Forwarded from سحر مهدوی (Sahar)
فرض بفرمایید
یک کسی به من چاقو زده است
به ظلم به زور یا به ناحق
درستش این است که
من بروم بیمارستان
و از دکتر بخواهم این چاقو را دربیاورد
و از او خواهش کنم
کاری کند که جایِ زخم هم نماند
اما بعضی از ما دلمان میخواهد
این چاقو را همانگونه در بدنمان نگه داریم
و یا هزار بار آن را دربیاوریم
و دوباره به خودمان بزنیم.
این کار بیماری و گرفتاری است.
یا فرض کنید
یک ماشین سرِ چهارراه به من میزند و میرود
حالا قرار است
من تا آخرِ عمرم سرِ چهارراه بنشینم و بگویم
"بببینید این با من چه کرد"
من باید خیلی ابله باشم
که این کار را بکنم.
بنابراین وقتی ما مدام به گذشته فکر میکنیم
مثلِ این است که
یک نفر پایِ من را شکسته است
و من پایِ شکستهام را نگه میدارم
و آن را به همه هم نشان میدهم
و عجیبتر اینکه
پایم را درست میکنم
و دوباره آن را میشکنم
برای این که دردِ دفعهی دوم
بیشتر است.
این کار را نکنید
گذشته درگذشته ...
دکتر هلاکویی
یک کسی به من چاقو زده است
به ظلم به زور یا به ناحق
درستش این است که
من بروم بیمارستان
و از دکتر بخواهم این چاقو را دربیاورد
و از او خواهش کنم
کاری کند که جایِ زخم هم نماند
اما بعضی از ما دلمان میخواهد
این چاقو را همانگونه در بدنمان نگه داریم
و یا هزار بار آن را دربیاوریم
و دوباره به خودمان بزنیم.
این کار بیماری و گرفتاری است.
یا فرض کنید
یک ماشین سرِ چهارراه به من میزند و میرود
حالا قرار است
من تا آخرِ عمرم سرِ چهارراه بنشینم و بگویم
"بببینید این با من چه کرد"
من باید خیلی ابله باشم
که این کار را بکنم.
بنابراین وقتی ما مدام به گذشته فکر میکنیم
مثلِ این است که
یک نفر پایِ من را شکسته است
و من پایِ شکستهام را نگه میدارم
و آن را به همه هم نشان میدهم
و عجیبتر اینکه
پایم را درست میکنم
و دوباره آن را میشکنم
برای این که دردِ دفعهی دوم
بیشتر است.
این کار را نکنید
گذشته درگذشته ...
دکتر هلاکویی
انسان موجود عجیبی است.
در به اشتراکگذاشتن ترسها و نگرانیها و بدبختیهای خود
دست و دل بازتر است تا
در به اشتراک گذاشتن امیدها و خوشیها و شادمانیها.
لذت همآغوشی را تنهایی تجربه میکند؛ اما درد تنهایی را برای دیگران غزل میسازد.
سکهها را در خلوت میشمارد و وقتی رکود را تجربه کرد، در میانه هر جماعتی مظلومانه میپرسد: شما هم مثل ما این روزها گرفتارید؟
انسان موجود عجیبی است؛ در انتقال شیرینیهایش به دیگران بیشتر از انتقال تلخیها تردید میکند.
شاید سلامت در این روزگار، بیش از آنکه نیازمند رژیم غذایی باشد؛ نیازمند رژیم ارتباطی است. اینکه با چه کسانی حرف میزنیم؛حرف چه کسانی را میشنویم؛ و به چه کسانی اجازه میدهیم در اطرافمان بمانند.
استیو مارابولی
@shinevesht
در به اشتراکگذاشتن ترسها و نگرانیها و بدبختیهای خود
دست و دل بازتر است تا
در به اشتراک گذاشتن امیدها و خوشیها و شادمانیها.
لذت همآغوشی را تنهایی تجربه میکند؛ اما درد تنهایی را برای دیگران غزل میسازد.
سکهها را در خلوت میشمارد و وقتی رکود را تجربه کرد، در میانه هر جماعتی مظلومانه میپرسد: شما هم مثل ما این روزها گرفتارید؟
انسان موجود عجیبی است؛ در انتقال شیرینیهایش به دیگران بیشتر از انتقال تلخیها تردید میکند.
شاید سلامت در این روزگار، بیش از آنکه نیازمند رژیم غذایی باشد؛ نیازمند رژیم ارتباطی است. اینکه با چه کسانی حرف میزنیم؛حرف چه کسانی را میشنویم؛ و به چه کسانی اجازه میدهیم در اطرافمان بمانند.
استیو مارابولی
@shinevesht
مولانا یه جایی میگه:
ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو
من کس نمیدانم جز او مستان سلامت میکنند
..........
اگه آرزوی آرزو رو معشوق معشوق معنی کنیم و معشوق معشوق رو خدا در نظر بگیریم...انگار مولانا داره از خدا میخواد پرده و حجابی که دلبرشو ازش دور کرده رو از میان برداره...
همینقدر قشنگ معشوقتنون رو از خدا بخواین ☺️
@shinevesht
ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو
من کس نمیدانم جز او مستان سلامت میکنند
..........
اگه آرزوی آرزو رو معشوق معشوق معنی کنیم و معشوق معشوق رو خدا در نظر بگیریم...انگار مولانا داره از خدا میخواد پرده و حجابی که دلبرشو ازش دور کرده رو از میان برداره...
همینقدر قشنگ معشوقتنون رو از خدا بخواین ☺️
@shinevesht
https://virgool.io/@jamshidmohebbi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-cute2nmncj1s
داستان کوتاه| توصیه ی اکید ☺️
@shinevesht
داستان کوتاه| توصیه ی اکید ☺️
@shinevesht
ویرگول
داستان| ماه شب هفتم
باغی بود و زنی بود. باغی بود و زنی بود که صبح به صبح میآمد و مینشست زیر درخت سپیدار، آفتاب کمجان پاییز را به تن میخرید و برای پرندهها…
ای نوادگان خاندان عباسی...
ای عاشق گز بلداجی..
ای سی شارپ دولوپر
ای که در هنگام سختی راحت جانی
و در هنگام آسایش بسی پرحرف...
ای که برای هر درسی پروژه میطلبی و آسایش را از همکلاسی های خود می گیری...!
ای رفیق شفیق استاد غلامی
و دشمن خونی دکتر سلیمانی
تولدت مبارک !
به امید فتح قله های موفقیت و نصب پرچم اراک بر روی آن!!
#تولد
@shinevesht
ای عاشق گز بلداجی..
ای سی شارپ دولوپر
ای که در هنگام سختی راحت جانی
و در هنگام آسایش بسی پرحرف...
ای که برای هر درسی پروژه میطلبی و آسایش را از همکلاسی های خود می گیری...!
ای رفیق شفیق استاد غلامی
و دشمن خونی دکتر سلیمانی
تولدت مبارک !
به امید فتح قله های موفقیت و نصب پرچم اراک بر روی آن!!
#تولد
@shinevesht
یکی از کاربرای ویرگول یه پیشنهاد داده و از بقیه ی کاربرا خواسته که راجب اتفاقای خوب سال 97 بنویسند تا انرژی مثبت در فضا پخش بشه و این حرفا :||
من الان تقریبا 3 4 روزه دارم به سال 97 فکر میکنم و اتفاق خوبی توش پیدا نمیکنم -__-
شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟ :|
@shinevesht
من الان تقریبا 3 4 روزه دارم به سال 97 فکر میکنم و اتفاق خوبی توش پیدا نمیکنم -__-
شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟ :|
@shinevesht
Forwarded from uNcOwOrLd •_●
امروز مامانم اومده میگه شنیدی میگن بچه ها فقط بلدند کارِ بقیه رو دو برابر کنن پس بهشون کار نسپارید؟
میگم نه چطور؟
میگه ظرفا رو با اون اسکاچی که کفشامون رو باهاش میشوریم شستی😐
هیچی دیگه رفتم از اول همه ظرفا رو شستم😑
@shinevesht
میگم نه چطور؟
میگه ظرفا رو با اون اسکاچی که کفشامون رو باهاش میشوریم شستی😐
هیچی دیگه رفتم از اول همه ظرفا رو شستم😑
@shinevesht
گاهی وقتا هم دلم میخواد تبدیل بشم به یه خارپشت و هر کسی که اومد نزدیکم یه خار پرت کنم تو چِشش :||
بعد هم گازشو بگیرم برم تو جزیره ی تنهاییم یه هفته تنهای تنها زندگی کنم، آدم که شدم دوباره برگردم :))
@shinevesht
بعد هم گازشو بگیرم برم تو جزیره ی تنهاییم یه هفته تنهای تنها زندگی کنم، آدم که شدم دوباره برگردم :))
@shinevesht
Forwarded from ریحانه
"امّا... «عشق به دیگری»، ضرورتیست که از حادثه برمیخیزد نه از اراده به انتخاب، و همین، کار را مُشکل میکند. در به در که نمیتوان به دنبالِ محبوبِ خاکی گشت. درِ هر خانه را که نمیتوان کوبید و پرسید: «آیا یارِ من، اینجا، منزل نکرده است؟» سرِ هر گذر، همچو اوباش، نمیتوان استاد و در انتظارِ عبورِ یار، زمان را کُشت... و همینهاست که کار را مُشکل میکند... "
#مردی_در_تبعید_ابدی
#نادر_ابراهیمی
#ولنتاین
@reyhaneh_arak
#مردی_در_تبعید_ابدی
#نادر_ابراهیمی
#ولنتاین
@reyhaneh_arak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فرهنگ_منفی
از بچه های فامیل فیلم گرفته، آن را گیف کرده و در فضای مجازی به اشتراک بگذاریم.
@shinevesht
از بچه های فامیل فیلم گرفته، آن را گیف کرده و در فضای مجازی به اشتراک بگذاریم.
@shinevesht
یه دختر خیعلی باحال و متفاوت تو اتاق کناری ماست.
انقدر ناشناخته و غیرقابل پیش بینیه که دلم میخواد نامرئی باشم و برم دنبالش ببینم چجور آدمیه😁
امروز تو آشپرخونه گفتم که بچه ها حس نمیکنید آب شیر زرد شده؟
میگه یا زرده یا زرد نیست ما چیکار کنیم؟😐
اونوقت میگید من صفر و یکیم😒
@shinevesht
انقدر ناشناخته و غیرقابل پیش بینیه که دلم میخواد نامرئی باشم و برم دنبالش ببینم چجور آدمیه😁
امروز تو آشپرخونه گفتم که بچه ها حس نمیکنید آب شیر زرد شده؟
میگه یا زرده یا زرد نیست ما چیکار کنیم؟😐
اونوقت میگید من صفر و یکیم😒
@shinevesht
این عکسو براش فرستادم میگم ببین خدا چیکار کررررردههههه
این قشنگ ترین صحنه ای بود که امروز دیدم
@shinevesht
این قشنگ ترین صحنه ای بود که امروز دیدم
@shinevesht
میگه همونطور که تو این عکس شلغم کنار هویج قشنگه...اگه سمانه نباشه هم جمعتون دیگه فایده ای نداره
بعدش این عکسو فرستاده🔫😐
#در_فراق_سمانه
#قسمت_دوم
#🐛
@shinevesht
بعدش این عکسو فرستاده🔫😐
#در_فراق_سمانه
#قسمت_دوم
#🐛
@shinevesht
هم اتاقی جدیدمون هر وقت تعجب میکرد میگفت "پشمااااام"
نشستیم کلی نصیحتش کردیم که پشمام کلمه ی زشتیه و یه کلمه ی پسرونس😁
الان میره و میاد هی میگه گلبرگام😌😂
#خلاقیت
@shinevesht
نشستیم کلی نصیحتش کردیم که پشمام کلمه ی زشتیه و یه کلمه ی پسرونس😁
الان میره و میاد هی میگه گلبرگام😌😂
#خلاقیت
@shinevesht