This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ــ حسینقلی غصهخورَک
خنده نداری به درک!
خنده که شادی نمیشه
عیشِ دومادی نمیشه.
خندهی لب پِشکِ خَره
خندهی دل تاجِ سره،
خندهی لب خاک و گِله
خندهی اصلی به دِله…»
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
خنده نداری به درک!
خنده که شادی نمیشه
عیشِ دومادی نمیشه.
خندهی لب پِشکِ خَره
خندهی دل تاجِ سره،
خندهی لب خاک و گِله
خندهی اصلی به دِله…»
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شببیداران
همه شب حیرانش بودم،
حیرانِ شهرِ بیدار
که پیسوزِ چشمانش میسوخت و
اندیشهی خوابش به سر نبود
و نجوای اورادش
لَخت لَخت
آسمانِ سیاه را میانباشت
چون لَتِرمَه باتلاقیدمه بوناک
که فضا را.
حیران بودم همه شب
شهرِ بیدار را
که آوازِ دهانش
تنها
همهمهی عَفِنِ اذکارش بود:
شهرِ بیخواب
با پیسوزِ پُردودِ بیداریاش
در شبِ قدری چنان،
در شبِ قدری.
گفتم: «بنخفتی، شهر!
همه شب
به نجوا
نگرانِ چه بودی؟»
گفتند:
«برآمدنِ روز را
به دعا
شبزندهداری کردیم.
مگر به یُمنِ دعا
آفتاب
برآید.»
گفتم: «حاجتْروا شدید
که آنک سپیده!»
به آهی گفتند: «کنون
به جمعیتِ خاطر
دل به دریای خواب میزنیم
که حاجتِ نومیدانه
چنین معجزآیت
برآمد.»
۸ فروردینِ ۱۳۷۳
شعر شببیداران | از دفتر مدایح بیصله
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
همه شب حیرانش بودم،
حیرانِ شهرِ بیدار
که پیسوزِ چشمانش میسوخت و
اندیشهی خوابش به سر نبود
و نجوای اورادش
لَخت لَخت
آسمانِ سیاه را میانباشت
چون لَتِرمَه باتلاقیدمه بوناک
که فضا را.
حیران بودم همه شب
شهرِ بیدار را
که آوازِ دهانش
تنها
همهمهی عَفِنِ اذکارش بود:
شهرِ بیخواب
با پیسوزِ پُردودِ بیداریاش
در شبِ قدری چنان،
در شبِ قدری.
گفتم: «بنخفتی، شهر!
همه شب
به نجوا
نگرانِ چه بودی؟»
گفتند:
«برآمدنِ روز را
به دعا
شبزندهداری کردیم.
مگر به یُمنِ دعا
آفتاب
برآید.»
گفتم: «حاجتْروا شدید
که آنک سپیده!»
به آهی گفتند: «کنون
به جمعیتِ خاطر
دل به دریای خواب میزنیم
که حاجتِ نومیدانه
چنین معجزآیت
برآمد.»
۸ فروردینِ ۱۳۷۳
شعر شببیداران | از دفتر مدایح بیصله
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
سرچشمه
در تاریکی چشمانت را جُستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پُرستاره شد.
□
تو را صدا کردم
در تاریکترین شبها دلم صدایت کرد
و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی.
با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی
برای چشمهایم با چشمهایت
برای لبهایم با لبهایت
با تنت برای تنم آواز خواندی.
من با چشمها و لبهایت
اُنس گرفتم
با تنت انس گرفتم،
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهوارهی کودکیِ خویش به خواب رفتم
و لبخندِ آن زمانیام را
بازیافتم.
□
در من شک لانه کرده بود.
دستهای تو چون چشمهیی به سوی من جاری شد
و من تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهوارهی سالهای نخستین به خواب رفتم؛
در دامانت که گهوارهی رؤیاهایم بود.
و لبخندِ آن زمانی، به لبهایم برگشت.
با تنت برای تنام لالا گفتی.
چشمهای تو با من بود
و من چشمهایم را بستم
چرا که دستهای تو اطمینانبخش بود
□
بدی، تاریکیست
شبها جنایتکارند
ای دلاویزِ من ای یقین! من با بدی قهرم
و تو را بهسانِ روزی بزرگ آواز میخوانم.
□
صدایت میزنم گوش بده قلبم صدایت میزند.
شب گِرداگِردَم حصار کشیده است
و من به تو نگاه میکنم،
از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
انسان سرچشمهی دریاهاست.
۱۳۳۴
■ از دفتر هوای تازه
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
در تاریکی چشمانت را جُستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پُرستاره شد.
□
تو را صدا کردم
در تاریکترین شبها دلم صدایت کرد
و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی.
با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی
برای چشمهایم با چشمهایت
برای لبهایم با لبهایت
با تنت برای تنم آواز خواندی.
من با چشمها و لبهایت
اُنس گرفتم
با تنت انس گرفتم،
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهوارهی کودکیِ خویش به خواب رفتم
و لبخندِ آن زمانیام را
بازیافتم.
□
در من شک لانه کرده بود.
دستهای تو چون چشمهیی به سوی من جاری شد
و من تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهوارهی سالهای نخستین به خواب رفتم؛
در دامانت که گهوارهی رؤیاهایم بود.
و لبخندِ آن زمانی، به لبهایم برگشت.
با تنت برای تنام لالا گفتی.
چشمهای تو با من بود
و من چشمهایم را بستم
چرا که دستهای تو اطمینانبخش بود
□
بدی، تاریکیست
شبها جنایتکارند
ای دلاویزِ من ای یقین! من با بدی قهرم
و تو را بهسانِ روزی بزرگ آواز میخوانم.
□
صدایت میزنم گوش بده قلبم صدایت میزند.
شب گِرداگِردَم حصار کشیده است
و من به تو نگاه میکنم،
از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
انسان سرچشمهی دریاهاست.
۱۳۳۴
■ از دفتر هوای تازه
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیآنکه دیده بیند،
در باغ
احساس میتوان کرد
در طرحِ پیچپیچِ مخالفسرای باد
یأسِ موقرانهی برگی که
بیشتاب
بر خاک مینشیند.
ـ□
بر شیشههای پنجره
آشوبِ شبنم است.
ره بر نگاه نیست
تا با درون درآیی و در خویش بنگری.
با آفتاب و آتش
دیگر
گرمی و نور نیست،
تا هیمهخاکِ سرد بکاوی
در
رؤیای اخگری.
ـ□
این
فصلِ دیگریست
که سرمایش
از درون
درکِ صریحِ زیبایی را
پیچیده میکند.
یادش به خیر پاییز
با آن
توفانِ رنگ و رنگ
که برپا
در دیده میکند!
ـ□
هم برقرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب،
خاموش نیست کوره
چو دیسال:
خاموش
خود
منم!
مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمیسوزد
امسال
در سینه
در تنم!
۱۳۴۹
از دفتر شُکفتن در مِه | احمد شاملو
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
در باغ
احساس میتوان کرد
در طرحِ پیچپیچِ مخالفسرای باد
یأسِ موقرانهی برگی که
بیشتاب
بر خاک مینشیند.
ـ□
بر شیشههای پنجره
آشوبِ شبنم است.
ره بر نگاه نیست
تا با درون درآیی و در خویش بنگری.
با آفتاب و آتش
دیگر
گرمی و نور نیست،
تا هیمهخاکِ سرد بکاوی
در
رؤیای اخگری.
ـ□
این
فصلِ دیگریست
که سرمایش
از درون
درکِ صریحِ زیبایی را
پیچیده میکند.
یادش به خیر پاییز
با آن
توفانِ رنگ و رنگ
که برپا
در دیده میکند!
ـ□
هم برقرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب،
خاموش نیست کوره
چو دیسال:
خاموش
خود
منم!
مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمیسوزد
امسال
در سینه
در تنم!
۱۳۴۹
از دفتر شُکفتن در مِه | احمد شاملو
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه بیتابانه میخواهمت
ای دوریات آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست
و فاصله
تجربهیی بیهوده است
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
ای دوریات آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست
و فاصله
تجربهیی بیهوده است
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیرا که مردگانِ این سال عاشقترینِ زندگان بودهاند
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقام بود.
قصه نيستم که بگویی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی…
من دردِ مشترکام
مرا فرياد کن.
شعر و صدای احمد شاملو
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقام بود.
قصه نيستم که بگویی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی…
من دردِ مشترکام
مرا فرياد کن.
شعر و صدای احمد شاملو
#احمد_شاملو
@shamloo_org 🍷✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من درد بودهام همه
من درد بودهام.
گفتی پوستوارهیی
استوار به دردی،
چونان طبل
خالی و فریادگر
[درونِ مرا
که خراشید
تام
تام از درد
بینبارد؟]
و هر اندامم از شکنجهی فسفرینِ درد
مشخص بود.
در تمامتِ بیداریِ خویش
هر نماد و نمود را
با احساسِ عمیقِ درد
دریافتم.
#احمد_شاملو
من درد بودهام.
گفتی پوستوارهیی
استوار به دردی،
چونان طبل
خالی و فریادگر
[درونِ مرا
که خراشید
تام
تام از درد
بینبارد؟]
و هر اندامم از شکنجهی فسفرینِ درد
مشخص بود.
در تمامتِ بیداریِ خویش
هر نماد و نمود را
با احساسِ عمیقِ درد
دریافتم.
#احمد_شاملو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتم: «بنخفتی، شهر!
همه شب
به نجوا
نگرانِ چه بودی؟»
گفتند:
«برآمدنِ روز را
به دعا
شبزندهداری کردیم.
مگر به یُمنِ دعا
آفتاب
برآید.»
گفتم: «حاجتْروا شدید
که آنک سپیده!»
به آهی گفتند: «کنون
به جمعیتِ خاطر
دل به دریای خواب میزنیم
که حاجتِ نومیدانه
چنین معجزآیت
برآمد.»
۸ فروردینِ ۱۳۷۳
#احمدشاملو
@pelicanacademy ✍️🍷
همه شب
به نجوا
نگرانِ چه بودی؟»
گفتند:
«برآمدنِ روز را
به دعا
شبزندهداری کردیم.
مگر به یُمنِ دعا
آفتاب
برآید.»
گفتم: «حاجتْروا شدید
که آنک سپیده!»
به آهی گفتند: «کنون
به جمعیتِ خاطر
دل به دریای خواب میزنیم
که حاجتِ نومیدانه
چنین معجزآیت
برآمد.»
۸ فروردینِ ۱۳۷۳
#احمدشاملو
@pelicanacademy ✍️🍷
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مانده از شبهای دورادور
بر مسير خامُش جنگل
سنگچينی از اجاقی خُرد
اندر او خاکستر سردی
همچنان کهاندر غبار اندودهی
انديشههای من ملالانگيز
طرح تصويری، در آن هرچيز،
داستانی حاصلش دردی.
روز شيرينم که با من آشتی بودش
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته سنگ گرديده،
با دم پاييز عمر من، کنايت از بهار روی زردی.
نیما یوشیج
دکلمه؛ احمد شاملو
#احمدشاملو #نیما_یوشیج
@shamloo_org
بر مسير خامُش جنگل
سنگچينی از اجاقی خُرد
اندر او خاکستر سردی
همچنان کهاندر غبار اندودهی
انديشههای من ملالانگيز
طرح تصويری، در آن هرچيز،
داستانی حاصلش دردی.
روز شيرينم که با من آشتی بودش
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته سنگ گرديده،
با دم پاييز عمر من، کنايت از بهار روی زردی.
نیما یوشیج
دکلمه؛ احمد شاملو
#احمدشاملو #نیما_یوشیج
@shamloo_org
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگارِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما
آتش را
به سوختبارِ سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگارِ غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبیست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
۳۱ تیر ۱۳۵۸
#احمدشاملو
@shamloo_org 🍷✍
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگارِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما
آتش را
به سوختبارِ سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگارِ غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبیست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
۳۱ تیر ۱۳۵۸
#احمدشاملو
@shamloo_org 🍷✍
Forwarded from پوریا پلیکان
🍷 کارگاه حافظخوانی 🍷
عاشقانههای حافظ، فریادِ زندگی و آزادیاند.
وَ آن جا که از آزادی میگوید، عاشقترین شاعر است.
در هر جلسه:
🔹 یک الی سه غزل میخوانیم.
🔹 بیت به بیت تشریح میکنیم.
🔹 به زیباییشناسیِ هنریِ حافظ میپردازیم.
🔹 تفکرات حافظ را پیرامون مسائل فلسفی، تاریخی و اجتماعی بررسی میکنیم.
🔹 در حواشی جلسات، مطالبی نیز پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران خواهیم گفت.
🔹 جلسات به صورت آنلاین و تماس تصویری گروهی برگزار میشوند.
ثبتنام در بله و تلگرام:
09378869903
@pelicanpooria
عاشقانههای حافظ، فریادِ زندگی و آزادیاند.
وَ آن جا که از آزادی میگوید، عاشقترین شاعر است.
در هر جلسه:
🔹 یک الی سه غزل میخوانیم.
🔹 بیت به بیت تشریح میکنیم.
🔹 به زیباییشناسیِ هنریِ حافظ میپردازیم.
🔹 تفکرات حافظ را پیرامون مسائل فلسفی، تاریخی و اجتماعی بررسی میکنیم.
🔹 در حواشی جلسات، مطالبی نیز پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران خواهیم گفت.
🔹 جلسات به صورت آنلاین و تماس تصویری گروهی برگزار میشوند.
ثبتنام در بله و تلگرام:
09378869903
@pelicanpooria
Forwarded from پوریا پلیکان
دعوتید به «ادبیات در عصرِ فراموشی»
جلسهی اوّل: شعر زنان
کارشناسان: مهرنوش قربانعلی، نیلوفر امانتچی، سمیرا نیک نوروزی.
دبیر اجرایی: پوریا پلیکان
آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی.
زمان: چهارشنبه، بیست و چهارم تیر ماه، ساعت هفده تا نوزده.
ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است.
جلسهی اوّل: شعر زنان
کارشناسان: مهرنوش قربانعلی، نیلوفر امانتچی، سمیرا نیک نوروزی.
دبیر اجرایی: پوریا پلیکان
آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی.
زمان: چهارشنبه، بیست و چهارم تیر ماه، ساعت هفده تا نوزده.
ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است.
Forwarded from پوریا پلیکان
«کارگاه آنلاینِ فروغخوانی و فروغشناسی»
آخرین مهلت ثبتنام: دوشنبه، پنجمِ اَمرداد.
ثبتنام در اینستاگرام:
@pooria_pelican
ثبتنام در تلگرام:
09378869903
@pelicanpooria
چقدر فروغ فرخزاد را میشناسیم؟
مایکل هیلمن (پژوهشگر امریکایی) میگوید:
«یکی از امیدهای ما، نسبت به فرهنگ مردمِ ایران، کتابِ شعرِ فروغ فرخزاد است. اگر ایرانیها این کتاب را خوب بفهمند، به لحاظِ فرهنگی، رشدِ خوبی خواهند داشت».
آخرین مهلت ثبتنام: دوشنبه، پنجمِ اَمرداد.
ثبتنام در اینستاگرام:
@pooria_pelican
ثبتنام در تلگرام:
09378869903
@pelicanpooria
چقدر فروغ فرخزاد را میشناسیم؟
مایکل هیلمن (پژوهشگر امریکایی) میگوید:
«یکی از امیدهای ما، نسبت به فرهنگ مردمِ ایران، کتابِ شعرِ فروغ فرخزاد است. اگر ایرانیها این کتاب را خوب بفهمند، به لحاظِ فرهنگی، رشدِ خوبی خواهند داشت».
Forwarded from پوریا پلیکان
دعوتید به «عصرِ فراموشی»
جلسهی دوّم: شعر زنان
کارشناسان: مهرنوش قربانعلی، نیلوفر امانتچی، سمیرا نیک نوروزی، سمانه عابدینی، شیما شاهسواران احمدی.
دبیر اجرایی: پوریا پلیکان
آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی.
زمان: چهارشنبه، هفتمِ اَمرداد، ساعت هفده و سی تا نوزده و سی.
ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است.
برای پیدا کردن «کافه فراموشی» میتوانید از اپلیکیشنهای مسیریاب استفاده کنید.
جلسهی دوّم: شعر زنان
کارشناسان: مهرنوش قربانعلی، نیلوفر امانتچی، سمیرا نیک نوروزی، سمانه عابدینی، شیما شاهسواران احمدی.
دبیر اجرایی: پوریا پلیکان
آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی.
زمان: چهارشنبه، هفتمِ اَمرداد، ساعت هفده و سی تا نوزده و سی.
ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است.
برای پیدا کردن «کافه فراموشی» میتوانید از اپلیکیشنهای مسیریاب استفاده کنید.
Forwarded from عصر فراموشی | کانال رسمی
دعوتید به «عصرِ فراموشی»
جلسهی سوّم: زن در شاهنامهی فردوسی
کارشناسان: حسین جنت مکان، ساغر خسروی.
دبیر اجرایی: پوریا پلیکان
آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی.
زمان: چهارشنبه، بیست و یکمِ اَمرداد، ساعت هفده و سی.
ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است.
برای پیدا کردن «کافه فراموشی» میتوانید از اپلیکیشنهای مسیریاب استفاده کنید.
عصر فراموشی | کانال رسمی ✍🏼🍷
جلسهی سوّم: زن در شاهنامهی فردوسی
کارشناسان: حسین جنت مکان، ساغر خسروی.
دبیر اجرایی: پوریا پلیکان
آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی.
زمان: چهارشنبه، بیست و یکمِ اَمرداد، ساعت هفده و سی.
ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است.
برای پیدا کردن «کافه فراموشی» میتوانید از اپلیکیشنهای مسیریاب استفاده کنید.
عصر فراموشی | کانال رسمی ✍🏼🍷
Forwarded from پوریا پلیکان
آموزش مکاتب ادبی - هنری
نگاهی به تاریخ تفکر، هنر و ادبیات در غرب 💫
سفری خواهیم داشت در تاریخِ تفکر، هنر و ادبیات در غرب؛ و در پایانِ سفرِ نخست، با پرسشی روبهرو میشویم که آغازِ سفری تازه است:
«من کیستم و جایگاه من در این جهان چیست؟».
ثبتنام در اینستاگرام:
pooria_pelican
ثبتنام در تلگرام:
09378869903
@pelicanpooria
سرتیتر مباحث:
🔺 سوژه کیست و ابژه چیست؟
🔺 تاریخچه سوژه و ابژه
🔺 عصر روشنگری
🔺 رمانتیسیسم
🔺 گوتیک
🔺 سمبولیسم
🔺 نهیلیسم
🔺 ابزوردیسم
🔺 اگزیستانسیالیسم
🔺 مینیمالیسم
🔺 فوتوریسم
🔺 اکسپرسیونیسم
🔺 دادائیسم
🔺 سوررئالیسم
مهلت ثبتنام: جمعه، سیزدهم شهریور.
نگاهی به تاریخ تفکر، هنر و ادبیات در غرب 💫
سفری خواهیم داشت در تاریخِ تفکر، هنر و ادبیات در غرب؛ و در پایانِ سفرِ نخست، با پرسشی روبهرو میشویم که آغازِ سفری تازه است:
«من کیستم و جایگاه من در این جهان چیست؟».
ثبتنام در اینستاگرام:
pooria_pelican
ثبتنام در تلگرام:
09378869903
@pelicanpooria
سرتیتر مباحث:
🔺 سوژه کیست و ابژه چیست؟
🔺 تاریخچه سوژه و ابژه
🔺 عصر روشنگری
🔺 رمانتیسیسم
🔺 گوتیک
🔺 سمبولیسم
🔺 نهیلیسم
🔺 ابزوردیسم
🔺 اگزیستانسیالیسم
🔺 مینیمالیسم
🔺 فوتوریسم
🔺 اکسپرسیونیسم
🔺 دادائیسم
🔺 سوررئالیسم
مهلت ثبتنام: جمعه، سیزدهم شهریور.