Forwarded from شاهسئونلر ییغیناغی(شسونلر ) (Soleiman Amiri)
تصویر جمعی از خوانین لرستان در دیدار با ناصرالدین شاه
تصویر مربوط به سال ۱۲۷۱ هجری شمسی می باشد.
@shahsavanlar
تصویر مربوط به سال ۱۲۷۱ هجری شمسی می باشد.
@shahsavanlar
او كس ديگري نمي توانست عشاير را بسيج كند سپس اشاره به آيه 15 سوره هشتم قران مجيد كرد كه فرموده اگر مسلمانان در اين جنگ فاتح نشوند در آينده فاتح خواهند شد و ديگر اينكه خدا خاك بر چشم دشمنان خواهد پاشيد و مانع ديدن آنها خواهد شد.
درست در همان لحظه بادي وزيد و خاكهاي بيابان را وارد چشم سپاهيان يني چري كرد اين كلام و اتفاق در شاه اثر كرد و فرمان عقب نشيني را فوري صادر كرد. در حاليكه 11 زخم برداشته بود و تمام همراهانش هم زخمي بودند. شاه به سمت تبريز قاصد فرستاد كه نيروهاي عثماني به طرف آنجا مي آيند و به اورميه و ميانه هم قاصد فرستاد تا هرچه عشاير در آن مناطق هستند به وي ملحق شوند و خود به درجزين رفت. بر اساس شواهد تاريخي وقتي سربازان عثماني وارد تبريز شدند آنجا را مورد غارت قرار دادند و پس از پس گيري تبريز شاه اسماعيل گفت 30 سال طول خواهد كشيد تا خرابيها مرمت شوند و البته پس از او شاه طهماسب نيز قزوين را پايتخت كرده بود.
از 29575 سرباز ايراني 1921 نفر زنده ماندند و 1942 اسير گرفتند. اما 41000 سرباز عثماني در اين نبرد كشته شدند. سلطان سليم هم پس از مدت كوتاهي توقف در تبريز چون موفق نشده بود شاه اسماعيل را از بين ببرد راهي كردستان شد ولي خيلي زود آنجا را هم ترك كرد و بازگشت.
شاه اسماعيل كه از 13 سالگي وارد كار سياسي و جنگ شده بود در 14 سالگي به سلطنت رسيد و تا 38 سالگي كه از دنيا رفت فقط منطقه ديار بكر را از دست داد و در زمان او قفقازيه كه در شمال رود ارس واقع شده تا دامنه كوههاي قفقاز و بين النهرين و قسمتي از تركستان نيز جزء خاك ايران بود.
او در بهار 1523 ميلادي وقتي كه از تبريز به طرف قفقازيه مي رفت تا از ولايات ايران در شمال رود ارس سركشي كند در محلي موسوم به صاين كدوكي توقف كرد و روز دوم احساس سردرد كرد و سپس تب كرد. پزشكان تشخيص دادند كه حصبه گرفته است و بعد پهلوي راستش درد گرفت. او را سوار تخت رواني كردند و به طرف تبريز برگشتند. اما قبل از رسيدن به تبريز و در دومين شب بحران جسمي، زندگي را بدرود گفت(شب 19 رجب سال 930 هجري قمري) از شنيدن اين خبر سراسر مردم ايران عزاداري نمودند. در تبريز و اردبيل عده اي كفن پوشيدند و با شمشير بر فرق سر خود زدند كه برخي از آنها هم جان سپردند. پسرهاي او طهماسب و سام و القاس و بهرام بودند كه طهماسب در 10 سال و 6 ماهگي برتخت نشست و ديو سلطان روملو پيشكارش شد . سلطان سليم هم پس از 8 سال سلطنت از دنيا رفت در حاليكه 2 ميليون نفر را كشت.
سپاه يني چري تا پايان قرن 16 ارزش جنگي خود را حفظ كرد ولي از آغاز قرن 17 دچار فساد شدند و به يك سپاه سياسي تبديل شدند و براي سلاطين عثماني مزاحمت ايجاد مي كردند و گاهي آنها را از سلطنت بركنار مي كردند حتي يكي از سلاطين عثماني را از كاخ بيرون كشيدند و سرش را بريدند.
سرانجام سلطان محمود دوم در سال 1828 ميلادي تمام آنها را به بهانه جنگ احضار كرد و در يك منطقه محصور قرار داد كه بالاي آن توپ مستقر كرده بود . سپس توپها را با چهارپاره پر كردند و به طرف آنها شليك كردند و پس از آن همه را با تفنگ و تپانچه به قتل رساندند و شبانه اجسادشان را سوار 3 كشتي كردند و نعش آنها را در وسط دريا رها كردند. پس از آن ديگر هيچ وقت سپاه يني چري احيا نشد.
داریوش زندی . . .دره شوری
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
درست در همان لحظه بادي وزيد و خاكهاي بيابان را وارد چشم سپاهيان يني چري كرد اين كلام و اتفاق در شاه اثر كرد و فرمان عقب نشيني را فوري صادر كرد. در حاليكه 11 زخم برداشته بود و تمام همراهانش هم زخمي بودند. شاه به سمت تبريز قاصد فرستاد كه نيروهاي عثماني به طرف آنجا مي آيند و به اورميه و ميانه هم قاصد فرستاد تا هرچه عشاير در آن مناطق هستند به وي ملحق شوند و خود به درجزين رفت. بر اساس شواهد تاريخي وقتي سربازان عثماني وارد تبريز شدند آنجا را مورد غارت قرار دادند و پس از پس گيري تبريز شاه اسماعيل گفت 30 سال طول خواهد كشيد تا خرابيها مرمت شوند و البته پس از او شاه طهماسب نيز قزوين را پايتخت كرده بود.
از 29575 سرباز ايراني 1921 نفر زنده ماندند و 1942 اسير گرفتند. اما 41000 سرباز عثماني در اين نبرد كشته شدند. سلطان سليم هم پس از مدت كوتاهي توقف در تبريز چون موفق نشده بود شاه اسماعيل را از بين ببرد راهي كردستان شد ولي خيلي زود آنجا را هم ترك كرد و بازگشت.
شاه اسماعيل كه از 13 سالگي وارد كار سياسي و جنگ شده بود در 14 سالگي به سلطنت رسيد و تا 38 سالگي كه از دنيا رفت فقط منطقه ديار بكر را از دست داد و در زمان او قفقازيه كه در شمال رود ارس واقع شده تا دامنه كوههاي قفقاز و بين النهرين و قسمتي از تركستان نيز جزء خاك ايران بود.
او در بهار 1523 ميلادي وقتي كه از تبريز به طرف قفقازيه مي رفت تا از ولايات ايران در شمال رود ارس سركشي كند در محلي موسوم به صاين كدوكي توقف كرد و روز دوم احساس سردرد كرد و سپس تب كرد. پزشكان تشخيص دادند كه حصبه گرفته است و بعد پهلوي راستش درد گرفت. او را سوار تخت رواني كردند و به طرف تبريز برگشتند. اما قبل از رسيدن به تبريز و در دومين شب بحران جسمي، زندگي را بدرود گفت(شب 19 رجب سال 930 هجري قمري) از شنيدن اين خبر سراسر مردم ايران عزاداري نمودند. در تبريز و اردبيل عده اي كفن پوشيدند و با شمشير بر فرق سر خود زدند كه برخي از آنها هم جان سپردند. پسرهاي او طهماسب و سام و القاس و بهرام بودند كه طهماسب در 10 سال و 6 ماهگي برتخت نشست و ديو سلطان روملو پيشكارش شد . سلطان سليم هم پس از 8 سال سلطنت از دنيا رفت در حاليكه 2 ميليون نفر را كشت.
سپاه يني چري تا پايان قرن 16 ارزش جنگي خود را حفظ كرد ولي از آغاز قرن 17 دچار فساد شدند و به يك سپاه سياسي تبديل شدند و براي سلاطين عثماني مزاحمت ايجاد مي كردند و گاهي آنها را از سلطنت بركنار مي كردند حتي يكي از سلاطين عثماني را از كاخ بيرون كشيدند و سرش را بريدند.
سرانجام سلطان محمود دوم در سال 1828 ميلادي تمام آنها را به بهانه جنگ احضار كرد و در يك منطقه محصور قرار داد كه بالاي آن توپ مستقر كرده بود . سپس توپها را با چهارپاره پر كردند و به طرف آنها شليك كردند و پس از آن همه را با تفنگ و تپانچه به قتل رساندند و شبانه اجسادشان را سوار 3 كشتي كردند و نعش آنها را در وسط دريا رها كردند. پس از آن ديگر هيچ وقت سپاه يني چري احيا نشد.
داریوش زندی . . .دره شوری
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
شایان ذکراست تیره هایی چون نادرلی (میرزایی.صادقی..رضایی .محمدی.لطفی.ذوالفقاری..نادی.و..)که درروستای انالوجه هستند وعده ای چون ذوالفقاری و.لطفی که قبلا به روستاهایی همچون قفر.کردعلیا.دوشخراط.بردشاه مهاجرت کرده اند ..ازطایفه بیات هستند که جزیی ازایل بزرگ اینانلو محسوب میشوند
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
جداعلای این خاندانها لطفعلی خان بوده است ..که ازطایفه بیات شاملو ایل اینانلو محسوب میشدند وبه فرمان شاه عباس کبیر به عنوان قشون وارتش شاهسونان قزلباش جهت تدابیر امنیتی ونگهبانی اصفهان پایتخت صفویان وهم چنین به گفته عده ای ازمورخین ترازاول درقشون الله وردی خان گرجی حاکم فارس وبعدها پسرش امام قلی خان وجنگ با پرتغالی ها وآزاد کردن بندر گمبرون که بعد ازاین واقعه به بندر عباس تغییرنام پیداکرد.به علت این خدمات ارزشمند تیول ومراتعی ازطرف شاه عباس به این ایل به عنوان پاداش داده شد .که مناطقی چون چادگان واطراف میباشد ..ودران زمان چون ایل اینانلوی شاهسون حالت کوچرو داشته است در اطراف شیراز محلی بنام بیدزرد(ساری سوگوت )قشلاق واملاک داشته اند..که درزمان حدودا اواخرصفویه درگیری های شدیدی باحاکم وقت شیراز اتفاق می افتد واین امرباعث میشود ویکی ازبزرگان فارس به دست لطفعلی خان وطوایف همراه ایل اینالو کشته شود . ولطفعلی خان وطوایف مذکور املاک بیدزرد رابه عنوان خونبها داده وقشلاق را کلا ترک نموده ووارد ییلاق فریدن شوند.واولین مکان انها میرآباد تیران وکرون بوده که هنوزهم خاندان لطفی درانجا ساکن هستند بعدها مجددا با قشون فارس درمیراباد درگیرشده وطایفه بیات ایل اینانلو که به شجاعت وتیراندازی شهره عام وخاص بوده اند دونفر ازقشون حکومتی فارس راکشته وبه ییلاق اصلی خود درمنطقه چادگان نقل مکان می کنند..ودردشت بزرگ شافلق استقرار یافته وبه همراه طوایف دیگر اینانلو همچون طایفه ینگی جک (ینگی جکلو)که دراسناد قدیمی وبنچاق روستا همگی به عنوان طایفه ینگی جکلوی اینانلوکه یکی ازدوشعبه اصلی اینانلوهای شاهسون هستندنام برده شده اند.درآمده وبه علت سرمای شدید منطقه شافلق وعدم امنیت کامل به مزرعه اینانلوجه که در دامنه کوه قرار داشته ومکان امن تری بوده نقل مکان میکنندکه بعدها بنام روستای اینالوجه نام گذاری میشود
به قلم روح الله میرزایی اینانلو
برگرفته از سخنان ارزشمند حاج علی اوسط محمدی وبرادرشان حاج اکبر محمدی .حاج محمد میرزایی .وخاندان وابسته که اکثریت مطالب وشجره نامه اززبان مرحوم مشهدی عزیزآقای محمدی پدر بزرگوار اخوان محمدی بیان شده است
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
به قلم روح الله میرزایی اینانلو
برگرفته از سخنان ارزشمند حاج علی اوسط محمدی وبرادرشان حاج اکبر محمدی .حاج محمد میرزایی .وخاندان وابسته که اکثریت مطالب وشجره نامه اززبان مرحوم مشهدی عزیزآقای محمدی پدر بزرگوار اخوان محمدی بیان شده است
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
طوایف ایل بزرگ اینانلو
طوايف ايل اينانلوی شاهسون ساكن در آذربايجان شرقي اردبيل و مغان شامل پيرايواتلو.كلاش- كور عباسلو- يورتچي- دورسون خوجالو-گيگلو-دليكانلو و طوايف پتارلو- قوزادلو-دميرچي و طوايف و تيره هاي مناطق مرند جين ووران.جان محمدي.حاجي ميرلو.حاجي بالا جالو.عيسي خواجه.گويجه لو.ميسمارلو.نادرلو.ييجك.اسپرلی .آق باشلو
طوايف اينانلوی شاهسون ساكن در مناطق آذربايجان غربي (نقده-قوشاچاي-سولدوز-بناب و..)شامل طليفه حيدر لو-قراموسالو-آق باشلو مي باشند ........
طوايف ساكن در مناطق قزوين.ساوه.بويين زهرا.ساوجبلاغ.سكزآباد.رباط كريم.شهريار.اشتهارد.زرند.همدان.زنجان.و ديگر مناطق استان تهران و البرز عبارتنداز يغمورلو.پتانلو.كوسه لو.چرخلو.مورشانلو.موسي لو.گنه چي.شهپلكلو.چولاخلو.كه اين نه طايفه به دوققوزلو موسوم مي باشد.و طوايف خليفه لو.سيد لر.بوزلر.موسي لو راحتلو.شويكلو.بابالو.ديلاقيردلو.قورلو.قهرلو.آغ ساقلو.ايلانلو.سكزلو یورتچی...........
طوايف ساكن در فارس..........
ابيوردي.اسلاملو.چهارداچيريك.قورت.قورت بيگلو.قورت ايلركي.قورت رحيم شمشيري.ديندارلو.يغمورلو.ايران شاهلو. افشاراوشاقي.چايان.بيات.اصلانلو.زنگنه.بلاغي.اميرحاجي لو.قزلباش (غلباش).خوبيارلو.دادبيگلو.دهولو.رئيس بيگلو.زرندقلي.سكزلو.قره قره . چيغيلو.توللي.كرايي.گوگ پر.محمودبيگلو.محمدعلي بيگلو.ايل خاص.سوروكلو.الواكلو.قرايي.نوواكي.وطايفه شاهسون ساكن در مناطق نيريز و استهبان كه از طايفه بزرگ گوگپر يا ايران شاهیلو میباشند
ايل شاهسون اينانلو به دو شعبه بزرگ ينگي جك و گوگپر تقسيم مي شود.كه طوايف ان عبارتنداز راحتلو.شولك لو.قره چارلو.قونقورلو.آغ ساچلو.شاه ورنلو.جارچيلو.كه در نواحي قم وساوه وو اسكان دارند.
اينانلوهاي شاهسون ساكن محال فريدن اصفهان...........
طايفه سوندوكلو درشهرچادگان فریدن
طايفه تخماقلو(قوجابیگلوی بیات )
درروستای تخماقلو.بتلیجه
بخشي از طايفه بزرگ ینگي جك (ینگی جکلو وبیات ینگی جکلو)که در روستاي اينانلوجه ساکن هستند
طوايف اینانلوی ساكن در مناطق خوزستان و چهار محال و بختياري
1 طايفه ي بزرگ قورت ايلركي . چهارمحال بختياري بوده است كه ساكن شهر هاي هفتگل رامهرمز .اغاجاري بهبهان وبخشي از طوايف سكزلو و اصلان لو هم جوار طايفه ي بزرگ قورت ايلركي هستند. و طايفه ي كرايي كه در روستايي به نام كرايي سكونت دارند. و بخشي از طايفه ي ابيوردي در شهر بلداجي .جونقان و شهرستان بروجن در چهار محال بختياري اسكان يافته اند.
کتاب اینانلو در گذر زمان نوشته استاد گرانقدر جناب خرم احسانی
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
طوايف ايل اينانلوی شاهسون ساكن در آذربايجان شرقي اردبيل و مغان شامل پيرايواتلو.كلاش- كور عباسلو- يورتچي- دورسون خوجالو-گيگلو-دليكانلو و طوايف پتارلو- قوزادلو-دميرچي و طوايف و تيره هاي مناطق مرند جين ووران.جان محمدي.حاجي ميرلو.حاجي بالا جالو.عيسي خواجه.گويجه لو.ميسمارلو.نادرلو.ييجك.اسپرلی .آق باشلو
طوايف اينانلوی شاهسون ساكن در مناطق آذربايجان غربي (نقده-قوشاچاي-سولدوز-بناب و..)شامل طليفه حيدر لو-قراموسالو-آق باشلو مي باشند ........
طوايف ساكن در مناطق قزوين.ساوه.بويين زهرا.ساوجبلاغ.سكزآباد.رباط كريم.شهريار.اشتهارد.زرند.همدان.زنجان.و ديگر مناطق استان تهران و البرز عبارتنداز يغمورلو.پتانلو.كوسه لو.چرخلو.مورشانلو.موسي لو.گنه چي.شهپلكلو.چولاخلو.كه اين نه طايفه به دوققوزلو موسوم مي باشد.و طوايف خليفه لو.سيد لر.بوزلر.موسي لو راحتلو.شويكلو.بابالو.ديلاقيردلو.قورلو.قهرلو.آغ ساقلو.ايلانلو.سكزلو یورتچی...........
طوايف ساكن در فارس..........
ابيوردي.اسلاملو.چهارداچيريك.قورت.قورت بيگلو.قورت ايلركي.قورت رحيم شمشيري.ديندارلو.يغمورلو.ايران شاهلو. افشاراوشاقي.چايان.بيات.اصلانلو.زنگنه.بلاغي.اميرحاجي لو.قزلباش (غلباش).خوبيارلو.دادبيگلو.دهولو.رئيس بيگلو.زرندقلي.سكزلو.قره قره . چيغيلو.توللي.كرايي.گوگ پر.محمودبيگلو.محمدعلي بيگلو.ايل خاص.سوروكلو.الواكلو.قرايي.نوواكي.وطايفه شاهسون ساكن در مناطق نيريز و استهبان كه از طايفه بزرگ گوگپر يا ايران شاهیلو میباشند
ايل شاهسون اينانلو به دو شعبه بزرگ ينگي جك و گوگپر تقسيم مي شود.كه طوايف ان عبارتنداز راحتلو.شولك لو.قره چارلو.قونقورلو.آغ ساچلو.شاه ورنلو.جارچيلو.كه در نواحي قم وساوه وو اسكان دارند.
اينانلوهاي شاهسون ساكن محال فريدن اصفهان...........
طايفه سوندوكلو درشهرچادگان فریدن
طايفه تخماقلو(قوجابیگلوی بیات )
درروستای تخماقلو.بتلیجه
بخشي از طايفه بزرگ ینگي جك (ینگی جکلو وبیات ینگی جکلو)که در روستاي اينانلوجه ساکن هستند
طوايف اینانلوی ساكن در مناطق خوزستان و چهار محال و بختياري
1 طايفه ي بزرگ قورت ايلركي . چهارمحال بختياري بوده است كه ساكن شهر هاي هفتگل رامهرمز .اغاجاري بهبهان وبخشي از طوايف سكزلو و اصلان لو هم جوار طايفه ي بزرگ قورت ايلركي هستند. و طايفه ي كرايي كه در روستايي به نام كرايي سكونت دارند. و بخشي از طايفه ي ابيوردي در شهر بلداجي .جونقان و شهرستان بروجن در چهار محال بختياري اسكان يافته اند.
کتاب اینانلو در گذر زمان نوشته استاد گرانقدر جناب خرم احسانی
فرستنده جناب میرزایی
@shahsevan_channel
Forwarded from حاج علی خان صادق مغانلو
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢 👓✒✍
دوست وبزرگوارم جناب آقای سلیمان امیری
گاهی چنان رایحه ای از قلم توانا ونفس مسیحیایی شما مغان وییلاقات سبلان را پر از رایحه ای دل انگیز می سازد که در میان این همه گل درچمنزار ییلاقی کهیلک بلاغیم که نوشته های شما را باجان وبادیده پر از احترام وادب ورد زبان کرده ومشاهده خودمی سازم تازمزمه ای آهنگی از فریادی که سه گاهش در جوار کوه نشسته ام برلب چشمه کهلیک بلاغیم آوازی می کنم که چهارگاهم را که از سه گاه شروع وبه ماهور امتداد وبه بیات ترک ختمش می کنم می بینم که این همه گل وراین صحرا ودشت وچمنزار قامت خودرارا راست و برگهای گلبرگیش را چنان شادوشاداب ساخته اند که قناری نشسته برروی گل آلاله ای خشخاشی نیز سکوتی پر از لذت را نظار گر می شوند گویا اینجا همه وهمه گوش شده، وحالی پر از عشق وارادت پیدا کرده اند وهمه از خواندن حاج علی خان از سلیمان باز بخوان وبخوان که نوشته هاو اواز حماسیش وداستان پر از عشق وارادت وجوانمردیش یکجا همه دستگاههای موسیقیای شده وتا آنجا که جمع همه اینهمه سکوت وتوجه در پایان نوشته ات وگفتن نام سلیمان چنان آوازی از قناری وتشکری از گلهای بابونه ای وشرشر رود روستایی حیدر آباد جریان یافته از کهلیک بلاغی با نسیم به بادرسیده، آوازی در جملگی را سر می دهند که کوه جوار کهلیک بلاغی این همه را در خود پذیرا وهفت بادر هفت آسمان صدای پر از نهیب می اندازد ومی گوید سلیمان زنده باشی وچنان هفت بار را این کوه هفته ها آوازی از ارتعاش وانعکاس می سازد که دور می کتد فرسخها وفرسنگها گرگان دشت ودمن را وفراری می سازد خناسان زمان را.
واما من علی خان خود مشاهده همه اینها را کردم وبه یادت وبه احترام نامه رشته ای از تحریررا با قلمی شکسته وزبانی الکن ونوشته ابتر پست کردم بی انکه باورکن ویرایشش کنم ویا ماتیک کلماتش زنم وهر آنچه برقلم وزبان آمد نوشتم .
اگر غلطی از باب فعل وفاعلش ویا ربط وبیربطش را مشاهده کردید بربزرگیتان ببخشید راست وحسینش این بود حتی کلمه ای را فکرنکرده ومانند کودک که رنگ وبوم در دستش باشد کاغذسفید را خط خطی کردم که امیدوارم چرندیاتم را با دیده احساس بخوانید.
حاج علی خان صادق مغانلو
۹۷۰۳۱۷
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢 👓✒✍
دوست وبزرگوارم جناب آقای سلیمان امیری
گاهی چنان رایحه ای از قلم توانا ونفس مسیحیایی شما مغان وییلاقات سبلان را پر از رایحه ای دل انگیز می سازد که در میان این همه گل درچمنزار ییلاقی کهیلک بلاغیم که نوشته های شما را باجان وبادیده پر از احترام وادب ورد زبان کرده ومشاهده خودمی سازم تازمزمه ای آهنگی از فریادی که سه گاهش در جوار کوه نشسته ام برلب چشمه کهلیک بلاغیم آوازی می کنم که چهارگاهم را که از سه گاه شروع وبه ماهور امتداد وبه بیات ترک ختمش می کنم می بینم که این همه گل وراین صحرا ودشت وچمنزار قامت خودرارا راست و برگهای گلبرگیش را چنان شادوشاداب ساخته اند که قناری نشسته برروی گل آلاله ای خشخاشی نیز سکوتی پر از لذت را نظار گر می شوند گویا اینجا همه وهمه گوش شده، وحالی پر از عشق وارادت پیدا کرده اند وهمه از خواندن حاج علی خان از سلیمان باز بخوان وبخوان که نوشته هاو اواز حماسیش وداستان پر از عشق وارادت وجوانمردیش یکجا همه دستگاههای موسیقیای شده وتا آنجا که جمع همه اینهمه سکوت وتوجه در پایان نوشته ات وگفتن نام سلیمان چنان آوازی از قناری وتشکری از گلهای بابونه ای وشرشر رود روستایی حیدر آباد جریان یافته از کهلیک بلاغی با نسیم به بادرسیده، آوازی در جملگی را سر می دهند که کوه جوار کهلیک بلاغی این همه را در خود پذیرا وهفت بادر هفت آسمان صدای پر از نهیب می اندازد ومی گوید سلیمان زنده باشی وچنان هفت بار را این کوه هفته ها آوازی از ارتعاش وانعکاس می سازد که دور می کتد فرسخها وفرسنگها گرگان دشت ودمن را وفراری می سازد خناسان زمان را.
واما من علی خان خود مشاهده همه اینها را کردم وبه یادت وبه احترام نامه رشته ای از تحریررا با قلمی شکسته وزبانی الکن ونوشته ابتر پست کردم بی انکه باورکن ویرایشش کنم ویا ماتیک کلماتش زنم وهر آنچه برقلم وزبان آمد نوشتم .
اگر غلطی از باب فعل وفاعلش ویا ربط وبیربطش را مشاهده کردید بربزرگیتان ببخشید راست وحسینش این بود حتی کلمه ای را فکرنکرده ومانند کودک که رنگ وبوم در دستش باشد کاغذسفید را خط خطی کردم که امیدوارم چرندیاتم را با دیده احساس بخوانید.
حاج علی خان صادق مغانلو
۹۷۰۳۱۷
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃
⚔ تصویر منسوب به سپهسالار لشکر سلجوقیان سردار #ابراهیم_اینال
جد بزرگ مردمان تورک #ایل_اینانلو
🦅 بی شک اگر این شخص در میان سلجوقیان نبود قلمرو امپراتوری سلاجقه بزرگ به اوج خود نمیرسید.
@shahsevan_c
جد بزرگ مردمان تورک #ایل_اینانلو
🦅 بی شک اگر این شخص در میان سلجوقیان نبود قلمرو امپراتوری سلاجقه بزرگ به اوج خود نمیرسید.
@shahsevan_c
سن
؛
سن،
دۆشلريمدن آخديران
جوْشغون چايلار
من، سوسوز بير قورو چايلاق
سن،
سئودانى يئنىدن بير آنلاما داشييان
سؤزجوكلرين يارادان
من، ديل-آغيزسيز بير اؤكسوز
سن،
گؤرونمزليكده گؤرونن قيلاويز
يوردسوزلوغون يوردو
امسيزلرين امى
سئودالىلارى سيناغا چكن
سئوگىلرين سئوگيليسى
من، بير آزغين چاشباش
سن،
موتلولوغون قوتسال قوتلولوغو
يازىلارى يازديران
من، بير قارايازيلى..
سنسيزليك، ديريليكده بيتن
اؤلوملوك كؤكودور
آخ..
دئييلمهين سؤزلر
بۆكوب دويغولاريمين بئلينى...!
بختيار فرٌخ ٢٦ /٣ / ١٣٩٣
@Bakhtiar_Farrokh
.
؛
سن،
دۆشلريمدن آخديران
جوْشغون چايلار
من، سوسوز بير قورو چايلاق
سن،
سئودانى يئنىدن بير آنلاما داشييان
سؤزجوكلرين يارادان
من، ديل-آغيزسيز بير اؤكسوز
سن،
گؤرونمزليكده گؤرونن قيلاويز
يوردسوزلوغون يوردو
امسيزلرين امى
سئودالىلارى سيناغا چكن
سئوگىلرين سئوگيليسى
من، بير آزغين چاشباش
سن،
موتلولوغون قوتسال قوتلولوغو
يازىلارى يازديران
من، بير قارايازيلى..
سنسيزليك، ديريليكده بيتن
اؤلوملوك كؤكودور
آخ..
دئييلمهين سؤزلر
بۆكوب دويغولاريمين بئلينى...!
بختيار فرٌخ ٢٦ /٣ / ١٣٩٣
@Bakhtiar_Farrokh
.
(۲)
بنام خدا
........شامی تهیه و سفره ائی در قارا چادر با زینت مهرو صفای آن روزگار به احترام مهمان تزئین می شود
......شیخ جواد به پسرانش (علی و ابراهیم) اشاره می کند به روی تپه ائی که قبلا تدارک دیده شده بود بروند
برای مهمان جای خوابی با کمی فاصله از شیخ جواد آماده می شود
......نگهبانان در بالای تپه به نوبت مراقب اوضاع بودند، نسیم خنک، سکوت نصف شب ییلاق و خستگی روز، پلکهای نگهبانان را سنگینی می داد .......
.......مهمان ناخوانده با توجه به سالها حرفه اش خیلی خواب بلد بود رل کسی که از خستگی راه دنبال استراحت شبانه بود را بازی کند وقتی احساس کرد همه خواب هستندبرای اطمینان........ یواش گوش خود را با صداهای اطراف هماهنگ کرد تا وضع را دربیداری و خواب جستجو کند وقتی وضعیت را مطلوب دید یواش از سر جایش بلند شد ،با احتیاط خودش را به چادر رساند،شیش های (چوب های حدودا بیست سانتی گرد نوک تیز چادر را با یئلن به هم وصل می کردند) چادر را کشید و خیلی آهسته یکی از مفرج ها را به بیرون چادر برد نیم نگاهی به پایین جاده( دره ) و نظری هم به شیخ جواد داشت ..... ......
.......وقتی مهمان داشت به سمت چادر می رفت شیخ جواد یواش از جایش بلند شد به سمت تپه حرکت کرد وقتی به سنگررسید دید درزیرآسمان صاف رقص ستاره های چشمک زن پلک های خسته نگهبانان جوان را، بابازی خود به آرامش سکوت شب دعوت کرده ..... خیلی آهسته آنها را از چرت نیمه شب بیدار و گفت مراقب( دره)پایین جاده و اطراف باشید خودش برگشت
..........مهمان با عجله بندهای مفرج را داشت باز می کرد ضربه ائی را احساس کرد چون بدن ورزیده ائی داشت سریع خودش را جمع وجور کرد واز جایش بلند شد با هم گلاویز شدند سر صدا همسایه را به چادر آنها کشاند
زدو خورد این دو نفر حواسها را بخود جلب کرده بود یک ان صدای از پایین جاده شنیده شد به دنبال آن صدای تیر نگهبانان اطراقگاه توجه ها را به سمت صدای تیر و پارس سگها به سمت پایین جاده ،کمی مردان میدان درگیری را بخود آورد
.........حالا دیگر معلوم شد این شخص تنها نیست ،به هر زحمتی که بود دست و پای دزد را بستند......
شیخ جواد به یکی از پسرهایش گفت بروه به اوبا( اوا)بالای به فامیلاها بگو یکی دو نفر بیاید ببینیم چکار کنیم
.........صدای شلیک تیر، افراد چادر اوبای بالا را از خواب بیدار و
از چادرها بیرون آمده بودند ، نگاهایشان را به سمت اوبای شیخ جواد دوخته بودند از دور سیاهی شخصی که بسرعت به سمت آنها می آمد نمایان تا چشم بهم بزنند دیدند یکی از پسران شیخ جواد است وقتی وضعیت را شنیدند
کالب محمد و درویش فرزند اواسعلی (عباس علی) که هر دو از تیره آتاخانلی وموتولو (مطیع) افراد ریش سفید ، باخدا، دانا، شجاع وباسوادی بودند خود را به اوبا رسانده تا با دوست وهم ایلیشان یاری برسانند
آنها وقتی به جمع اضافه شدند و وضع را برسی کردند وسر و وضع اون بنده خدا و دستان بسته او را دیدند
گفتند شیخ این که چیزی نبرده و شما هم تا حد توان بنده خدا را زدید بنابراین ما واسطه می شویم شما هم موافقت کن آزادش کنیم برود به درد سرش نمی ارزد اون هم حرف دوستهایش را قبول کرد ولی اینجا مهمان ناخلف ول کن نبود و می گفت مرا به ناحق زده باید خسارت بدهد و شیخ هم گفت حالا که اینطور شد دادگاه تعیین کننده این ماجرا خواهد بود
بلخره صبح دزد را کت بسته فکر کنم به پاسگاه نوبران بردند و در پاسگاه دزد مدعی شد اینها اسلحه بدون جواز دارند ومراهم به قصد کشت کتک زدن ، رئیس پاسگاه چون شاهسونها را می شناخت بدون توجه به حرفهای او به تحقیق خود ادامه داد با صحبت های ضد و نقیض اون بنده خدا و اعترافاتش به نقشه ائی که داشتند و رو شدن سابقه اش به دادگاه معرفی می شود
در دادگاه با توجه به پرونده های که داشته به زندان محکوم می گردد
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
........شامی تهیه و سفره ائی در قارا چادر با زینت مهرو صفای آن روزگار به احترام مهمان تزئین می شود
......شیخ جواد به پسرانش (علی و ابراهیم) اشاره می کند به روی تپه ائی که قبلا تدارک دیده شده بود بروند
برای مهمان جای خوابی با کمی فاصله از شیخ جواد آماده می شود
......نگهبانان در بالای تپه به نوبت مراقب اوضاع بودند، نسیم خنک، سکوت نصف شب ییلاق و خستگی روز، پلکهای نگهبانان را سنگینی می داد .......
.......مهمان ناخوانده با توجه به سالها حرفه اش خیلی خواب بلد بود رل کسی که از خستگی راه دنبال استراحت شبانه بود را بازی کند وقتی احساس کرد همه خواب هستندبرای اطمینان........ یواش گوش خود را با صداهای اطراف هماهنگ کرد تا وضع را دربیداری و خواب جستجو کند وقتی وضعیت را مطلوب دید یواش از سر جایش بلند شد ،با احتیاط خودش را به چادر رساند،شیش های (چوب های حدودا بیست سانتی گرد نوک تیز چادر را با یئلن به هم وصل می کردند) چادر را کشید و خیلی آهسته یکی از مفرج ها را به بیرون چادر برد نیم نگاهی به پایین جاده( دره ) و نظری هم به شیخ جواد داشت ..... ......
.......وقتی مهمان داشت به سمت چادر می رفت شیخ جواد یواش از جایش بلند شد به سمت تپه حرکت کرد وقتی به سنگررسید دید درزیرآسمان صاف رقص ستاره های چشمک زن پلک های خسته نگهبانان جوان را، بابازی خود به آرامش سکوت شب دعوت کرده ..... خیلی آهسته آنها را از چرت نیمه شب بیدار و گفت مراقب( دره)پایین جاده و اطراف باشید خودش برگشت
..........مهمان با عجله بندهای مفرج را داشت باز می کرد ضربه ائی را احساس کرد چون بدن ورزیده ائی داشت سریع خودش را جمع وجور کرد واز جایش بلند شد با هم گلاویز شدند سر صدا همسایه را به چادر آنها کشاند
زدو خورد این دو نفر حواسها را بخود جلب کرده بود یک ان صدای از پایین جاده شنیده شد به دنبال آن صدای تیر نگهبانان اطراقگاه توجه ها را به سمت صدای تیر و پارس سگها به سمت پایین جاده ،کمی مردان میدان درگیری را بخود آورد
.........حالا دیگر معلوم شد این شخص تنها نیست ،به هر زحمتی که بود دست و پای دزد را بستند......
شیخ جواد به یکی از پسرهایش گفت بروه به اوبا( اوا)بالای به فامیلاها بگو یکی دو نفر بیاید ببینیم چکار کنیم
.........صدای شلیک تیر، افراد چادر اوبای بالا را از خواب بیدار و
از چادرها بیرون آمده بودند ، نگاهایشان را به سمت اوبای شیخ جواد دوخته بودند از دور سیاهی شخصی که بسرعت به سمت آنها می آمد نمایان تا چشم بهم بزنند دیدند یکی از پسران شیخ جواد است وقتی وضعیت را شنیدند
کالب محمد و درویش فرزند اواسعلی (عباس علی) که هر دو از تیره آتاخانلی وموتولو (مطیع) افراد ریش سفید ، باخدا، دانا، شجاع وباسوادی بودند خود را به اوبا رسانده تا با دوست وهم ایلیشان یاری برسانند
آنها وقتی به جمع اضافه شدند و وضع را برسی کردند وسر و وضع اون بنده خدا و دستان بسته او را دیدند
گفتند شیخ این که چیزی نبرده و شما هم تا حد توان بنده خدا را زدید بنابراین ما واسطه می شویم شما هم موافقت کن آزادش کنیم برود به درد سرش نمی ارزد اون هم حرف دوستهایش را قبول کرد ولی اینجا مهمان ناخلف ول کن نبود و می گفت مرا به ناحق زده باید خسارت بدهد و شیخ هم گفت حالا که اینطور شد دادگاه تعیین کننده این ماجرا خواهد بود
بلخره صبح دزد را کت بسته فکر کنم به پاسگاه نوبران بردند و در پاسگاه دزد مدعی شد اینها اسلحه بدون جواز دارند ومراهم به قصد کشت کتک زدن ، رئیس پاسگاه چون شاهسونها را می شناخت بدون توجه به حرفهای او به تحقیق خود ادامه داد با صحبت های ضد و نقیض اون بنده خدا و اعترافاتش به نقشه ائی که داشتند و رو شدن سابقه اش به دادگاه معرفی می شود
در دادگاه با توجه به پرونده های که داشته به زندان محکوم می گردد
سلیمان امیری فرد
باغدادلی شاهسئون ائلی...
(۱) بنام خدا خوبی هیچ وقت بر زمین نمی ماند با هر دست بدهی با همان دست می گیری قسمتی از داستان زندگی یکی از شخصیتهای بزرگ وتاثیر گذار تاریخ ایران که مورد خشم دربار قرار می گیرد و .......داستان اودر بین افراد ایل سینه به سینه نقل شده را برایتان بیان می کنم…
(۲)
بنام خدا
........بلخره با زن وبچه در حریم امن حضرت معصومه به بست می نشیند در این گیرو دار شنیده بود اون بنده خدا مجددا یکی از بزرگان مملکت و صاحب منصبی با نفوذ در دربار شده است لذا تنها نجات خود را کمک خواستن از او می بیند
......یکی از روزها بدون اینکه کسی ملتفت گردد از بی راه خود را به فارس می رساند .........
پرسان ،پرسان منطقه خدمت دوستش را پیدا می کند هر چه تلاش می کند نمی تواند به حضور برسد
بعد از چند روز رفت و آمد با نگهبانان سلام و علیکی پیدا می کند
و فرصت را غنیمت شمارده و از آنها خواهش می کند به رئیس خود بگویند چند روزیست فلانی در جلوی درب بارگاه منتظر دیدار با اوست و...........
خبر را به فرمانده می رسانند وی بخاطر خوبی های که او در حق وی کرده بود با آغوش گرم او را به حضور می پذیرد .......بعد از شنیدن درد ودل او نامه ائی به دربار تلگراف می کند و از شاه خواهش می کند دوستش را عفو کند ........
رضا شاه بخاطر خوش خدمتی و وطن دوستی این شخص عفو را مشروط به بخشش فرمانده غرب کشور می کند
.......بعداز چند روزی با حمایت مالی و کمکهای معنوی دوستش به کرمانشاه می رود
......فرمانده بعد از خواندن نامه وی ،اورا به حضور می طلبت یه نگاهی با خشم به وی می کند و می پرسد حامل نامه شما هستید
می گوید: بله قربان
فرمانده با عصبانیت قدم می زده و پیش خودش بلند،بلندمی گفته فلان فلان شده تو چکار کردی که شاه ترا مستقیم عفو نکرده و گفته با بخشش من بخشیده خواهی شد وقتی مملکت شاه دارد من چکار هستم
......بلخره فرمانده کرمنشاه نامه عفو را به شرط اینکه هیچ کسی بعد از این از وی کوچکترین شکایتی نداشته باشد قبول می کند و با تعهد به اینکه مثل یک راعیت معمولی برود کار کند و کاری به کار کسی نداشته باشد امان نامه وی را امضاء می کند
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
........بلخره با زن وبچه در حریم امن حضرت معصومه به بست می نشیند در این گیرو دار شنیده بود اون بنده خدا مجددا یکی از بزرگان مملکت و صاحب منصبی با نفوذ در دربار شده است لذا تنها نجات خود را کمک خواستن از او می بیند
......یکی از روزها بدون اینکه کسی ملتفت گردد از بی راه خود را به فارس می رساند .........
پرسان ،پرسان منطقه خدمت دوستش را پیدا می کند هر چه تلاش می کند نمی تواند به حضور برسد
بعد از چند روز رفت و آمد با نگهبانان سلام و علیکی پیدا می کند
و فرصت را غنیمت شمارده و از آنها خواهش می کند به رئیس خود بگویند چند روزیست فلانی در جلوی درب بارگاه منتظر دیدار با اوست و...........
خبر را به فرمانده می رسانند وی بخاطر خوبی های که او در حق وی کرده بود با آغوش گرم او را به حضور می پذیرد .......بعد از شنیدن درد ودل او نامه ائی به دربار تلگراف می کند و از شاه خواهش می کند دوستش را عفو کند ........
رضا شاه بخاطر خوش خدمتی و وطن دوستی این شخص عفو را مشروط به بخشش فرمانده غرب کشور می کند
.......بعداز چند روزی با حمایت مالی و کمکهای معنوی دوستش به کرمانشاه می رود
......فرمانده بعد از خواندن نامه وی ،اورا به حضور می طلبت یه نگاهی با خشم به وی می کند و می پرسد حامل نامه شما هستید
می گوید: بله قربان
فرمانده با عصبانیت قدم می زده و پیش خودش بلند،بلندمی گفته فلان فلان شده تو چکار کردی که شاه ترا مستقیم عفو نکرده و گفته با بخشش من بخشیده خواهی شد وقتی مملکت شاه دارد من چکار هستم
......بلخره فرمانده کرمنشاه نامه عفو را به شرط اینکه هیچ کسی بعد از این از وی کوچکترین شکایتی نداشته باشد قبول می کند و با تعهد به اینکه مثل یک راعیت معمولی برود کار کند و کاری به کار کسی نداشته باشد امان نامه وی را امضاء می کند
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
یازان علی ض:
با سلام خدمت دوستان عزیز . امشب بنابه رسم شاهسون ها علی الخصوص طایفه کوسه لر معروف به عرفات گجسی نامیده میشود که در این شب اقوام و آشنایان دور هم جمع می شوند و یاد رفتگان ایل و قوم و بزرگان و در گذشتگان را گرامی می دارند و فاتحه ای نثار روح گذشتگان می نمایند .این رسم دیرینه بدین صورت می باشد که هر خانواده ای طعامی تدارک دیده وبه همراه خود می آورد و در خانه یکی از بزرگان جمع شده و باهم پس از صرف غذا به روح جمیع گذشتگان اعم از بی وارث و بد وارث و گذشتگان جمع حاضر و جمیع مومنان و مومنات فاتحه ای نثار میکنند . این رسم علاوه بر آنکه یاد مرگ را می کنند و بینش عمیقی در مورد مرگ می رسند که هیچ کس برای ابد زنده نمی ماند و باید در خوبی به یکدیگر و محبت به یکدیگر پیشقدم شد . این رسم نشان دهنده روحیه سپاس گزاری و نمک شناسی ایل بزرگ شاهسون می باشد که همیشه قبل از اعیاد به یاد مردگان و گذشتگانی که در گردن آنان حقی دارند می باشد و باعث میشود اقوام دور هم جمع شده و دوباره روحیه به قول شاهسون ها فامیل دوستی ان ها بیشتر شود و استحکام یابد . به پاس این رسم جوانمردانه و قدر شناسانه این ایل بزرگ از شما دوستان خواهشمندم فاتحه ای نثار جمیع اموات و ذوی الحقوق اعم از بد وارث و بی وارث و گذشتگان این جمع و جمیع مومنین و مومنات و المسلمین و المسلمات نثار کنید . با تشکر از همگی دوستان
یازان علی ض:
با سلام خدمت دوستان عزیز . امشب بنابه رسم شاهسون ها علی الخصوص طایفه کوسه لر معروف به عرفات گجسی نامیده میشود که در این شب اقوام و آشنایان دور هم جمع می شوند و یاد رفتگان ایل و قوم و بزرگان و در گذشتگان را گرامی می دارند و فاتحه ای نثار روح گذشتگان می نمایند .این رسم دیرینه بدین صورت می باشد که هر خانواده ای طعامی تدارک دیده وبه همراه خود می آورد و در خانه یکی از بزرگان جمع شده و باهم پس از صرف غذا به روح جمیع گذشتگان اعم از بی وارث و بد وارث و گذشتگان جمع حاضر و جمیع مومنان و مومنات فاتحه ای نثار میکنند . این رسم علاوه بر آنکه یاد مرگ را می کنند و بینش عمیقی در مورد مرگ می رسند که هیچ کس برای ابد زنده نمی ماند و باید در خوبی به یکدیگر و محبت به یکدیگر پیشقدم شد . این رسم نشان دهنده روحیه سپاس گزاری و نمک شناسی ایل بزرگ شاهسون می باشد که همیشه قبل از اعیاد به یاد مردگان و گذشتگانی که در گردن آنان حقی دارند می باشد و باعث میشود اقوام دور هم جمع شده و دوباره روحیه به قول شاهسون ها فامیل دوستی ان ها بیشتر شود و استحکام یابد . به پاس این رسم جوانمردانه و قدر شناسانه این ایل بزرگ از شما دوستان خواهشمندم فاتحه ای نثار جمیع اموات و ذوی الحقوق اعم از بد وارث و بی وارث و گذشتگان این جمع و جمیع مومنین و مومنات و المسلمین و المسلمات نثار کنید . با تشکر از همگی دوستان
Soleiman Amiri:
با سلام و عرض ادب
... برادران و خواهران گرامی با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتان از درگاه احدیت ، عیدسعید فطر را خدمت شما سروران و خانواده های گرامیتان تبریک می گویم
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌷🌷🌼🌼🌼🌼🌹🌹🌹🌹
با سلام و عرض ادب
... برادران و خواهران گرامی با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتان از درگاه احدیت ، عیدسعید فطر را خدمت شما سروران و خانواده های گرامیتان تبریک می گویم
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌷🌷🌼🌼🌼🌼🌹🌹🌹🌹
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مظفرالدین شاه، بازيگر سینما!
فیلمی کمیاب و کمتر دیده شده از بازیگری مظفرالدین شاه در اثری با کارگردانی ابراهیم صنیع السلطنه؛ حدود سال 1284
فیلمی کمیاب و کمتر دیده شده از بازیگری مظفرالدین شاه در اثری با کارگردانی ابراهیم صنیع السلطنه؛ حدود سال 1284
Forwarded from Soleiman Amirifard
در الواحی که از شهر باستانی اوروک بجامانده از شاهی بنام Utnapiştim یادشده که بگفته تاریخدانان معادل نوح پیامبر است. طبق الواح، خداوند وی را از آمدن طوفان خبردار کرده و امر بر ساختن کشتی میکند
Forwarded from Soleiman Amirifard
T ü ☆ ϜϓſϞ ☆ r k:
📜نقشە #دولت_قاجاریە
☑️نامی از ایران نیست
❇️به مناطق فارس نشین«عراق عجم» و بە طرفهای بغداد و نجف«عراق عرب» میگفتند
📜نقشە #دولت_قاجاریە
☑️نامی از ایران نیست
❇️به مناطق فارس نشین«عراق عجم» و بە طرفهای بغداد و نجف«عراق عرب» میگفتند
Soleiman Amiri:
رشادت سربازان ترک زبان ایران در زمانی که ارتش رضا شاه پرچم سفید در مقابل تهاجم بیگانگان گرفتند
ساعت 4 صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجانشرقی خبر میدهند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی بسوی مرز میآید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود. سرجوخه خبر را به تبریز مخابره میکند و از آنجا هم به تهران. از پایتخت دستور میآید که پادگان را تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی را بدهید. سرجوخه جسور خطاب به سربازانش میگوید: «هرکسی میخواهد، برگردد. من اینجا میمانم. میخواهم از کشور مقابل اجنبیها دفاع کنم.» ملک محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری هم قسم میشوند و میمانند.
هنگامی که نخستین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی را دارد سرباز شهریاری بسوی راننده آن شلیک میکند و سرباز روس را از پای درمیآورد. درگیری سنگینی بین نیروهای کاملاً مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و 3 سربازش در میگیرد. این درگیری به گفته شاهدان ماجرا که مشروح آن در اسناد آکادمی نظامی روسیه هم موجود است 48 ساعت به طول میانجامد و در نهایت سرجوخه محمدی همراه با دو سرباز دیگرش عبدالله شهریاری و سید محمد رایی هاشمی زیر آتش شدید توپخانه لشکر 47 شوروی به شهادت میرسند. نفر چهارم برای رساندن خبر ورود لشکر 47 به دستور سرجوخه ملک محمدی ساعتی پیش از شهادت همرزمانش بسوی تبریز رفته بود.
سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر 47 شوروی وقتی متوجه میشود که سربازان ایرانی کشته شدهاند از پل آهنی عبور میکند و وارد خاک کشور میشود. او وقتی فهمید 48 ساعت است که تنها با 3 سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجههایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست 3 سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این 3 سرباز بهخاطر وطنپرستیشان با تشریفات نظامی از سوی لشکر 47 ارتش دشمن صورت گرفت.بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شده است : آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده است.
درسال ۱۳۷۵ هجری شمسی آرامگاه این مرزبانان بازسازی شد و هر هفته مراسم ادای احترام توسط نیروی مرزبانی ناجا بر سر مزار این مرزبانان انجام می شود.
بر بالای آرامگاه آنان این بیت شعر نقش بسته است:
هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن ما
برداشت از اسناد تاریخی
رشادت سربازان ترک زبان ایران در زمانی که ارتش رضا شاه پرچم سفید در مقابل تهاجم بیگانگان گرفتند
ساعت 4 صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجانشرقی خبر میدهند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی بسوی مرز میآید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود. سرجوخه خبر را به تبریز مخابره میکند و از آنجا هم به تهران. از پایتخت دستور میآید که پادگان را تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی را بدهید. سرجوخه جسور خطاب به سربازانش میگوید: «هرکسی میخواهد، برگردد. من اینجا میمانم. میخواهم از کشور مقابل اجنبیها دفاع کنم.» ملک محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری هم قسم میشوند و میمانند.
هنگامی که نخستین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی را دارد سرباز شهریاری بسوی راننده آن شلیک میکند و سرباز روس را از پای درمیآورد. درگیری سنگینی بین نیروهای کاملاً مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و 3 سربازش در میگیرد. این درگیری به گفته شاهدان ماجرا که مشروح آن در اسناد آکادمی نظامی روسیه هم موجود است 48 ساعت به طول میانجامد و در نهایت سرجوخه محمدی همراه با دو سرباز دیگرش عبدالله شهریاری و سید محمد رایی هاشمی زیر آتش شدید توپخانه لشکر 47 شوروی به شهادت میرسند. نفر چهارم برای رساندن خبر ورود لشکر 47 به دستور سرجوخه ملک محمدی ساعتی پیش از شهادت همرزمانش بسوی تبریز رفته بود.
سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر 47 شوروی وقتی متوجه میشود که سربازان ایرانی کشته شدهاند از پل آهنی عبور میکند و وارد خاک کشور میشود. او وقتی فهمید 48 ساعت است که تنها با 3 سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجههایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست 3 سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این 3 سرباز بهخاطر وطنپرستیشان با تشریفات نظامی از سوی لشکر 47 ارتش دشمن صورت گرفت.بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شده است : آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده است.
درسال ۱۳۷۵ هجری شمسی آرامگاه این مرزبانان بازسازی شد و هر هفته مراسم ادای احترام توسط نیروی مرزبانی ناجا بر سر مزار این مرزبانان انجام می شود.
بر بالای آرامگاه آنان این بیت شعر نقش بسته است:
هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن ما
برداشت از اسناد تاریخی
Forwarded from Soleiman Amirifard
ستارخان درجواب کنسول روس که خواستارنصب بیرق روس برسردرخانه ستارخان جهت حفاظت از وی بود، گفت:
جناب کنسول من میخواهم۷دولت به زیر بیرق ایران باشد،حال شما میخواهیدبیرق روسها بر سردرخانه زنم؟
جناب کنسول من میخواهم۷دولت به زیر بیرق ایران باشد،حال شما میخواهیدبیرق روسها بر سردرخانه زنم؟
Soleiman Amiri:
Soleiman Amiri:
بنام خدا
✍.....چند روز پیش مطالبی در کانال جناب آقای حاج صادق خان مغانلو در مورد یکی از حیاتی ترین اسلحه عشایر بخصوص ایل شاهسون را دیدم، خیلی جالب و زیبا بزرگواران در مورد آن مطالب نوشته بودند با آنکه خودم نسبت به آن اطلاعاتی داشتم ولی آنقدر روی افکارم تاثیر گذاشت تا در مورد طرز تهیه و استفاده های بهینه آن در ایل شاهسون بغدادی بیشتر اطلاعات کسب کنم لذا از چند نفر افراد پا به سن گذاشته که جوانی خود را در تهیه ونحو استفاده از آن گذرانده بودند سئوالاتی کردم و با دانسته های خودم خدمتتان ارائه می نمایم
ساپان، سوپان ویا قلاب سنگ واژه هایست که اقوام مختلف به آن نام نهاده اند
ما خودمان به آن ساپان می گویم
پدرم می گوید همانطور که بعضی ها علاقه خاصی به چوب دستی داشتند وبهترین را انتخاب می کردنددر مورد ساپان هم همینطور بود ،بعضیها با وسواس خاص ساپان را درست می کردند تا در بین دیگران نمونه و بهترین باشد .....
نحوه درست کردن ساپان
ساپان از دوبخش تشکیل شده است
۱-قسمتی که سنگ را قرار می دهند بصورت بیضی کوتاه با نخ تهیه شده از پشم گوسفند با چیو( میل) با مهارت و سلیقه خاص می بافتند ودوقسمت بلند آنرا بصورت حلقه درست می کردند تا بندها را در آن به بافند ودر چرخش و رها شدن کار لولا یا بازو را بصورت احسنت انجام دهد
....لازم به توضیع است کنارها را کمی بیشتر می بافتند تا وسطش یک کم گود باشد برای اینکه مقاوم تر گرد به این قسمت نمد نازکی را می دوختند تا عمر طولانی داشته باشد
۲-بندها رامعمولا یک متر و از چهار نخ (خاما از پشم گوسفند وبعضا با موی بز) محکم تابیده شده تهیه می کردند و یکی را ثابت در نظر می گرفتند وحلقه ائی برای قرار گرفتن انگشت در انتهای آن تدارک می دیدند و آنی را که آزاد در نظر می گرفتند ،درانتهای بند آزاد چند رشته نخ (پرکی)محکم بصورت رها شده قرار می دادند که به خاطر ایجاد صدا به آن شاقرطی می گفتند به اینصورت بود، وقتی بعد از چرخاندن ساپان بند را رها می کردند همزمان با رها شدن سنگ حرکت سریع آن نسبت به خود بند صدای بلند بارعب و وحشت ایجاد می شد به آن صدا شاقرطی می گفتند( لازم به توضیح است گاهی برای ترساندن و یا جلب توجه ساپان را مثل دستمال یزدی تکان محکم می دادند که صدا آن به دور دستها می رسیدو به آن صدا هم شاقرطی می گفتند)
تا اینجا طرز تهیه ساپان را گفتم ولی استفاده از چه سنگی هم خودش داستانی دارد
اگر سنگ گرد باشد صدای ضعیفش پس از صدای بلند شاقرطی گم می شود و زیاد جلب توجه نمی کند و در موقع اصابت هم زیاد کاری نیست
ولی اگر سنگ گرد نباشد وقتی از ساپان رها می شود بخاطر چرخشش و شکستن هوا صدای ویز اون ادامه دهنده شاقر طی می شود و باعث دلهره و در موقع اصابت هم کاری تر از سنگ های گرد می باشد
برد موثر ساپان داشی حدوداً صد متر ولی برد نهایی ان بیشتر می باشد .....
اگر کسی در ساپان داشی مهارت داشته باشد به تنهای می تواند از تهاجم چند نفر جلو گیری کند وحتی آنها را شکست سخت دهد
....ساپان دور کمر و چوب دستی در دست یک شاهسون رشید مثل هیبت یک سرباز آماده به جنگ را دارا می باشد .......
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
بنام خدا
✍.....چند روز پیش مطالبی در کانال جناب آقای حاج صادق خان مغانلو در مورد یکی از حیاتی ترین اسلحه عشایر بخصوص ایل شاهسون را دیدم، خیلی جالب و زیبا بزرگواران در مورد آن مطالب نوشته بودند با آنکه خودم نسبت به آن اطلاعاتی داشتم ولی آنقدر روی افکارم تاثیر گذاشت تا در مورد طرز تهیه و استفاده های بهینه آن در ایل شاهسون بغدادی بیشتر اطلاعات کسب کنم لذا از چند نفر افراد پا به سن گذاشته که جوانی خود را در تهیه ونحو استفاده از آن گذرانده بودند سئوالاتی کردم و با دانسته های خودم خدمتتان ارائه می نمایم
ساپان، سوپان ویا قلاب سنگ واژه هایست که اقوام مختلف به آن نام نهاده اند
ما خودمان به آن ساپان می گویم
پدرم می گوید همانطور که بعضی ها علاقه خاصی به چوب دستی داشتند وبهترین را انتخاب می کردنددر مورد ساپان هم همینطور بود ،بعضیها با وسواس خاص ساپان را درست می کردند تا در بین دیگران نمونه و بهترین باشد .....
نحوه درست کردن ساپان
ساپان از دوبخش تشکیل شده است
۱-قسمتی که سنگ را قرار می دهند بصورت بیضی کوتاه با نخ تهیه شده از پشم گوسفند با چیو( میل) با مهارت و سلیقه خاص می بافتند ودوقسمت بلند آنرا بصورت حلقه درست می کردند تا بندها را در آن به بافند ودر چرخش و رها شدن کار لولا یا بازو را بصورت احسنت انجام دهد
....لازم به توضیع است کنارها را کمی بیشتر می بافتند تا وسطش یک کم گود باشد برای اینکه مقاوم تر گرد به این قسمت نمد نازکی را می دوختند تا عمر طولانی داشته باشد
۲-بندها رامعمولا یک متر و از چهار نخ (خاما از پشم گوسفند وبعضا با موی بز) محکم تابیده شده تهیه می کردند و یکی را ثابت در نظر می گرفتند وحلقه ائی برای قرار گرفتن انگشت در انتهای آن تدارک می دیدند و آنی را که آزاد در نظر می گرفتند ،درانتهای بند آزاد چند رشته نخ (پرکی)محکم بصورت رها شده قرار می دادند که به خاطر ایجاد صدا به آن شاقرطی می گفتند به اینصورت بود، وقتی بعد از چرخاندن ساپان بند را رها می کردند همزمان با رها شدن سنگ حرکت سریع آن نسبت به خود بند صدای بلند بارعب و وحشت ایجاد می شد به آن صدا شاقرطی می گفتند( لازم به توضیح است گاهی برای ترساندن و یا جلب توجه ساپان را مثل دستمال یزدی تکان محکم می دادند که صدا آن به دور دستها می رسیدو به آن صدا هم شاقرطی می گفتند)
تا اینجا طرز تهیه ساپان را گفتم ولی استفاده از چه سنگی هم خودش داستانی دارد
اگر سنگ گرد باشد صدای ضعیفش پس از صدای بلند شاقرطی گم می شود و زیاد جلب توجه نمی کند و در موقع اصابت هم زیاد کاری نیست
ولی اگر سنگ گرد نباشد وقتی از ساپان رها می شود بخاطر چرخشش و شکستن هوا صدای ویز اون ادامه دهنده شاقر طی می شود و باعث دلهره و در موقع اصابت هم کاری تر از سنگ های گرد می باشد
برد موثر ساپان داشی حدوداً صد متر ولی برد نهایی ان بیشتر می باشد .....
اگر کسی در ساپان داشی مهارت داشته باشد به تنهای می تواند از تهاجم چند نفر جلو گیری کند وحتی آنها را شکست سخت دهد
....ساپان دور کمر و چوب دستی در دست یک شاهسون رشید مثل هیبت یک سرباز آماده به جنگ را دارا می باشد .......
سلیمان امیری فرد
باغدادلی شاهسئون ائلی...
Soleiman Amiri: Soleiman Amiri: بنام خدا ✍.....چند روز پیش مطالبی در کانال جناب آقای حاج صادق خان مغانلو در مورد یکی از حیاتی ترین اسلحه عشایر بخصوص ایل شاهسون را دیدم، خیلی جالب و زیبا بزرگواران در مورد آن مطالب نوشته بودند با آنکه خودم نسبت به آن اطلاعاتی…
ساپان داشینین عکسین ساینی قارداشمیز حسین کومک( مهران) تهرانان قاراقوینلو طایفا سینان زحمت چکیب یولایب
ا
ا