کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
254 subscribers
68 photos
7 videos
110 files
231 links
Download Telegram
Forwarded from н³
Karim Esmaili
ممنونم حسین عزیز در این متن بادیه ، قافله ، منزل رو چگونه معنی میکنید ؟ بهمین معانی ظاهریشون یا معنای دیگری مد نظرتون هست؟ 🙏❤️
استاد جان من کاملا سیر و سلوک درونی تعبیر میکنم

ولی حتی اگر ظاهری هم باشد محمد چطوری با براق به سماوات رفت یا چطوری با عفیر طی الارض میکرد

همونطوری بوده استعداد اولیایی,. ولی شدت و ضعف داره
Forwarded from mohammad abbasi
بجای عطار خوانی بیا اسرار خودت بخوان
نه روخوانی کتاب عرفا و توهمات موهوم

۳۰۰سالم عطار و مولانا و بایزید و ابولحسنم بخونی بیفایدن مگر کتاب خودت بخونی
Forwarded from mohammad abbasi
نقد حال خویشتن وصف الحال
Forwarded from mohammad abbasi
صد خمارست و خوشی در دیده ام
وای من، در عاشقی پیچیده اااااااام

صد نشاط و عیش دارم ،هر زماااان
بر خرافات جهان ،خندیده ااااااااااام

عشق رستاخیز و گنجی ناگهاااااااان
گفت پیش آ ،که تو را بگزیده ااااااام

در شعاع آفتاااااااااااااااااب نور عشق
در طوافم ،روز و شب چرخیده اااام

چون همایم پای بر فررررررررق فلک
بند بند نفس خود را چیده ااااااااااام
بداهه
Forwarded from mohammad abbasi
خیالات موهوم من ذهنی
جمله خلقان سخره ی این نفس خویش

خیالاتی که زندان ست برما
Forwarded from н³
مراتب ادراک و شناخت:

وهم: ادراک نادرست یا تصور بی‌پایه.
خیال: تصویرسازی ذهنی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد.
ظن: گمان؛ اعتقاد با احتمال بیشتر، اما بدون یقین.
شک: تساوی دو احتمال؛ نه ترجیحی برای اثبات و نه برای نفی.
وهم (در منطق، گاهی به معنای ترجیح احتمال ضعیف بر قوی به کار می‌رود؛ ازاین‌رو برخی فهرست‌ها آن را جداگانه پس از شک می‌آورند.)
یقین: علم قطعی و بدون تردید.
حقیقت: شهود


خوشا به حال کسانی که از این مراحل گذشتن و به حقیقت شهودی رسیدن که بایزید رو متوهم میبینند ،در مراحل مطلقه ی دلشون🙏❤️

با این تفاسیر خوشا به حال شهری که متوهمش میشه بایزید بزرگوار و در اون شهر مردمش از خودشون کتابت میکنند


التماس دعا داریم خدمتشون امیدوارم دست ما نیازمندان درگاه حق تعالی هم بگیرند
🤲
Forwarded from н³
و شیخ گفت: دوازده سال آهنگر نفس خود بودم، در کوره ریاضت می‌نهادم و با آتش مجاهده می‌تافتم و بر سندان مذمت می‌نهادم و پتک ملامت بر او می‌زدم، تا از نفس خویش آینه‌ای کردم: پنج سال آینه خود بودم به انواع عبادت و طاعت. آن آینه می‌زدودم. پس یک سال نظر اعتبار کردم بر میان خویش -از غرور و عشوه‌- و به خود نگرستن. زناری دیدم و از اعتماد کردن بر طاعت و عمل خویش پسندیدن. پنج سال دیگر جهد کردم تا آن زنار بریده گشت، و اسلام تازه بیاوردم. بنگرستم همه خلایق مرده دیدم. چهار تکبیر در کار ایشان کردم و از جنازه همه بازگشتم و بی‌زحمت خلق به مدد خدای، به خدای رسیدم.Ꮒ³

ذکر بایزید
Forwarded from mohammad abbasi
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
مراتب ادراک و شناخت: وهم: ادراک نادرست یا تصور بی‌پایه. خیال: تصویرسازی ذهنی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد. ظن: گمان؛ اعتقاد با احتمال بیشتر، اما بدون یقین. شک: تساوی دو احتمال؛ نه ترجیحی برای اثبات و نه برای نفی. وهم (در منطق، گاهی به معنای ترجیح…
بایزید و شمس و مولانا یقین
نور حق و پیشوااااای مومنین

وصف حال آن بزرگان جهان
وهم وفهم وقال ماباشد عیان

شک و ظن و آن خیال باطلت
قعر دوزخ می‌برد جان و دلت

آتش عشق ست نور نور جااان
اندر این آتش درآآآآ، در لامکان

شاهد ومشهودصد گنج حضور
مست مستک می‌زند پا برغرور

بداهه
Forwarded from н³
گفت: روی به راه نهادم. زنگی دیدم، تیغی کشیده که اگر بازگشتی نیکو‌! و الا سرت از تن جدا کنم. پس مرا گفت: ترکت الله ببسطام و قصدت البیت الحرام. خدای را به بسطام بگذاشتی و قصد کعبه کردی.

ذکر بایزید
Forwarded from н³
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
مراتب ادراک و شناخت: وهم: ادراک نادرست یا تصور بی‌پایه. خیال: تصویرسازی ذهنی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد. ظن: گمان؛ اعتقاد با احتمال بیشتر، اما بدون یقین. شک: تساوی دو احتمال؛ نه ترجیحی برای اثبات و نه برای نفی. وهم (در منطق، گاهی به معنای ترجیح…
یکی از بزرگان گفته است:
در بلاد مغرب به طبیبی برخوردم که
عده ای بیمار کنار او بودند
و او علاج آنها را توصیف می کرد
من هم نزد او رفتم و گفتم:
مرض مرا علاج کن که خدا شما را ببخشد
لحظه ای در بیماری من نگریست
و این نسخه را تجویز کرد

ریشه فقر و برگ صبر و هلیله تواضع را
در "ظرف یقین" بریز
و آب خشوع بر آنها بیفزا
آتش "حزن" را زیر آن روشن کن
و با صافی مراقبت در جام "رضا" بریز
و با "شراب" توکل مخلوط نما
و با کف صدق تناول کن
و با کاسه استغفار بنویس
و با آب ورع مضمضه نما
و از خوردن غذای حرص بپرهیز

خدا اگر بخواهد تو را "شفا" میدهد....


کشکول شیخ بهایی
Forwarded from н³
نقل است که گفت: مردی در راه پیشم آمد. گفت: کجا می‌روی؟ گفتم: به حج. گفت: چه داری؟ گفتم: دویست درم. گفت: بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است. گفت: چنان کردم و بازگشتم.

ذکر بایزیدبسطامی
Forwarded from mohammad abbasi
حدیث (عشق)هم از عشقباز باید جست
که چو آینه هم ناطق است و هم الکن
مولوی

عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست،عشقباز واقعی راستین ست چون آینه اما زبانش در شرح آن بی توصیف الکن،بیان احوال زیباست اما عشق بی زبانی روشن‌ترست،عشق رستاخیز ناگهانی،آتشی فروزان در دل آدمی،شیری ست خون خواره،که جان عاشق را میگیرد و حیاتی جاودان می‌بخشد،عاشق نترس است و نابودگر کل اساس من (توهمی)دل کندن از تمام تعلقات است،ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد ست،تسلیم محض ست مرگ ارادی من دروغین ست،سراسر جوش و خروش و شادمانی ست،البته که کار نازکان نرم نیست،عشق چون کشتی بود بهر خواص، عشق یگانگیست  وحدت وجود ست،گنج حضورست،بیچاره کسی که ماند بی عشق

یک دسته کلیدست به زیر بغل عشق
درمانگر واقعی تمام دردهای آدمی فقط با عشق میسر است شاه کلید است
ای طبیب جمله علت های ماااااااااااااااااااااا
Forwarded from н³
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
حدیث (عشق)هم از عشقباز باید جست که چو آینه هم ناطق است و هم الکن مولوی عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست،عشقباز واقعی راستین ست چون آینه اما زبانش در شرح آن بی توصیف الکن،بیان احوال زیباست اما عشق بی زبانی روشن‌ترست،عشق رستاخیز ناگهانی،آتشی فروزان در…
درود امروز حقایقی ناب از فیه ما فیه در گروه مولانا پژوهی تنظیم کردم .تمام حقایق مطلق رو بازگفت کردند جناب مولانا .امید است که فرصت کنید و اون رو مطالعه کنید

گرچه دیدگاه شما شاگردیه محض(پاک و خالص) جناب معظم له احمد غزالی طوسی رو نشون میده البته خود منم عاشق حضرتشونم چون جز از عشق حرف دیگه ای نمیزنه🙏
Forwarded from mohammad abbasi
هزار ساله ادب را،به یک قدددددح ببری
خمار عشق تو نگذاشت،دیده ی شرمین
مولوی
جذبه ی سیلاب عشق چنانست که،تمام  آداب و اخلاق  و شرع و عرف و عقل و شرم و ترس و قید و بند و سنت و همه و همه را میشکند...

من از کجاااا!شرم از کجاااا
شوریده گی تمام رهایی از تمام قید و بندهاااا
عشق را دردی بباید پرده‌سوزگاه جان را پرده‌در گه پرده‌دوز
ذرهٔ عشق از همه آفاق بهذرهٔ درد از همه عشاق به
عشق مغز کاینات آمد مداملیک نبود عشق بی‌دردی تمام
قدسیان را عشق هست و درد نیستدرد را جز آدمی در خَورد نیست
هرکه را در عشق محکم شد قدمدرگذشت از کفر و از اسلام هم
عشق سوی فقر در بگشایدتفقر سوی کفر ره بنمایدت
چون ترا این کفر وین ایمان نمانداین تن تو گم شد و این جان نماند
بعد از آن مردی شوی این کار رامرد باید اینچنین اسرار را
پای درنه همچو مردان و مترسدرگذار از کفر و ایمان و مترس
چند ترسی، دست از طفلی بداربازشو چون شیرمردان پیش کار
گر ترا صد عقبه ناگاه اوفتدباک نبود چون درین راه اوفتد


منطق الطیر،جواب هدهد
Forwarded from Laya Madani
🍁🍁به نام آن که جان را نور دین داد
  خرد را در خدا دانی یقین داد🍁🍁         

دوستان عزيز، سلام و عرض ادب
از همراهی شما سپاس‌گزاریم

در شامگاه چهارشنبه  مورخه 1405/5/14 با اسرارنامهٔ عطّار همراه شما هستیم.

مقاله اول

ابیات  ۴۶۵ - ۴۴۲


۴۴۲-الا ای جان و دل را درد و دارو
تو آن "نوری" که " لَم تَمسسه نارو"

۴۴۳-ز روزن‌های مِشکاتی مُشبک
نشیمن کرده بر شاخی مبارک

۴۴۴-تو در مِصباح تن مِشکوة نوری
ز نزدیکی که هستی دور‌ِ دوری

۴۴۵-زُجاجَه بشکن و زیتت فروریز
به نور کوکب درّی درآویز

۴۴۶-ترا با مشرق و مغرب چه کارست؟
که نور آسمان گردت حصار‌ست

۴۴۷-الا ای بلبل گویای اسرار
ز صندوق جواهر بند بردار

۴۴۸-چو عیسی در سخن شیرین زفان شو
صدف را بشکن و گوهر فشان شو

۴۴۹- به آواز خوش خود سر میفراز
که در ابریشم و نی هست آواز

۴۵۰-خوش آوازیّ بلبل از تو بیش است
که سرمست خوشِ آوازِ خویش است

۴۵۱-زبینایی مدان این فرّ و فرهنگ
که گنجشکی ببیند بیست فرسنگ

۴۵۲-ز شنوایی خود چندین بمخروش
که بانگی بشنود ده میل خرگوش

۴۵۳-ز بویاییّ ناقص نیز کم گوی
که از یک میل موشی بشنود بوی

۴۵۴-ز وهم خود مدان خود را تزیُّد
که آب از وهم خود بنمود هدهد

۴۵۵-تو گر بیشی از آن جمله از آنی
که بس گویا و بس پاکیزه جانی

۴۵۶-الا ای قطرهٔ بالا گزیده
ز دریای قِدم بویی شنیده

۴۵۷-ز دریا گرچه بالایی گزیدی
ولیکِن در کمال خود رسیدی

۴۵۸-چو از دریا سوی بالا شدی تو
صدف را لؤلؤی لالا شدی تو

۴۵۹-تو ناکرده سفر‌، گوهر نگردی
چو خاکستر شدی اخگر نگردی

۴۶۰-سفر کردی ز دریا سوی عنصر
سفر ناکرده قطره کی شود دُر‌؟

۴۶۱-نخستین قطرهٔ باران سفر کرد
و از آن پس قعر دریا پر گهر کرد

۴۶۲-به دریا گر گهر پنهان بماند
گهر با خاک ره یکسان بماند

۴۶۳-ولی چون گوهر از دریا برآید
ز زیر تشت پر زر با سرآید

۴۶۴-چو برگ تود از موضع سفر کرد
ز دیبا و ز اطلس سر به‌در کرد

۴۶۵- سفر را گر نه این انجام بودی
فلک را یک نفس آرام بودی




زمان ارسال و بررسی خوانش: طول هفته تا ساعت19روز چهار شنبه

زمان نقد و تفسیر ابیات : ساعت 20/30

🔔🔔📣📣  هموندان توجه داشته باشند زمان ارسال خوانش ها از ساعت 19/30 الی  20/30 خواهد بود  در صورت ارسال دیرهنگام از زمان تعیین شده بررسی نخواهد شد.


https://t.me/joinchat/D1kEP0bPj4LU2pApEzanMA



@simorg30