سیمرغ ما
510 subscribers
94.5K photos
50.2K videos
1.48K files
18.1K links
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
Download Telegram
💠طایفه‌ی رندان، به انکار درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند
و برنجانیدند.
شکایت از بی‌طاقتی, پیش پیر طریقت برد که چنین حالی رفت.

گفت :
ای فرزند، خرقه‌ درویشان
جامه رضاست هر که در این جامه تحمّل بی‌مرادی نکند مدعی است
و خرقه بر وی حرام است.

💠گلستان سعدی
💠با خلق اندک اندک بیگانه شو. حق را با خلق هیچ صحبت و تعلق نیست. ندانم ازیشان چه حاصل شود؟ کسی را از چه باز رهانند، یا به چه نزدیک کنند؟

آخر تو سیرت انبیا داری، پیروی ایشان می‌کنی؛ انبیا اختلاط کم کرده‌اند، ایشان به حق تعلق دارند، اگر چه به ظاهر خلق گرد ایشان در آمده‌اند.

سخن انبیا را تأویلی هست، باشد که گویند برو؛ آن "برو"، "مرو" باشد در حقیقت.


💠 شمس الدین محمد تبریزی
💠حسن بصری را گفتند: مردی بيست سال است تا نماز جماعت نيامده است و با کس اختلاط نکرده است و در گوشه يی نشسته است.
حسن پيش او رفت و گفت: چرا به نماز جماعت نيايی و اختلاط نکنی؟
گفت: مرا معذور دار که مشغولم.
گفت: به چه مشغولی؟
گفت: هيچ نفسی از من بر نمي­آيد که نعمتی از حق به من رسد و معصيتی از من بدو. به شکر آن نعمت و عذر آن معصيت مشغولم.
حسن گفت: همچنين مشغول باش که تو بهتر از منی.


💠 تذکره الاولیاء
💠در هجده هزار عالم هیچ کس نیست از آدمی ضعیف تر و هیچ کس از انواع خلق خدای در فرمان خدای چنان عاصی نشود که آدمی،
که اگر نیکو شود چنان نیکو شود که فرشته رشک برد از حالت او
و اگر بد شود چنان بد شود که دیو را ننگ آید از صحبت او،
عجب از آدمی بدین ضعیفی که عاصی شود در خدای بدین بزرگی


💠جناب سری سقطی
💠خواجهٔ لقمان ازین حال نهان
بود واقف دیده بود از وی نشان


💠خواجه لقمان از حال درونی او با خبر بود و نشانه های آن حال درونی را دیده بود.

راز می‌دانست و خوش می‌راند خر
از برای مصلحت آن راه‌بر


او از اسرار لقمان با خبر بود، ولی به اقتضای مصلحت و حکمت، کار خود را می کرد و
چیزی به روی او نمی اورد.

مر ورا آزاد کردی از نخست
لیک خشنودی لقمان را بجست


مسلماً خواجه لقمان از همان روزِ نخست می خواست او را آزاد کند، ولی رضایت و
خشنودی لقمان را مراعات می کرد.

زانک لقمان را مراد این بود تا
کس نداند سر آن شیر و فتی


زیرا مقصود لقمان این بود که کسی از اسرار آن شیر و جوانمرد با خبر نشود.

چه عجب گر سر ز بد پنهان کنی
این عجب که سر ز خود پنهان کنی


شگفت این نیست که راز خود را از مردم بدکار پنهان کنی. بلکه شگفت اینست که راز
خود را حتّی از خودت نیز پنهان کنی

کار پنهان کن تو از چشمان خود
تا بود کارت سلیم از چشم بد


تو کارهایت را از چشمان خود نیز پنهان کن، تا کار تو از چشم حسودان سالم بماند.

خویش را تسلیم کن بر دام مزد
وانگه از خود بی ز خود چیزی بدزد


خود را به دام پاداش الهی تسلیم کن، و سپس در حال بیخویشی، چیزی را از خود بدزد که آن چيز هماره تو را از حق دور می کند و آن چیز همانا انانیّت و خودبینی سالک است.

💠شرح مثنوی شریف
💠آدمی باشد که او را دریاها بس نکند و آدمی باشد که او را قطره ای چند بس باشد و زیاده از آن زیانش دارد.

و این تنها در عالم معنی و علوم و حکمت نیست، در همه چیز چنین است.
مال ها و زرها و کان ها، جمله بی حد و پایان است اما بر قدر شخص فرود آید؛
زیرا که افزون از آن را بر نتابد و دیوانه شود.


💠فیه مافیه
کاری نداریم ای پدر، جز خدمتِ ساقیِّ خَود
ای ساقی افزون دِه قدح، تا وارهیم از نیک و بَد

هر آدمی را در جهان آورْد حق در پیشه‌ای
در پیشۀ بی‌پیشگی کردست ما را نام‌زد

هر روز همچون ذرّه‌ها رقصان به پیشِ آن ضیا
هر شب مثالِ اختران طوّافِ یارِ ماه‌خَد

کاری ز ما گر خواهدی، زین باده ما را ندْهدی
اندر سَری کاین مِی‌ْ رود، او کی فروشد یا خَرَد
؟

سرمست کاری کی کند؟ مست آن کند که مِی‌ْ کند
باده‌یْ خدایی طی کند، هر دو جهان را تا صَمَد

مستیِّ باده‌یْ این جهان، چون شب بخُسپی بگذرد
مستیِّ سَغراقِ احد با تو درآید در لَحَد

آمد شرابی رایگان، زان رحمت، ای همسایگان
وان ساقیان چون دایگان شیرین و مُشفِق بر وَلَد

ای دل از این سرمست شو، هر جا روی، سرمست رو
تو دیگران را مست کن، تا او تو را دیگر دهد

هر جا که بینی شاهدی، چون آینه پیشش نشین
هر جا که بینی ناخوشی، آیینه درکش در نَمَد

می‌گَرد گِردِ شهرِ خَوش، با شاهدان در کَشمکَش
می‌خوان تو لااُقْسِمْ نهان، تا حَبَّذا هذا الْبَلَد

چون خیره شد زین مِیْ سَرم، خامُش کنم، خشک آورَم
لطف و کَرَم را نشمرم، کان درنیاید در عدد

دیوان شمس 🍃
از ما کناره کردی ما با تو درمیانیم
با ما تو این چنینی ، ما با تو آنچنانیم

روز الست با تو عهد درست بستیم
نشکسته ایم ، جاوید ثابت قدم برآنیم

نقش خیال غیرت در دیده گر نماید
غیرت کجا گذارد از دیده اش برانیم

رندی اگر بیابیم بوسیم دست و پایش
ور زاهدی ببینیم در مجلسش نمانیم

برخاستن توانیم مستانه از سر سر
اما دمی نشستن بی تو نمی توانیم

آئینه منیریم روشن به نور رویت
جام جمیم دایم در بزم شه روانیم

رندانه در خرابات پیوسته در طوافیم
جز قول نعمت الله شعری دگر نخوانیم

حضرت شاه نعمت‌الله ولی🍃
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید؛

خمیر و نانبا دیوانه گردد،
تنورش بیت مستانه سراید؛

اگر بر گور من آیی زیارت،
تو را خرپشته‌ام رقصان نماید؛

میا بی‌دف به گور من برادر،
که در بزم خدا غمگین نشاید؛

زنخ بربسته و در گور خفتـه،
دهان افیون و نقل یار خاید؛

بدری زان کفن بر سینه بندی،
خراباتی ز جانت درگشاید؛

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان،
ز هر کاری به لابد کار زاید؛

مرا حق از می عشق آفرید‌ست،
همان عشقم اگر مرگم بساید؛

منم مستی و اصل من می عشق،
بگو از می بجز مستی چه آید..

#مولوی🍃
‍ یا رب از عرفان، مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده


هر سر موی حواس من به راهی می رود
این پریشان سیر را در بزم وحدت بار ده


در دل تنگم ز داغ عشق شمعی برفـروز
خانه‌ی تن را چراغی از دل بیدار ده


نشئه‌ی پا در رکاب مِی ندارد اعتبار
مستی دنباله داری همچو چشم یار ده ...

#صائب_تبریزی🍃
شادی بطلب که حاصل عمر دمی ست
هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی ست

احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمی ست

#خیام🍃
زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم
خال و لبت از مشک و شکر باز ندانم

از فرقت رويت ز دل پر شرر خويش
آهی که برآرم ز شرر باز ندانم

زانگاه که عطار تو را تُنگ شکر خواند
در وصف تو شعرم ز شکر باز ندانم

#عطار🍃
یارب، تو مرا مژده‌ی وصلی برسان
برهانم از این نوع و به اصلی برسان

تا چند از این فصل مکرر دیدن
بیرون ز چهار فصل، فصلی برسان!


#شیخ_بهایی🍃
دامان صبح گیر، مگر سر برآورد
صبح امید تو ز گریبان صبحگاه
چون دانه‌ای دل تو که چون جوز غم شده است انداز پیش مرغ خوش الحان صبحگاه


#عراقي🍃
یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی
یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی

گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت
پیمانه‌ام ندادی، پیمان من شکستی


#فروغی_بسطامی🍃
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود

مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفت
ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود

دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود

قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست
هزار ساحر چون سامریش در گله بود

بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن
به خنده گفت کی ات با من این معامله بود

ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود

دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود

#حضرت_حافظ🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام مهربانان🌷
صبح یکشنبه تون بخیر
خونه تون
گرم و پر از امید 🌷
روزگارتون
شاد و آرام
بزم عشقتان پرسرور🌷
روزهای پر از لبخند
و لبریز از شادی براتون آرزومندم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸صبح زیبا تون بخیرو
💐مبارک..
🌸هرکس که در
💐دعایش یادی کند زِیاران
🌸شیرین ترازعسل باد
💐کامش به روزگاران
🌸خدایا....🙏
💐دراین روز های زیبای
🌸زمستانی به همه ی
💐دوستانم سلامتی،برکت و
🌸عمرباعزت عطا بفرما..
💐سلام امروز عقربه ی احساستان
🌸را روی حال خوب وخوش کوک
💐کنید.امیدوارم چشماتون جززیبای.
🌸دنیا چیزی نبیند ودستهاتون
💐سرشارباشه ازنعمت وبرکت
🌸و بخشندگی.🙏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ ‍🍃🌸سـ✋️ـلام

🍃🌸 صبح زیباتون بخیر
🍃🌸عیدتون مبارک
🍃🌸امروزتون پُراز
🍃🌸شادی و لبخند و برکت

🍃🌸در روز میلاد زهرای بتول
🍃🌸محفلتون گرم از عطر محبت
🍃🌸خنده هاتون تموم نشدنی
🍃🌸دلخوشی هاتون زیاد
🍃🌸دلاتون بی غصه
🍃🌸روزتون پُر از عشق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷سـلام
🌷صبح یکشنبه‌تون پراز موفقیت

🌷امیدوارم یک نگاهِ خدا
🌷 یک دستِ مهربان

🌷یک دعای خیر
🌷مسیر امروزتون رو هموار کنه

🌷تا خوشبختی مثل پیچک
🌷 بپیچه به زندگیتون...