باغدادلی شاهسئون ائلی...
✍.....با سلام سپاس جناب آقای حاج علی خان صادق مغانلو معلم عزیز ومرد بزرگ و مهربان ایل شاهسون ممنون از ابراز لطف تان که مثل همیشه بی آلایش و بی منت بر شاگردان خود مهر می ورزی این برای ما مایه افتخار است که در محضر بزرگانی همچون حضرتعالی مشق می نمائیم چقدر…
🔵 ﷽
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
هیچ میدانی چرا ، رونق در این بازار نیست !؟
بیزلیخا گشته شهر و یوسفی در کار نیست !
لیلی و مجنون چه شد فرهاد و شیرینها کجاست !؟
خشک شد گُلبوتهها ، آری دگر جز خار نیست !
یک زمان غارتگران، دلها به غارت بردهاند
آنچه میبینی بغیر از نقشِ بر دیوار نیست !
موجِ دریایِ جنون خوابید و ساحل شد غریب
در دلِ دریای ساکت، آب هم انگار نیست !
خودفروشان چیره بر بازار و در آزارِ خلق
بعد از این چیزی بجز یک سرنوشتِ تار نیست !
✍️محمدحاصلی
🌿
🌾🍂
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃
@mohammad_haseli_1965 ، @abbasdamirchi1350 ، #عاشقی
#محمد_حاصلی ، #به_رنگ_روشن_چشمت ، #استاد_عباس_دمیرچی ، #عشق
🔵
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
هیچ میدانی چرا ، رونق در این بازار نیست !؟
بیزلیخا گشته شهر و یوسفی در کار نیست !
لیلی و مجنون چه شد فرهاد و شیرینها کجاست !؟
خشک شد گُلبوتهها ، آری دگر جز خار نیست !
یک زمان غارتگران، دلها به غارت بردهاند
آنچه میبینی بغیر از نقشِ بر دیوار نیست !
موجِ دریایِ جنون خوابید و ساحل شد غریب
در دلِ دریای ساکت، آب هم انگار نیست !
خودفروشان چیره بر بازار و در آزارِ خلق
بعد از این چیزی بجز یک سرنوشتِ تار نیست !
✍️محمدحاصلی
🌿
🌾🍂
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃
@mohammad_haseli_1965 ، @abbasdamirchi1350 ، #عاشقی
#محمد_حاصلی ، #به_رنگ_روشن_چشمت ، #استاد_عباس_دمیرچی ، #عشق
🔵
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
باغدادلی شاهسئون ائلی...
(۳) ✍....بنام خدا در حاشیه آن کوچ گفته شده همانطور که در مرقومه قبل عرض کردم آنها برای شکستن اتحاد و توان مردان ایل دست به تفرقه و اختلاف اندازی کردند در یکی از همین مهمانی های به ظاهر دوستانه در مقابل سئوال علت پیروزی مردم ایل در نزاع ها چیست ؟خان شاهسون…
(4)
✍......بنام خدا
روستائیان بعد از این غائله حریص تر می شوند سعی می کنند از نفوذ در دستگاه دولتی کمک بگیرند تا بتوانند از کوچ ییلاقی ایل شاهسون جلوگیری کنند و در کنار این حرکت روستائیان دلایلی دیگری هم باعث شد ایل با چالش جدی تری روبرو شود یکی از آن دلایل را بعد از افتتاح درمانگاه نوبران می بینیم ،در مورد افتتاح درمانگاه سخنان متفاوتی نقل شده است خلاصه ایی از شنیده ها و خوانده های خود را بصورت مختصر بیان می کنم
کشور ایران بعد از جنگ های فرسایشی دوره زمامداری قاجار که پرداختن به آن کتاب هفت من مثنوی را می خواهد با ظهور یک قدرت تازه از دل قزاقخانه یا با برنامه قبلی دولت استعمارگر انگلیس و یا بخاطر حس مسئولیت پذیری فرد دلسوز ،کشور در حال فروپاشی خود را باز می یابد و برای اینکه جامعه ایران بتواند از موج تجزیه طلبی که در منطقه راه افتاده جان سالم ببرد با دنیای متمدن دست می دهد و پروژه های ناتمام به زودی سروسامان می گیرد و درواز های طلایی پیشرفت به روی مردم مطالبه گر باز می شود و برای کسب علم و جاذبه دانش غرب باعث می شود محصلین و دانشجو ها به خارج اعزام شوند در این بین آقاي محمد رضا پهلوی که بعنوان وليعهد شاهنشاه ایران شناخته می شد برای کسب علوم روز بعداز تحصیلات مقدماتی راهی فرنگ می شود ودر کشور سویس به تحصیل مشغول می شود سواد ، استعداد و یاد گرفته او از کشور دمکرات را بعداز جنگ جهانی وقتی زمام امور را بدست گرفت شاهد می باشیم در ادامه حرکت روبه جلوی پدر آموزش رایگان و بهداشت همگانی را در کنار ضعف های این دولت یکی از خدمات ارزنده این پادشاه دمکرات پسند می باشد و در همین موقع هر روز در یک منطقه ایی کلنگ برای رفاه مردم زده می شود و افتتاحیه ای برای بهرهمندی مردم از خدمات دولت برگزار می شود منطقه ساوه هم از این قدم خیر بی نسیب نمی ماند تابستان سال۱۳۲۶ شاهدخت اشرف پهلوی بعداز کلنگ زنی برای ساخت پروژه بیمارستان ساوه از جاده همدان بسمت نوبران برای افتتاح درمانگاهی راهی می شود این سفر را بعضی ها گفته اند شاه خواهرش شاهدخت اشرف پهلوی یار تاج و تخت ش را برای افتتاح درمانگاه نوبران همراهی می کرده و در مسیر تحت صحبت های خواهر خود قرار می گیرد بعضی ها می گویند اشرف پهلوی در این مراسم تنها بوده بعداز برگشتن به تهران طی گزارشی شاه را از بودن خطر دم گوشش هوشیار می کند ، این گفتگو در مسیر رخ داده و یا بعداز آمدن به پایتخت ابراز نگرانی نموده زیاد در این داستان مهم نیست ویا در این سفر هر دو بودند یا شاهدخت اشرف پهلوی تنها بوده زیاد برای داستان ما اهمیت ندارد ، اصل اون تلنگری ست که به شاه جوان زده شده و باعث شده مسیر ایل ما را تغییر دهد ایحال اتول پادشاهی در جاده ایی قدم می گذارد همیشه یکی از مسیرهای تاریخ ساز کشور بوده آب و هوای نیمه خشک این منطقه و زندگی ایلیاتی در این جغرافیا از قدیم الایام در نوشته ها بچشم می خورد منظره های بکر طبیعت و افکار پیچیده خیالاتی را برای اهل تفکر به ارمغان می آورد همین طور اتول درباری جاده باریک مستطح را پیش می رفت تا یکی از حوادث تاثیر گذار بر ایل شاهسون بغدادی رقم بخورد وقتی به چند کیلومتری نوبران می رسند سواره نظام های کنار جاده که بسیار منظم با لباس متحدالشکل قطار فشنگ بصورت حمایل بر روی شانه های سواران قرار داشت تفنگ شان بصورت حمایل بر دوش شان قرار گرفته و با دستهای خود افسار اسب را گرفته بودند با فاصله های مساوی در کنار جاده برای تامین امنیت و پیشواز خاندان سلطنتی آمده بودند جلب توجه می کرد و این اقتدار شاهدخت را به فکر فرو می برد ضیافت تمام می شود و رمان قرمز افتتاحیه با قیچی تزئین شده به گل بریده می شود و کاروان افتتاح به سمت تهران بر می گردد بانوی مقتدر پهلوی نیم نگاهی به برادر خود می کند و از او در مورد این جشن سئوال می کند شاه بغیراز نکته مورد نظر خواهرش از خوشی و صفا و صمیمیت و ابراز خوشحالی مردم در این مراسم تعریف و تمجید می کند اشرف پهلوی کمی مکث می کند تا حرف های برادر تمام شود سپس خیلی آهسته می گوید فرمایشتان متین ولی حکومت با توجه به اقتدار و نظم و انضباط سواره نظام این ایل برازنده آنهاست و ادامه می دهد اگر حکومت را می خواهی باید قدرت این ایل گرفته شود اگر رشد کنند بتوانند در این منطقه بعنوان یک قدرت ظاهر شوند تاج و تخت در امان نخواهد ماند این صحبت های رد و بدل شده پایه های ادامه حیات ایل را متزلزل می کند ما حاصل ان را تا وقوع انقلاب در زندگی مردمان این ایل می بینیم یکی دیگر از جریاناتی که باعث شد تومار ایل پیچیده شود و روستائیان که در دربار نفوذ داشتند از آن برای در هم کوبیدن اخرین سنگر کوچ ایل بهره ببرند حمایت تمام عیار ایل از دکتر محمدمصدق می باشد
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✍......بنام خدا
روستائیان بعد از این غائله حریص تر می شوند سعی می کنند از نفوذ در دستگاه دولتی کمک بگیرند تا بتوانند از کوچ ییلاقی ایل شاهسون جلوگیری کنند و در کنار این حرکت روستائیان دلایلی دیگری هم باعث شد ایل با چالش جدی تری روبرو شود یکی از آن دلایل را بعد از افتتاح درمانگاه نوبران می بینیم ،در مورد افتتاح درمانگاه سخنان متفاوتی نقل شده است خلاصه ایی از شنیده ها و خوانده های خود را بصورت مختصر بیان می کنم
کشور ایران بعد از جنگ های فرسایشی دوره زمامداری قاجار که پرداختن به آن کتاب هفت من مثنوی را می خواهد با ظهور یک قدرت تازه از دل قزاقخانه یا با برنامه قبلی دولت استعمارگر انگلیس و یا بخاطر حس مسئولیت پذیری فرد دلسوز ،کشور در حال فروپاشی خود را باز می یابد و برای اینکه جامعه ایران بتواند از موج تجزیه طلبی که در منطقه راه افتاده جان سالم ببرد با دنیای متمدن دست می دهد و پروژه های ناتمام به زودی سروسامان می گیرد و درواز های طلایی پیشرفت به روی مردم مطالبه گر باز می شود و برای کسب علم و جاذبه دانش غرب باعث می شود محصلین و دانشجو ها به خارج اعزام شوند در این بین آقاي محمد رضا پهلوی که بعنوان وليعهد شاهنشاه ایران شناخته می شد برای کسب علوم روز بعداز تحصیلات مقدماتی راهی فرنگ می شود ودر کشور سویس به تحصیل مشغول می شود سواد ، استعداد و یاد گرفته او از کشور دمکرات را بعداز جنگ جهانی وقتی زمام امور را بدست گرفت شاهد می باشیم در ادامه حرکت روبه جلوی پدر آموزش رایگان و بهداشت همگانی را در کنار ضعف های این دولت یکی از خدمات ارزنده این پادشاه دمکرات پسند می باشد و در همین موقع هر روز در یک منطقه ایی کلنگ برای رفاه مردم زده می شود و افتتاحیه ای برای بهرهمندی مردم از خدمات دولت برگزار می شود منطقه ساوه هم از این قدم خیر بی نسیب نمی ماند تابستان سال۱۳۲۶ شاهدخت اشرف پهلوی بعداز کلنگ زنی برای ساخت پروژه بیمارستان ساوه از جاده همدان بسمت نوبران برای افتتاح درمانگاهی راهی می شود این سفر را بعضی ها گفته اند شاه خواهرش شاهدخت اشرف پهلوی یار تاج و تخت ش را برای افتتاح درمانگاه نوبران همراهی می کرده و در مسیر تحت صحبت های خواهر خود قرار می گیرد بعضی ها می گویند اشرف پهلوی در این مراسم تنها بوده بعداز برگشتن به تهران طی گزارشی شاه را از بودن خطر دم گوشش هوشیار می کند ، این گفتگو در مسیر رخ داده و یا بعداز آمدن به پایتخت ابراز نگرانی نموده زیاد در این داستان مهم نیست ویا در این سفر هر دو بودند یا شاهدخت اشرف پهلوی تنها بوده زیاد برای داستان ما اهمیت ندارد ، اصل اون تلنگری ست که به شاه جوان زده شده و باعث شده مسیر ایل ما را تغییر دهد ایحال اتول پادشاهی در جاده ایی قدم می گذارد همیشه یکی از مسیرهای تاریخ ساز کشور بوده آب و هوای نیمه خشک این منطقه و زندگی ایلیاتی در این جغرافیا از قدیم الایام در نوشته ها بچشم می خورد منظره های بکر طبیعت و افکار پیچیده خیالاتی را برای اهل تفکر به ارمغان می آورد همین طور اتول درباری جاده باریک مستطح را پیش می رفت تا یکی از حوادث تاثیر گذار بر ایل شاهسون بغدادی رقم بخورد وقتی به چند کیلومتری نوبران می رسند سواره نظام های کنار جاده که بسیار منظم با لباس متحدالشکل قطار فشنگ بصورت حمایل بر روی شانه های سواران قرار داشت تفنگ شان بصورت حمایل بر دوش شان قرار گرفته و با دستهای خود افسار اسب را گرفته بودند با فاصله های مساوی در کنار جاده برای تامین امنیت و پیشواز خاندان سلطنتی آمده بودند جلب توجه می کرد و این اقتدار شاهدخت را به فکر فرو می برد ضیافت تمام می شود و رمان قرمز افتتاحیه با قیچی تزئین شده به گل بریده می شود و کاروان افتتاح به سمت تهران بر می گردد بانوی مقتدر پهلوی نیم نگاهی به برادر خود می کند و از او در مورد این جشن سئوال می کند شاه بغیراز نکته مورد نظر خواهرش از خوشی و صفا و صمیمیت و ابراز خوشحالی مردم در این مراسم تعریف و تمجید می کند اشرف پهلوی کمی مکث می کند تا حرف های برادر تمام شود سپس خیلی آهسته می گوید فرمایشتان متین ولی حکومت با توجه به اقتدار و نظم و انضباط سواره نظام این ایل برازنده آنهاست و ادامه می دهد اگر حکومت را می خواهی باید قدرت این ایل گرفته شود اگر رشد کنند بتوانند در این منطقه بعنوان یک قدرت ظاهر شوند تاج و تخت در امان نخواهد ماند این صحبت های رد و بدل شده پایه های ادامه حیات ایل را متزلزل می کند ما حاصل ان را تا وقوع انقلاب در زندگی مردمان این ایل می بینیم یکی دیگر از جریاناتی که باعث شد تومار ایل پیچیده شود و روستائیان که در دربار نفوذ داشتند از آن برای در هم کوبیدن اخرین سنگر کوچ ایل بهره ببرند حمایت تمام عیار ایل از دکتر محمدمصدق می باشد
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
شرحی بر شاهسون بغدادی در کتاب ریچارد تاپر
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
سئوال از طرف اقای صالحی
با سلام
دوستان جمله ای شنیده ام که خطاب به بچه خطاکار گفته میشود و در کل نوعی نفرین می باشد که : بوشقاتما توتوم ...
معنی اش چیست ؟
آیا در بین دیگر طوایف ایل کاربرد دارد ؟
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
با سلام
دوستان جمله ای شنیده ام که خطاب به بچه خطاکار گفته میشود و در کل نوعی نفرین می باشد که : بوشقاتما توتوم ...
معنی اش چیست ؟
آیا در بین دیگر طوایف ایل کاربرد دارد ؟
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
جواب از طرف آقای فردوسی
بنده نشنیدم
ولی مادرم زمانی که ما خیلی شلوغ می کردیم یا خطایی می کردیم می گفت
بوغازیا پتله باغلئییم
یا باغلاجایام
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
بنده نشنیدم
ولی مادرم زمانی که ما خیلی شلوغ می کردیم یا خطایی می کردیم می گفت
بوغازیا پتله باغلئییم
یا باغلاجایام
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
توضیح سئوال اول توسط اقای نعمت الله بردبار در مورد سئوال جناب صالحی
قد افراد بالغ معمولا بین یک متر و هشتاد تا دو متر است اما قد کودکان در سنین مختلف مشخص نیست وقتی کودکی در هر سنی فوت میکرد نخی را از طرف چپ یا راست از بنا گوش می گرفتند و پشت سر را می چرخاندن و تا زیر پا میکشیدند وتا بعل پای دیگر ،نخ را شل می گرفتند این میشد اندازه قبر آن، نخ را به یکی میداندند تا به نزدیکترین روستا رفته به حمامی یا متولی امامزاده که قبر کن هم بود نخ را می دادند وی قبر را کنده و مرده را جهت دفن می بردند این تفسیر برای اینکه قبر کوچک و یا بیش از ۳۰ سانت از قد مرده بزرگتر ویا کوچکتر نباشد است شاهسون ها قدیم قبر کندن و حمامی (حامامچی) شدن، مرده شویی و آرایشگاه و حتی قصابی را کریح می دانستند
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
قد افراد بالغ معمولا بین یک متر و هشتاد تا دو متر است اما قد کودکان در سنین مختلف مشخص نیست وقتی کودکی در هر سنی فوت میکرد نخی را از طرف چپ یا راست از بنا گوش می گرفتند و پشت سر را می چرخاندن و تا زیر پا میکشیدند وتا بعل پای دیگر ،نخ را شل می گرفتند این میشد اندازه قبر آن، نخ را به یکی میداندند تا به نزدیکترین روستا رفته به حمامی یا متولی امامزاده که قبر کن هم بود نخ را می دادند وی قبر را کنده و مرده را جهت دفن می بردند این تفسیر برای اینکه قبر کوچک و یا بیش از ۳۰ سانت از قد مرده بزرگتر ویا کوچکتر نباشد است شاهسون ها قدیم قبر کندن و حمامی (حامامچی) شدن، مرده شویی و آرایشگاه و حتی قصابی را کریح می دانستند
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
توضیح آقای نعمت الله بردبار در مورد نوشته جناب فردوسی
بله،کودکان بین سنین یک تا ده سالگی از زیر گوش و چانه بطرف جلو یک طرف بعضی اوقات دو طرف متورم میشد و باد میکرد بر اثر فشار آن مجرای عبور هوا مسدود و باعث فوت می شد تا آثار آن پیدا میشد مقداری بلغور گندم را با آب و روغن زرد می پختند و بصورت حلیم در می آوردند و آنرا بر روی محل متورم با حرارتی که پشت دست را نسوزاند می مالیدند و با پارچه ای که هنوز شسته نشده و تمیز است(نو) می بستند جالب اینکه فوری در مدت دو ساعت معالجه میشد و می گفتند خدا راشکر خوب شد بعض اوقات معاجه اول اثر نمی کرد چون وقت برای معالجه حدود ۵ ساعت بود اگر مداوا نمیشد و پیشرفت می کرد راه عبور هوا را می بست و خطر ناک بود
مداوای دوم :
با عرض معذرت : استفاده از (قودوخ پوخو) مدفوع کره خری که تازه متولد شده بود تا دوروز شامل قودوخ پوخو می شد که داروی مسکن و ضد عفونت بود آنرا با آب ولرم به صورت خمیر در آورده و محل متورم را با آب صابون تمیز میکردند و آنرا به محل تورم به زخامت دو میلیمتر می مالیدند و روی آنرا با پارچه تمیز می بستند و بیمار ۵ ساعتی باید در بستر استراحت میکرد در آن زمان فکر نکنم شخصی باشد که به این بیماری مبتلا نشده باشد
(قودخ پوخو دارویی بسیار قوی و ضد عفونت بود)
با عرض معذرت مجدد مثلی هست که می گویند در مثل مناقشه نیست من هم فرهنگ خودمان را که شاهسون هستیم ارائه کردم دال بر بی احترامی نباشد
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
بله،کودکان بین سنین یک تا ده سالگی از زیر گوش و چانه بطرف جلو یک طرف بعضی اوقات دو طرف متورم میشد و باد میکرد بر اثر فشار آن مجرای عبور هوا مسدود و باعث فوت می شد تا آثار آن پیدا میشد مقداری بلغور گندم را با آب و روغن زرد می پختند و بصورت حلیم در می آوردند و آنرا بر روی محل متورم با حرارتی که پشت دست را نسوزاند می مالیدند و با پارچه ای که هنوز شسته نشده و تمیز است(نو) می بستند جالب اینکه فوری در مدت دو ساعت معالجه میشد و می گفتند خدا راشکر خوب شد بعض اوقات معاجه اول اثر نمی کرد چون وقت برای معالجه حدود ۵ ساعت بود اگر مداوا نمیشد و پیشرفت می کرد راه عبور هوا را می بست و خطر ناک بود
مداوای دوم :
با عرض معذرت : استفاده از (قودوخ پوخو) مدفوع کره خری که تازه متولد شده بود تا دوروز شامل قودوخ پوخو می شد که داروی مسکن و ضد عفونت بود آنرا با آب ولرم به صورت خمیر در آورده و محل متورم را با آب صابون تمیز میکردند و آنرا به محل تورم به زخامت دو میلیمتر می مالیدند و روی آنرا با پارچه تمیز می بستند و بیمار ۵ ساعتی باید در بستر استراحت میکرد در آن زمان فکر نکنم شخصی باشد که به این بیماری مبتلا نشده باشد
(قودخ پوخو دارویی بسیار قوی و ضد عفونت بود)
با عرض معذرت مجدد مثلی هست که می گویند در مثل مناقشه نیست من هم فرهنگ خودمان را که شاهسون هستیم ارائه کردم دال بر بی احترامی نباشد
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
توضیح آقای نعمت الله بردبار در مورد نوشته جناب فردوسی بله،کودکان بین سنین یک تا ده سالگی از زیر گوش و چانه بطرف جلو یک طرف بعضی اوقات دو طرف متورم میشد و باد میکرد بر اثر فشار آن مجرای عبور هوا مسدود و باعث فوت می شد تا آثار آن پیدا میشد مقداری بلغور گندم…
✍.......با سلام و درود
با اجازه در مورد مداوای بیمار توسط کدبانوهای ایل یه خاطره ائی کوچیکی از شنیده هایم تعریف کنم
بعداز اینکه از کوچ وقون شاهسون ها جلوگیری شد و مردم زحمت کش مجبور به تخته قاپی شدند با ساکن شدن مردم ایل شاهسون در روستاها که بعضا با خرید روستا و یا آبادی ها همراه بود
روابط و رفت و آمده ها با روستائیان ساکن در آن آبادی بخاطر هم روستائی شدن گرمتر شد و این همزیستی وصلت هائی هم به همراه داشت درسته نوع زندگی از عشایری به روستائی تغییر کرده بود ولی خوی زندگی عشایری در بین مردم از بین نرفته بود و مردم با همان نگاه های قبل به آن توجه می کردند یکی از آن نگاه مداوای بیماری ها بود که در گام اول به گفته قدیمی ها با داروهای تورکی یانا که توسط بعضی از کدبانوهای ایل تجویز می شد انجام می گرفت ، در یکی از این همزیستی ها یکی از روستائیان آنطور که گفته اند یه بچه داشته و خیلی دوست اش داشته بچه تا یک ذره مریض می شده فورا برای مداوای او اقدام می کرده در یکی از روزها گلو درد شدید و متورم شدن آن به زبان ما بوقازه گئلمک (گئلمیش) بچه را بی تاب می کند و اون بنده خدا برای درمان به کدبانوی ایل مراجعه می کند، آن مرد روستائی برای اینکه کدبانو دلش بسوزد و داروی خوبی تجویز کند با خیلی ناراحتی از درد و بی تابی بچه می گوید کدبانوی ایل یه نگاهی به گلوی بچه می اندازد خیلی با خونسردی می گوید چوخ ناراحات اولما بیر زاد دوی لو
بیر آز قودوغ پوخو چئک یا اویانی اولار یا بویانی
بعداز رفتن مرد روستائی کسانی که آنجا بودند سئوال می کنند اویانی، بویانی اولار نه دی
با خنده می گوید بخاطر بی قراری مرده گفتم بویانی یعنی خوب می شود اویانی هم معلومه همه می زنند زیر خنده خلاصه اون بنده خدا هم قودوغ پوخو به گلوی بچه اش می گذارد و خوب می شود
این گفته کدبانو بعدا بصورت ضرب المثل برای خنده در بین مردم در موقع مداوا مطرح می شده
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
با اجازه در مورد مداوای بیمار توسط کدبانوهای ایل یه خاطره ائی کوچیکی از شنیده هایم تعریف کنم
بعداز اینکه از کوچ وقون شاهسون ها جلوگیری شد و مردم زحمت کش مجبور به تخته قاپی شدند با ساکن شدن مردم ایل شاهسون در روستاها که بعضا با خرید روستا و یا آبادی ها همراه بود
روابط و رفت و آمده ها با روستائیان ساکن در آن آبادی بخاطر هم روستائی شدن گرمتر شد و این همزیستی وصلت هائی هم به همراه داشت درسته نوع زندگی از عشایری به روستائی تغییر کرده بود ولی خوی زندگی عشایری در بین مردم از بین نرفته بود و مردم با همان نگاه های قبل به آن توجه می کردند یکی از آن نگاه مداوای بیماری ها بود که در گام اول به گفته قدیمی ها با داروهای تورکی یانا که توسط بعضی از کدبانوهای ایل تجویز می شد انجام می گرفت ، در یکی از این همزیستی ها یکی از روستائیان آنطور که گفته اند یه بچه داشته و خیلی دوست اش داشته بچه تا یک ذره مریض می شده فورا برای مداوای او اقدام می کرده در یکی از روزها گلو درد شدید و متورم شدن آن به زبان ما بوقازه گئلمک (گئلمیش) بچه را بی تاب می کند و اون بنده خدا برای درمان به کدبانوی ایل مراجعه می کند، آن مرد روستائی برای اینکه کدبانو دلش بسوزد و داروی خوبی تجویز کند با خیلی ناراحتی از درد و بی تابی بچه می گوید کدبانوی ایل یه نگاهی به گلوی بچه می اندازد خیلی با خونسردی می گوید چوخ ناراحات اولما بیر زاد دوی لو
بیر آز قودوغ پوخو چئک یا اویانی اولار یا بویانی
بعداز رفتن مرد روستائی کسانی که آنجا بودند سئوال می کنند اویانی، بویانی اولار نه دی
با خنده می گوید بخاطر بی قراری مرده گفتم بویانی یعنی خوب می شود اویانی هم معلومه همه می زنند زیر خنده خلاصه اون بنده خدا هم قودوغ پوخو به گلوی بچه اش می گذارد و خوب می شود
این گفته کدبانو بعدا بصورت ضرب المثل برای خنده در بین مردم در موقع مداوا مطرح می شده
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
سلام آقای بردبار ، مردان شاهسون بغدادی قبل از تخته قاپو فقط چوپانی ، ساربانی و چوبداری بلد بودند و آن مشاغلی که شما فرمودید در زمان ده نشینی از روستائیان یاد گرفتند و چون در فرهنگ شغلی ایل سابقه نداشت لذا از انجام آن اکراه داشتند.
مهندس یعقوبعلی دارابی
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
مهندس یعقوبعلی دارابی
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
بادرود:
اینها مشاغلی بود که شاهسونها به آموزش آنها(مرده شوری،حمامی،خدامی مسجد،و،،)رغبتی نداشتند و الان هم آنها را بد و زشت می دانند ولی کدبانوها و دلیر مردان شاهسون از لحاظ کمک های اولیه در رده نخست مجامع محل سکونت خویش قرار داشتند کد بانوها در حد یک پزشک عمومی اطلاعات پزشکی و تخصصی داشتند بانوان متخصص در امور زنان و کودکان بسیار ماهر بودند بطوریکه اصلا نیاز ها و وضع حمل و مامایی در خود روستا توسط این بانوان بر طرف میشد در آوه بانویی بسیار ماهر در امور زنان بود که تمام نیازهای زنانه بانوان منطقه جعفریه و بخشی از خلجستان را بر طرف میکرد که تا سال ۱۳۵۷ زنده بود و خدمات ارائه میکرد در بین دلیر مردان دامپزشک و سنخچی(شکسته بند) وجود داشتند که در حد یک پزشک نیمه متخصص ارتوپدی مهارت داشتند شخصی با اصلیت شاهسون در آوه طایفه یارامشلی بنام ایمانعلی(اومانعلی) ساکن بود که در اتوپدی بسیار ماهر بود در اواخر در قاهان ساکن شده بود و فکر نکنم در منطقه جعفریه و آوه و خلجستان خانواده ای باشد که از خدمات او بهرمند نشده باشد مداوای پاها و دستها و ستون فقرات و لگن و دنده ها ووواز تخصص او بود تاحدود سال ۷۸ زنده بود در باقر آباد میرزاعلی نامی که او نیز در ارتوپد بسیار ماهر بود برحمت ایزدی پیوسته و در گازران قهرمان نامی که اوهم بسیار ماهر بود مردم ترجیح میدادند که بعد از رادیولوژی و مشخص شدن مشکل شکستگی مصدوم را از شهربه گازران بر گردانده و توسط قهرمان مداوا شود
عزیزان این افراد قهرمانان ایل شاهسون و بزرگان هنر پزشکی در ایل هستند رحمت خدا بر آنها باد
مهندس نعمت الله بردبار
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
اینها مشاغلی بود که شاهسونها به آموزش آنها(مرده شوری،حمامی،خدامی مسجد،و،،)رغبتی نداشتند و الان هم آنها را بد و زشت می دانند ولی کدبانوها و دلیر مردان شاهسون از لحاظ کمک های اولیه در رده نخست مجامع محل سکونت خویش قرار داشتند کد بانوها در حد یک پزشک عمومی اطلاعات پزشکی و تخصصی داشتند بانوان متخصص در امور زنان و کودکان بسیار ماهر بودند بطوریکه اصلا نیاز ها و وضع حمل و مامایی در خود روستا توسط این بانوان بر طرف میشد در آوه بانویی بسیار ماهر در امور زنان بود که تمام نیازهای زنانه بانوان منطقه جعفریه و بخشی از خلجستان را بر طرف میکرد که تا سال ۱۳۵۷ زنده بود و خدمات ارائه میکرد در بین دلیر مردان دامپزشک و سنخچی(شکسته بند) وجود داشتند که در حد یک پزشک نیمه متخصص ارتوپدی مهارت داشتند شخصی با اصلیت شاهسون در آوه طایفه یارامشلی بنام ایمانعلی(اومانعلی) ساکن بود که در اتوپدی بسیار ماهر بود در اواخر در قاهان ساکن شده بود و فکر نکنم در منطقه جعفریه و آوه و خلجستان خانواده ای باشد که از خدمات او بهرمند نشده باشد مداوای پاها و دستها و ستون فقرات و لگن و دنده ها ووواز تخصص او بود تاحدود سال ۷۸ زنده بود در باقر آباد میرزاعلی نامی که او نیز در ارتوپد بسیار ماهر بود برحمت ایزدی پیوسته و در گازران قهرمان نامی که اوهم بسیار ماهر بود مردم ترجیح میدادند که بعد از رادیولوژی و مشخص شدن مشکل شکستگی مصدوم را از شهربه گازران بر گردانده و توسط قهرمان مداوا شود
عزیزان این افراد قهرمانان ایل شاهسون و بزرگان هنر پزشکی در ایل هستند رحمت خدا بر آنها باد
مهندس نعمت الله بردبار
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
✍..... با درود و سپاس از توضیح های بی نقص و کاملا برازنده مردان دانا و زنان غیرتمند ایل شاهسون بغدادی نوشتید
با اجازه تان چند خطی هم بنده در ادامه و تائید فرمایشات حضرتعالی بنویسم
در مورد مشاغلی که نامبرده شد شاید اگر اینگونه نگاه کنیم دلیل بر اینکه مردم شاهسون آنرا انجام نمی دادند کمی منطقی به نظر بیاید
در اون سالهایی که هنوز ایل از دب دبه نه افتاده بود و بخاطر شرایط زندگی کوچرو و ییلاق و قشلاق کردن شرایط اجازه داشتن مشاغلی که جا و مکان ثابتی را می طلبید را نمی داد بنابراین اگر دوست هم داشتند نمی توانستند آنرا انجام دهند
ولی بعد از اینکه از کوچ و قون دست کشیدند و برای داشتن زندگی به روز راهی شهر ها شدند اولین مشاغلی که دنبال آن رفتند بخاطر اینکه در آن سررشته داشت مربوط به دامداری از قبیل ماست بندی (لبنیاتی)،قصابی ، واسطه گری حیوانات در میادین فروش دام ، چوداری (چوبدار) البته این شغل را از قبل داشتند ولیکن بخاطر اینکه خللی در زندگی شهری نداشت آنرا ادامه دادند، دامپروری گوسفند و گاو در حاشیه شهرها و بعد از مدتی که در شهرها سکونت کردند و با خوب وبد ان آشنا شدند و شناختی که از نیازهای جامعه پیدا کردند دست به کارهای بزرگتر و سود آور زدند بقالی و حمام ساختن هم یکی از این مشاغل بود و وارد کسب و کار زمین و خانه سازی شهری شدند کلاس های اکابر شبانه برای کسب سواد برای بزرگسالان ایل و مدارس روزانه سکوی ترقی علمی و شغل دولتی جوانان اون روزهای ایل در شهرها شد
در مورد آرایشگری باید خدمت محترم دوستان عرض کنم برای کسب در آمد انجام نمی گرفت ولیکن اصلاح موی سر و صورت پیر مردن توسط جوانان و میانسالان ایل انگار یک وظیفه تلقی می شد با خوشروی از ان استقبال می کردند و در مورد بچه ها هم مادر و یا پدر با قیچی یه حال مشتی به سر بچه ها می دادند و مجالی برای سلمانی نمی ماند بنابر این موقعیت شغلی برای افرادی که می خواستند از این راه ارتزاق کنند باقی نمی ماند
در مورد شستن اموات من اینطور شنیدم با توجه به باوری که در بین مردم در مورد ثواب این عمل خدا پسندانه بوده اکثرا خودشان به رحمت رفتگان را شسته شو می دادند مگر اینکه در نزدیکی روستا و یا کندی بودند
در مورد کندن قبر باید عرض کنم با توجه به شرایط روزگار مردم ایل در کندن زمین مهارت نداشتند و وارد نبودند شاید نمی توانستند آن را بصورت درست انجام دهند ولی اینطور شنیدم
می گویند فلان کس گئدمیشدی قبر قازا الی ازیلمیشدی این نشان از آن دارد بخاطر اینکه شغلشان گله داری بوده این کارها را جز مشاغل حساب نمی کردند و اگر کسی در اون روزهای کوچ و قون اینکار را انجام می داد فقط برای رضای خدا بوده
و اما در مورد کارهای شکسته بندی کاملا فرمایشتان درست می باشد ما در بین زنان و مردان ایل افراد ماهری داشتیم که بقول پزشکان محترم پنجه طلائیهای ایل محسوب می شدند خداوند همه مسافران آسمانی را قرین رحمت خود قرار دهد پدرم تعریف می کند خدا بیامرز علی پهلوان پدر بزرگش در شکسته بندی وارد بوده و بخاطر همین مادر محترمش هم از شکستگی و در رفتگی دست سر در می آورد و در طبابت تورکی یانا هم استاد بوده و داروهای گیاهی را در داغارچیق و کیسه های کوچک نگهداری می کرد و برای درمان در تمام فصول سال استفاده می کرد بخصوص در زمستان که همه جا را برف میگرفت اگر فردی از اوبا دچار بیماری می شد آنرا با تجویز داروهای گیاهی معالجه می کرد حتی بعضی از اقوام در اوباهای دیگر برای گرفتن داروی تورکی یانا به مادرم مراجعه می کردند اینطور می شود گفت طبابت تورکی یانه و مامای جز هنرهای کدبانوهای ایل بوده
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
با اجازه تان چند خطی هم بنده در ادامه و تائید فرمایشات حضرتعالی بنویسم
در مورد مشاغلی که نامبرده شد شاید اگر اینگونه نگاه کنیم دلیل بر اینکه مردم شاهسون آنرا انجام نمی دادند کمی منطقی به نظر بیاید
در اون سالهایی که هنوز ایل از دب دبه نه افتاده بود و بخاطر شرایط زندگی کوچرو و ییلاق و قشلاق کردن شرایط اجازه داشتن مشاغلی که جا و مکان ثابتی را می طلبید را نمی داد بنابراین اگر دوست هم داشتند نمی توانستند آنرا انجام دهند
ولی بعد از اینکه از کوچ و قون دست کشیدند و برای داشتن زندگی به روز راهی شهر ها شدند اولین مشاغلی که دنبال آن رفتند بخاطر اینکه در آن سررشته داشت مربوط به دامداری از قبیل ماست بندی (لبنیاتی)،قصابی ، واسطه گری حیوانات در میادین فروش دام ، چوداری (چوبدار) البته این شغل را از قبل داشتند ولیکن بخاطر اینکه خللی در زندگی شهری نداشت آنرا ادامه دادند، دامپروری گوسفند و گاو در حاشیه شهرها و بعد از مدتی که در شهرها سکونت کردند و با خوب وبد ان آشنا شدند و شناختی که از نیازهای جامعه پیدا کردند دست به کارهای بزرگتر و سود آور زدند بقالی و حمام ساختن هم یکی از این مشاغل بود و وارد کسب و کار زمین و خانه سازی شهری شدند کلاس های اکابر شبانه برای کسب سواد برای بزرگسالان ایل و مدارس روزانه سکوی ترقی علمی و شغل دولتی جوانان اون روزهای ایل در شهرها شد
در مورد آرایشگری باید خدمت محترم دوستان عرض کنم برای کسب در آمد انجام نمی گرفت ولیکن اصلاح موی سر و صورت پیر مردن توسط جوانان و میانسالان ایل انگار یک وظیفه تلقی می شد با خوشروی از ان استقبال می کردند و در مورد بچه ها هم مادر و یا پدر با قیچی یه حال مشتی به سر بچه ها می دادند و مجالی برای سلمانی نمی ماند بنابر این موقعیت شغلی برای افرادی که می خواستند از این راه ارتزاق کنند باقی نمی ماند
در مورد شستن اموات من اینطور شنیدم با توجه به باوری که در بین مردم در مورد ثواب این عمل خدا پسندانه بوده اکثرا خودشان به رحمت رفتگان را شسته شو می دادند مگر اینکه در نزدیکی روستا و یا کندی بودند
در مورد کندن قبر باید عرض کنم با توجه به شرایط روزگار مردم ایل در کندن زمین مهارت نداشتند و وارد نبودند شاید نمی توانستند آن را بصورت درست انجام دهند ولی اینطور شنیدم
می گویند فلان کس گئدمیشدی قبر قازا الی ازیلمیشدی این نشان از آن دارد بخاطر اینکه شغلشان گله داری بوده این کارها را جز مشاغل حساب نمی کردند و اگر کسی در اون روزهای کوچ و قون اینکار را انجام می داد فقط برای رضای خدا بوده
و اما در مورد کارهای شکسته بندی کاملا فرمایشتان درست می باشد ما در بین زنان و مردان ایل افراد ماهری داشتیم که بقول پزشکان محترم پنجه طلائیهای ایل محسوب می شدند خداوند همه مسافران آسمانی را قرین رحمت خود قرار دهد پدرم تعریف می کند خدا بیامرز علی پهلوان پدر بزرگش در شکسته بندی وارد بوده و بخاطر همین مادر محترمش هم از شکستگی و در رفتگی دست سر در می آورد و در طبابت تورکی یانا هم استاد بوده و داروهای گیاهی را در داغارچیق و کیسه های کوچک نگهداری می کرد و برای درمان در تمام فصول سال استفاده می کرد بخصوص در زمستان که همه جا را برف میگرفت اگر فردی از اوبا دچار بیماری می شد آنرا با تجویز داروهای گیاهی معالجه می کرد حتی بعضی از اقوام در اوباهای دیگر برای گرفتن داروی تورکی یانا به مادرم مراجعه می کردند اینطور می شود گفت طبابت تورکی یانه و مامای جز هنرهای کدبانوهای ایل بوده
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
Soleiman Amirifard:
✍.....بنام خالق خوبی ها
با سلامی گرم به محضر گرامی میراث داران فرهنگي ایل شاهسون بغدادی؛که با تکیه به نوای نی، آوای شور عشق را در وحدت و یک دلی می بینند
دوستان و همراهان فرهنگی و دلسوزان گرانقدر ایل
همایشها و جشنواره ها برای دیده شدن اقوام در جاده پرپیچ و خم روزگار است که علاقه مندان به ایل را دور هم جمع کند تا راهکاری برای بهتر شدن را ببینند و از تجربه کسانی سخن بگویند که نامشان در تاریخ ایران بعنوان سلحشور و در مناطق یایلاق و قشلاق شان بین مردم اولکه ، پیشخور،سهل آباد قاراقان به نیک مردی طنینانداز است مردمی که
با کوچو و قون:آزاد زیستن را
و با صبر:پایداری را
با محبت : هویت ایرانی را درس داده اند
آنان نه فقط حافظان آداب و رسوم کهن بودند، بلکه نشانهای از پیوند انسان با طبیعت و ریشههای بیفراموشی فرهنگ این سرزمیناند. شناخت این ایل:یعنی شناخت بخشی از خود ما؛ از خویشاوندی انسان و زمین از چرخه حیات با حفظ ارزشهای بومی
دوستان برای حفظ هویت و تاریخ گذشته و فراموش نشدنمان سه نقطهی تاثیر گذار هست که خدمت محترمتان بیان می کنم
۱- : نوای موسیقی
۲- قدرت اتحاد گذشته
۳-نقشهی راه برای انسجام امروز
بخش اول: موسیقی؛ زبان ناگفتهی هویت یا بهتربگویم:موسیقی چیزی فراتر از تفریح است، زبان مشترک انسانها و سند زندهی هویت هر قوم می باشد
اگر به تاریخ کوچنشینی نگاه کنیم، میبینیم هر نغمهای از زنگ قطار اشتران و یا ساز آشیق ها یا صدای بر آمده از چاور،نه فقط بیان حس شادی یا غم است،بلکه گزارشی میدانی از زندگی کوچ نشینی ، حال و هوای مردمان آن روز و خاطرات نسلها است.
با نغمه ها و آوا ها نقشهی راه را در ذهن ترسیم می کنند
لالاییها قصهی اجداد را برای کودکان زمزمه میکنند
حکایت ها، تاریخ شفاهی ایل را حفظ می کنند
تاثیر موسیقی میان نسلهای دور و نزدیک، فاصلهی زمانی را از بین می برد. بنابراین تا زمانی که موسیقی شاهسون برای ما زنده هست
ریشههایمان با تمام قدرت در زمین رشد خواهد کرد و ماندگار خواهیم بود
بخش دوم: بهره بردن ازاتحاد گذشته؛ درسهای فراموشنشدنی از همبستگی است
تاریخ ایل شاهسون بغدادی، داستان مقاومت در برابر سختیهاست. در شرایط سخت کوچو و قون،
آنها یاد گرفته بودندکوچ برای یک نفر در کوه و دشت سخت می باشد ، طوفان روزگار برای صاحب یک قارا چادر ویرانگر و دشمنی قوی خواهد بود .
جایی که امنیت و بقا کاملاً به هم وابسته باشد،هرگز “من” بر “ما” چیره نمی شد.
اتحاد در گذشته، یک انتخاب نبود، یک ضرورت حیاتی بود.
این همبستگی، در تقسیم منابع، در حفاظت از دامها،و درساختارهای اجتماعی قبیلهای مان نهادینه شده بود تا ایلی باصلابت و متحد با ۲۹ طایفه پر آوازه باشد
این اتحاد ناشی از اجبار نبود؛ ریشه در اعتماد متقابل و تعهد جمعی نسبت به حفظ ساختار ایل داشت. این درس بزرگ برای ماست که میخواهیم فرهنگ خود را حفظ کنیم: عزیزان بدون اعتماد و تعهد مشترک، هیچ تشکلی پایدار نخواهد بود.
بخش سوم: راهکار برای انسجام و داشتن یک تشکل قوی برای امروز
، چگونه میتوانیم میراث آن اتحاد گذشته را با دنیای مدرن و پیچیده امروز تلفیق کرد تا به یک تشکل فرهنگی خوب و مثمر و ثمر برای ایل رسید ؟
برای این کار، نیاز به پل زدن از گذشته به حال داریم
۱-دیجیتالیسازی میراث (صوت و تصویر): باید موسیقیها، داستانها و خاطرات بزرگان را با بالاترین کیفیت ثبت کنیم. دوستان یک آرشیو دیجیتال قوی، می تواند موزه متحرک ایل باشد، و به راحتی هویت ما را برای شناساندن در دسترس عموم قرار دهد
۲-ایجاد “موقعیتی برای اجتماع (فیزیکی و مجازی): باید فضایی تعریف کنیم که همه بدانند کجا باید به هم بپیوندیم. این میتواند یک کانون فرهنگی ثابت یا حتی یک پلتفرم آنلاین متمرکز باشد که صرفاً برای تبادل فرهنگی و تصمیمگیریهای جمعی به کار رود، نه شبکههای اجتماعی عمومی.
۳-نقشآفرینی جوانان و فرهیخته گان در ساختار قدرت: انسجام زمانی قوی میشود که افرادلایق خود را در ساختار تشکل سهیم بدانند. باید به آنها اجازه داده شود در تشکل مسئولیتهای داشته باشند تا حس مالکیت نسبت به تشکل را پیدا کنند.
۴-همافزایی با دیگران: باید ارتباطات با دیگر گروههای فرهنگی و ایلی کشور را تقویت کنیم. اتحاد درونی مهم است، اما قدرت اجتماعی یک گروه زمانی دوچندان میشود که در شبکهی بزرگتر فرهنگی کشور جایگاه خود را پیدا کند.
سروران ما امروز به عنوان دلسوزان فرهنگ شاهسون بغدادی، نه فقط مسئول نگهبانی از چند عکس قدیمی یا چند نغمهی محلی هستیم؛ بلکه مسئولیت ما،
انتقال یک طرز تفکر است؛
طرز فکری که میگوید
اتحاد: شریان حیاتی ماست؛
فرهنگ: نبض تپندهی ماست؛
و یک تشکل قوی : تضمینکنندهی بقای هویت ما در آینده است.
✍.....بنام خالق خوبی ها
با سلامی گرم به محضر گرامی میراث داران فرهنگي ایل شاهسون بغدادی؛که با تکیه به نوای نی، آوای شور عشق را در وحدت و یک دلی می بینند
دوستان و همراهان فرهنگی و دلسوزان گرانقدر ایل
همایشها و جشنواره ها برای دیده شدن اقوام در جاده پرپیچ و خم روزگار است که علاقه مندان به ایل را دور هم جمع کند تا راهکاری برای بهتر شدن را ببینند و از تجربه کسانی سخن بگویند که نامشان در تاریخ ایران بعنوان سلحشور و در مناطق یایلاق و قشلاق شان بین مردم اولکه ، پیشخور،سهل آباد قاراقان به نیک مردی طنینانداز است مردمی که
با کوچو و قون:آزاد زیستن را
و با صبر:پایداری را
با محبت : هویت ایرانی را درس داده اند
آنان نه فقط حافظان آداب و رسوم کهن بودند، بلکه نشانهای از پیوند انسان با طبیعت و ریشههای بیفراموشی فرهنگ این سرزمیناند. شناخت این ایل:یعنی شناخت بخشی از خود ما؛ از خویشاوندی انسان و زمین از چرخه حیات با حفظ ارزشهای بومی
دوستان برای حفظ هویت و تاریخ گذشته و فراموش نشدنمان سه نقطهی تاثیر گذار هست که خدمت محترمتان بیان می کنم
۱- : نوای موسیقی
۲- قدرت اتحاد گذشته
۳-نقشهی راه برای انسجام امروز
بخش اول: موسیقی؛ زبان ناگفتهی هویت یا بهتربگویم:موسیقی چیزی فراتر از تفریح است، زبان مشترک انسانها و سند زندهی هویت هر قوم می باشد
اگر به تاریخ کوچنشینی نگاه کنیم، میبینیم هر نغمهای از زنگ قطار اشتران و یا ساز آشیق ها یا صدای بر آمده از چاور،نه فقط بیان حس شادی یا غم است،بلکه گزارشی میدانی از زندگی کوچ نشینی ، حال و هوای مردمان آن روز و خاطرات نسلها است.
با نغمه ها و آوا ها نقشهی راه را در ذهن ترسیم می کنند
لالاییها قصهی اجداد را برای کودکان زمزمه میکنند
حکایت ها، تاریخ شفاهی ایل را حفظ می کنند
تاثیر موسیقی میان نسلهای دور و نزدیک، فاصلهی زمانی را از بین می برد. بنابراین تا زمانی که موسیقی شاهسون برای ما زنده هست
ریشههایمان با تمام قدرت در زمین رشد خواهد کرد و ماندگار خواهیم بود
بخش دوم: بهره بردن ازاتحاد گذشته؛ درسهای فراموشنشدنی از همبستگی است
تاریخ ایل شاهسون بغدادی، داستان مقاومت در برابر سختیهاست. در شرایط سخت کوچو و قون،
آنها یاد گرفته بودندکوچ برای یک نفر در کوه و دشت سخت می باشد ، طوفان روزگار برای صاحب یک قارا چادر ویرانگر و دشمنی قوی خواهد بود .
جایی که امنیت و بقا کاملاً به هم وابسته باشد،هرگز “من” بر “ما” چیره نمی شد.
اتحاد در گذشته، یک انتخاب نبود، یک ضرورت حیاتی بود.
این همبستگی، در تقسیم منابع، در حفاظت از دامها،و درساختارهای اجتماعی قبیلهای مان نهادینه شده بود تا ایلی باصلابت و متحد با ۲۹ طایفه پر آوازه باشد
این اتحاد ناشی از اجبار نبود؛ ریشه در اعتماد متقابل و تعهد جمعی نسبت به حفظ ساختار ایل داشت. این درس بزرگ برای ماست که میخواهیم فرهنگ خود را حفظ کنیم: عزیزان بدون اعتماد و تعهد مشترک، هیچ تشکلی پایدار نخواهد بود.
بخش سوم: راهکار برای انسجام و داشتن یک تشکل قوی برای امروز
، چگونه میتوانیم میراث آن اتحاد گذشته را با دنیای مدرن و پیچیده امروز تلفیق کرد تا به یک تشکل فرهنگی خوب و مثمر و ثمر برای ایل رسید ؟
برای این کار، نیاز به پل زدن از گذشته به حال داریم
۱-دیجیتالیسازی میراث (صوت و تصویر): باید موسیقیها، داستانها و خاطرات بزرگان را با بالاترین کیفیت ثبت کنیم. دوستان یک آرشیو دیجیتال قوی، می تواند موزه متحرک ایل باشد، و به راحتی هویت ما را برای شناساندن در دسترس عموم قرار دهد
۲-ایجاد “موقعیتی برای اجتماع (فیزیکی و مجازی): باید فضایی تعریف کنیم که همه بدانند کجا باید به هم بپیوندیم. این میتواند یک کانون فرهنگی ثابت یا حتی یک پلتفرم آنلاین متمرکز باشد که صرفاً برای تبادل فرهنگی و تصمیمگیریهای جمعی به کار رود، نه شبکههای اجتماعی عمومی.
۳-نقشآفرینی جوانان و فرهیخته گان در ساختار قدرت: انسجام زمانی قوی میشود که افرادلایق خود را در ساختار تشکل سهیم بدانند. باید به آنها اجازه داده شود در تشکل مسئولیتهای داشته باشند تا حس مالکیت نسبت به تشکل را پیدا کنند.
۴-همافزایی با دیگران: باید ارتباطات با دیگر گروههای فرهنگی و ایلی کشور را تقویت کنیم. اتحاد درونی مهم است، اما قدرت اجتماعی یک گروه زمانی دوچندان میشود که در شبکهی بزرگتر فرهنگی کشور جایگاه خود را پیدا کند.
سروران ما امروز به عنوان دلسوزان فرهنگ شاهسون بغدادی، نه فقط مسئول نگهبانی از چند عکس قدیمی یا چند نغمهی محلی هستیم؛ بلکه مسئولیت ما،
انتقال یک طرز تفکر است؛
طرز فکری که میگوید
اتحاد: شریان حیاتی ماست؛
فرهنگ: نبض تپندهی ماست؛
و یک تشکل قوی : تضمینکنندهی بقای هویت ما در آینده است.
بیایید با تکیه بر قدرت نغمههای گذشته، امروز را برای ساختن فردایی متحد و پر افتخار مهیا کنیم
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✍.......بنام خداوند
با سلام و عرض ادب.
جشنواره موسیقی ایل شاهسون بغدادی بهانه ای شد چند خطی بنویسم
عزیزان در ساختار ایلی گذشته ما در روزهای پرافتخار کوچ ، زندگی زیر سایه حمایت ریشسفیدان ،بیکها و خوانین برای مردم ایل قوام داشت، حال با نگاهی واقعبینانه به آینده، راهی برای حفظ کرامت و حقوق خود در دنیای جدید بیابیم.
امروز، شهر زندگی ما را تغییر داده است
چادرها جای خود را به خانهها دادهاند،
و کوچ به دنبال شغل و زندگی بهتر،
ما را در میان ساختارهای پیچیده شهری قرار داده است.
وقتی از زندگی قبیلهای به زندگی شهری منتقل میشویم، خوی و خصلت اصیل و یکپارچه عشایری، متأسفانه در ساختارهای جدید گم میشود. امروز، منافع حقوقی و اجتماعی ما – چه در مسائل اداری، چه در مسکن و چه در حفظ میراثمان – دیگر توسط آن ساختار سنتی حمایت نمیشود. ما در جایی میان سنت و مدرنیته، تنها ماندهایم.
به تنهایی نمیتوانیم با پیچیدگیهای امروز مقابله کنیم. اگر نتوانیم خودمان را سازماندهی کنیم، صدایمان به درستی شنیده نخواهد شد و حقوقمان نادیده گرفته میشود.
راه حل، بازگشت به گذشته نیست، بلکه عاقلانه ترین روش ،برداشتن بهترینها از گذشته و پیوند دادن آن با نیازهای امروز است.
بنابراین، ضرورت دارد که تحت یک چتر واحد، با یک هویت مشترک و یک صدای واحد، گرد هم آییم. این چتر، چیزی نیست جز تشکیل یک سازمان مردمنهاد (NGO)، یک نهاد مدنی که:
از دل همین مردم برآمده باشد.
حافظ آبروی ما باشد.
پشتیبان حقوقی و اجتماعی تکتک اعضای ایل باشد.
اجازه ندهیم خصلت نیکوی وحدت ما،
در شلوغی شهرها پراکنده شود. بیایید با هم پیمان ببندیم که با تشکیل این تشکل، دوباره یکپارچه شویم و تحت حمایت خودمان، آیندهای مطمئنتر برای فرزندانمان بسازیم.
اساسنامه تشکل مردمنهاد اجتماعی ـ فرهنگی بعنوان نماد اراده جمعی ما برای حفظ ارزشهای اصیل، تقویت روحیه همکاری و خدمت به جامعه در پیچ و خم تایید و ثبت می باشد،
هدف ما روشن است؛
اول :پاسداری از میراث فرهنگی مان
دوم: عقب نماندن از قافله روزگار و ساخت آیندهای آگاه و متحد با توجه به روز
ارکان این تشکل بر پایه دموکراسی و مشارکت شکل خواهدگرفت
این اساسنامه با هدف ایجاد همبستگی، انسجام و اداره امور مشترک میان طوایف، تنظیم شده است
تشکل نهاد مردمی با تکیه بر مشارکت داوطلبانه، همکاری اجتماعی و اداره دموکراتیک فعالیت خواهدکرد.
ارکان تشکل:
شورای طوایف – نهاد تصمیمگیر مرکزی با حضور نمایندگان منتخب طوایف
مجمع عمومی – بالاترین مرجع تصمیمگیری تشکل، موظف به بررسی و تصویب سیاستها و برنامههای کلان.
هیأت اجرایی – مسئول اجرای مصوبات و مدیریت امور اجرایی بر پایه اصل شفافیت و پاسخگویی.
اصول اداره:
شورای طوایف، مجمع عمومی و هیأت اجرایی، هر یک با انتخاب آزاد اعضا فعالیت میکنند تا هیچ تصمیمی بدون نظر مردم گرفته نشود
همه اعضا در انتخابها، تصمیمگیریها و ارزیابی عملکردها حق برابر دارند.
ماهیت فعالیتها:
تمرکز تشکل بر حوزههای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی است؛
با تکیه بر این اصول، این تشکل میکوشد پلی میان سنت و پیشرفت باشد؛ محلی برای طرح اندیشهها، همکاریها و حرکتهای فرهنگی و اجتماعی سازنده.
ما باور داریم که اتحاد، گفتوگو و اعتماد متقابل، سرمایه بزرگ ایل است.
و اما، در این مرحله حساس و تاریخی، جای دارد که مراتب عمیقترین سپاس و قدردانی خود را نثار عزیزانی کنیم که سنگ بنای این حرکت ارزشمند را بنا نهادند.
وقتی هدف والا باشد، ایل متحد و یکپارچه به سوی آن حرکت خواهد کرد.
بیایید با حفظ روحیه مسئولیت پذیری برای داشتن یک تشکل منسجم دست همدیگر را بگیریم
با تشکر فراوان از همه عزیزان
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
با سلام و عرض ادب.
جشنواره موسیقی ایل شاهسون بغدادی بهانه ای شد چند خطی بنویسم
عزیزان در ساختار ایلی گذشته ما در روزهای پرافتخار کوچ ، زندگی زیر سایه حمایت ریشسفیدان ،بیکها و خوانین برای مردم ایل قوام داشت، حال با نگاهی واقعبینانه به آینده، راهی برای حفظ کرامت و حقوق خود در دنیای جدید بیابیم.
امروز، شهر زندگی ما را تغییر داده است
چادرها جای خود را به خانهها دادهاند،
و کوچ به دنبال شغل و زندگی بهتر،
ما را در میان ساختارهای پیچیده شهری قرار داده است.
وقتی از زندگی قبیلهای به زندگی شهری منتقل میشویم، خوی و خصلت اصیل و یکپارچه عشایری، متأسفانه در ساختارهای جدید گم میشود. امروز، منافع حقوقی و اجتماعی ما – چه در مسائل اداری، چه در مسکن و چه در حفظ میراثمان – دیگر توسط آن ساختار سنتی حمایت نمیشود. ما در جایی میان سنت و مدرنیته، تنها ماندهایم.
به تنهایی نمیتوانیم با پیچیدگیهای امروز مقابله کنیم. اگر نتوانیم خودمان را سازماندهی کنیم، صدایمان به درستی شنیده نخواهد شد و حقوقمان نادیده گرفته میشود.
راه حل، بازگشت به گذشته نیست، بلکه عاقلانه ترین روش ،برداشتن بهترینها از گذشته و پیوند دادن آن با نیازهای امروز است.
بنابراین، ضرورت دارد که تحت یک چتر واحد، با یک هویت مشترک و یک صدای واحد، گرد هم آییم. این چتر، چیزی نیست جز تشکیل یک سازمان مردمنهاد (NGO)، یک نهاد مدنی که:
از دل همین مردم برآمده باشد.
حافظ آبروی ما باشد.
پشتیبان حقوقی و اجتماعی تکتک اعضای ایل باشد.
اجازه ندهیم خصلت نیکوی وحدت ما،
در شلوغی شهرها پراکنده شود. بیایید با هم پیمان ببندیم که با تشکیل این تشکل، دوباره یکپارچه شویم و تحت حمایت خودمان، آیندهای مطمئنتر برای فرزندانمان بسازیم.
اساسنامه تشکل مردمنهاد اجتماعی ـ فرهنگی بعنوان نماد اراده جمعی ما برای حفظ ارزشهای اصیل، تقویت روحیه همکاری و خدمت به جامعه در پیچ و خم تایید و ثبت می باشد،
هدف ما روشن است؛
اول :پاسداری از میراث فرهنگی مان
دوم: عقب نماندن از قافله روزگار و ساخت آیندهای آگاه و متحد با توجه به روز
ارکان این تشکل بر پایه دموکراسی و مشارکت شکل خواهدگرفت
این اساسنامه با هدف ایجاد همبستگی، انسجام و اداره امور مشترک میان طوایف، تنظیم شده است
تشکل نهاد مردمی با تکیه بر مشارکت داوطلبانه، همکاری اجتماعی و اداره دموکراتیک فعالیت خواهدکرد.
ارکان تشکل:
شورای طوایف – نهاد تصمیمگیر مرکزی با حضور نمایندگان منتخب طوایف
مجمع عمومی – بالاترین مرجع تصمیمگیری تشکل، موظف به بررسی و تصویب سیاستها و برنامههای کلان.
هیأت اجرایی – مسئول اجرای مصوبات و مدیریت امور اجرایی بر پایه اصل شفافیت و پاسخگویی.
اصول اداره:
شورای طوایف، مجمع عمومی و هیأت اجرایی، هر یک با انتخاب آزاد اعضا فعالیت میکنند تا هیچ تصمیمی بدون نظر مردم گرفته نشود
همه اعضا در انتخابها، تصمیمگیریها و ارزیابی عملکردها حق برابر دارند.
ماهیت فعالیتها:
تمرکز تشکل بر حوزههای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی است؛
با تکیه بر این اصول، این تشکل میکوشد پلی میان سنت و پیشرفت باشد؛ محلی برای طرح اندیشهها، همکاریها و حرکتهای فرهنگی و اجتماعی سازنده.
ما باور داریم که اتحاد، گفتوگو و اعتماد متقابل، سرمایه بزرگ ایل است.
و اما، در این مرحله حساس و تاریخی، جای دارد که مراتب عمیقترین سپاس و قدردانی خود را نثار عزیزانی کنیم که سنگ بنای این حرکت ارزشمند را بنا نهادند.
وقتی هدف والا باشد، ایل متحد و یکپارچه به سوی آن حرکت خواهد کرد.
بیایید با حفظ روحیه مسئولیت پذیری برای داشتن یک تشکل منسجم دست همدیگر را بگیریم
با تشکر فراوان از همه عزیزان
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍️ بنام خدا
قلمی بر روزهای که می گذرد
بوی باروت در هوا پیچیده، و بوق کشتیهای جنگی کوتاه و بلند، آهنگی ناخوش از روزهای سخت مینوازد.
غرش طیارهها بر فراز کشورهایی با پرچم سفید، نشان از شبهای بیخواب و صبحهای بیدار دارد.
ماشههای خیبر و خرمشهر مسلحاند، پهپادها در صف، و خبرگزاریها در غوغا طبل جنگی تازه را میکوبند.
آیا آسمان آبی خاورمیانه در شعلههای سرخ آتش رنگ خواهد باخت، یا این تنها هیاهوی بازار مکاران است برای پر کردن کشتیهایشان؟
در مانوری چند ساعته، تنگه هرمز ـ این گلوگاه حیاتی جهان ـ برای لحظاتی بسته شد، و بازار نفت به تپش افتاد.
اگر این شریان چند روز بیشتر فشرده شود، آیا نفس اقتصاد جهان به شماره نخواهد افتاد؟
ناوهای بزرگ در دریای عرب عربده میکشند و عمان را پناهگاه سلاحهای ناشناس کردهاند.
اما اگر فرصت از دست نرود، با دلاوری سلحشوران شاید چالدران این بار چهرهی دیگر خویش را به دلاوران ایران نشان دهد.
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
قلمی بر روزهای که می گذرد
بوی باروت در هوا پیچیده، و بوق کشتیهای جنگی کوتاه و بلند، آهنگی ناخوش از روزهای سخت مینوازد.
غرش طیارهها بر فراز کشورهایی با پرچم سفید، نشان از شبهای بیخواب و صبحهای بیدار دارد.
ماشههای خیبر و خرمشهر مسلحاند، پهپادها در صف، و خبرگزاریها در غوغا طبل جنگی تازه را میکوبند.
آیا آسمان آبی خاورمیانه در شعلههای سرخ آتش رنگ خواهد باخت، یا این تنها هیاهوی بازار مکاران است برای پر کردن کشتیهایشان؟
در مانوری چند ساعته، تنگه هرمز ـ این گلوگاه حیاتی جهان ـ برای لحظاتی بسته شد، و بازار نفت به تپش افتاد.
اگر این شریان چند روز بیشتر فشرده شود، آیا نفس اقتصاد جهان به شماره نخواهد افتاد؟
ناوهای بزرگ در دریای عرب عربده میکشند و عمان را پناهگاه سلاحهای ناشناس کردهاند.
اما اگر فرصت از دست نرود، با دلاوری سلحشوران شاید چالدران این بار چهرهی دیگر خویش را به دلاوران ایران نشان دهد.
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۱)
✍️ «جوان و خان»
در سالهایی از اواخر دوران قاجار، خاک ایران در التهاب و بیسامانی میسوخت. هیچکس خیال آسوده نداشت؛ جادهها پر از گردنههایی بود که مأوای راهزنها و یاغیان شده بود. در همان روزگار، جوانی با گامهایی استوار از پیچ و خم جاده خاکی به سوی محل سکونت اوبا پیش میرفت نیم نگاهی هم به اطراف خود داشت تا در این شرایط گیر راهزنان نه افتد ، دلش پر از رؤیا و امید به فردایی روشن. سالها دور از خانواده بود و اینک با طعم شیرین وصال، راهی خانه میشد تا با شادی دیدار، خستگی راه را از تن بشوید.
اما وقتی به زادگاهش رسید، نگاههای سرد و غریب اقوام دلش را لرزاند. انگار چیزی در روزگارش تغییر کرده بود. به زودی فهمید که فریب روزگار را خورده است؛ آنهم روزگاری که او در قزاقخانه مشق می کرد ، رقص قزاقی به او وفادار نمانده ،
با توجه به وضع پیشآمده رویاهایش چون حبابی بر آب، در یک لحظه ترکیدند و ناپدید شدند.
مدتی در اندیشه فرو رفت. دلش نمیپذیرفت که حقش پایمال شود. به یاد توافقی قدیمی افتاد که حالا دیگر نشانی از آن نبود. راهی شد تا پیش یکی از خانهای بزرگ و مردمی ایل برود و داد خود را بستاند.
خان، مردی با نام و آوازه بود—دلیر در میدان نبرد، و محترم میان بزرگان. سخنان جوان او را آزرده کرد، از همانجا چند نفر را فرستاد تا از طرف او با طرف مقابل گفتوگو کنند.
جوان برای اینکه به مراد دلش برسد در دم و دستگاه خان برای خود کاری تراشید مشغول خدمت شد روزها گذشت و هرچقدر از آمدن او به نزد خان می گذشت همانطور هم وعدههای خان رنگ می باختند. جوان احساس کرد که خان بیاعتنا شده است. در دلش آشوبی برپا بود. هزاران فکر در ذهنش میچرخید تا آنکه به این یقین رسید: خان با طرف حسابهایش ساختوپاخت کرده تا او را از حقش دور کند.
خشم، درونش را آتش میزد. نمی خواست تسلیم بی رحمی روزگار شود بنابراین در صدد انتقام از خان برامد و تصمیم گرفت خودش سرنوشتش را رقم بزند. یک روز،از فرصت استفاده کرداسلحهی محبوب خان را برداشت، بر اسبی که از پیش آماده کرده بود نشست و بیدرنگ به سوی غرب تاخت.
سرنوشت، بازی دیگری برایش نوشته بود. در همان سفر، رضاخان — که آن روزها برای مأموریتی در کردستان بود فکری به ذهن جوان رسید تا از این فرصت بهترین بهره را ببرد
تلاش کرد تا بتواند به حضور رضا خان میرپنج برسد بلخره این فرصت نصیبش شد. جوان با دلی مطمئن پیش رفت، اسب و تفنگ خان را پیشکش کرد. رضاخان که خود مدتی در میان سواران ایل شاهسون زندگی کرده و بزرگان ایل را میشناخت،بخصوص با این خان دورانی را در ماموریت ها گذرانده بود و رفاقت دیرینه اش کمی کدر شده بود شجاعت و جسارت جوان را ستود.
چند لحظه سکوت کرد، سپس گفت:
«مملکت به جوانانی مثل تو نیاز دارد.»
و بدینگونه، در همان روز، جوان به خدمت ژاندارمری کردستان در آمد تا از راهی تازه، هم حق را بجوید و هم شرف را نگاه دارد.
ادامه دارد
— سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
✍️ «جوان و خان»
در سالهایی از اواخر دوران قاجار، خاک ایران در التهاب و بیسامانی میسوخت. هیچکس خیال آسوده نداشت؛ جادهها پر از گردنههایی بود که مأوای راهزنها و یاغیان شده بود. در همان روزگار، جوانی با گامهایی استوار از پیچ و خم جاده خاکی به سوی محل سکونت اوبا پیش میرفت نیم نگاهی هم به اطراف خود داشت تا در این شرایط گیر راهزنان نه افتد ، دلش پر از رؤیا و امید به فردایی روشن. سالها دور از خانواده بود و اینک با طعم شیرین وصال، راهی خانه میشد تا با شادی دیدار، خستگی راه را از تن بشوید.
اما وقتی به زادگاهش رسید، نگاههای سرد و غریب اقوام دلش را لرزاند. انگار چیزی در روزگارش تغییر کرده بود. به زودی فهمید که فریب روزگار را خورده است؛ آنهم روزگاری که او در قزاقخانه مشق می کرد ، رقص قزاقی به او وفادار نمانده ،
با توجه به وضع پیشآمده رویاهایش چون حبابی بر آب، در یک لحظه ترکیدند و ناپدید شدند.
مدتی در اندیشه فرو رفت. دلش نمیپذیرفت که حقش پایمال شود. به یاد توافقی قدیمی افتاد که حالا دیگر نشانی از آن نبود. راهی شد تا پیش یکی از خانهای بزرگ و مردمی ایل برود و داد خود را بستاند.
خان، مردی با نام و آوازه بود—دلیر در میدان نبرد، و محترم میان بزرگان. سخنان جوان او را آزرده کرد، از همانجا چند نفر را فرستاد تا از طرف او با طرف مقابل گفتوگو کنند.
جوان برای اینکه به مراد دلش برسد در دم و دستگاه خان برای خود کاری تراشید مشغول خدمت شد روزها گذشت و هرچقدر از آمدن او به نزد خان می گذشت همانطور هم وعدههای خان رنگ می باختند. جوان احساس کرد که خان بیاعتنا شده است. در دلش آشوبی برپا بود. هزاران فکر در ذهنش میچرخید تا آنکه به این یقین رسید: خان با طرف حسابهایش ساختوپاخت کرده تا او را از حقش دور کند.
خشم، درونش را آتش میزد. نمی خواست تسلیم بی رحمی روزگار شود بنابراین در صدد انتقام از خان برامد و تصمیم گرفت خودش سرنوشتش را رقم بزند. یک روز،از فرصت استفاده کرداسلحهی محبوب خان را برداشت، بر اسبی که از پیش آماده کرده بود نشست و بیدرنگ به سوی غرب تاخت.
سرنوشت، بازی دیگری برایش نوشته بود. در همان سفر، رضاخان — که آن روزها برای مأموریتی در کردستان بود فکری به ذهن جوان رسید تا از این فرصت بهترین بهره را ببرد
تلاش کرد تا بتواند به حضور رضا خان میرپنج برسد بلخره این فرصت نصیبش شد. جوان با دلی مطمئن پیش رفت، اسب و تفنگ خان را پیشکش کرد. رضاخان که خود مدتی در میان سواران ایل شاهسون زندگی کرده و بزرگان ایل را میشناخت،بخصوص با این خان دورانی را در ماموریت ها گذرانده بود و رفاقت دیرینه اش کمی کدر شده بود شجاعت و جسارت جوان را ستود.
چند لحظه سکوت کرد، سپس گفت:
«مملکت به جوانانی مثل تو نیاز دارد.»
و بدینگونه، در همان روز، جوان به خدمت ژاندارمری کردستان در آمد تا از راهی تازه، هم حق را بجوید و هم شرف را نگاه دارد.
ادامه دارد
— سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۲) ✍...... <<جوان وخان>>
در کردستان وارد نیروی ژاندارمری می شود بخاطر شجاعت و دلیری که داشته در اکثریت ماموریت های منطقه شرکت می کند تا اینکه بعنوان شناسایی به کردستان عراق اعزام می شود فکر کنم منطقه غرب بخاطر مناقشه مرزی بین دولت ها هنوز مثل امروز مرزبندی نشده بوده یک منطقه پر نفوذ برای دولت های منطقه شناخته می شده ایحال در این ماموریت با توجه به نوع ماموریت ش وارد نیروی امنیتی کردستان عراق می شود و بعنوان یک نیرو زیر نظر یک فرمانده یهودی قرار می گیرد ، این یهودی آدم بسیار جالبی نبوده و اکثریت نیروهائی که در کنار وی خدمت کرده بودند از رفتار او گله مند بودند ، طبق عادت همیشه گی به قول یک ضرب المثل ترکی :تورپاق یین تورپاق یمگین یئره قویماز لذا در برخورد با جوان بی احترامی هائی می کرد هر روز از روزی که می گذشت برخورد او ناشایست تر می شد
جوان متعهد به عهد برای اینکه ماموریت خود را به پایان برساند این شرایط را تحمل می کرد آنچه که می خواست را در این ماموریت کسب کند بدست بیاورد و در یک فرصت مناسب یه حال مشتی به این یهودی بدهد تا اینکه این فرصت در یک ماموریتی گشت در منطقه استحفاظی برایش مهیا می شود بعداز کلی گشت زدن هر دو تا حدودی خسته می شوند در کنار رودخانه ایی برای استراحت اتراق می کنند
فرمانده : جوان برو ببین برای نهار چی می توانی شکار کنی
جوان : اطاعت
جوان بعداز گشت چندتا کبک شکار می کند و آنرا پخته فرمانده را برای خوردن دعوت می کند فرمانده بدون توجه به او کباب آماده شده را بدون تعارف به جوان میل می کند و با انداختن استخوانهای کبک ها گاهی مطلکی هم به جوان می گفت
جوان از کار این فرمانده بد اخلاق بسیار ناراحت می شود وقتی می بیند ماموریت خود را انجام داده
در صدد تلافی کارهای ناشایست او را می کند
فرمانده بعد از خوردن ناهار
به جوان می گوید: حواست جمع کن تا من چند دقیقه استراحت کنم
جوان : به روی چشم بعداز اینکه احساس می کند فرمانده خوابش برده تپانچه فرمانده را بر داشته بر روی سینه او قرار می دهد کمی تفنگ را تکان می دهد تا او بیدار شود وقتی فرمانده بیدار می شود و لوله تفنگ را بر روی قفسه سینه اش می بیند احساس خطر می کند سعی می کند با خواهش و التماس جوان را از منظورش دور کند
جوان به چشم های او خیره می شود و می گوید ننه گوربه گور فکر اینجا را نمی کردی ، کی را سگ فرض می کردی
انگشت جوان ماشه را فشار می دهد تا فرمانده تمام بدی های خود را با گلوله ایی که قلبش را می شکافت جواب بدهد
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
در کردستان وارد نیروی ژاندارمری می شود بخاطر شجاعت و دلیری که داشته در اکثریت ماموریت های منطقه شرکت می کند تا اینکه بعنوان شناسایی به کردستان عراق اعزام می شود فکر کنم منطقه غرب بخاطر مناقشه مرزی بین دولت ها هنوز مثل امروز مرزبندی نشده بوده یک منطقه پر نفوذ برای دولت های منطقه شناخته می شده ایحال در این ماموریت با توجه به نوع ماموریت ش وارد نیروی امنیتی کردستان عراق می شود و بعنوان یک نیرو زیر نظر یک فرمانده یهودی قرار می گیرد ، این یهودی آدم بسیار جالبی نبوده و اکثریت نیروهائی که در کنار وی خدمت کرده بودند از رفتار او گله مند بودند ، طبق عادت همیشه گی به قول یک ضرب المثل ترکی :تورپاق یین تورپاق یمگین یئره قویماز لذا در برخورد با جوان بی احترامی هائی می کرد هر روز از روزی که می گذشت برخورد او ناشایست تر می شد
جوان متعهد به عهد برای اینکه ماموریت خود را به پایان برساند این شرایط را تحمل می کرد آنچه که می خواست را در این ماموریت کسب کند بدست بیاورد و در یک فرصت مناسب یه حال مشتی به این یهودی بدهد تا اینکه این فرصت در یک ماموریتی گشت در منطقه استحفاظی برایش مهیا می شود بعداز کلی گشت زدن هر دو تا حدودی خسته می شوند در کنار رودخانه ایی برای استراحت اتراق می کنند
فرمانده : جوان برو ببین برای نهار چی می توانی شکار کنی
جوان : اطاعت
جوان بعداز گشت چندتا کبک شکار می کند و آنرا پخته فرمانده را برای خوردن دعوت می کند فرمانده بدون توجه به او کباب آماده شده را بدون تعارف به جوان میل می کند و با انداختن استخوانهای کبک ها گاهی مطلکی هم به جوان می گفت
جوان از کار این فرمانده بد اخلاق بسیار ناراحت می شود وقتی می بیند ماموریت خود را انجام داده
در صدد تلافی کارهای ناشایست او را می کند
فرمانده بعد از خوردن ناهار
به جوان می گوید: حواست جمع کن تا من چند دقیقه استراحت کنم
جوان : به روی چشم بعداز اینکه احساس می کند فرمانده خوابش برده تپانچه فرمانده را بر داشته بر روی سینه او قرار می دهد کمی تفنگ را تکان می دهد تا او بیدار شود وقتی فرمانده بیدار می شود و لوله تفنگ را بر روی قفسه سینه اش می بیند احساس خطر می کند سعی می کند با خواهش و التماس جوان را از منظورش دور کند
جوان به چشم های او خیره می شود و می گوید ننه گوربه گور فکر اینجا را نمی کردی ، کی را سگ فرض می کردی
انگشت جوان ماشه را فشار می دهد تا فرمانده تمام بدی های خود را با گلوله ایی که قلبش را می شکافت جواب بدهد
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۳)
✍......<<جوان وخان>>
کمی در اوضاع و احوال منطقه کردستان
باد عصر از دره بالا میآمد، بوی گزنههای تازه و خاک نمخورده را با خود میآورد. جوان بر سنگی نشسته بود، هنوز گرمای تفنگ را در دست حس میکرد. صدای دورِ رودخانه مانند نالهای از وجدانش میگذشت. فرمانده بر خاک افتاده بود، چشمهایش باز مانده، نگاهش خیره بر آسمانی بود که آخرین کبود روز را در خود جمع میکرد.
لحظهای جوان خواست دست بر سینهاش بگذارد، شاید برای طلب بخشش از خدایی که شاهد شجاعت و انتقام او بود؛ اما انگشتانش نلرزید. دلش سنگ شده بود، مثل سنگهای کنار رود که قرنهاست زیر پای مسافران ماندهاند و جز سکوت نمیآفرینند.
او مأموریتش را انجام داده بود، اما این آن پایان نبود که انتظارش را داشت. صدای گلوله در گوشش ماند و در دلش هزار پرسش ریشه دواند. آیا عدالت همین است؟ یا انتقام، لباسی است که بر تن وجدان میپوشانند تا نبینند؟
غروب بر کوهها نشست. پرندهای از میان بوتهها پر کشید و به سمت غرب رفت، جایی که آفتاب آخرین نفسش را میزد. جوان نفس عمیقی کشید، تپانچه را در غلاف گذاشت و به سمت جاده خاکی گشت بازگشت.
هر قدمش سنگینتر از قبلی بود؛ گویی زمین میخواست او را از ادامه راه باز دارد. در ذهنش صدای پیرمردی از خاطرهای دور زنده شد:
«پسرم، مرزها روی زمیناند، اما مرز دل، میان خیر و شر است.»
با خود اندیشید شاید هیچ نقشهای نتواند آن مرز را نشان دهد. غروب در پشت کوه فرو رفت و سایهها میان سنگها گسترده شدند.
جوان، تنها در افق گم شد، با باری سنگینتر از مأموریت، و سکوتی که به جانش چسبیده بود
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
✍......<<جوان وخان>>
کمی در اوضاع و احوال منطقه کردستان
باد عصر از دره بالا میآمد، بوی گزنههای تازه و خاک نمخورده را با خود میآورد. جوان بر سنگی نشسته بود، هنوز گرمای تفنگ را در دست حس میکرد. صدای دورِ رودخانه مانند نالهای از وجدانش میگذشت. فرمانده بر خاک افتاده بود، چشمهایش باز مانده، نگاهش خیره بر آسمانی بود که آخرین کبود روز را در خود جمع میکرد.
لحظهای جوان خواست دست بر سینهاش بگذارد، شاید برای طلب بخشش از خدایی که شاهد شجاعت و انتقام او بود؛ اما انگشتانش نلرزید. دلش سنگ شده بود، مثل سنگهای کنار رود که قرنهاست زیر پای مسافران ماندهاند و جز سکوت نمیآفرینند.
او مأموریتش را انجام داده بود، اما این آن پایان نبود که انتظارش را داشت. صدای گلوله در گوشش ماند و در دلش هزار پرسش ریشه دواند. آیا عدالت همین است؟ یا انتقام، لباسی است که بر تن وجدان میپوشانند تا نبینند؟
غروب بر کوهها نشست. پرندهای از میان بوتهها پر کشید و به سمت غرب رفت، جایی که آفتاب آخرین نفسش را میزد. جوان نفس عمیقی کشید، تپانچه را در غلاف گذاشت و به سمت جاده خاکی گشت بازگشت.
هر قدمش سنگینتر از قبلی بود؛ گویی زمین میخواست او را از ادامه راه باز دارد. در ذهنش صدای پیرمردی از خاطرهای دور زنده شد:
«پسرم، مرزها روی زمیناند، اما مرز دل، میان خیر و شر است.»
با خود اندیشید شاید هیچ نقشهای نتواند آن مرز را نشان دهد. غروب در پشت کوه فرو رفت و سایهها میان سنگها گسترده شدند.
جوان، تنها در افق گم شد، با باری سنگینتر از مأموریت، و سکوتی که به جانش چسبیده بود
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri