4 سال پیش وقتی برا اولین بار اومدم اراک میخواستم به خانواده م ثابت کنم که خیلی قویم و بدون اونا میتونم راحت از پس هر چیزی بر بیام!
سه چهار روز گذشت و من تلاش میکردم حس دلتنگیمو نادیده بگیرم
وقتی بابام بهم زنگ زد با افتخار گفتم که برخلاف بقیه ی دخترایی که تو خوابگاه هستند، تو این چند روز حتی یه بار هم گریه نیفتادم...
بابام فقط یه جمله گفت: گریه نکردن چیز خوبی نیست که بهش افتخار میکنی.
هیچوقت این جمله شو یادم نمیره. گریه کردن نشونه ضعف نیست. نشونه ی اینه که انقدر قوی هستیم که اعتراف کنیم یه سری چیزا رو نداریم...
گریه کردن یعنی عشق یه جایی تو گوشه کنار زندگیمون هنوز وجود داره!
@shinevesht
سه چهار روز گذشت و من تلاش میکردم حس دلتنگیمو نادیده بگیرم
وقتی بابام بهم زنگ زد با افتخار گفتم که برخلاف بقیه ی دخترایی که تو خوابگاه هستند، تو این چند روز حتی یه بار هم گریه نیفتادم...
بابام فقط یه جمله گفت: گریه نکردن چیز خوبی نیست که بهش افتخار میکنی.
هیچوقت این جمله شو یادم نمیره. گریه کردن نشونه ضعف نیست. نشونه ی اینه که انقدر قوی هستیم که اعتراف کنیم یه سری چیزا رو نداریم...
گریه کردن یعنی عشق یه جایی تو گوشه کنار زندگیمون هنوز وجود داره!
@shinevesht
اولش خیال کردیم اگر رسانه در اختیار همه باشد، صدای ستمکشانِ بینوا به گوش میرسد. خردمندان مجال انتشار فرزانگی مییابند. نمیدانستیم که عاقل، خلوتگزین و ازدحامگریز است. غافل بودیم از اینکه کمالِ عقل، کوتاهی کلام میآورد و فقط دهانگشادها هستند که فرصت حشوسازی بیشتری پیدا میکنند.
مرتضی مقدم پور
@shinevesht
مرتضی مقدم پور
@shinevesht
Forwarded from uNcOwOrLd •_●
به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشم هایش تیرباران کرد، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو، سپاهش را نگه دارد
سامان سجادی
#شعر
@shinevesht
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشم هایش تیرباران کرد، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو، سپاهش را نگه دارد
سامان سجادی
#شعر
@shinevesht
پسر بودن تو ایران سخت تره یا دختر بودن؟
Anonymous Poll
65%
دخترم، دختر بودن سخت تره
4%
پسرم، دختر بودن سخت تره
8%
دخترم، پسر بودن سخت تره
3%
پسرم، پسر بودن سخت تره
20%
نظری ندارم میخوام نتایج رو ببینم!
بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین ببین که دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
بنشیم مرو هنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو هنوز کلامی نگفته ایم
بنشین مروچه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین که با خیال تو شبها نخفته ایم
بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت ونگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست
بنشیم مرو حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود نسوز
بنشین مرو مرو که نه هنگام رفتن است
اینک تو رفته ای و من از راههای دور
می بینمت به بستر خود برده ای پناه
می بینمت نهفته در آن پرنیان سرد
می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
در مانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ
خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد من ات نشسته برابر –پریده رنگ-
با خویشتن به خلوت دل می کنی ستیز
#شعر
@shinevesht
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین ببین که دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
بنشیم مرو هنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو هنوز کلامی نگفته ایم
بنشین مروچه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین که با خیال تو شبها نخفته ایم
بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت ونگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست
بنشیم مرو حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود نسوز
بنشین مرو مرو که نه هنگام رفتن است
اینک تو رفته ای و من از راههای دور
می بینمت به بستر خود برده ای پناه
می بینمت نهفته در آن پرنیان سرد
می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
در مانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ
خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد من ات نشسته برابر –پریده رنگ-
با خویشتن به خلوت دل می کنی ستیز
#شعر
@shinevesht
یکی از کاربرای ویرگول بهم گفت ک کتابی ک میخوام از نمایشگاه بخرم رو اپلیکیشن کتابراه رایگان گذاشته...
منم رفتم و اپشو دانلود کردم و با یه عالمه کتاب رایگان مواجه شدم!
منم عین عقده ای ها یه عالمه شو دانلود کردم😍
الان خوشحالم😍😍
@shinevesht
منم رفتم و اپشو دانلود کردم و با یه عالمه کتاب رایگان مواجه شدم!
منم عین عقده ای ها یه عالمه شو دانلود کردم😍
الان خوشحالم😍😍
@shinevesht
آدامص موضی
کاش یه روزی تکنولوژی انقدر پیشرفت کنه که بتونیم برینیم تو سرعت نت😐👌 @shinevesht
یا مثلا تو پروکسیا --____--
حسینا گفت:”می دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟”
دست هاش تار آرنج گِلی بود، گفت که در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.
سال بلوا، عباس معروفی
@shinevesht
دست هاش تار آرنج گِلی بود، گفت که در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.
سال بلوا، عباس معروفی
@shinevesht
Forwarded from سوتهدلان
حتما شنیدید که یه روز روباهی میخواسته از رودخونه رد بشه، به زرافه ای که کنار رودخونه بوده میگه داداش عمق این آب چقدره؟ زرافه میگه تا زانو ! روباه به آب میزنه و درحالیکه داشته غرق میشده به زرافه میگه تو که گفتی تا زانو؟! زرافه میگه منظورم تا زانوی خودم بود !
اینه که برای مشاوره گرفتن و مشاوره دادن باید دقت کنیم که غرق نشیم، غرق نکنیم!
اینه که برای مشاوره گرفتن و مشاوره دادن باید دقت کنیم که غرق نشیم، غرق نکنیم!
انقدر امروز روز خوبی بود که دلم میخواد دست دراز کنم کل دنیا رو بغل کنم😍
نگاه خداست ک این همه آدم با این همه حس خوب کنارمه
#شکر
#نمایشگاه_کتاب
نگاه خداست ک این همه آدم با این همه حس خوب کنارمه
#شکر
#نمایشگاه_کتاب
دیروز جدای از نمایشگاه بازم یه روز فوق العاده بود...
وقتی رسیدم خوابگاه 2 تا تماس تلفنی داشتم. یکیش از سمت یکی از دوستام ک بخاطر اینکه بهش نگفتم دارم میرم نمایشگاه فوشم داد😐😅
یکیشم از محدثه...
در جواب هر دو تماس تلفنی من باز هم عین ربات بی احساس عمل کردم ولی خدا میدونه که چقدر دلم پر از عشق و محبت شد نسبت به کسایی که تو زندگیم دارمشون...
بنظرم اگه آدم به یه سطحی برسه که هر کاری طرف مقابلش انجام بده دلخور نشه و نرنجه بلکه سعی کنه فشار هایی ک توی اون رابطه پیش میاد رو تحمل کنه و حلش کنه
اون موقع میشه بگیم اون رابطه از دوستی بالاتره و یه چیزی نزدیک عشقه.
همون عشقی که تو کتابا میاد.
وقتی رسیدم خوابگاه 2 تا تماس تلفنی داشتم. یکیش از سمت یکی از دوستام ک بخاطر اینکه بهش نگفتم دارم میرم نمایشگاه فوشم داد😐😅
یکیشم از محدثه...
در جواب هر دو تماس تلفنی من باز هم عین ربات بی احساس عمل کردم ولی خدا میدونه که چقدر دلم پر از عشق و محبت شد نسبت به کسایی که تو زندگیم دارمشون...
بنظرم اگه آدم به یه سطحی برسه که هر کاری طرف مقابلش انجام بده دلخور نشه و نرنجه بلکه سعی کنه فشار هایی ک توی اون رابطه پیش میاد رو تحمل کنه و حلش کنه
اون موقع میشه بگیم اون رابطه از دوستی بالاتره و یه چیزی نزدیک عشقه.
همون عشقی که تو کتابا میاد.