یعنی خوشم میاد همه استوری های برف از پنجره ی سالن مطالعه ی خوابگاهه:)))
احسنت عزیزان احسنت :)))
#زمستان_97
@shinevesht
احسنت عزیزان احسنت :)))
#زمستان_97
@shinevesht
آدامص موضی
صدا و سکوت – Whisper In The Mist
وقتی آهنگ بیکلام گوش میدی یعنی خودت انتخاب میکنی قصه ی این آهنگ چی باشه...
قصه ی این اهنگ قصه ی یه دختر توی زندانه که زانوی غم بغل کرده
کم کم آهنگ اوج میگیره،نور از لای میله های پنجره ی زندان می ریزه داخل زندان
دختر بلند میشه و باله می رقصه
می چرخه و میچرخه و می چرخه...
@shinevesht
قصه ی این اهنگ قصه ی یه دختر توی زندانه که زانوی غم بغل کرده
کم کم آهنگ اوج میگیره،نور از لای میله های پنجره ی زندان می ریزه داخل زندان
دختر بلند میشه و باله می رقصه
می چرخه و میچرخه و می چرخه...
@shinevesht
توی اتوبوس یه خانومی بهم اشاره کرد و گفت که چادرت خیس شده.
خب طبیعی بود تو برفا راه رفته بودم کلی..
گفتم عیب نداره خانوم ممنون
با یه حالت ترحمی گفت دانشگاه مجبورتون میکنه چادر بپوشید؟
یعنی میخوام بگم انقدر طرز تفکرا راجب چادر خرابه...
سه متر پارچه که جمع کردنش از کوه کندن سخت تره!!😑
@shinevesht
خب طبیعی بود تو برفا راه رفته بودم کلی..
گفتم عیب نداره خانوم ممنون
با یه حالت ترحمی گفت دانشگاه مجبورتون میکنه چادر بپوشید؟
یعنی میخوام بگم انقدر طرز تفکرا راجب چادر خرابه...
سه متر پارچه که جمع کردنش از کوه کندن سخت تره!!😑
@shinevesht
ماری جُوانا
پسر دوستم چه بلایی سر آشپزخونه ش آورده. قشنگ یه شوک مالی و عصبیه :))
وقتی میگم بچه باید پسر باشه منظورم چیه ...😍🥰
@shinevesht
@shinevesht
Forwarded from °•آمیتیست•°
و گفت اگر دوزخ را به من بخشند هیچ عاشق را نسوزم، از بهر آنکه عشق خود او را روزی صد بار سوخته است.
✨ [تذکرة الاولیا] ✨
∽Free in @Ametthyst
✨ [تذکرة الاولیا] ✨
∽Free in @Ametthyst
Forwarded from سحر مهدوی (Sahar)
فرض بفرمایید
یک کسی به من چاقو زده است
به ظلم به زور یا به ناحق
درستش این است که
من بروم بیمارستان
و از دکتر بخواهم این چاقو را دربیاورد
و از او خواهش کنم
کاری کند که جایِ زخم هم نماند
اما بعضی از ما دلمان میخواهد
این چاقو را همانگونه در بدنمان نگه داریم
و یا هزار بار آن را دربیاوریم
و دوباره به خودمان بزنیم.
این کار بیماری و گرفتاری است.
یا فرض کنید
یک ماشین سرِ چهارراه به من میزند و میرود
حالا قرار است
من تا آخرِ عمرم سرِ چهارراه بنشینم و بگویم
"بببینید این با من چه کرد"
من باید خیلی ابله باشم
که این کار را بکنم.
بنابراین وقتی ما مدام به گذشته فکر میکنیم
مثلِ این است که
یک نفر پایِ من را شکسته است
و من پایِ شکستهام را نگه میدارم
و آن را به همه هم نشان میدهم
و عجیبتر اینکه
پایم را درست میکنم
و دوباره آن را میشکنم
برای این که دردِ دفعهی دوم
بیشتر است.
این کار را نکنید
گذشته درگذشته ...
دکتر هلاکویی
یک کسی به من چاقو زده است
به ظلم به زور یا به ناحق
درستش این است که
من بروم بیمارستان
و از دکتر بخواهم این چاقو را دربیاورد
و از او خواهش کنم
کاری کند که جایِ زخم هم نماند
اما بعضی از ما دلمان میخواهد
این چاقو را همانگونه در بدنمان نگه داریم
و یا هزار بار آن را دربیاوریم
و دوباره به خودمان بزنیم.
این کار بیماری و گرفتاری است.
یا فرض کنید
یک ماشین سرِ چهارراه به من میزند و میرود
حالا قرار است
من تا آخرِ عمرم سرِ چهارراه بنشینم و بگویم
"بببینید این با من چه کرد"
من باید خیلی ابله باشم
که این کار را بکنم.
بنابراین وقتی ما مدام به گذشته فکر میکنیم
مثلِ این است که
یک نفر پایِ من را شکسته است
و من پایِ شکستهام را نگه میدارم
و آن را به همه هم نشان میدهم
و عجیبتر اینکه
پایم را درست میکنم
و دوباره آن را میشکنم
برای این که دردِ دفعهی دوم
بیشتر است.
این کار را نکنید
گذشته درگذشته ...
دکتر هلاکویی
انسان موجود عجیبی است.
در به اشتراکگذاشتن ترسها و نگرانیها و بدبختیهای خود
دست و دل بازتر است تا
در به اشتراک گذاشتن امیدها و خوشیها و شادمانیها.
لذت همآغوشی را تنهایی تجربه میکند؛ اما درد تنهایی را برای دیگران غزل میسازد.
سکهها را در خلوت میشمارد و وقتی رکود را تجربه کرد، در میانه هر جماعتی مظلومانه میپرسد: شما هم مثل ما این روزها گرفتارید؟
انسان موجود عجیبی است؛ در انتقال شیرینیهایش به دیگران بیشتر از انتقال تلخیها تردید میکند.
شاید سلامت در این روزگار، بیش از آنکه نیازمند رژیم غذایی باشد؛ نیازمند رژیم ارتباطی است. اینکه با چه کسانی حرف میزنیم؛حرف چه کسانی را میشنویم؛ و به چه کسانی اجازه میدهیم در اطرافمان بمانند.
استیو مارابولی
@shinevesht
در به اشتراکگذاشتن ترسها و نگرانیها و بدبختیهای خود
دست و دل بازتر است تا
در به اشتراک گذاشتن امیدها و خوشیها و شادمانیها.
لذت همآغوشی را تنهایی تجربه میکند؛ اما درد تنهایی را برای دیگران غزل میسازد.
سکهها را در خلوت میشمارد و وقتی رکود را تجربه کرد، در میانه هر جماعتی مظلومانه میپرسد: شما هم مثل ما این روزها گرفتارید؟
انسان موجود عجیبی است؛ در انتقال شیرینیهایش به دیگران بیشتر از انتقال تلخیها تردید میکند.
شاید سلامت در این روزگار، بیش از آنکه نیازمند رژیم غذایی باشد؛ نیازمند رژیم ارتباطی است. اینکه با چه کسانی حرف میزنیم؛حرف چه کسانی را میشنویم؛ و به چه کسانی اجازه میدهیم در اطرافمان بمانند.
استیو مارابولی
@shinevesht
مولانا یه جایی میگه:
ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو
من کس نمیدانم جز او مستان سلامت میکنند
..........
اگه آرزوی آرزو رو معشوق معشوق معنی کنیم و معشوق معشوق رو خدا در نظر بگیریم...انگار مولانا داره از خدا میخواد پرده و حجابی که دلبرشو ازش دور کرده رو از میان برداره...
همینقدر قشنگ معشوقتنون رو از خدا بخواین ☺️
@shinevesht
ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو
من کس نمیدانم جز او مستان سلامت میکنند
..........
اگه آرزوی آرزو رو معشوق معشوق معنی کنیم و معشوق معشوق رو خدا در نظر بگیریم...انگار مولانا داره از خدا میخواد پرده و حجابی که دلبرشو ازش دور کرده رو از میان برداره...
همینقدر قشنگ معشوقتنون رو از خدا بخواین ☺️
@shinevesht
https://virgool.io/@jamshidmohebbi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-cute2nmncj1s
داستان کوتاه| توصیه ی اکید ☺️
@shinevesht
داستان کوتاه| توصیه ی اکید ☺️
@shinevesht
ویرگول
داستان| ماه شب هفتم
باغی بود و زنی بود. باغی بود و زنی بود که صبح به صبح میآمد و مینشست زیر درخت سپیدار، آفتاب کمجان پاییز را به تن میخرید و برای پرندهها…
ای نوادگان خاندان عباسی...
ای عاشق گز بلداجی..
ای سی شارپ دولوپر
ای که در هنگام سختی راحت جانی
و در هنگام آسایش بسی پرحرف...
ای که برای هر درسی پروژه میطلبی و آسایش را از همکلاسی های خود می گیری...!
ای رفیق شفیق استاد غلامی
و دشمن خونی دکتر سلیمانی
تولدت مبارک !
به امید فتح قله های موفقیت و نصب پرچم اراک بر روی آن!!
#تولد
@shinevesht
ای عاشق گز بلداجی..
ای سی شارپ دولوپر
ای که در هنگام سختی راحت جانی
و در هنگام آسایش بسی پرحرف...
ای که برای هر درسی پروژه میطلبی و آسایش را از همکلاسی های خود می گیری...!
ای رفیق شفیق استاد غلامی
و دشمن خونی دکتر سلیمانی
تولدت مبارک !
به امید فتح قله های موفقیت و نصب پرچم اراک بر روی آن!!
#تولد
@shinevesht
یکی از کاربرای ویرگول یه پیشنهاد داده و از بقیه ی کاربرا خواسته که راجب اتفاقای خوب سال 97 بنویسند تا انرژی مثبت در فضا پخش بشه و این حرفا :||
من الان تقریبا 3 4 روزه دارم به سال 97 فکر میکنم و اتفاق خوبی توش پیدا نمیکنم -__-
شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟ :|
@shinevesht
من الان تقریبا 3 4 روزه دارم به سال 97 فکر میکنم و اتفاق خوبی توش پیدا نمیکنم -__-
شماها چیزی به ذهنتون نمیرسه؟ :|
@shinevesht
Forwarded from uNcOwOrLd •_●
امروز مامانم اومده میگه شنیدی میگن بچه ها فقط بلدند کارِ بقیه رو دو برابر کنن پس بهشون کار نسپارید؟
میگم نه چطور؟
میگه ظرفا رو با اون اسکاچی که کفشامون رو باهاش میشوریم شستی😐
هیچی دیگه رفتم از اول همه ظرفا رو شستم😑
@shinevesht
میگم نه چطور؟
میگه ظرفا رو با اون اسکاچی که کفشامون رو باهاش میشوریم شستی😐
هیچی دیگه رفتم از اول همه ظرفا رو شستم😑
@shinevesht
گاهی وقتا هم دلم میخواد تبدیل بشم به یه خارپشت و هر کسی که اومد نزدیکم یه خار پرت کنم تو چِشش :||
بعد هم گازشو بگیرم برم تو جزیره ی تنهاییم یه هفته تنهای تنها زندگی کنم، آدم که شدم دوباره برگردم :))
@shinevesht
بعد هم گازشو بگیرم برم تو جزیره ی تنهاییم یه هفته تنهای تنها زندگی کنم، آدم که شدم دوباره برگردم :))
@shinevesht