Forwarded from سبزخدا سلیمانی
حاج میرولی علی پور « علیه رحمه» برادر بزرگ آقایان نادعلی ، شگرعلی ، گنجعلی و مرحومیین رجوعلی ، نورعلی علی پور ساکن قلعه نصیر گفتند ما طایفه« کوسه» جزئی از ایل« بیرانوند» هستیم.
Forwarded from Deleted Account
دربین بازوندهای ساکن طرهان هم کوسه وجودداردبعنوان مثال حاج غلام بازوندکه ازبزرگانانهاست وساکن پلدختراصالتاکوسه هست
Forwarded from Ahmad Lotfi
کوسه ها را برخی جزو زیودار که از شمال امده اند و برخی هم می گویند میربگ هستند الله اعلم ولی رهبر آنها کدخدا فتحی بازوند می باشد.
Forwarded from Soleiman Amirifard
دوستان عزیز با عرض سلام و ادب
گفتگوی با محققین لک و لر داشتیم در مورد طوایف نظر حضرات در مورد این سه متن☝️ چیست ؟
گفتگوی با محققین لک و لر داشتیم در مورد طوایف نظر حضرات در مورد این سه متن☝️ چیست ؟
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
باغدادلی شاهسئون ائلی
در چند قسمت اول نحو ازدواج را به زبان ترکی .......و حال.......
✍.....طنین صدای ساز و دهل در منطقه پیچیده بود و انعکاس صدا در دل کوه ها خبرشادی را به روستاهای اطراف می برد، منطقه سرسبز دشت محل مشق رقص شاهسون شده بود وقتی از روی تپه به میدان هالای نگاه می کنی ،ایکی چوپی گئیدن با حرکت منظم دستمالهای قرمز با صدای هماهنگ ساز و دهل ریتم رقص را مثل رئیس گروه ارکستر هدایت و بیر چوبی گئیدن ، با حرکت منظم دستمال همراه با او مثل یک فرمانده گروه را به نوع رقص هدایت و هنرمندان همراه با وی سمفونی شادی را برای جماعتی که عاشقانه محو هنرنمای جوانان و هنرمندان ایل شده اند، می نوازد....
.....با صدای بلند دهل و ساز حرکات سریع و جابجائی پا،با یک پرش کوتاه با صدای هی ،هی رقص قارا خان با چابکی وحرکات منظم جوانان ایل ،روح و روان آدم را به تسخیر در می آورد و جوانان با شوق و ذوق وصف ناپذیر غرق رقص و پای کوبی شده و. آمادگی بدنی خود را به رخ رقیبان می کشند...
.... سازانا برای اینکه همه را در این بزم شادی ونشاط شریک کند ریتم خود را کمی ملایم ولی با نوایی دلنواز ...... ائیکی چوپی گئیدن با حرکات ملایم و منظم دستمال کمی تخصصی تر ،رقص نوازینیم را هدایت و افراد میانسال را مجذوب خود می کند ......وقتی به رقص نوازینیم دقت می کنی بی اختیار با افکار خود با آنها همراه شده ودرس بردباری را مرور می نمایی
....با تغییر ریتم جوانان و افراد ایل با توجه به علاقه شان وارد گود می شوند اوچ ایاق،سربازی،ساده و........زینت بخش میدان رقص می گردد
.....با صدایی گئلین گئلر نگاه ها متوجه اسب زینت شده با سواری آراسته با هل، هله شادی همراهان از دور نمایان و شادی وصف نا پذیری در جماعت ایجاد می گردد
....پسربچه های پنج سال تا ده سال از اقوام نزدیک داماد به سمت جماعت گئلین گئتیرن شروع به دویدن می کنند
ویکی از پسر بچه ها را سوار اسب عروس می کنند و نیتشان خوش یوم بودن ......
بعد از رسیدن عروس رقص وشادی به اوج خود می رسد و بعد از آن ....
شام کوین شورباسی ( معمولا اریک آشی) را ..........
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
باغدادلی شاهسئون ائلی
در چند قسمت اول نحو ازدواج را به زبان ترکی .......و حال.......
✍.....طنین صدای ساز و دهل در منطقه پیچیده بود و انعکاس صدا در دل کوه ها خبرشادی را به روستاهای اطراف می برد، منطقه سرسبز دشت محل مشق رقص شاهسون شده بود وقتی از روی تپه به میدان هالای نگاه می کنی ،ایکی چوپی گئیدن با حرکت منظم دستمالهای قرمز با صدای هماهنگ ساز و دهل ریتم رقص را مثل رئیس گروه ارکستر هدایت و بیر چوبی گئیدن ، با حرکت منظم دستمال همراه با او مثل یک فرمانده گروه را به نوع رقص هدایت و هنرمندان همراه با وی سمفونی شادی را برای جماعتی که عاشقانه محو هنرنمای جوانان و هنرمندان ایل شده اند، می نوازد....
.....با صدای بلند دهل و ساز حرکات سریع و جابجائی پا،با یک پرش کوتاه با صدای هی ،هی رقص قارا خان با چابکی وحرکات منظم جوانان ایل ،روح و روان آدم را به تسخیر در می آورد و جوانان با شوق و ذوق وصف ناپذیر غرق رقص و پای کوبی شده و. آمادگی بدنی خود را به رخ رقیبان می کشند...
.... سازانا برای اینکه همه را در این بزم شادی ونشاط شریک کند ریتم خود را کمی ملایم ولی با نوایی دلنواز ...... ائیکی چوپی گئیدن با حرکات ملایم و منظم دستمال کمی تخصصی تر ،رقص نوازینیم را هدایت و افراد میانسال را مجذوب خود می کند ......وقتی به رقص نوازینیم دقت می کنی بی اختیار با افکار خود با آنها همراه شده ودرس بردباری را مرور می نمایی
....با تغییر ریتم جوانان و افراد ایل با توجه به علاقه شان وارد گود می شوند اوچ ایاق،سربازی،ساده و........زینت بخش میدان رقص می گردد
.....با صدایی گئلین گئلر نگاه ها متوجه اسب زینت شده با سواری آراسته با هل، هله شادی همراهان از دور نمایان و شادی وصف نا پذیری در جماعت ایجاد می گردد
....پسربچه های پنج سال تا ده سال از اقوام نزدیک داماد به سمت جماعت گئلین گئتیرن شروع به دویدن می کنند
ویکی از پسر بچه ها را سوار اسب عروس می کنند و نیتشان خوش یوم بودن ......
بعد از رسیدن عروس رقص وشادی به اوج خود می رسد و بعد از آن ....
شام کوین شورباسی ( معمولا اریک آشی) را ..........
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
✍......با سلام و درود خدمت همتباران عزیزم
وباعرض تبریک وتهنیت فرا رسیدن روز عید قربان ،عید غلبه بر نفس را بر همه اهل توحید بخصوص شاهسون های سلهشور تبریک می گویم ....
عید قربان در نزد شاهسونها از قدیم و الایام بسیار گرامی و مورد توجه بوده
....از چندین ماه قبل یکی از زیباترین و سالم ترین بره های نر خود را به نیت عید قربان در نظر می گرفتند و با نام قوربانق قوزوسو در میان گله شهره می شد و در موقع چرا بادید خاص وگیاهان گلچین شده پرورش می یافت تا در موقع قربانی خوب پروار شده باشد
.......یکی ،دو روز مانده به روز عید قربان چاقوی را آماده می کردند و برای خواندن دعای کشتن قربانی عید نزد آدم عالم می بردند و به زبان خودمان می گفتند پیچاق تیبرلیب و یا تیبرلی پیچاق (چاقوی تیبر شده را بعد از خواندن دعا با کاغذ و یا پارچه تیغ آن را می پوشاندند تا زمانی که می خواستند سر حیوان را ببرند).....
......بچه های شاهسون با دقت بسیار خوب گوسفند ویا بره قربانی را با نخ به قول قدیمیها قادما زینت می دادند تا در بین گوسفند قربانی قشنگ تر و زیباتر باشد ......
.....در روز عید قربان وقتی گوسفند را در محل قربانی آماده می کردند چاقوی آماده ( تیبرشده) ویا قبل از سر بریدن حیوان دعای مخصوص را می خواندند و با یک تکه نبات کام حیوان را شیرین وبعد از سر برین حیوان همراه
خون حیوان بعنوان تبرک نگه می داشتند تا......
.....کسانی که آداخلی گئلین داشتند بره ویا گوسفندی را زینت داده به قول قدیمیها گورکم گورونجن شب قبل عید به خانه عروسشان می بردند
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
✍......با سلام و درود خدمت همتباران عزیزم
وباعرض تبریک وتهنیت فرا رسیدن روز عید قربان ،عید غلبه بر نفس را بر همه اهل توحید بخصوص شاهسون های سلهشور تبریک می گویم ....
عید قربان در نزد شاهسونها از قدیم و الایام بسیار گرامی و مورد توجه بوده
....از چندین ماه قبل یکی از زیباترین و سالم ترین بره های نر خود را به نیت عید قربان در نظر می گرفتند و با نام قوربانق قوزوسو در میان گله شهره می شد و در موقع چرا بادید خاص وگیاهان گلچین شده پرورش می یافت تا در موقع قربانی خوب پروار شده باشد
.......یکی ،دو روز مانده به روز عید قربان چاقوی را آماده می کردند و برای خواندن دعای کشتن قربانی عید نزد آدم عالم می بردند و به زبان خودمان می گفتند پیچاق تیبرلیب و یا تیبرلی پیچاق (چاقوی تیبر شده را بعد از خواندن دعا با کاغذ و یا پارچه تیغ آن را می پوشاندند تا زمانی که می خواستند سر حیوان را ببرند).....
......بچه های شاهسون با دقت بسیار خوب گوسفند ویا بره قربانی را با نخ به قول قدیمیها قادما زینت می دادند تا در بین گوسفند قربانی قشنگ تر و زیباتر باشد ......
.....در روز عید قربان وقتی گوسفند را در محل قربانی آماده می کردند چاقوی آماده ( تیبرشده) ویا قبل از سر بریدن حیوان دعای مخصوص را می خواندند و با یک تکه نبات کام حیوان را شیرین وبعد از سر برین حیوان همراه
خون حیوان بعنوان تبرک نگه می داشتند تا......
.....کسانی که آداخلی گئلین داشتند بره ویا گوسفندی را زینت داده به قول قدیمیها گورکم گورونجن شب قبل عید به خانه عروسشان می بردند
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
Forwarded from Soleiman Amirifard
نادرشاه - احمد کسروی.pdf
1.1 MB
Forwarded from Soleiman Amirifard
دده قورقود کیتابی.م.ع.فرزانه.pdf
5.3 MB
Forwarded from 👑
نقشه متصرفات نادرشاه افشار از سال ١١١٤ تا ١١٢٦ هجرى
نادرشاه اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و بار دیگر ایران قدرتمند ترین کشور آسیا گشت.
نادرشاه اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و بار دیگر ایران قدرتمند ترین کشور آسیا گشت.
Forwarded from Soleiman Amirifard
تصویر نقاشی از محمدشاه قاجار در سن 39 سالگی
محمدشاه از اولین زمامداران ایرانی بود که به اعزام محصل به خارج برای یادگیری علوم جدید دست زد
در زمان او اولین دستگاه چاپ وارد ایران شد.
محمدشاه از اولین زمامداران ایرانی بود که به اعزام محصل به خارج برای یادگیری علوم جدید دست زد
در زمان او اولین دستگاه چاپ وارد ایران شد.
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آماده شدن مردان رشید قشقایی برای نبردی سخت .......
💠تيره هاي طايفه كوسه لر از ايل شاهسون بغدادى بخش لك💠
تيره هاي طايفه كوسه لر تشكيل شده از تيرهاى خاسا ( هسته اصلى يا اوليه) و الوار ( هسته ثانويه)، كه هر يك از اين تيره ها خود داراي چندين زير تيره ، تيره هاى نوپا و گوبگ مي باشد.
*- #تيرههاى-خاسا :
- #علی_کورلى
- #جانی_لى
-#نظرلى
- #اسماعیل_لى
- #قارا_بَی_لی-(قرابکلو)
- #سیرخاولى-( سرخاب لو)
- #خالدلى
-#هارانلى
- #مدرم_خان_لى( محمدرحیم خانلو)
*_ #تيرههاى-الوار :
- #خداورنلی
- #كرلي
- #کیچکینعلی-لي
- #تمیرلي
- #کیتینعلی_لي
- #شنبهلي
- #جمعهلي
- #یساوللى
- #رمضانلى
- #چایچاميرلى
- #کرد_اسدخانلى
- #ترکمن_لی
-#سلمان_لی
-#على-بَى-لى
تيره هاي طايفه كوسه لر تشكيل شده از تيرهاى خاسا ( هسته اصلى يا اوليه) و الوار ( هسته ثانويه)، كه هر يك از اين تيره ها خود داراي چندين زير تيره ، تيره هاى نوپا و گوبگ مي باشد.
*- #تيرههاى-خاسا :
- #علی_کورلى
- #جانی_لى
-#نظرلى
- #اسماعیل_لى
- #قارا_بَی_لی-(قرابکلو)
- #سیرخاولى-( سرخاب لو)
- #خالدلى
-#هارانلى
- #مدرم_خان_لى( محمدرحیم خانلو)
*_ #تيرههاى-الوار :
- #خداورنلی
- #كرلي
- #کیچکینعلی-لي
- #تمیرلي
- #کیتینعلی_لي
- #شنبهلي
- #جمعهلي
- #یساوللى
- #رمضانلى
- #چایچاميرلى
- #کرد_اسدخانلى
- #ترکمن_لی
-#سلمان_لی
-#على-بَى-لى
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢
✍سعدیا مردنکونام نمیردهرگز
مرده آن است که نامش به نیکویی نبرند
خاطره ای نیک ازمدیری نیک ونیکمرد
تابستان سال ۱۳۸۲بود،باشرکت پارس درگیرومشکل داشتیم مشکلی که دیگر دمل چرکینی شده بودواختلاف ورنج روزمره گی را باخودآورده ورنجی چند ده ساله که همانندخوره روح وروانمان را می خوردزمینهای خوب قشلاق قردره را ازچندی قبل تصاحب وماراوقشلاق خودمان راهمانند زندان هارون کرده بودو زندانی کرده بودندوامازمین ۱۶۳۸هکتاری کجاوبندوزندان در قشلاق چندهکتاری کجا .!؟
بگذریم چون هزاران رنج رفته ازاین شرکت رااگر گوشه ای راحشرونشردهم مثنوی چند جلدی می شودکه حال وحوصله دوستان خراب وشیرینی وقت حاضر به کام ومذاق تلخ می شود.
واما فقط به یک موردبسنده می کنم ولی این یکی جزء خاطرات شیرین وماندگارم از بزرگمردی سفر کرده ودنیاعوض کرده است که یادونام وکارنیکش همانندآب روان جاری درجویباری دراین قشلاق برلبهاروان وذکرخیروصلواتش به لبان جاری .
آبی که ازقشلاق ماتوسط کانالی می گذشت ماحق استفاده قطره ای ازآن رانداشتیم همانندآدم تشنه لب ،برلب دریا نشسته یا فراتی شده بود که لشکر یزید حق استفاده از آن آب رابه خاندان ویاران امام حسین نمی داد.!
سالها گذشت مدیران یکی یکی عوض شدندوهریک سختگیرتر وبی رحم تراز آن یکی.
ولی روزی از روزهای خداوندفکری به ذهنم زدونامه ای نوشته راهی شرکت شدم.!
ولی مرددوپریشانم چون ذهنیتی که از رئیسها برماها بودهیچ امیدی نداشته واز قبل خودرا محکوم ونامه دردستم رابی جواب می پنداشتم.
بهرحال تصمیم گرفتم وبه خودجراتی دادم ،نامه ای خطاب به مدیرعامل شرکت نوشته وازایشان به خاطرهمه مشکلاتی که نبود آب ایجاد کرده بود درخواست آب برای احشام وا
آب شرب برای اهالی قشلاق قره دره حاج بختیار را کردم
به ملاقاتش رفته بودم ولی
ازشدت غضب وواهمه دلم می لرزیددر اتاق انتظارنشسته حال عجیبی داشته، رشته افکارم گسیخته وتن وروانم بشدت گرم وحال روحیم خراب ومملو ازتنفروخشم بود.
نامه دردستم بودولی من عصباتی وخشمناک .!
ناخودآگاه داشتم مشتهای خودرا می فشردم که یک آن متوجه شدم که تسبیح دستم نخ اش پاره شدوتمام اتاق انتظار را غلطان غلطان درنوردید .
فورابه خود آمدم ولی فکر جمع کردن دانه های تسیبح حال مرا کمی عوض کرد
واندکی از فکر آب ونامه وخشم شرکت بدر آمده بودم و چهره خشمناک وعبوث وترسناکم نیز عوض شده بود.
در این موقع رئیس دفتررفت به اتاق مدیرواجازه ورود به من داده شد وایشان با کمال احترام قبولم کردندواحوالپرسی گرمی نمودند
آدمی قدبلند چشمانی متمایل به فیروزه ای وموها سرش صاف وکمی مایل به قهوه ای بودوچنان با خوشرویی مرا پذیراشدند یک آن فکرکردم اینجا مغان نیست وآن شرکت نیز شرکت پارس،وآن مدیرنیز مدیر کشت وصنعت پارس نیست!
وقتی نامه را به دست مبارکش دادم باز کردونامه را خواندبادستخط مبارک خویش موافقت خویش رابادخواستم کردوتوضیحات شفاهی هم داد
ولی من عرق کرده بودم ایندفعه عرق سردی بربدنم جاری شده بودآن گرمی تن وعرق وتب وتند بدنم دراتاق انتظارجایش را به عرق سردی داده بود یک آن احساس کردم که تمام بدنم سرد شده است ،وقتی دستور نامه را داداصلا باورنمی کردم وباخودکلنجارمی رفتم خدایامن خواب میبینم یا بیدارم .!
اما ایشان دستوری به این مضمون نوشته بودندکه از کانال سیمانی شرکت پارس درهر ثانیه به مقدار🍃سه (۳لیتر)🐫🐑🐏🦃🐓🐩 اب به حامل نامه داده شود وتوسط جویی کوچک به قشلاق سرازیر گردد.
کاری که تا بحال برای ما فرض محال شده بودولی امروز بادستوراین بزرگمرد.!.؟
واین کار، و، راه نیک ،
آبی را به قشلاق ما جاری وروان وباریکه آب دیگر همانند چراغ پیه تمام شده ای را می ماند که نور آن داشت ضعیف وضعیف می شد وداشت خاموش وخاموش می شد.
جنت مکان ،جناب آقای حاج ابراهیم پیر نعمتی فرشته نجات وسقای آب ما شد واما زندگی ورحمت را برآن قشلاق بخشید.
واما بودند مردان ومدیرانی را که در طول چندین سال حتی دربردن آبی توسط یک حلب مارا مورد تنبیه وتوبیخ آنی ویا قضایی قرار می دادند ولی ایندفعه این یکی فرشته وسقایی شدمثل اینکه ازدیارغریبان تشنه لب آمده بود وآمدتااحترام آب وتشته لبان راحرمتی بزرگ وماندنی ازخود به امانت بگذارد.
وآمدتاتشنه لب برلب فرات جان به جان آفرین تسلیم نکنیم ،
واماحاج ابراهیم مردی که بت سیماتی کانال آب را شکست وحاج ابراهیم مردی که آب را روان ساخت واما حاج ابراهیم مردی که در این قشلاق باردیگر گلهای آلاله ای را رویاند مرغان تشنه وگوسفندان داغ برجگر وگاوان واسبان واشتران تشنه را به لبش آب رساند وآتش جگر خاموش کرد.
واما من به احترام این مردلوح کوچک سیمانی رابرسردرآب انبارم نصب ودر هرورود وخروج سلام وعلیکی توام با صلوات به روح خوب وپاکش می فرستم.
حاج صاحبعلی فومن
🌺
🍃🌺🍃
https://t.me/shahsevan_channel
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢
✍سعدیا مردنکونام نمیردهرگز
مرده آن است که نامش به نیکویی نبرند
خاطره ای نیک ازمدیری نیک ونیکمرد
تابستان سال ۱۳۸۲بود،باشرکت پارس درگیرومشکل داشتیم مشکلی که دیگر دمل چرکینی شده بودواختلاف ورنج روزمره گی را باخودآورده ورنجی چند ده ساله که همانندخوره روح وروانمان را می خوردزمینهای خوب قشلاق قردره را ازچندی قبل تصاحب وماراوقشلاق خودمان راهمانند زندان هارون کرده بودو زندانی کرده بودندوامازمین ۱۶۳۸هکتاری کجاوبندوزندان در قشلاق چندهکتاری کجا .!؟
بگذریم چون هزاران رنج رفته ازاین شرکت رااگر گوشه ای راحشرونشردهم مثنوی چند جلدی می شودکه حال وحوصله دوستان خراب وشیرینی وقت حاضر به کام ومذاق تلخ می شود.
واما فقط به یک موردبسنده می کنم ولی این یکی جزء خاطرات شیرین وماندگارم از بزرگمردی سفر کرده ودنیاعوض کرده است که یادونام وکارنیکش همانندآب روان جاری درجویباری دراین قشلاق برلبهاروان وذکرخیروصلواتش به لبان جاری .
آبی که ازقشلاق ماتوسط کانالی می گذشت ماحق استفاده قطره ای ازآن رانداشتیم همانندآدم تشنه لب ،برلب دریا نشسته یا فراتی شده بود که لشکر یزید حق استفاده از آن آب رابه خاندان ویاران امام حسین نمی داد.!
سالها گذشت مدیران یکی یکی عوض شدندوهریک سختگیرتر وبی رحم تراز آن یکی.
ولی روزی از روزهای خداوندفکری به ذهنم زدونامه ای نوشته راهی شرکت شدم.!
ولی مرددوپریشانم چون ذهنیتی که از رئیسها برماها بودهیچ امیدی نداشته واز قبل خودرا محکوم ونامه دردستم رابی جواب می پنداشتم.
بهرحال تصمیم گرفتم وبه خودجراتی دادم ،نامه ای خطاب به مدیرعامل شرکت نوشته وازایشان به خاطرهمه مشکلاتی که نبود آب ایجاد کرده بود درخواست آب برای احشام وا
آب شرب برای اهالی قشلاق قره دره حاج بختیار را کردم
به ملاقاتش رفته بودم ولی
ازشدت غضب وواهمه دلم می لرزیددر اتاق انتظارنشسته حال عجیبی داشته، رشته افکارم گسیخته وتن وروانم بشدت گرم وحال روحیم خراب ومملو ازتنفروخشم بود.
نامه دردستم بودولی من عصباتی وخشمناک .!
ناخودآگاه داشتم مشتهای خودرا می فشردم که یک آن متوجه شدم که تسبیح دستم نخ اش پاره شدوتمام اتاق انتظار را غلطان غلطان درنوردید .
فورابه خود آمدم ولی فکر جمع کردن دانه های تسیبح حال مرا کمی عوض کرد
واندکی از فکر آب ونامه وخشم شرکت بدر آمده بودم و چهره خشمناک وعبوث وترسناکم نیز عوض شده بود.
در این موقع رئیس دفتررفت به اتاق مدیرواجازه ورود به من داده شد وایشان با کمال احترام قبولم کردندواحوالپرسی گرمی نمودند
آدمی قدبلند چشمانی متمایل به فیروزه ای وموها سرش صاف وکمی مایل به قهوه ای بودوچنان با خوشرویی مرا پذیراشدند یک آن فکرکردم اینجا مغان نیست وآن شرکت نیز شرکت پارس،وآن مدیرنیز مدیر کشت وصنعت پارس نیست!
وقتی نامه را به دست مبارکش دادم باز کردونامه را خواندبادستخط مبارک خویش موافقت خویش رابادخواستم کردوتوضیحات شفاهی هم داد
ولی من عرق کرده بودم ایندفعه عرق سردی بربدنم جاری شده بودآن گرمی تن وعرق وتب وتند بدنم دراتاق انتظارجایش را به عرق سردی داده بود یک آن احساس کردم که تمام بدنم سرد شده است ،وقتی دستور نامه را داداصلا باورنمی کردم وباخودکلنجارمی رفتم خدایامن خواب میبینم یا بیدارم .!
اما ایشان دستوری به این مضمون نوشته بودندکه از کانال سیمانی شرکت پارس درهر ثانیه به مقدار🍃سه (۳لیتر)🐫🐑🐏🦃🐓🐩 اب به حامل نامه داده شود وتوسط جویی کوچک به قشلاق سرازیر گردد.
کاری که تا بحال برای ما فرض محال شده بودولی امروز بادستوراین بزرگمرد.!.؟
واین کار، و، راه نیک ،
آبی را به قشلاق ما جاری وروان وباریکه آب دیگر همانند چراغ پیه تمام شده ای را می ماند که نور آن داشت ضعیف وضعیف می شد وداشت خاموش وخاموش می شد.
جنت مکان ،جناب آقای حاج ابراهیم پیر نعمتی فرشته نجات وسقای آب ما شد واما زندگی ورحمت را برآن قشلاق بخشید.
واما بودند مردان ومدیرانی را که در طول چندین سال حتی دربردن آبی توسط یک حلب مارا مورد تنبیه وتوبیخ آنی ویا قضایی قرار می دادند ولی ایندفعه این یکی فرشته وسقایی شدمثل اینکه ازدیارغریبان تشنه لب آمده بود وآمدتااحترام آب وتشته لبان راحرمتی بزرگ وماندنی ازخود به امانت بگذارد.
وآمدتاتشنه لب برلب فرات جان به جان آفرین تسلیم نکنیم ،
واماحاج ابراهیم مردی که بت سیماتی کانال آب را شکست وحاج ابراهیم مردی که آب را روان ساخت واما حاج ابراهیم مردی که در این قشلاق باردیگر گلهای آلاله ای را رویاند مرغان تشنه وگوسفندان داغ برجگر وگاوان واسبان واشتران تشنه را به لبش آب رساند وآتش جگر خاموش کرد.
واما من به احترام این مردلوح کوچک سیمانی رابرسردرآب انبارم نصب ودر هرورود وخروج سلام وعلیکی توام با صلوات به روح خوب وپاکش می فرستم.
حاج صاحبعلی فومن
🌺
🍃🌺🍃
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوه شهید رئیسعلی دلواری