آدامص موضی
54 subscribers
336 photos
23 videos
88 links
Download Telegram
یعنی آدم خون گریه کنه پای این شعر...
Forwarded from Delneshin
مانده ام خیره به راه
نه مرا پای گریز
نه مرا تاب نگاه ...

فریدون مشیری

@delneshin_ir
یاد این افتادم که استادمون اول ترم بُزرگ رو گفت بُجُرگ😂😂😂😂😂😂
@shinevesht
هیچوقت تو زندگیم اندازه ی الان نیاز به یه چوب دستی جادویی نداشتم...!
چوب دستیی که از قضا برنامه نویسی بلده 😁
@shinevesht
Che Begooyam
Salar Aghili
یا بنشین یا این آتش را بنشان... @shinevesht
Forwarded from سوته‌دلان
خبر خوب و حیرت انگیز اینکه دیروز جهت امر خیر با خانواده رفتیم خدمت پدر دکتر تاکی تا بصورت رسمی از دخترش خواستگاری کنم!
دکتر یه پیراهن بنفش پوشیده بود و با اون نگاه دلبرانه اش دور از چشم پدر و مادرش یه شیرینی گذاشت دهنم و به راستی که شیرین ترین لحظه ی زندگیم بود ...
#دکتر_تاکیکارد
#منزل
لپ تاپم موجودی بود ک بهم ثابت کرد مرز بین عشق و تنفر از مو باریک تره😐
@shinevesht
الان پنجاه شصت تا کانال و پیج اراکی از رود خونه و پلیسایی فیلم گرفتند و پست گذاشتند که وظیفه شون این بوده نذارن کسی نزدیک رودخونه بشه...
بعد تازه یه عده هم طعنه زدند ک کم مونده پلیس به گاز اشک آور متوسل بشه..
#زیبا_نیست؟ 😊
@shinevesht
مثلا نگیم چشماش از خستگی سرخ شده بود
بگیم جنگل چشماش آتیش گرفته بود😌
#استعاره
@shinevesht
بهترین سوتی 98 تا به اینجا😂
#factfulness
#آنتی_نچرالیسم
@shinevesht
ن باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ــ
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.

تو بزرگی مثِ شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
                          تو بزرگی
                                    مثِ شب.

خودِ مهتابی تو اصلاً، خودِ مهتابی تو.
تازه، وقتی بره مهتاب و
                            هنوز
شبِ تنها
           باید
راهِ دوری‌رو بره تا دَمِ دروازه‌ی روز ــ

مثِ شب گود و بزرگی
                           مثِ شب.

تازه، روزم که بیاد
تو تمیزی
          مثِ شبنم
                      مثِ صبح.

تو مثِ مخملِ ابری
                      مثِ بوی علفی
مثِ اون ململِ مه نازکی:
                             اون ململِ مه
که رو عطرِ علفا، مثلِ بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
                          میونِ موندن و رفتن
                                                 میونِ مرگ و حیات.

مثِ برفایی تو.
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مثِ اون قله‌ی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می‌خندی… 

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار،
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.
#شاملو
#شعر
@shinevesht
سیزده بدر دور آتیش نشسته بودیم. شوهر عمم تنبک میزد عموم می رقصید.منم داشتم دست میزدم.
یهو داماد عمم زل زده تو چشمای من در اومده میگه شب عیده اشکالی نداره که! شادیم...
خو لامصب من ک وایسادم یه گوشه دارم دست میزنم به من چه :)))
@shinevesht
آدامص موضی
سیزده بدر دور آتیش نشسته بودیم. شوهر عمم تنبک میزد عموم می رقصید.منم داشتم دست میزدم. یهو داماد عمم زل زده تو چشمای من در اومده میگه شب عیده اشکالی نداره که! شادیم... خو لامصب من ک وایسادم یه گوشه دارم دست میزنم به من چه :))) @shinevesht
کلا اوضاع یه جوریه ک تو فامیل منو به عنوان نماینده ی ولایت فقیه در شهرستان مبارکه می بینن :)))
حالا هرچیم پالس بفرستی که عزیزدلم من علاقه ای ندارم جلو 4 جفت چشم از آرمان های امام دفاع کنم... نمی فهمن که -___-
حقشون بود آجیمو بندازم به جونشون 😏
@shinvesht
مامان شما بچه های مردم رو تو سرتون میزنه؟؟
خوش به حالتون دیروز مامانم بهم گفت کاش زودتر برگردی خوابگاه که نخوای عین جنازه بیفتی اینور اونورِ خونه😐
#من_و_مامانم
@shinevesht
روزنوشت‌های سفر به لرستان/۱۲
روز ششم ۹۷/۱/۱۷ قسمت ۲

دیشب پل‌دختر فقط یک پزشک عمومی داشت!

امروز شهر کمی آرام‌تر شده بود.
روز اول، مردم شهر همه ناامید و غم‌زده بودند. ماهم.
حس تنهایی بد دردیست.
بدون اغراق، ندیدم کسی از مردم شهر گریه کند. بغض‌شان را بارها دیدم اما اشک نه! انگار غرورشان اجازه نمی‌دهد.
ما هم بغض داشتیم.
حس تنها بودن خیلی دردناک است.
اما حالا فرق کرده. نیروهای مردمی هنوز می‌آیند. شهر را زنده کرده‌اند.
شهر دو پل دارد که شرق و غرب را بهم متصل کرده. پل اول تخریب شده. سرهنگ ارتش گفت ما ۲۴ ساعته مشغولیم تا پل را درست کنیم
۴صبح رفتم سرکشی. سرهنگ راست می‌گفت.
آب شهر قطع است اما آب معدنی در شهر به فور در اختیار مردم هست. موکب‌های نیروهای مردمی از شهرهای مختلف دایر شده‌.
امروز با شبکه افق مصاحبه کردم. مجری گفت مسئولان اعلام کردن آب شهر وصل شده! گفتم نه!
پرس‌و‌جو کردم، فهمیدم فقط آب یک محله کوچک وصل شده! این خوب نیست. اعتماد عمومی از بین می‌رود. باید دقیق حرف زد.
دکتر زاکانی نماینده سابق مجلس را دیدم. چون پزشک است، سریع رفتم پیشش.
کناریش گفت آمده بررسی وضعیت، تا اگر لازم باشد به پزشکان داوطلب اطلاع دهد که خود را برسانند.
گزارشی از وضعیت درمانی به او دادم. گفتم که بیمارستان امام خمینیِ شهر آمادگی لازم را ندارد. گفتم که ساعت ۲ شب رفتم بیمارستان سری بزنم. در شهر سیل زده فقط یک پزشک عمومی بود! باورتان می‌شود؟؟
یکی از مسئولین بیمارستان درگوشی بهم گفت برخی پزشکان تق‌ و‌‌ لق می‌آیند! و به بهانه‌های مختلف شهر را ترک می‌کنند!
باور کردنی نیست اما واقعیت دارد!
بعد رفتم بیمارستان سیار سپاه. ستوان سپاه گفت امروز ۳۰۰ مریض ویزیت شدند. اما مشکل پزشک داریم. بخشی از پزشکان ما در گلستانند و بخشی دیگر رفتند خوزستان. گفت ما بیمارستان سیاریم و موقت، نهایتا اول اردیبهشت می‌رویم خوزستان.
چادرهای هلال احمر هم نهایتا مداوای سرپایی می‌کنند.
شهر آب ندارد...
آب رودخانه با فاضلاب شهر یکی شده...
حمام رفتن بسیار دشوار است...
با شروع آوار برداری احتمال حوادث و شکستگی‌ها بالا رفته...
بهداشت در وضعیت قرمز است...
و آن وقت، در شهر سیل زده تنها یک پزشک عمومی است...
وزیر بهداشت پاسخ بدهد.

پی‌نوشت:
پزشکان باوجدان و شریف خودتان را به پل‌دختر برسانید که هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
پزشکان داوطلب با مهر و کارت نظام پزشکی می‌توانند به بیمارستان امام خمینی و سپاه مراجعه کنند. هماهنگی هم نمی‌خواهد.

#جواد_موگویی
https://t.me/joinchat/AAAAAE_4IcpN6Uv_wWL4xQ
گر خواهی نشوی همرنگ...
رسوای جماعت شو!
@shinevesht
سرشار از انرژی مثبت
خدایا شکرت!
#جمعه
@shinevesht