Forwarded from Laya Madani
ملکی
۴۹۷-چه خواهی کرد جای مکر و تلبیس؟ ز دنیا بگذر و بگذار ابلیس ۴۹۸-بدان کاقطاع ابلیس است دنیا سرای مکر و تلبیس است دنیا
تلبیس : نیرنگ . فریب
اقطاع: زمینی که سلطان یا پادشاه به کسی واگذار می کرده است تا از منافع ان بهره برد
اقطاع ابلیس: دنیا اقطاع ابلیس است
۴۹۷.این دنیا جایگاه مکر و حیله است از دلبستگی عبور کن و اینجا را به ابلیس بسپار
۴۹۸. بدان که دنیای مادی ملک و سرای شیطان است و خانه مکر و حیله
اقطاع: زمینی که سلطان یا پادشاه به کسی واگذار می کرده است تا از منافع ان بهره برد
اقطاع ابلیس: دنیا اقطاع ابلیس است
۴۹۷.این دنیا جایگاه مکر و حیله است از دلبستگی عبور کن و اینجا را به ابلیس بسپار
۴۹۸. بدان که دنیای مادی ملک و سرای شیطان است و خانه مکر و حیله
Forwarded from Bahman Tajmiri
Laya Madani
درودها بر شما استاد عزیز ممنون از همراهیتان🙏🙏💐
درود بیکران بر شما و سپاس از رنجی که متحمل میشوید
در جهت اگاهی بخشی که خود نوعی عبادت و ریاضت است
در جهت اگاهی بخشی که خود نوعی عبادت و ریاضت است
Forwarded from ملکی
۴۹۹-سرای او بدو ده باز و،رفتی
نظر بر پیشگاه انداز و رفتی
۵۰۰-چو نیست ابلیس را با جای تو کار
تو نیز از جای او بگذر بهنجار
نظر بر پیشگاه انداز و رفتی
۵۰۰-چو نیست ابلیس را با جای تو کار
تو نیز از جای او بگذر بهنجار
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۴۹۹-سرای او بدو ده باز و،رفتی نظر بر پیشگاه انداز و رفتی ۵۰۰-چو نیست ابلیس را با جای تو کار تو نیز از جای او بگذر بهنجار
بهنجار: از روی قاعده
۴۹۹. دنیا را به صاحب دنیا بده منظور همان شیطان و راه و مسیر آگاهی را طی کن تا به بارگاه خدا برسی
۵۰۰. وقتی ابلیس با سرای تو کاری ندارد یعنی عالم ملکوت تو چرا خانه او را رها نمی کنی
۴۹۹. دنیا را به صاحب دنیا بده منظور همان شیطان و راه و مسیر آگاهی را طی کن تا به بارگاه خدا برسی
۵۰۰. وقتی ابلیس با سرای تو کاری ندارد یعنی عالم ملکوت تو چرا خانه او را رها نمی کنی
Forwarded from ملکی
۵۰۱-چو زین گلخن بدان گلشن رسیدی
همان انگار کین گلخن ندیدی
۵۰۲-نخستین در جهان قدس بخرام
وزان پس در جهان انس نه گام
همان انگار کین گلخن ندیدی
۵۰۲-نخستین در جهان قدس بخرام
وزان پس در جهان انس نه گام
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۵۰۱-چو زین گلخن بدان گلشن رسیدی همان انگار کین گلخن ندیدی ۵۰۲-نخستین در جهان قدس بخرام وزان پس در جهان انس نه گام
نخستین : در آغاز
۵۰۱. هر زمان توانایی پیدا کردی از این گلخن دنیا عبور کنی و به گلستان معانی برسی دیگر یادی از دنیا نمی کنی
۵۰۲. اولین قدم اوصاف نفس را بشناس تا نفس کنار برود تا به عالم قدس و جهان پاکی قدم بگذاری
۵۰۱. هر زمان توانایی پیدا کردی از این گلخن دنیا عبور کنی و به گلستان معانی برسی دیگر یادی از دنیا نمی کنی
۵۰۲. اولین قدم اوصاف نفس را بشناس تا نفس کنار برود تا به عالم قدس و جهان پاکی قدم بگذاری
Forwarded from ملکی
۵۰۳-چو بر استبرق خضرا نشینی
تو باشی جمله و خود را نه بینی
۵۰۴-چو بگذشتی ز چندان پرده و دام
به یک چندی شوی هادی بران بام
تو باشی جمله و خود را نه بینی
۵۰۴-چو بگذشتی ز چندان پرده و دام
به یک چندی شوی هادی بران بام
Forwarded from Forugh F
ملکی
۵۰۱-چو زین گلخن بدان گلشن رسیدی همان انگار کین گلخن ندیدی ۵۰۲-نخستین در جهان قدس بخرام وزان پس در جهان انس نه گام
این بیت به مراحل سیر و سلوک عرفانی اشاره دارد. سالک ابتدا باید از آلودگیهای مادی پاک شود و به مرتبه «قدس» (پاکی مطلق) برسد تا پس از آن شایستگی ورود به مرتبه «انس» (مقام شهود و همنشینی معنوی با پروردگار) را پیدا کند.
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۵۰۳-چو بر استبرق خضرا نشینی تو باشی جمله و خود را نه بینی ۵۰۴-چو بگذشتی ز چندان پرده و دام به یک چندی شوی هادی بران بام
استبرق خضرا: جامه بهشتیان
هادی شدن: کبوتر و هر پرنده ای را که آموخته باشند و در جایی .اُنس گرفته باشد که چون پرواز کند بدانجا باز گردد هادی می گویند
بران بام: بر بام قدس و ملکوت
۵۰۳.وقتی در جهان قدس لباس بهشتی بر تن کنی هستی و هویت دنیایی تو کنار رفته و آدمی به گُم بودگی می رسد
۵۰۴. وقتی از دام و دانه دنیا گذشتی مثل پرنده دست آموز خدا میشوی پرنده بام عشق حق و درگاه حق میشود اشیانه تو
هادی شدن: کبوتر و هر پرنده ای را که آموخته باشند و در جایی .اُنس گرفته باشد که چون پرواز کند بدانجا باز گردد هادی می گویند
بران بام: بر بام قدس و ملکوت
۵۰۳.وقتی در جهان قدس لباس بهشتی بر تن کنی هستی و هویت دنیایی تو کنار رفته و آدمی به گُم بودگی می رسد
۵۰۴. وقتی از دام و دانه دنیا گذشتی مثل پرنده دست آموز خدا میشوی پرنده بام عشق حق و درگاه حق میشود اشیانه تو
Forwarded from ملکی
۵۰۵-شود چشمت به خورشید جهان باز
شود بر تو درِ دریای جان باز
۵۰۶-چو تو هادی شدی در خود نگه کن
بدان خود را و قصد بارگه کن
شود بر تو درِ دریای جان باز
۵۰۶-چو تو هادی شدی در خود نگه کن
بدان خود را و قصد بارگه کن
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۵۰۵-شود چشمت به خورشید جهان باز شود بر تو درِ دریای جان باز ۵۰۶-چو تو هادی شدی در خود نگه کن بدان خود را و قصد بارگه کن
دریای جان: دیدن روح و جان به صورت دریا ظاهرا از تاملات شخصی عطار سرچشمه گرفته است
۵۰۵. در این مرحله چشم تو اسراربین میشود و خورشید آگاهی در برابر چشم تو طلوع کرده و غواص دریای معانی می شوی
۵۰۶. وقتی دل به بارگاه خداوند خوش کردی حالا بر احوالت نگاه کن
۵۰۵. در این مرحله چشم تو اسراربین میشود و خورشید آگاهی در برابر چشم تو طلوع کرده و غواص دریای معانی می شوی
۵۰۶. وقتی دل به بارگاه خداوند خوش کردی حالا بر احوالت نگاه کن
Forwarded from ملکی
۵۰۷-که چون خود دان شوی حق دان شوی تو
از آن پس زود در پیشان شوی تو
۵۰۸-اگر هستی حجابی پیشت آرد
از آن حالت دمی با خویشت آرد
از آن پس زود در پیشان شوی تو
۵۰۸-اگر هستی حجابی پیشت آرد
از آن حالت دمی با خویشت آرد
Forwarded from Forugh F
انسان با نگاه به درون خود (خودشناسی) میتواند به شناخت حق تعالی برسد (که چون خوددان شوی، حقدان شوی تو).
وقتی چشم دل انسان به سوی حقیقت باز شود، درِ رحمت و دریای بیکران جان نیز به رویش گشوده خواهد شد.
وقتی چشم دل انسان به سوی حقیقت باز شود، درِ رحمت و دریای بیکران جان نیز به رویش گشوده خواهد شد.
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۵۰۷-که چون خود دان شوی حق دان شوی تو از آن پس زود در پیشان شوی تو ۵۰۸-اگر هستی حجابی پیشت آرد از آن حالت دمی با خویشت آرد
پیشان: نهایت
هستی: خودخواهی های نفس
۵۰۷. وقتی تمام و کمال خود را بشناسی خدا را هم می شناسی و سریعتر مسیر آگاهی را طی میکنی
۵۰۸.اگر نفس حجابی ایجاد کرد (دلبستگی و تعلق) تو را از بی خویشی و سرمستی خارج می کند و این حالت همیشگی نیست
هستی: خودخواهی های نفس
۵۰۷. وقتی تمام و کمال خود را بشناسی خدا را هم می شناسی و سریعتر مسیر آگاهی را طی میکنی
۵۰۸.اگر نفس حجابی ایجاد کرد (دلبستگی و تعلق) تو را از بی خویشی و سرمستی خارج می کند و این حالت همیشگی نیست
Forwarded from ملکی
۵۰۹-چو هستیّ تو ننماید برِ او
ز خود بیخود بمانی بر درِ او
۵۱۰-دگر ره پردهای در پیش آید
خودی در بیخودی با خویش آید
ز خود بیخود بمانی بر درِ او
۵۱۰-دگر ره پردهای در پیش آید
خودی در بیخودی با خویش آید
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۵۰۹-چو هستیّ تو ننماید برِ او ز خود بیخود بمانی بر درِ او ۵۱۰-دگر ره پردهای در پیش آید خودی در بیخودی با خویش آید
۵۰۹. اگر هستی خداوند غالب شود تجربه نیستی را خواهی داشت
۵۱۰. تعلقات دنیا مانند پرده و حجاب باعث می شود از بی خویشی به هوشیاری دنیایی برگردی
۵۱۰. تعلقات دنیا مانند پرده و حجاب باعث می شود از بی خویشی به هوشیاری دنیایی برگردی
Forwarded from ملکی
۵۱۱-چو آگه شد شود لذّت پدیدار
ز شادی در خروش آید دگر بار
۵۱۲-چو پروانه بر آتش میزند خویش
که تا هستیّ او برخیزد از پیش
ز شادی در خروش آید دگر بار
۵۱۲-چو پروانه بر آتش میزند خویش
که تا هستیّ او برخیزد از پیش
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۵۱۱-چو آگه شد شود لذّت پدیدار ز شادی در خروش آید دگر بار ۵۱۲-چو پروانه بر آتش میزند خویش که تا هستیّ او برخیزد از پیش
از پیش برخاستن: رفع شدن
۵۱۱. وقتی سالک آگاه شد لذت بر او پدیدار می شود
۵۱۲. مثل پروانه تن خود را بر آتش عشق حق می زند تا هستی او را از میان بردارد
۵۱۱. وقتی سالک آگاه شد لذت بر او پدیدار می شود
۵۱۲. مثل پروانه تن خود را بر آتش عشق حق می زند تا هستی او را از میان بردارد
Forwarded from ملکی
۵۱۳-چو برخیزد حجاب هستی او
دگر ره قوّت آرد مستی او
۵۱۴-گهی افتان گهی خیزان بمانَد
گهی بیجان گهی با جان بماند
دگر ره قوّت آرد مستی او
۵۱۴-گهی افتان گهی خیزان بمانَد
گهی بیجان گهی با جان بماند
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۵۱۳-چو برخیزد حجاب هستی او دگر ره قوّت آرد مستی او ۵۱۴-گهی افتان گهی خیزان بمانَد گهی بیجان گهی با جان بماند
۵۱۳. وقتی حجاب کنار برود سالک مست و بی خویش می شود
۵۱۴. سالک افتان و خیزان مسیر سلوک را طی می کند او از جان خودش وارسته شده است
۵۱۴. سالک افتان و خیزان مسیر سلوک را طی می کند او از جان خودش وارسته شده است