بنام خدا
✍.....قلمها از شجاعت و دلیری مردان حق به وجد آمده هم نوا با نهرعلقمه در مبهوت از این عشقبازی ، نیزارها مردی و مردانگی را در کالبد غیرت وجسارت ناظر بودند
.....راوی گوید قشون مجهز و آماده شامیان بهمراه کوفیان عهدشکن به فرماندهی مردان عابد و زاهد وبزرگ زادگان عرب چنان شوق جنگ را بالا برده بود، کسی به فکرش نبود در کاروان کوچک فرمانده کیست
......بر حسب تقویم شمسی بیست ویکم مهر سال ۵۹ هجری شمسی بعد از نماز صبح همه برای جنگ آماده شدند
صدای هم همه قشون ،سم ستوران،گردخاک فصل همراه با غبار این جمع قتال در این قسمت دنیا قیام القیامه ائی را ساخته بود ،هرکس به اعمال خویش شمشیر می زد
......علمدار کاروان کوچک بدست جوانی باقامتی رشید،سینه ستبر،با سیمای زیباو مودب خیلی کم سخن می گفت و در کنار حسین ابن علی( ع) ایستاده بود.......
در جنگ اول آفتاب هنوز خوب خود را بالا نکشیده و رخ نشان نداده بود به هر سمت یورش میبرد کسی تاب مقاوت در مقابل او نداشت در کنار او مردان رشیدی هم بودند ولی عظمت و هیبت او در این جمع چیز دیگری بود
.......دلم سوخت از ظلم ظالمان بر پیکر بی جان او ،چه کردند ،ولی قلبم شکست بر واعظانی که دم از عشق زدن ،ولیکن آئین او را در بازار مکاره ارزان فروختند
✍.....قلمها از شجاعت و دلیری مردان حق به وجد آمده هم نوا با نهرعلقمه در مبهوت از این عشقبازی ، نیزارها مردی و مردانگی را در کالبد غیرت وجسارت ناظر بودند
.....راوی گوید قشون مجهز و آماده شامیان بهمراه کوفیان عهدشکن به فرماندهی مردان عابد و زاهد وبزرگ زادگان عرب چنان شوق جنگ را بالا برده بود، کسی به فکرش نبود در کاروان کوچک فرمانده کیست
......بر حسب تقویم شمسی بیست ویکم مهر سال ۵۹ هجری شمسی بعد از نماز صبح همه برای جنگ آماده شدند
صدای هم همه قشون ،سم ستوران،گردخاک فصل همراه با غبار این جمع قتال در این قسمت دنیا قیام القیامه ائی را ساخته بود ،هرکس به اعمال خویش شمشیر می زد
......علمدار کاروان کوچک بدست جوانی باقامتی رشید،سینه ستبر،با سیمای زیباو مودب خیلی کم سخن می گفت و در کنار حسین ابن علی( ع) ایستاده بود.......
در جنگ اول آفتاب هنوز خوب خود را بالا نکشیده و رخ نشان نداده بود به هر سمت یورش میبرد کسی تاب مقاوت در مقابل او نداشت در کنار او مردان رشیدی هم بودند ولی عظمت و هیبت او در این جمع چیز دیگری بود
.......دلم سوخت از ظلم ظالمان بر پیکر بی جان او ،چه کردند ،ولی قلبم شکست بر واعظانی که دم از عشق زدن ،ولیکن آئین او را در بازار مکاره ارزان فروختند
بنام خدا
✍.......... صدای جیب ساکنین چادر را به بیرون کشاند........
چند تا امنیه ،سه نفر از شاهسون های طایفه کوسه لر را سوار ماشین کردند و بسمت آقجا قلعه راه افتادند
خوانین قره گوزلو و آدمهایشان و نیروهای ژاندارمری روستای آقجا قلعه را تحت اختیار خودشان در آورده بودند و با توجه به کثرت نیروها مثل پادگان نظامی شده بود
.......بعداز اینکه از ماشین پیاده شان کردند به اطاقی در گوشه خانه کدخدا راهنمای کردند
......با صدای باز شدن قفل درب هرسه نفر از جایشان بر خاستند و نگاه های خود را محو درب کردند
مامور صدا کرد :شیخ جواد بیاید خان کارش دارد
یکی از آنها گفت:من پسر شیخ جواد (تیره خالدلو) هستم
با راهنمایی مامور به طبقه بالا رفت
وقتی به اطاق رسید ماموران و خوانین قره گوزلو دور تا دور اطاق نشسته بودند
خان گفت :نوچو باج و خاراج ور مریز سیزکی حارام و حالال بیلریز
در جواب او گفت :خان ما در بلاتکلیفی هستیم دولت اعلام کرده چراگاه جزء منابع طبیعی است و زیر نظر جنگل بانی قرار دارد ،روستائیان هم می گویند اوچ قله جزء اراضی ماست ،شما هم می فرماید طبق سند برای ماست
خان شخص شیک پوشی را معرفی کرد که نماینده دولت بود و کاغذی را نشان داد که اوچ قیه مربوط به املاک خوانین قره گوزلو می شد
جوان گفت حالا که دولت می گوید این اراضی برای شماست مشکلی نیست ما با شما قرارداد می نویسیم
وی را به اطاقی که رفقایش بود هدایت کردند و بعد از وی آقای عباس ضرابی از تیره هارانلی و پس از او آقای عین الله جعفری از تیره سیرخابلو را برای صحبت کردن دعوت کردند
قرار شد فردای آن روز قراردادی تنظیم و در حضور شاهدان نماینده دولت از طرف منابع طبیعی و کدخدا از طرف روستائیان امضاء شود
شب باسر وصدا و هیاهوی روستائیان در پشت بام هر سه نفر بیدار شدند از پاجا( پنجره ائی در پشت بام) یکی از روستائیان صدا کرد ما می خواهیم بر علیه خوانین شورش کنیم ، شما هم با ما همراه شوید تا ما بتوانیم حقمان را بگیریم و شما هم آزاد شوید بروید به زندگیتان برسید
یکی از این سه نفر گفت :الله سیزی ده ده یز (پدرتان را) رحمت ائیلسین حیط (حیاط) و ساختمان دولودو امنیه دن ........
بعد از مدتی روستائیان باحمله همه جانبه به خانه کدخدا به پشت بام ساختمانی که خوانین بودند تسلط یافتتد وخواستند با ریختن نفت به داخل اطاق و آتش زدن صدماتی به آنها وارد کنند ....
وقتی خوانین در کنار پاجا (پنجره بالای امارت) مردم را دیدند شروع به تیر اندازی می نمایند و یکی ،دو نفر زخمی می شوند ولی شدت حمله روستائیان امنیه ها و خوانین را به وحشت می اندازد در خواست کمک از ساوه و همدان می کنند
.....آنطور که تعریف کرده اند صف حرکت جیپ های امنیه مثل کاروان بزرگی بود که شترهایش بصورت قطاری از جاده شسته در حال حرکت بود
.......خلاصه با توطئه و نیرنگ بر روستائیان غلبه و بعضی از بزرگان آنها را بخاطر اغتشاش به حبس محکوم می کنند
....بعد از اینکه شاهسونها می روند به آنها خبر می دهند پیگیر شکایت تان توسط فتح السلطان نباشید ما با شما کاری نداریم
سلیمان امیری فرد
✍.......... صدای جیب ساکنین چادر را به بیرون کشاند........
چند تا امنیه ،سه نفر از شاهسون های طایفه کوسه لر را سوار ماشین کردند و بسمت آقجا قلعه راه افتادند
خوانین قره گوزلو و آدمهایشان و نیروهای ژاندارمری روستای آقجا قلعه را تحت اختیار خودشان در آورده بودند و با توجه به کثرت نیروها مثل پادگان نظامی شده بود
.......بعداز اینکه از ماشین پیاده شان کردند به اطاقی در گوشه خانه کدخدا راهنمای کردند
......با صدای باز شدن قفل درب هرسه نفر از جایشان بر خاستند و نگاه های خود را محو درب کردند
مامور صدا کرد :شیخ جواد بیاید خان کارش دارد
یکی از آنها گفت:من پسر شیخ جواد (تیره خالدلو) هستم
با راهنمایی مامور به طبقه بالا رفت
وقتی به اطاق رسید ماموران و خوانین قره گوزلو دور تا دور اطاق نشسته بودند
خان گفت :نوچو باج و خاراج ور مریز سیزکی حارام و حالال بیلریز
در جواب او گفت :خان ما در بلاتکلیفی هستیم دولت اعلام کرده چراگاه جزء منابع طبیعی است و زیر نظر جنگل بانی قرار دارد ،روستائیان هم می گویند اوچ قله جزء اراضی ماست ،شما هم می فرماید طبق سند برای ماست
خان شخص شیک پوشی را معرفی کرد که نماینده دولت بود و کاغذی را نشان داد که اوچ قیه مربوط به املاک خوانین قره گوزلو می شد
جوان گفت حالا که دولت می گوید این اراضی برای شماست مشکلی نیست ما با شما قرارداد می نویسیم
وی را به اطاقی که رفقایش بود هدایت کردند و بعد از وی آقای عباس ضرابی از تیره هارانلی و پس از او آقای عین الله جعفری از تیره سیرخابلو را برای صحبت کردن دعوت کردند
قرار شد فردای آن روز قراردادی تنظیم و در حضور شاهدان نماینده دولت از طرف منابع طبیعی و کدخدا از طرف روستائیان امضاء شود
شب باسر وصدا و هیاهوی روستائیان در پشت بام هر سه نفر بیدار شدند از پاجا( پنجره ائی در پشت بام) یکی از روستائیان صدا کرد ما می خواهیم بر علیه خوانین شورش کنیم ، شما هم با ما همراه شوید تا ما بتوانیم حقمان را بگیریم و شما هم آزاد شوید بروید به زندگیتان برسید
یکی از این سه نفر گفت :الله سیزی ده ده یز (پدرتان را) رحمت ائیلسین حیط (حیاط) و ساختمان دولودو امنیه دن ........
بعد از مدتی روستائیان باحمله همه جانبه به خانه کدخدا به پشت بام ساختمانی که خوانین بودند تسلط یافتتد وخواستند با ریختن نفت به داخل اطاق و آتش زدن صدماتی به آنها وارد کنند ....
وقتی خوانین در کنار پاجا (پنجره بالای امارت) مردم را دیدند شروع به تیر اندازی می نمایند و یکی ،دو نفر زخمی می شوند ولی شدت حمله روستائیان امنیه ها و خوانین را به وحشت می اندازد در خواست کمک از ساوه و همدان می کنند
.....آنطور که تعریف کرده اند صف حرکت جیپ های امنیه مثل کاروان بزرگی بود که شترهایش بصورت قطاری از جاده شسته در حال حرکت بود
.......خلاصه با توطئه و نیرنگ بر روستائیان غلبه و بعضی از بزرگان آنها را بخاطر اغتشاش به حبس محکوم می کنند
....بعد از اینکه شاهسونها می روند به آنها خبر می دهند پیگیر شکایت تان توسط فتح السلطان نباشید ما با شما کاری نداریم
سلیمان امیری فرد
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍دویمه اغاج بازی گروهی و جذاب در عشایر
بازی گروهی ،شیرین و جذاب دویمه اغاج یکی از بازیهای دوست داشتنی در عشایر است . از 4 نفر الی 12 نفر در بازی گروهی دویمه اغاج می توانند مشارکت داشته باشند . اکر تعداد بازیکنان 8 نفر باشد ابتدا این 8 نفر به دو گروه 4 نفره تقسیم می شوند به شرطی که توان بازی دو گروه به هم نزدیک باشد . 8 چوب دستی هر بازیکن را جمع کرده در زمین قرار می دهند . سپس یک گروه بازی را شروع می کند یک نفر از گروه شروع کننده روی زانوی خود در پشت چوبها طوری می نشیند که ابتدا و انتهای چوب های دستی به طرف
دست راست و چپ بازیکن قرار بگیرد .
فاصله چوبها تا بازیکن تقریبا 2 متر است . بازیکن شروع کننده یکی از چوبها را بر میدارد و ان را بالای سر برده محکم به چوبهای جمع شده می زند و هنگام زدن چوب را رها می کند . این چوب بسته به نیروی بازیکن و نحوه زدن، چوب چند متر جلو می رود . یکی از بازیکنان چوب های جمع شده را برداشته در دم دست بازیکن شروع کننده قرار می دهد . بازیکن یکی یکی چوب ها را برداشته با سلبه ، چوب رها شده در جلو را می زند اگر به فرض بازیکن 4 چوب بیندازد و نتواند چوب مقابل خود را بزند
چوب پنجم را می اندازد اگر چوب پنجم
به چوبی که در اول بازی رها شده بر خورد کند چوب پنجم می ماند . بقیه چوب ها را جمع کرده در دم دست بازیکن قرار می دهند اگر این بازیکن از هفت چوب نتواند یکی را به چوب قرار گرفته در جلو بزند . وی می سوزد و نفر دوم از
از مکانی که چوب هدف در ان قرار گرفته بازی را اغاز می کند .این بازیکن هم مثل نفر اول بازی را شروع می کند وقتی که چوب هشتم در جلو دور می شود . بازیکن در زمین نشسته هنگام انداختن سلبه روی زانوی چپ بلند شده
و پای راست خود را در زمین قرار می دهد تا بتواند سلبه را به فاصله دورتر بیندازد . وقتی تمام افراد دو گروه بازی کردند تفاوت دو فاصله تیمی را نشانه گذاری کرده گروه برنده تا طی این فاصله سوار گروه بازنده می شود. بازی دیمه آغاج دوباره تکرار می شود .
🌴*مهیار🙏
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍دویمه اغاج بازی گروهی و جذاب در عشایر
بازی گروهی ،شیرین و جذاب دویمه اغاج یکی از بازیهای دوست داشتنی در عشایر است . از 4 نفر الی 12 نفر در بازی گروهی دویمه اغاج می توانند مشارکت داشته باشند . اکر تعداد بازیکنان 8 نفر باشد ابتدا این 8 نفر به دو گروه 4 نفره تقسیم می شوند به شرطی که توان بازی دو گروه به هم نزدیک باشد . 8 چوب دستی هر بازیکن را جمع کرده در زمین قرار می دهند . سپس یک گروه بازی را شروع می کند یک نفر از گروه شروع کننده روی زانوی خود در پشت چوبها طوری می نشیند که ابتدا و انتهای چوب های دستی به طرف
دست راست و چپ بازیکن قرار بگیرد .
فاصله چوبها تا بازیکن تقریبا 2 متر است . بازیکن شروع کننده یکی از چوبها را بر میدارد و ان را بالای سر برده محکم به چوبهای جمع شده می زند و هنگام زدن چوب را رها می کند . این چوب بسته به نیروی بازیکن و نحوه زدن، چوب چند متر جلو می رود . یکی از بازیکنان چوب های جمع شده را برداشته در دم دست بازیکن شروع کننده قرار می دهد . بازیکن یکی یکی چوب ها را برداشته با سلبه ، چوب رها شده در جلو را می زند اگر به فرض بازیکن 4 چوب بیندازد و نتواند چوب مقابل خود را بزند
چوب پنجم را می اندازد اگر چوب پنجم
به چوبی که در اول بازی رها شده بر خورد کند چوب پنجم می ماند . بقیه چوب ها را جمع کرده در دم دست بازیکن قرار می دهند اگر این بازیکن از هفت چوب نتواند یکی را به چوب قرار گرفته در جلو بزند . وی می سوزد و نفر دوم از
از مکانی که چوب هدف در ان قرار گرفته بازی را اغاز می کند .این بازیکن هم مثل نفر اول بازی را شروع می کند وقتی که چوب هشتم در جلو دور می شود . بازیکن در زمین نشسته هنگام انداختن سلبه روی زانوی چپ بلند شده
و پای راست خود را در زمین قرار می دهد تا بتواند سلبه را به فاصله دورتر بیندازد . وقتی تمام افراد دو گروه بازی کردند تفاوت دو فاصله تیمی را نشانه گذاری کرده گروه برنده تا طی این فاصله سوار گروه بازنده می شود. بازی دیمه آغاج دوباره تکرار می شود .
🌴*مهیار🙏
احسنت جناب حاج علی خان صادق مغانلو برادر عزیز و گرامیم
اللری وار اولسون بیزی بو گوزل یازی لی لارینان قدیمکی گونلره یولورای(یولاری)
👏👏👏👏👏🌹🌹🌹
اللری وار اولسون بیزی بو گوزل یازی لی لارینان قدیمکی گونلره یولورای(یولاری)
👏👏👏👏👏🌹🌹🌹
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍منیم قارداشیم یولداشیم
سیرداغارجیغی سلیمانا سلام.
اوننان کیشدی گوزل مجیده ،
سیدلر سیدینه سلام.
اوزاغدا اولسامدا ،سیزدن آیری قالسامدا
خسته نین یادینا اناردوشن کیمی یادیما دوشرسوز،
ایل اوبیا،سوزوزدن قدرت یتیررسوز
اوزغدا اولان یولداشلارا
قارداش کیمی باخیرسوز
امما بیلون کاش بیرگون یولی آزیب
دره نین بره یه ساتیب آرپاچاینان کیچیب
بیزه ،قشلاقدا قوناغ گلسوز
گوزیمیزی نورا گتیره سوز
قاپیمداخی قوزیلاردان
سیز گلنده قربان کسرم
اوزیم قاپ باجانی تمیزلیب
سووی سپیپ توز وتورپاغی سیلرم
دوز چورکی سیزدن بیرلیکده ییرم
سوین سرینین ایچیرم
اونان سورا لنکرانی دی یروک
بوشادلیغدا دلی کیمی نای نای ،چالاروغ
بوردا ،
یادیما ننمین بویاتیسی دوشدی
قارداشلارآیریلاندا،یاش گوزونن سوزدی
بویاتینان سیخلان اورگینین دردین آشدی
دردین اوخشامایا بنزدرکیمی
دیدی :
بویاتینی آخری
شیشه چکمز چاخری
غم چکمه دلی کونلوم
سیز منیم سوز
منیم سیزون آخری.
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍منیم قارداشیم یولداشیم
سیرداغارجیغی سلیمانا سلام.
اوننان کیشدی گوزل مجیده ،
سیدلر سیدینه سلام.
اوزاغدا اولسامدا ،سیزدن آیری قالسامدا
خسته نین یادینا اناردوشن کیمی یادیما دوشرسوز،
ایل اوبیا،سوزوزدن قدرت یتیررسوز
اوزغدا اولان یولداشلارا
قارداش کیمی باخیرسوز
امما بیلون کاش بیرگون یولی آزیب
دره نین بره یه ساتیب آرپاچاینان کیچیب
بیزه ،قشلاقدا قوناغ گلسوز
گوزیمیزی نورا گتیره سوز
قاپیمداخی قوزیلاردان
سیز گلنده قربان کسرم
اوزیم قاپ باجانی تمیزلیب
سووی سپیپ توز وتورپاغی سیلرم
دوز چورکی سیزدن بیرلیکده ییرم
سوین سرینین ایچیرم
اونان سورا لنکرانی دی یروک
بوشادلیغدا دلی کیمی نای نای ،چالاروغ
بوردا ،
یادیما ننمین بویاتیسی دوشدی
قارداشلارآیریلاندا،یاش گوزونن سوزدی
بویاتینان سیخلان اورگینین دردین آشدی
دردین اوخشامایا بنزدرکیمی
دیدی :
بویاتینی آخری
شیشه چکمز چاخری
غم چکمه دلی کونلوم
سیز منیم سوز
منیم سیزون آخری.
یازان جیناب حاج علی خان صادق مغانلو
موغان شئسونلرینن
🌺
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍منیم قارداشیم یولداشیم
سیرداغارجیغی سلیمانا سلام.
اوننان کیشدی گوزل مجیده ،
سیدلر سیدینه سلام.
اوزاغدا اولسامدا ،سیزدن آیری قالسامدا
خسته نین یادینا اناردوشن کیمی یادیما دوشرسوز،
ایل اوبیا،سوزوزدن قدرت یتیررسوز
اوزغدا اولان یولداشلارا
قارداش کیمی باخیرسوز
امما بیلون کاش بیرگون یولی آزیب
دره نین بره یه ساتیب آرپاچاینان کیچیب
بیزه ،قشلاقدا قوناغ گلسوز
گوزیمیزی نورا گتیره سوز
قاپیمداخی قوزیلاردان
سیز گلنده قربان کسرم
اوزیم قاپ باجانی تمیزلیب
سووی سپیپ توز وتورپاغی سیلرم
دوز چورکی سیزدن بیرلیکده ییرم
سوین سرینین ایچیرم
اونان سورا لنکرانی دی یروک
بوشادلیغدا دلی کیمی نای نای ،چالاروغ
بوردا ،
یادیما ننمین بویاتیسی دوشدی
قارداشلارآیریلاندا،یاش گوزونن سوزدی
بویاتینان سیخلان اورگینین دردین آشدی
دردین اوخشامایا بنزدرکیمی
دیدی :
بویاتینی آخری
شیشه چکمز چاخری
غم چکمه دلی کونلوم
سیز منیم سوز
منیم سیزون آخری.
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍منیم قارداشیم یولداشیم
سیرداغارجیغی سلیمانا سلام.
اوننان کیشدی گوزل مجیده ،
سیدلر سیدینه سلام.
اوزاغدا اولسامدا ،سیزدن آیری قالسامدا
خسته نین یادینا اناردوشن کیمی یادیما دوشرسوز،
ایل اوبیا،سوزوزدن قدرت یتیررسوز
اوزغدا اولان یولداشلارا
قارداش کیمی باخیرسوز
امما بیلون کاش بیرگون یولی آزیب
دره نین بره یه ساتیب آرپاچاینان کیچیب
بیزه ،قشلاقدا قوناغ گلسوز
گوزیمیزی نورا گتیره سوز
قاپیمداخی قوزیلاردان
سیز گلنده قربان کسرم
اوزیم قاپ باجانی تمیزلیب
سووی سپیپ توز وتورپاغی سیلرم
دوز چورکی سیزدن بیرلیکده ییرم
سوین سرینین ایچیرم
اونان سورا لنکرانی دی یروک
بوشادلیغدا دلی کیمی نای نای ،چالاروغ
بوردا ،
یادیما ننمین بویاتیسی دوشدی
قارداشلارآیریلاندا،یاش گوزونن سوزدی
بویاتینان سیخلان اورگینین دردین آشدی
دردین اوخشامایا بنزدرکیمی
دیدی :
بویاتینی آخری
شیشه چکمز چاخری
غم چکمه دلی کونلوم
سیز منیم سوز
منیم سیزون آخری.
یازان جیناب حاج علی خان صادق مغانلو
موغان شئسونلرینن
🌺
🍃🌺🍃
بنام خدا
✍........لباس شاهسونها
.......همانطور که با تغییر فصل پوشش گیاهی طبیعت تغییر می کند ، لباس مردم هم در بعضی موقع تحت تاثیر فرهنگ قوم غالب و یا همنشینی با سایر اقوام قرار گرفته و تغییراتی پیدا کرده است
ما وقتی به اقوام مختلف در سالهای دور نگاه می کنیم به وضوع تغییرات را می بینیم لذا می توان گفت با تغییر سلسله ها لباس پوشش مردم هم دست خوش تغیرات و یا تغییر محل سکونت آنها باتوجه به شرایط محیط و یا تاثیر هم زیستی را می توان یکی دیگر از تغییر لباس مردم گفت
در کتاب جناب افشار وقتی پوشش کلی در مورد شاهسونها را می خوانیم هر قسمت از لباس این ایل بزرگ را با اقوامی چون گیلک ،کرد ویا ......در یک ردیف قرار داده که خود سخنی دیگر است بر تاثیر کدام یک بر دیگری....
....حال اگرما بخواهیم در کشور ایران یک دوره حدوا دویست ساله را در نظر بگیریم می بینیم که این تعبیر چقدر نزدیک به واقعیت است
تغییر پوشش مردم را با تغییرسلسله ها یه مرور کوچکی اگر بکنیم ، از لباس های محلی و قومی به لباسهای کت چین دار و از آن به کت شلوار در پوشش مردان رسیده و یا در بانوان لباس های قومی تعدیل یافته وبه پوششی که در حال حاضر می بینیم رسیده
این تغییرات پوشش لباس درهمه اقوام ساکن در ایران از جمله ایل ما را می توان دید
......ما حاصل صحبت با بزرگان در مورد لباس شاهسونهای بغدادی را خدمتتان بیان می کنم .........
حدودا یکصد وبیست سال پیش
مردها بر سرشان کلاه نمدی می گذاشتند و دستاری و یا شالی از روی آن می بستند
لباسهایشان اکثریت از پارچه متقال بوده و بادست هنرمندان رنگ رزی به رنگ دلخواه تهیه می شده
لباس بالا تنه مردان از پارچه متقال و به رنگ سفید و یا آبی کم رنگ دوخته می شده و از روی پیراهن شالی به کمر می بستند واز روی آن جلیقه ای می پوشیدند
پوشش پائین تنه مردان یاشلوار را هم از پارچه متقال در نظر می گرفتند و رنگ نیلی پر رنگ که به رنگ سرمه ائی می زده بصورت آزاد( گشاد)می دوختند
جوراب اکثریت دست بافت و هنر خانواده های ایل بوده
پا پوش یا کفش گیوه بوده و بعدازتهیه کفی به دست توانای مردان بافته می شده
کفش چرم دست دوز هم یکی دیگر از پاپوشهای آنها بوده
این نوع پوشش فکر کنم با توجه به مردم غرب چیزی بین لباس سلجوقیان و قوم لک می باشد ، شایدعلت تشبیه بخاطر هم زیستی و در کنار هم بودن باشدولی با کمی اختلاف نسبت به هم ....
در بخش آرخلو یکی از طایفه ها فکر کنم کمی پوشش شان با سایرین فرق داشته مثل مردمان شمال شرق و شرق کشور یه شنلی روی دوششان می انداختند
......بعد از گذشت مدتی لباسها تغییر کرد
یه کلاه نمدی روی سرو پیراهن سفید با جلیقه رنگ تیره و شلوار مشکی که در مقطعی خیلی گشاد و بزرگ می پوشیدند
یک نوع پوشش کت چینی هم مد شده بود همان لباس رسمی رجال دوره قاجار تا اوایل به قدرت رسیدن رضا خان می باشد
در دوره رضا خان کلاه های نمدی جای خود را به کلاه پهلوی داد و اگر کسی کلاه نمدی برسرش می گذاشت اذیتش می کردندو مورد تمسخر قرار می دادند و امنیه آن را از سر مردان بر می داشتند و پاره می کردند و....... تا اینکه کلاه ها مثل همه چی از سرها برداشته و اختیاری شد کلاه شاپو (دورلی بورک) هم به آن اضافه شد
پوشش خانم های شاهسون
زنان شاهسون بغدادی رنگ و نقش لباسشان را با توجه به سن وسالشان انتخاب می کردند
بانوان ایل کلاه بافته شده را بر سر می گذاشتند و از روی آن جناق سر (یاباش بزگی )که از سکه با قلاب به هم وصل شده و از روی آن لیچک ودستار بزرگی بر روی سر قرار می دادند گاهی آن را زیر چانه سنجاق می زدند و گاهی آنرا را بصورت آزاد روی شانه ها رها می کردند و از روی آن کله یاقلق را می بستتد (بستن کله یاقلق بین بانوان ایل بصورت های مختلف )
....لباس بالاتنه پیراهن راسته تا زیر زانو و جلیقه ای از روی آن با زینت خاص می پوشیدند و.........
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
✍........لباس شاهسونها
.......همانطور که با تغییر فصل پوشش گیاهی طبیعت تغییر می کند ، لباس مردم هم در بعضی موقع تحت تاثیر فرهنگ قوم غالب و یا همنشینی با سایر اقوام قرار گرفته و تغییراتی پیدا کرده است
ما وقتی به اقوام مختلف در سالهای دور نگاه می کنیم به وضوع تغییرات را می بینیم لذا می توان گفت با تغییر سلسله ها لباس پوشش مردم هم دست خوش تغیرات و یا تغییر محل سکونت آنها باتوجه به شرایط محیط و یا تاثیر هم زیستی را می توان یکی دیگر از تغییر لباس مردم گفت
در کتاب جناب افشار وقتی پوشش کلی در مورد شاهسونها را می خوانیم هر قسمت از لباس این ایل بزرگ را با اقوامی چون گیلک ،کرد ویا ......در یک ردیف قرار داده که خود سخنی دیگر است بر تاثیر کدام یک بر دیگری....
....حال اگرما بخواهیم در کشور ایران یک دوره حدوا دویست ساله را در نظر بگیریم می بینیم که این تعبیر چقدر نزدیک به واقعیت است
تغییر پوشش مردم را با تغییرسلسله ها یه مرور کوچکی اگر بکنیم ، از لباس های محلی و قومی به لباسهای کت چین دار و از آن به کت شلوار در پوشش مردان رسیده و یا در بانوان لباس های قومی تعدیل یافته وبه پوششی که در حال حاضر می بینیم رسیده
این تغییرات پوشش لباس درهمه اقوام ساکن در ایران از جمله ایل ما را می توان دید
......ما حاصل صحبت با بزرگان در مورد لباس شاهسونهای بغدادی را خدمتتان بیان می کنم .........
حدودا یکصد وبیست سال پیش
مردها بر سرشان کلاه نمدی می گذاشتند و دستاری و یا شالی از روی آن می بستند
لباسهایشان اکثریت از پارچه متقال بوده و بادست هنرمندان رنگ رزی به رنگ دلخواه تهیه می شده
لباس بالا تنه مردان از پارچه متقال و به رنگ سفید و یا آبی کم رنگ دوخته می شده و از روی پیراهن شالی به کمر می بستند واز روی آن جلیقه ای می پوشیدند
پوشش پائین تنه مردان یاشلوار را هم از پارچه متقال در نظر می گرفتند و رنگ نیلی پر رنگ که به رنگ سرمه ائی می زده بصورت آزاد( گشاد)می دوختند
جوراب اکثریت دست بافت و هنر خانواده های ایل بوده
پا پوش یا کفش گیوه بوده و بعدازتهیه کفی به دست توانای مردان بافته می شده
کفش چرم دست دوز هم یکی دیگر از پاپوشهای آنها بوده
این نوع پوشش فکر کنم با توجه به مردم غرب چیزی بین لباس سلجوقیان و قوم لک می باشد ، شایدعلت تشبیه بخاطر هم زیستی و در کنار هم بودن باشدولی با کمی اختلاف نسبت به هم ....
در بخش آرخلو یکی از طایفه ها فکر کنم کمی پوشش شان با سایرین فرق داشته مثل مردمان شمال شرق و شرق کشور یه شنلی روی دوششان می انداختند
......بعد از گذشت مدتی لباسها تغییر کرد
یه کلاه نمدی روی سرو پیراهن سفید با جلیقه رنگ تیره و شلوار مشکی که در مقطعی خیلی گشاد و بزرگ می پوشیدند
یک نوع پوشش کت چینی هم مد شده بود همان لباس رسمی رجال دوره قاجار تا اوایل به قدرت رسیدن رضا خان می باشد
در دوره رضا خان کلاه های نمدی جای خود را به کلاه پهلوی داد و اگر کسی کلاه نمدی برسرش می گذاشت اذیتش می کردندو مورد تمسخر قرار می دادند و امنیه آن را از سر مردان بر می داشتند و پاره می کردند و....... تا اینکه کلاه ها مثل همه چی از سرها برداشته و اختیاری شد کلاه شاپو (دورلی بورک) هم به آن اضافه شد
پوشش خانم های شاهسون
زنان شاهسون بغدادی رنگ و نقش لباسشان را با توجه به سن وسالشان انتخاب می کردند
بانوان ایل کلاه بافته شده را بر سر می گذاشتند و از روی آن جناق سر (یاباش بزگی )که از سکه با قلاب به هم وصل شده و از روی آن لیچک ودستار بزرگی بر روی سر قرار می دادند گاهی آن را زیر چانه سنجاق می زدند و گاهی آنرا را بصورت آزاد روی شانه ها رها می کردند و از روی آن کله یاقلق را می بستتد (بستن کله یاقلق بین بانوان ایل بصورت های مختلف )
....لباس بالاتنه پیراهن راسته تا زیر زانو و جلیقه ای از روی آن با زینت خاص می پوشیدند و.........
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍.......دریکی از تابستانهای پر آشوب تاریخ ایران حدوداً سال ۱۳۲۳در نزدیکی.... هشت چادر از تیره های مختلف کوسه لر اوبای( اووای)دوست داشتنی را تشکیل داده بود
رستم حوضگونچواز تیره
خالدلی
احمد بیک از تیره سیرخاولی
درویش از تیره کیچکینعلی
سیف الله از تیره سیرخاولی
شیخ جواد از تیره خالدلی
و کمی پائین تر از آنها چادر های اوبای ازطایفه دللر( دلیلر یادلیرلر) در خررودچایی بر روی شهری باستانی که در زیر خروارها خاک مدفون شده بود بر پاکرده بودند
یکی از روزها ،دم غروب مردان رشید و خوش نام شاهسون دور هم نشسته و صحبت می کردند، شیخ جواد گفت در خررود چایی یک مال بسیار با ارزشی در زیر یکی از آخور ها قرار دارد
همه با شنیدن این حرف هورای کشیدند و از شیخ خواستند مفصل تر در مورد اون مال بگوید ،شیخ گفت اون مال قسمت هیچ کدام شما نیست ودلیلی ندارد باز گو کنم ولی اصرار آنها وی را وادار به بیان عواقب این کار کرد گفت: اولاً اون فقط بنام من می باشد
دوماًاگر جمعی برویم سه اتفاق رخ خواهد داد ۱-وقتی از کنار آبادی بخواهیم رد بشویم سگها به ما حمله می کند ویکی از ما را زخمی خواهد کرد ۲-در زمان کندن ماری سیاه رنگ باعث رعب و وحشت ما خواهد شد ۳-با عبور سواران گسترده حزب توده مجبور به ترک محل می شویم و دست خالی بر خواهیم گشت و معلوم نیست این مال به دست چه کسی دیگربیافتد
سومااگر مارفتیم مالی بدست نیاوردیم تضمین می کنید،عمورستم به من بخاطر بدست نیاوردن مال سر کوفت نزند همه با خنده گفتند شیخ شما با ما راه بیافت عمو رستم با ما .....
در یک فرصت خوب بیل و کلنگ و( کرکی، معمولا برای کندن هیزم استفاده می شده)بر می دارند و به راه می افتند ،بعد از طی مسافتی موقع عبور از کنار آبادی سگ های ولگرد به آنها حمله می کند و یکی از آنها را زخمی می کند شیخ می گوید بیاید برگردیم هیچی دستمان را نمی گیرد و محل مال را بی خودی لو می دهیم ولی دوستانش با اصرار از او خواستند به راهشان ادامه دهند ،وقتی به محل مورد نظر رسیدند گوشه آخور را نشان داد گفت باید اینجا را بکنیم ونشانی آن به یک صندوق سنگی خواهیم رسید فقط حواستان به مار سیاه باشد تا نیشتان نزند
.....به نوبت شروع به کندن کردند سنگ بزرگی نمایان شد ولی سنگ ،مثل سنگ معمولی نبوده بلکه شکل وشمایل تراشیده آن نشان از دست ساز بودن آن می داد ،یک آن مار سیاهی بصورت کلاف شده و سرش را بالا گرفته و زبان خود را به داخل وبیرون حرکت می داد ظاهر می گردد همه از ترس رنگ از رخسارشان می رود ولی به زحمت مار را از آنجا دور می کنند
.........هوا داشت یواش یواش روشن می شد صدای پای اسب همه را متوجه خود کرد کمی که گوش دادند صدای پا را در نزدیک خود احساس کردند خود را در چاله چوله ها پنهان کردند ولی انگار قسمت چیزه دیگری را بیان می کرد یک شب کامل زحمت کشیده شده و به محصول نزدیک شده ولی باید رها کرد حرکت سواران قطع نمی شد بلاجبار وسایل خود را بر داشتند وبا احتیاط از آنجا دور شدند
.........چند روزبعد خبر در محل پیچیده می شود از خررودچایی مال در آورده شده آدمهای خان به محل مراجعه و می بینند واقعا صندوق سنگی دربش باز شده شخصی بنام اسماعیل می گوید من دیدم شیخ جواد با چند نفر چند شب پیش به سمت خررودچایی می رفتند با توجه به آوازه خواب او و همراه های وی دیگر شک نکردند که کار ،کار او و همسایه های او باشد
...........سواران فتح السلطان و سواران صمصامی نسبت به حفاری ، شیخ رابه حضور خوانین خواستند شیخ هم گفت چشم می آیم
....... فتح السطان که خود با شیخ رفاقت دیرینه ائی داشت وقتی شیخ را می بیند می گوید قارداش تاپدقی گئتی ائیکی قارداش تئکی بولک
شیخ می گوید بیر زاد یوخدو که بولک هر نه دئیبله یالانه ،سنه بئیلری منه یالان دئیمک (دانشماق) یوخ فتح السلطان حرف های شیخ را باور می کند و شیخ از دوست خود خداحافظی می کند
........وقتی به روستای ابراهیم آباد( گندآب) به منزل صمصامی می رود اونها تصمیم می گیرند بر خورد سختی با شیخ داشته باشند اگر مالی را در آورده باشد به آنها هم بدهد
، این موضوع به گوش همسر خان می رسد وی از این موضوع بر آشفته می شود و به پیش آنها می رود، می گوید: خجالت نمی کشید با اینچنین شخصی که آوازه و بذل و بخشش در محل وبین روستائیان زبان زد می باشد و برای ایل یک سرمایه معنویست اینطور بر خورد کنید وبا عصبانیت می گوید ،احسنت به مهمان نوازیتان......وقتی شیخ به روستا وارد می شود و به نزدیکی منزل خان می رسد از بهار خواب صدا می کند ،دائی جان بویور بیزیم اوز ساختمانا، سن منیم قوناقیمای هیچ کس باشارماز کوچکترین سوزی دانیشا شیخ با صدای همسر خان بسمت ساختمانی که همسر خان گفته بود می رود با احترام بسیار با شیخ برخورد و بعداز نهارشیخ راهی اوبای( اووای) خودمیشود
@shahsavanlary
سلیمان امیری فرد
✍.......دریکی از تابستانهای پر آشوب تاریخ ایران حدوداً سال ۱۳۲۳در نزدیکی.... هشت چادر از تیره های مختلف کوسه لر اوبای( اووای)دوست داشتنی را تشکیل داده بود
رستم حوضگونچواز تیره
خالدلی
احمد بیک از تیره سیرخاولی
درویش از تیره کیچکینعلی
سیف الله از تیره سیرخاولی
شیخ جواد از تیره خالدلی
و کمی پائین تر از آنها چادر های اوبای ازطایفه دللر( دلیلر یادلیرلر) در خررودچایی بر روی شهری باستانی که در زیر خروارها خاک مدفون شده بود بر پاکرده بودند
یکی از روزها ،دم غروب مردان رشید و خوش نام شاهسون دور هم نشسته و صحبت می کردند، شیخ جواد گفت در خررود چایی یک مال بسیار با ارزشی در زیر یکی از آخور ها قرار دارد
همه با شنیدن این حرف هورای کشیدند و از شیخ خواستند مفصل تر در مورد اون مال بگوید ،شیخ گفت اون مال قسمت هیچ کدام شما نیست ودلیلی ندارد باز گو کنم ولی اصرار آنها وی را وادار به بیان عواقب این کار کرد گفت: اولاً اون فقط بنام من می باشد
دوماًاگر جمعی برویم سه اتفاق رخ خواهد داد ۱-وقتی از کنار آبادی بخواهیم رد بشویم سگها به ما حمله می کند ویکی از ما را زخمی خواهد کرد ۲-در زمان کندن ماری سیاه رنگ باعث رعب و وحشت ما خواهد شد ۳-با عبور سواران گسترده حزب توده مجبور به ترک محل می شویم و دست خالی بر خواهیم گشت و معلوم نیست این مال به دست چه کسی دیگربیافتد
سومااگر مارفتیم مالی بدست نیاوردیم تضمین می کنید،عمورستم به من بخاطر بدست نیاوردن مال سر کوفت نزند همه با خنده گفتند شیخ شما با ما راه بیافت عمو رستم با ما .....
در یک فرصت خوب بیل و کلنگ و( کرکی، معمولا برای کندن هیزم استفاده می شده)بر می دارند و به راه می افتند ،بعد از طی مسافتی موقع عبور از کنار آبادی سگ های ولگرد به آنها حمله می کند و یکی از آنها را زخمی می کند شیخ می گوید بیاید برگردیم هیچی دستمان را نمی گیرد و محل مال را بی خودی لو می دهیم ولی دوستانش با اصرار از او خواستند به راهشان ادامه دهند ،وقتی به محل مورد نظر رسیدند گوشه آخور را نشان داد گفت باید اینجا را بکنیم ونشانی آن به یک صندوق سنگی خواهیم رسید فقط حواستان به مار سیاه باشد تا نیشتان نزند
.....به نوبت شروع به کندن کردند سنگ بزرگی نمایان شد ولی سنگ ،مثل سنگ معمولی نبوده بلکه شکل وشمایل تراشیده آن نشان از دست ساز بودن آن می داد ،یک آن مار سیاهی بصورت کلاف شده و سرش را بالا گرفته و زبان خود را به داخل وبیرون حرکت می داد ظاهر می گردد همه از ترس رنگ از رخسارشان می رود ولی به زحمت مار را از آنجا دور می کنند
.........هوا داشت یواش یواش روشن می شد صدای پای اسب همه را متوجه خود کرد کمی که گوش دادند صدای پا را در نزدیک خود احساس کردند خود را در چاله چوله ها پنهان کردند ولی انگار قسمت چیزه دیگری را بیان می کرد یک شب کامل زحمت کشیده شده و به محصول نزدیک شده ولی باید رها کرد حرکت سواران قطع نمی شد بلاجبار وسایل خود را بر داشتند وبا احتیاط از آنجا دور شدند
.........چند روزبعد خبر در محل پیچیده می شود از خررودچایی مال در آورده شده آدمهای خان به محل مراجعه و می بینند واقعا صندوق سنگی دربش باز شده شخصی بنام اسماعیل می گوید من دیدم شیخ جواد با چند نفر چند شب پیش به سمت خررودچایی می رفتند با توجه به آوازه خواب او و همراه های وی دیگر شک نکردند که کار ،کار او و همسایه های او باشد
...........سواران فتح السلطان و سواران صمصامی نسبت به حفاری ، شیخ رابه حضور خوانین خواستند شیخ هم گفت چشم می آیم
....... فتح السطان که خود با شیخ رفاقت دیرینه ائی داشت وقتی شیخ را می بیند می گوید قارداش تاپدقی گئتی ائیکی قارداش تئکی بولک
شیخ می گوید بیر زاد یوخدو که بولک هر نه دئیبله یالانه ،سنه بئیلری منه یالان دئیمک (دانشماق) یوخ فتح السلطان حرف های شیخ را باور می کند و شیخ از دوست خود خداحافظی می کند
........وقتی به روستای ابراهیم آباد( گندآب) به منزل صمصامی می رود اونها تصمیم می گیرند بر خورد سختی با شیخ داشته باشند اگر مالی را در آورده باشد به آنها هم بدهد
، این موضوع به گوش همسر خان می رسد وی از این موضوع بر آشفته می شود و به پیش آنها می رود، می گوید: خجالت نمی کشید با اینچنین شخصی که آوازه و بذل و بخشش در محل وبین روستائیان زبان زد می باشد و برای ایل یک سرمایه معنویست اینطور بر خورد کنید وبا عصبانیت می گوید ،احسنت به مهمان نوازیتان......وقتی شیخ به روستا وارد می شود و به نزدیکی منزل خان می رسد از بهار خواب صدا می کند ،دائی جان بویور بیزیم اوز ساختمانا، سن منیم قوناقیمای هیچ کس باشارماز کوچکترین سوزی دانیشا شیخ با صدای همسر خان بسمت ساختمانی که همسر خان گفته بود می رود با احترام بسیار با شیخ برخورد و بعداز نهارشیخ راهی اوبای( اووای) خودمیشود
@shahsavanlary
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍..........در اون قدیم ها که این قدر ادا و افاده نبود،صمیمیت در تار و پودها جا داشت،روز های خوش ایلات با کوچ وقون سرفصل زندگی ها بود..............
زندگی برای مردم ایلیاتی از اواسط اردیبهشت ماه در دامنه کوه ها،با صدای زنگ کاروانیان، و دشتهای خوش آب وهوا، با نغمه مادران تولوق بر دوش (با طناب ویااولاخ تولوق را نگه می داشتند)، با کوچ از قشلاق و قون در یورت داستان ییلاق خاطره انگیز می شد .........
گئچیب دوران......
سوزلر یازئلی قیه یه( قیه لره)
فرهاد ائیستر،تیشه سینن، پوزلانلاری اوخویا............
یاد اولسون،گئیچن گونلردن، قورو خاطره لر قاله ب(قالدیب).......
او خوش قد و قبا جوان،اوجا داغ باشینا
گوز تی کیب دی،دوزلرین چیچگینه، چاور قویوب،دوداقینا
اورک سوزو، بارماقی نان، قمیش اوسته صوت توتوب دو
های آغالار گئلین تعریف ائیلیم
نه لر گَلییِ(گلیب)بیزیم ائلین باشینا
..........هیاهوی آسمان با وزش باد پائیزی ،چادرهای ایل را با نوازش خود به رقص در آورده، خبر از کوچ در اوایل آبان را می دهد.
کودکان و نوجوانان در ییلاق با بازیهای کودکانه و قوزو یایماق( چراء بره) شادابی ونشاط را با قایماق (قیماق) و یوخای گرم چاشنی بدن کرده و به توانای خود افزوده کمی بزرگتر شده اند........ ،حرکات چوب دستی شان نشان از بازوان قوی، او قیه دن بو قیه اوسته، نشان از ورزیدگی و چابکی آنها در یک اردوگاه ایلی را می دهد .......دختران در کنار مادران وکدبانوها آموزش قوشما ( به قطار بستن)گوسفندان و دوشیدن آنها ،کئرمان اییرمک( نخ ریسی دستی)، دولاکاینان سو قویودان چکمک و آورگردنن تولوقو دولورماق و گئتیرمگی ............ را برای آیندگان به یادگار خواهند برد
مردان در پیچ وخم زندگی نبرد برای تامین مایحتاج در روزهای سخت را بر کوله های خاطراتشان افزوده و الگوی محکم و قوی برای پدران آینده ایل خواهندشدو خواهند آموخت دست گیر هم بودن در کارها، همچون داوار قرخماق و خرید آرپا وسامان برای زمستان دوستی ها را محکم و رفاقتها را پایدار خواهد کرد
...بارش باران فصلی، چادرهای ایل را غبار روبی کرده و نشان از خداحافظی با طبیعت زیبا را می دهد ،..... باجدا کردن طناب های کناری چادر ،آن نما شاهسون جمع و برای سفر آماده می شود
برای جمع آوری وسایل همه سهیم می شوند ،چوپانان گله را کمی زودتر به حرکت در می آورند ،در اولین حرکت کوچ وسایلی را به اترق اول( اگر قشلاق نزدیک باشد به قشلاق)که آن وسایل را آورق می نامند، می برند
سپس اوج حرکت کاروان در دل طبیعت زیبا با صداهای متنوع زنگ کوچک( زنگوله)و زنگ بزرگ( گمرکگه ) زنک های کنار افسار شتر(پیاله زنگ)و زینت اشتران در سینه با
اولوی آفسار و گلیم و جاجیم بر روی وسایل اوبهت کوچ را دو چندان و زمزمه های دلنشین جوانان با صدای درناهای مهاجر وحرکت جمعی پرستوها برای کوچ به مناطق گرمسیر همراه و با برخورد با سینه های ستبر کوه های استوار و انعکاس صدا ،پیچ و خم جاده هارا به زیبای تعریف و شوق و ذوق را در دلها بوجود می آورد تا خستگی راه از بین برود
......قشلاق از چند روز مانده به حرکت کوچ آماده و طویله های حیوانات مهیا برای یک زندگی ساده و بی ریا،گرمای خانواده شاهسون در زمستان سرد صداقت و صمیمیتشان خواهد بود.......
به امر پروردگارنعمت های درطبیعت با حرکت اجسام و موجودات معنا پیدا می کند .......و چرخه زندگی ادامه می یابد
سلیمان امیری فرد
@shahsavanlary
@shahsevan_channel
✍..........در اون قدیم ها که این قدر ادا و افاده نبود،صمیمیت در تار و پودها جا داشت،روز های خوش ایلات با کوچ وقون سرفصل زندگی ها بود..............
زندگی برای مردم ایلیاتی از اواسط اردیبهشت ماه در دامنه کوه ها،با صدای زنگ کاروانیان، و دشتهای خوش آب وهوا، با نغمه مادران تولوق بر دوش (با طناب ویااولاخ تولوق را نگه می داشتند)، با کوچ از قشلاق و قون در یورت داستان ییلاق خاطره انگیز می شد .........
گئچیب دوران......
سوزلر یازئلی قیه یه( قیه لره)
فرهاد ائیستر،تیشه سینن، پوزلانلاری اوخویا............
یاد اولسون،گئیچن گونلردن، قورو خاطره لر قاله ب(قالدیب).......
او خوش قد و قبا جوان،اوجا داغ باشینا
گوز تی کیب دی،دوزلرین چیچگینه، چاور قویوب،دوداقینا
اورک سوزو، بارماقی نان، قمیش اوسته صوت توتوب دو
های آغالار گئلین تعریف ائیلیم
نه لر گَلییِ(گلیب)بیزیم ائلین باشینا
..........هیاهوی آسمان با وزش باد پائیزی ،چادرهای ایل را با نوازش خود به رقص در آورده، خبر از کوچ در اوایل آبان را می دهد.
کودکان و نوجوانان در ییلاق با بازیهای کودکانه و قوزو یایماق( چراء بره) شادابی ونشاط را با قایماق (قیماق) و یوخای گرم چاشنی بدن کرده و به توانای خود افزوده کمی بزرگتر شده اند........ ،حرکات چوب دستی شان نشان از بازوان قوی، او قیه دن بو قیه اوسته، نشان از ورزیدگی و چابکی آنها در یک اردوگاه ایلی را می دهد .......دختران در کنار مادران وکدبانوها آموزش قوشما ( به قطار بستن)گوسفندان و دوشیدن آنها ،کئرمان اییرمک( نخ ریسی دستی)، دولاکاینان سو قویودان چکمک و آورگردنن تولوقو دولورماق و گئتیرمگی ............ را برای آیندگان به یادگار خواهند برد
مردان در پیچ وخم زندگی نبرد برای تامین مایحتاج در روزهای سخت را بر کوله های خاطراتشان افزوده و الگوی محکم و قوی برای پدران آینده ایل خواهندشدو خواهند آموخت دست گیر هم بودن در کارها، همچون داوار قرخماق و خرید آرپا وسامان برای زمستان دوستی ها را محکم و رفاقتها را پایدار خواهد کرد
...بارش باران فصلی، چادرهای ایل را غبار روبی کرده و نشان از خداحافظی با طبیعت زیبا را می دهد ،..... باجدا کردن طناب های کناری چادر ،آن نما شاهسون جمع و برای سفر آماده می شود
برای جمع آوری وسایل همه سهیم می شوند ،چوپانان گله را کمی زودتر به حرکت در می آورند ،در اولین حرکت کوچ وسایلی را به اترق اول( اگر قشلاق نزدیک باشد به قشلاق)که آن وسایل را آورق می نامند، می برند
سپس اوج حرکت کاروان در دل طبیعت زیبا با صداهای متنوع زنگ کوچک( زنگوله)و زنگ بزرگ( گمرکگه ) زنک های کنار افسار شتر(پیاله زنگ)و زینت اشتران در سینه با
اولوی آفسار و گلیم و جاجیم بر روی وسایل اوبهت کوچ را دو چندان و زمزمه های دلنشین جوانان با صدای درناهای مهاجر وحرکت جمعی پرستوها برای کوچ به مناطق گرمسیر همراه و با برخورد با سینه های ستبر کوه های استوار و انعکاس صدا ،پیچ و خم جاده هارا به زیبای تعریف و شوق و ذوق را در دلها بوجود می آورد تا خستگی راه از بین برود
......قشلاق از چند روز مانده به حرکت کوچ آماده و طویله های حیوانات مهیا برای یک زندگی ساده و بی ریا،گرمای خانواده شاهسون در زمستان سرد صداقت و صمیمیتشان خواهد بود.......
به امر پروردگارنعمت های درطبیعت با حرکت اجسام و موجودات معنا پیدا می کند .......و چرخه زندگی ادامه می یابد
سلیمان امیری فرد
@shahsavanlary
@shahsevan_channel
(۱)
✍........قارا چادر(سیاه چادر )
وسایل مورد استفاده و طرز تهیه قارا چادر
وسایل مورد استفاده
چادر
یلن
پستک
،کممج
،دیرک
،پایا( پایه)
میخ
سیون
شیش
،طناب
،قوتاز(منگوله)
......قبل از اینکه موی بزها رابا قیچی پشم چینی (قرلخ) کوتاه کنند آنها را در رود خانه ،آب چاه و چشمه شسته وسپس موی حیوان را کوتاه می کردند،
بعضی موقع هم بعد از کوتاه کردن، موهای تهیه شده را می شستند و در آفتاب پهن وبعد از خشک شدن به دست توانای زنان ایل با کئیرمان تبدیل به نخ می شد، و با دار زمینی در ابعاد حدوداً یک متروبیست سانت عرض و در طول پنج متر بافته و هر بافت《بیر تخته》می نامیدند، سپس با نخ چند لایه تهیه شده از موی بز حدوداً هفت تخته ازبافت ها رابه هم وصل می کردند تا چادر درست شود، تخته وسطی که روی کممج قرار می گرفت《قارقاسه》نامیده می شد
یلن دوتا تخته به هم وصل شده را می گفتند که برای دیواره های کناری چادر بر قرار شده مورد استفاده قرار می گرفت
پستک به نصف یک تخته گفته می شد معمولا برای درست کردن چال، جوال ،شیش یئری ،جلوی درب چادرو غیره استفاده می شده است
سیاه چادر را به چند علت از موی بز درست می کردند
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
✍........قارا چادر(سیاه چادر )
وسایل مورد استفاده و طرز تهیه قارا چادر
وسایل مورد استفاده
چادر
یلن
پستک
،کممج
،دیرک
،پایا( پایه)
میخ
سیون
شیش
،طناب
،قوتاز(منگوله)
......قبل از اینکه موی بزها رابا قیچی پشم چینی (قرلخ) کوتاه کنند آنها را در رود خانه ،آب چاه و چشمه شسته وسپس موی حیوان را کوتاه می کردند،
بعضی موقع هم بعد از کوتاه کردن، موهای تهیه شده را می شستند و در آفتاب پهن وبعد از خشک شدن به دست توانای زنان ایل با کئیرمان تبدیل به نخ می شد، و با دار زمینی در ابعاد حدوداً یک متروبیست سانت عرض و در طول پنج متر بافته و هر بافت《بیر تخته》می نامیدند، سپس با نخ چند لایه تهیه شده از موی بز حدوداً هفت تخته ازبافت ها رابه هم وصل می کردند تا چادر درست شود، تخته وسطی که روی کممج قرار می گرفت《قارقاسه》نامیده می شد
یلن دوتا تخته به هم وصل شده را می گفتند که برای دیواره های کناری چادر بر قرار شده مورد استفاده قرار می گرفت
پستک به نصف یک تخته گفته می شد معمولا برای درست کردن چال، جوال ،شیش یئری ،جلوی درب چادرو غیره استفاده می شده است
سیاه چادر را به چند علت از موی بز درست می کردند
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍........یکی از دوستان سئوالاتی به شرح ذیل فرموده توضیح مختصری خدمتتان ارائه می نمایم
چند سوال:
۱- کممج صحیحه یا کمماج؟
۲- کممج یا کمماج چیست؟
۳-کئیرمان چیست؟
۴- شیون چیست؟
۵- یلن چیست؟
۶- چال و شیش یئری چیست؟
۷- منگوله ها کجا نصب میشن؟
۸- این چادر برای استفاده در تمام فصول هستش؟ و چرا سیاهه؟
پاسخ:
۱- با توجه به پرسش های که کرده ام کُممج صحیح می باشد
۲-کُممج تیر وسط سقف چادر است با دیرک نگه داشته می شود
۳-کئیرمان وسیله دستی نخ ریسی است
دوتا چوب کمان شده که از وسط سوراخ می باشد یک چوب گرد حدوداًبیست سانتی از آن سوراخ رد و بصورت ضربدر قرار می گیرد و زنان هنرمند ایل پشم و موی حیوانات را با آن به نخ تبدیل می کنند
۴-سون به میخ های بزرگی که طناب ها را با آن مهار می کنند گفته می شود دربر پای یک چادر ۴الی۶ تا سیون استفاده می شود
۵-یلن در متن قبل شرح داده شده است
پوشش کناری چادر با دوتخته به هم وصل شده را می گویند
۶-چال به کیسه های بزرگ گفته می شود گندم ،جو وآرد را در آن نگه داری می کنند و بزرگ تر از چال خارال نامیده می شود کوچکتر از چال جوال می باشد
۷-منگوله ها به جلوی درب و دور تا دور محل اتصال چادر با یلن و در بعضی موارد سلیقه هم دخیل بود الزامی در نصب و عدم نصب ندارد بلکه زینتی است سلیقه ائی
۸-چادر را در زمستان بر روی قشلاق هم می کشند
سلیمان امیری فرد
✍........یکی از دوستان سئوالاتی به شرح ذیل فرموده توضیح مختصری خدمتتان ارائه می نمایم
چند سوال:
۱- کممج صحیحه یا کمماج؟
۲- کممج یا کمماج چیست؟
۳-کئیرمان چیست؟
۴- شیون چیست؟
۵- یلن چیست؟
۶- چال و شیش یئری چیست؟
۷- منگوله ها کجا نصب میشن؟
۸- این چادر برای استفاده در تمام فصول هستش؟ و چرا سیاهه؟
پاسخ:
۱- با توجه به پرسش های که کرده ام کُممج صحیح می باشد
۲-کُممج تیر وسط سقف چادر است با دیرک نگه داشته می شود
۳-کئیرمان وسیله دستی نخ ریسی است
دوتا چوب کمان شده که از وسط سوراخ می باشد یک چوب گرد حدوداًبیست سانتی از آن سوراخ رد و بصورت ضربدر قرار می گیرد و زنان هنرمند ایل پشم و موی حیوانات را با آن به نخ تبدیل می کنند
۴-سون به میخ های بزرگی که طناب ها را با آن مهار می کنند گفته می شود دربر پای یک چادر ۴الی۶ تا سیون استفاده می شود
۵-یلن در متن قبل شرح داده شده است
پوشش کناری چادر با دوتخته به هم وصل شده را می گویند
۶-چال به کیسه های بزرگ گفته می شود گندم ،جو وآرد را در آن نگه داری می کنند و بزرگ تر از چال خارال نامیده می شود کوچکتر از چال جوال می باشد
۷-منگوله ها به جلوی درب و دور تا دور محل اتصال چادر با یلن و در بعضی موارد سلیقه هم دخیل بود الزامی در نصب و عدم نصب ندارد بلکه زینتی است سلیقه ائی
۸-چادر را در زمستان بر روی قشلاق هم می کشند
سلیمان امیری فرد
(۲)
بنام خدا
✍کُممّج(تیر پوششی):را ازچوب صاف به طول حدوداً دومتر تهیه می کردند ودر وسط آن حفره ایی ایجاد میکردند تا دیرک بتواند در آن بنشیند
بعضی ها برای اینکه قسمتهای جلو وعقب چادر یک مقدار شکیلتر شود معمولا حفره های دوتا از کممج ها را دقیق در وسط در نمی آوردند و با اختلاف سی ویا چهل سانت یک طرف را کوچکتر در نظر می گرفتند و آن را در ابتدا و انتهای چادر قرار می دادند در موقع ائی که چادر در روی آن قرار می گرفت به پائین افت نکند، کممج های وسط اگر از دو متر بیشتر می شد برایش دوتا دیرک در نظر می گرفتند
دیرک (ستون اصلی):چوب صاف با توجه به فرمایش بزرگان ارتفاع آن بیرقد و یارم ،اگر یک آدم معمولی را ۱۷۵در نظر بگیریم حدوداً دومتر و شصت،هفتاد سانت ارتفاع آن می شود ، آن قسمتی که قرار بوده در حفره کممج قرار گیرد تراش داد می شد تا خوب چفت گردد
پایا(پایه):چوب صافی که حدوداً به فاصله یک متر در کناره های چادر با ارتفاع تقریبی دو متروبیست یا سی سانت در زیر چادر قرار می دادند و
یک طرف آن بصورت دوشاخه به گفته خودمان هاچا ،که در حلقه و یا گین کناره های چادر در نظر گرفته بودند، قرار می دادند
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍کُممّج(تیر پوششی):را ازچوب صاف به طول حدوداً دومتر تهیه می کردند ودر وسط آن حفره ایی ایجاد میکردند تا دیرک بتواند در آن بنشیند
بعضی ها برای اینکه قسمتهای جلو وعقب چادر یک مقدار شکیلتر شود معمولا حفره های دوتا از کممج ها را دقیق در وسط در نمی آوردند و با اختلاف سی ویا چهل سانت یک طرف را کوچکتر در نظر می گرفتند و آن را در ابتدا و انتهای چادر قرار می دادند در موقع ائی که چادر در روی آن قرار می گرفت به پائین افت نکند، کممج های وسط اگر از دو متر بیشتر می شد برایش دوتا دیرک در نظر می گرفتند
دیرک (ستون اصلی):چوب صاف با توجه به فرمایش بزرگان ارتفاع آن بیرقد و یارم ،اگر یک آدم معمولی را ۱۷۵در نظر بگیریم حدوداً دومتر و شصت،هفتاد سانت ارتفاع آن می شود ، آن قسمتی که قرار بوده در حفره کممج قرار گیرد تراش داد می شد تا خوب چفت گردد
پایا(پایه):چوب صافی که حدوداً به فاصله یک متر در کناره های چادر با ارتفاع تقریبی دو متروبیست یا سی سانت در زیر چادر قرار می دادند و
یک طرف آن بصورت دوشاخه به گفته خودمان هاچا ،که در حلقه و یا گین کناره های چادر در نظر گرفته بودند، قرار می دادند
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
(۳)
بنام خدا
✍میخ :میخ راقدیمهاازچوب تهیه می کردندحدوداً سی و چهل سانت و بعدها میخ های آهنی هم به کمک آمد، آنرا به فاصله ائی برزمین میکوبیدند و طناب چادر را از حلقه ویاگینددرنظرگرفته شده به میخ می بستند
سیون: به میخ های بزرگتر و قوی تر از میخ های معمولی گفته می شد که چهار گوشه اصلی چادر را توسط طناب با آن مهار می کرند
شیش:چوب نازک وحدوداً بیست تا بیست و پنج سانتی که یک طرف آن را نازک می کردند و چادر را به یلن و پستک با آن وصل می کردند
طناب:طناب را ازموی بز تهیه می کردند برای مهار چادر ،بعد ها طناب های کنفی و پلاستیکی هم به آن اضافه شد
قوتاز( منگوله):با نخ های رنگارنگ در ابعاد مختلف تهیه و برای زینت دادن با سلیقه های متفاوت در قسمت های مختلف چادر نصب می شد
با توجه به شناختی که از اجزاء تشکیل دهنده چادر آشنا شدیم چادر قورماق ویا برقرار کردن چادر:
یکی از روشهای برقراری چادر ،چادر را در زمین مسطح مد نظر پهن و با بر آوردی میخ هارا زمین می زدند سپس طنابهای مهار را به میخ و چادر می بستند و از یک طرف کُممَج رابا دیرک با احتیاط بلند می کردند تا کُممَج در قارقاسینای چادر قرار بگیرد
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍میخ :میخ راقدیمهاازچوب تهیه می کردندحدوداً سی و چهل سانت و بعدها میخ های آهنی هم به کمک آمد، آنرا به فاصله ائی برزمین میکوبیدند و طناب چادر را از حلقه ویاگینددرنظرگرفته شده به میخ می بستند
سیون: به میخ های بزرگتر و قوی تر از میخ های معمولی گفته می شد که چهار گوشه اصلی چادر را توسط طناب با آن مهار می کرند
شیش:چوب نازک وحدوداً بیست تا بیست و پنج سانتی که یک طرف آن را نازک می کردند و چادر را به یلن و پستک با آن وصل می کردند
طناب:طناب را ازموی بز تهیه می کردند برای مهار چادر ،بعد ها طناب های کنفی و پلاستیکی هم به آن اضافه شد
قوتاز( منگوله):با نخ های رنگارنگ در ابعاد مختلف تهیه و برای زینت دادن با سلیقه های متفاوت در قسمت های مختلف چادر نصب می شد
با توجه به شناختی که از اجزاء تشکیل دهنده چادر آشنا شدیم چادر قورماق ویا برقرار کردن چادر:
یکی از روشهای برقراری چادر ،چادر را در زمین مسطح مد نظر پهن و با بر آوردی میخ هارا زمین می زدند سپس طنابهای مهار را به میخ و چادر می بستند و از یک طرف کُممَج رابا دیرک با احتیاط بلند می کردند تا کُممَج در قارقاسینای چادر قرار بگیرد
سلیمان امیری فرد
و بعد ازاینکه همه کُممَج ها را در زیر چادر قرار دادند طنابها را با سفت و یا شل کردن تنظیم و محکم می کردند
https://t.me/shahsevan_channel
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۴)
بنام خدا
✍..... چادر
باد بهاری داشت قوتازهای چادر را با ریتم منظم تکان می داد ،پسک جلوی درب چادر به کناری زده شده بود ، خیکی در نزدیکی درب چادر ،بر روی آن سنگی قرار داده بودند ، کمی آن طرف تر دوتا مشک آب بزرگ نشان از چادرشاهسون می دهد ، با کمی مکث سرکی به داخل چادر می اندازیم تا چشمانمان با طبیعت چادر نشینی هم گام شود، در یک قسمت چادر مطبخ و در قسمت انتها یاوارد (پستو) به چشم می خورد، اوجاق و سه پایه با کتری ،با قور قورهای آب داخلش که گاهی از کنار درب ش لب ریزشده و بیننده رادعوت به یک استکان چایی می کند.چندتا فرش دوزر ویا دورد آرشین خیرسک با نقشه قروه ومازلاقانچایی ( ویا نقشه های دیگر) در داخل چادر پهن و کمی پائین تر زیر اندازهای از نمد بنام کیچَ داخل چادر را زینت داده ،باگلیم زیبا اورتوک( رخت خواب) پوشیده شده وقتی گلیم را کنار می زنی دوتا مفرج با کمر بند سگگ چشم ها را خیره می کند وبرروی آن چند تا باقلامای منظم هنر زنان ایل را به رخ می کشد،
......کیسه های بافت شده با پشم گوسفند با نقش و نگار دلربا بیننده را شگفت زده می کند و هریک با توجه به نیازش در دیرکی آویزان می باشد، شیش یئری،چورک یئری ، دوزیئری
بنام خدا
✍..... چادر
باد بهاری داشت قوتازهای چادر را با ریتم منظم تکان می داد ،پسک جلوی درب چادر به کناری زده شده بود ، خیکی در نزدیکی درب چادر ،بر روی آن سنگی قرار داده بودند ، کمی آن طرف تر دوتا مشک آب بزرگ نشان از چادرشاهسون می دهد ، با کمی مکث سرکی به داخل چادر می اندازیم تا چشمانمان با طبیعت چادر نشینی هم گام شود، در یک قسمت چادر مطبخ و در قسمت انتها یاوارد (پستو) به چشم می خورد، اوجاق و سه پایه با کتری ،با قور قورهای آب داخلش که گاهی از کنار درب ش لب ریزشده و بیننده رادعوت به یک استکان چایی می کند.چندتا فرش دوزر ویا دورد آرشین خیرسک با نقشه قروه ومازلاقانچایی ( ویا نقشه های دیگر) در داخل چادر پهن و کمی پائین تر زیر اندازهای از نمد بنام کیچَ داخل چادر را زینت داده ،باگلیم زیبا اورتوک( رخت خواب) پوشیده شده وقتی گلیم را کنار می زنی دوتا مفرج با کمر بند سگگ چشم ها را خیره می کند وبرروی آن چند تا باقلامای منظم هنر زنان ایل را به رخ می کشد،
......کیسه های بافت شده با پشم گوسفند با نقش و نگار دلربا بیننده را شگفت زده می کند و هریک با توجه به نیازش در دیرکی آویزان می باشد، شیش یئری،چورک یئری ، دوزیئری
و چراغ....... در قسمت دیگر چادر به ارتفاع قد یک نفر آویزان می باشد
سلیمان امیری فرد
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍.......آورده اند بعداز شکست سلطان علی میرزا و تعقیب شیخ زاده ها و گشتن خانه به خانه ارادتمندان خاندان شیخ صفی در شهر اردبیل بزرگان خانقاه های صفوی از جمله سه شخص امین که از طرف سلطان علی میرزا برای حفاظت برادرش انتخاب شده بود بنام حسین بیک لله شاملو،خادم بیک طالش،عبدل بیک ذولقدر(ده ده بیک) به همراه دویست تن از معتمدین که اکثر آنها در تشکیلات خانقاه صاحب منصب خلیفگی داشتند ودارای سجاده،خانقاه و مقام ارشادی بودند شبانه راهی گیلان شدند
با استناد به تواریخ عثمانی به نوشته جناب رحیم زاده صفوی در کتاب زندگی شاه اسماعیل اول آورده شده رستم پادشاه از نواده حسن پادشاه فرزند مقصود میرزا هئیتی را برای بر گرداندن اولاد شیخ حیدر راهی آن دیار کرد.....، ولی حاکم رشت منکر آنها در گیلان شد لذا برای بار دوم هئیتی را فرستاد تا حاکم گیلان سوگند بخورد که آنها در آنجا نیستند و اگر از قسم امتناءکرد قشونی را بر ادب کردن آنها گسیل دارد ،حاکم گیلان با بزرگان شور کرد .....آنها را به جنگل برده و سبدهای بزرگی را تهیه و در زمان جلسه فرزندان شیخ را در آن نهادند .....ودر دارالحکومه در مجلس مهمانی حاکم قسم خورد که پای فرزندان شیخ حیدر در هیچ کجای خاک این خطه بر زمین نیست بدین وسیله هم جان آنها را نجات داد و هم ولایت خود را از حمله دشمن ایمن داد .........
سلیمان امیری فرد
✍.......آورده اند بعداز شکست سلطان علی میرزا و تعقیب شیخ زاده ها و گشتن خانه به خانه ارادتمندان خاندان شیخ صفی در شهر اردبیل بزرگان خانقاه های صفوی از جمله سه شخص امین که از طرف سلطان علی میرزا برای حفاظت برادرش انتخاب شده بود بنام حسین بیک لله شاملو،خادم بیک طالش،عبدل بیک ذولقدر(ده ده بیک) به همراه دویست تن از معتمدین که اکثر آنها در تشکیلات خانقاه صاحب منصب خلیفگی داشتند ودارای سجاده،خانقاه و مقام ارشادی بودند شبانه راهی گیلان شدند
با استناد به تواریخ عثمانی به نوشته جناب رحیم زاده صفوی در کتاب زندگی شاه اسماعیل اول آورده شده رستم پادشاه از نواده حسن پادشاه فرزند مقصود میرزا هئیتی را برای بر گرداندن اولاد شیخ حیدر راهی آن دیار کرد.....، ولی حاکم رشت منکر آنها در گیلان شد لذا برای بار دوم هئیتی را فرستاد تا حاکم گیلان سوگند بخورد که آنها در آنجا نیستند و اگر از قسم امتناءکرد قشونی را بر ادب کردن آنها گسیل دارد ،حاکم گیلان با بزرگان شور کرد .....آنها را به جنگل برده و سبدهای بزرگی را تهیه و در زمان جلسه فرزندان شیخ را در آن نهادند .....ودر دارالحکومه در مجلس مهمانی حاکم قسم خورد که پای فرزندان شیخ حیدر در هیچ کجای خاک این خطه بر زمین نیست بدین وسیله هم جان آنها را نجات داد و هم ولایت خود را از حمله دشمن ایمن داد .........
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍.........کاروان کوچکی با دلهای شکسته درحال حرکت است، دیگر از آزین بندی وتجمع مردم درکنار گذر و توهین و چوب خیزران ، فریاد خشمگین سربازان و صدای شلاق ها، لرزه به جان می انداخت خبری نیست ،ولی حالا محافظانی دورا دور مراقب کاروان ..........
افراد کاروان زنان و کودکانی است که در یک سفر مصیبت بار با وضع بسیار وخیم به اینجا آمده اند تنها مرد آنها جوانی است که در بین افراد کاروان احترام خاص را دارا می باشد .....صدای پای اشتران در سکوت شب خبر از حرکت کاروانیست که به سوی شهر پیامبر و شکایت از قوم ظالم............
........ فکر کاروانیان درگیر روز پر آشوب ، و فریادهای ان روز شوم، گلوهایشان را سنگین کرده ،اشک چشمانشان از ظلم وستمی که دیده بودند سرازیر، ولی استوار و مقاوم با تنی رنجور پیچ و خم جاده ها را طی می کردند
........لحطه ائی از شوق شجاعت مردان خنده کوچکی درلب هایشان نمایان ، دمی غم و اندوه از غروب غمناک عاشورا و صدای هل هله دشمن، در گوش هایشان طنین افکن،تاخت سواران بر روی نعش های خسته ، و زخمی ، سنگین دردها را دوچندان می کرد، یاد قساوت و سنگ دلی سپاه خصم قطره های اشک را بر روی گونه ها غلت می داد
...... وقتی کاروان کوچک به مدینه نزدیک می شد، صدای زم زمه مرثیه خوانی و شیوان دختران و زنان کاروان یواش یواش بلند شد ،هر چقدر نزدیکتر می شدند صدای شیون و ناله بیشتر .....
سلیمان امیری فرد
✍.........کاروان کوچکی با دلهای شکسته درحال حرکت است، دیگر از آزین بندی وتجمع مردم درکنار گذر و توهین و چوب خیزران ، فریاد خشمگین سربازان و صدای شلاق ها، لرزه به جان می انداخت خبری نیست ،ولی حالا محافظانی دورا دور مراقب کاروان ..........
افراد کاروان زنان و کودکانی است که در یک سفر مصیبت بار با وضع بسیار وخیم به اینجا آمده اند تنها مرد آنها جوانی است که در بین افراد کاروان احترام خاص را دارا می باشد .....صدای پای اشتران در سکوت شب خبر از حرکت کاروانیست که به سوی شهر پیامبر و شکایت از قوم ظالم............
........ فکر کاروانیان درگیر روز پر آشوب ، و فریادهای ان روز شوم، گلوهایشان را سنگین کرده ،اشک چشمانشان از ظلم وستمی که دیده بودند سرازیر، ولی استوار و مقاوم با تنی رنجور پیچ و خم جاده ها را طی می کردند
........لحطه ائی از شوق شجاعت مردان خنده کوچکی درلب هایشان نمایان ، دمی غم و اندوه از غروب غمناک عاشورا و صدای هل هله دشمن، در گوش هایشان طنین افکن،تاخت سواران بر روی نعش های خسته ، و زخمی ، سنگین دردها را دوچندان می کرد، یاد قساوت و سنگ دلی سپاه خصم قطره های اشک را بر روی گونه ها غلت می داد
...... وقتی کاروان کوچک به مدینه نزدیک می شد، صدای زم زمه مرثیه خوانی و شیوان دختران و زنان کاروان یواش یواش بلند شد ،هر چقدر نزدیکتر می شدند صدای شیون و ناله بیشتر .....
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍.......اربعین حسینی
غم واندوه از شهادت فرزند فاطمه(ع) و یارانش، با آن قساوت و بی رحمی ،و اسارت زنان و فرزندان شهدای واقعه طف،و ورود آنها به شهر کوفه، ویاد نامه ها و دعوت نامه های اهالی کوفه به سالار شهیدان و بی وفائی ........ سایه ماتم و بیزاری مثل چوب خشکی بود در کنار آتش ،صدای توابیون و جا مانده ها شعله های شورش را مهیا.............،
........ وترس از شورتی ها و سرداران ابن زیاد ودینارها و وعده های بزرگ دیگر کارائی خود را از دست داده بود، هر روز به بهانه ائی فریاد یا مظلوم در مقابل شمشیر های عریان در کوفه شکوئی بود بر خونخواهی .......
..........دراولین اربعین شهادت امام حسین (ع)جابرابن عبدالله انصاری عزم دیار ،یار عاشقان را کرد یکی از بزرگان نقل می کند : شیخ اول به فرات رفته غسل بجا آورد و سپس لباسش را بر روی شانه هایش انداخت به مزار سالار شهیدان رفتیم
به من گفت دست مرا بر قبر مولایم قرار بده ......
دست دراز کرد و گفت ای دوست ......... سپس از هوش رفت
.........این حرکت آغاز جنبشی برای دادخواهی شد .....خیلی از بزرگان و مبارزان در نوشته هایشان آورده اند اربعین امام حسین (ع) به شوق فیض به کربلا عزیمت کرده اند
.....این حرکت نشان از عشق دارد و دلدادگی ،ظلم ستیزیست وایثار ،کسانی که دنبال معشوق می روند باید زخم خار مغیلان را بجان بخرند، نه آنکه پا برروی شانه ضعفا.......
اربعین سالارشهیدان را خدمت یکا یک عزیزان تسلیت عرض می کنم
سلیمان امیری فرد
✍.......اربعین حسینی
غم واندوه از شهادت فرزند فاطمه(ع) و یارانش، با آن قساوت و بی رحمی ،و اسارت زنان و فرزندان شهدای واقعه طف،و ورود آنها به شهر کوفه، ویاد نامه ها و دعوت نامه های اهالی کوفه به سالار شهیدان و بی وفائی ........ سایه ماتم و بیزاری مثل چوب خشکی بود در کنار آتش ،صدای توابیون و جا مانده ها شعله های شورش را مهیا.............،
........ وترس از شورتی ها و سرداران ابن زیاد ودینارها و وعده های بزرگ دیگر کارائی خود را از دست داده بود، هر روز به بهانه ائی فریاد یا مظلوم در مقابل شمشیر های عریان در کوفه شکوئی بود بر خونخواهی .......
..........دراولین اربعین شهادت امام حسین (ع)جابرابن عبدالله انصاری عزم دیار ،یار عاشقان را کرد یکی از بزرگان نقل می کند : شیخ اول به فرات رفته غسل بجا آورد و سپس لباسش را بر روی شانه هایش انداخت به مزار سالار شهیدان رفتیم
به من گفت دست مرا بر قبر مولایم قرار بده ......
دست دراز کرد و گفت ای دوست ......... سپس از هوش رفت
.........این حرکت آغاز جنبشی برای دادخواهی شد .....خیلی از بزرگان و مبارزان در نوشته هایشان آورده اند اربعین امام حسین (ع) به شوق فیض به کربلا عزیمت کرده اند
.....این حرکت نشان از عشق دارد و دلدادگی ،ظلم ستیزیست وایثار ،کسانی که دنبال معشوق می روند باید زخم خار مغیلان را بجان بخرند، نه آنکه پا برروی شانه ضعفا.......
اربعین سالارشهیدان را خدمت یکا یک عزیزان تسلیت عرض می کنم
سلیمان امیری فرد