کانال عطارنیشابوری ذخیره گروه سیمرغ
255 subscribers
68 photos
7 videos
110 files
232 links
Download Telegram
Forwarded from ملکی
۳۱۰- بصورت آنک جبریل امین بود
که یک پر ز آسمانش بر زمین بود

۳۱۱- چنان آنجا ز مهتر دور بود او
که مهتر را چو گنجشگی نمود او
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۱۰- بصورت آنک جبریل امین بود که یک پر ز آسمانش بر زمین بود ۳۱۱- چنان آنجا ز مهتر دور بود او که مهتر را چو گنجشگی نمود او
یک پر ز آسمانش بر زمین بود=سرش در آسمان و پرهایش تا زمین بود
چو گنجشکی نمود او= جبرئیل در برابر مقام پیامبر مانند گنجشکی بود
جبرئیل چنان فرشته عظیم و باشکوهی بود که بالهایش تا زمین می رسید با این حال پیامبر از او فراتر رفت و به نزدیکی خداوند رسید
۳۱۱. جبرئیل آنجا از پیامبر بقدری دور بود که بنظر مانند گنجشکی می آمد
Forwarded from ملکی
۳۱۲- چو بگذشت از جهت ره گشت باریک
به آخر شد به رب العزه نزدیک

۳۱۳-چه گویم من در آن حضرت که چون بود
که آن دم از وجود خود برون بود
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۱۲- چو بگذشت از جهت ره گشت باریک به آخر شد به رب العزه نزدیک ۳۱۳-چه گویم من در آن حضرت که چون بود که آن دم از وجود خود برون بود
بگذشت از جهت= از جهان ماده و ابعاد و جهات آن بیرون رفت
رب العزه= خدای تعالی
۳۱۲.پیامبر از تمام مرزها و جهت های دنیا و آسمانها گذشت و در آخر به خدای تعالی نزدیک شد
۳۱۳.من نمی توانم توصیف کنم که آن لحظه در پیشگاه خدا چه گذشت چون در آن لحظه پیامبر چنان در عظمت خدا غرق شده بود که دیگر هیچ خبری از خود نداشت و تمام وجودش در نورالهی محو شده بود.او دیگر "من" نبود بلکه تنها حق را می دید و حس می کرد
Forwarded from ملکی
۳۱۴-در آن قربت دلش پر موج اسرار
وزان دهشت زفانش رفت از کار

۳۱۵-چو گل برگ حیا خوی کرده جانش
خیال وهم را پی کرده جانش
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۱۴-در آن قربت دلش پر موج اسرار وزان دهشت زفانش رفت از کار ۳۱۵-چو گل برگ حیا خوی کرده جانش خیال وهم را پی کرده جانش
از کار رفتن= فروماندن
پی کردن: از حرکت بازداشتن و عاجز کردن
۳۱۴. در آن لحظه قلب پیامبر از شنیدن رازهای بزرگ الهی به لرزه افتاد و چنان مبهوت شد که زبانش بند آمد
۳۱۵.پیامبر در آن مقام چنان پاک و درخشان شد مانند گلبرگی زیبا از همه تعلقات پاک گشت و همه گمان ها و خیالات را از جانش دور کرد که دیگر هیچ خیالی در دلش باقی نماند
Forwarded from ملکی
۳۱۶-ز حس بگذشت وز جان هم گذر کرد
چو بی خود شد ز خود در حق نظر کرد

۳۱۷- همی چندان که چشمش کار می‌کرد
دلش در چشم او دیدار می‌کرد
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۱۶-ز حس بگذشت وز جان هم گذر کرد چو بی خود شد ز خود در حق نظر کرد ۳۱۷- همی چندان که چشمش کار می‌کرد دلش در چشم او دیدار می‌کرد
ز حق در حق نظر کرد=یعنی چنان از وجود خویش فانی شده بود که در آن هنگام این حق بود که به حق می نگریست و نه او . او فانی در حق بود
دلش در چشم او دیدار می کرد= به چشم دل می نگریست
۳۱۶. پیامبر از حس و جان گذر کرد و در حق فانی شد یعنی دیگر من در او نبود
۳۱۷. در آن لحظات هرچند پیامبر هنوز با چشمهایش می دید اما در واقع این دلش بود که از طریق آن چشم ها به تماشای عظمت خدا نشسته بود و حقیقت الهی را مشاهده می کرد
Forwarded from ملکی
۳۱۸- چو از درگه به خلوتگه فرو رفت
درآمد نور ربانی و او رفت

۳۱۹- در آن هیبت محمد مانده بی کار
محمد از محمد گشت بیزار
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۱۸- چو از درگه به خلوتگه فرو رفت درآمد نور ربانی و او رفت ۳۱۹- در آن هیبت محمد مانده بی کار محمد از محمد گشت بیزار
محمد از محمد گشت بیزار= از خویشتن خویش بری گردید
۳۱۸. وقتی پیامبر به جایگاه نزدیک خداوند رسید چنان نوری از سوی خدا بر او تابید که تمام وجودش در آن نور غرق شد در آن لحظه چیزی به نام من یا جسم باقی نماند و مانند قطره ای در اقیانوس محو شد
۳۱۹. در برابر عظمت بی نهایت خدا پیامبر چنان بهت زده و ساکت شد او از خویشتن خویش بری شد
فهمید تنها راه دیدن خداوند این است که دیگر هیچ اثری از من در قلب نباشد
Forwarded from ملکی
۳۲۰- چو حق می‌دید کو می‌زد پر و بال
به دلداری سلامش گفت در حال

۳۲۱- از آن حالت دمی با خویشش آورد
سلامی و علیکی پیشش آورد
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۰- چو حق می‌دید کو می‌زد پر و بال به دلداری سلامش گفت در حال ۳۲۱- از آن حالت دمی با خویشش آورد سلامی و علیکی پیشش آورد
خداوند شوق و اشتیاق پیامبر را می دید و با مهربانی به او خوش آمد گفت
۳۲۱. دوباره پیامبر به خود آمد و به هوشیاری رسید
Forwarded from ملکی
۳۲۲- خطاب آمد که دع نفسک درون آی
به بی یسمع و بی ینطق برون آی

۳۲۳- بخواه از آرزویی هست زودت
چرا بی خود شدی آخر چه بودت
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۲- خطاب آمد که دع نفسک درون آی به بی یسمع و بی ینطق برون آی ۳۲۳- بخواه از آرزویی هست زودت چرا بی خود شدی آخر چه بودت
دع نفسک= نفست را بینداز
بی یسمع و بی ینطق= بدون شنیدن و بدون نطق
۳۲۲. ندایی از سوی خداوند آمد که رها کن نفس خود را و وارد شو بدون شنیدن و سخن گفتن دوباره به دنیای خلق و مردم بازگرد
۳۲۳. درخواست کن اگر آرزویی داری به سرعت
چرا از خود گذشتی مقصود و هدفت چه بود؟
Forwarded from ملکی
۳۲۴- کنون چون سوختی بر هم بتان را
شفاعت کن زمانی امتان را

۳۲۵- یتیمی وز یتیمی این بدیع است
که خلق هر دو عالم را شفیع است
Forwarded from Laya Madani
ملکی
۳۲۴- کنون چون سوختی بر هم بتان را شفاعت کن زمانی امتان را ۳۲۵- یتیمی وز یتیمی این بدیع است که خلق هر دو عالم را شفیع است
۳۲۴. حالا که از عشق الهی منیت خود را سوزاندی برای امت و پیروان خود طلب بخشش و رحمت کن
۳۲۵.چقدر عجیب است که کسی که در ابتدا یتیم و بی کس بود و هیچ تکیه گاه دنیوی نداشت حالا تبدیل به تکیه گاه و نجات بخش تمام موجودات در این دنیا و دنیای دیگر شده است.
Forwarded from Laya Madani
تشکر و سپاس بسیار از بانوان گرامی ملکی ، جمیله و زهره
🙏💐💐💐
Forwarded from Laya Madani
اسرارنامه عطار
ابیات ۳۴۸-۳۲۶

لعیا مدنی
Forwarded from J M
اسرارنامه عطار
ابیات ۳۴۸-۳۲۶



آوا جمیله بانو
Forwarded from Forugh F
New Recording 89
اسرار نامه عطار

ابیات۳۲۶-۳۴۸

🌿فروغ🌿