«آمدی جانم به قربانت ولی» خوب آمدی
از میان خاطرات دور ، مطلوب آمدی
آمدی با آن نگاه ِ مست وُ گیرا ، آشنا
جام از هنگامه خالی را، چه مشروب آمدی!
گرچه می دانم ، خیال دیگری داری به سر
گرچه میدانم ، قرارم را به آشوب آمدی..،
خوشتر از این اتفاقی نیست امّا، پس بیا
که دل پوسیده در غم را طلاکوب آمدی
سوی بازار بهارم رقص پروانه شدی
پیله و ابریشمی که ناب و مرغوب آمدی
دفتر و دیوان شعرم سالها چشم انتظار
آخ! ای «زیبا رخ مغرور»! محبوب آمدی
وصله کن از خنده هایت بر تَرَک های غزل
خوب می دانی سراغ ِ شعر معیوب آمدی
خانه ی جان جهانم ، با تو معنا میشود
صاحب ِ این خانهی متروکه محسوب آمدی
شعله هایم گُر گرفته از حضور گرم تو
در اجاق تار و سردم ، هیمه و چوب آمدی
دوست دارم آمدی این بیت را نجوا کنم
آمدی جانا به قربانت ولی خوب آمدی.
#میم_ابراهیم_حسینی
@shernab90
از میان خاطرات دور ، مطلوب آمدی
آمدی با آن نگاه ِ مست وُ گیرا ، آشنا
جام از هنگامه خالی را، چه مشروب آمدی!
گرچه می دانم ، خیال دیگری داری به سر
گرچه میدانم ، قرارم را به آشوب آمدی..،
خوشتر از این اتفاقی نیست امّا، پس بیا
که دل پوسیده در غم را طلاکوب آمدی
سوی بازار بهارم رقص پروانه شدی
پیله و ابریشمی که ناب و مرغوب آمدی
دفتر و دیوان شعرم سالها چشم انتظار
آخ! ای «زیبا رخ مغرور»! محبوب آمدی
وصله کن از خنده هایت بر تَرَک های غزل
خوب می دانی سراغ ِ شعر معیوب آمدی
خانه ی جان جهانم ، با تو معنا میشود
صاحب ِ این خانهی متروکه محسوب آمدی
شعله هایم گُر گرفته از حضور گرم تو
در اجاق تار و سردم ، هیمه و چوب آمدی
دوست دارم آمدی این بیت را نجوا کنم
آمدی جانا به قربانت ولی خوب آمدی.
#میم_ابراهیم_حسینی
@shernab90
هوشنگ_ابتهاج میگه :
آری همه باخت بود سر تا سر عمر اما دستی که به گیسوی تو بردم ، بردم. بردم
@shernab90
آری همه باخت بود سر تا سر عمر اما دستی که به گیسوی تو بردم ، بردم. بردم
@shernab90
دلبرا دل میدهم تو دلدارم مے شوے ؟
عاشق زار تو میگردم تو یارم مے شوے ؟
مثل فرهاد از فراقت آوارهے شهر می شوم
مثل مجنون از غمت رسواے عالم مے شوم
میفروشم این دلم را، تو خریدار مے شوے ؟
مَست مَستَم از نگاهت، با دلم یار مے شوے ؟
تَرڪ مَے آسان بوَد، تَرڪ نگاهت دشوار...
دلبر محبوب من، دار و ندارم مے شوے ؟
آرزو در دل ندارم جز وصالت ماہ من
روزگار من خزان، فصل بهارم مے شوے ؟
مهر نوشتہ راز دل، تا تو شوے همراز او
مونس تنهاییم، همدم برایم مے شوے ؟
با ڪمال افتخار من از تو دعوت میڪنم
تا ڪہ میزبان تو باشم، مهمانم مے شوے ؟
این غزل تقدیم تو اے یار زیبا روے من
گر نباشد ڪُفر میگویم، خدایم مے شوے ...؟
@shernab90
عاشق زار تو میگردم تو یارم مے شوے ؟
مثل فرهاد از فراقت آوارهے شهر می شوم
مثل مجنون از غمت رسواے عالم مے شوم
میفروشم این دلم را، تو خریدار مے شوے ؟
مَست مَستَم از نگاهت، با دلم یار مے شوے ؟
تَرڪ مَے آسان بوَد، تَرڪ نگاهت دشوار...
دلبر محبوب من، دار و ندارم مے شوے ؟
آرزو در دل ندارم جز وصالت ماہ من
روزگار من خزان، فصل بهارم مے شوے ؟
مهر نوشتہ راز دل، تا تو شوے همراز او
مونس تنهاییم، همدم برایم مے شوے ؟
با ڪمال افتخار من از تو دعوت میڪنم
تا ڪہ میزبان تو باشم، مهمانم مے شوے ؟
این غزل تقدیم تو اے یار زیبا روے من
گر نباشد ڪُفر میگویم، خدایم مے شوے ...؟
@shernab90
دلی یا دلبــری، یا جـــان و یا جـــــانان، نمیدانم
همه هستی تویی،فیالجمله،این وآن نمیدانم
بجــز تو در همـــه عالـــم دگـــر دلبــر نمیبینم
بجــز تو در همـــه گیتی دگـــر جــــانان نمیدانم
بجـــز غــوغــــای عشـــق تـو درون دل نمییابم
بجـــز ســـودای وصل تو میـــان جـــان نمیدانم
چـــه آرم بر در وصـــلت؟ که دل لایـــق نمیافتد
چــه بازم درره عشقت؟که جـان شایان نمیدانم
یکی دل داشتم پر خـون شد آن هم ازکفم بیرون
کجا افتــاد آن مجنــون، درین دوران؟ نمیدانم
دلــم ســرگشته میدارد ســـر زلف پریشانت
چه میخواهد ازین مسکین سرگردان؟نمیدانم..
@shernab90
همه هستی تویی،فیالجمله،این وآن نمیدانم
بجــز تو در همـــه عالـــم دگـــر دلبــر نمیبینم
بجــز تو در همـــه گیتی دگـــر جــــانان نمیدانم
بجـــز غــوغــــای عشـــق تـو درون دل نمییابم
بجـــز ســـودای وصل تو میـــان جـــان نمیدانم
چـــه آرم بر در وصـــلت؟ که دل لایـــق نمیافتد
چــه بازم درره عشقت؟که جـان شایان نمیدانم
یکی دل داشتم پر خـون شد آن هم ازکفم بیرون
کجا افتــاد آن مجنــون، درین دوران؟ نمیدانم
دلــم ســرگشته میدارد ســـر زلف پریشانت
چه میخواهد ازین مسکین سرگردان؟نمیدانم..
@shernab90
هر چه باداباد امشب لب به ساغر میزنم
شعله بر جسم قلم بر جان دفتر میزنم
رنگ این بیهودگی را از جهانم میبرم
بر رخ این روزگاران رنگ دیگر میزنم
شیخ عاشق پیشه ای خواهم شد و بد حال و مست
با همین حال و هوا لنگر به منبر میزنم
زانکه دیدم محشری از مهربانیهای دوست
پشت پا بر رسمِ خوفِ روز محشر میزنم
جای آیات و روایات و حدیث و گفته ها
بر سرِ کوی حبیبم حلقه بر در میزنم
گر هوایی از سر دل جز هوایش بگذرد
بی هوا از پیش و پس دل را به خنجر...میزنم
پشت این دروازه با شوق وصالش تا ابد
دف به دست و می به کف آهنگ دلبر میزنم
@shernab90
شعله بر جسم قلم بر جان دفتر میزنم
رنگ این بیهودگی را از جهانم میبرم
بر رخ این روزگاران رنگ دیگر میزنم
شیخ عاشق پیشه ای خواهم شد و بد حال و مست
با همین حال و هوا لنگر به منبر میزنم
زانکه دیدم محشری از مهربانیهای دوست
پشت پا بر رسمِ خوفِ روز محشر میزنم
جای آیات و روایات و حدیث و گفته ها
بر سرِ کوی حبیبم حلقه بر در میزنم
گر هوایی از سر دل جز هوایش بگذرد
بی هوا از پیش و پس دل را به خنجر...میزنم
پشت این دروازه با شوق وصالش تا ابد
دف به دست و می به کف آهنگ دلبر میزنم
@shernab90
نگفتی میروی، بعد از تو دنیایم چه خواهد شد..؟
پس از تو سرنوشتِ قلبِ شیدایم چه خواهد شد..؟
چرا ماهِ نگاهت را گرفتی از شبِ چشمم..؟
نگفتی آسمانِ تارِ شبهایم چه خواهد شد..؟
دلم مهتاب را بی تو، نمیبیند، نمیخواهد..!!
نباشی، سرنوشتِ ماهِ زیبایم چه خواهد شد..؟
چرا تن پوش گرمت را از آغوشِ تنم بردی..؟
نماندی تا ببینی فصلِ سرمایم چه خواهد شد..؟
شکستی شیشهی دل را به سنگِ بیوفاییها..؛
بگو تکلیف زخمِ قلبِ رسوایم چه خواهد شد..؟
هیاهوی غمی در جانم افتاده، نمیدانم..؛
سرانجام غبارِ روحِ تنهایم چه خواهد شد..؟
هزاران فکر آشفته به ذهنم مانده بی پاسخ..؛
نمیدانم جواب این چراهایم چه خواهد شد..؟
شنیدی سرگذشتِ تلخِ شعرِ شهریارم را..؟
بیا بنشین بگو عشقِ ثریایم چه خواهد شد..؟
تو را کم داشتم،وقتی دلم از من تو را میخواست..؛
بماند عشقِ دیوانه،، تمنایم چه خواهد شد..!!
نبودی حرفهایم بغض شد در حنجره، حالا..؛
چه فرقی میکند بعد از تو دنیایم چه خواهد شد..!!
#نگار_حسینی
@shernab90
پس از تو سرنوشتِ قلبِ شیدایم چه خواهد شد..؟
چرا ماهِ نگاهت را گرفتی از شبِ چشمم..؟
نگفتی آسمانِ تارِ شبهایم چه خواهد شد..؟
دلم مهتاب را بی تو، نمیبیند، نمیخواهد..!!
نباشی، سرنوشتِ ماهِ زیبایم چه خواهد شد..؟
چرا تن پوش گرمت را از آغوشِ تنم بردی..؟
نماندی تا ببینی فصلِ سرمایم چه خواهد شد..؟
شکستی شیشهی دل را به سنگِ بیوفاییها..؛
بگو تکلیف زخمِ قلبِ رسوایم چه خواهد شد..؟
هیاهوی غمی در جانم افتاده، نمیدانم..؛
سرانجام غبارِ روحِ تنهایم چه خواهد شد..؟
هزاران فکر آشفته به ذهنم مانده بی پاسخ..؛
نمیدانم جواب این چراهایم چه خواهد شد..؟
شنیدی سرگذشتِ تلخِ شعرِ شهریارم را..؟
بیا بنشین بگو عشقِ ثریایم چه خواهد شد..؟
تو را کم داشتم،وقتی دلم از من تو را میخواست..؛
بماند عشقِ دیوانه،، تمنایم چه خواهد شد..!!
نبودی حرفهایم بغض شد در حنجره، حالا..؛
چه فرقی میکند بعد از تو دنیایم چه خواهد شد..!!
#نگار_حسینی
@shernab90
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگت ڪہ مے شوم
بہ سراغ شعر مے روم
تنها جایے ڪہ بے دغدغہ مے توانم بگویم
دوستت دارم و
ببوسمت
و هیچ ڪس نداند
ڪہ تو
منظور عاشقانہ هاے منے .
اے منظور تمام عاشقانہ هاے من !
بے دلیل
بے اجازہ
بے دغدغہ
دوستت دارم❤️
@shernab90
بہ سراغ شعر مے روم
تنها جایے ڪہ بے دغدغہ مے توانم بگویم
دوستت دارم و
ببوسمت
و هیچ ڪس نداند
ڪہ تو
منظور عاشقانہ هاے منے .
اے منظور تمام عاشقانہ هاے من !
بے دلیل
بے اجازہ
بے دغدغہ
دوستت دارم❤️
@shernab90
شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟
مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟
گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود
من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟
تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است
با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟
دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت
می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟
همه را از دل من عشق تو بیرون کرده
مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟
می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما
تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟
خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس
تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم!!
@shernab90
مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟
گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود
من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟
تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است
با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟
دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت
می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟
همه را از دل من عشق تو بیرون کرده
مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟
می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما
تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟
خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس
تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم!!
@shernab90
در کنارت حال من خوب است حتی در خیال
دل خوشم من با همین خواب و خیالات محال
مویِ مشکی،چشم مشکیِ،چادرت هم مشکی است
روزگارم را همیــن ها کرده مانند زغال
پاکیت نام تــو را روزی زبانزد می کنــد
توشبیه چشمه هایی صاف و شفاف وزلال
اخم را باور کنـم یا مهــــربانی هات را
خنده هایت اخم ها را می برد زیر سوال
@shernab90
دل خوشم من با همین خواب و خیالات محال
مویِ مشکی،چشم مشکیِ،چادرت هم مشکی است
روزگارم را همیــن ها کرده مانند زغال
پاکیت نام تــو را روزی زبانزد می کنــد
توشبیه چشمه هایی صاف و شفاف وزلال
اخم را باور کنـم یا مهــــربانی هات را
خنده هایت اخم ها را می برد زیر سوال
@shernab90
دل را چگونه منعِ محبّت کند کسی؟
گیرم که بشنود، چه نصیحت کند کسی؟
مستی ز باده، خنده ز گُل، خرّمی ز باغ
در زیرِ آسمان چه فراغت کند کسی؟
گشتم غبار و از سرِ کویش نمیروم
دیگر چه خاک بر سرِ طاقت کند کسی؟
ما خود کمر به دشمنیِ خویش بستهایم
در حقِ ما دگر چه مروّت کند کسی؟
این زندگی کرایهی مردن نمیکند
بهرِ کدام عمر وصیّت کند کسی؟
گیرم که مهدِ امن و امان گشته روزگار
کو گوشهای که خوابِ فراغت کند کسی؟
با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من
شکرِ تو در لباسِ شکایت کند کسی
غمگین مباش اسیر، که هرچند تیره است
شامِ تو را چو صبحِ سعادت کند کسی
#اسیر_شهرستانی
@shernab90