امروز صبح حوصله نداشتم (ناراحت بودم)، پس نامه نوشتم. چندتا هم موند، ایشالا فردا!
پ.ن: تو کامنتا براتون آهنگ میزارم صبور باشید!
پ.ن: تو کامنتا براتون آهنگ میزارم صبور باشید!
❤3🤩2
راستیییییی، با نامه بهم جواب بدین لطفن. من دلم نامه میخوااااد
❤4🐳2
همهچیز مانده سرِ دلم. مامان میگوید هیچ وقت چندجور غذا را باهم نخور. چون به موقع و درست هضم نخواهد شد و میماند سر دلت. در واقع توی معدهات. بعد میترشی. آروغ میزنی و رفلاکس معده میگیری. قوزِ بالا قوز میشود. الان همهچیز مانده سر دلم. نه آن دلم. این دلم: 🫀 در واقع قلبم. بعد بغض کشیده بالا. اما حوصله گریه ندارم. گُشادم؟ نه جان شما. توان ندارم. خوشم نمیآید از گریه. ادای قوی بودن در میآورم؟ شاید. سر دلم که بماند باید احساس بیرون بدهم. باید با آدمها ارتباط بگیرم تا تخلیه شوم از احساسات. عاشق نامهام. یکبار داشتم نامه مینوشتم، همکلاسی احمقم که بعدن هم کلن از شهرمان رفت بهم گفت برگشتی عصر حجر؟ وا! عاشق نامهام. دوست دارم همه مناسبتها را به جای کادو نامه بگیرم. اگر از جشن تولدم با یک عالمه نامه برگردم خوشحالترین متولد جهان خواهم بود. امروز هم تمام تلاشم را برای مجبور کردن آدمها به نامه نگاری کردم. چندتا قول هم گرفتم که برایم نامه بنویسند. خوشحالم. حالا کمتر سر دلم مانده. یه چایی هم بخورم بقیه را میشورد میبرد. (ترجمه: چند بیت حافظ بخونم¡)
❤2🔥1
#روزگفتار از اونا که چون طولانیه فقط خودم میشنوم بعد ضبط. ولی میخواستم بعد یه مدت دلی از روزگفتار در بیارم آخراشم خاطرات این سه ماه رو گفتم.
🔥1🍓1
رسمن پایانِ نامهبازی رو اعلام میدارم جز یکی که فردا تولدشه. شب نامهشو میزاریم
❤5🍾1
ببطالت
وقتی گیجم به بطالت میرود روزم.
وقتی به بطالت میرود روزم، احساس میکنم احمقم.
وقتی به بطالت میرود روزم، بعدظهر ساعتها میخوابم.
وقتی به بطالت میرود روزم، احتمالن نامه مینویسم.
وقتی به بطالت میرود روزم توی بالکن، به آسمان زل میزنم.
وقتی به بطالت میرود روزم، شکلات میخورم.
وقتی به بطالت میرود روزم، صفحات صبحگاهی نمینویسم.
وقتی به بطالت میرود روزم، داستانی را شروع میکنم. درحد پاراگراف اول.
شاید واقعن ببطالت نمیرود روزم!
#گزارشـنیک
وقتی گیجم به بطالت میرود روزم.
وقتی به بطالت میرود روزم، احساس میکنم احمقم.
وقتی به بطالت میرود روزم، بعدظهر ساعتها میخوابم.
وقتی به بطالت میرود روزم، احتمالن نامه مینویسم.
وقتی به بطالت میرود روزم توی بالکن، به آسمان زل میزنم.
وقتی به بطالت میرود روزم، شکلات میخورم.
وقتی به بطالت میرود روزم، صفحات صبحگاهی نمینویسم.
وقتی به بطالت میرود روزم، داستانی را شروع میکنم. درحد پاراگراف اول.
شاید واقعن ببطالت نمیرود روزم!
#گزارشـنیک
❤7🐳1