستات
یا من اشتباه می بینم یا دروغ بود همه حرفات
بله را بگو گل من تو ازم خیری ندیدی
آرزوم بود که ببینم تو تو رختای سفیدی
حالا هر دو حلقه داریم تو تو دستت من تو چشمام
تو زدی من اما موندم زیر قولات روی حرفام
برو خوش بخت شی عزیزم تو ازم خیری ندید
آرزوم بود که ببینم تو تو رختای سفیدی
بله رو بگو گل من بگو و شرشو بکن
من و زندگی بی تو باورم نمیشه اصلاً
داره سردم میشه کم کم خیسه از اشکام لباسام
همه گریه هامو کردم اشکیم نمونده باسم
-دیگه نمیتونم طاقت بیارم. میرم عشقم تو ازم
خیری ندیدی. دیگه نیستم که با کار هام و حرف هام
زجرت بدم.
میزنم بیرون ازاینجا بله رومیگی نباشم
میرم اون بیرون یه گوشه دست به دامن خدا شم...
بله روگفتی تموم شد این دیگه آخرکاره
هی می خوام بگم مبارک ولی بغضم نمیزاره
هق هق ام تبریک من بود من باسه تو گریه کردم
قطره قطره های اشکو به تو امشب هدیه کردم
امروز تو چشمت عزی
-قول بده هیچ وقت تنهام نزاری و همیشه
این جوری دوسم داشته باشی.
-من غلط بکنم عشقم رو تنها بزارم. همیشه همین جوری برات میمیرم قول میدم. خوب حالا بخند میخوام برم اتولیه چند تا عکس اسپرت با جوجم بندازم.
-باشه گوربه ی من.
هر دو خندیدیم و بعد چند تا عکس برگشتیم خونه.
مرساد با شیطنت گفت:
-میکاااا.
-جوووووونمممممم
-اون عکس تیشرت مشکیه هست، توش خیلی خوشگل شدم اگه یه روزی مردم این عکسم رو برا اعلامیه چاپ کن.
داد زدم:
-خفه شو مرساد خوب؟ خفه شو.
بشقاب از دستم افتاد زمین و شکست نشستم زمین و
زدم زیر گریه مرساد با نگرانی دوید سمتم و گفت:
-میکااا چی شد؟ خوبی؟ چرا گریه میکنی؟جایت برید؟
بلند تر گریه کردم که داد زد:
-دع جواب بده لعنتی دارم دیونه میشم.چت شد؟
با گریه گفتم:
-تو بخاطر یه بریدگی کوچیک انقدر نگران منی اون وقت جلو من میگی اگه مردم این کار رو بکن اون کار رو بکن؟ خیلی بدی. فردا شب عروسیمونه و تو حرف مرگ میزنی؟ میخوای دغم بدی؟ به خدا مرساد اگه بخوای ولم کنی به هر بهانه ای حتی مرگ حلالت
نمیکنم هیچ وقت.
مرساد کشیدم توبغلش و در گوشم گفت:
-غلط کردم خانومی نریز این اشک ها رو قلبم درد میگیره. چشم هر چی تو بگی قلب من همیشه باتو تا ابدیت.
___________
ارایش گر گفت:
-ماشالله، هزار ماشالله ماه شدی فرشته کوچلو.
-مرسی خاله اشرف جون از زحمت های شماست.
-میکا باورم نمیشه انقدر بزرگ شدی که عروست کنم انگار همین دیروز بود که با اب پاش تمام شیشه هارو خیس کردی.
خندیدم و گونش رو بوسیدم.
تو اینه به خودم نگاه کردم موهای نسکافه ای
که مدل بافت های مختلف بسته بود، ابروهای
رنگ شده مثل موهام، صورت سفید و ارایش طلایی
فیروزه ای، لباس پروانه ای سفید که رو سینش
پر نگین کار شده بود و پارچش براق بود و پفی،
یه تاج کج رو موهام که الماسش از پیشونیم
اویزون بود و تو چشم هامم لنز سبز روشن بود که
چشم های خودم رو برق مینداخت
خاله اشرف گفت:
-عروس خانوم دومادت اومد.
شنلم رو تنم کردم و رفتم جلو درو درو باز
کردم که مرساد تو کت شلوار یه دست سفید جلوم ظاهر شد. زل زده بود بهم که اروم رفتم جلو و دست گلم رو که پر از رزهای سفید بود رو ازش گرفتم و گوشه لبش رو از قصد بوسیدم که به خودش اومد و
پیشونیم رو طولانی بوسید.
سوار شدی و رفتیم اتولیه بعد یه ساعت رفتیم سمت خونه باغ مرساد این ها که جشن اون جا بود با کرکره و دست بقیه نشستم سر سفره عقد و عاقد شروع
کرد به خوندن اومدم جواب بدم که با چیزی که جلو در دیدم نفسم وایستاد....
(راستین)
-باشه، باشه راه افتادم تا ده دقیقه دیگه
اونجام خدافظ.
سریع سویچ رو ورداشتم و سوار ماشین شدم
-بلاخره پیدات کردم عشقم. دیگه تموم شد جدایی. دیگه ولت نمیکنم.
با تمام سرعت روندم سمت ادرسی که اروین داد بهم و گفت خونه عمه میکاست و میکا الان اون جاست اما
وقتی که از ماشین پیاده شدم قلبم شروع
کرد به کند زدن با ناباوری رفتم جلو و.....
(مجید خراطا-حلقه)
خبری ازت نبودو خیلی بی تاب تو بودم...
اومدم سراغت اما پر گریه شد وجودم...
خیلی دلتنگ تو بودم گل مهربون و نازم
نمیدونم چرا اینجا یا اصلاً چم شده بازم
اون همه قول و قرارا اومدم یادت بیارم
اما انگار دیگه راهی برا برگشتن ندارم
اینجا گل بارونه امشب چقدر این فضا غریبه؟
چرا من هیچی نمی گم چرا می خندم عجیبه
آخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه
حالا کو تا باورم شه سرنوشت من همینه
به نظر میاد که امشب از قلم افتاده باشم
آرزوم بود که من امشب پیش تو واستاده باشم
چه لباسای قشنگی بهت میاد چقدر عزیزم
تومی خندی ومن ازدور دارم شکامو میریزم
خوش سلیقه ام که بودی آره بهتر ازمن اونه
سر تر از منه میدونم اون که می خواستی همونه
-خدا عشق من چقدر خوشگل شده تو این لباس ها
مثل ماه. اما اونی که کنارشه من نیستم. یعنی
انقدر ازم سرد شدی عشقم؟خیلی دیر اومدم نه؟
تازه فهمیدم حسودم دست تو دست اونه
ای خدا انگاری اونم نقطه ضعفمو می دونه
حالا تو دست تو حلقست دست اون حلقه تو دستات
یا من اشتباه می بینم یا دروغ بود همه حرفات
بله را بگو گل من تو ازم خیری ندیدی
آرزوم بود که ببینم تو تو رختای سفیدی
حالا هر دو حلقه داریم تو تو دستت من تو چشمام
تو زدی من اما موندم زیر قولات روی حرفام
برو خوش بخت شی عزیزم تو ازم خیری ندید
آرزوم بود که ببینم تو تو رختای سفیدی
بله رو بگو گل من بگو و شرشو بکن
من و زندگی بی تو باورم نمیشه اصلاً
داره سردم میشه کم کم خیسه از اشکام لباسام
همه گریه هامو کردم اشکیم نمونده باسم
-دیگه نمیتونم طاقت بیارم. میرم عشقم تو ازم
خیری ندیدی. دیگه نیستم که با کار هام و حرف هام
زجرت بدم.
میزنم بیرون ازاینجا بله رومیگی نباشم
میرم اون بیرون یه گوشه دست به دامن خدا شم...
بله روگفتی تموم شد این دیگه آخرکاره
هی می خوام بگم مبارک ولی بغضم نمیزاره
هق هق ام تبریک من بود من باسه تو گریه کردم
قطره قطره های اشکو به تو امشب هدیه کردم
امروز تو چشمت عزی
زم نمی دونی چی کشیدم
ادامه۵۵
اما کاش اشکام نبودن تو را واضح تر می دیدم
دیگه چشمام نمی بیننه دستمم نمی نویسه
دلخوشیم همین یه نامست گرچه اینم خیس خیسه
ادامه۵۵
اما کاش اشکام نبودن تو را واضح تر می دیدم
دیگه چشمام نمی بیننه دستمم نمی نویسه
دلخوشیم همین یه نامست گرچه اینم خیس خیسه
پارت 56
آخرین جمله نامم اینه از ته وجودم
برو خوشبخت شی عزیزم خیلی عاشق تو بودم....
(مجید خراطا-حلقه)
بلند داد زدم:
-خدااااااااااااااااااااااااااا، چرا؟ چرا عشقم رو ازم گرفتی
این نیست سهم من. اخه چرا عشقم مال کس دیگه شد؟ پس من چی؟ من چی میشم؟ عشق من چی میشه؟
بلند تر داد زدم:
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا، صدام رو میشنوی
منم بنده بدبختت راستین، دارم میمیرم خدا
عشقم تو تور عروسه تو من رو بزار تو کفن سفید.
طاقت ندارم ببینم. خدا من دلش رو شکستم اره،
اما من که خواستم جبران کنم، اخه چرا بهم
ندادیش؟
-خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا ، آهای خداااااااااااااااااااااا
دیدی عشقم رو چه خوشگل شده بود.
شبیه فرشته ها اره اون فرشته بود من قدرش رو
ندونستم من احمق ازیتش کردم و رنجوندمش.
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
نه، نه، تو باید بهم پسش بدی، باید بهم برش
گردونی، باید. اون مال منه. سهم منه. عشق منه.
خدایا خواهش میکنم التماس میکنم یا بکشم
یا برش گردون.
-عشقممممممممممممممممممم میکااااااااااااااااااااا
برگرد خواهش میکنم التماس میکنم بر گرد
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا ب......ر......ش..گ.....ردون
از لبه ی بام تهران عقب اومدم و سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت شمال اونجایی که فهمیدم چقدر عشقم رو دوست دارم.
صدای ضبط رو زیاد کردم و اشک ریختم.
(یه سایه به جات-محسن یگانه)
من از اینکه از تو دروغی شنیدم*****به این حال و روز و به این شک رسیدم
تو اما ک انگار بهونت همین بود*****گذشتی چه آسون، چه آسون چه قدر زود
نگاه کن ببین حال من ناخوشه*****جدایی چه آسون منو میکشه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
یه سایه که شکلش شبیه منه*****که تنهایی هامو به هم میزنه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
نگاه کن ببین حال من ناخوشه*****جدایی چه آسون من رو میشکن
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
نگاه کن ببین بی تو حالم بده*****نمیای به خوابم دیگه سرزده
من حدس میزنم دلت با منه*****میدونم کیه ما رو چشم زده
نگاه کن ببین حال من ناخوشه*****جدایی چه آسون منو میکشه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
یه سایه که شکلش شبیه منه*****که تنهایی هامو به هم میزنه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
(یه سایه به جات-محسن یگانه)
انقدر گریه کردم و خدا رو صدا زدم که سوزش
بدی توی قلبم احساس کردم. ماشین و بازور
کشیدم کنار و بعد همه جا سیاه شد.
(میکا)
بعله رو گفتم و همه چی تموم شد.
اره، کاری نکرد فقط نگام کرد و اشک ریخت
قسم خوردم اگه بیاد جلو میرم باهاش اما رفت. از مجلس رفت بیرون و التماس چشم هام رو
ندید شب با تمام خوبی و بدی و بالا پاینش
تموم شد و موقع خدافظی رسید همه گریه
میردن حتی مامانم.
همیشه دخترهایی که گریه میکردن اخرشب رو
مسخره میکردم اما لان اشکام بی اجازه اومدن پاین.
مامان گفت:
-میکا من رو ....من رو واسه همچی ببخش خوش بخت شی دخترم.
رفتم تو بغلش و محکم گرفتمش تو بغلم بعد داداشیم بغلم کرد و گفت:
-فرشته کوچلوم عروس شده. بزرگ شده خدا، باورم نمیشه تو همون دختر بچه باشی که مامان گذاشت تو بغلم و گفت این هم خواهرت. زود گذشت من در حقت برادری درست و حسابی نکردم اما تو درحقم خواهری
کردی با تمام شیطنت هات و ازیت هات باز هم عاشقتم و نمیتونم باهات بیش تر از یه روز باهات قهر
شم خواهر یادته تو دفتر خاطراتت چی برات نوشتم که هیچ وقت از روی ظاهر قضاوت نکن و به خدا توکل داشته باش.
سرم رو تکون دادم و بابا رو نگاه کردم که اشک
میرخت.
گفت:
-دخی مِن گول بابا ارزوم براورده شد. تو این لباس دیدمت. دیگه میتونم راحت بمیرم. ماه کوچولوی من مامان و بابات رو که سختی های زیادی بهت دادن ببخش و.....
رفتم تو بغل بابا نزاشتم ادامه بده
بعد بابا دستم رو گذاشت تو دست مرساد و
توی چشم هاش زل زل مرساد هم سرش رو تکون
داد و دست بابا رو بوسید که بابا لبخند زد.
سوار ماشین شودیم و راه افتادیم سمت
شمال برای ماه عسل.
دو ساعتی تو راه بودیم که از خواب بیدار شدم مرساد گفت:
-خانوم خودم امشب برات بهترین نبود اما خوب که بود نه؟
خندیدم و گفتم:
-دیونه عالی بود من خیلی خوش بختم. مرساد ازت بابت همه چی ممنونم من لیاقتت رو ندارم....
حرفم رو قطع کرد و گفت:
-اع اع اع از این حرف ها نزن ها خوشگلم تو بهترینی میدونی چقد دوست دارم.
تخص گفتم:
-هر چقدر هم که باشه به من نمیرسه.
-چرا بیشتره.
-نچ، نچ.
-اره، اره. خیلی دوست دارم.
بلند گفتم:
-دوست دارررررررم.
مرساد بلند تر گفت:
-دوست داررررررررررررم.
داد زدم:
-دوست داررررررررررررررررررم.
مرساد شیشه رو کشید پاین و سرش رو برد بیرون و داد زد:
-اهای مردم من عاشق این خانومم میمیرم براش دوسش داررررررررررررررررررم.
داشتم میخندیدم که وقتی سرم رو بر
آخرین جمله نامم اینه از ته وجودم
برو خوشبخت شی عزیزم خیلی عاشق تو بودم....
(مجید خراطا-حلقه)
بلند داد زدم:
-خدااااااااااااااااااااااااااا، چرا؟ چرا عشقم رو ازم گرفتی
این نیست سهم من. اخه چرا عشقم مال کس دیگه شد؟ پس من چی؟ من چی میشم؟ عشق من چی میشه؟
بلند تر داد زدم:
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا، صدام رو میشنوی
منم بنده بدبختت راستین، دارم میمیرم خدا
عشقم تو تور عروسه تو من رو بزار تو کفن سفید.
طاقت ندارم ببینم. خدا من دلش رو شکستم اره،
اما من که خواستم جبران کنم، اخه چرا بهم
ندادیش؟
-خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا ، آهای خداااااااااااااااااااااا
دیدی عشقم رو چه خوشگل شده بود.
شبیه فرشته ها اره اون فرشته بود من قدرش رو
ندونستم من احمق ازیتش کردم و رنجوندمش.
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
نه، نه، تو باید بهم پسش بدی، باید بهم برش
گردونی، باید. اون مال منه. سهم منه. عشق منه.
خدایا خواهش میکنم التماس میکنم یا بکشم
یا برش گردون.
-عشقممممممممممممممممممم میکااااااااااااااااااااا
برگرد خواهش میکنم التماس میکنم بر گرد
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا ب......ر......ش..گ.....ردون
از لبه ی بام تهران عقب اومدم و سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت شمال اونجایی که فهمیدم چقدر عشقم رو دوست دارم.
صدای ضبط رو زیاد کردم و اشک ریختم.
(یه سایه به جات-محسن یگانه)
من از اینکه از تو دروغی شنیدم*****به این حال و روز و به این شک رسیدم
تو اما ک انگار بهونت همین بود*****گذشتی چه آسون، چه آسون چه قدر زود
نگاه کن ببین حال من ناخوشه*****جدایی چه آسون منو میکشه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
یه سایه که شکلش شبیه منه*****که تنهایی هامو به هم میزنه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
نگاه کن ببین حال من ناخوشه*****جدایی چه آسون من رو میشکن
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
نگاه کن ببین بی تو حالم بده*****نمیای به خوابم دیگه سرزده
من حدس میزنم دلت با منه*****میدونم کیه ما رو چشم زده
نگاه کن ببین حال من ناخوشه*****جدایی چه آسون منو میکشه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
یه سایه که شکلش شبیه منه*****که تنهایی هامو به هم میزنه
منو میکشه خاطراتم باهات*****کنارم نشسته یه سایه به جات
(یه سایه به جات-محسن یگانه)
انقدر گریه کردم و خدا رو صدا زدم که سوزش
بدی توی قلبم احساس کردم. ماشین و بازور
کشیدم کنار و بعد همه جا سیاه شد.
(میکا)
بعله رو گفتم و همه چی تموم شد.
اره، کاری نکرد فقط نگام کرد و اشک ریخت
قسم خوردم اگه بیاد جلو میرم باهاش اما رفت. از مجلس رفت بیرون و التماس چشم هام رو
ندید شب با تمام خوبی و بدی و بالا پاینش
تموم شد و موقع خدافظی رسید همه گریه
میردن حتی مامانم.
همیشه دخترهایی که گریه میکردن اخرشب رو
مسخره میکردم اما لان اشکام بی اجازه اومدن پاین.
مامان گفت:
-میکا من رو ....من رو واسه همچی ببخش خوش بخت شی دخترم.
رفتم تو بغلش و محکم گرفتمش تو بغلم بعد داداشیم بغلم کرد و گفت:
-فرشته کوچلوم عروس شده. بزرگ شده خدا، باورم نمیشه تو همون دختر بچه باشی که مامان گذاشت تو بغلم و گفت این هم خواهرت. زود گذشت من در حقت برادری درست و حسابی نکردم اما تو درحقم خواهری
کردی با تمام شیطنت هات و ازیت هات باز هم عاشقتم و نمیتونم باهات بیش تر از یه روز باهات قهر
شم خواهر یادته تو دفتر خاطراتت چی برات نوشتم که هیچ وقت از روی ظاهر قضاوت نکن و به خدا توکل داشته باش.
سرم رو تکون دادم و بابا رو نگاه کردم که اشک
میرخت.
گفت:
-دخی مِن گول بابا ارزوم براورده شد. تو این لباس دیدمت. دیگه میتونم راحت بمیرم. ماه کوچولوی من مامان و بابات رو که سختی های زیادی بهت دادن ببخش و.....
رفتم تو بغل بابا نزاشتم ادامه بده
بعد بابا دستم رو گذاشت تو دست مرساد و
توی چشم هاش زل زل مرساد هم سرش رو تکون
داد و دست بابا رو بوسید که بابا لبخند زد.
سوار ماشین شودیم و راه افتادیم سمت
شمال برای ماه عسل.
دو ساعتی تو راه بودیم که از خواب بیدار شدم مرساد گفت:
-خانوم خودم امشب برات بهترین نبود اما خوب که بود نه؟
خندیدم و گفتم:
-دیونه عالی بود من خیلی خوش بختم. مرساد ازت بابت همه چی ممنونم من لیاقتت رو ندارم....
حرفم رو قطع کرد و گفت:
-اع اع اع از این حرف ها نزن ها خوشگلم تو بهترینی میدونی چقد دوست دارم.
تخص گفتم:
-هر چقدر هم که باشه به من نمیرسه.
-چرا بیشتره.
-نچ، نچ.
-اره، اره. خیلی دوست دارم.
بلند گفتم:
-دوست دارررررررم.
مرساد بلند تر گفت:
-دوست داررررررررررررم.
داد زدم:
-دوست داررررررررررررررررررم.
مرساد شیشه رو کشید پاین و سرش رو برد بیرون و داد زد:
-اهای مردم من عاشق این خانومم میمیرم براش دوسش داررررررررررررررررررم.
داشتم میخندیدم که وقتی سرم رو بر
ادامه ۵۶
گردوندم به روبه رو با دیدن کامیون که به سمت ما میومد با تمام توان داد زدم:
-مرساااااااد کاااامیوووووون.
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. ماشین با بر خورد به کامیون رفت
سمت پرت گاه و اخرین لحظه مرساد تو چشم هام
نگاه کردو با بغض گفت:
-دوست دارم خانومم. باید تنهات بزارم ناچارم. حلالم کن.
و در رو باز کرد و من رو از ماشین هل داد بیرون
جیق زدم:
-نههههههههههههههههههههههههه.
که با پرت شدنم به بیرون سرم خورد به سنگ و چشم هام نیمه باز شد.
گردوندم به روبه رو با دیدن کامیون که به سمت ما میومد با تمام توان داد زدم:
-مرساااااااد کاااامیوووووون.
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. ماشین با بر خورد به کامیون رفت
سمت پرت گاه و اخرین لحظه مرساد تو چشم هام
نگاه کردو با بغض گفت:
-دوست دارم خانومم. باید تنهات بزارم ناچارم. حلالم کن.
و در رو باز کرد و من رو از ماشین هل داد بیرون
جیق زدم:
-نههههههههههههههههههههههههه.
که با پرت شدنم به بیرون سرم خورد به سنگ و چشم هام نیمه باز شد.
پارت57
ماشین پرت شد تو دره و چشم های من تار شد و دیگه چیزی ندیدم.
_____________
وقتی چشم هام رو باز کردم تو بیمارستان بودم و
نیاز بالا سرم خواب بود. این جا چه خبر؟ چی شده؟
نیاز اینجا چی کار میکنه؟
یهویی همه چی یادم اومد و داد زدم:
-مرسااااااااااااااااااااد.
نیاز از خواب پرید و سعی کرد ارومم کنه
ولی من زجه میزدم و مرساد رو صدا میکردم نیاز رفت دنبال دکتر.
داد زدم:
-خدایا غلط کردم. نکنه چون تو فکرم بود با راستین برم داری مجازاتم میکنی؟ خدایا ببخش. مرسادم رو بر گردون.
دکتر و پرستار ها اومدن داخل و بهم بیهوشی زدن.
-خدایا چرااااا؟
(دوست دارم- سحر)
کاشکی چشمات مال ِ من بود تا که دنیاتو ببینم
بزار عاشقت بمونم
بزار تو دلت بشینم
بزار عاشقت بمونم بی تو خیلی سرد ِ خونه
تویه چشم ِ من نگاه کن
آخه چشمات مهربونه
دوست دارم ...
نگو که دیگه دیره
بخند برای ِ من تا باز گریه ــَم بگیره
دوست دارم ...
نگو حرفی نداری
چیه گناه ِ من؟! که تو دوسم نداری
-مرساااااااااااااااد، مرسادم برگرد ترو خدا
مگه قول ندادی ولم نکنی؟ مگه نمیگفتی
عاشقمی؟ مگه نمیخواستی خوش بختم کنی؟
کاشکی دنیات مال من بود
تاکه دنیاتو میدیدم
من برای داشتن تو دوردنیا خط کشیدم
نذار این جا تکو تنها توی این زندون بمونم
تو میخوای از هم جداشیم نمیتونی نمیتونم
دوست دارم
نگو که دیگه دیره
بخند برای من تا باز گریم بگیره
دوست دارم
نگو حرفی نداری
چیه گناه من که تو دوسم نداری
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
(دوست دارم -سحر)
چشم های بی روحم رو دور و اطراف چرخوندم و
زل زدم به قبر خالی جلو روم که اماده بود تن مرسادم رو بغل کنه.
با صدای لالله الللله چشمم خورد به جنازه شوهرم که میخواستن بکننش تو خاک.
پریدم جلو با تمام توان داد زدم و همه رو از خودم دور کردم.
-نه نمرده، خاک نکنین شوهرم رو. زندست، به خدا زندست. خودش گفت، گفت ولت نمیکنم. گفت همیشه باهاتم، اون دروغ نمیگه. اون جونه ترو خدا خاکش نکنین. اون گناهی نداره فقط عاشقم بود همین.
اومدن گرفتنم که داد زدم و دویدم سمت جنازه.
-ولم کنید. مرسادم، اقایی پاشو تنهام نزار. من بدون تو نمیتونم. مرساد ما تازه دیشب عروسی کردیم. مرسادم پاشو، پاشو باشه تو بیشتر دوسم داری. قبول، فقط تو پاشو غلط کردم.
کشیدنم عقب و جنازش رو گذاشتن تو خاک.
داد زدم:
-ولم کنین نامرد ها. تروخدا مرسادم رو خاک نکنین.
مرسادم پاشو. نزاریدش تو خاک سرده. اون توتنگه ،
تاریکه ترو خدا ولش کنید. مرسادم....
(تقاص-محسن یگانه)
چرا امروزم مثل دیروز و فرداست، این چه تقدیر سیاهیه خدایا
بزار این سوال و از خودت بپرسم، این تقاص چه گناهیه خدایا
با توام آی روزگاری که گرفتی، از دل ساده ی من دلخوشی هاشو
فکر کنم من و تو من بعد بی حسابیم، آی زمونه بیا بی خیال ما شو
چرا اون ابر سیاه بی کسی، سایه هاش رو بخت تیره ی منه
چرا جز دلتنگی و دلواپسی، در خونمو کسی نمیزنه نمیزنه
این روزای بد بیاری که همیشه، واسه من مثل یه شب تاریک و سرده
اگه یک روزم بخواد بره از اینجا، از همون راهی که رفته بر میگرده
دیگه هیچ چیزی ازم نمونده دنیا، جز همین جونم که مونده کف دستت
این که چیزی نیست دیگه ته مونده هاشه، همینم بگیرش از من ناز شستت
(تقاص-محسن یگانه)
داد زدم:
-بی من رفتی بی معرفت. اخه چرا؟ مگه بد کردم بهت؟ من چرا زندم و تو چرا مردی؟ تو که گناهی نداری. گناه من تو رو سوزوند؟
-خداااااااااااااااااااااااااا عدالتت کجاست ؟
چرا تو زندگی فقط این منم که باید زجر
بکشم؟ تنها دل خوشیم رو هم که گرفتی اخه چرا؟
چرا؟ خداااااااااااااااااااااااااااااااا، به کی بگم مرسادم؟
همون عکسی رو برات چاپ کردم که تو خواستی.
همونی که می خواستم قاب کنم بزار تو خونه بختم.
مرسادم کجایی ببینی مادرت اومده میگه بیا
سنگ قبر شوهرت رو انتخاب کن. به کی بگم من باید لباس های زوجیمون رو واسه ماه عسل انتخاب میکردم. دارم اتیش میگیرم یه ماه گذشته اما دیگه نمیتونم، نمیتونم. دیگه امیدی به این زندگی لعنتی ندارم.
نخواستم با غم بسازی
نخواستم هیچی نگی
نخواستم درد دلتو
دیگه با هیشکی نگی
آخه عشق اجباری نیست
تو زندونه من نمون
حالا که فکر رفتنی
دیگه از موندن نخون
تا دیدم می خوای بری
دلم راتوسد نکرد
بروفردا مال تو
دیگه اینجا برنگرد
بدون من ؛ بعد من
دلتو هر جا ، جا نزار
غم با من بودنو
تو ، من بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گامه
پس چرا من تنها شدم؟!
چرا هر لحظم همیشه
منم تنها با خودم
یه تصویر از عکس چشمات
روی دیوار دلم
چقدر قصه ام خنده داره
چقدر بیکاره دلم
تا دیدم می خوای بری
دلم راتوسد نکرد
بروفردا مال تو
دیگه اینجا برنگرد
بدون من ؛ بعد من
دلتو هر جا جا نزار
غم با من بودنو
تو من بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گاهه
چرا من تنها شدم
چرا هر لحظم همیشه
منم تنها با خودم
_____________
یه سال بعد
-سلام مرسادم. امروز حالت چطوره؟
این کادو رو برای تو آوردم کادوی سالگر
ماشین پرت شد تو دره و چشم های من تار شد و دیگه چیزی ندیدم.
_____________
وقتی چشم هام رو باز کردم تو بیمارستان بودم و
نیاز بالا سرم خواب بود. این جا چه خبر؟ چی شده؟
نیاز اینجا چی کار میکنه؟
یهویی همه چی یادم اومد و داد زدم:
-مرسااااااااااااااااااااد.
نیاز از خواب پرید و سعی کرد ارومم کنه
ولی من زجه میزدم و مرساد رو صدا میکردم نیاز رفت دنبال دکتر.
داد زدم:
-خدایا غلط کردم. نکنه چون تو فکرم بود با راستین برم داری مجازاتم میکنی؟ خدایا ببخش. مرسادم رو بر گردون.
دکتر و پرستار ها اومدن داخل و بهم بیهوشی زدن.
-خدایا چرااااا؟
(دوست دارم- سحر)
کاشکی چشمات مال ِ من بود تا که دنیاتو ببینم
بزار عاشقت بمونم
بزار تو دلت بشینم
بزار عاشقت بمونم بی تو خیلی سرد ِ خونه
تویه چشم ِ من نگاه کن
آخه چشمات مهربونه
دوست دارم ...
نگو که دیگه دیره
بخند برای ِ من تا باز گریه ــَم بگیره
دوست دارم ...
نگو حرفی نداری
چیه گناه ِ من؟! که تو دوسم نداری
-مرساااااااااااااااد، مرسادم برگرد ترو خدا
مگه قول ندادی ولم نکنی؟ مگه نمیگفتی
عاشقمی؟ مگه نمیخواستی خوش بختم کنی؟
کاشکی دنیات مال من بود
تاکه دنیاتو میدیدم
من برای داشتن تو دوردنیا خط کشیدم
نذار این جا تکو تنها توی این زندون بمونم
تو میخوای از هم جداشیم نمیتونی نمیتونم
دوست دارم
نگو که دیگه دیره
بخند برای من تا باز گریم بگیره
دوست دارم
نگو حرفی نداری
چیه گناه من که تو دوسم نداری
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
(دوست دارم -سحر)
چشم های بی روحم رو دور و اطراف چرخوندم و
زل زدم به قبر خالی جلو روم که اماده بود تن مرسادم رو بغل کنه.
با صدای لالله الللله چشمم خورد به جنازه شوهرم که میخواستن بکننش تو خاک.
پریدم جلو با تمام توان داد زدم و همه رو از خودم دور کردم.
-نه نمرده، خاک نکنین شوهرم رو. زندست، به خدا زندست. خودش گفت، گفت ولت نمیکنم. گفت همیشه باهاتم، اون دروغ نمیگه. اون جونه ترو خدا خاکش نکنین. اون گناهی نداره فقط عاشقم بود همین.
اومدن گرفتنم که داد زدم و دویدم سمت جنازه.
-ولم کنید. مرسادم، اقایی پاشو تنهام نزار. من بدون تو نمیتونم. مرساد ما تازه دیشب عروسی کردیم. مرسادم پاشو، پاشو باشه تو بیشتر دوسم داری. قبول، فقط تو پاشو غلط کردم.
کشیدنم عقب و جنازش رو گذاشتن تو خاک.
داد زدم:
-ولم کنین نامرد ها. تروخدا مرسادم رو خاک نکنین.
مرسادم پاشو. نزاریدش تو خاک سرده. اون توتنگه ،
تاریکه ترو خدا ولش کنید. مرسادم....
(تقاص-محسن یگانه)
چرا امروزم مثل دیروز و فرداست، این چه تقدیر سیاهیه خدایا
بزار این سوال و از خودت بپرسم، این تقاص چه گناهیه خدایا
با توام آی روزگاری که گرفتی، از دل ساده ی من دلخوشی هاشو
فکر کنم من و تو من بعد بی حسابیم، آی زمونه بیا بی خیال ما شو
چرا اون ابر سیاه بی کسی، سایه هاش رو بخت تیره ی منه
چرا جز دلتنگی و دلواپسی، در خونمو کسی نمیزنه نمیزنه
این روزای بد بیاری که همیشه، واسه من مثل یه شب تاریک و سرده
اگه یک روزم بخواد بره از اینجا، از همون راهی که رفته بر میگرده
دیگه هیچ چیزی ازم نمونده دنیا، جز همین جونم که مونده کف دستت
این که چیزی نیست دیگه ته مونده هاشه، همینم بگیرش از من ناز شستت
(تقاص-محسن یگانه)
داد زدم:
-بی من رفتی بی معرفت. اخه چرا؟ مگه بد کردم بهت؟ من چرا زندم و تو چرا مردی؟ تو که گناهی نداری. گناه من تو رو سوزوند؟
-خداااااااااااااااااااااااااا عدالتت کجاست ؟
چرا تو زندگی فقط این منم که باید زجر
بکشم؟ تنها دل خوشیم رو هم که گرفتی اخه چرا؟
چرا؟ خداااااااااااااااااااااااااااااااا، به کی بگم مرسادم؟
همون عکسی رو برات چاپ کردم که تو خواستی.
همونی که می خواستم قاب کنم بزار تو خونه بختم.
مرسادم کجایی ببینی مادرت اومده میگه بیا
سنگ قبر شوهرت رو انتخاب کن. به کی بگم من باید لباس های زوجیمون رو واسه ماه عسل انتخاب میکردم. دارم اتیش میگیرم یه ماه گذشته اما دیگه نمیتونم، نمیتونم. دیگه امیدی به این زندگی لعنتی ندارم.
نخواستم با غم بسازی
نخواستم هیچی نگی
نخواستم درد دلتو
دیگه با هیشکی نگی
آخه عشق اجباری نیست
تو زندونه من نمون
حالا که فکر رفتنی
دیگه از موندن نخون
تا دیدم می خوای بری
دلم راتوسد نکرد
بروفردا مال تو
دیگه اینجا برنگرد
بدون من ؛ بعد من
دلتو هر جا ، جا نزار
غم با من بودنو
تو ، من بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گامه
پس چرا من تنها شدم؟!
چرا هر لحظم همیشه
منم تنها با خودم
یه تصویر از عکس چشمات
روی دیوار دلم
چقدر قصه ام خنده داره
چقدر بیکاره دلم
تا دیدم می خوای بری
دلم راتوسد نکرد
بروفردا مال تو
دیگه اینجا برنگرد
بدون من ؛ بعد من
دلتو هر جا جا نزار
غم با من بودنو
تو من بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گاهه
چرا من تنها شدم
چرا هر لحظم همیشه
منم تنها با خودم
_____________
یه سال بعد
-سلام مرسادم. امروز حالت چطوره؟
این کادو رو برای تو آوردم کادوی سالگر
د ازدواجمونه
ادامه ۵۷
بازش کن ببین دوسش داری؟ بازش کن زود
باش؟ پس چرا بازش نمیکنی؟ اصلا خودم بازش
میکنم برات. بیا، میدونی تو این ورقه ها چی نوشته؟
افسردگی شدید. اره مال منه، من بعد تو پام رو
از خونمون بیرون نزاشتم. همون خونه ای که
قرار بود دوتایی بریم توش اما من تنها رفتم
ادامه ۵۷
بازش کن ببین دوسش داری؟ بازش کن زود
باش؟ پس چرا بازش نمیکنی؟ اصلا خودم بازش
میکنم برات. بیا، میدونی تو این ورقه ها چی نوشته؟
افسردگی شدید. اره مال منه، من بعد تو پام رو
از خونمون بیرون نزاشتم. همون خونه ای که
قرار بود دوتایی بریم توش اما من تنها رفتم
پارت 58
همون خونه ای که تو اقاش بودی و من خانومش.
نزاشتن بیام پیشت، نزاشتن بمیرم. وقتی رگ هام رو
زدم.
من خستم رفیق نیمه راه، خسته خیلی خسته.
یه ساله که هر روز میام پیشت اما دیگه بسه
دیگه پیشت نمیام. اره میخوام به حرف هات گوش بدم همون هایی که هر وقتی میای به خوابم بهم میگی.
میرم دنبال راستین پیداش میکنم و خوش بخت میشم. بهت قول میدم. دوست دارم مرساد. ولی نه به ندازه تو تو خیلی دوسم داشتی، خیلی.
از سر خاک بلند شدم و رفتم سمت تاکسی و
سوار شدم که گوشیم زنگ خورد.
-بعله
ارام بود:
-الو میکا پیداش کردم دختر.
-جدی میگی؟ کجاست؟ زود باش بگو؟
-داره میره فرودگاه میخواد از ایران بره.
-من نمیزارم. نه نمیزارم. کدوم فرودگاه؟
-فرود گاه......
-باشه شمارش رو هم بده بهم.
-091247...
تو فقط میخوای بری بری هرجایی شده
ردپاهات توی برف چه تماشایی شده
قدمای اولت یکم آهسته تره
تو دلم گفتم خدا یعنی میشه که نره
اینا تقصیر تو نیست من یکم کهنه شدم
من پیرو نخ نما منه بیزار از خودم
وسطای راهیو توی این هوای سرد
تو دلم گفتم چرا به عقب نگاه نکرد
نرو نرو که دلم همش میگیره از من سراغ تورو
بعد اون ندیدمت چقدر داد زدم
نه به گوشت نرسید هرچی فریاد زدم
مات و مبهوتم هنوز چه سرانجام بدی
تو یه دفتر سیاهو واسه من ورق زدی
نرو نرو که دلم همش میگیره از من سراغ تورو
(نرو -محسن یگانه)
شمارش رو گرفتم بعد شیش تا بوق جواب داد:
-بعله
-الو ......الو راستین.
صدای نفس خای تندش میومد گفت:
-میکا.....میکا خودتی؟
-اره منم عشقم، منم. راستین نرو ترو خدا
نرو. من دیگه واقعا بدون تو نمیتونم. عشقم
از ایران نرو تنهام نزار میدونم توهم دوسم داری.
راستین متعجب گفت:
-چی میگی میکا مگه تو ازدواج....
سریع گفتم:
-چرا، چرا کردم اما شب عروسی تصادف کردیم و
مرساد، یعنی شوهرم مرد تو نمیدونستی؟
-نه خبر نداشتم متاسفم.
با شک گفتم:
-یعنی این رو هم نمیدونی که قلبی که تو سینت میزنه مال مرساده؟
شکه شده گفت:
-چی منظورت چیه؟
-دخترها بهم گفتن شب عروسی تو جاده شمال
مثل ما حالت بد شده و قلبت وایستاده اون قلب
احدایی که توسینته مال مرساده دکتر ها قلب مرساد رو که مرگ مغزی شده بود بهت پیوند زدن. عشقم نرو. بهم بگو که نمیری؟ به خدا بسه جدایی نرو؟
راستین پر بغض گفت:
-نمیرم عشقم، نمیرم. دیگه نه که تورو به دست اوردم. تو کجایی میکا؟
-دارم میام پیشت فرودگاه کم مونده.
-باشه بیا منتظرتم عشقم. زود بیا.
گوشی رو قطع کردم و یه لبخند کوچیک زدم.
وقتی رسیدم از تاکسی پیاده شدم و با چشم هام دنبالش گشتم که دیدمش. اون ور خیابون بود رفتم سمتش و صدا زدم.
-راستین.
که یه صدای بوق بلندی تو گوشم پیچید و بعد همه چیز جلو چشم هام تاریک شد.....
(راستین)
با صدای میکا که صدام زد برگشتم سمت خیابون که دیدم یه ون زد به میکا.
چمدون هام رو پرت کردم زمین و دویدم به سمتش. سرش رو تو بغل گرفتم و داد زدم:
-میکا، میکاااااا جواب بده؟
از سرش خون زیادی رفته بود. داد زدم:
-یکی زنگ بزنه به امبولانس. تروخدا زود باشید.
-میکا عشقم، عزیز دلم، چشم هات رو باز کن.
خدایا نه، دیگه نه، بسه، بسه التماست میکنم.
عشقم رو نبر، نبرش.
امبولانس اومد و میکا رو روی بران کادر سوار کردن و بردن تو آمبولانس من هم سریع رفتم سوار شدوم و دستش رو گرفتم.
زنگ زدم به همه و خبر دادم.
رو به میکا گفتم:
-میکا خانومم چت شد یهویی زندگیم.
پرستار گفت:
-اقا اروم باشید خوب میشه لطفا یکم فاصله بگیرین.
-باشه چشم. نجاتش بدین عشقم رو تروخدا.
خدایا بسه، بسه.
بسه این سکوتو بشکن درد و دل کن
پا بزارروی غرورت
من خودم دریای دردم ولی بازم
من میشم سنگ صبورت
میدونم اگه نباشی
من مثل یه کوه دردم
یه جایی گوشه قلبت
دنبال خودم میگردم
میگردم میگردم میگردم
از سکوتت یه دنیا غصه میگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
مثل تو من ازاین زمونه دلگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
میدونم اگه نباشی
من مثه یه کوه دردم
یه جایی گوشه ی قلبت
دنبال خودم میگردم
میگردم میگردم میگردم
از سکوتت یه دنیا غصه میگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
مثل تو من ازاین زمونه دلگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
(بی تو-محسن یگانه)
الان دو روزه که تو بیمارستانیم میکا تو کماست و ضربه بدی به سرش خورده همه داریم دعا میکنیم.
اروین جلو اومد و گفت:
-داداشم تروبه خدا یه چیزی بخور اخه این جوری که تلف میشی.
-نه اروین، نه. تا زمانی که عشقم خوب نشه هیچی
نمی خورم.
همه بچه ها اینجا بودن؛ مامان و بابای من
مادر و پدر، برادر میکا، زهرا و ثریا دوست های
صمیمی میکا باشوهر هاشون، مرضیه خانم و شوهرش
حنانه و حمید ، دیبا و خواهر هاش.
یه دفعه چند تا دکتر و پرستار دویدن سمت اتاق عشقم رفتم جلو پنجره شیشه ای اتاق و به داخل نگاه کردم.
نه خدایا باورم نمیشه! قلبش نمیزد. دستگاه سوت میکشید.
داد زدم:
-میکاااااا، نه، نه تو حق رفتن نداری. عشقم تو نباید بری خواهش میکنم.
بهش شوک میزدن؛ یکی، د
همون خونه ای که تو اقاش بودی و من خانومش.
نزاشتن بیام پیشت، نزاشتن بمیرم. وقتی رگ هام رو
زدم.
من خستم رفیق نیمه راه، خسته خیلی خسته.
یه ساله که هر روز میام پیشت اما دیگه بسه
دیگه پیشت نمیام. اره میخوام به حرف هات گوش بدم همون هایی که هر وقتی میای به خوابم بهم میگی.
میرم دنبال راستین پیداش میکنم و خوش بخت میشم. بهت قول میدم. دوست دارم مرساد. ولی نه به ندازه تو تو خیلی دوسم داشتی، خیلی.
از سر خاک بلند شدم و رفتم سمت تاکسی و
سوار شدم که گوشیم زنگ خورد.
-بعله
ارام بود:
-الو میکا پیداش کردم دختر.
-جدی میگی؟ کجاست؟ زود باش بگو؟
-داره میره فرودگاه میخواد از ایران بره.
-من نمیزارم. نه نمیزارم. کدوم فرودگاه؟
-فرود گاه......
-باشه شمارش رو هم بده بهم.
-091247...
تو فقط میخوای بری بری هرجایی شده
ردپاهات توی برف چه تماشایی شده
قدمای اولت یکم آهسته تره
تو دلم گفتم خدا یعنی میشه که نره
اینا تقصیر تو نیست من یکم کهنه شدم
من پیرو نخ نما منه بیزار از خودم
وسطای راهیو توی این هوای سرد
تو دلم گفتم چرا به عقب نگاه نکرد
نرو نرو که دلم همش میگیره از من سراغ تورو
بعد اون ندیدمت چقدر داد زدم
نه به گوشت نرسید هرچی فریاد زدم
مات و مبهوتم هنوز چه سرانجام بدی
تو یه دفتر سیاهو واسه من ورق زدی
نرو نرو که دلم همش میگیره از من سراغ تورو
(نرو -محسن یگانه)
شمارش رو گرفتم بعد شیش تا بوق جواب داد:
-بعله
-الو ......الو راستین.
صدای نفس خای تندش میومد گفت:
-میکا.....میکا خودتی؟
-اره منم عشقم، منم. راستین نرو ترو خدا
نرو. من دیگه واقعا بدون تو نمیتونم. عشقم
از ایران نرو تنهام نزار میدونم توهم دوسم داری.
راستین متعجب گفت:
-چی میگی میکا مگه تو ازدواج....
سریع گفتم:
-چرا، چرا کردم اما شب عروسی تصادف کردیم و
مرساد، یعنی شوهرم مرد تو نمیدونستی؟
-نه خبر نداشتم متاسفم.
با شک گفتم:
-یعنی این رو هم نمیدونی که قلبی که تو سینت میزنه مال مرساده؟
شکه شده گفت:
-چی منظورت چیه؟
-دخترها بهم گفتن شب عروسی تو جاده شمال
مثل ما حالت بد شده و قلبت وایستاده اون قلب
احدایی که توسینته مال مرساده دکتر ها قلب مرساد رو که مرگ مغزی شده بود بهت پیوند زدن. عشقم نرو. بهم بگو که نمیری؟ به خدا بسه جدایی نرو؟
راستین پر بغض گفت:
-نمیرم عشقم، نمیرم. دیگه نه که تورو به دست اوردم. تو کجایی میکا؟
-دارم میام پیشت فرودگاه کم مونده.
-باشه بیا منتظرتم عشقم. زود بیا.
گوشی رو قطع کردم و یه لبخند کوچیک زدم.
وقتی رسیدم از تاکسی پیاده شدم و با چشم هام دنبالش گشتم که دیدمش. اون ور خیابون بود رفتم سمتش و صدا زدم.
-راستین.
که یه صدای بوق بلندی تو گوشم پیچید و بعد همه چیز جلو چشم هام تاریک شد.....
(راستین)
با صدای میکا که صدام زد برگشتم سمت خیابون که دیدم یه ون زد به میکا.
چمدون هام رو پرت کردم زمین و دویدم به سمتش. سرش رو تو بغل گرفتم و داد زدم:
-میکا، میکاااااا جواب بده؟
از سرش خون زیادی رفته بود. داد زدم:
-یکی زنگ بزنه به امبولانس. تروخدا زود باشید.
-میکا عشقم، عزیز دلم، چشم هات رو باز کن.
خدایا نه، دیگه نه، بسه، بسه التماست میکنم.
عشقم رو نبر، نبرش.
امبولانس اومد و میکا رو روی بران کادر سوار کردن و بردن تو آمبولانس من هم سریع رفتم سوار شدوم و دستش رو گرفتم.
زنگ زدم به همه و خبر دادم.
رو به میکا گفتم:
-میکا خانومم چت شد یهویی زندگیم.
پرستار گفت:
-اقا اروم باشید خوب میشه لطفا یکم فاصله بگیرین.
-باشه چشم. نجاتش بدین عشقم رو تروخدا.
خدایا بسه، بسه.
بسه این سکوتو بشکن درد و دل کن
پا بزارروی غرورت
من خودم دریای دردم ولی بازم
من میشم سنگ صبورت
میدونم اگه نباشی
من مثل یه کوه دردم
یه جایی گوشه قلبت
دنبال خودم میگردم
میگردم میگردم میگردم
از سکوتت یه دنیا غصه میگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
مثل تو من ازاین زمونه دلگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
میدونم اگه نباشی
من مثه یه کوه دردم
یه جایی گوشه ی قلبت
دنبال خودم میگردم
میگردم میگردم میگردم
از سکوتت یه دنیا غصه میگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
مثل تو من ازاین زمونه دلگیرم
بی تو میمیرم من بی تو میمیرم
(بی تو-محسن یگانه)
الان دو روزه که تو بیمارستانیم میکا تو کماست و ضربه بدی به سرش خورده همه داریم دعا میکنیم.
اروین جلو اومد و گفت:
-داداشم تروبه خدا یه چیزی بخور اخه این جوری که تلف میشی.
-نه اروین، نه. تا زمانی که عشقم خوب نشه هیچی
نمی خورم.
همه بچه ها اینجا بودن؛ مامان و بابای من
مادر و پدر، برادر میکا، زهرا و ثریا دوست های
صمیمی میکا باشوهر هاشون، مرضیه خانم و شوهرش
حنانه و حمید ، دیبا و خواهر هاش.
یه دفعه چند تا دکتر و پرستار دویدن سمت اتاق عشقم رفتم جلو پنجره شیشه ای اتاق و به داخل نگاه کردم.
نه خدایا باورم نمیشه! قلبش نمیزد. دستگاه سوت میکشید.
داد زدم:
-میکاااااا، نه، نه تو حق رفتن نداری. عشقم تو نباید بری خواهش میکنم.
بهش شوک میزدن؛ یکی، د
وتا، سه تا.....
ادامه۵۸
پاشو دیگه لعنتی، پاشو تو اجازه رفتن نداری نه.
(بمون -محسن یگانه)
کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره ها یادم بیارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نروووووو
کی مثل من واسه تو قلب شکستش میزنه
اخه کی واسه تو مثل منهههههههههه
بموووووون دل من فقط به بودنت خوشهههههه
منو فکر رفتن تو میکشهههههه
لحظه هام تباه بی تو زندگیم سیاه بی تون نمیتووونم
بموووووون دل من فقط به بودنت خوشهههههه
منو فکر رفتن تو میکشهههههه
لحظه هام تباه بی تو زندگیم سیاه بی تون نمیتووونم
ادامه۵۸
پاشو دیگه لعنتی، پاشو تو اجازه رفتن نداری نه.
(بمون -محسن یگانه)
کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره ها یادم بیارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نروووووو
کی مثل من واسه تو قلب شکستش میزنه
اخه کی واسه تو مثل منهههههههههه
بموووووون دل من فقط به بودنت خوشهههههه
منو فکر رفتن تو میکشهههههه
لحظه هام تباه بی تو زندگیم سیاه بی تون نمیتووونم
بموووووون دل من فقط به بودنت خوشهههههه
منو فکر رفتن تو میکشهههههه
لحظه هام تباه بی تو زندگیم سیاه بی تون نمیتووونم
پارت 59
کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره ها یادم بیارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نروووووو
کی مثل من واسه تو قلب شکستش میزنه
اخه کی واسه تو مثل منههههههههه
بموووووون دل من فقط به بودنت خوشهههههه
منو فکر رفتن تو میکشهههههه
لحظه هام تباه بی تو زندگیم سیاه بی تو نمیتووونم
(بمون-محسن یگانه)
با دیدن ملافه سفید که کشیدن رو صورت
میکا عشقم زندگی من هم به پایان رسید و از حال رفتم.
___________
وقتی بهوش اومدم روتخت بیمارستان بودم و
سروم بهم وصل بود. گلوم خشک، خشک بود و میسوخت.
بچه ها رو صدا زدم:
-اروین؟ الیاس؟ بچه ها کجاین؟
در باز شد و بچه ها اومدن تو با دیدن
لباس سیاهاشون همچی یادم اومد و زدم زیر
گریه و داد زدم:
-خدایااااااااا چرا؟ عشقم رو بردی و من رو گذاشتی
من رو هم ببر پیشش. من بدون اون هیچم خدا. میکااااا،میکاااااااااااااا خانومم کجاییی همه کسم.
یه صدایی از پشت بچه ها بلند شد و گفت:
-من این جام.
بین بچه ها چشم گردوندم اما چیزی ندیدم. توهمی شدم ای خدا.
دوباره نالیدم:
-عشق بچاره من تو زندگی که خوشی ندید بمیرم برات
اخ میکااااا.
دوباره صدای میکا اومد که گفت:
-ایش، ایش مرد گنده ببین چه جوری اب غوره
گرفته خجالت بکش.
عین دیونه ها گفتم:
-الاهی فدای روحت شم. تو هم بدون من نتونستی
نه؟
یه دفعه میکا از پشت بچه ها اومد جلو و گفت:
-روح چیه؟ دیونه شدی راستین؟ من زندم. خوب معلومه وقتی سه روزه بیهوش باشی همچین چیزی هم میشه.
با تعجب گفتم:
-اما چطوری؟ من خودم دیدم که روت رو کشیدن؟
-با دادی که تو زدی مگه میشد دوباره زنده نشم عشقم.
-پس این ها چرا سیاه پوشیدن؟
یه دفعه خودش رو زد به اون راه و گفت:
-اوووووووم فکر کنم من رو بیرون صدا زدن؟ فعلا بای.
و دوید بیرون که بچه ها زدن زیر خنده و نیکا گفت:
-تلافی اخرین کارت بود.
ای خدا شکرت عشق شیطون من پیشمه.
با خوش حالی داد زدم:
-میکااااااااااااااااااا، خفت میکنم.
_____________
(میکا_۱۹ سال بعد)
اره دختر و پسر گلم، مرساد و دلسا خانوم این هم
قصه عشق من و باباتون.
ما بهم رسیدیم و الان میوه های عشقمون که شما دوتا باشید رو داریم.
دلسا با ذوق گفت:
-مامان یعنی واقعاً اجاز میدین من این رو رمانش
کنم؟
-اره عزیزم. گفتم که رمانش کنی دیگه. فرشته کوچولوم.
پسرم مرساد گفت:
-هیچ وقت فکر نمیکردم پشت اسم من و دلسا
همچین ماجرایی باشه. مامان شما خیلی زجر
کشیدید اما الان بابابا خوش بختید نه؟
-اره خشبختم و با تمام وجودم خوشبختی رو حس میکنم و عاشق باباتونم.
صدای راستین از جلوی در ورودی اومد که گفت:
-و باباشون هم بیشتر از مامانه عاشق خانومشه.
با خوش رویی گفتم:
-سلام اقایی. خوش اومدی کتت رو بده به من. خسته
نباشی. دست و صورتت رو بشور و بیا غذای داغ حاظره. دلسا ، مرساد شما هم بشینید.
غذا رو گذاشتم رومیز و به بچه هام نگاه کردم بچه های من و راستین. دوقلو هامون. اسم مرساد به یاد مرد دوست داشتنی زندگیم و اسم دلسا به یاد دل سیاه یا همون سیاه قلب خودمون.
زل زدم به قاب عکس روی سنگ اوپن که دست های راستین دورکمرم حلقه شد و گفت:
-خیلی این عکس عروسی رو دوست داری؟
-اره خیلی عشقم چون که این تویی که دوست دارم.
-من هم دوست دارم عشقم.
توی عکس روی اوپن راستین همون کت و شلواری که
روز عروسی بچه ها انتخاب کرده بودم رو پوشیده
بود و من هم ست لباس دخترها رو با هون طرح رنگ ابی خیلی کم رنگ که به سفید میزد پوشیده بودم و از ته دل می خندیدیم.
پایان
تاریخ
1/8/95
ساعت
7:47
نویسنده: نیلوفر صبوری
کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره ها یادم بیارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نروووووو
کی مثل من واسه تو قلب شکستش میزنه
اخه کی واسه تو مثل منههههههههه
بموووووون دل من فقط به بودنت خوشهههههه
منو فکر رفتن تو میکشهههههه
لحظه هام تباه بی تو زندگیم سیاه بی تو نمیتووونم
(بمون-محسن یگانه)
با دیدن ملافه سفید که کشیدن رو صورت
میکا عشقم زندگی من هم به پایان رسید و از حال رفتم.
___________
وقتی بهوش اومدم روتخت بیمارستان بودم و
سروم بهم وصل بود. گلوم خشک، خشک بود و میسوخت.
بچه ها رو صدا زدم:
-اروین؟ الیاس؟ بچه ها کجاین؟
در باز شد و بچه ها اومدن تو با دیدن
لباس سیاهاشون همچی یادم اومد و زدم زیر
گریه و داد زدم:
-خدایااااااااا چرا؟ عشقم رو بردی و من رو گذاشتی
من رو هم ببر پیشش. من بدون اون هیچم خدا. میکااااا،میکاااااااااااااا خانومم کجاییی همه کسم.
یه صدایی از پشت بچه ها بلند شد و گفت:
-من این جام.
بین بچه ها چشم گردوندم اما چیزی ندیدم. توهمی شدم ای خدا.
دوباره نالیدم:
-عشق بچاره من تو زندگی که خوشی ندید بمیرم برات
اخ میکااااا.
دوباره صدای میکا اومد که گفت:
-ایش، ایش مرد گنده ببین چه جوری اب غوره
گرفته خجالت بکش.
عین دیونه ها گفتم:
-الاهی فدای روحت شم. تو هم بدون من نتونستی
نه؟
یه دفعه میکا از پشت بچه ها اومد جلو و گفت:
-روح چیه؟ دیونه شدی راستین؟ من زندم. خوب معلومه وقتی سه روزه بیهوش باشی همچین چیزی هم میشه.
با تعجب گفتم:
-اما چطوری؟ من خودم دیدم که روت رو کشیدن؟
-با دادی که تو زدی مگه میشد دوباره زنده نشم عشقم.
-پس این ها چرا سیاه پوشیدن؟
یه دفعه خودش رو زد به اون راه و گفت:
-اوووووووم فکر کنم من رو بیرون صدا زدن؟ فعلا بای.
و دوید بیرون که بچه ها زدن زیر خنده و نیکا گفت:
-تلافی اخرین کارت بود.
ای خدا شکرت عشق شیطون من پیشمه.
با خوش حالی داد زدم:
-میکااااااااااااااااااا، خفت میکنم.
_____________
(میکا_۱۹ سال بعد)
اره دختر و پسر گلم، مرساد و دلسا خانوم این هم
قصه عشق من و باباتون.
ما بهم رسیدیم و الان میوه های عشقمون که شما دوتا باشید رو داریم.
دلسا با ذوق گفت:
-مامان یعنی واقعاً اجاز میدین من این رو رمانش
کنم؟
-اره عزیزم. گفتم که رمانش کنی دیگه. فرشته کوچولوم.
پسرم مرساد گفت:
-هیچ وقت فکر نمیکردم پشت اسم من و دلسا
همچین ماجرایی باشه. مامان شما خیلی زجر
کشیدید اما الان بابابا خوش بختید نه؟
-اره خشبختم و با تمام وجودم خوشبختی رو حس میکنم و عاشق باباتونم.
صدای راستین از جلوی در ورودی اومد که گفت:
-و باباشون هم بیشتر از مامانه عاشق خانومشه.
با خوش رویی گفتم:
-سلام اقایی. خوش اومدی کتت رو بده به من. خسته
نباشی. دست و صورتت رو بشور و بیا غذای داغ حاظره. دلسا ، مرساد شما هم بشینید.
غذا رو گذاشتم رومیز و به بچه هام نگاه کردم بچه های من و راستین. دوقلو هامون. اسم مرساد به یاد مرد دوست داشتنی زندگیم و اسم دلسا به یاد دل سیاه یا همون سیاه قلب خودمون.
زل زدم به قاب عکس روی سنگ اوپن که دست های راستین دورکمرم حلقه شد و گفت:
-خیلی این عکس عروسی رو دوست داری؟
-اره خیلی عشقم چون که این تویی که دوست دارم.
-من هم دوست دارم عشقم.
توی عکس روی اوپن راستین همون کت و شلواری که
روز عروسی بچه ها انتخاب کرده بودم رو پوشیده
بود و من هم ست لباس دخترها رو با هون طرح رنگ ابی خیلی کم رنگ که به سفید میزد پوشیده بودم و از ته دل می خندیدیم.
پایان
تاریخ
1/8/95
ساعت
7:47
نویسنده: نیلوفر صبوری