Forwarded from ملکی
287- امیر و سید سادات آمد
سپه سالار موجودات آمد
288- چو در نه پرده نیلی سفر کرد
ورای پرده غیبی گذر کرد
سپه سالار موجودات آمد
288- چو در نه پرده نیلی سفر کرد
ورای پرده غیبی گذر کرد
Forwarded from Laya Madani
ملکی
287- امیر و سید سادات آمد سپه سالار موجودات آمد 288- چو در نه پرده نیلی سفر کرد ورای پرده غیبی گذر کرد
۲۸۷.آن کسی که فرمانروا و آقا و سرور تمام بزرگان جهان است آمد فرمانده کل تمام آفریده های عالم هستی از راه رسید.
۲۸۸. زمانی که پیامبر از نه طبقه اسمان نیلی رنگ عبور کرد از مرزهای جهان مادی گذشت و به درون پرده های جهان غیب و اسرار الهی قدم گذاشت.
۲۸۸. زمانی که پیامبر از نه طبقه اسمان نیلی رنگ عبور کرد از مرزهای جهان مادی گذشت و به درون پرده های جهان غیب و اسرار الهی قدم گذاشت.
Forwarded from ملکی
289- نیامد هیچ چیزی جای گیرش
که بود از هرچ پیش آمد گزیرش
290- نکرد از هیچ جانب یک نظر او
رفیقی داشت در اعلا مگر او
که بود از هرچ پیش آمد گزیرش
290- نکرد از هیچ جانب یک نظر او
رفیقی داشت در اعلا مگر او
Forwarded from Laya Madani
ملکی
289- نیامد هیچ چیزی جای گیرش که بود از هرچ پیش آمد گزیرش 290- نکرد از هیچ جانب یک نظر او رفیقی داشت در اعلا مگر او
راه گیر= سد معبر
گزیر بودن از=امکان صرف نظر از
در این سفر باعظمت هیچ چیز حتی زیبایی های بهشت یا شکوه آسمان ها نتوانست مانع راه او شود زیرا او از هر آنچه که در مسیرش قرار گرفت بی نیاز بود و به هیچکدام دلبستگی نداشت
۲۹۰. پیامبر در طول این سفر به هیچ طرفی حتی نگاه نینداخت گویی او در بالاترین مرتبه هستی فقط یک دوست و رفیق داشت.
رفیقی داشت در اعلی: اشاره به سخن حضرت رسول به هنگام بدرود جهان. عایشه گفت پیامبر در زمان وفات نگاهش را به اسمان دوخته و می گوید: (بلکه آن دوست برتر)
گزیر بودن از=امکان صرف نظر از
در این سفر باعظمت هیچ چیز حتی زیبایی های بهشت یا شکوه آسمان ها نتوانست مانع راه او شود زیرا او از هر آنچه که در مسیرش قرار گرفت بی نیاز بود و به هیچکدام دلبستگی نداشت
۲۹۰. پیامبر در طول این سفر به هیچ طرفی حتی نگاه نینداخت گویی او در بالاترین مرتبه هستی فقط یک دوست و رفیق داشت.
رفیقی داشت در اعلی: اشاره به سخن حضرت رسول به هنگام بدرود جهان. عایشه گفت پیامبر در زمان وفات نگاهش را به اسمان دوخته و می گوید: (بلکه آن دوست برتر)
Forwarded from ملکی
291- ز حوران گرچه صحن باغ پر بود
دو چشمش سرمه ما زاغ پر بود
292- چنان از پیشگه روشن شد آن نور
که روح القدس بیرون ماند از دور
دو چشمش سرمه ما زاغ پر بود
292- چنان از پیشگه روشن شد آن نور
که روح القدس بیرون ماند از دور
Forwarded from Laya Madani
ملکی
291- ز حوران گرچه صحن باغ پر بود دو چشمش سرمه ما زاغ پر بود 292- چنان از پیشگه روشن شد آن نور که روح القدس بیرون ماند از دور
پیشگه: آستانه
روح القدس: جبرئیل
سرمه مازاغ: چشم او کژبین نشد و طغیان نورزید
۲۹۱.هرچند که فضای باغ های بهشت از حوریان پر شده بود و هرکسی را محو تماشا می کرد اما چشم های پیامبر به نو ر حقیقت روشن بود و به هیچ کدام از آنها نگاه نکرد و منحرف نشد.
۲۹۲. ان نوری که از درگاه و آستانه خداوند می تابید چنان پر قدرت و درخشان بود که حتی جبرئیل هم تاب نیاورد و از دور عقب ماند و نتوانست وارد آن حریم شود
روح القدس: جبرئیل
سرمه مازاغ: چشم او کژبین نشد و طغیان نورزید
۲۹۱.هرچند که فضای باغ های بهشت از حوریان پر شده بود و هرکسی را محو تماشا می کرد اما چشم های پیامبر به نو ر حقیقت روشن بود و به هیچ کدام از آنها نگاه نکرد و منحرف نشد.
۲۹۲. ان نوری که از درگاه و آستانه خداوند می تابید چنان پر قدرت و درخشان بود که حتی جبرئیل هم تاب نیاورد و از دور عقب ماند و نتوانست وارد آن حریم شود
Forwarded from ملکی
293- چو روشن شد ز نور حق حوالی
فغان برداشت روح القدس حالی
294- که ای سید اگر آیم فراتر
بسوزد بیش ازین پرتو مرا پر
فغان برداشت روح القدس حالی
294- که ای سید اگر آیم فراتر
بسوزد بیش ازین پرتو مرا پر
Forwarded from Laya Madani
ملکی
293- چو روشن شد ز نور حق حوالی فغان برداشت روح القدس حالی 294- که ای سید اگر آیم فراتر بسوزد بیش ازین پرتو مرا پر
حالی: درحال. فورا
هنگامی که تمام اطراف و جوانب از نور خالص خداوند روشن و درخشان شد جبرئیل در همان لحظه ناله و فریادی بلند برآورد.
۲۹۴.جبرئیل گفت ای سرور من اگر تنها قدمی جلوتر بیایم در برابر تابش این نور پر عظمت الهی تمام بال و پر من خواهد سوخت.
هنگامی که تمام اطراف و جوانب از نور خالص خداوند روشن و درخشان شد جبرئیل در همان لحظه ناله و فریادی بلند برآورد.
۲۹۴.جبرئیل گفت ای سرور من اگر تنها قدمی جلوتر بیایم در برابر تابش این نور پر عظمت الهی تمام بال و پر من خواهد سوخت.
Forwarded from ملکی
295- تو ای روح الامین پیش جنابی
که شد پیغامبران را زهره آبی
296- چرا چندین غم شه پر گرفتی
که بانک لو دنوت در گرفتی
که شد پیغامبران را زهره آبی
296- چرا چندین غم شه پر گرفتی
که بانک لو دنوت در گرفتی
Forwarded from Laya Madani
ملکی
295- تو ای روح الامین پیش جنابی که شد پیغامبران را زهره آبی 296- چرا چندین غم شه پر گرفتی که بانک لو دنوت در گرفتی
روح الامین: لقب جبرئیل
۲۹۵. ای جبرئیل تو اکنون در برابر درگاه ایستاده ای که حتی پیامبران بزرگ دیگر از عظمت و شکوه آن دلشان می لرزید و تاب و توان خود را از دست می دادند( زهره شان آب می شد)
۲۹۶.چرا اینقدر نگران بالهای خودت هستی و غصه می خوری که مبادا بسوزند.به همین خاطر است که فریاد اگر نزدیکتر شوم می سوزم را سرداده ای و از حرکت بازایستاده ای
۲۹۵. ای جبرئیل تو اکنون در برابر درگاه ایستاده ای که حتی پیامبران بزرگ دیگر از عظمت و شکوه آن دلشان می لرزید و تاب و توان خود را از دست می دادند( زهره شان آب می شد)
۲۹۶.چرا اینقدر نگران بالهای خودت هستی و غصه می خوری که مبادا بسوزند.به همین خاطر است که فریاد اگر نزدیکتر شوم می سوزم را سرداده ای و از حرکت بازایستاده ای
Forwarded from ملکی
297- هزاران جان همی سوزد درین راه
ترا گو پر بسوز ای پیک درگاه
298- نمیدانند صدیقان سر از پای
غم پر میخوری آخر چنین جای
ترا گو پر بسوز ای پیک درگاه
298- نمیدانند صدیقان سر از پای
غم پر میخوری آخر چنین جای
Forwarded from Laya Madani
ملکی
297- هزاران جان همی سوزد درین راه ترا گو پر بسوز ای پیک درگاه 298- نمیدانند صدیقان سر از پای غم پر میخوری آخر چنین جای
۲۹۷. در این راه پر عظمت الهی هزاران جان عزیز و والا درحال سوختن و فدا شدن هستند حالا تو ای جبرئیل که پیک این درگاه هستی اینقدر نگران نباش بگذار بال و پر توهم در این راه بسوزد.
۲۹۸.در این جایگاه بلند بزرگترین پاک بازان و صدیقان از شدت عظمت حق سر از پا نمی شناسند و اصلا متوجه وجودخودشان نیستند آن وقت تو در چنین مقام والایی هنوز داری غصه بال و پرت را می خوری
۲۹۸.در این جایگاه بلند بزرگترین پاک بازان و صدیقان از شدت عظمت حق سر از پا نمی شناسند و اصلا متوجه وجودخودشان نیستند آن وقت تو در چنین مقام والایی هنوز داری غصه بال و پرت را می خوری
Forwarded from ملکی
299- اگردر قرب این حضرت خرامی
بسوزی پر چه مرد این مقامی
300- تو ای روح الامین بنشین به درگاه
مشو رنجه که لی وقت مع الله
بسوزی پر چه مرد این مقامی
300- تو ای روح الامین بنشین به درگاه
مشو رنجه که لی وقت مع الله
Forwarded from Laya Madani
ملکی
299- اگردر قرب این حضرت خرامی بسوزی پر چه مرد این مقامی 300- تو ای روح الامین بنشین به درگاه مشو رنجه که لی وقت مع الله
چه مرد این مقامی: برای بیان نسبت کسی یا چیزی به کاری از سر پرسش و انکار
لی مع الله: حدیث ولی در اصالت ان تردید است
در آن لحظه خلوت ویژه ای با خدا دارم که هیچ کس حتی تو نمی توانی در ان لحظه حضور داشته باشی
۲۹۹.اگر بخواهی در این مقام قرب الهی قدم بگذاری و پیش بروی یقینا بال و پرت خواهد سوخت چرا که تو مرد حضور در این جایگاه پر خطر و باعظمت نیستی
۳۰۰. ای جبرئیل تو در همین درگاه بمان و جلوتر نیا خودت را به زحمت و خطر سوختن نینداز چرا که من اکنون به مقامی رسیده ام که در آن لحظه خلوت ویژه با خداوند تو نمی توانی در آن حضور داشته باشی
لی مع الله: حدیث ولی در اصالت ان تردید است
در آن لحظه خلوت ویژه ای با خدا دارم که هیچ کس حتی تو نمی توانی در ان لحظه حضور داشته باشی
۲۹۹.اگر بخواهی در این مقام قرب الهی قدم بگذاری و پیش بروی یقینا بال و پرت خواهد سوخت چرا که تو مرد حضور در این جایگاه پر خطر و باعظمت نیستی
۳۰۰. ای جبرئیل تو در همین درگاه بمان و جلوتر نیا خودت را به زحمت و خطر سوختن نینداز چرا که من اکنون به مقامی رسیده ام که در آن لحظه خلوت ویژه با خداوند تو نمی توانی در آن حضور داشته باشی
Forwarded from ملکی
301- تو شاگرد منی بنشین به سامان
بپرس از من که احسان چیست و ایمان
302-گذشت از نوبت قولاً ثقیلا
تو بر در باش اکنون جبرئیلا
بپرس از من که احسان چیست و ایمان
302-گذشت از نوبت قولاً ثقیلا
تو بر در باش اکنون جبرئیلا
Forwarded from Laya Madani
ملکی
301- تو شاگرد منی بنشین به سامان بپرس از من که احسان چیست و ایمان 302-گذشت از نوبت قولاً ثقیلا تو بر در باش اکنون جبرئیلا
بنشین بسامان: بسامان به معنی آرام و متین است
قولا ثقیلا: ما سخنی با سنگ و هنگ برتو فرو می خوانیم
۳۰۱.ای جبرییل تو درواقع شاگرد و رهروی من هستی پس با ادب و آرام و متین در جایگاه خودت بمان و اگر می خواهی حقیقت واقعی ایمان و مرتبه والای احسان را بدانی از من بپرس
۳۰۲.ان مرحله ای که سخنان سنگین وحی را از زبان تو دریافت می کردم دیگر تمام شد نوبت آن گذشت ای جبرئیل اکنون که من به دیدار خود او می روم تو باید پشت در بمانی
قولا ثقیلا: ما سخنی با سنگ و هنگ برتو فرو می خوانیم
۳۰۱.ای جبرییل تو درواقع شاگرد و رهروی من هستی پس با ادب و آرام و متین در جایگاه خودت بمان و اگر می خواهی حقیقت واقعی ایمان و مرتبه والای احسان را بدانی از من بپرس
۳۰۲.ان مرحله ای که سخنان سنگین وحی را از زبان تو دریافت می کردم دیگر تمام شد نوبت آن گذشت ای جبرئیل اکنون که من به دیدار خود او می روم تو باید پشت در بمانی
Forwarded from ملکی
303- ترا در اندرون پرده ره نیست
که هر سرهنگ مرد بارگه نیست
304- منم در نور حق پروانه کردار
تویی در پر طاووسی گرفتار
که هر سرهنگ مرد بارگه نیست
304- منم در نور حق پروانه کردار
تویی در پر طاووسی گرفتار
Forwarded from Laya Madani
ملکی
303- ترا در اندرون پرده ره نیست که هر سرهنگ مرد بارگه نیست 304- منم در نور حق پروانه کردار تویی در پر طاووسی گرفتار
۳۰۳.ای جبرئیل تو را به درون پرده اسرارالهی راهی نیست زیرا هر فرمانده لزوما محرم خلوت سرای پادشاه و مرد حضور در آن بارگاه خاص نیست.
۳۰۴.من در برابر نور حقیقت حق مانند پروانه ای هستم که آماده سوختن و فناشدن است اما تو هنوز درگیر زیبایی و سلامت بال و پر طاووسی خودت هستی و همین تعلق تو را از پیشروی بازداشته است.
۳۰۴.من در برابر نور حقیقت حق مانند پروانه ای هستم که آماده سوختن و فناشدن است اما تو هنوز درگیر زیبایی و سلامت بال و پر طاووسی خودت هستی و همین تعلق تو را از پیشروی بازداشته است.
Forwarded from ملکی
305- پناه از حق طلب از پر چه جویی
سخن در سر رود از پر چه گویی
سخن در سر رود از پر چه گویی
Forwarded from Laya Madani
ملکی
305- پناه از حق طلب از پر چه جویی سخن در سر رود از پر چه گویی
سخن در سر رود: یعنی در این مقام سخن از سر (کنایه از دادن جان) می رود و مقام فنای کلی است
۳۰۵.ای جبرئیل در این مقام باید فقط از خداوند پناه بخواهی چرا از بال و پرت کمک می خواهی؟ وقتی پای جان و سر درمیان است تو هنوز داری از بال و پرت حرف می زنی؟
۳۰۵.ای جبرئیل در این مقام باید فقط از خداوند پناه بخواهی چرا از بال و پرت کمک می خواهی؟ وقتی پای جان و سر درمیان است تو هنوز داری از بال و پرت حرف می زنی؟
Forwarded from Laya Madani
سپاس بسیار از بانو ملکی که ابیات را آماده نمودند و بانوان ( فاطمه ، سهیلا عبدالهی، جمیله و زهره) که ابیات را بسیار عالی و شنیدنی خوانش نمودند.🙏🙏💐💐💐