عاقا از کانال بغلی اشاره میکنن که هرکی اینو ترجمه کنه جایزه داره😁
Yesterday moon the beautiful of the religion
Yesterday moon the beautiful of the religion
آدامص موضی pinned «عاقا از کانال بغلی اشاره میکنن که هرکی اینو ترجمه کنه جایزه داره😁 Yesterday moon the beautiful of the religion»
#روزنوشت_اربعین
شب اول
با کاروان سفر رفتن خوبی هایی دارد و بدی هایی. محور همه ی این خوبی ها و بدی ها هم مرد ها هستند! موضوع این است که وقتی همه داخل یک اتوبوس هستید و می دانید تا چند روز آینده مدام همدیگر را خواهید دید ناخودآگاه یک جور حس خانواده طوری به شما دست می دهد. مثلا گوش می دهید ببینید آن مرد ترک که پشت سرتان کنار بابا نشسته است چه میگوید یا با کوله سنگینتان جا به جا می شوید تا چند خواهر کنار هم بنشینند و یا خوشحالید که صندلی کناریتان یه زوج تقریبا مسن هستند که مرد خانواده از آن مرد هاست که سریع با مسئول کاروان رفیق می شود و یک طرف کار را می گیرد و شما از صندلی کناری می توانید از همه چیز با خبر بشوید. مثلا ناخوداگاه بشنوید که راننده اتوبوس 40 کیلومتر اشتباه رفته و حالا باید همین 40 کیلومتر را برگردد یا اینکه تازه کار است و گفته تا مهران نمی ایستد و اطلاعاتی از این دست. خانم چهره ی سفید با گونه های گلگون دارد. از همسرش خیلی جوانتر به نظر می رسد و همانند او دوست داشتنی است.
داشتم مرد ها را میگفتم و کاروان را!
خوبی کاروانی سفر کردن این است که یک عالمه مرد احساس مسئولیت در قبال تو دارند. لیوانت را از دستت می گیرند که برایت پر از آب کنند. تذکر می دهند که از اتوبوس جا نمانی و مدام هم میگویند شما جای خواهرمان یا بچه ی مان و یا حتی نوه ی مان!
بدی کاروانی سفر کردن هم دقیقا همین است! مرد ها حس مدیریت و رئیس بودنشان گل میکند و میخواهند برتری شان را به رخ بکشند و این به راستی حوصله سر بر است!
چند نفری میگویند راه را مثل کف دستشان بلدند و راننده را که اشتباهی 40 کیلومتر اشتباه رفته مسخره میکنند. موقع جا به جایی حس مدیریتشان گل می کند و مدام در کار مسئول کاروان دخالت می کنند و هزار چیز دیگر...!
اصلا همان راهیان نور خوب است که یک حاج اقا و یک آقای برادر بیشتر ندارد و بس!
شب اول
با کاروان سفر رفتن خوبی هایی دارد و بدی هایی. محور همه ی این خوبی ها و بدی ها هم مرد ها هستند! موضوع این است که وقتی همه داخل یک اتوبوس هستید و می دانید تا چند روز آینده مدام همدیگر را خواهید دید ناخودآگاه یک جور حس خانواده طوری به شما دست می دهد. مثلا گوش می دهید ببینید آن مرد ترک که پشت سرتان کنار بابا نشسته است چه میگوید یا با کوله سنگینتان جا به جا می شوید تا چند خواهر کنار هم بنشینند و یا خوشحالید که صندلی کناریتان یه زوج تقریبا مسن هستند که مرد خانواده از آن مرد هاست که سریع با مسئول کاروان رفیق می شود و یک طرف کار را می گیرد و شما از صندلی کناری می توانید از همه چیز با خبر بشوید. مثلا ناخوداگاه بشنوید که راننده اتوبوس 40 کیلومتر اشتباه رفته و حالا باید همین 40 کیلومتر را برگردد یا اینکه تازه کار است و گفته تا مهران نمی ایستد و اطلاعاتی از این دست. خانم چهره ی سفید با گونه های گلگون دارد. از همسرش خیلی جوانتر به نظر می رسد و همانند او دوست داشتنی است.
داشتم مرد ها را میگفتم و کاروان را!
خوبی کاروانی سفر کردن این است که یک عالمه مرد احساس مسئولیت در قبال تو دارند. لیوانت را از دستت می گیرند که برایت پر از آب کنند. تذکر می دهند که از اتوبوس جا نمانی و مدام هم میگویند شما جای خواهرمان یا بچه ی مان و یا حتی نوه ی مان!
بدی کاروانی سفر کردن هم دقیقا همین است! مرد ها حس مدیریت و رئیس بودنشان گل میکند و میخواهند برتری شان را به رخ بکشند و این به راستی حوصله سر بر است!
چند نفری میگویند راه را مثل کف دستشان بلدند و راننده را که اشتباهی 40 کیلومتر اشتباه رفته مسخره میکنند. موقع جا به جایی حس مدیریتشان گل می کند و مدام در کار مسئول کاروان دخالت می کنند و هزار چیز دیگر...!
اصلا همان راهیان نور خوب است که یک حاج اقا و یک آقای برادر بیشتر ندارد و بس!
Forwarded from 💃ایده_خانم های قررری 💃 (قاصدک 💞)
#شیطنت_های_قررری 💃 #استقبال
خانوم قررریا میتونید یه بار قبل از اینکه شوهرتون بیاد خونه یه دست از لباسای شوهرتونو بپوشید و با مداد چشم هم صورتتونو شبیهش گریم کنید!مثلا سبیل بذارید یا ابروهاتونو پرپشت کنید...
و این جوری برید استقبالش!😄
@ide_hamsaraane 💃قررری باش💃
خانوم قررریا میتونید یه بار قبل از اینکه شوهرتون بیاد خونه یه دست از لباسای شوهرتونو بپوشید و با مداد چشم هم صورتتونو شبیهش گریم کنید!مثلا سبیل بذارید یا ابروهاتونو پرپشت کنید...
و این جوری برید استقبالش!😄
@ide_hamsaraane 💃قررری باش💃
آقایون هفته ای یه بار هم تو آینه نگاه نمیکنن که قیافه خودشونو نبینند اونوقت حالا ما بیایم خودمون شکل اونا کنیم؟
که چی بشه دقیقا؟😐
که چی بشه دقیقا؟😐
اومد و خورد و دستشویی کرد و خندید و بوسید و خوابید و نوشت و دوباره خورد و رفت. بغل هم زیاد کرد.
انتخابش این بود!
انتخابش این بود!
Forwarded from dariaabook (دریایی)
زندگی مانند بازی شطرنج است: ما نقشهای میریزیم، اما اجرای آن مشروط به حرکتهایی است که رقیب به دلخواه میکند. این رقیب در زندگی، سرنوشت است.
📖 #در_باب_حکمت_زندگی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
🍃 @dariaabook
📖 #در_باب_حکمت_زندگی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
🍃 @dariaabook
خواهرم داره سن نوجوونی و بلوغش رو میگذرونه و به شدت اعصاب خرد کن شده
کمتر حرف میزنه و بیشتر انجام میده
مثلا من وقتی ایستادم و دارم باهاش صحبت میکنم نمیگه بشین
دست منو چنان محکم می گیره میکشه پرت بشم رو زمین😐
کمتر حرف میزنه و بیشتر انجام میده
مثلا من وقتی ایستادم و دارم باهاش صحبت میکنم نمیگه بشین
دست منو چنان محکم می گیره میکشه پرت بشم رو زمین😐
اخلاق گند دیگه ش هم لجبازیشه!
به این حالت که اگه من بگم آجی ناهارتو خوردی؟
تا موقع شام دیگه چیزی نمیخوره!!!
به این حالت که اگه من بگم آجی ناهارتو خوردی؟
تا موقع شام دیگه چیزی نمیخوره!!!
حس میکنم عسل رو خیلی دوسش دارم😐😂
یهو یه حجم گنده ای از امید تزریق کرد بهم😌
دمش گرم☺️
یهو یه حجم گنده ای از امید تزریق کرد بهم😌
دمش گرم☺️