سیاه سفید
23 subscribers
7 photos
2 videos
1 link
سیاه سفید🤍🖤
.
.
زندگی مانند پیانو است کلیدهای سفید نشان دهنده شادی
و سیاه نشان دهنده غم و اندوه است
اما همانطور که زندگی می کنید
به یاد داشته باشید
که کلیدهای سیاه هم موسیقی می سازند🎹
Download Telegram
تورو بخدا بعدمن مواظب خودت باش...

#♡

@siasefidh 🖤
اصلا نمیدونم چیشد یهو!...
شب بود برام پیام اومد ما به درد هم نمیخوریم معذرت میخام خدافظ ..
مات و مبهوت به صفحه ی گوشیم خیره شده بودم، مگه میشد اخه ڪسی ڪه هیچوقت و هیچ زمانے بدون من نمیتونست زندگی ڪنه الان راحت ازم بگذره!...
باورش سخت بود..پیام دادم معذرت خواهی ب درد اونی میخوره ڪه توخیابون بهش میخوری لنتی نه منے ڪه دلشو شڪستی..دیگه جوابمو نداد هرچقدر پیام دادم جواب نداد ڪه نداد انگاری اون آدم قبل نبود انگار همونی نبود ڪه هرثانیه بهم میگف نباشی  زندگی برام معنی نداره:'(
واقعا نمیدونم یهو چیشد!..
ازاون روز تاهمین الان و تا وقتی ک ندارمت، یه جملھ هایے مثله خوره افتاده به جونم، چرا رف! چرا منو نخواست!چرا یهو عوض شد! چرا......و چرا ندارمت؟:)

@siasefidh 🖤
تو معذرت خواهیتو بکن ولی کیه که دوباره بهت اعتماد کنه.
👍2
ڪاش روزی برسه ڪسی رفتن بلد نباشه:))

@siasefidh 🤍
👍1
دنیای درون یک زن می تواند به همان سرعتی تغییر کند که دنیا در جنگ تغییر می کند

@siasefidh 🤍
👍1🕊1
Alone...
@siasefidh 🤍
👍1
خیلی وقتا تو زندگیم بهت نیاز داشتم.
یعنی هی میگفتم اگه الان داشتمش بهتر بود،یعنی اگه بود حال بهتری داشتم
اگه بود الان اینجور نمیشد.
چقدر بار باهم اینجا خاطره داریم.
ولی بعد از مدتی فهمیدم این همه مدت فقط خودم گول میزدم.
اونقدر نبودنت رو تو زندگیم بزرگ کرده بودم که خودم رو فراموش کرده بودم.
هیچوقت فکر نکردم اونی که این همه قوی بود،صبر کرد،تلاش کرد،واسه دوست داشتن جنگید و خودشو از یه داستان سخت بیرون کشید من بودم!دیگه همه فکر و ذهنم شده بودی تو.
خنده داره بگم که تصویرت رو همه جا خونه میدیدم.
ولی یه روز به خودم قول دادم با واقعیت بجنگم.نبودنت تو زندگیم خیلی اذیتم کرد ولی تونسم باش کنار بیام.
فهمیدم زندگی خودم با ارزش تره
فهمیدم این منم که همیشه تا ته ماجرا کنار خودم میمونم،خودِ عزیزم مرسی که قوی بودی،تحمل کردی و تنهام نزاشتی؛)

@siasefidh 🤍
👍2
ما زنده‌ایم
اما تو باور نکن!

@siasefidh 🤍
من‌پراز شعر غمم ؛ میل دلت نیست نخوان . . ‌.

@siasefidh 🤍
خواستم شعری بگویم که تو در آن باشی
یادم آمد که تو خود معنی اشعار منی

@siasefidh 🤍
و سلام بر کسانی که می‌خواستیم با آن‌ها از تمام رنج‌هایمان عبور کنیم، اما خودشان بزرگ‌ترین رنج ما شدند.

@siasefidh 🤍
1
چه بر تو گذشته است،که به جای پایان رنج‌ها به پایان خود می‌اندیشی!؟:)

@siasefidh 🤍
+هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
بعد از این همه مدت
-هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت...!
+آخرین حرفت یادم نمیره...جر و بحثمون ک تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم توی حس و حال این رابطه...موندی؟
-هنوزم همونجوری میخندی
+هنوزم همونجوری سیگارمیکشی
-ما چه طور این همه مدت بدون هم زندگی کردیم؟
+آدم ب همه چی عادت میکنه
-من ب بودن تو عادت کرده بودم
+پس موندی
-میشنوی صدای آسمونو؟
+آسمون ک میگیرفت...صدای رعدوبرق که می زد جلوی درمون منتظرم بودی...
لباس گرم نمیپوشیدم که وقتی بارون زد بغلم کنی خیس نشم...
-ابرای پاییز بغض دارن...
+دستتو میگرفتم و با اولین قطره ی بارون چشمامو میبستم...هی حرف میزدی...انقدر راه میرفتیم که بارون بند بیاد...
وقتی خیسیِ صورتمو با آستینت خشک میکردی دلم میرفت واست...
-یه بار توی همون خیابون دیدمت...روی همون نیمکت...بارون نمیومد اما صورتت خیس شده بود
+ابرای پاییز بغض دارن...
-مثل امشب مثل دیشب...مثل تموم این مدت که نبودی و تقویم روی پاییزِ اون سال قفل کرد
+میخواد بارون بگیره...من دارم میرم همون خیابون ...میخوام قدم بزنم ...باچشمای بسته...نمیایی؟
-توخیلی وقت رفتی... .
منم خیلی وقت موندم!
+میخوام برگردم
-آدمی که رفته میتونه برگرده اما آدمی که مونده راهی واسه برگشتن نداره...
برو همون خیابون
زیربارون قدم بزن
باچشمای بسته
فقط این دفعه لباس گرم بپوش
چترم با خودت ببر که صورتت خیس نشه...

@siasefidh 🤍
میدونی؛ مشکل از اونجایی شروع شد که با سلول‌‌سلولِ وجودمون فهمیدیم قرار نیست هیچی درست بشه و هیچوقت کسی نمیاد که هرچی خلاء تو زندگیمون داریم پُر کنه،
ولی این امیدِ کوفتیِ تهِ وجودمون، همش منتظره یه‌روز خوب بیاد :)

@siasefidh 🖤
گفت: "اینجوری هم نیست که یه دفعه فراموشش کنی، مثلا اولش روزی سی بار به یادش میوفتی و بعد میشه بیست و هشت بار، بعد می شه بیست بار و هی همینجوری کم می شه و کم می شه و یهو می بینی شد هر سی روزی یه بار، حتی گاهی از اونم رد می شه، دیگه کلا یادت نیستش، بعد یه روزی که داری توی خیابون می ری، کسی از بغلت رد می شه و عطرش کار خودشو می کنه، یا توی تاکسی توی ترافیکی و ضبط ماشین می رسه به همون آهنگ، اون وقته که دیگه کلا خلاصی، باز همه چی از اول شروع می شه، انگار همین دیروز بود که همونقدر دلت براش تنگ شده بود، سی و چند بار در هر ساعت، در اصل هيچی فراموش نمی‌شه. هيچی از بين نمی‌ره. زمان آروم، آروم گرد و غباری روی خاطرات می‌نشونه. روش رو می‌پوشونه. فکر می‌کنی يادت رفته. اما صبح که از خواب پا می‌شی حالت بده. نمی‌دونی چته. نمی‌دونی دردت از کجا آب می‌خوره. اما کافيه که نسيمی از رو خاطره‌ای خاکش رو برداره، بعد همه چی تازه می‌شه. همه چی می‌آد بيرون. عين روز اول."

@siasefidh 🖤
فکر کنم یه نفر قندِ روزهای تلخ منو
            با چایی خورده!

@siasefidh 🤍
روباه چه قشنگ جواب داد ....

@siasefidh 🖤