Forwarded from ملکی
۳۴۹-به خاک پای او سوگند خورد او
که لا اُقسم بهذا یاد کرد او
۳۵۰-دمی ای صدر دین عطار را باش
شفاعت خواه او شو کار را باش
که لا اُقسم بهذا یاد کرد او
۳۵۰-دمی ای صدر دین عطار را باش
شفاعت خواه او شو کار را باش
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۴۹-به خاک پای او سوگند خورد او که لا اُقسم بهذا یاد کرد او ۳۵۰-دمی ای صدر دین عطار را باش شفاعت خواه او شو کار را باش
عطار را باش: متوجه عطار باش
لااقسم: سوگند
۳۴۹. خداوند به خاک پای پیامبر سوگند خورد و قسم یادکرد( سوگند بدین شهر در حالی که تو در آن سکونت داری)
۳۵۰ ای پیامبر لحظه ای به عطار توجه کن او را شفاعت کن و به او مدد برسان
لااقسم: سوگند
۳۴۹. خداوند به خاک پای پیامبر سوگند خورد و قسم یادکرد( سوگند بدین شهر در حالی که تو در آن سکونت داری)
۳۵۰ ای پیامبر لحظه ای به عطار توجه کن او را شفاعت کن و به او مدد برسان
Forwarded from ملکی
۳۵۱-ترا من چون سگ اصحاب کهفم
که تا هستم برین درگاه وقفم
۳۵۲-ز آب دیده غسل توبه کردم
مگر خاک کف پای تو گردم
که تا هستم برین درگاه وقفم
۳۵۲-ز آب دیده غسل توبه کردم
مگر خاک کف پای تو گردم
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۵۱-ترا من چون سگ اصحاب کهفم که تا هستم برین درگاه وقفم ۳۵۲-ز آب دیده غسل توبه کردم مگر خاک کف پای تو گردم
سگ اصحاب کهف: رمز کسی است که پی نیکان گرفته است و مردم شده است
۳۵۱.ای پیامبر من مانند سگ اصحاب کهف وفادار توام و تا زنده ام در جایگاه بندگی توام
۳۵۲. با اشکم غسل توبه ام را انجام دادم و خود را پاک کردم به این امید که خاک کف پای تو باشم
۳۵۱.ای پیامبر من مانند سگ اصحاب کهف وفادار توام و تا زنده ام در جایگاه بندگی توام
۳۵۲. با اشکم غسل توبه ام را انجام دادم و خود را پاک کردم به این امید که خاک کف پای تو باشم
Forwarded from ملکی
۳۵۳-منم در فرقت آن روضهٔ پاک
که بر سر میکنم از آرزو خاک
۳۵۴-اگر روزی بدان میدان درآیم
چه گویم زین خم چوگان برآیم
که بر سر میکنم از آرزو خاک
۳۵۴-اگر روزی بدان میدان درآیم
چه گویم زین خم چوگان برآیم
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۵۳-منم در فرقت آن روضهٔ پاک که بر سر میکنم از آرزو خاک ۳۵۴-اگر روزی بدان میدان درآیم چه گویم زین خم چوگان برآیم
آن روضه پاک: مدفن حضرت رسول در مدینه
از خم چوگان برآمدن: رهایی یافتن. گوی در خم چوگان از خود اختیاری ندارد
۳۵۳. منم که در آرزوی زیارت حرم تو خاک بر سر می کنم
۳۵۴. اگر روزی در حرم تو قرار گیرم مانند گوی در خم چوگان تو هستم و از خود اختیاری ندارم
از خم چوگان برآمدن: رهایی یافتن. گوی در خم چوگان از خود اختیاری ندارد
۳۵۳. منم که در آرزوی زیارت حرم تو خاک بر سر می کنم
۳۵۴. اگر روزی در حرم تو قرار گیرم مانند گوی در خم چوگان تو هستم و از خود اختیاری ندارم
Forwarded from ملکی
۳۵۵- به آهی بگسلم بند جهان را
حنوطی سازم از خاک تو جان را
۳۵۶- سه حاجت خواهم از درگاه تو من
که هستم سخت حاجت خواه تو من
حنوطی سازم از خاک تو جان را
۳۵۶- سه حاجت خواهم از درگاه تو من
که هستم سخت حاجت خواه تو من
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۵۵- به آهی بگسلم بند جهان را حنوطی سازم از خاک تو جان را ۳۵۶- سه حاجت خواهم از درگاه تو من که هستم سخت حاجت خواه تو من
حنوط: موادی از جنس کافور بر بدن مرده می زنند که متلاشی نشود
۳۵۵.به آهی بند دنیای مادی را می درم با خاک مدفن تو حنوطی یا کافوری برای جانم می سازم
۳۵۶. عطار می گوید از درگاهت سه درخواست دارم که من در نیازمندی غرق شده ام
۳۵۵.به آهی بند دنیای مادی را می درم با خاک مدفن تو حنوطی یا کافوری برای جانم می سازم
۳۵۶. عطار می گوید از درگاهت سه درخواست دارم که من در نیازمندی غرق شده ام
Forwarded from ملکی
۳۵۷-که پیش از مرگ این دل داده درویش
ببیند روضهٔ پاک تو در پیش
۳۵۸-دگر کز شاعرانم نشمری تو
به چشم شاعرانم ننگری تو
ببیند روضهٔ پاک تو در پیش
۳۵۸-دگر کز شاعرانم نشمری تو
به چشم شاعرانم ننگری تو
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۵۷-که پیش از مرگ این دل داده درویش ببیند روضهٔ پاک تو در پیش ۳۵۸-دگر کز شاعرانم نشمری تو به چشم شاعرانم ننگری تو
۳۵۷. که قبل از مرگم در عالم شهود بهشت ترا ببینم
۳۵۸. آرزوی دیگرم این است که مرا شاعر ندانی و به چشم شاعر مرا نگاه نکنی
۳۵۸. آرزوی دیگرم این است که مرا شاعر ندانی و به چشم شاعر مرا نگاه نکنی
Forwarded from ملکی
۳۵۹- دگر چون جانم از تن شد پر آزاد
تو در بر گیریَش یا رب چنین باد
۳۶۰- دلا جان را فدای راه او کن
به تقوی روی در درگاه او کن
تو در بر گیریَش یا رب چنین باد
۳۶۰- دلا جان را فدای راه او کن
به تقوی روی در درگاه او کن
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۵۹- دگر چون جانم از تن شد پر آزاد تو در بر گیریَش یا رب چنین باد ۳۶۰- دلا جان را فدای راه او کن به تقوی روی در درگاه او کن
پَرآزاد: تعبیری است که به جوجه گنجشک یا کبوتر که بتواند پرواز کند و از آشیانه خارج شود می گویند
۳۵۹. وقتی روحم از بدنم آزاد شد تو روحم را درآغوش بگیری
۳۶۰. عطار به دلش می گوید ای دل جانت را در راه او فدا کن و با پاکی به سوی درگاه او حرکت کن
۳۵۹. وقتی روحم از بدنم آزاد شد تو روحم را درآغوش بگیری
۳۶۰. عطار به دلش می گوید ای دل جانت را در راه او فدا کن و با پاکی به سوی درگاه او حرکت کن
Forwarded from ملکی
۳۶۱- به دنیا دم ز دین پاک او زن
به عقبی دست در فتراک او زن
۳۶۲- مثالی گویمت ظاهر بیندیش
کسی راهست جامی پر عسل پیش
به عقبی دست در فتراک او زن
۳۶۲- مثالی گویمت ظاهر بیندیش
کسی راهست جامی پر عسل پیش
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۶۱- به دنیا دم ز دین پاک او زن به عقبی دست در فتراک او زن ۳۶۲- مثالی گویمت ظاهر بیندیش کسی راهست جامی پر عسل پیش
دست در فتراک کسی زدن: توسل به او
فتراک تسمه در پس و پیش زین بسته شده و شکار و صید را بدان می بندند
۳۶۱. تا زنده ای از دین او صحبت کن و در آخرت دامن او را بگیر و به او توسل کن
۳۶۲. به این مثال توجه کن تصور کن کسی جامی پر از عسل شیرین دارد
فتراک تسمه در پس و پیش زین بسته شده و شکار و صید را بدان می بندند
۳۶۱. تا زنده ای از دین او صحبت کن و در آخرت دامن او را بگیر و به او توسل کن
۳۶۲. به این مثال توجه کن تصور کن کسی جامی پر از عسل شیرین دارد
Forwarded from ملکی
۳۶۳- اگر طفلی بدو گوید بیارام
که زیر این عسل زهرست در جام
۳۶۴- چو از طفل آن سخن دارد شنیده
بلاشک دست از آن دارد کشیده
که زیر این عسل زهرست در جام
۳۶۴- چو از طفل آن سخن دارد شنیده
بلاشک دست از آن دارد کشیده
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۶۳- اگر طفلی بدو گوید بیارام که زیر این عسل زهرست در جام ۳۶۴- چو از طفل آن سخن دارد شنیده بلاشک دست از آن دارد کشیده
اگر کودکی به او بگوید که زیر این عسل زهر است
۳۶۴. با اینکه از کودک این حرف را شنیده بی شک دست از جام عسل می کشد
۳۶۴. با اینکه از کودک این حرف را شنیده بی شک دست از جام عسل می کشد
Forwarded from ملکی
۳۶۵- ترا چندین پیمبر کرده آگاه
که خواهد بود کاری صعب بر راه
۳۶۶- بگفت طفل جستی راه پرهیز
بگفت انبیا از راه برخیز
که خواهد بود کاری صعب بر راه
۳۶۶- بگفت طفل جستی راه پرهیز
بگفت انبیا از راه برخیز
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۶۵- ترا چندین پیمبر کرده آگاه که خواهد بود کاری صعب بر راه ۳۶۶- بگفت طفل جستی راه پرهیز بگفت انبیا از راه برخیز
۳۶۵. پیامبران به تو هشدار دادند و آگاهت کردند که مسیر دشواری خواهی داشت
۳۶۶. تو با حرف کودک از خوردن عسل پرهیز کردی به گفت پیامبران و انبیا برخیز و راه حق را برو
۳۶۶. تو با حرف کودک از خوردن عسل پرهیز کردی به گفت پیامبران و انبیا برخیز و راه حق را برو
Forwarded from ملکی
۳۶۷-خدایا نور دین هم راه ما کن
محمد را شفاعت خواه ما کن
۳۶۸- ز کار ما مگردان خشمناکش
ز ما خشنود گردان جان پاکش
محمد را شفاعت خواه ما کن
۳۶۸- ز کار ما مگردان خشمناکش
ز ما خشنود گردان جان پاکش
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۶۷-خدایا نور دین هم راه ما کن محمد را شفاعت خواه ما کن ۳۶۸- ز کار ما مگردان خشمناکش ز ما خشنود گردان جان پاکش
۳۶۷. خدایا نور دین را روشن کننده راه ما قرار بده و محمد (ص) در آخرت ما را شفاعت کند
۳۶۸. او از کارهای ما خشمگین نشود بلکه با مهربانی و لطف از ما راضی و خشنود باشد
۳۶۸. او از کارهای ما خشمگین نشود بلکه با مهربانی و لطف از ما راضی و خشنود باشد
Forwarded from ملکی
۳۶۹- تحیت باد بیش از صد هزاران
برو از حق وزو بر جمع یاران
۳۷۰-خصوصاً چار یار پاک گوهر
ابوبکر و عمر، عثمان و حیدر
برو از حق وزو بر جمع یاران
۳۷۰-خصوصاً چار یار پاک گوهر
ابوبکر و عمر، عثمان و حیدر