باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

علی حاجیلی:

یادیما دوشدو
☆☆

من باخیردیم اؤز ائلیمین آدینا
یازانلارین آدی یادیما دوشدو

گؤردوم فرخ قوشولوبدو گروها
قدیم کی شعرلری یادیما دوشدو

ائل بیلیمی صراف وئریب ایفتخار
یازیلان سوزلری ائدیر اینتشار

سادات وئریر یازمالارا اعتیبار
سلامت یاز دیغی یادیما دوشدو

سولیمان امیری تحقیق ایشینده
یازدیقلاری فیکیرینده دیلینده

حوصله لی یازیرقلم الینده
شاهسون کوچ قونو یادیما دوشدو

عاریف شعردئمکده یورولماغی یوخ
اونون آناشعری قیمتلیدی چوخ

حمید بی اوخوماقدا هئچ تایی یوخ
دوبیتی چالماغی یادیما دوشدو

گؤیلوم ایستیر وفایی نی یازام من
چالیشام تا قافیه نی تاپام من

شاهسونم فیکر ائله مه تاتام من
تاپماجالار بیر بیر یادیما دوشدو

عاشیق گونش اورگه دیر یول یولاغی
تاپیب یؤلداشلاری سوزگون بولاغی

یاندیریبدی ائل ایچینده چیراغی
اسعد نیظام سئلی یادیما دوشدو

علی یم ییغیرام بایاتیلاری
محبت لر داراشیر منه ساری

وئرسین منه کومگ اوبویوک تاری
چل یکدنه سایی یادیما دوشدو

آذرماه نودوپنج...علی حاجیلی
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
قانداشيم 'سليمان'(اميرى فرد)
؛
قانداشيم 'سليمان'، سنه سؤيله‌ييم
هاراى‌لاردا گئچدى؛ هاراى‌ايم منيم!
'خان چوْبان'ايم ايتدى؛باتدى؛ بيلمه‌ديم
هانسى سئل آپاردى 'ساراى'ايم منيم!

يئل اوْيناسا؛ ييغاجاقدى چؤر-چؤپو
چايين اوْتاييندا قاليبدى كؤرپو
"قاراخان" باشلادى؛ "قاززاغى" چؤپو
چكدى "هاراتى"يا 'هالاى'ايم منيم!

سئودا يوْلچوسونا گره‌گمز دؤنوم
آيريليق اودوندان چيخيب‌دير اۆنوم
"كلله گارايلى"دا ييرلادى گؤينوم
هوْى‌لارا چاتمادى هاى-هاى‌ايم منيم!

قاپ قارانليق گئجه بيتر دانين‌دا
سوْيلولارين اوْينار كؤكو قانين‌دا
قارا بولود چؤكوب؛چؤكسون، آلتين‌دا
قالماجاق‌دير "بختيار" آى‌ايم منيم!‌
؛
(بختيار فرّخ. ٨ /١١ / ١٣٩٥ )
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
دریادل:
افشارهای خمسه
#افشار_خمسه
 گروهى‌ از ايل‌ افشار بوده اند که از دورة صفوي‌ در منطقة خمسة زنجان‌ ساکن شده اند. هنري‌ فيلد مینويسدكه‌ ايل‌ افشار همراه‌ ايل‌ ترك‌ زبان‌ دَويران‌ از آذربايجان‌ به‌ خمسه‌ آمدند و با قبايل‌ قزلباش‌ خمسه‌ اتحادية ایلی شاهسون‌ را تشكيل‌ دادند. افشار هاي‌ خمسه‌ را «افشار دَويرانى‌» مى‌ناميدند و با اين‌ عنوان‌ آنها را از «افشار صاين‌ قلعه‌» در آذربايجان‌، و «افشار خرقان‌« در قزوين‌ متمايز مى‌كردند.
4 طايفه : بديرلو، جهانشاه‌لو، جمعه‌لو و قَرَاُسانلو ( قراصانلو) را از طوايف‌ افشار خمسه‌ نام‌ برده‌اندكه‌ در ناحيه ميان‌ ابهر رود و گروس‌ پراكنده‌ بودن اين‌ طايفه‌هاي‌ افشار تا زمانى‌ كه‌ كوچ‌ مى‌كردند ، ييلاقشان‌ بالاي‌  سلطانيه‌ و  درشمال‌ خاوري‌ كوهستان‌ طارم‌ و  نيز در بخش‌ باختري‌ رودخانه ی قزل‌ اوزن‌ بود و پس‌ از مالكيت‌ بر زمينهاي‌ ييلاقى، در آنجا ده‌نشين‌ شدند و  به‌ كشاورزي‌ پرداختند. دهستان‌ قشلاقات ‌ افشار، در دو سوي‌ رودخانة  قزل‌ اوزن ‌، در جنوب‌ غربى‌ زنجان‌ را محل‌ استقرار قشلاقى‌ بيشتر طايفه‌هاي‌ افشار خمسه‌ نوشته‌اند .ژوبر كه‌ در 1221 ق‌/1806م ‌، در زمان‌ سلطنت‌ فتحعلى‌شاه‌ ، به‌ ايران‌ آمده‌ بود ،  افشارهاي‌ خمسه‌  را  از ايلهاي‌ چادرنشين‌ زنجان‌ معرفى‌ مى‌كند و مى‌نويسد:بازار زنجان‌ مركز داد و ستد افشارها بوده‌ است‌كه‌ قاليها، نمدها و بافته ‌هاي ‌ پشمين‌ خود را در آن‌ میفروختند و به‌ جاي‌ آنها ماهوت‌ و اسلحه‌ و باروت‌ و ساچمه‌ از بازار مى‌خريدند. هوتوم‌ شيندلر در 1880م‌ به‌ دسته‌اي‌ از افشارها  در جلگة اُجارود ، ميان‌ زنجان‌ و  رود قزل‌ اوزن ‌، و در دهكدة چراغ‌ تپه‌ در 32 كيلومتري‌ شمال‌ خاوري‌ تكاب‌ اشاره‌ مى‌كند (نك: ايرانيكا، .(I/584 شمار افشارهاي‌ خمسه‌ سابقاً 5 هزارخانوار بودكه‌ در 1339ش‌ به‌ حدود هزار خانوار تقليل‌ يافت‌. شيل‌ شمار آنها را 200 خانوار نوشته ‌ است‌ 


  افشارهاي‌ اسدآباد: گروهى‌ از ايل‌ افشار در آباديهاي‌ جلگه‌اي‌ در اسدآباد همدان‌ كه‌ به‌ «جلگه افشار» شهرت‌ دارد ، زندگى‌ مى‌كنند. اگر رفتن شومله‌، يكى‌ از اميران‌ ايل‌ افشار را از همدان‌ به‌ خوزستان‌ قرينه‌اي‌ بر حضور احتمالى‌ شماري‌ از افشارها در همدان‌ بگيريم‌، نشانى‌ از ورود افشارها در دورة سلجوقى‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ به‌ دست‌ مى‌آيد. اوبرلينگ‌ حضور افشارها در كرمانشاه‌ را در اوايل‌ دورة صفوي‌ مى‌داند و شمار آنها را در دهة نخست‌ سدة 19م‌ (1216- 1225ق‌) حدود 7 هزار تن‌ ياد مى‌كند. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ نادرشاه‌ پس‌ از آنكه‌ سپاه‌ عثمانى‌ را كه‌ تا همدان‌ رخنه‌ كرده‌ بودند، از ايران‌ بيرون‌ راند ، گروهى‌ از افشارهاي‌ منتسب‌ به‌ قاسملو، به‌ سرپرستى‌ 4 برادر : زهرمارخان‌، نصرالله‌ خان‌، صالح‌خان‌ و خان‌جان‌ خان‌ را به‌ همدان‌كوچاند  و در جلگه اسدآباد سكنى‌ داد (جمالى‌، 245-246). پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ نيز گروه‌ ديگری‌ از طايفه‌هاي‌ افشار از دورق‌ خوزستان‌ به‌ اسدآباد و كنگاور مهاجرت‌ كردند. نام‌«افشاريان‌»، روستايى‌ ازروستاهاي‌ كنگاور ظاهراًبه‌ سكنى‌گزيدن‌ اين‌دسته‌ ازافشارهای مهاجر خوزستانى‌ دراين‌ روستا اشاره‌ دارد.

     
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

Soleiman Amiri:
بنام خدا
با سلام و هزاران درود به مردمان شریف ایل شاهسون
....برش های از نوشته های کاتبان نقشی است در دفتر خاطرات ذهنم
سر آغاز وسر چشمه پیدایش را نتوان گفت ولی با توجه به کتاب عالم آرای عباسی نوشته اسکندربیک ترکمان و زندگی نامه شاه عباس و ده ها کتاب مربوط به آن دوره و یا در مورد آن زمان می توان از نتیجه برخورد اقوام بدست آورد وبا نظر به نوشته جناب راجر سیوری در کتاب ایران عصر صفوی اشاره ائیست از کتاب صفوه الصفا نوشته ابن بزازو در مورد نسب خاندان صفوی و زهد وتقوای آنها در عصر خود می تواند سر منشاء پیدایش تفکرات شیعه تندرو ونیروی از خود گذشته وجان نثار را دید
این بینش با توجه به تاثیر آن، بعضی از پژوهش گران را وادار به بیان شاخه ائی متمایز از شیعه علوی بنام شیعه صفوی کرده است
.....در کتابهای محققین و بزرگان علم تاریخ وقتی به واژه شاهسون بر خورد می کنیم بی اختیار نگاه ها به سمت انسانهای کوچ رو کشیده می شود برای امنیت این مرزو بوم جان خود را فدای این آب وخاک کرده اند
آری بارها این واژه ویا همسان آن منجی ومتمایز کننده خودی وغیر خودی شده است
......تاریخ پر حادثه ایران در دوره صفویه شکوفایی و عدالت گستری و مقتدری مملکتی رابیان می کند سالها قبل دستخوش یاغیایهای بود برای چپاول وغارت
...آری قزلباشها نیرویست از خود گذشته بر خواسته از خانقاه ها و اموخته مکتب خانه های شیخ صفی خالق حماسه های بسیار بزرگ وبر تخت نشاندن شاه اسماعیل اول وادب کننده گردن کشان بزرگ و رسمیت دادن مذهب جعفری در کشور ....
.......آن اعتقادات مذهبی و شجاعت وصف ناپذیر از ترازخارج و قدرت و جاطلبی کفه دیگر ترازو را سنگین کرد.....
......جامعه آماده یک دگرگونی بزرگ است شاه محمد خدا بنده عنان سیاست و حکومت را از دست داده مهدعلیای تشنه قدرت و انتقام در باتلاق نفاق گرفتار و در مقابل طوفان دسیسه تاب مقاومت را از دست داده وشاه بی اراده نظارگر تهمت و افترا شاهد کشته شدن بانوی اول دربار بدست شورشیان
........در آن طرفتر در وضعیت اسفناک مملکت وسرخوشی سران قزلباش علی قلی را برآن داشت برای محکم کردن حکومت ولی نعمت خود حاشیه امن بیشتری برای ارباب خود ایجاد کند، لذا خراسان بزرگ را مطیع شاهزاده بلند اقبال کرد
........عباس میرزا ناملایمتی های روزگار را از خردسالی در کنارخود بعنوان همراه همیشه داشت
کودکی یک ونیم ساله بود بجای برادر از آغوش گرم مادر جدا و میرزای زادگاه خود هرات گردید وشاهقلی سلطان باعنوان لله امیرالامرائی هرات را هم عهده دار شد تا آمد خوب و بد را از هم تشخیص دهد نقشه های شوم ترور را ،بعنوان سایه مرگ درجلوی چشمانش دید
......شاهزاده با یک برنامه حساب شده علی قلی خان شاملوومرشدقلی خان توانست بر تخت سلطنت جلوس کند
..... روزگار چنان درسی به میرزای جوان داده بود تا از هوش وذکاوت خود برای پیش بردن اهداف ش به نفع احسنت استفاده کند
.....وقتی بر تخت تکیه زد وبا دید مدبرانه به اطرافیان نگریست در نگاههای مقابل حیله ونیرنگ را احساس کرد وبرای بدست گرفتن قدرت وسیاست هزاران راه را در ذهن خود و
واژههای نجات بخش را در افکارش پروراند
....آنگاه که موج را برای بر اندازی قدرت قزلباشهای یاغی راه انداخت فکر خود را در دولتخانه عیان و دستور شاهی سیونی را جاری کرد
.....دهها فرمانده متحد خود وهم قسمان جان نثار نیروی را رهبری کردند تا دولت شاه عباس امنیت داخلی ، خارجی و شکوفایی علم و دانش را هدیه ایران و ایرانی دهد و این قدرت شاهسونها تا زمان‌زنده بودن شاه عباس ادامه داشت با مرگ شاه عباس و کنار زدن شاهسونها از قدرت وسیاست دوران افول آغاز و دیگر همچون اقتدار و عظمت ایران، شاهسون شد واژه نایاب دستگاه دولتی......
ارکان حکومت در دستان مردانی نشت تا غائله افغان با توطئه ناخردان شکل خون گیرد
در پی انتقام و حرص قدرت کشتار ایرانیان و غارت شهرهای بی دفاع را در پی داشت
.....نادر نامی به پا خواست و با نیروی توانمند و قدرت شاهسون غائله افغان ختم به خیر و روس و عثمانی را ادب سخت و فتح دهلی اوج قدرت نمای نادر با شاهسون شد
.......با غروب خورشید کلات نادری بار دیگر، تن ایران آرامش را به زیر سم اسبان یاغیان تشنه قدرت تحویل داد و عصیان و بیدادگری شد صحنه درس روزگار
.....بازووان قدرت مند شاهسونها نجات کشور را مد نظر قرار داد وبا دست بیعت با کریم خان بار دیگر منجی نجات این کشور خسته از جور زمان گردید
......وقتی ارک شیراز ماتم دار وکیل دولتخانه خود شد و قدرت چالش میراث خواران زندیه قرار گرفت هرکس برای خود در پی نجات از این وضع آشفته بازار گردید
......مملکت با آغا محمد خان یکدست و امنیت را بار دیگر به چشم دید قدرت شاهسون به نیروی مطیع و فرمانبردار تبدیل وسیاست را پاسدار گردید و در جنگ
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
Soleiman Amiri:
بنام خدا
با سلام و هزاران درود به مردمان شریف ایل شاهسون
....برش های از نوشته های کاتبان نقشی است در دفتر خاطرات ذهنم
سر آغاز وسر چشمه پیدایش را نتوان گفت ولی با توجه به کتاب عالم آرای عباسی نوشته اسکندربیک ترکمان و زندگی نامه شاه عباس و ده ها کتاب مربوط به آن دوره و یا در مورد آن زمان می توان از نتیجه برخورد اقوام بدست آورد وبا نظر به نوشته جناب راجر سیوری در کتاب ایران عصر صفوی اشاره ائیست از کتاب صفوه الصفا نوشته ابن بزازو در مورد نسب خاندان صفوی و زهد وتقوای آنها در عصر خود می تواند سر منشاء پیدایش تفکرات شیعه تندرو ونیروی از خود گذشته وجان نثار را دید
این بینش با توجه به تاثیر آن، بعضی از پژوهش گران را وادار به بیان شاخه ائی متمایز از شیعه علوی بنام شیعه صفوی کرده است
.....در کتابهای محققین و بزرگان علم تاریخ وقتی به واژه شاهسون بر خورد می کنیم بی اختیار نگاه ها به سمت انسانهای کوچ رو کشیده می شود برای امنیت این مرزو بوم جان خود را فدای این آب وخاک کرده اند
آری بارها این واژه ویا همسان آن منجی ومتمایز کننده خودی وغیر خودی شده است
......تاریخ پر حادثه ایران در دوره صفویه شکوفایی و عدالت گستری و مقتدری مملکتی رابیان می کند سالها قبل دستخوش یاغیایهای بود برای چپاول وغارت
...آری قزلباشها نیرویست از خود گذشته بر خواسته از خانقاه ها و اموخته مکتب خانه های شیخ صفی خالق حماسه های بسیار بزرگ وبر تخت نشاندن شاه اسماعیل اول وادب کننده گردن کشان بزرگ و رسمیت دادن مذهب جعفری در کشور ....
.......آن اعتقادات مذهبی و شجاعت وصف ناپذیر از ترازخارج و قدرت و جاطلبی کفه دیگر ترازو را سنگین کرد.....
......جامعه آماده یک دگرگونی بزرگ است شاه محمد خدا بنده عنان سیاست و حکومت را از دست داده مهدعلیای تشنه قدرت و انتقام در باتلاق نفاق گرفتار و در مقابل طوفان دسیسه تاب مقاومت را از دست داده وشاه بی اراده نظارگر تهمت و افترا شاهد کشته شدن بانوی اول دربار بدست شورشیان
........در آن طرفتر در وضعیت اسفناک مملکت وسرخوشی سران قزلباش علی قلی را برآن داشت برای محکم کردن حکومت ولی نعمت خود حاشیه امن بیشتری برای ارباب خود ایجاد کند، لذا خراسان بزرگ را مطیع شاهزاده بلند اقبال کرد
........عباس میرزا ناملایمتی های روزگار را از خردسالی در کنارخود بعنوان همراه همیشه داشت
کودکی یک ونیم ساله بود بجای برادر از آغوش گرم مادر جدا و میرزای زادگاه خود هرات گردید وشاهقلی سلطان باعنوان لله امیرالامرائی هرات را هم عهده دار شد تا آمد خوب و بد را از هم تشخیص دهد نقشه های شوم ترور را ،بعنوان سایه مرگ درجلوی چشمانش دید
......شاهزاده با یک برنامه حساب شده علی قلی خان شاملوومرشدقلی خان توانست بر تخت سلطنت جلوس کند
..... روزگار چنان درسی به میرزای جوان داده بود تا از هوش وذکاوت خود برای پیش بردن اهداف ش به نفع احسنت استفاده کند
.....وقتی بر تخت تکیه زد وبا دید مدبرانه به اطرافیان نگریست در نگاههای مقابل حیله ونیرنگ را احساس کرد وبرای بدست گرفتن قدرت وسیاست هزاران راه را در ذهن خود و
واژههای نجات بخش را در افکارش پروراند
....آنگاه که موج را برای بر اندازی قدرت قزلباشهای یاغی راه انداخت فکر خود را در دولتخانه عیان و دستور شاهی سیونی را جاری کرد
.....دهها فرمانده متحد خود وهم قسمان جان نثار نیروی را رهبری کردند تا دولت شاه عباس امنیت داخلی ، خارجی و شکوفایی علم و دانش را هدیه ایران و ایرانی دهد و این قدرت شاهسونها تا زمان‌زنده بودن شاه عباس ادامه داشت با مرگ شاه عباس و کنار زدن شاهسونها از قدرت وسیاست دوران افول آغاز و دیگر همچون اقتدار و عظمت ایران، شاهسون شد واژه نایاب دستگاه دولتی......
ارکان حکومت در دستان مردانی نشت تا غائله افغان با توطئه ناخردان شکل خون گیرد
در پی انتقام و حرص قدرت کشتار ایرانیان و غارت شهرهای بی دفاع را در پی داشت
.....نادر نامی به پا خواست و با نیروی توانمند و قدرت شاهسون غائله افغان ختم به خیر و روس و عثمانی را ادب سخت و فتح دهلی اوج قدرت نمای نادر با شاهسون شد
.......با غروب خورشید کلات نادری بار دیگر، تن ایران آرامش را به زیر سم اسبان یاغیان تشنه قدرت تحویل داد و عصیان و بیدادگری شد صحنه درس روزگار
.....بازووان قدرت مند شاهسونها نجات کشور را مد نظر قرار داد وبا دست بیعت با کریم خان بار دیگر منجی نجات این کشور خسته از جور زمان گردید
......وقتی ارک شیراز ماتم دار وکیل دولتخانه خود شد و قدرت چالش میراث خواران زندیه قرار گرفت هرکس برای خود در پی نجات از این وضع آشفته بازار گردید
......مملکت با آغا محمد خان یکدست و امنیت را بار دیگر به چشم دید قدرت شاهسون به نیروی مطیع و فرمانبردار تبدیل وسیاست را پاسدار گردید و در جنگهای روس و ایران با خون خود مرزها را حفاظ از غیرت و شجاعت کشیدند
سلیمان امیری فرد

.... ولی کا
تبان آنچه با آزدگان کردند بر این ایل پر افتخار همان کردند هیچ نگفتند و نه نوشتند که کیستند و برای چیستند
یا حق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تغییرات مرزهای جغرافیایی ایران در طول تاریخ

رنگ قرمز مرزهای جغرافیایی ایران از دوره ی تمدن ایلام یعنی ۴۸۰۰ سال پیش تا کنون
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Soleiman Amiri:
🔺داستان #آغوز_خان قسمت #دوم با قلم خانم آیسو قشقایی که به ساده ترین و روان ترین زبان تورکی قشقایی نوشته اند (هرگونه کپی و نشر از این مطالب فقط با ذکر منبع)🔺

بویوک تاری نین ادی ایلن ( اینن)

@توجه = ما داریم این اوغوزنامه را از قدیمی ترین نسخه اویغوری که به ترکی عثمانی ترجمه شده به ترکی خودمان برمیگردانیم چون از این قسمت به بعد متن پر از کلمات و اصطلاحات ناب و قدیمی ترکی باستان هست دلمان نیامد ک این کلمات را دور بندازیم و بکار بردیم ، در عوض معنی کلمات را نیز بصورت روان بیان کردیم پس قشقایی های عزیز ایراد نگیرند ک چرا این کلمات در قشقایی نیست و شما استفاده میکنید .

اوغوز خان قصه سی نین ایکینجی قسمتی =

بیرینجی قسمت ده دئدیگ کی اوغوز خان بیر معجزه اینن دونیا گلدی ، قیرخ گونونده هم دانیشدی و هم یول گئدی
گیزلنن جاناواری ، قرنلیگ جنگل ده اؤلدوردو و ایکی گوزل قیز اینن ٵه لندی و آلتی اوشاغی اولدو

قصه نین دوامی =
اوغوز خان معروف اولدوگدان صورا بیری توی توتدو، ( توی کلمه سی قدیم تورکلرده مشورت ایچین توتولوردو بو توی لار) ، قیرخ سفره ، سردیردی و قیرخ نوع یئملی دیزدیردی ( چید)
ملت ییغیلدی ، ایچدی ، یئدی ، توکدو و توخ اولدو داغیلدی

توی دان صورا اوغوز خاقان ، بئی لری ، کیخالاری ، کلانترلری چادیرینا دعوت ائدی و رسما اوز خاقانلیقینی اعلام ائدی

مجلسه بئله دئدی =

من سیزلره اولدوم خاقان
آلاییم یای ایله قالخان
نیشان اولسون بیزه بویان
دمیر کارقی اولسون اورمان

یای = کمان
قالخان = سپر
دمیر کارقی = نیزه اهنی
اورمان= جنگل

گنه اوغوز خان ، دونیانینگ دورد بیر یانینا یارلیق ( فرمان) گوندری و ائلچی لر بو فرمانلاری قونشو خاقانلارا تسلیم ائدیلر

اوغوز خاقان یارلیقی دیر( فرمانی دیر)
یا تسلیم اولونگ ، یا دا ساواشا حاظر اولونگ
من اویغورلارینگ خاقانیام :
دونیانیگ دورد بیر یانینادا خاقان اولسام یئرینده دیر

هرکیم اطاعت ائدسه باشیم تاجی دیر
باش ٵه یدیرمه یه ن ، بیلینگ یاغیدیر
Eğdirmeyen

گنه او چاقدا ، ساق یاندا ، آلتین خاقان آدلی بیر خاقان واردی

بو آلتین خاقان ، اوغوز خانا ائلچی گؤندردی
چوخ قیزیل ( طلا) ، گوموش (نقره) و یاقوت یولداییب ، مونلاری
احترام اینن اوغوز خانا تقدیم ایله دی

و اوغوز خانین ، عزیز دوستو اولدو

گنه ، سول یانیندا ، اوروم (Urum) آدلی بیر سرکش خاقان واردی

بو خاقانیگ ، چئری لری (سرباز) ، چوخ چوخ و بالیق لاری ( اسکی تورکجه ده یعنی شهر) داها دا چوخدو.

اوغوز خانینگ سؤزونو توتمام دئدی

اوغوز خاقان اونا ناراحت اولدو

لشکرینی ییغدی، و اونونگ اوستونه یئریدی ( بو کلمه قشقایی ده وار : حرکت ائدی)

قیرخ گوندن صورا موز داغی Muz Dağı و شاید همان بوز داغی باشد ) دئییلن بیر داغینگ

اتگینده چادرینی تیکدیردی

صاباحی گونو تان آغاراندا ( Tan = شفق) اوغوز خاقان چادرینی گؤنش کیمین بیر ایشیق باسدی

او ، ایشیق دن ، گؤی اوزلو ، گؤی یئله لی Yele= یال حیوانات) بویوک بیر ارکک قورد چیخدی

گؤی قدیم تورکلرده هم مقدس و هم آبی رنگینی تمثیل ائدردی

بو قورد نه ایدی ؟ نه دئدی ؟ بو نلاری گله ن
قسمت ده اوخویا بیلیرنگیز

پس بیزیم یازدیقلاریمیزی تعقیب ائدینگ
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from Soleiman Amirifard
Soleiman Amiri:
شاهسون

به ایلی گفته می شود در زمان شاه عباس ماضی به کمک شاه شتافت ویاغیان شاه را سرجایشان نشاند. واژه کلمه شاهسون دقیقا معلوم نیست از چه تاریخی وبه چه منظوری بکاربرده شده است
بعد از به قدرت رسیدن شاه عباس توسط شاهسون ها به اقتدارکامل رسیدن وی طوایف دیگر هم به شاهسون پیوسته ودر زیر سایه این نام بر خود عزت های دادند
از جمله یون سور پاشای سنی مذهب بعد از درخواست از شاه عباس برای کوچاندن ایل خود به ایران پس از آمدن به ایران به ایل شاهسون پیوسته وخود را شاهسون‌نامید ....

حمله شاه عباس به غرب ایران

در حمله شاه عباس به غرب ایران برای حمایت وپشتیبانی از ایلات غرب ایران در مقابل دولت عثمانی وسنی مذهب های تندرو که توسط عثمانی حمایت می شد بعد از ظفر یافتن بر دشمنان وحمایت از ساکنین قلعه ذهاب لک خان با دو هزار تن به سپاه شاه پیوست وبعد از مدتی در جرکه سپاه شاهسون در آمد
در این بین سپاه جان نثاری هم بنام قولورلارکه از اسیران ارمنی ،گرجی و....تشکیل شده بود بعنوان جانثارا شاه خوانده می شدند بعدها توسط بعضی از نویسندگانن شاهسون خوانده شده از جمله امامقلی خان .

پیشینه نامگذاری شاهسوند از جنگ با پرتغالی ها

در جنگ با پرتقالی ها قسمتی از سپاه امامقلی از ترکان جنگ آوری بودند که جسارت وشجاعت آنها در بین همه زبانزد قرار گرفت بطوری که مورد توجه ویژه شاه شد وشاه آنها را مورد رحمت خود قرار داد به آنها شاه پسند ویا شاه سون گفتند

تغییر اسم ایل شاهسون در گذر زمان

در گذر زمان شاهسون و شاه سون با یک نام که همان شاهسون است خوانده شد
لازم به توضیح است اگر ما بخواهیم همه شاهسون ها را با پیشینه ترک بخوانیم فکر کنم به خطا رفته ایم زیرا بعد از آمدن شاهسون ها برای حمایت از شاه درکوتاه مدت خیلی از ایلات طرفدار شاه شدند بعضاً ترک زبان نبودند به صفوف شاهسون پیوسته و یک سپاه نیرومندی را تشکیل دادند

ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ
علت ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ بر روی یک ایل بطوری که فرزندان آنها هم شاهسون خوانده می شود باید درتشکیل هسته اولیه آن جستجو کرد
ایلات ساکن در مرکز ایران.

نویسنده: سلیمان امیری فرد

تحلیل یاداشت سلیمان امیرفرد به قلم سیدمجید ساداتی

الحق اشاراتی را در موضوع ایل شاهسون جناب امیری عنوان کردنند که کمتر کسی به آنها دقت و توجه نموده حتی تاریخ نگاران معروف در این باب کوتاهی نموده اند،

بله طوایفی که آمدنند در این اتحادیه مقدار قلیلی هم از ایلات غیر تورک بودند منتهی با توجه با اینکه چون رودی وارد دریا شدند،دیگر تمام شکل دریا گرفتند،
آیا میتوان تصور کرد کارکیای لاهیجان که بواسطه حمایت بی دریغش جان شاه اسماعیل و برادرانش را از خطر ترور قطعی نجات داد و شاه اسماعیل پیش وی مشقق جنگ میکرد در این جمع عشاق وارد نشده باشد ،مردان قدرتمند تالشی که در سپاه قزلباش حاضر شدند و در چوب بازی شهره آنروز ایلات ایران ،
ضمنا نامگذاری کوه کوپکلو در رشته کوههای خروسلوی موغان یاد آور همین موضوع است ،که گروهی از کردها در اتحادیه ایلی وارد شدند بمنظور حمایت از شاه منتهیی پس از قحطی بزرگ که مقدار زیادی از دام را نابود کرد مجبور شدند به موطن اصلی خود برگردنند،سگها آنقدر از لاشه حیوانات خورده بودن که همگی جثه قوی داشتند بنابراین چون فصل کوچ این اقوام از مؤلفان مصادف با فصل سرد بود از سگهای خود بعنوان کشنده سورتمه استفاده کردنند و کوه محل اوتراقشان کوپک لی معروف شد.
Forwarded from Soleiman Amirifard
نقد جناب رضا قوجا بیگلو 👇
Forwarded from Soleiman Amirifard
متن جناب رضا قوجا بیگلو
اسکندر بیگ ترکمان منشی دربار صفوی توضیح میده فقط ترکان قزلباش حق داشتند لقب شاهسون رو در کنار نام قبیله خود ذکر کنند، رسم شاهسونی از رسوم رایج در دربار صفوی بوده، بنابراین اگر مثلا یک کورد برای ابراز ارادت به شاه صفوی اعلام شاهسونی میکرده هرگز حق نداشته نام شاهسون رو کنار نام ایل و یا قبیله خود ذکر کنه، و در ایل شاهسون وارد بشه، چرا که شاهسون بودن یک مزیت برای ترکها محسوب میشده، اما اگر فردی از قبیله قزلباش شاملو اعلام شاهسونی میکرده از اون به بعد با نام شاهسون شاملو خطاب میشده، وقتی یونسور پاشا یا همون ینصرپاشا همراه ایل قزلباش خود از آناتولی به درخواست شاه عباس وارد ایران میشه، نام ایل خود رو به حمایت از شاه عباس به شاهسون تغییر میده، پس از اون بخشی از قزلباش هایی که در ایران به حمایت از پری خان خانم و اسماعیل میرزا طبق رسم شاهسونی اعلام شاهسونی کرده بودند به ایل یونسور پاشا می پیوندند و ایل یونسور پاشا گسترش پیدا میکنه، در واقع ایل شاهسون در دوره صفویه به وجود نیومده بلکه یکی از قدرتمندترین ایلات آناتولی بوده که در دوره صفویه نامش رو به شاهسون تغییر میده و با پیوستن قبایل قزلباش دیگه گسترش پیدا میکنه، بعضی مورخین معتقدند جد یونسورپاشا همون اصلان خان رییس ایل ساری قمیش بوده، و در واقع شاهسون ها همون ساری قمیش ها هستند که تغییر نام دادند، اصلان خان دوره شاه اسماعیل از آناتولی به ایران مهاجرت میکنه، در جنگ چالدران رشادت های فراوان میکنند، در آذربایجان ساکن میشوند، بعدها به خاطر پاره ای از مشکلات دوباره به آناتولی مهاجرت میکنند و در زمان شاه عباس وقتی شاه عباس نیاز به کمک پیدا میکنه از یونسورپاشا رییس ایل ساری قمیش در خواست کمک میکنه و ایل ساری قمیش به ایران مهاجرت میکنند و نام خودشون رو به شاهسون تغییر میدن، اینطور که مورخین گفتن ساری قمیش ها متشکل از قزلباش های روملو و شاملو و افشار بودن،شاهسون یکی از خالص ترین ایلات ترک ایران هست، با نگاهی به طوایف کاملا مشخص هست
تنها مورخی که ارتباط بین جان نثاران گرج و ارمنی و شاهسون ها رو مطرح کرده، سیوری بوده که فرضیه او توسط مورخین شاهسون شناس بزرگ چون تاپر و... کاملا رد شده، مورخین معتقدند بزرگترین اشتباه سیوری این بوده که فقط قورچی ها رو قزلباش میدونسته، و این اشتباه فاحش باعث شده بسیاری از بزرگان قزلباش و طوایف ترک رو به اشتباه منتسب به جان نثاران گرج و ارمنی بدونه، لطفا اطلاعات غلط و منسوخ ننویسید. فقط گاهی سران و بزرگان این جان نثاران رو از بین قزلباش های شاهسون انتخاب میکردند، جان نثاران بعد از مرگ شاه عباس از هم فروپاشید و بازماندگان آنها در حال حاضر حوالی اصفهان سکونت دارند، و به زبان گرجی و ارمنی صحبت میکنند و کلا ارتباطی به ایل شاهسون ندارند، جان نثاران فوج و سپاهی جدا از شاهسون بوده که اتفاقا همیشه با شاهسون در ستیز بودن، بعدها هم به ما نپیوستند، طوایف ما کاملا مشخصه، متاسفانه این اشتباه سیوری باعث شده بسیاری از بزرگان قزلباش به اشتباه گرج و ارمنی معرفی بشوند
Forwarded from Soleiman Amirifard
جوابیه برای جناب رضا قوجابیگلو👇
Forwarded from Soleiman Amirifard
Soleiman Amiri:
سلام
دوست عزیزم جناب رضا قوجا بیگلو نسبت به متن حضرتعالی چند خطی با تکیه بر منابع مختلف بدون در نظر گرفتن تاثیرات معنوی کلمه شاهی سیونی ویا همان شاهسون بر اشخاص و طوایف توضیحاتی خدمت جنابعالی عرض می کنم تا با قضاوت دوستان ملتفت شوی کی اطلاعات اشتباه به خلق الله می دهد
۱-در کتاب عالم آرای عباسی قبل از شاه عباس بارها به نام شاهی سیونی بر خورد می کنیم که خواننده در جریان افراد دوستدارشاه وعلت این نام قرار می گیرند
۲-فرمودی شاهسون از اول بوده با نام دیگر (اگر تفکر شاهسون باشدبحث دیگریست که به آن وارد نشده ائی)
برادربزرگوارم اگرخوب دقت کرده باشی افرادهیچ ایلی از آسمان نیآمده بلکه اقوامی با توجه به شرایطی وارد آن ایل شده و از آن تاریخ با نام جدید ادامه حیات داده اند مثل زمان شکل گیری همه ایلات
...جمعیت زیادی (حدودا ده هزار نفر)از طوایف مختلف بعد از جار کردن شاهی سیون گلسین در دولتخانه واماکن نزدیک آن گرد آمدند وبا فرمان شاه عباس یاغیان را درهم کوبیدن (عالم آراری عباسی )و اولین جمعی که شاهی سیونی را لبیک گفتتد هنوز هیچ قومی به تنهای وارد نشده نه خبر از یونسور پاشاست و نه ازلک خان و نه از اوتوز ایکی ایماق قراباغ (قره باغ) و غیره
۳- درمورد نسبت اصلان خان ویونسور پاشا فرمودی بایدعرض کنم اصلان خان طبق گفته محققان (کتاب شاه جنگ ایرانیان)چون شیعه مذهب بود مورد خشم سلطان سلیم قرار گرفت وباهمه طایفه اش منطقه ساری قمیش را ترک وتاوارد ایران شود اکثریت یارانش در جنگ و گریز به شهادت می رسدو خود وی ودیگر مردان جنگیش در جنگ چالدران به شهادت می رسند واین احتمال خیلی ضعیف می باشد که این دوخویشاوند باشند دیگر موردی که می توان بیان کرد ونظر حضرتعالی را خیلی ضعیف می کند‌ باید عرض کنم با توجه به اینکه یونسور پاشا را سنی مذهب( در جلد اول ایلها ....نوشته جناب افشار)
وخیلی از محققین دیگر دانسته اند اگر از آن منطقه هم باشد جزء سنی مذهبهای آنجا بوده که جمعیت کثیری رادر آنجا دارا بوده اند وساکن بودن شیعیان با توجه به شرایط حاکم بین دولت صفوی و عثمانی در آن منطقه خیلی ضعیف است
۴-در مورداینکه شاهسون فقط ترک و قزلباش بوده اند با توجه به کتاب عالم آرای عباسی و زندگی نامه شاه عباس کاملا در اشتباهی چون در کتاب عالم آرای عباسی اشاره به مردمانی دارد که قزلباش نبودند وبعضاً هم ترک نبوده اند واعلام شاهی سیونی کرده اند در ص ۸۱۴ می فرماید ایماق قاجار ،تراکمات اوتوز ایکی (۳۲)وغیرذالک از قره باغ اعلام شاهی سیونی کردند ودرص۱۳۲۳ ایماق اوتوز ایکی را در ردیف قزلباش نخوانده ودر صفحات دیگربه خیلی
از اشخاص اشاره کرده ترک نبودند وقزلباش هم خوانده نشده اند ولی اعلام شاهی سیونی کرده اند
۵-در مورد طایفه خودتان فرمودی از نسل یونسور پاشا می باشید وشجره نامه دارید این قبول ولی لطفادیگر شاهسونها که برای خود تاریخ مستقل دارند و بعضاًهم شجره نامه خیلی قبل تر از شما دارند را در شجره نامه تان قرار نده شاید تشابه اسمی حضرتعالی را در اشتباه انداخته باشد
در ضمن خیلی با احتیاط در مورد آنها بحث کن هر لحظه امکان دارد مدرکی از گنجینه خارج و تومار تاریخ های خود ساخته رابرهم‌بزند
سلیمان امیری فرد
Forwarded from .Mirzaei
سلام خدمت هم تبار عزیزوتشکر ازقلم شیوا وزیبایتان...بنده ازشاهسونان اینانلوی منطقه فریدن اصفهان هستم...که طبق گفته تاریخ واسناد درزمان شاه عباس بزرگ جهت تدابیرامنیتی واستفاده درقشون جنگی همراه شاه عباس به اصفهان امده ایم ...وبعد ها درجنگهای پرتغالی ها و...تاجنگ ایران وعراق بزرگان مارشادت هاکرده اند...درهیچ کدامیک ازاسناد ما که جزو اینانلو وبیات های شاملو بوده اند لقب وکلمه شاهسون وجودندارد...وفقط اسم اینانلویعنی طایفه ای ازشاهسون قزلباش موجوداست..بنابرین این فرضیه ویا مطلب تاریخی رارد میکنم.. معمولا شاهسونان شاملو رافقط بانام شاملو نام برده اند وخیلی کم کلمه شاهسون به کاررفته است
Forwarded from .Mirzaei
ضمنا این کلمه که جرشاهسونان اصلان خان وینصرپاشاست اشتباه است ...واقوام مختلفی دراین جرگه بوده اند...ازقزلباشان اینانلو..بیات افشار..بیگدلی ..قاجار واتحادیه اق قیونلو قراقیونلو..ترکان لک ..قراباغ.قفقاز آناتولی...و....وجالبتراینکه من درکتابی قبل ازصفویه اسمی ازینصرپاشا واصلان خان وطایفه اش نخوانده ام..واین نشاندهنده این است که این بزرگواران جدیکسری ازطوایف شاهسونان مغان باشند
Forwarded from .Mirzaei
حتی بختیاریها هم عده ای درجرگه شاهسون هابوده اند واین نشاندهنده غیرتورک بودن شاهسون هاست
Forwarded from .Mirzaei
بیشتر لشکریان اماقلی خان از ترکان شاهسون و بهارلو واینانلو و حتی نفر وسایر ترکانی بوده که در لشکر اصفهان بودند
چون ...استاجلو.افشار.مِانلو.قرخلو.ایمور..آغاجری.بیگدلی.بیات.گرایی.بلوردی
Forwarded from .Mirzaei
دوستان جان یکسری ازطوایفی که درجنگ پرتغالی هاحضورداشته اند وازمناطقی چون دشت مغان اصفهان وفارس و...شاهسونان راجمع اوری کرده ودراین جنگ شرکت داده اند...وامروزه هم عده ای ازانها که درفارس مانده اند بعد ازتضعیف شاهسون به قشقایی ها پیوسته اند
Forwarded from Soleiman Amirifard
دوستان عزیز هر تاریخ نویسی با توجه به حوزه تحقیق خوددرمورد شاهسون قلم فرسای کرده نمی توان گفت صدر صد بر داشت ایشان در بر گیرنده کل ایل شاهسون است اگر بخواهیم صحبت در کل بنمایم باید بر کل اشراف داشته باشیم
اصل و اصالت بر همه اقوام وجود دارد بیان کلمه اصل بر یک ایل ویا طایفه اشتباه است چون تمام ایلات با توجه به همنشینی باسایر اقوام ارتباط خانوادگی یافته اند و لذا این خود نظریه مطلق بودن اصل را نقض می نماید
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Soleiman Amiri:
بنام خدا
با سلام و درود
.....شهر امن وامان است آسوده بخوابید
سالها پیش در یکی از مناطق زیبای خداوند حاکمی بود امین ،امینی که امانتداری را درس اخلاق داده بود و صادقین و صالحین در کنار او مدینه فاضله ائی ساخته بودند در ناکجا آباد که ره بر نا اهلان بسته بودند
........در یکی از روز های خدا شخصی با هئیبتی درشت و ژولیده ،لباسهای مندرس ، خراشهایی در سر وصورت قیافه او را جذاب، ولی با کمی چاشنی ترس ، از دربدری وارد آن شهر بسیار زیبا و منظم و مردمان خیّر و مهمان دوست شد وقتی چند روزی در آنجا با مهربانی مردمان آن دیار فراموش شده آشنا شد ، نه یک دل بلکه صددل عاشق ماندن شد ،کنگر خوردو لنگر انداخت و با نگاه زیبای اهالی ،زیبایی و طراوت را در وجود خود دید، شیطنت در وجود ناسالم او ندای را به صدا در آورد می توان ماند ونیرنگ...... و با فکر خود برآن شد اول خود رامطرح سپس جای پای بر خود درست کند برای ترقی و نقشه های بعد......
برای مطرح کردن خود در جمعی که برتری طالب آن است راه بربی خردان مشکل، لذا راهی یافت به نام زیراب زنی
.......زیراب زنی چرا چون کاستی ها را پرمی کند و ضعیف ترین نقطه انسان یعنی راستی در لوای دروغ، نیرنگی که کوه را ذوب و آب دریا را خشک خواهد کرد

برای اینکار اول واقعیتها را بسیار خوب اوکی می داد .....وقتی توانست با بزرگان همنشین شود شروع کرد برای اجراء برنامه دوم خود بازی با واقعیتها و سم پاشی و ....از قضا کارش گرفت وپله های او با کنار رفتن رقبا مهیا شد
....مردم ساده شهر که هیچگاه دروغ و نیرنگ را در بین دوستان ندیده بودند حرف های تازه وزیبا را به جان ودل خریدند تا شد آن مرد حکیم والحکما
.....وقتی شهر بخود آمد خیلی دیر شده بود نه کدخدایی بود تا بین اهالی صلح را چاشنی کار کند و نه امینی تاضامن صالحان شود نه امانت داری که رازها را در سینه داشته باشد
ولی هرشب صدایی گوشها را نوازش می دادو دلها را بدرد
شهر امن وامان است آسوده بخوابید
شهر امن و امان است آسوده بخوابید
.......سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Soleiman Amiri:
قسمت ۷
بنام خدا
جنگ چالدران اوج رشادت،شجاعت،استقامت، مقاومت ،ایثار و از خود گذشتگی ست
همیشه با سخنان یک فرمانده بزرگ که از اعماق وجودش فورا می زند باعث می شود شجاعت ذاتی زیردستانش به درجه بلوغ برسد و آن موقع است که حماسه عشق وجنون با خون مردان از خود گذشته برای آیندگان نقش نگار می دهد
....شاه اسماعیل رو به قشون کرد و از خوی متجاوز وتعرض وهزاران نکته غیرت انگیز از جنگ نابرابر گفته و چالدران را تشبیه به کربلای ۶۱ هجری خواند و در آخر مرگ با عزت و شرف را در میدان جنگ به ننگ ابدی وبی غیرتی به دنیا طلبی و این میراث بی غیرتی برای فرزندان کم فروشان جان گفت ......
خان محمد گفت اگر فاتح نشویم من درمیدان جنگ خواهم مرد و...امیرعبدالباقی گفت من محال است ننگ به خانه ببرم و....سید محمد به رشادتی که در ذات آنهاست وبه جد خود سیدالشهدا اشاره و......وقتی شاه سخنان یاران خود را دید گفت من از شما مطمئن هستم ولی ....
......قبل از جنگ شاه اسماعیل مردان جنگی را به نه قسمت تقسیم ویک گروه به فرماندهی خودش وهشت فرمانده نامدار او۱- خان محمد استاجلو۲-امیرعبدالباقی ۳-محمدقره باغی۴-حسن بیک لله ۵-ساروبیره قورچی ۶-سید محمدکونه ۷-امیرسید یوسف ۸-اصلان خان رئیس ساری قمیش
مردانی که اگر بگویم غیر از این نامداران بود به هیچ وجه حماسه چالدران با بیست وپنج الی بیست وهفت هزار نفر در مقابل دویست هزار نفر خلق نمی شد هشت فرمانده قشون بعلاوی شاه اسماعیل هم قسم شدن یا باید پیروز میدان شوند و یا در میدان رزم جان بجان آفرین تسلیم کنند
رجز خوانی هریک از این مردان نشان از عمق عشق ودلدادگی به میهن است
......جنگ سختی شروع شد از کنارها درگیری شروع و قلب دشمن هدف مردان شاه اسماعیل گردید
و دشمن به خیال اینکه شاه در قلب جبهه باقی است نیروی بیشماری را به این قسمت جنگ گسیل داشت.....
دوفرمانده نامی حسن بیک لله و امیر عبدالباقی با جان و دل درمیان نیزه،تیراز چله رها شده، گرز و چکاچک شمشیرها هنرنمای وصف ناپذیری را در دیده ها خلق کرده بودند نفسها با نهره دلخراش مردان کارزار از این جنگ نابرابر به تنگ آمده بود وبرای تجدید قوا نیروی تازه نفسی را طلب می کرد....
....شاه رو به اصلان خان کردو گفت آیا نیرو های تازه وارد دشمن را می شناسی گفت بله آنهاایچ اوقلان هستند ........ شاه گفت ۳۲۵ مردجنگی با خود داری آیا آماده ائی در سخت ترین قسمت میدان وارد مبارزه شوی
اصلان خان روبه شاه کرد و گفت جان ما فدایی شاه و اهداف او، ما آماده جانبازیی در راه مرشد هستیم
شاه وقتی به چهره مردانه وجای زخم های یادگار جنگ‌ دیاربکر او وبه حرفهای باغیظ اونگریست گفت از نیروهای دیگر هم بردار وبا دوهزار نفر به قلب دشمن بتاز چون دشمن کار را به فرمانده هان ما مشکل کرده است
در یک چشم به هم زدن با افرادتحت فرمان خود به میدان رزم رسید وبا صدای رسا اعلام به حمله کرد یکی از مردان جنگی تالش رو به اصلان خان کرد و گفت اگر حمله باشد ما خودمان آماده جانبازی هستیم ولی نوع جنگی ما تدافعی است اصلان خان گفت در مقابل این همه نیرو مقاومت یعنی نابودی و قشون را به زحمت انداختن ولی حمله آرایش جنگی دشمن را برهم می زند و اینجاست که می توانیم از بی نظمی در صفوف دشمن به قلب آنها رخنه وضربه کاری را وارد کرد
اصلان خان سریع خود را به حسن بیک وامیر الباقی ..رساند ودر اینجا شور کردند و امیرعبدالباقی را فرمانده قراردادند و شوری که انجام شد حمله نقشه جنگی آنها تعریف گردید با نظر فرمانده در موقعیت های خود برای یورش قرار گرفتند
....وای خدای بزرگ عجب جنگی آدم را به سلاخی و کشتارگاه ها می کشاند
با نعره یا علی مدد و حمله همه جانبه، قشون آموزش دیده بیشمار سلیم تاب مقاومت مردان را نیاورد و در حال فروپاشی قرار گرفت
اصلان خان در یک دست شمشیر و در دست دیگر تبری داشت با هر حرکت او نعره ائی رو به خاموشی می رفت
....پنجاه تن ازسربازان ساری قمیش در کنار فرمانده خود قلب سپاه دشمن را چاک داده و خود را به پشت سر آنها رساندند
....دشمن وقتی این وضع را دید با نیروهای کمکی خود دلیران شاه را در محاصره قرارداده و از همه طرف بر آنها یورش بردند
.....نعره مردان با چکاچک شمشیرها همراه و شیهه اسبها ونفس های بشمارش افتاده آنها نشان‌ از اوج جنگ داشت
...با حمله های پی در پی اصلان خان و جوانان ساری قمیش زخم های برداشته همراه بایارانش با خون خود مرثیه عشق را می سرودند
.....تاب وتوان از اوبریده و در کنار یاران با وفایش در چالدران آرام گرفت
...این مردان شهادت را ،واژه عشق خواندند
درود به روان پاکشان ....
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel