«شب هاى روشن» راكه مى خواندم يك جزئيات كوچکی قلبم را
شكست...
شخصيت اصلى بارها ناستنكا را با نامش صدا مى زند اما ناستنكا حتى يكبار هم از او نمى پرسد: «اسم تو چيست؟»
انگار بعضى آدمها آن قدر عاشق مى شوند كه فراموش مي كنند که خودشان هم دیده شوند ….
شكست...
شخصيت اصلى بارها ناستنكا را با نامش صدا مى زند اما ناستنكا حتى يكبار هم از او نمى پرسد: «اسم تو چيست؟»
انگار بعضى آدمها آن قدر عاشق مى شوند كه فراموش مي كنند که خودشان هم دیده شوند ….
چرا حتی بهترین آدم ها همیشه چیزی را پنهان میکنند؟ چرا حرف چیز هایی که در دل دارند با هم نمیزنند ؟ جایی که میدانند که حرف هاشان با باد هوا هدر نمیرود چرا چیز هایی را که در دل دارند بر زبان نمیآورند ؟ چرا ظاهر همه طوری است که انگاری تلخاندیش تر از انند که به راستی هستند ، طوری که انگاری میترسند اگر آنچه در دل دارند به صراحت بگویند احساسات خود را لگدمال کرده باشند ؟ ...
شب های روشن ، داستایفسکی
شب های روشن ، داستایفسکی
Forwarded from Mental traffic
Someone who can't sacrifice anything can't change anything
Forwarded from Mental traffic
نبودن تو مرا میکشد؟
مرا حضوری که شبیه نبودن است میکشد...!
گاهی وقت ها اشیایی که برای ما عزیزند حتی بیشتر از آدم هایی که عاشق آن هاییم لو میدهند ما چه کسی هستیم .
هزارتوی پن ، کورنلیا فونکه
هزارتوی پن ، کورنلیا فونکه
2
اهداف خیر هرگز پیروز نمیشدند و فقط شر را مدتی معطل میکردند .
هزارتوی پن ، کورنلیا فونکه
هزارتوی پن ، کورنلیا فونکه
