«هميشه او»
133 subscribers
40 photos
6 videos
11 links
شايد بعدا نوشتم: هميشه او.
بروزرسانيِ دهم اسفند سال چهار: حالا ديگر هميشه اوست.

براي وقت‌هايي که برایم مرهمِ کلمه داشتید:
https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM14195805
Download Telegram
«هميشه او»
استاد هانی چیت‌چیان – آسمان‌دار شدن
آسمان‌دار باش، حتی در دم کردن چای...
1
ديوار نوري ايجاد كنيم، با سوره فتح، دعاي چهاردهم صحيفه، دعاي توسل. با همون چيزهايي كه وليّ جامعه بهمون ياد داده. وقتي ظلمت شدت ميگيره براي مقابله به نور نيازه. يكي با موشك نور درست ميكنه، يكي با حفظ آرامشش جلوي بچه هاش و همه هم با دعا♡
نترسيد. نور بفرستيد آسمون. مبارزه الان بيش از زمين تو آسمون‌ها در جریانه...

#روزچهاردهم‌جنگ
(روز سيزدهم، اغتشاشات دانشگاه ها بود...)
2
اين روزها اينجا هستم در بله:

«همیشه او/روزشمارجنگ»
نامه‌هاي دختري از ميانهٔ روزهاي نبرد، برای "او"
https://ble.ir/sinceyou

كانالي كه در جنگ ١٢ روزه راه افتاد و گويي دخترك نامه‌نويس دوباره بايد نامه‌هاش رو از سر بگيره...
ميگفت: اگر عصاي موسي را در دست داشتي چه ميكردي؟
با خود فكر ميكنم موسي با عصاي خويش به جنگِ طاغوت زمانه‌اش رفت، از براي توحيد قيام كرد و براي افراشتن پرچم دينِ الهي با عصايش به ميدان مبارزه قدم برداشت.
چشم‌هايم را بيشتر مي‌كاود: عصاي موسي به كف نداري، قرآن را كه داري! اعجازي بس عظيم‌تر و آيه‌اي بس به كمال نزديك‌تر...
موسي با عصايش چنان كرد كه گفتي، حالا تو با قرآن به صرفِ خواندنِ الفاظي چند بسنده ميكني؟
با قرآني به كف قيام كن و مبارزه كن.
كه قرآن كم ندارد از عصاي موسي و اصلا معلمِ موسي، قرآن است و قرآن، كتاب مبارزه...

#توراست‌معجزه‌درکف....
به صدق کوش و خطر کن ز مدعا مگریز...
2
بزرگترين جنگِ اين روزها در درونم درحال رخ دادنه و من سربازي زخمي با سلاح‌هايي از كار افتاده‌ام كه تاكتيك جنگي‌اش رو فراموش كرده...
جنگي اكبر كه تركش‌هاش از درونم داره من رو ميخوره...
نه ميل سخني هست با كسي نه تلاش براي آروم كردنِ اين جنگ...
اين رو مينويسم كه اگر روزي در اين جنگ پيروز شدم بيام ريپلاي بزنم و بگم آدم‌ها؛ استقامت و لطف امام رضا(ع) كار خودشو كرد...
از اينجا ديگه خوشم نمياد. بله و كانال بله‌ام برام حس آشنايي بيشتري داره.
اونجا اما يه سري آدم عضو شدن كه نميشه جلوشون اينقدر راحت خودافشايي كرد.
حيف.
4
آدم‌ها عصباني‌م ميكنن
پر از غمم ميكنن
رنجم ميدن
و كوچك‌ترين آسيبي بهم نميرسونن تا نفْس من خودش نخواد.
و متاسفانه نفس من بسيار از لحاظ پدافندي آسيب ديده.

أمَل عزيز؛ كاش سپرت رو برداري دوباره...
قلب تو لايق اين همه ضعيف بودن نيست...
2
كشتي امام حسين(ع) براي اينكه حركت كند به آب و موج و دريا نياز دارد. كشتي اباعبدالله(ع) هم باشد اگر در ميان خشكي و برهوت قرار بگيرد نميتواند حركت كند. نه كه نخواهد، ذاتا کشتی قابليت حرکت در خشکی را ندارد. اين‌روزها كه ملائكْ‌مردمان در كنارم پرچم سه‌رنگ در آسمان ميرقصانند و پرچم در پس زمينه‌ی آسمان موج ميگيرد با خودم فكر ميكنم اين مردم بسترِ حركت كشتي ولي‌الله را مهيا كرده‌اند. آنها با همين موج پرچم‌ها، دريا را براي حركت كشتي حسين(ع) فرش كرده‌اند. موج از مردم، كشتي با اباعبدالله(ع). آنها مقدمات امر و نصرت و بركتِ وليّ را را فراهم كردند و حالا امام مبسوط‌اليد است براي هدايت و امامت و نجات. حالا ايران، درياست و حرکت پرچم‌ها در آسمانْ موج‌هايش، كشتيِ ولايت در ميان موج‌هاي موّاج است و این مردمِ ناصر و منصور را رو به اقیانوسِ موعود خواهد برد.
4
«هميشه او»
كشتي امام حسين(ع) براي اينكه حركت كند به آب و موج و دريا نياز دارد. كشتي اباعبدالله(ع) هم باشد اگر در ميان خشكي و برهوت قرار بگيرد نميتواند حركت كند. نه كه نخواهد، ذاتا کشتی قابليت حرکت در خشکی را ندارد. اين‌روزها كه ملائكْ‌مردمان در كنارم پرچم سه‌رنگ در آسمان…
و اصلا شايد سرّ عزيزبودن علمدار و راز حياتي بودن نقش علمداري در همين است. او سردمدار آنهايي‌ست كه با علمداري، موجْ ميان پرچم مي‌افكنند و كشتيِ امام را به حركت درمياورند...
و شايد هم براي همين است كه امام حسين(ع) به خواب آن شاعر ميرود و ميگويد حتي منِ امام هم به عباس(ع) پناه ميبرم...
و اصلا شايد رازي‌ست ميان اين درهم تنيده بودن نقش علمداري و سقّايي... و پيوندي‌ست ازلي ميان آب و موج و كشتي و بيرق‌داري و بيرق‌گرداني...
كه تو به ميزان و شدت و كيفيت علمدار بودنت دستت ميرسد براي سقايت و آوردنِ آبِ فهم و حقيقت براي امّت، و اذن ميدهندَت براي سيراب كردن يك امّت...
5
يعني شب يازدهم وقتي بچه‌هاي حسين(ع) دور خيمه‌هاي نيمه‌سوخته جمع شده بودند دور هم يكي‌شان هي مثل امشبِ ما كه هرثانيه يك‌بار يكي ميگويد: يادش بخير پارسال شب عاشورا همين موقع‌ها آقا اومد تو، رو ميكند به خواهرش و ميگويد: يادش بخير ديشب همين موقع‌ها بود كه بابا قرآن به دست آمد توي خيمه‌ي عمه زينب(س)...؟
و آن يكي مثل امشبِ ما كه هي آه ميكشيم و ياد آن ماه‌اي را ميكنيم كه از پشت پرده‌هاي بيت به ناگه رخ نماياند، زل زده به انتهاي بيابان و هي به ياد بابايش وقتي از پشت پرده‌هاي خيمه رد ميشده آه ميكشد؟

يا اويي كه هميشه جايش روي شانه‌هاي عمويش بوده هي مثل اينهايي كه گوشه‌كنارِ كشوردوست زانو بغل ميگيرند و با خودشان دم ميگيرند: با اينكه غم داشتيم صاحب عَلَم داشتيم... او هم زانوي غم بغل كرده و هي با خودش ميخوانَد: عمومونو كشتن همينو كم داشتيم؟...

يك روزي بچه‌هاي حسين(ع) در اولين شبِ نبودِ باباحسينشان، كلي سوختند و آه كشيدند و سر به زانو گذاشتند، خلاف مرام و مروّت بود كه سال‌ها بعد ما هم گوشه‌كناري از غصه‌هايشان را به شانه‌هاي دل نگيريم و هي نگوييم: يادش بخير پارسال اين موقع بيت رهبري...
2
در منظومهٔ فكري آيت الله جوادي آملي، يك لفظ خيلي صدا كرده. آن كلمه را گذاشته در تعريفي كه از اشرفِ موجودات عالم، يعني انسان، ارائه ميدهد و تمام تعريف را كن فيكون كرده است. اصلا شايد بتوانم بگويم يكي از گل‌درشت‌ترين و ابتكاروارترين نظريه‌هاي او همين است (نميگويم ابتكار چون پيش از او هم اين نظريه بوده او اما به حد زيباي مطلقش رسانده و تدوينش كرده است).

حالا حضرت آيت‌الله آمده و همين لفظ معروفش را براي امام شهيدمان در ميانه‌ي نمازي كه برايش خواند خرج كرده. همه ميگويند تعريف انسان ميشود «حيوان ناطق». آيت‌الله جوادي اما ميگويد «حي متاله» تعريف اصيل انسان است. انسان نه كه حيوان باشد كه موجودي‌ست حي و داراي حيات، و آنچه از باقي موجودات متمايزش كرده «متاله» بودن و تاله اوست.

تأله يعني خداخواهي و خداجويي، يعني انسان در فطرتش آنقدر خداطلب است كه تنها موجودي‌ست كه با اختيار خودش «موحد» ميشود، در راه معبودِ محبوبش «مجاهد» ميشود، قلبش را در خاكستر غم حسين(ع)، حي و زنده ميكند، در طريق الي الله به خونْ خفته، «قتيل» ميشود و ققنوس‌وار از ميان خون خويش، «شهيد» به آسمان ميرود. به نظرِ علامه جوادي، انسان چيزي جز اين تاله نيست و اصلا اگر چنين باشد شايسته‌ي نام نيكوي انسان است. تمام آنچه او در نماز بغض‌آلود و باشكوهش در وصف سيد شهيدمان گفت از مجاهد و قتيل و موحد، همه در همين فراز از نمازش خلاصه شده است: اللهم نَزَل متألها...

شايد اگر هركسي جز علامه جوادي آملي اين لفظ را در نماز به كار برده بود نيازي به اين همه تامل و قلم‌فرسايي نداشت، اما وقتي اين «حکیم نامدار دوران» با چنين سابقهٔ فكري درباب اين واژه كه اصلا نظام انسان‌شناسي‌اش را شكل ميدهد، رو به خدا ميكند و دربارهٔ قائد شهيد ميگويد نزل عندك متالها، طور ديگري بايد رويش حساب باز كرد و با حيرتي معرفت‌آلود درباره‌اش عقل ورز داد و سخن راند.

«سعی كردم تاله را با همان كلماتي توضيح دهم كه آيت الله جوادي در نماز در وصف آقاي شهيدمان بر زبان جاري كرد...»

@sinceyou
12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو حتي بعد از پر كشيدن از اين دنيا هم داري روياهاي ما را محقق ميكني. تو حتي حالا كه رفته‌اي داري آرزوهاي ديرينه‌ي ما را واقعي ميكني. ميداني چقدر در روياهايم به خيال خوشِ قدم زدنت توي مشايه لبخند زده بودم؟ ميداني چقدر آرزو داشتم عمود به عمودْ رفتنت به سمت كربلا را به تماشا بنشينم؟ اين بار هم تو بُردي. ما سعي كرديم برايت كاري كنيم. تو اما زيباترين كار را در حقمان كردي. اين هم بماند يادگار از آخرين آرزويي كه تو براي ما واقعي‌اش كردي.
4
«هميشه او»
تو حتي بعد از پر كشيدن از اين دنيا هم داري روياهاي ما را محقق ميكني. تو حتي حالا كه رفته‌اي داري آرزوهاي ديرينه‌ي ما را واقعي ميكني. ميداني چقدر در روياهايم به خيال خوشِ قدم زدنت توي مشايه لبخند زده بودم؟ ميداني چقدر آرزو داشتم عمود به عمودْ رفتنت به سمت كربلا…
مردم دارند آقا را عمود به عمود به سمت كربلا مشايعت ميكنند. به دويدن. به هروله. و شايد حقيقت تشييع همين بود كه اينجا اتفاق افتاد: مشايعت سيدعلي تا آن قله‌اي كه هميشه ازش حرف ميزد. تا ابوعلي(ع)....
6
عجب شب سنگيني است امشب.
لحد را روي قلب ما گذاشته‌اند....
5
Forwarded from نور انگار
*ما قطعا صلح‌طلبیم اما صلح لزوما سازش نیست!*

فرق است میان صلح‌طلبی و سازشی که منجر به تسلیم در مقابل غیر خدا شود؛
حالا اینها یعنی چه؟
از آن‌جایی که یکی از راه‌های خوب شناخت اصطلاحات قرآن، فهم از طریق اضداد است؛ صلح در قرآن مقابل فساد است و بنابراین این‌گونه معنا میشود؛ زدودن هر‌گونه فساد از روی زمین! به این حالتی که در زمین هیچ فسادی نباشد، صلح می‌گویند(!!!!) حالا مسیر رسیدن به این صلح ممکن است گاهی جنگ باشد، گاهی نباشد!
بنابراین دوگانه جنگ و صلح از اساس باطل است؛ چرا که این دو مفهوم تقابل ندارند.
تقابلی که در قرآن، حول این مفاهیم اصالت دارد، تسلیم و استقامت است!
با این تفاسیر؛
رسیدن به حالت صلح و زدودن فساد از زمین، همواره از مسیر استقامت می‌گذرد و امروز کیفیت این مسیر جنگ است؛ از طرفی تسلیم نیز جز در مقابل خداوند باطل است؛ به عبارت دقیق‌تر، ما باید در مقابل استکبار‌کنندگان، استقامت کنیم...
او بزرگ نیست و با تمام موجودیتش اظهار بزرگی بر تو می‌‌کند؛ ما با اذعان به فقر وجودی‌ خود، طلب قوام و قیام از خداوند بزرگ می‌کنیم و قائم می‌شویم و در مقابل این بزرگی دروغین می‌ایستیم تا صلح پدیدار شود؛ و این یعنی جنگ وجودی...
همین!

#جنگ_وجودی
@noorengar
راستش را بخواهيد من حقيقتا فكر ميكنم «حجاب معاصرت» هست كه باعث شده ما جايگاه و ارزشِ حقيقيِ «عمر» و «اين يك فرصت حيات» را به تمامِ واقع و با تمام وجود نفهميم. حجاب معاصرت با عمر خويشتن، و معاصرت با خويشتنِ خويش...
🕊2
ما كي انقدر بزرگ شديم كه بچه ها تو كوچه و مغازه وقتي ميخوان صدامون كنن ميگن "خاله"؟!...
🥲🤌🏻
4🕊1
عمري براي اربعين و هويزه و راهيان كوله بسته‌ام. شب قبلش دنبال چفيه و قرآن جيبي دويده‌ام، حالا دارم براي اردوي فردا پياز خورد ميكنم!
حالا كه براي يك روز دست يك عده نوجوانْ‌جماعت را گذاشته‌اند توي دست ما و ميان تمام ماجراهايش رهايمان كرده‌اند به امان خدا، ياد جمله‌اي افتادم كه ميگفت ما هميشه خوب بلديم دعا كنيم براي سيدعلي آقای خامنه‌اي شهيد شويم اما چندبار تاحالا دعا كرديم براي سيدعلي(وحالا سيدمجتبي) زندگي كنيم؟

من هميشه خوب بلد بودم براي در راه او فدا شدن چفيه و قرآن جا بدهم توی كوله‌پشتی، اما چندبار تاحالا براي محقق كردن آرزوهاي سيدعلي سبد پيكنيك بسته‌ام و دست يك عده را گرفته‌ام برده‌ام در راه سيدعلي بخندند، والیبال بازی کنند، دور هم کتاب بخوانند و براي توي راهشان ساندويچ اولويه پيچيده‌ام؟

من تا به حالْ زيادي براي مردن در راه امام آرزو كرده‌ام. بگذار از اين به بعد را براي توي اين راه زندگي كردن برنامه بچّينم...

بعدنوشت: اردوي فرداي ما با اين قندانك‌ها برود برسد به روح زهرا خانومِ حداد و سيده بشرٰاي خامنه‌اي كه عمري در قامت مربي براي همين بچه‌ها نفس زدند. به اين اميد كه خودشان فردا دست‌هاي بي‌جانم را بگيرند كه به اندازهٔ ذره‌اي کوچک شبيهشان شوم.

شما هم دعا كنيد. براي اينكه از بين لقمه‌هاي املتي كه قرار است روی گاز پيكنيكي درست كنيم نور برود توي بدن‌هاي نازك اين بچه‌ها. دعا كنيد براي اينكه از بين تيراندازي با تفنگ بادي هدف خلقتشان را خوب نشانه‌ بگیرند، دعا کنید براي گره خوردنِ دل‌هایمان به هم و خوشمزه شدن اولويه‌ي فردا!
6