آدامص موضی
54 subscribers
336 photos
23 videos
88 links
Download Telegram
الان پنجاه شصت تا کانال و پیج اراکی از رود خونه و پلیسایی فیلم گرفتند و پست گذاشتند که وظیفه شون این بوده نذارن کسی نزدیک رودخونه بشه...
بعد تازه یه عده هم طعنه زدند ک کم مونده پلیس به گاز اشک آور متوسل بشه..
#زیبا_نیست؟ 😊
@shinevesht
مثلا نگیم چشماش از خستگی سرخ شده بود
بگیم جنگل چشماش آتیش گرفته بود😌
#استعاره
@shinevesht
بهترین سوتی 98 تا به اینجا😂
#factfulness
#آنتی_نچرالیسم
@shinevesht
ن باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ــ
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.

تو بزرگی مثِ شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
                          تو بزرگی
                                    مثِ شب.

خودِ مهتابی تو اصلاً، خودِ مهتابی تو.
تازه، وقتی بره مهتاب و
                            هنوز
شبِ تنها
           باید
راهِ دوری‌رو بره تا دَمِ دروازه‌ی روز ــ

مثِ شب گود و بزرگی
                           مثِ شب.

تازه، روزم که بیاد
تو تمیزی
          مثِ شبنم
                      مثِ صبح.

تو مثِ مخملِ ابری
                      مثِ بوی علفی
مثِ اون ململِ مه نازکی:
                             اون ململِ مه
که رو عطرِ علفا، مثلِ بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
                          میونِ موندن و رفتن
                                                 میونِ مرگ و حیات.

مثِ برفایی تو.
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مثِ اون قله‌ی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می‌خندی… 

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار،
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.
#شاملو
#شعر
@shinevesht
سیزده بدر دور آتیش نشسته بودیم. شوهر عمم تنبک میزد عموم می رقصید.منم داشتم دست میزدم.
یهو داماد عمم زل زده تو چشمای من در اومده میگه شب عیده اشکالی نداره که! شادیم...
خو لامصب من ک وایسادم یه گوشه دارم دست میزنم به من چه :)))
@shinevesht
آدامص موضی
سیزده بدر دور آتیش نشسته بودیم. شوهر عمم تنبک میزد عموم می رقصید.منم داشتم دست میزدم. یهو داماد عمم زل زده تو چشمای من در اومده میگه شب عیده اشکالی نداره که! شادیم... خو لامصب من ک وایسادم یه گوشه دارم دست میزنم به من چه :))) @shinevesht
کلا اوضاع یه جوریه ک تو فامیل منو به عنوان نماینده ی ولایت فقیه در شهرستان مبارکه می بینن :)))
حالا هرچیم پالس بفرستی که عزیزدلم من علاقه ای ندارم جلو 4 جفت چشم از آرمان های امام دفاع کنم... نمی فهمن که -___-
حقشون بود آجیمو بندازم به جونشون 😏
@shinvesht
مامان شما بچه های مردم رو تو سرتون میزنه؟؟
خوش به حالتون دیروز مامانم بهم گفت کاش زودتر برگردی خوابگاه که نخوای عین جنازه بیفتی اینور اونورِ خونه😐
#من_و_مامانم
@shinevesht
روزنوشت‌های سفر به لرستان/۱۲
روز ششم ۹۷/۱/۱۷ قسمت ۲

دیشب پل‌دختر فقط یک پزشک عمومی داشت!

امروز شهر کمی آرام‌تر شده بود.
روز اول، مردم شهر همه ناامید و غم‌زده بودند. ماهم.
حس تنهایی بد دردیست.
بدون اغراق، ندیدم کسی از مردم شهر گریه کند. بغض‌شان را بارها دیدم اما اشک نه! انگار غرورشان اجازه نمی‌دهد.
ما هم بغض داشتیم.
حس تنها بودن خیلی دردناک است.
اما حالا فرق کرده. نیروهای مردمی هنوز می‌آیند. شهر را زنده کرده‌اند.
شهر دو پل دارد که شرق و غرب را بهم متصل کرده. پل اول تخریب شده. سرهنگ ارتش گفت ما ۲۴ ساعته مشغولیم تا پل را درست کنیم
۴صبح رفتم سرکشی. سرهنگ راست می‌گفت.
آب شهر قطع است اما آب معدنی در شهر به فور در اختیار مردم هست. موکب‌های نیروهای مردمی از شهرهای مختلف دایر شده‌.
امروز با شبکه افق مصاحبه کردم. مجری گفت مسئولان اعلام کردن آب شهر وصل شده! گفتم نه!
پرس‌و‌جو کردم، فهمیدم فقط آب یک محله کوچک وصل شده! این خوب نیست. اعتماد عمومی از بین می‌رود. باید دقیق حرف زد.
دکتر زاکانی نماینده سابق مجلس را دیدم. چون پزشک است، سریع رفتم پیشش.
کناریش گفت آمده بررسی وضعیت، تا اگر لازم باشد به پزشکان داوطلب اطلاع دهد که خود را برسانند.
گزارشی از وضعیت درمانی به او دادم. گفتم که بیمارستان امام خمینیِ شهر آمادگی لازم را ندارد. گفتم که ساعت ۲ شب رفتم بیمارستان سری بزنم. در شهر سیل زده فقط یک پزشک عمومی بود! باورتان می‌شود؟؟
یکی از مسئولین بیمارستان درگوشی بهم گفت برخی پزشکان تق‌ و‌‌ لق می‌آیند! و به بهانه‌های مختلف شهر را ترک می‌کنند!
باور کردنی نیست اما واقعیت دارد!
بعد رفتم بیمارستان سیار سپاه. ستوان سپاه گفت امروز ۳۰۰ مریض ویزیت شدند. اما مشکل پزشک داریم. بخشی از پزشکان ما در گلستانند و بخشی دیگر رفتند خوزستان. گفت ما بیمارستان سیاریم و موقت، نهایتا اول اردیبهشت می‌رویم خوزستان.
چادرهای هلال احمر هم نهایتا مداوای سرپایی می‌کنند.
شهر آب ندارد...
آب رودخانه با فاضلاب شهر یکی شده...
حمام رفتن بسیار دشوار است...
با شروع آوار برداری احتمال حوادث و شکستگی‌ها بالا رفته...
بهداشت در وضعیت قرمز است...
و آن وقت، در شهر سیل زده تنها یک پزشک عمومی است...
وزیر بهداشت پاسخ بدهد.

پی‌نوشت:
پزشکان باوجدان و شریف خودتان را به پل‌دختر برسانید که هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
پزشکان داوطلب با مهر و کارت نظام پزشکی می‌توانند به بیمارستان امام خمینی و سپاه مراجعه کنند. هماهنگی هم نمی‌خواهد.

#جواد_موگویی
https://t.me/joinchat/AAAAAE_4IcpN6Uv_wWL4xQ
گر خواهی نشوی همرنگ...
رسوای جماعت شو!
@shinevesht
سرشار از انرژی مثبت
خدایا شکرت!
#جمعه
@shinevesht
میخوانم:
الهی عَظُمَ البلاء
به تو فکر میکنم...
به تو فکر میکنم...
به تو...
@shinevesht
4 سال پیش وقتی برا اولین بار اومدم اراک میخواستم به خانواده م ثابت کنم که خیلی قویم و بدون اونا میتونم راحت از پس هر چیزی بر بیام!
سه چهار روز گذشت و من تلاش میکردم حس دلتنگیمو نادیده بگیرم
وقتی بابام بهم زنگ زد با افتخار گفتم که برخلاف بقیه ی دخترایی که تو خوابگاه هستند، تو این چند روز حتی یه بار هم گریه نیفتادم...
بابام فقط یه جمله گفت: گریه نکردن چیز خوبی نیست که بهش افتخار میکنی.
هیچوقت این جمله شو یادم نمیره. گریه کردن نشونه ضعف نیست. نشونه ی اینه که انقدر قوی هستیم که اعتراف کنیم یه سری چیزا رو نداریم...
گریه کردن یعنی عشق یه جایی تو گوشه کنار زندگیمون هنوز وجود داره!
@shinevesht
اما ما به بردگیِ خودخواسته‌ی همه رفته‌ایم...
@shinevesht
اولش خیال کردیم اگر رسانه در اختیار همه باشد، صدای ستم‌کشانِ بی‌نوا به گوش می‌رسد. خردمندان مجال انتشار فرزانگی می‌یابند. نمی‌دانستیم که عاقل، خلوت‌گزین و ازدحام‌گریز است. غافل بودیم از این‌که کمالِ عقل، کوتاهی کلام می‌آورد و فقط دهان‌گشادها هستند که فرصت حشوسازی بیش‌تری پیدا می‌کنند. 
مرتضی مقدم پور
@shinevesht
حرف زدن با بعضیا هم مثل حساسیت بهاره میمونه...
همینقدر دردناک و خارش آور!
@shinevesht
Forwarded from uNcOwOrLd •_●
فرق عاشق شدن و دوست داشتن
فرق داغ شدن و پختنه!

@charmin_plus 💌
به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد

اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد

پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر

مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد

عصای دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار

که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد

به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم

خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد

دلم را چشم هایش تیرباران کرد، تسلیمم

بگویید آن کمان ابرو، سپاهش را نگه دارد

سامان سجادی
#شعر
@shinevesht
آدامص موضی pinned «پسر بودن تو ایران سخت تره یا دختر بودن؟»
بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است

بگذار تا سپیده بخندد به روی ما

بنشین ببین که دختر خورشید صبحگاه

حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما

بنشیم مرو هنوز به کامت ندیده ام

بنشین مرو هنوز کلامی نگفته ایم

بنشین مروچه غم که شب از نیمه رفته است

بنشین که با خیال تو شبها نخفته ایم

بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه

خوشتر ز حرف عشق و سکوت ونگاه نیست

بنشین و جاودانه به آزار من مکوش

 یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست

بنشیم مرو حکایت وقت دگر مگو

شاید نماند فرصت دیدار دیگری

بنشین مرو صفای تمنای من ببین

 امشب چراغ عشق در این خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود نسوز

بنشین مرو مرو که نه هنگام رفتن است

اینک تو رفته ای و من از راههای دور

می بینمت به بستر خود برده ای پناه

می بینمت نهفته در آن پرنیان سرد

می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه

در مانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ

خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز

یاد من ات نشسته برابر –پریده رنگ-

با خویشتن به خلوت دل می کنی ستیز
#شعر
@shinevesht