آدامص موضی
54 subscribers
335 photos
23 videos
88 links
Download Telegram
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل

در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونه‌ای

#شعر
#مولوی
عالم به توست قایم تو در چه عالمی

تن‌ها به توست زنده تو تنها چگونه‌ای


#شعر
#مولوی
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی

وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه‌ای

#شعر
#مولوی
آدامص موضی
محیط کارم اینطوریه که همکارم که کنارم میشینه رپ گوش میده...همکارمون تو اتاق بغلی سنتی و همکار دیگه مون تو آشپزخونه نوحه و حامد زمانی 😐 خدا رو شکر که هیچکدومشون هم هیچوقت هندزفری ندارند 😐
اون یکی همکارمون از خونه یه اسپیکر آورده و گذاشته تو سالن!
درنتیجه الان همه مجبوریم اهنگ سنتی گوش بدیم --___--
یعنی من اگه یه تفنگ با یه گلوله و فقط و فقط یه گلوله داشته باشم و ترامپ و ثریا قاسمی دم دستم باشن، باز به اسپیکر این دوست عزیزمون شلیک میکنم تا خفه بشه😑
جالبیش اینجاست که میره تو اتاق خودش و برا خودش عود دود میکنه😐
اولش فکر میکردم سیگاریه!
بعد دیدم اینطوری نیست کلا دوستمون طبع شاعری دارن😒
جادی شبیه مرتضی پاشایی نیست؟🤔
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس‌هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزيدند.

پسرك پرسيد: ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين؟
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى‌زد و نمى‌توانستم به آنها كمك كنم. مى‌خواستم يك‌جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى‌هاى كهنه‌ی كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.

آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زيرچشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: ببخشين خانم! شما پولدارين؟
نگاهى به روكش نخ‌نماى مبل‌هايمان انداختم و گفتم: من؟ اوه... نه.
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: آخه رنگ فنجون و نعلبكى‌اش به هم میخوره.

آنها درحالى‌ كه بسته‌هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان‌هاى سفالى آبى‌رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب‌زمينى‌ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب‌زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه‌ی اينها به هم مى‌آمدند.

صندلى‌ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه‌مان را مرتب كردم. لكه‌هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى پاك نكردم. مى‌خواهم هميشه آنها را همان‌جا نگه دارم كه هيچ‌وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.



🔸ماريون دولن

@Radio_chehraziii
امروز یکی از سهام دارای شرکت اومده میگفت که خیلی خوب میشه اگه تو سایتمون (که یه فروشگاه اینترنتیه) یه قسمت برای مهدویت بذاریم😐
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشنهاد دوست خوبمون برای افزایش بازدید سایت😎👌
امشب بابام هم حتی بهم گفت ضدحال😐👌
نجمه از اوناییه ک بعد از صد قرن کانال منو میخونه😂❤️
Forwarded from آنِ دیگر مَن
الان حاضرم صد میلیون سال پیش کنار چهارتا دایناسور تریسراتوپس زندگی میکردم ولی با یدونه پشه تو یه اتاق نه.
از زیبایی های زندگیم بازم میگم براتون...☺️
#جورابام!
یه مدتیه که برای اینکه پام عرق نکنه و راحت باشم دمپایی میبرم سرکار میپوشم. (اگه فکر میکنید که حرکت ضایعیه باید بگم که رئیسمون تو شرکت از اون دمپایی آبی های توی توالت میپوشه!)
خلاصه که چند وقت پیش بعد از ناهار رفتم نماز بخونم، موقع رکوع دیدم جورابم پاره شده و شست پام زده بیرون 😂😂😂
منم خیلی ریلکس از نماز خونه اومدم بیرون و جلو چشم همه دمپاییامو در آوردم، کفشامو پوشیدم و دوباره برگشتم تو نمازخونه نماز بعدیمو بخونم😎👌
مامان من یه فناور هراس و فناور گریز واقعیه!!
تو زندگیش به حدی از کامپیوتر بدش میومد که از فرصت های خیلی خوب شغلی گذشت چون نمیخواست با کامپیوتر کار کنه و حتی نزدیکش بشه.
امروز یه متن رو توی لپ تاپم داشتم به مامانم نشون میدادم. دیدم هی داره انگشتشو میکشه رو صفحه لپ تاپ. فکر کردم لکه ای چیزیه داره پاک میکنه...
یهو در اومده میگه چرا این نمیره صفحه بعد؟
نگو با انگشتش داشته اسکرول میکرده :)))
هر وقت میرم تو آشپزخونه شرکت لیوان چایی خودمو بشورم. اگه ظرفی چیزی تو سینک باشه اونا رو هم میشورم. بعد قشنگ صدای ذهنی آقای میز کناری رو میشنوم که میگه ای خودشیرین بدبخت :))
با این روشایی که مامانم برای بیدار کردن من و به کار گرفتنم به کار میبره، بنظرم مناسب ترین کار براش کار در اردوگاه کار اجباری نازی هاست!
حالا اینکه چرا آموزش پرورش تشخیص داده مامانم میتونه معلم دبستان بشه رو نمیدونم!!
Forwarded from آنتی نچرالیسم! (Arshia.R)
قشنگ سیستم یه سری پروکسیا اینجوریه که شما میتونی 10گیگ رو زیر یه دیقه اپلود کنی ولی 10کیلوبایت بخوای دانلود کنی تا فرج آقا صاحب الزمان طول میکشه... :/
@AntiNaturalism
آدامص موضی
https://www.aparat.com/v/cLrUw/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87_%D9%84%D8%B1%D9%87_%D8%B3%D9%88_%D8%B3%D9%BE%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%85
کوچه لره، سو سپمیشم●♪♫
یار گلنده؛ توز اولماسین… یار گلنده؛ توز اولماسین…●♪♫