باده بخور
چهارده دسامبر
مامان عزیزم؛
همونطور که میدونی من و شیوا داریم مولانا و حافظ میخونیم. ولی خیلی سخته که بچه بیچاره رو بنشونم یه جا و هی براش تفسیر ارائه بدم. پس هرروز یه غزل رو میشکافم و براش ایمیل میکنم. اگه خواست میشینیم به گفتوگو در موردش. که معمولن هرروز این کار رو میکنیم! و خیلی خوش میگذره. آدم وسط داستانها و اتفاقات هر روز کمی هم درگیر چیزی جز زندگی سخت و پرماجرا میشه.
غم دنیای دَنی چند خوری؟ باده بخور!
حیف باشد دل دانا که مُشوش باشد
اینجا بادهٔ زندگی ما میتونه یه غزلِ حافظ باشه.
اگه از شهرام بپرسی، بالاخره ز دانشگاه فارغ شد. مدرک دکترا و بعدم عشق و حال! منم هنوز تو کار پایاننامهم و کَمِ کَم یه سال دیگه اینجام. استاد راهنما گفت مورد نداره قسمت عملی پایاننامه فارسی باشه. پس همچنان میتونم رو یادداشتهای حافظ کار کنم.
دیگه مَلالی نیست جز دوری از شما و شوهرداری.
قربانت، شیدآ
#نامهـشیدا
#برسدـبهـدستـمامان
۲۰/فروردین/۱۴۰۵
چهارده دسامبر
مامان عزیزم؛
همونطور که میدونی من و شیوا داریم مولانا و حافظ میخونیم. ولی خیلی سخته که بچه بیچاره رو بنشونم یه جا و هی براش تفسیر ارائه بدم. پس هرروز یه غزل رو میشکافم و براش ایمیل میکنم. اگه خواست میشینیم به گفتوگو در موردش. که معمولن هرروز این کار رو میکنیم! و خیلی خوش میگذره. آدم وسط داستانها و اتفاقات هر روز کمی هم درگیر چیزی جز زندگی سخت و پرماجرا میشه.
غم دنیای دَنی چند خوری؟ باده بخور!
حیف باشد دل دانا که مُشوش باشد
اینجا بادهٔ زندگی ما میتونه یه غزلِ حافظ باشه.
اگه از شهرام بپرسی، بالاخره ز دانشگاه فارغ شد. مدرک دکترا و بعدم عشق و حال! منم هنوز تو کار پایاننامهم و کَمِ کَم یه سال دیگه اینجام. استاد راهنما گفت مورد نداره قسمت عملی پایاننامه فارسی باشه. پس همچنان میتونم رو یادداشتهای حافظ کار کنم.
دیگه مَلالی نیست جز دوری از شما و شوهرداری.
قربانت، شیدآ
#نامهـشیدا
#برسدـبهـدستـمامان
۲۰/فروردین/۱۴۰۵
❤4
میگویند امشب، زنِ رییسجمهور پاکستان، رییسجمهور را از خانه بیرون کرده و گفته:«چهارصد نفر غذا دادم توافق نکردن، به چه دردی میخوری تو؟» و رییسجمهور فعلن تنهایی توی اتاق مذاکره رختخواب پهن کرده.
...
آنقدر به آینده فکر کردم مغزم آتیش گرفته. یخ گذاشتم روی پیشانی.
باور کردید؟ نه بابا. خورده به تیزی دَر. باد هم کرده تازه. مصیبت!
...
کمکم دارم بیخیال آینده میشوم. تا اطلاع ثانوی بیبرنامگی و عشق و حال.
۲۳/فروردین/۱۴۰۵
...
آنقدر به آینده فکر کردم مغزم آتیش گرفته. یخ گذاشتم روی پیشانی.
باور کردید؟ نه بابا. خورده به تیزی دَر. باد هم کرده تازه. مصیبت!
...
کمکم دارم بیخیال آینده میشوم. تا اطلاع ثانوی بیبرنامگی و عشق و حال.
۲۳/فروردین/۱۴۰۵
❤3🤩1
امروز زُل زدم به خودم توی آینه. لعنتی! گود و سیاه شده. زیر چشمهایم را عرض میکنم. با اینکه بر خلاف برنامهام که کم کردن ساعت خواب بوده، دیشب تخت خوابیدهام. انگاری سردردی پنهان دارم. کلی فکر دارم. میخواهم بخوانم و بنویسم. ولی باید خودم را با کاردک جمع کنم.
...
شما هم بچه بودید فکر میکردید وقتی از اتاق بیرون میروید، عروسکها حرف میزنند؟ من فعک کنم شبها، قورباغهها و ملخها جلسه میگیرند توی بالکنم. تا الان ۲ملخ و ۳قورباغه دیدم.
۱۱/فروردین/۱۴۰۵
...
شما هم بچه بودید فکر میکردید وقتی از اتاق بیرون میروید، عروسکها حرف میزنند؟ من فعک کنم شبها، قورباغهها و ملخها جلسه میگیرند توی بالکنم. تا الان ۲ملخ و ۳قورباغه دیدم.
۱۱/فروردین/۱۴۰۵
❤2
شما که نبودین، تو بله کانال زدم. شروع کردم در مورد غزلهای حافظ نوشتن، بفرمایید چند جام غزلِ حافظ!
ادامه هم خواهد داشت، با هشتکِ #زمزمهـعشقـحافظ میتونید دنبال و پیدا کنید
ادامه هم خواهد داشت، با هشتکِ #زمزمهـعشقـحافظ میتونید دنبال و پیدا کنید
❤3
اندکی اظهار نظر درمورد حافظ
برای فهم هر غزل، دو راه وجود داره. اول اینکه هر بیت را جدا بِکاوید و در انتها مفهومی کلی از غزل برداشت کنید. و دوم اینکه هر غزل را مجموعهای در نظر بگیرید که حافظ دارد نظرش را در مورد اتفاق، شخص، احساس یا چیزی خاص بیان میکند. دومی کمککنندهتر است. یعنی دید داستانوار به غزلها داشتن. البته به نظر من هر بیت، جداگانه نظر حافظ یا اصلن ویژگیهای حافظ یا اطرافیانش را فاش میکنند. مثلن:
زبانت دَرکِش ای حافظ زمانی
حدیث بیزبانان بشنو از نِی (غزل۴۳۱)
بشنو از نِی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند(بیت اول، دفتر اول مثنویِ مولانا)
این بیت نشان میدهد که احتمالن حافظ به طور جدی مثنوی مولانآ را خوانده.
این از این. حالا چطور این داستانهای کُلی و اشارات را کَشف کنیم؟ الف) اطلاع از وقایع تاریخی در زمان حافظ ب) کشف روحیات حافظ و اتفاقات از خود بیتها
و اینجا من معتقدم باید از بیتها رابطهای که حافظ با معشوق، پیر مُغان، باد صبا، شاه شجاع، شاگردان خودش، اعضای خانوادهاش و... داشته را کشف کنیم و گاهی هم حدسی عمل کنیم.
پیشنهاد: در دام تفاسیر و شرحیات دراز نیفتید.
فعلن تا همینجا داشته باشید. جلسه بعد: شخصیتهای غزلهای حافظ (ولی قول نمیدم! درمورد هرکدومشون باید ابیات رو بگردم و پیدا کنم. نمیدونم بتونم یا نه. خودش یه پروژه جدیده!)
#زمزمهـعشقـحافظ
برای فهم هر غزل، دو راه وجود داره. اول اینکه هر بیت را جدا بِکاوید و در انتها مفهومی کلی از غزل برداشت کنید. و دوم اینکه هر غزل را مجموعهای در نظر بگیرید که حافظ دارد نظرش را در مورد اتفاق، شخص، احساس یا چیزی خاص بیان میکند. دومی کمککنندهتر است. یعنی دید داستانوار به غزلها داشتن. البته به نظر من هر بیت، جداگانه نظر حافظ یا اصلن ویژگیهای حافظ یا اطرافیانش را فاش میکنند. مثلن:
زبانت دَرکِش ای حافظ زمانی
حدیث بیزبانان بشنو از نِی (غزل۴۳۱)
بشنو از نِی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند(بیت اول، دفتر اول مثنویِ مولانا)
این بیت نشان میدهد که احتمالن حافظ به طور جدی مثنوی مولانآ را خوانده.
این از این. حالا چطور این داستانهای کُلی و اشارات را کَشف کنیم؟ الف) اطلاع از وقایع تاریخی در زمان حافظ ب) کشف روحیات حافظ و اتفاقات از خود بیتها
و اینجا من معتقدم باید از بیتها رابطهای که حافظ با معشوق، پیر مُغان، باد صبا، شاه شجاع، شاگردان خودش، اعضای خانوادهاش و... داشته را کشف کنیم و گاهی هم حدسی عمل کنیم.
پیشنهاد: در دام تفاسیر و شرحیات دراز نیفتید.
فعلن تا همینجا داشته باشید. جلسه بعد: شخصیتهای غزلهای حافظ (ولی قول نمیدم! درمورد هرکدومشون باید ابیات رو بگردم و پیدا کنم. نمیدونم بتونم یا نه. خودش یه پروژه جدیده!)
#زمزمهـعشقـحافظ
❤2
الا یاایهاالساقی!
از غزل اول حافظ چه میفهمیم؟
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. اولین کشف ما در مورد حافظ میتواند عشق باشد. یکی از ویژگیهای بارز حافظ عاشقی بوده.
اینجا برای اولین بار ساقی، باد صبا و پیر مغان روبهروی ما سبز میشوند. پس تا الان سه شخصیت کشف کردیم.
و حافظ رازی دارد که دوستانش برای آزار رازش را نُقل هر محفل کردهاند. باید بگردیم و بچرخیم بین غزلهایش که رازش را ما هم بفهمیم!
پ.ن: آواز شجریان را روی این غزل از دست ندهید.
#زمزمهـعشقـحافظ
از غزل اول حافظ چه میفهمیم؟
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. اولین کشف ما در مورد حافظ میتواند عشق باشد. یکی از ویژگیهای بارز حافظ عاشقی بوده.
اینجا برای اولین بار ساقی، باد صبا و پیر مغان روبهروی ما سبز میشوند. پس تا الان سه شخصیت کشف کردیم.
و حافظ رازی دارد که دوستانش برای آزار رازش را نُقل هر محفل کردهاند. باید بگردیم و بچرخیم بین غزلهایش که رازش را ما هم بفهمیم!
پ.ن: آواز شجریان را روی این غزل از دست ندهید.
#زمزمهـعشقـحافظ
❤1
منِ خراب
از غزل دوم حافظ چه میفهمیم؟
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست؟ صبوری کدام و خواب کجا؟
بیت آخر غزل دوم. همیشه من را یاد مامانخانوم میاندازد. یک بار گفت:«خیلی طول کشید تا راضی بشم از شکم مامانم بیام بیرون. لابد میدونستم بیام بیرون باید بدوئم همهاش.»
بعضی از آدمها همیناند. هیچوقت بیکار و بیدغدغه نمیشینند. همیشه کاری و تلاشی در دست انجام دارند.
دومین ویژگیای که درمورد حافظ میفهمیم این است. لحظهای آرام و قرار نداشتن. دائم آشفته و بیقرار چیزی بودن. چه میدانم داستانی، حرفی، حدیثی، شاهشجاعی، پیرمغانی، غم عشقی و خلاصه به ساز زندگی رقصیدن! درمورد حافظ بیشتر عشق. یادتان هست که! عاشق بوده حافظ.
#زمزمهـعشقـحافظ
از غزل دوم حافظ چه میفهمیم؟
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست؟ صبوری کدام و خواب کجا؟
بیت آخر غزل دوم. همیشه من را یاد مامانخانوم میاندازد. یک بار گفت:«خیلی طول کشید تا راضی بشم از شکم مامانم بیام بیرون. لابد میدونستم بیام بیرون باید بدوئم همهاش.»
بعضی از آدمها همیناند. هیچوقت بیکار و بیدغدغه نمیشینند. همیشه کاری و تلاشی در دست انجام دارند.
دومین ویژگیای که درمورد حافظ میفهمیم این است. لحظهای آرام و قرار نداشتن. دائم آشفته و بیقرار چیزی بودن. چه میدانم داستانی، حرفی، حدیثی، شاهشجاعی، پیرمغانی، غم عشقی و خلاصه به ساز زندگی رقصیدن! درمورد حافظ بیشتر عشق. یادتان هست که! عاشق بوده حافظ.
#زمزمهـعشقـحافظ
❤1
سمرقند و بخارا مال معشوق منه!
از غزل سوم حافظ چه میفهمیم؟
اِ؟ چی شد؟ بخشم کجا و کجا را؟ مگه مال توئه اصلن!؟ که باید گفت بله. حافظِ عاشق حس میکرده تمام جهان مال اونه. اختیار دوتا شهرم میداده به معشوق من بابِ زیرمیزی و رشوه.
...
اینجا بازم ساقی! پس یادداشت بفرمایید که بعدن خواستیم ببینیم شخصیت ساقی کجاها بوده و چی کارا کرده یادمون نره. (من برای پروژه برای هر شخصیت فهرست دارم. شما هم خواستین این کارو انجام بدین.)
...
رُکنآباد؟ گلگشت مصلی؟ ما رو به کجا میرسونه؟ شیراز! پس برای اولین بار میفهمیم حافظ شیرازی بوده. مثلن ما نمیدونستیم8-)
حالا جدا از شوخی خب فکر کنید ما تازه داریم با حافظ آشنا میشیم حالا باید بگردیم دنبال این دوتا نقطه که کجاست مختصاتشون.
#زمزمهـعشقـحافظ
۱۶/فروردین/۱۴۰۵
از غزل سوم حافظ چه میفهمیم؟
اِ؟ چی شد؟ بخشم کجا و کجا را؟ مگه مال توئه اصلن!؟ که باید گفت بله. حافظِ عاشق حس میکرده تمام جهان مال اونه. اختیار دوتا شهرم میداده به معشوق من بابِ زیرمیزی و رشوه.
...
اینجا بازم ساقی! پس یادداشت بفرمایید که بعدن خواستیم ببینیم شخصیت ساقی کجاها بوده و چی کارا کرده یادمون نره. (من برای پروژه برای هر شخصیت فهرست دارم. شما هم خواستین این کارو انجام بدین.)
...
رُکنآباد؟ گلگشت مصلی؟ ما رو به کجا میرسونه؟ شیراز! پس برای اولین بار میفهمیم حافظ شیرازی بوده. مثلن ما نمیدونستیم8-)
حالا جدا از شوخی خب فکر کنید ما تازه داریم با حافظ آشنا میشیم حالا باید بگردیم دنبال این دوتا نقطه که کجاست مختصاتشون.
#زمزمهـعشقـحافظ
۱۶/فروردین/۱۴۰۵
❤2
ورود شیخ
_از غزل پنجم حافظ چه میفهمیم؟_
حافظ به خود نپوشید این خرقه مِیآلود
ای شیخ پاکدامن معذوردار ما را
ورود حضرت شیخ به غزلهای حافظ رو شاهدیم.
شیخ
صوفی
زاهد
عاقل
این فهرست را هرجا در غزلهای حافظ دیدید منتظر باشید.
...
منتظرید؟ چرا؟ گفتم در غزلهای حافظ، نه در یادداشتهای من. ها، ها، ها. چقدر نمک بودی تو! نمیدانستیم. بگذریم.
...
منتظر نیش و کنایه باشید. گاهی هم طنز. بر خلاف خیلی جاها که منبر نصحیت را بالا میرود، حافظ معمولن طنز خاصی هم دارد.* و درمورد این چهار دسته گاه آزرده و گاه خشمگین میشود و گاه سوتزنان و خندان از کنارشان رد میشود.
*مثلن یک جا میگوید:
گَر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به اَحمق نکنیم
#زمزمهـعشقـحافظ
_از غزل پنجم حافظ چه میفهمیم؟_
حافظ به خود نپوشید این خرقه مِیآلود
ای شیخ پاکدامن معذوردار ما را
ورود حضرت شیخ به غزلهای حافظ رو شاهدیم.
شیخ
صوفی
زاهد
عاقل
این فهرست را هرجا در غزلهای حافظ دیدید منتظر باشید.
...
منتظرید؟ چرا؟ گفتم در غزلهای حافظ، نه در یادداشتهای من. ها، ها، ها. چقدر نمک بودی تو! نمیدانستیم. بگذریم.
...
منتظر نیش و کنایه باشید. گاهی هم طنز. بر خلاف خیلی جاها که منبر نصحیت را بالا میرود، حافظ معمولن طنز خاصی هم دارد.* و درمورد این چهار دسته گاه آزرده و گاه خشمگین میشود و گاه سوتزنان و خندان از کنارشان رد میشود.
*مثلن یک جا میگوید:
گَر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به اَحمق نکنیم
#زمزمهـعشقـحافظ
❤2
کی بود گفت خودشیفته؟
از غزل چهارم حافظ چه میفهمیم؟
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
این شما و این افسانه ابیات پایانی. در مورد حافظ ابیات پایانی دوتا کاربرد دارد: تعریف از خود، کنایه زدن به زاهد و شیخ و صوفی. بعد به من میگویند خودشیفته. خب نگاه کن آخه! خودشیفتگی از این بیشتر؟ یعنی تصور حافظ این بوده یک جایی وسط آسمان مسیح با آن همه ادعا و پیامبری دارد با آواز سیاره زهره روی غزل حافظ میرقصد! شما را به خدا این اگر خودشیفتگی نیست، چیست؟!
بعضی موقع همینطور ورق بزنید و فقط بیتهای آخر را بخوانید. خوشی میگذرد که نگو.
#زمزمهـعشقـحافظ
از غزل چهارم حافظ چه میفهمیم؟
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
این شما و این افسانه ابیات پایانی. در مورد حافظ ابیات پایانی دوتا کاربرد دارد: تعریف از خود، کنایه زدن به زاهد و شیخ و صوفی. بعد به من میگویند خودشیفته. خب نگاه کن آخه! خودشیفتگی از این بیشتر؟ یعنی تصور حافظ این بوده یک جایی وسط آسمان مسیح با آن همه ادعا و پیامبری دارد با آواز سیاره زهره روی غزل حافظ میرقصد! شما را به خدا این اگر خودشیفتگی نیست، چیست؟!
بعضی موقع همینطور ورق بزنید و فقط بیتهای آخر را بخوانید. خوشی میگذرد که نگو.
#زمزمهـعشقـحافظ
❤1
Hasbi Allah
Mohsen Chavoshi
بدین وسیله اعلام میدارم که محسن چاوشی تا اطلاع ثانوی خواننده موردعلاقه منه. به خاطر علاج و حسبیالله. مرسی مَرد.
پ.ن: خب؛ من تمام یادداشتهای این مدت رو گذاشتم اینجا. اگه وصل بمونم بر میگردم تلگرام.
شبتون با خوابهای طلایی
پ.ن: خب؛ من تمام یادداشتهای این مدت رو گذاشتم اینجا. اگه وصل بمونم بر میگردم تلگرام.
شبتون با خوابهای طلایی
❤4😭2
مُلکی دیگَر|شیوا کاظمی
ورود شیخ _از غزل پنجم حافظ چه میفهمیم؟_ حافظ به خود نپوشید این خرقه مِیآلود ای شیخ پاکدامن معذوردار ما را ورود حضرت شیخ به غزلهای حافظ رو شاهدیم. شیخ صوفی زاهد عاقل این فهرست را هرجا در غزلهای حافظ دیدید منتظر باشید. ... منتظرید؟ چرا؟ گفتم در…
مُلازمانِ سلطان
از غزل ششم حافظ چه میفهمیم؟
ملازمان سلطان یا گاهی حلقهٔ رِندان. بیشتر جاهایی که حافظ، ما یا افعال جمع به کار میبرد منظور این گروه است. رُفقای حافظ. اِکیپ دوستان و یاران حافظ. باهم به مِکیده میرفتند، باهم سماع میکردند، باهم به نوای دَف و چَنگ غزل میگفتند. گاهی هم هِمّت بدرقه راه میکردند برای بهبود اوضاع!* خلاصه بساط شادی فراهم بوده.
*یک جور دستهجمعی دعا میکردند و انرژی مثبت میفرستادند برای شخص در مُشکل گیر کرده.
#زمزمهـعشقـحافظ
از غزل ششم حافظ چه میفهمیم؟
ملازمان سلطان یا گاهی حلقهٔ رِندان. بیشتر جاهایی که حافظ، ما یا افعال جمع به کار میبرد منظور این گروه است. رُفقای حافظ. اِکیپ دوستان و یاران حافظ. باهم به مِکیده میرفتند، باهم سماع میکردند، باهم به نوای دَف و چَنگ غزل میگفتند. گاهی هم هِمّت بدرقه راه میکردند برای بهبود اوضاع!* خلاصه بساط شادی فراهم بوده.
*یک جور دستهجمعی دعا میکردند و انرژی مثبت میفرستادند برای شخص در مُشکل گیر کرده.
#زمزمهـعشقـحافظ
❤5
Forwarded from عکس نگار
▪️آموزگار بی ادبی ها
لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟
گفت: «از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن احتراز کردمی.»
▪️
از جنگ بی ادب تر ندیدم که انسان را رعایت نکرد، جان را محترم نشمارد و زندگی را زیر بی رحمی اش لگدکوب کرد.
از جنگ بی ادب تر ندیدم که اخلاق را کشت و امید را پرپر کرد و آینده را به گروگان گرفت.
از جنگ بی ادب تر ندیدم که خشمگین بود، که سنگدل بود که آزارگر و زشت رفتار بود.
در روز آموزگار، در مکتب جنگ، در پیشگاه بدترین آموزگار جهان که درسش را به تلخی و تجربه و به درد و به داغ آموزاند؛ بر آنم که لقمان وار هر چه را او کرد، نکنم و روی دیگر آنها را به جا بیاورم؛ هر درسش را باید وارونه زیست کنم.
من از آموزگار جنگ آموختم که باید برای صلح بکوشم و از سنگدلی اش آموختم که باید همدلی کنم و از آن همه زشتی فهمیدم که باید زیبایی بیافرینم. من از او که ویران می کرد، آموختم که باید آباد کنم، هر چه را که می توانم، هر جا را که می شود.
آبادی درسی بود که من از خرابی های او گرفتم.
من از آن همه نفرت به عشق رسیدم و از نفرین او به آفرین و از دشمنی او آموختم که باید دوست بدارم.
من از جنگ که آن همه مرگ پاشید به زندگی رسیدم.
به زندگی…
✍️#عرفان_نظرآهاری
#آموزگار_جنگ
#بکی_نغز_بازی_کند_روزگار
#که_بنشاندت_پیش_آموزگار
@erfannazarahari
لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟
گفت: «از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن احتراز کردمی.»
▪️
از جنگ بی ادب تر ندیدم که انسان را رعایت نکرد، جان را محترم نشمارد و زندگی را زیر بی رحمی اش لگدکوب کرد.
از جنگ بی ادب تر ندیدم که اخلاق را کشت و امید را پرپر کرد و آینده را به گروگان گرفت.
از جنگ بی ادب تر ندیدم که خشمگین بود، که سنگدل بود که آزارگر و زشت رفتار بود.
در روز آموزگار، در مکتب جنگ، در پیشگاه بدترین آموزگار جهان که درسش را به تلخی و تجربه و به درد و به داغ آموزاند؛ بر آنم که لقمان وار هر چه را او کرد، نکنم و روی دیگر آنها را به جا بیاورم؛ هر درسش را باید وارونه زیست کنم.
من از آموزگار جنگ آموختم که باید برای صلح بکوشم و از سنگدلی اش آموختم که باید همدلی کنم و از آن همه زشتی فهمیدم که باید زیبایی بیافرینم. من از او که ویران می کرد، آموختم که باید آباد کنم، هر چه را که می توانم، هر جا را که می شود.
آبادی درسی بود که من از خرابی های او گرفتم.
من از آن همه نفرت به عشق رسیدم و از نفرین او به آفرین و از دشمنی او آموختم که باید دوست بدارم.
من از جنگ که آن همه مرگ پاشید به زندگی رسیدم.
به زندگی…
✍️#عرفان_نظرآهاری
#آموزگار_جنگ
#بکی_نغز_بازی_کند_روزگار
#که_بنشاندت_پیش_آموزگار
@erfannazarahari
❤3
کاشکی رو کاشتم در نیومد!
از غزل هشتم حافظ چه میفهمیم؟
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
کاش ساقیئی بودم توی میکدهئی که حافظ میرفت. چرا؟ چون حافظ دوجا ساقی را صدا میزده. اول زمانهایی که خیلی خوشحال بوده و دوم زمانهایی که خیلی ناراحت بوده. چی بهتر از این؟ همدم و همصحبت حافظ باش. باز هم چیزی میخواهی؟ تازه برایت غزل هم میسرایند!
#زمزمهـعشقـحافظ
از غزل هشتم حافظ چه میفهمیم؟
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
کاش ساقیئی بودم توی میکدهئی که حافظ میرفت. چرا؟ چون حافظ دوجا ساقی را صدا میزده. اول زمانهایی که خیلی خوشحال بوده و دوم زمانهایی که خیلی ناراحت بوده. چی بهتر از این؟ همدم و همصحبت حافظ باش. باز هم چیزی میخواهی؟ تازه برایت غزل هم میسرایند!
#زمزمهـعشقـحافظ
❤4🔥1
❤3🍾1
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
- حافظ
خودشناسی مسئله مهمیست. اما من چند وقتی است موجود درونم را نمیشناسم. این لعنتی هم نگران است، هم امیدوار است، هم تلاش میکند. اصلن نمیفهمم دارم چه غلطی میکنم. این روزها هم که حتی دلم نمیخواهد بپرسم چرا. مثل دِی و بهمن که از یک جایی به بعد اصلن اخبار مربوط به جنگ را دنبال نکردم. گفتم اگر جنگ شد میفهمم بالاخره. حتی کانالهای پروکسی را هم محدود کردم. این دفعه هم اگر اتفاق ویژه یا خاصی برای عزیزززززترین آدم زندگیام بیفتد بالاخره میفهمم. وقتی نتوانم تغییری ایجاد کنم بیشتر اذیت میشوم. همین که هرروز برایش حافظ میفرستم بهم احساس فعال و زنده بودن میدهد. دلم چیز دیگری نمیخواهد خب. من که نمیتوانم جلوی آسیبها و بیماریها را بگیرم. فعلن فقط میتوانم نون و ماستم را بخورم و دلم خوش باشد که اگر تلاش کنم ممکن است سال بعد همین موقع به جای نون و ماست مثلن زرشکپلو با مرغ بخورم و بیشتر خوش بگذرانم. کاش آدم توی نوجوونی امتحان و درس نداشت. فقط میتوانست زندگی را تجربه کند. فعلن زدهام توی کار خوش بودن با چیزهای کوچک. مثلن ماهیقرمزِ هفتسینمان هنوز زنده است. دیشب داشتم کتاب میخواندم ولی الان حتی یادم نیست از روی کدام pdf بود و اسم کتاب چی بود. چون حین خواندن خوابم برد. بروم شاید پیدا شد.
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
- حافظ
خودشناسی مسئله مهمیست. اما من چند وقتی است موجود درونم را نمیشناسم. این لعنتی هم نگران است، هم امیدوار است، هم تلاش میکند. اصلن نمیفهمم دارم چه غلطی میکنم. این روزها هم که حتی دلم نمیخواهد بپرسم چرا. مثل دِی و بهمن که از یک جایی به بعد اصلن اخبار مربوط به جنگ را دنبال نکردم. گفتم اگر جنگ شد میفهمم بالاخره. حتی کانالهای پروکسی را هم محدود کردم. این دفعه هم اگر اتفاق ویژه یا خاصی برای عزیزززززترین آدم زندگیام بیفتد بالاخره میفهمم. وقتی نتوانم تغییری ایجاد کنم بیشتر اذیت میشوم. همین که هرروز برایش حافظ میفرستم بهم احساس فعال و زنده بودن میدهد. دلم چیز دیگری نمیخواهد خب. من که نمیتوانم جلوی آسیبها و بیماریها را بگیرم. فعلن فقط میتوانم نون و ماستم را بخورم و دلم خوش باشد که اگر تلاش کنم ممکن است سال بعد همین موقع به جای نون و ماست مثلن زرشکپلو با مرغ بخورم و بیشتر خوش بگذرانم. کاش آدم توی نوجوونی امتحان و درس نداشت. فقط میتوانست زندگی را تجربه کند. فعلن زدهام توی کار خوش بودن با چیزهای کوچک. مثلن ماهیقرمزِ هفتسینمان هنوز زنده است. دیشب داشتم کتاب میخواندم ولی الان حتی یادم نیست از روی کدام pdf بود و اسم کتاب چی بود. چون حین خواندن خوابم برد. بروم شاید پیدا شد.
❤3🔥1
متاسفانه اینکه اردیبهشته و من هنوز تو گیلانم به شدت آزاردهندهست. لطفن مهاجرت کنیم به اردیبهشتِ شیراز.
❤2👍1
سایفون پرو، عزیزم چرا قهر میکنی؟ خب دو دقیقه وصل شو منم چهارتا دونه پادکست دانلود کنم بعد بمیر.
❤4
ساعت ده خوابم برد. و یک بیدار شدم. گفتم حالا که خوابت بهم ریخت خب حداقل بلند شو پنج تا کار مفید انجام بده. که یک دور سکته ناقص زدم. با کوچکترین تغییری در تهران بُدوبُدو حال باده را میپرسم. بعد دیدم نه خیر، خداوند دارد انواع بلایای طبیعی را امتحان میکند. یک جوری آسمان گیلان دیشب رعدوبرق میزد که فکر کنم قصدش این بود که ادبمان کند. شما هم کمی بیدار بمانید خب. موشک که ندیدید. این هم سهم شما گیلانیها. نزدیک دو دوباره گفتم بخوابم که خواهر کوچیکه هراسان پرید و رفت سمت پنجره. یک چیزی گفت شبیه:«این صدای موشک بود.» برداشتم بغلش کردم که نترس. فعلن توی آتشبسیم. بخواب. رعدوبرق ساده است. ولی هنوز هم نمیدانم این بچه که حتی موشک هم ندیده چرا هِی خوابِ موشک میبیند و از صداهای جورواجور میترسد.
حفره را تمام کردم و شب اینطور کوفت شد. صبح معلم شیمی و معلم فیزیک طی یک همکاری، صبحمان را زهرمار کردند. معلم شیمی برای هفته بعد دوتا امتحان گذاشت، مجازی. معلم فیزیک هم لج کرد که چرا بهم میگویید من مجازی خوب درس ندادم؟ ویدئوها را دوباره ببینید خب. بعد هم گفت نمره مستمرتان براساس فعالیتهای مجازی است.
خلاصه الان موجودی خسته و مجهولالحالم. دیشب یکهو دلم برای کانون پرورش فکری سالِ ۱۴۰۳ تنگ شد. خانم خدابنده و آقای میرعظیمی. امسال دوباره برگشتم کانون. باشگاه قاف و کارگاه داستانِ خاتم. خوشحالم! یک سال عدم اتصال به کانون واقعن خلأ بزرگی بود.
حفره را تمام کردم و شب اینطور کوفت شد. صبح معلم شیمی و معلم فیزیک طی یک همکاری، صبحمان را زهرمار کردند. معلم شیمی برای هفته بعد دوتا امتحان گذاشت، مجازی. معلم فیزیک هم لج کرد که چرا بهم میگویید من مجازی خوب درس ندادم؟ ویدئوها را دوباره ببینید خب. بعد هم گفت نمره مستمرتان براساس فعالیتهای مجازی است.
خلاصه الان موجودی خسته و مجهولالحالم. دیشب یکهو دلم برای کانون پرورش فکری سالِ ۱۴۰۳ تنگ شد. خانم خدابنده و آقای میرعظیمی. امسال دوباره برگشتم کانون. باشگاه قاف و کارگاه داستانِ خاتم. خوشحالم! یک سال عدم اتصال به کانون واقعن خلأ بزرگی بود.
❤3🔥1