@اگه قول بدی شب میایم
72 subscribers
@Shortabkoonibot ناشناس👌🏻
Download Telegram
بله بنده خسته، ناامید و بگا رفته هستم. در نتیجه این چنل رو زدم تا داستان هایی فوق العاده (با انگیزه گرفتن از داستان های خاله سولماز) که مینویسم رو، اینجا بفرستم.
#پرهام_x_حمزه

چپتر اول

سلام، من پرهام هستم.
میخوام امروز داستان خودم و حمزه رو براتون تعریف کنم.
من حمزه رو اولین بار توی ترم ۱۵ روانشناسی توی دانشگاه امیرکبیر دیدم. از همون اول مطمئن بودم کیر گشاد تپل تامسونی فوق العاده ای داره. چون لاغر و ریقو بود و ریش های کوسه ای داشت که رنگش هم کرده بود. ریش هاش به رنگ سبز لجنی کرده بود خیلی خوشحال شدم چون دقیقا هم رنگ دول موشی هسته کشمشی من بود. خلاصه که من از اول هم یک باتم بدبخت بودم و همیشه دنبال درازی مردانه ای که داخل one and only سوراخم برود بودم.
ببینید امیدوارم منو جاج نکنید اما حمزه یک پسر استریت کص کن بود که دنبال ممه ۱۷۵ بود. اما من همون روزی که دیدمش به خودم قول دادم روزی بهش جوری بدم که خونم تا ابد روی کیر ۵۸ سانتیش بمونه مثل یک تتوی قرمز.
حمزه اون موقع با یکی از بچه های ارتا کایندا ددی دانشگاه ریخته بود رو هم و چی بگم از هات بودنشون میدونم میدونم میدونم که من اونیم که باید بده به حمزه ولی خب اون زن یعنی شانا بسیار قوی و مسک و بکن در رو بود چه کنم؟
رفتم توی دستشویی دانشگاه تا اب زرد رنگی که بهش شاش هم میگوند را تخلیه کنم. همه دستشویی ها پر بود ولی یک صدای تقی اومد از توی یکی از دستشویی ها و اونجا بود که بوی حمزه رو مثل یک اومگای در هیت متوجه شدم انگار اونم مثل یک الفا داشت از خودش هورمون هاشو پخش میکرد توی هوا، جوری که اگه یک دم گرگ مانند داشتم قطعا الان انقدر تکون میخورد که قطع میشد. بگذریم از قصد به در کوبیدم و گفتم حمزه! شانا! میدونم شمایید اگه نیاید بیرون میرم به حراست میگم و کارت دانشجوییتونو میگیرن! این شد که حمزه درو باز کرد و شانا با یه اخلاق تخمی رید به سر تا پام تهشم یدونه تف کرد تو صورت حمزه و گفت: توی بی عرضه اگه نمیتوانی درم بگذاری درون دستشویی دانشگاه پس به چه دردی میخوری؟ ناگهان من دژاوو شدم چون اکس ایدزی ترنس من هم همین جمله رو بهم گفته بود پس رفتم روی حالت تراما باندینگ و یک چنگ بر باسن حمزه زدم تا بگم: منم میفهمم عزیزم منم میفهمم.
حمزه نگام کرد و اشک درون چشماش جمع شده بود انگار اون چنگی که بهش زدم حالشو بهتر کرده بود. جفت چشامو کوبیدم تو دسته بیل اهنین قوی خوش رگ حمزه و فهمیدم حتا اون شانا بی همه چیز ابله زیگیل تناسلی نتونسته مای بوی را هارد کنه، پس خودم دست به کار شدم و با انگشت کوچیکم خزوندم زیر باسن پشمالو او، ناگهان عاح کشید و سریع در رو بستم و خودم و خودش رو توی توالت تخمی دانشگاه امیرکبیر که بوی گوه میداد حبس کردم. اینجا بود که یک سیلی خوردم از افکار خودم که میگفت پرهام تو یک باتمی نه یک تاپ!
پایان چپتر یک.
🔥3👏3🥰1😍1🌭1💯1🍌1
#پرهام_x_حمزه

چپتر دو


وقتی که توی دستشویی حبس بودیم و یادم اومد من یک باتم هستم یهو زانو زدم و شلوارم کمرش رفت پایین تر و معلوم شد یه بادی تنگ پلاستیکی قرمز پوست ماری جیغ تنم بود. حمزه این صحنه رو دید و در ثانیه کیر ۵۸ ثانتیش تبدیل شد به یک تیکه چوب خشک رگی سفت مردانه ۹۳ سانتی متری. یه جوری یهو راست کرد که آلتش خورد تو صورتم و با مغز خوردم تو دیوار کیری دستشویی دانشگاه امیرکبیر.
حلقمو تا ته باز کردم تا بتونم اون پینس سفتش رو جا بدم داخل. تا کامل کردم داخل حمزه گفت: فاععک مادرجنده!
و پنجه های ببر بنگال گونشو انداخت پشت سرم و کلمو تا ته فرو کرد جوری که توپ های بلورین و خوشرنگش همه جا شدن داخل دهانم. حس کردم این بهترین لحظه زندگیمه. انقدر کیرشو برد داخل و خارج که در ارز ۱۴ ثانیه ابشار سفید رنگ خوش بافت و دست بافتش ریخت توی تمام دهنم و صورتم.
انقدر one and only سوراخم خود به خود چرب و رودخانه ای شده بود که مغزم داشت مادرش گاییده میشد. در دستشویی رو باز کردم و خودمو پرت کردم کف راهرو دستشویی و به صورت سگی خودمو نگه داشتم تا حمزه هرچه سریع تر دخول را شروع کند.
هر لپ باسنم را با یک دست محکم گرفته بودم و به یک سمت میکشیدم تا سوراخم بهتر قابل رویت حمزه باشه. حمزه دایره ای پشم الود رو دید و یک smirk روی صورتش اومد و گفت: ههععع! اولش نفهمیدم واسه چی پوزخند حشروارانه ای زد ولی بعدش فهمیدم اون ویبراتور مدادی صورتی جیغ دختر خالمو کعذدزدیدم و داخلم جا گذاشتم رو دیده. (هعی یادش بخیر دختر خاله ثریا کلی داستان جق وارانه ای داشت.)
خلاصه که اون ویبراتور رو با یک شتاب سریع کشیدم بیرون از داخلم و یک حجم اب کون زیادی پاچیده شد همه جا از جمله صورت ریش کوسه ای سبز لجنی حمزه، با زبون ۱۸/۹ اینچیش کل صورتشو لیسید و اب کونمو بلعید و متوجه شد شیرین ترین چیزیه که تاحالا خورده پس بدون اینکه از جاش تکون بخوره زبونش رفت به سراغ دیوار ها تا اونا رو هم بلیسه و از این شبه عسل اب کون وایب من لذت ببره.
پایان چپتر دو.
🔥4👏31😍1🌭1💯1🍌1🆒1
#پرهام_x_حمزه

چپتر سه

باوم نمیشد اما بالاخره بعد از تمام این داستان ها مای حمزه دخول را شروع کرد و جوری تا ته کرد تو که حس کردم روده ام پرت شد توی دهانم. وای یعنی واقعا دارد اتفاق میفتد؟ رویای همیشگیم، اونم کف دستشویی تخمی دانشگاه امیرکبیر. حمزه زمانی که شروع کرد دیگه نمیشد متوقفش کرد، کصکش جوری محکم من را میکرد انگار کونش اتیش گرفته. هر دفعه که میکوبید داخلم ۳۴ سانت پرت میشدم جلوتر و هر دفعه میگفت: فااعععک کصکش مادرجنده! انقدر هولم داد جلو که با مغز خوردم تو دیوار یکی از دستشویی ها و یک سوراخ بزرگ ایجاد شد. اونجا بود که مراد رو درحال ریدن دیدم. مراد ما رو دید و جیغ کشید و از دستشویی فرار کرد.
خلاصه که ۳ ساعت و ۲۶ دقیقه توی اون دستشویی بودیم جوری که دیگه پاهامو حس نمیکردم. لباسامونو پوشیدیم و از دستشویی اومدیم بیرون. تا خواستم بغلش کنم و بگم خدافظ مای دارلینگ، دیدیم راهشو کشید و گفت: خدافظ مادرجنده. غم وجودمو گرفت و اشک ریزان از دانشگاه تخمی امیرکبیر فرار کردم. افکارم داشت خفم میکرد: وای یعنی حمزه فقط خواست با من وان نایت بزنه و تمام؟ نه نه نه نه من اون کصکشو واسه خودم میکنم حالا ببینید!
دو روز بعد که میخواستم برم دانشگاه و میدونستم حمزه هم اون روز کلاس داره شورت بنفش هولوگرامی لامبادایی که از نازی اباد گرفته بودم و سوتین ۹۵ مادربزرگمو که دزدیده بودم واسه روز مبادا رو پوشیدم + فیشنت پاره زیر شلوارم.
وارد دانشگاه که شدم یه چهره تخمی جدید دیدم انگار حراست جدید بود. مرتیکه یجور از بالا به پایینم نگاه کرد انگار نه انگار روی تیشرتم نوشته بود
“My hole belongs to Hamze”
دست انداخت یقمو گرفت پرتم کرد تو یه اتاق خالی، دروغ چرا یکم هات بود حرکتش. نشست کف زمین و تو صورتم با اشک نگاه کرد و گفت: یعنی توعم مثل من شیمیلی؟ خیلی حالت عمیق و احساسی ایجاد شده بود توی هوا.
بسیار گیج شدم و گفتم: چی میگی پفیوز من یک مرد کاملم. یک smirk نصفه نیمه زد و گفت: بیبی بوی نیاز نیست اینجا دروغ بگی.
پایان چپتر سه.
🔥3👍1👏1🌭1💯1🍌1🤗1🆒1