مُلکی دیگَر|شیوا کاظمی
176 subscribers
313 photos
26 videos
5 files
131 links
سخن‌دانی و خوش‌خوانی نمی‌وَرزَند در شیراز
بیا حافظ تا که خود را به مُلکی دیگَر اَندازیم
-رفیقم، حافظ
اگر نوشتن نبود ما در بین چاله‌چوله‌های زندگی پاره‌پاره می‌شدیم
یادداشت‌های یک مَجنونِ خواندن‌ و نوشتن/ دختر توت‌فرنگیِ مامان‌‌خانوم/ وشاید شیواکاظمی[ش.ک]
Download Telegram
مُلکی دیگَر|شیوا کاظمی
Voice message
در مورد این بعدن سخنرانی دارم، فعلن دارم خودم رو نابود می‌کنم به خاطر یه داستانی
4
Flaming
Homayoun Shajarian @RozMusic.com
کاش هیچوقت این لعنتی رو نشنیده بودم
مُلکی دیگَر|شیوا کاظمی
Homayoun Shajarian @RozMusic.com – Flaming
باد خنکی از بالکن حس می‌شود. هندزفری توی گوشم است اما چیزی درحال پخش نیست. نمی‌فهمیدم فرزان در مورد چی حرف می‌زند. قطع کردم. مغزم را ترکاندم با پادکست. گوشواره توت‌فرنگی‌ را در آوردم چون حوصله ندارم بعدن به خاطر زیاد استفاده کردن خراب شود. چشمم درد می‌کند و حاضرم قسم بخورم به عینک نیاز دارم. شاید هم ندارم. بس که نوشتم درد گرفته. ۱۷۱غزل رونویسی کردم. ۳۲۴غزل مانده. دوست دارم زودتر تمام شود. توی سرم مولانایی دنبال شمسِ تبریزی می‌گردد. همانطور که من گاهی یکهو خودم را حین رونویسی از حافظ یا وسط کوچه کاوش پیدا می‌کنم. بیهوده گرد کوچه و بازار می‌گردم؟ نه! غلامِ شمس تبریزم، پیِ دیدار می‌گردم.

پ.ن: بله. گویا خُل شدم. شاید هم نشدم. فعلن دارم شمس تبریزی زندگی خودم را به آسمان می‌سپارم! چرا که قضای آسمان است و دیگرگون نخواهد شد.
8
نوتیفِ تلگرام میاد، از صداش می‌ترسم 😂😭
😭4🍓1😴1
ولی خیلی خوشحالم

دیگر از صدای نوتیف تلگرام نمی‌ترسم. به این می‌گویند آدمیزاد. که به هر چیزی ممکن است عادت کند.
هفته قبل همه کار و زندگی را تعطیل کردم که ۴۹۵غزل را رونویسی کنم. اما نشد. ۲۲۳تا را رونویسی کردم. به علاوه چندتایی از باقی غزل‌ها که ببینم فردا می‌رسم رونویسی کنم یا نه.‌ این هم خوب است خب. نازلی می‌گوید مهم این است که عشقت را با طرف مقابل سهیم شوی.‌ چون خسته‌ام گوش کردم به حرفش.‌ راستش خودکشی حساب می‌شود اگر بخواهم باقی را هم با همین سرعت از رو بنویسم.
دوست داشتم امشب نامه بنویسم برای ش‌.کِ کبیر. اما دارم از حال می‌روم. همین که دارم می‌نویسم هم جهت تعهد به انتشار روزانه است. دارم می‌فهمم چطوری خسته باشم اما خوشحال. خوشحالی از اینکه به خاطر چیزی باارزش خسته‌ای. این هم یک‌جورش است. دنبال آهنگی برای توصیف وضعم گشتم اما چیزی نیافتم. فعلن شاید بخوابم، شاید نامه بنویسم. شاید آزادنویسی کنم. وقتی خسته‌ام حتی خودم هم نمی‌دانم باید چه کنم. ولی خیلی خوشحالم.
8🍾2😴1
Forwarded from Fateme Khezri
نیمه اول سال، من شبیه موجودات جنگلی
محتاج طبیعتم!
نمی‌دونم چطوری توضیح بدم…
ولی هرررررررر برنامه‌ای باشه که منو از شهر خارج کنه
نفر اول آماده ام.
2👌2🍾1
#روزنگاره
پ.ن: توت‌فرنگیِ نازی
🍓7
باده گفت چرا یه رومِ اسکای روم برای حافظ‌ خوندن نمی‌گیری؟
حدس بزن چی؟



خیلی جدی گفتم: یکی می‌خوام!

#دردسر‌ـ‌جدید
#منتظر‌ـ‌فراخوان‌ـ‌باشید
#وبینارهای‌ـ‌شیوا
🤩43🍾2
همه هستی من
فروغ فرخزاد
00:24
'زندگی شاید، یک خیابانِ دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گُذَرد
زندگی شاید، ریسمانی‌ست که مردی با آن‌ خود را از شاخه می‌آویزد
زندگی شاید، طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد
زندگی شاید، عبورِ گیجِ رهگذری باشد که کلاه از سر بر می‌دارد و به  یک رهگذرِ دیگر با لبخندی بی معنی می گوید: صبح بخیر!
زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودی‌ست که نگاهِ من در نیمه‌ی چشمانِ تو خود را ویران می‌سازد و در این حسی‌ست که من آن را با ادراکِ ماه و با دریافتِ ظلمَت خواهم آمیخت'
🍓31
raz_drvn_prdh_hafz.pdf
969.8 KB
فردا می‌ریم سراغ مقاله اول این کتاب.

کجا؟

اینجا
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
-حافظ

وبینارِ زمزمهٔ عشقِ حآفظ

قرار است چه کنیم
؟
بر اساس کتاب‌هایی در مورد حافظ، اشعار وی را می‌شکافیم. همانطور که او می‌خواسته سقفِ فلک را بشکافد‌.

کِی‌ها؟
سه‌شنبه‌ها؛ ۱۹:۴۵دقیقه عصر

کتابِ تیرماه: عرفان و رندی در شعر حافظ از داریوش آشوری

🔗 لینک ورود به وبینار:
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/shivakazemi

نکات فنی:

پس از کلیک روی پیوند بالا، گزینه‌ی «مهمان» را انتخاب کنید و سپس نام و نام خانوادگی خود را ثبت کنید. نیاز به نام کاربری و رمز عبور نیست.

برای ورود به اسکای‌روم باید فیلترشکن خاموش باشد تا صدا و تصویر را با کیفیت بالاتری دریافت کنید.

هر وقت به مشکل خوردید صفحه را ببندید و از نو بگشایید.


برگزارکننده: شیوا کاظمی

نشانی تلگرامِ او:
https://t.me/shivanotes

پ.ن:
در صورت امکان جلسات ضبط خواهد شد.
برای تایید عدد ۹ رو کامنت می‌کنید.

#زمزمه‌‌ـ‌عشق‌‌ـ‌حافظ
🤩42🍓2
هوای گیلان، خَر، نه ببخشید، بارانی است
هشدار: این یک یادداشت درمورد آب و هوای گیلان نیست

یادم رفته بود چطور بیل‌بیلَک، پایه گوشی، را صاف می‌کردم. همه‌اش هم می‌ترسیدم میکروفونِ هدفونم وصل نشود. اما جفتش را کم‌کم فهمیدم. همه زندگی‌ام همین بوده. یک‌هو می‌بینم کار جدیدی را شروع کردم که حتی خودم هم نمی‌دانم چطور باید ادامه داد. معمولن کم‌کم دستم می‌آید. یا ممکن است به شِکَرخوردن بیفتم. جفتش بد نیست. کجای زندگی قابل پیش‌بینی بوده که کارهای من باشد؟؟

این حافظ هم داستان دارد. داستانش این طور شروع می‌شود: وقتی یک‌سال، هرماه، می‌رفتیم رشت، برای دکتر، زیاد توی ماشین شجریان می‌شنیدیم. (سخنرانی مامان‌خانوم در مورد نقش پدر در زندگی توی ذهنم پخش می‌شود. بابا آنقدر شجریان شنیده بود که روزی که شجریان فوت کرد همه‌ی خانواده ناراحت بودیم. اولین آدم مشهوری بود که مرگش برای ما مهم بود!)کم‌کم برایم سوال شد که این‌ها که می‌خواند را از کجا می‌آورد؟ که رسیدم به حافظ. (آلبوم آستان جانان را خیلی می‌شنیدیم. حجم زیادی حافظ است با کمی باباطاهر.) از طاقچه، حافظ می‌خواندم. بعد که با بارآن آشنا شدم، فهمیدم همیشه توی کیفش دیوان حافظ دارد. از آن روز دیوان حافظی که خاکش هرسال شب یلدا گرفته می‌شد، توی کوله‌پشتی‌ام است. اسم خودم را گذاشتم: دیوانِ حافظِ متحرک. اینکه امروز دارم وبینار می‌روم و به ایده‌های بزرگ درمورد پروژه‌ام فکر می‌کنم هم خاصیتم است. همیشه یک‌هو خودم را می‌بینم که خودم را انداختم وسط یک کار پردردسر اما باحال.

پ.ن: جوری برنامه‌ریزی کردم که ۱۷:۴۵ از کلاس زبان بزنم بیرون، تقریبن ۱۸:۲۵ خانه باشم و ۱۸:۳۵ جلوی دوربین. امروز خیس رسیدم خانه. این‌جوری تا ابد باران‌های یک‌هوییِ گیلان من را یاد اولین سخنرانی‌ام درمورد حافظ می‌اندازد. توی گیلان هیچ وقت زندگی از هیجان نمی‌افتد. همیشه روزی هست که بی‌چتر بروی بیرون و باران بگیرد.

پ.ن۲: برای خانم‌ یاوری، کست‌باکسِ صدای سخن عشق
https://castbox.fm/va/3052047
3
Forwarded from کلمه‌دوزک🐞
خدا که قهر کرد، تو عاشق شو

مفید نباش. نه برای جهان، نه برای جامعه و نه برای خانواده‌ات.
خودت را به هیچ بنی‌بشری ثابت نکن. کارهای بیهوده را در اولویت قرار بده. برای پیشرفت، ندو. از این شاخه به آن شاخه بپر. مثلا امروز درمورد پروانه‌های سمی بخوان. فردا نمایشنامه‌ی کمدی-جنایی بنویس. روز بعد، آدم‌ها را نگاه کن. اگر هوس جاسوسی به سرت افتاد، دلیلی دست و پا کن و به تعقیبشان برو. یک روز کامل ففط گریه کن. فردای آن روز دانشمند شو و درباره‌ی اشک، نظریات مختلف و دیوانه‌کننده ارائه بده.

یک لیست آماده کن. برای اینکه بدانی هر روز چکاره شوی. بی‌آنکه کاره‌ای شوی. تمام زندگی‌ها را بیازمای بی‌‌آنکه تجربه‌شان کنی. بازی کن. با خودت. با دنیا. با قصه‌ها. با خدا. او هم همینطور دنیایش را ساخت. خدا دارد با ما بازی می‌کند. تو هم با او بازی کن. خداکه داستان جدیدی به زندگی‌ات افزود، تو هم پیامبر شو و خدای جدیدی به مردم نشان بده‌.

و هر روز زندگی‌ات را مضحک‌تر از قبل بساز. و سفارش کن روی سنگ قبرت بنویسند:
Don't try*

*تلاش نکن. (نوشته شده روی سنگ قبر بوکوفسکی)

ریحان🧶
3🔥1🍾1
یَسی
4🍓1
آبجی‌خانوم
3🍓1
چشم‌رنگی!
3🍓1
بارآن🍀🌨
3🍓1
شیرین‌بانو 🍷
3🍾1
آیداااا🪿
3🍓1