مُلکی دیگَر|شیوا کاظمی
176 subscribers
314 photos
26 videos
5 files
131 links
سخن‌دانی و خوش‌خوانی نمی‌وَرزَند در شیراز
بیا حافظ تا که خود را به مُلکی دیگَر اَندازیم
-رفیقم، حافظ
اگر نوشتن نبود ما در بین چاله‌چوله‌های زندگی پاره‌پاره می‌شدیم
یادداشت‌های یک مَجنونِ خواندن‌ و نوشتن/ دختر توت‌فرنگیِ مامان‌‌خانوم/ وشاید شیواکاظمی[ش.ک]
Download Telegram
Forwarded from کلمه‌دوزک🐞
خدا که قهر کرد، تو عاشق شو

مفید نباش. نه برای جهان، نه برای جامعه و نه برای خانواده‌ات.
خودت را به هیچ بنی‌بشری ثابت نکن. کارهای بیهوده را در اولویت قرار بده. برای پیشرفت، ندو. از این شاخه به آن شاخه بپر. مثلا امروز درمورد پروانه‌های سمی بخوان. فردا نمایشنامه‌ی کمدی-جنایی بنویس. روز بعد، آدم‌ها را نگاه کن. اگر هوس جاسوسی به سرت افتاد، دلیلی دست و پا کن و به تعقیبشان برو. یک روز کامل ففط گریه کن. فردای آن روز دانشمند شو و درباره‌ی اشک، نظریات مختلف و دیوانه‌کننده ارائه بده.

یک لیست آماده کن. برای اینکه بدانی هر روز چکاره شوی. بی‌آنکه کاره‌ای شوی. تمام زندگی‌ها را بیازمای بی‌‌آنکه تجربه‌شان کنی. بازی کن. با خودت. با دنیا. با قصه‌ها. با خدا. او هم همینطور دنیایش را ساخت. خدا دارد با ما بازی می‌کند. تو هم با او بازی کن. خداکه داستان جدیدی به زندگی‌ات افزود، تو هم پیامبر شو و خدای جدیدی به مردم نشان بده‌.

و هر روز زندگی‌ات را مضحک‌تر از قبل بساز. و سفارش کن روی سنگ قبرت بنویسند:
Don't try*

*تلاش نکن. (نوشته شده روی سنگ قبر بوکوفسکی)

ریحان🧶
3🔥1🍾1
یَسی
4🍓1
آبجی‌خانوم
3🍓1
چشم‌رنگی!
3🍓1
بارآن🍀🌨
3🍓1
شیرین‌بانو 🍷
3🍾1
آیداااا🪿
3🍓1
نازعلی! 🚲
پ.ن: ایموجی اسکیت نداشت
3🍓1
خانم غلامی
🍓3
سِتی
2🍓1
🍃ی
3🍓1
امروز صبح حوصله نداشتم (ناراحت بودم)، پس نامه نوشتم. چندتا هم موند، ایشالا فردا!

پ.ن: تو کامنتا براتون آهنگ می‌زارم صبور باشید!
3🤩2
راستیییییی، با نامه بهم جواب بدین لطفن. من دلم نامه می‌خوااااد
4🐳2
همه‌چیز مانده سرِ دلم. مامان می‌گوید هیچ وقت چندجور غذا را باهم نخور. چون به موقع و درست هضم نخواهد شد و می‌ماند سر دلت. در واقع توی معده‌ات. بعد می‌ترشی. آروغ می‌زنی و رفلاکس معده می‌گیری. قوزِ بالا قوز می‌شود. الان همه‌چیز مانده سر دلم. نه آن دلم. این دلم: 🫀 در واقع قلبم. بعد بغض کشیده بالا. اما حوصله گریه ندارم. گُشادم؟ نه جان شما. توان ندارم. خوشم نمی‌آید از گریه. ادای قوی بودن در می‌آورم؟ شاید. سر دلم که بماند باید احساس بیرون بدهم. باید با آدم‌ها ارتباط بگیرم تا تخلیه شوم از احساسات. عاشق نامه‌ام. یک‌بار داشتم نامه می‌نوشتم، همکلاسی احمقم که بعدن هم کلن از شهرمان رفت بهم گفت برگشتی عصر حجر؟ وا! عاشق نامه‌ام. دوست دارم همه مناسبت‌ها را به جای کادو نامه بگیرم. اگر از جشن تولدم با یک عالمه نامه برگردم خوشحال‌ترین متولد جهان خواهم بود. امروز هم تمام تلاشم را برای مجبور کردن آدم‌ها به نامه نگاری کردم. چندتا قول هم گرفتم که برایم نامه بنویسند. خوشحالم. حالا کمتر سر دلم مانده‌. یه چایی هم بخورم بقیه را می‌شورد می‌برد. (ترجمه: چند بیت حافظ بخونم¡)
2🔥1
#روزگفتار از اونا که چون طولانیه فقط خودم می‌شنوم بعد ضبط. ولی می‌خواستم بعد یه مدت دلی از روزگفتار در بیارم آخراشم خاطرات این سه ماه رو گفتم.
🔥1🍓1
ش.کِ کبیر
2
خانم یاوری
2🍓1
باهارخانوم
2
گُلی جون
4