Forwarded from н³
ذوالنون مصری مریدی را به بایزید فرستاد. گفت: برو و بگو که ای بایزید! همه شب میخسبی در بادیه، و به راحت مشغول میباشی، و قافله درگذشت.
مرید بیامد و آن سخن بگفت. شیخ جواب داد که: ذوالنون را بگوی که مرد تمام آن باشد که همه شب خفته باشد، چون بامداد برخیزد پیش از نزول قافله به منزل فرود آمده بوَد.Ꮒ³
چون این سخن به ذوالنون باز گفتند بگریست و گفت: مبارکش باد! احوال ما بدین درجه نرسیده است، و بدین بادیه طریقت خواهد، و بدین روش سلوک باطن.
ذکر بایزید
مرید بیامد و آن سخن بگفت. شیخ جواب داد که: ذوالنون را بگوی که مرد تمام آن باشد که همه شب خفته باشد، چون بامداد برخیزد پیش از نزول قافله به منزل فرود آمده بوَد.Ꮒ³
چون این سخن به ذوالنون باز گفتند بگریست و گفت: مبارکش باد! احوال ما بدین درجه نرسیده است، و بدین بادیه طریقت خواهد، و بدین روش سلوک باطن.
ذکر بایزید
Forwarded from н³
نقل است بعد از سالها در سفر به بسطام رفت - فرا در خانه مادر آمد - گوش داشت. بانگ شنید که مادرش طهارت میکرد و میگفت: بار خدایا! غریب مرا نیکو دار و دل مشایخ را با وی خوش گردان. و احوال نیکو او را کرامت کن.
بایزید آن میشنود. گریه بر وی افتاد.پس در بزد. مادر گفت: کیست؟
گفت: غریب توست.
مادر گریان آمد و در بگشاد، و چشمش خلل کرده بود و گفت: یا طیفور. دانی به چه چشم خلل کرد؟ از بس که در فراق تو میگریستم. و پشتم دو تا شد از بس که غم تو خوردم.
نقل است که شیخ گفت: آن کار که بازپسین کارها میدانستم، پیشین همه بود، و آن رضای والده بود.Ꮒ³
و گفت: آنچه در جمله ریاضت و مجاهده و غربت و خدمت میجستم، در آن یافتم که یک شب والده از من آب خواست. برفتم تا آب آورم، در کوزه آب نبود. و بر سبو رفتم نبود، در جوی رفتم آب آوردم. چون بازآمدم در خواب شده بود. شبی سرد بود. کوزه بر دست میداشتم. چون از خواب درآمد آگاه شد. آب خورد، و مرا دعا کرد که دید کوزه بر دست من فسرده بود. گفت: چرا از دست ننهادی؟
گفتم: ترسیدم که تو بیدار شوی و من حاضر نباشم.
پس گفت: آن در فرا نیمه کن.
من تا نزدیک روز میبودم تا نیمه راست بوَد یا نه؟ و فرمان او را خلاف نکرده باشم. همی وقت سحر آنچه میجستم چندین گاه از درآمد.
ذکر بایزید
بایزید آن میشنود. گریه بر وی افتاد.پس در بزد. مادر گفت: کیست؟
گفت: غریب توست.
مادر گریان آمد و در بگشاد، و چشمش خلل کرده بود و گفت: یا طیفور. دانی به چه چشم خلل کرد؟ از بس که در فراق تو میگریستم. و پشتم دو تا شد از بس که غم تو خوردم.
نقل است که شیخ گفت: آن کار که بازپسین کارها میدانستم، پیشین همه بود، و آن رضای والده بود.Ꮒ³
و گفت: آنچه در جمله ریاضت و مجاهده و غربت و خدمت میجستم، در آن یافتم که یک شب والده از من آب خواست. برفتم تا آب آورم، در کوزه آب نبود. و بر سبو رفتم نبود، در جوی رفتم آب آوردم. چون بازآمدم در خواب شده بود. شبی سرد بود. کوزه بر دست میداشتم. چون از خواب درآمد آگاه شد. آب خورد، و مرا دعا کرد که دید کوزه بر دست من فسرده بود. گفت: چرا از دست ننهادی؟
گفتم: ترسیدم که تو بیدار شوی و من حاضر نباشم.
پس گفت: آن در فرا نیمه کن.
من تا نزدیک روز میبودم تا نیمه راست بوَد یا نه؟ و فرمان او را خلاف نکرده باشم. همی وقت سحر آنچه میجستم چندین گاه از درآمد.
ذکر بایزید
Forwarded from н³
نقل است که چون از مکه میآمد به همدان رسید. تخم معصفر خریده بود. اندکی از او بهسر آمد، برخرقه بست. چون به بسطام رسید یادش آمد. خرقه بگشاد، مورچهای از آنجا بهدر آمد. گفت: ایشان را از جایگاه خویش آواره کردم.Ꮒ³
برخاست و ایشان را به همدان برد. آنجا که خانه ایشان بود بنهاد، تا کسی که در التعظیم لامرالله به غایت نبود، الشفقة علی خلق الله تا بدین حد نبود.
ذکر بایزید
برخاست و ایشان را به همدان برد. آنجا که خانه ایشان بود بنهاد، تا کسی که در التعظیم لامرالله به غایت نبود، الشفقة علی خلق الله تا بدین حد نبود.
ذکر بایزید
Forwarded from Karim Esmaili
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
نقل است که چون از مکه میآمد به همدان رسید. تخم معصفر خریده بود. اندکی از او بهسر آمد، برخرقه بست. چون به بسطام رسید یادش آمد. خرقه بگشاد، مورچهای از آنجا بهدر آمد. گفت: ایشان را از جایگاه خویش آواره کردم.Ꮒ³ برخاست و ایشان را به همدان برد. آنجا که خانه…
سلام حسین آقای عزیز
فاصله همدان تا شاهرود حدود ۷۰۰ کیلومتره ، عمر هر مورچه حدود ۴۵ تا ۶۰ روزه ، سرعت کاروانهای اون زمان روزانه چند کیلومتر میتونه باشه تا ی مورچه در طی طریقی ۱۴۰۰ کیلومتری زنده بمونه ؟
فاصله همدان تا شاهرود حدود ۷۰۰ کیلومتره ، عمر هر مورچه حدود ۴۵ تا ۶۰ روزه ، سرعت کاروانهای اون زمان روزانه چند کیلومتر میتونه باشه تا ی مورچه در طی طریقی ۱۴۰۰ کیلومتری زنده بمونه ؟
Forwarded from н³
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
ذوالنون مصری مریدی را به بایزید فرستاد. گفت: برو و بگو که ای بایزید! همه شب میخسبی در بادیه، و به راحت مشغول میباشی، و قافله درگذشت. مرید بیامد و آن سخن بگفت. شیخ جواب داد که: ذوالنون را بگوی که مرد تمام آن باشد که همه شب خفته باشد، چون بامداد برخیزد پیش…
درود استاد جانم اقای اسماعیلی
اینو بخونید👆
اینو بخونید👆
Forwarded from Karim Esmaili
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
درود استاد جانم اقای اسماعیلی اینو بخونید👆
ممنونم حسین عزیز
در این متن بادیه ، قافله ، منزل رو چگونه معنی میکنید ؟ بهمین معانی ظاهریشون یا معنای دیگری مد نظرتون هست؟
🙏❤️
در این متن بادیه ، قافله ، منزل رو چگونه معنی میکنید ؟ بهمین معانی ظاهریشون یا معنای دیگری مد نظرتون هست؟
🙏❤️
Forwarded from н³
Karim Esmaili
ممنونم حسین عزیز در این متن بادیه ، قافله ، منزل رو چگونه معنی میکنید ؟ بهمین معانی ظاهریشون یا معنای دیگری مد نظرتون هست؟ 🙏❤️
استاد جان من کاملا سیر و سلوک درونی تعبیر میکنم
ولی حتی اگر ظاهری هم باشد محمد چطوری با براق به سماوات رفت یا چطوری با عفیر طی الارض میکرد
همونطوری بوده استعداد اولیایی,. ولی شدت و ضعف داره
ولی حتی اگر ظاهری هم باشد محمد چطوری با براق به سماوات رفت یا چطوری با عفیر طی الارض میکرد
همونطوری بوده استعداد اولیایی,. ولی شدت و ضعف داره
Forwarded from н³
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
استاد جان من کاملا سیر و سلوک درونی تعبیر میکنم ولی حتی اگر ظاهری هم باشد محمد چطوری با براق به سماوات رفت یا چطوری با عفیر طی الارض میکرد همونطوری بوده استعداد اولیایی,. ولی شدت و ضعف داره
حال اگر جناب بایزید در این مرحله ای که فرمودند باشن حتما حکایت دوم به اینصورت انجام شده
Forwarded from mohammad abbasi
Karim Esmaili
سلام حسین آقای عزیز فاصله همدان تا شاهرود حدود ۷۰۰ کیلومتره ، عمر هر مورچه حدود ۴۵ تا ۶۰ روزه ، سرعت کاروانهای اون زمان روزانه چند کیلومتر میتونه باشه تا ی مورچه در طی طریقی ۱۴۰۰ کیلومتری زنده بمونه ؟
خدا وکیلی ۸۶میلیارد نرون مغزی طبیعت به تو داده اون وقت درگیر چه داستانی شدی
Forwarded from mohammad abbasi
بجای عطار خوانی بیا اسرار خودت بخوان
نه روخوانی کتاب عرفا و توهمات موهوم
۳۰۰سالم عطار و مولانا و بایزید و ابولحسنم بخونی بیفایدن مگر کتاب خودت بخونی
نه روخوانی کتاب عرفا و توهمات موهوم
۳۰۰سالم عطار و مولانا و بایزید و ابولحسنم بخونی بیفایدن مگر کتاب خودت بخونی
Forwarded from mohammad abbasi
صد خمارست و خوشی در دیده ام
وای من، در عاشقی پیچیده اااااااام
صد نشاط و عیش دارم ،هر زماااان
بر خرافات جهان ،خندیده ااااااااااام
عشق رستاخیز و گنجی ناگهاااااااان
گفت پیش آ ،که تو را بگزیده ااااااام
در شعاع آفتاااااااااااااااااب نور عشق
در طوافم ،روز و شب چرخیده اااام
چون همایم پای بر فررررررررق فلک
بند بند نفس خود را چیده ااااااااااام
بداهه
وای من، در عاشقی پیچیده اااااااام
صد نشاط و عیش دارم ،هر زماااان
بر خرافات جهان ،خندیده ااااااااااام
عشق رستاخیز و گنجی ناگهاااااااان
گفت پیش آ ،که تو را بگزیده ااااااام
در شعاع آفتاااااااااااااااااب نور عشق
در طوافم ،روز و شب چرخیده اااام
چون همایم پای بر فررررررررق فلک
بند بند نفس خود را چیده ااااااااااام
بداهه
Forwarded from mohammad abbasi
خیالات موهوم من ذهنی
جمله خلقان سخره ی این نفس خویش
خیالاتی که زندان ست برما
جمله خلقان سخره ی این نفس خویش
خیالاتی که زندان ست برما
Forwarded from н³
مراتب ادراک و شناخت:
وهم: ادراک نادرست یا تصور بیپایه.
خیال: تصویرسازی ذهنی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد.
ظن: گمان؛ اعتقاد با احتمال بیشتر، اما بدون یقین.
شک: تساوی دو احتمال؛ نه ترجیحی برای اثبات و نه برای نفی.
وهم (در منطق، گاهی به معنای ترجیح احتمال ضعیف بر قوی به کار میرود؛ ازاینرو برخی فهرستها آن را جداگانه پس از شک میآورند.)
یقین: علم قطعی و بدون تردید.
حقیقت: شهود
خوشا به حال کسانی که از این مراحل گذشتن و به حقیقت شهودی رسیدن که بایزید رو متوهم میبینند ،در مراحل مطلقه ی دلشون🙏❤️
با این تفاسیر خوشا به حال شهری که متوهمش میشه بایزید بزرگوار و در اون شهر مردمش از خودشون کتابت میکنند
التماس دعا داریم خدمتشون امیدوارم دست ما نیازمندان درگاه حق تعالی هم بگیرند🤲
وهم: ادراک نادرست یا تصور بیپایه.
خیال: تصویرسازی ذهنی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد.
ظن: گمان؛ اعتقاد با احتمال بیشتر، اما بدون یقین.
شک: تساوی دو احتمال؛ نه ترجیحی برای اثبات و نه برای نفی.
وهم (در منطق، گاهی به معنای ترجیح احتمال ضعیف بر قوی به کار میرود؛ ازاینرو برخی فهرستها آن را جداگانه پس از شک میآورند.)
یقین: علم قطعی و بدون تردید.
حقیقت: شهود
خوشا به حال کسانی که از این مراحل گذشتن و به حقیقت شهودی رسیدن که بایزید رو متوهم میبینند ،در مراحل مطلقه ی دلشون🙏❤️
با این تفاسیر خوشا به حال شهری که متوهمش میشه بایزید بزرگوار و در اون شهر مردمش از خودشون کتابت میکنند
التماس دعا داریم خدمتشون امیدوارم دست ما نیازمندان درگاه حق تعالی هم بگیرند🤲
Forwarded from н³
و شیخ گفت: دوازده سال آهنگر نفس خود بودم، در کوره ریاضت مینهادم و با آتش مجاهده میتافتم و بر سندان مذمت مینهادم و پتک ملامت بر او میزدم، تا از نفس خویش آینهای کردم: پنج سال آینه خود بودم به انواع عبادت و طاعت. آن آینه میزدودم. پس یک سال نظر اعتبار کردم بر میان خویش -از غرور و عشوه- و به خود نگرستن. زناری دیدم و از اعتماد کردن بر طاعت و عمل خویش پسندیدن. پنج سال دیگر جهد کردم تا آن زنار بریده گشت، و اسلام تازه بیاوردم. بنگرستم همه خلایق مرده دیدم. چهار تکبیر در کار ایشان کردم و از جنازه همه بازگشتم و بیزحمت خلق به مدد خدای، به خدای رسیدم.Ꮒ³
ذکر بایزید
ذکر بایزید
Forwarded from mohammad abbasi
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
مراتب ادراک و شناخت: وهم: ادراک نادرست یا تصور بیپایه. خیال: تصویرسازی ذهنی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد. ظن: گمان؛ اعتقاد با احتمال بیشتر، اما بدون یقین. شک: تساوی دو احتمال؛ نه ترجیحی برای اثبات و نه برای نفی. وهم (در منطق، گاهی به معنای ترجیح…
بایزید و شمس و مولانا یقین
نور حق و پیشوااااای مومنین
وصف حال آن بزرگان جهان
وهم وفهم وقال ماباشد عیان
شک و ظن و آن خیال باطلت
قعر دوزخ میبرد جان و دلت
آتش عشق ست نور نور جااان
اندر این آتش درآآآآ، در لامکان
شاهد ومشهودصد گنج حضور
مست مستک میزند پا برغرور
بداهه
نور حق و پیشوااااای مومنین
وصف حال آن بزرگان جهان
وهم وفهم وقال ماباشد عیان
شک و ظن و آن خیال باطلت
قعر دوزخ میبرد جان و دلت
آتش عشق ست نور نور جااان
اندر این آتش درآآآآ، در لامکان
شاهد ومشهودصد گنج حضور
مست مستک میزند پا برغرور
بداهه
Forwarded from н³
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
بایزید و شمس و مولانا یقین نور حق و پیشوااااای مومنین وصف حال آن بزرگان جهان وهم وفهم وقال ماباشد عیان شک و ظن و آن خیال باطلت قعر دوزخ میبرد جان و دلت آتش عشق ست نور نور جااان اندر این آتش درآآآآ، در لامکان شاهد ومشهودصد گنج حضور مست مستک میزند…
التماس دعا قربان🙏
Forwarded from н³
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
بایزید و شمس و مولانا یقین نور حق و پیشوااااای مومنین وصف حال آن بزرگان جهان وهم وفهم وقال ماباشد عیان شک و ظن و آن خیال باطلت قعر دوزخ میبرد جان و دلت آتش عشق ست نور نور جااان اندر این آتش درآآآآ، در لامکان شاهد ومشهودصد گنج حضور مست مستک میزند…
شعر زیباتون من رو یاد سخن مولای بزرگوار احمد غزالی انداخت
احمد غزالی: خدا را با عشق میتوان شناخت
احمد غزالی: خدا را با عشق میتوان شناخت
Forwarded from н³
گفت: روی به راه نهادم. زنگی دیدم، تیغی کشیده که اگر بازگشتی نیکو! و الا سرت از تن جدا کنم. پس مرا گفت: ترکت الله ببسطام و قصدت البیت الحرام. خدای را به بسطام بگذاشتی و قصد کعبه کردی.
ذکر بایزید
ذکر بایزید
Forwarded from н³
کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
مراتب ادراک و شناخت: وهم: ادراک نادرست یا تصور بیپایه. خیال: تصویرسازی ذهنی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد. ظن: گمان؛ اعتقاد با احتمال بیشتر، اما بدون یقین. شک: تساوی دو احتمال؛ نه ترجیحی برای اثبات و نه برای نفی. وهم (در منطق، گاهی به معنای ترجیح…
یکی از بزرگان گفته است:
در بلاد مغرب به طبیبی برخوردم که
عده ای بیمار کنار او بودند
و او علاج آنها را توصیف می کرد
من هم نزد او رفتم و گفتم:
مرض مرا علاج کن که خدا شما را ببخشد
لحظه ای در بیماری من نگریست
و این نسخه را تجویز کرد
ریشه فقر و برگ صبر و هلیله تواضع را
در "ظرف یقین" بریز
و آب خشوع بر آنها بیفزا
آتش "حزن" را زیر آن روشن کن
و با صافی مراقبت در جام "رضا" بریز
و با "شراب" توکل مخلوط نما
و با کف صدق تناول کن
و با کاسه استغفار بنویس
و با آب ورع مضمضه نما
و از خوردن غذای حرص بپرهیز
خدا اگر بخواهد تو را "شفا" میدهد....
کشکول شیخ بهایی
در بلاد مغرب به طبیبی برخوردم که
عده ای بیمار کنار او بودند
و او علاج آنها را توصیف می کرد
من هم نزد او رفتم و گفتم:
مرض مرا علاج کن که خدا شما را ببخشد
لحظه ای در بیماری من نگریست
و این نسخه را تجویز کرد
ریشه فقر و برگ صبر و هلیله تواضع را
در "ظرف یقین" بریز
و آب خشوع بر آنها بیفزا
آتش "حزن" را زیر آن روشن کن
و با صافی مراقبت در جام "رضا" بریز
و با "شراب" توکل مخلوط نما
و با کف صدق تناول کن
و با کاسه استغفار بنویس
و با آب ورع مضمضه نما
و از خوردن غذای حرص بپرهیز
خدا اگر بخواهد تو را "شفا" میدهد....
کشکول شیخ بهایی
Forwarded from н³
نقل است که گفت: مردی در راه پیشم آمد. گفت: کجا میروی؟ گفتم: به حج. گفت: چه داری؟ گفتم: دویست درم. گفت: بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است. گفت: چنان کردم و بازگشتم.
ذکر بایزیدبسطامی
ذکر بایزیدبسطامی