Forwarded from ملکی
۳۱۸- چو از درگه به خلوتگه فرو رفت
درآمد نور ربانی و او رفت
۳۱۹- در آن هیبت محمد مانده بی کار
محمد از محمد گشت بیزار
درآمد نور ربانی و او رفت
۳۱۹- در آن هیبت محمد مانده بی کار
محمد از محمد گشت بیزار
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۱۸- چو از درگه به خلوتگه فرو رفت درآمد نور ربانی و او رفت ۳۱۹- در آن هیبت محمد مانده بی کار محمد از محمد گشت بیزار
محمد از محمد گشت بیزار= از خویشتن خویش بری گردید
۳۱۸. وقتی پیامبر به جایگاه نزدیک خداوند رسید چنان نوری از سوی خدا بر او تابید که تمام وجودش در آن نور غرق شد در آن لحظه چیزی به نام من یا جسم باقی نماند و مانند قطره ای در اقیانوس محو شد
۳۱۹. در برابر عظمت بی نهایت خدا پیامبر چنان بهت زده و ساکت شد او از خویشتن خویش بری شد
فهمید تنها راه دیدن خداوند این است که دیگر هیچ اثری از من در قلب نباشد
۳۱۸. وقتی پیامبر به جایگاه نزدیک خداوند رسید چنان نوری از سوی خدا بر او تابید که تمام وجودش در آن نور غرق شد در آن لحظه چیزی به نام من یا جسم باقی نماند و مانند قطره ای در اقیانوس محو شد
۳۱۹. در برابر عظمت بی نهایت خدا پیامبر چنان بهت زده و ساکت شد او از خویشتن خویش بری شد
فهمید تنها راه دیدن خداوند این است که دیگر هیچ اثری از من در قلب نباشد
Forwarded from ملکی
۳۲۰- چو حق میدید کو میزد پر و بال
به دلداری سلامش گفت در حال
۳۲۱- از آن حالت دمی با خویشش آورد
سلامی و علیکی پیشش آورد
به دلداری سلامش گفت در حال
۳۲۱- از آن حالت دمی با خویشش آورد
سلامی و علیکی پیشش آورد
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۰- چو حق میدید کو میزد پر و بال به دلداری سلامش گفت در حال ۳۲۱- از آن حالت دمی با خویشش آورد سلامی و علیکی پیشش آورد
خداوند شوق و اشتیاق پیامبر را می دید و با مهربانی به او خوش آمد گفت
۳۲۱. دوباره پیامبر به خود آمد و به هوشیاری رسید
۳۲۱. دوباره پیامبر به خود آمد و به هوشیاری رسید
Forwarded from ملکی
۳۲۲- خطاب آمد که دع نفسک درون آی
به بی یسمع و بی ینطق برون آی
۳۲۳- بخواه از آرزویی هست زودت
چرا بی خود شدی آخر چه بودت
به بی یسمع و بی ینطق برون آی
۳۲۳- بخواه از آرزویی هست زودت
چرا بی خود شدی آخر چه بودت
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۲- خطاب آمد که دع نفسک درون آی به بی یسمع و بی ینطق برون آی ۳۲۳- بخواه از آرزویی هست زودت چرا بی خود شدی آخر چه بودت
دع نفسک= نفست را بینداز
بی یسمع و بی ینطق= بدون شنیدن و بدون نطق
۳۲۲. ندایی از سوی خداوند آمد که رها کن نفس خود را و وارد شو بدون شنیدن و سخن گفتن دوباره به دنیای خلق و مردم بازگرد
۳۲۳. درخواست کن اگر آرزویی داری به سرعت
چرا از خود گذشتی مقصود و هدفت چه بود؟
بی یسمع و بی ینطق= بدون شنیدن و بدون نطق
۳۲۲. ندایی از سوی خداوند آمد که رها کن نفس خود را و وارد شو بدون شنیدن و سخن گفتن دوباره به دنیای خلق و مردم بازگرد
۳۲۳. درخواست کن اگر آرزویی داری به سرعت
چرا از خود گذشتی مقصود و هدفت چه بود؟
Forwarded from ملکی
۳۲۴- کنون چون سوختی بر هم بتان را
شفاعت کن زمانی امتان را
۳۲۵- یتیمی وز یتیمی این بدیع است
که خلق هر دو عالم را شفیع است
شفاعت کن زمانی امتان را
۳۲۵- یتیمی وز یتیمی این بدیع است
که خلق هر دو عالم را شفیع است
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۴- کنون چون سوختی بر هم بتان را شفاعت کن زمانی امتان را ۳۲۵- یتیمی وز یتیمی این بدیع است که خلق هر دو عالم را شفیع است
۳۲۴. حالا که از عشق الهی منیت خود را سوزاندی برای امت و پیروان خود طلب بخشش و رحمت کن
۳۲۵.چقدر عجیب است که کسی که در ابتدا یتیم و بی کس بود و هیچ تکیه گاه دنیوی نداشت حالا تبدیل به تکیه گاه و نجات بخش تمام موجودات در این دنیا و دنیای دیگر شده است.
۳۲۵.چقدر عجیب است که کسی که در ابتدا یتیم و بی کس بود و هیچ تکیه گاه دنیوی نداشت حالا تبدیل به تکیه گاه و نجات بخش تمام موجودات در این دنیا و دنیای دیگر شده است.
Forwarded from Laya Madani
تشکر و سپاس بسیار از بانوان گرامی ملکی ، جمیله و زهره
🙏💐💐💐
🙏💐💐💐
Forwarded from ملکی
🍁🍁به نام آن که جان را نور دین داد
خرد را در خدا دانی یقین داد🍁🍁
دوستان عزيز، سلام و عرض ادب
از همراهی شما سپاسگزاریم
در شامگاه چهارشنبه مورخه 1405/4/24با اسرارنامهٔ عطّار همراه شما هستیم.
بخش دوم معراج حضرت محمد(ص)
ابیات ۳۴۸ - ۳۲۶
۳۲۶- فقیری وز فقیری این شگفت است
که عرش و فرش صیت او گرفتست
۳۲۷-مرایی، گر یتیمی گرچه درویش
ترا ام من ترا این از همه بیش
۳۲۸- چه باکست از فقیری، فقر فخرست
که خال الوجه فی الدارین فقرست
۳۲۹-تو دری گر یتیمی این چه بیم است
که در را بهترین وصفی یتیم است
۳۳۰-به آخر چون نسب از خود برید او
به گوش جان سلام حق شنید او
۳۳۱-نشاید گفت تنها خورد این را
مرا باد و عباد صالحین را
۳۳۲-کریمی بین که چون کرد این قدح نوش
نکرد این خلق مسکین را فراموش
۳۳۳-خطاب آمد که ای معصوم مطلق
تو حق داری و حقور را رسد حق
۳۳۴-بخواه آنچت بود درخواست کردن
ز تو درخواست وز ما راست کردن
۳۳۵- چو رب العزه در اسرار آمد
پیمبر نیز در گفتار آمد
۳۳۶- که یا رب امتی دارم گنه کار
بفضل خود ز آتش شان نگه دار
۳۳۷- ببین زاری و دل سوزی ایشان
لقای خویش کن روزی ایشان
۳۳۸-امید جمله میدانی وفا کن
به لطفت جمله را حاجت روا کن
۳۳۹-همه عالم کفی خاکند ای پاک
مده بر باد امید کفی خاک
۳۴۰-نگردد ملکت دریا مشوش
که ریگی اندرین دریا بود خوش
۳۴۱- چه کم گردد ز بحری بی کناره
که کاهی میکند در وی نظاره
۳۴۲- اگر رحمت کنی بر خلق محشر
ازین دریا سر مویی شود تر
۳۴۳-بگفت این و روان شد بلبل قدس
مشام جانش پر مشک از گل انس
۳۴۴-مقام انبیای برگزیده
درو برسیده تا در او رسیده
۳۴۵-سواره انبیا از ره رسیده
پیاده در رکیب او دویده
۳۴۶-همه کروبیان پر برگشاده
به پر خاک رهش بر سر نهاده
۳۴۷- نشسته قدسیان در دیده بانیش
که تا بویی بیابند از معانیش
۳۴۸- چه پنداری که خاک پای آن صدر
ندارد بر خداوند جهان قدر
زمان ارسال و بررسی خوانش : طول هفته تا ساعت19روز چهار شنبه
زمان نقد و تفسیر ابیات : ساعت 20/30
🔔🔔📣📣 هموندان توجه داشته باشند زمان ارسال خوانش ها از ساعت 19/30 الی 20/30 خواهد بود در صورت ارسال دیرهنگام از زمان تعیین شده بررسی نخواهد شد.
https://t.me/joinchat/D1kEP0bPj4LU2pApEzanMA
@simorg30
خرد را در خدا دانی یقین داد🍁🍁
دوستان عزيز، سلام و عرض ادب
از همراهی شما سپاسگزاریم
در شامگاه چهارشنبه مورخه 1405/4/24با اسرارنامهٔ عطّار همراه شما هستیم.
بخش دوم معراج حضرت محمد(ص)
ابیات ۳۴۸ - ۳۲۶
۳۲۶- فقیری وز فقیری این شگفت است
که عرش و فرش صیت او گرفتست
۳۲۷-مرایی، گر یتیمی گرچه درویش
ترا ام من ترا این از همه بیش
۳۲۸- چه باکست از فقیری، فقر فخرست
که خال الوجه فی الدارین فقرست
۳۲۹-تو دری گر یتیمی این چه بیم است
که در را بهترین وصفی یتیم است
۳۳۰-به آخر چون نسب از خود برید او
به گوش جان سلام حق شنید او
۳۳۱-نشاید گفت تنها خورد این را
مرا باد و عباد صالحین را
۳۳۲-کریمی بین که چون کرد این قدح نوش
نکرد این خلق مسکین را فراموش
۳۳۳-خطاب آمد که ای معصوم مطلق
تو حق داری و حقور را رسد حق
۳۳۴-بخواه آنچت بود درخواست کردن
ز تو درخواست وز ما راست کردن
۳۳۵- چو رب العزه در اسرار آمد
پیمبر نیز در گفتار آمد
۳۳۶- که یا رب امتی دارم گنه کار
بفضل خود ز آتش شان نگه دار
۳۳۷- ببین زاری و دل سوزی ایشان
لقای خویش کن روزی ایشان
۳۳۸-امید جمله میدانی وفا کن
به لطفت جمله را حاجت روا کن
۳۳۹-همه عالم کفی خاکند ای پاک
مده بر باد امید کفی خاک
۳۴۰-نگردد ملکت دریا مشوش
که ریگی اندرین دریا بود خوش
۳۴۱- چه کم گردد ز بحری بی کناره
که کاهی میکند در وی نظاره
۳۴۲- اگر رحمت کنی بر خلق محشر
ازین دریا سر مویی شود تر
۳۴۳-بگفت این و روان شد بلبل قدس
مشام جانش پر مشک از گل انس
۳۴۴-مقام انبیای برگزیده
درو برسیده تا در او رسیده
۳۴۵-سواره انبیا از ره رسیده
پیاده در رکیب او دویده
۳۴۶-همه کروبیان پر برگشاده
به پر خاک رهش بر سر نهاده
۳۴۷- نشسته قدسیان در دیده بانیش
که تا بویی بیابند از معانیش
۳۴۸- چه پنداری که خاک پای آن صدر
ندارد بر خداوند جهان قدر
زمان ارسال و بررسی خوانش : طول هفته تا ساعت19روز چهار شنبه
زمان نقد و تفسیر ابیات : ساعت 20/30
🔔🔔📣📣 هموندان توجه داشته باشند زمان ارسال خوانش ها از ساعت 19/30 الی 20/30 خواهد بود در صورت ارسال دیرهنگام از زمان تعیین شده بررسی نخواهد شد.
https://t.me/joinchat/D1kEP0bPj4LU2pApEzanMA
@simorg30
Telegram
انجمن سیمرغ (پژوهشی در آثار عطارنیشابوری)
لینک گروه سیمرغ( پژوهشی در آثار عطار نیشابوری)خواهشمند است مطالب غیر مرتبط با حضرت عطار ارسال نشود
لینک گروه
https://t.me/joinchat/D1kEP0bPj4LU2pApEzanMA
لینک کانال
@simorg30
لینک گروه
https://t.me/joinchat/D1kEP0bPj4LU2pApEzanMA
لینک کانال
@simorg30
Forwarded from ملکی
۳۲۶-فقیری وز فقیری این شگفت است
که عرش و فرش صیت او گرفتست
۳۲۷-مرایی،گر یتیمی گرچه درویش
ترا ام من ترا این از همه بیش
که عرش و فرش صیت او گرفتست
۳۲۷-مرایی،گر یتیمی گرچه درویش
ترا ام من ترا این از همه بیش
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۶-فقیری وز فقیری این شگفت است که عرش و فرش صیت او گرفتست ۳۲۷-مرایی،گر یتیمی گرچه درویش ترا ام من ترا این از همه بیش
صیت: آوازه و نام
عرش: آسمان و ملکوت
فرش: زمین
۳۲۶.
تو در ظاهر فقیری اما چون این فقر را از روی عشق و برای رسیدن به خدا پذیرفته ای حالا نام تو در تمام جهان پیچیده و مورد تکریم است
۳۲۷. مرایی: برای منی
تو برای منی چه یتیم باشی و چه درویش و من برای تو هستم و تو ارزشمند ترین هستی
عرش: آسمان و ملکوت
فرش: زمین
۳۲۶.
تو در ظاهر فقیری اما چون این فقر را از روی عشق و برای رسیدن به خدا پذیرفته ای حالا نام تو در تمام جهان پیچیده و مورد تکریم است
۳۲۷. مرایی: برای منی
تو برای منی چه یتیم باشی و چه درویش و من برای تو هستم و تو ارزشمند ترین هستی
Forwarded from ملکی
۳۲۸-چه باکست از فقیری،فقر فخرست
که خال الوجه فی الدارین فقرست
۳۲۹-تو دری گر یتیمی این چه بیم است
که در را بهترین وصفی یتیم است
که خال الوجه فی الدارین فقرست
۳۲۹-تو دری گر یتیمی این چه بیم است
که در را بهترین وصفی یتیم است
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۸-چه باکست از فقیری،فقر فخرست که خال الوجه فی الدارین فقرست ۳۲۹-تو دری گر یتیمی این چه بیم است که در را بهترین وصفی یتیم است
فقر فخر است: اشاره است به الفقر فخری که صوفیه ان را بعنوان حدیث از حضرت رسول نقل کرده اند یعنی"تهیدستی فخر است و من بدان فخر می ورزم"
خال الوجه فی الدارین فقر است: حدیث است یعنی تهی دستی روسیاهی دوگیتی است
از فقر (تهی شدن از منیت ) نترس که بزرگترین افتخار انسان است.تهی دستی روسیاهی دوگیتی است
۳۲۹. تو گوهری بی همتا هستی چه ترس از یتیمی داری؟بهترین توصیف مروارید بی همتا بودن و یتیمی اوست
در یتیم: مروارید بی همتا
خال الوجه فی الدارین فقر است: حدیث است یعنی تهی دستی روسیاهی دوگیتی است
از فقر (تهی شدن از منیت ) نترس که بزرگترین افتخار انسان است.تهی دستی روسیاهی دوگیتی است
۳۲۹. تو گوهری بی همتا هستی چه ترس از یتیمی داری؟بهترین توصیف مروارید بی همتا بودن و یتیمی اوست
در یتیم: مروارید بی همتا
Forwarded from ملکی
۳۳۰-به آخر چون نسب از خود برید او
به گوش جان سلام حق شنید او
۳۳۱-نشاید گفت تنها خورد این را
مرا باد و عباد صالحین را
به گوش جان سلام حق شنید او
۳۳۱-نشاید گفت تنها خورد این را
مرا باد و عباد صالحین را