باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
چتين‌دير
؛
آولاق‌لاري آشان، آوچي‌لار بيلر
بره‌ني قافلاندان آلماق چتين‌دير !
سونالار گؤل‌لرده هالاي توتارلار
بير ترلاني، توْرا سالماق چتين‌دير !
؛
ايتيك گزه‌نينه تكجه بولونار
اۆره‌ک‌دي آيريليق اوْدوندا يانار
نئچه ايل امكدن موللا اوْلونار
آدام اوْلوب آدام قالماق چتين‌دير !
؛
كيمسه اؤز ديله‌یين تانريدان ديلر
قانان اۆره‌یينده گؤز ياشين چيلر
درس آلمايان آشيقليقدان نه بيلر
اوستاد ياندا چؤگۆر چالماق چتين‌دير!
؛
ياز گلر چؤل‌لري گۆل‌لردن بويار
خزه‌ل يئلي اسر وئرديگين سويار
قوش دا گلر داياز گؤله باش قويار
"بختيار" دنيزه دالماق چتين‌دير!
؛
(بختيار فرٌخ. ١/ ٤/ ١٣٩٣ )

@Bakhtiar_Farrokh
.

@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
Soleiman Amiri:
سال ۱۳۵۷
...جنبشهای مبارزاتی سر از زیر زمینها بر آورده ودر کنار مردم در کف خیابانها جولانگاه حق خواهی شده بود
....فرمان تاریخی امام خمینی رحمت الله علیه جو را تغییر داد و سربازان به ندای پیر خود لبیک گفته از سرباز خانه ها و پادگانها فرار کردند
دولت برای جلوگیری از این جو به وجود آمده برای مقابله به سربازان فراری دادگاه نظامی را راه انداخت و بسیاری از سربازان فراری را دستگیر و محکوم به اعدام کرد
یکی از این حرکتها با رشادت یک جوان رشید وسلحشور شاهسون طور دیگر رقم خورد
......در یکی از شهرهای جنوب بعد از دستگیری سربازان فراری وانجام دادگاه فرمایشی آنها را به جوخه اعدام سپردند
یکی از افراد جوخه همین شاهسون دلیر بوده
.....می گویند وقتی با دوست خود بعنوان آخرین حرف روبه رو می شود می گوید کاری می کنم این نامردها دیگر وجود تشکیل جوخه اعدام را نداشته باشند وقتی در ردیف تیر اندازان به جوخه قرار می گیرد بعداز کشیدن گلن گدن و خارج کردن از ضامن لوله تفنگ را به طرف فرمانده جوخه گرفته و حماسه بیاد ماندنی با خون سرخ خود به یادگار می گذرد این شهید جزء اولین شهدای ایل شاهسون می باشد
یاد ش گرامی
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
بنام خدا
وقتی صحبت از شاهسون می شود در ذهن افراد نقش های متفاوت شکل می گیرد
در افکار پدرانمان کوچ و رمه داری ومشکلات گله داری ونامردی های روزگار

کسانی که از شاهسون خیر دیده اند آدم های بزرگمنش از هر حیث توانا و قدرتمند را در افکار خود می پرورانند و در ذهنشان رشادت و سلحشوری را نقش این مردان در دل تاریک تاریخ می جویند ولی متاسفانه با توجه به شرایط نگارش تاریخ خیلی سخت است تا بتوان واقعیت را در دل ها زنده کرد

بالاخره آدمهای که دوست دارند دشمن هم دارند
دشمنان شاهسون دو نوع هستند
یک کسانی که پنجه در پنجه این شیران نهاده و در زیر قدرت و توان آنها ذوب شدند و ایل را خشن بعضا چپاول گر و یاغی می خوانند ومتاسفانه اینها توانسته اند تا حدودی ضربه به خوش نامی ایل وارد کنند و نقش منفی را برای این سلحشوران رقم بزنند
دوم حکام و حاکمان حکومت ها
برای اینکه این یلان شجاع را مهار کنند خیلی کارها انجام دادند تا از قدرت آنها جلو گیری و یواش یواش اقتدار را از آنها بگیرند و همانطور که می بینیم انجام شد
در این قسمت ما دوعلت را می توانیم بیان کنیم
الف: خود حکمرانان از ترس رقیب بودن این ایل بزرگ دست به از بین بردن ایل کردند
ب: با نقش طراح شده توسط دول خارجی برای تسلط به ایران توان ایلات بخصوص ایل بزرگ شاهسون که تشکیلات و شکل گیری آن با دیگر ایلها فرق داشته را نشانه رفته اند
سلیمان امیری فرد

شاهسونی را در اولین قدمها باید در حق جوی و شیعه بودن افراد جستجو کرد
و رد آنها را در خانقاه های صوفی با سیقل یافتن با عرفان و ایمان واعتقادات مذهبی توسط شیخ صفی و خواحه علی و توان گرفتن آنها را به بعد از بخشش اسرا به خواجه علی و قراردادن منابع مالی توسط تیمور در اختیار این مرشد کامل
وپوست انداختن از عارفی و گذر از کنج نشینی و وارد دونیای سلطه شدن زمان شیخ جنید و وصلت با فرمانروایان و دل به حکومت وبدست آوردن غنائم
و عاشق فرمانروای شدن در زمان سلطان حیدر و نهایتا به قدرت رسیدن شاه اسماعیل این ها سیریست تا افراد عاشق تر سیقل ببینند و آماده رشادت وسلحشوری گردند
بین نیروها همیشه کسانی هستند سبک وسلایقشان با دیگران فرق می کند و برای مجزا شدند شعار های با توجه به اعتقاداتشات می دهند
حکمرانان برای تسلط به تمام فرماندهان و منطقه حکمرانی بعضا در تاریخ می بینیم دنبال اشخاص ویا گروه خاص هستند در زمان شاه عباس خاص بودند را در شاه سئون می بیند
وبا توجه به نظر شاه شاه سئون می شود یک کلمه فخر و امتیاز از آن جهت فخر که بزرگان و فرمانده هان برای نشان دادن علاقه مندی و مطیع بودند کلمه شاهسون را برای خود فخر دانسته وخود را شاهسون می خوانند و یا شاه برای اینکه امتیاز خاصی به فرماندهان و نیروهایش ببخشد آنها را مفتخر به شاهسونی ویا شاهسون می خواند....
سلیمان امیری فرد
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
Soleiman Amiri:
بنام خدا
حق گرفتنی ست
.... ...زمستان با تمام توانش برای جان بخشیدن به طبیعت سعی خود را کرده و بهار با دمیدن نفس به دشتها تولدی دیگر را برای ما نوید می دهد
شاهسون با شور وعشق وسایل را جمع وجور و گله را برای استفاده از این نعمت خدا دادی راهی ییلاق و پس آن کوچ با صدای زنگ های آویخته به گردن اشتران ونوای ساربانان دشت و دمن را برای یک سمفونی عاشقانه مهمان خود می کند
......در این گذر گاهن نظم بهم می خورد و درگیری بین روستائیان و شاهسونها خاطراتی برای آیندگان می شود
....یکی از شاهسونها در هنگام عبور گله اش متوجه می شود چند تا گوسفندش نیست در پی آن به روستاها سر می زند ولیکن اثری از آنها پیدا نمی کند
.....خسته در کنار جوی آبی نشسته وخیره به .حرکت آب که سنگریزه ها را با حرکت خود جابجا می کند
صدای پایی او را بخود می آورد بر می گردد،پیر مردی را می بیند از جا بلند می شود و سلام می کند
بعد از احوال پرسی پیر مرد می پرسد مشهدی مگر کوچ شما نرفته
مردکمی شانه هایش را بالا انداخت گفت خیر من جزء کوچ نیستم من چوبدار (چودار) هستم برای خرید گوسفند آمده ام اگر گوسفند شاهسونها باشد بهتر
پیر مرد گفت بابا جان خدا پدرت را بی آمرزد مگر می توان با شاهسونها وارد معامله شد ولی .......خان ساکن روستای .....ده ،پانزده تا گوسفند شاهسونی دارد می توانی بخری وقتی نشان را گرفت حدس زد گوسفندهای خودش است
......این ناجوانمردی ذهن مرد شاهسون را درگیر کرده بود ،روز ها گذشت، کوچ قشلاق که انجام گرفت و بعداز مستقر شدن اهالی خانواده در قشلاق....
بعد از چند روز کار ها را که ردیف کرد روبه همسرش کرد گفت خانم این زخم را من نمی توانم تحمل کنم باید حقم را از آن نامرد بگیرم هرچقدر زن اصرار کرد دید فایده ندارد
...مرد تفنگ را برداشت وراهی گرفتن حق خود شد
....بعد از اینکه به محل مورد نظر رسید پرسان گله خان را پیدا کرد
سر فرصت موقع نهار چوپانها نشسته بودندو مشغول آماده کردن غدا بودند
....مرد یواش یواش خودش را به گله نزدیک کرد در پشت سنگ بزرگ سنگر گرفت و تفنگ را به سمت آنها گرفت
...بعد از بستن دست وپای چوپانان به تعداد گوسفند های دزدی شده از گوسفندان خان جدا کرد و مسیر کوهستان را برای رسیدن به محل خود در نظر گرفت
....این شاهسون حق خود را با توان خود گرفت دوستان حق گرفتنی است حق ما از این تاریخ به یغما رفته با قلم تک تک شما گرفتنی است.....
سلیمان امیری فرد

@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
قیزین ددسی قیزینا اثاثیه وریب و اونو سیاهه توتوب
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

💠ساریخان بیگلو💠
ورود ساریخان بیگلو به حاکمیت ونقش آن در دوران نادرشاه افشار و نسبت فتحعلی شاه به ساریخانبیگلو از طرف مادرش آغاباجی به قلم محققین وتاریخ نویسان

بدرخان حاکم شهر اردبیل ورئیس شاهسونان اردبیل و مشکین، از نوادگان ینصرپاشا از طایفه ساریخان بیگلو می‌باشد. مارکف بدر خان را برادرزاده ینصرپاشا می‌داند. طوایف وی در مناطق ییلاقی اردبیل و مشکین سکونت داشتند.

نادرشاه پس از بازپس گیری اردبیل و مغان از اشغال عثمانیها و روسها، بدرخان پاشا را به ریاست ایل شاهسون برگمارد. ریاست ایل شاهسون و منصب حکمرانی اردبیل در دست اعقاب بلافصل خان مزبور باقی ماند. لیکن با بروز انشعاب میان آنان، اتحادیه ایل شاهسون به دو شاخه اردبیل و مشکین تقسیم شد.

به گزارش مارکف و راده بدرخان پاشا در عملیات‌های متعدد جنگی، همراه نادر بوده‌است و در جریان انتخاب نادر به عنوان شاه ایران در قوریلتای مغان به سال ۱۱۱۴ ه‍.ش نقش بسزایی داشته‌است. بعدها وی به فرماندهی نگهبانان سلطنتی نادر شاه گمارده شد. پس از مرگ نادر در سال ۱۱۲۵ ه‍.ش از سرنوشت بدرخان خبری در دست نیست.

بر اساس روایت‌ها، نظرعلی خان رئیس شاهسون‌ها فرزند و جانشین بدرخان بوده‌است. وی حاکم شهر اردبیل و در واپسین سال‌های عمر نادرشاه در شرق کشور مشغول انجام عملیات‌های نظامی بوده‌است.(۷)

شاهقلی خان (پدر ینصر پاشا)

بدرخان (برادرزاده ینصر پاشا)


کوچک خان( فرزند بدر خان)

(نور علی خان ،شاه علی بیگ ، عطا خان شکرالله خان فرزندان کوچک خان)

عطا خان ( فرزندکوچک خان)

محمد خان ،فرضی خان ،قاسم خان،
جعفر قلی خان (فرزندان عطاخان)

شکرالله خان (کوچک خان)

ساری خان ،محمد خان، رستم خان،احمد خان(فرزندان شکر الله خان)

شاه علی بیگ (فرزندکوچک خان)

محمد بیگ( فرزند شاه علی بیگ)


نور علی خان(فرزندکوچک خان)

جهانگیر خان ،جعفر قلی خان (فرزندان نورعلی خان)

فرضی خان (فرزندعطاخان)
عباس قلی خان ،اصغرعلی خان، علیقلی خانگلین خانم(فرزندان فرضی خان)

گلین خانم(فرزند فرضی خان)

کیکاووس مرزا ، فتحعلی شاه قاجار ( فرزندان گلین خانم)

عباسقلی خان (فرزندفرضی خان)

رستم خان (فرزندعباسقلی خان)

‌سعدالله تهرانی ( فرزندرستم خان)

قاسم خان (فرزندعطاخان)
ابراهیم خان ، بیوک خان
(فرزندان قاسم خان)

محمد خان (فرزندعطا خان)
قربانعلی خان(فرزندمحمد خان)

جعفرقلی خان(فرزندعطاخان)
نجعقلی خان( فرزندجعفر قلی خان)

همانطوریکه ملاحضه می شود فتحعلی خان از نوادگان بدرخان از طایفه ساریخان بیگلو وحاکم اردبیل از نسل هفتم از مهاجرین روم شرقی (روملو)بر اریکه قدرت تکیه می زند وبه پادشاهی می رسد البته به نوشته ژان گور محقق و مورخ فرانسوی صرفنظر ازحرمسراهایی که ایجاد کرد فتحعلی شاه فرزند حسینقلی میرزا را علی رغم انحرافش خصوصا در سالهای آخر و بعد از مرگ آقامحمد خان یکی از سیاسیون برجسته دوران خود نام می بردکه با همدستی کلانترشیرازی برادر حاج ابراهیم کلانتر از طریق آتش زدن جهاز شترهاو رها کردن آنها در اردوگاه نظامی لطفعلی خان زند ورم دادن اسبهای لطفعلی خان زند در نیمه شب، توانست لطفعلی خان زند شیر مرد زندی را باکمترین هزینه وبدون استفاده از نیروی نظامی شکست دهد واز این تاریخ به بعد بود که حکومت زندیه علی رغم تلاش لطفعلی خان زند وسالها مبارزه که الحق جوانی برومند وشایسته بود نتوانست به قدرت باز گردد .
محمد نوشیروانی


@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

علی حاجیلی:

یادیما دوشدو
☆☆

من باخیردیم اؤز ائلیمین آدینا
یازانلارین آدی یادیما دوشدو

گؤردوم فرخ قوشولوبدو گروها
قدیم کی شعرلری یادیما دوشدو

ائل بیلیمی صراف وئریب ایفتخار
یازیلان سوزلری ائدیر اینتشار

سادات وئریر یازمالارا اعتیبار
سلامت یاز دیغی یادیما دوشدو

سولیمان امیری تحقیق ایشینده
یازدیقلاری فیکیرینده دیلینده

حوصله لی یازیرقلم الینده
شاهسون کوچ قونو یادیما دوشدو

عاریف شعردئمکده یورولماغی یوخ
اونون آناشعری قیمتلیدی چوخ

حمید بی اوخوماقدا هئچ تایی یوخ
دوبیتی چالماغی یادیما دوشدو

گؤیلوم ایستیر وفایی نی یازام من
چالیشام تا قافیه نی تاپام من

شاهسونم فیکر ائله مه تاتام من
تاپماجالار بیر بیر یادیما دوشدو

عاشیق گونش اورگه دیر یول یولاغی
تاپیب یؤلداشلاری سوزگون بولاغی

یاندیریبدی ائل ایچینده چیراغی
اسعد نیظام سئلی یادیما دوشدو

علی یم ییغیرام بایاتیلاری
محبت لر داراشیر منه ساری

وئرسین منه کومگ اوبویوک تاری
چل یکدنه سایی یادیما دوشدو

آذرماه نودوپنج...علی حاجیلی
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
قانداشيم 'سليمان'(اميرى فرد)
؛
قانداشيم 'سليمان'، سنه سؤيله‌ييم
هاراى‌لاردا گئچدى؛ هاراى‌ايم منيم!
'خان چوْبان'ايم ايتدى؛باتدى؛ بيلمه‌ديم
هانسى سئل آپاردى 'ساراى'ايم منيم!

يئل اوْيناسا؛ ييغاجاقدى چؤر-چؤپو
چايين اوْتاييندا قاليبدى كؤرپو
"قاراخان" باشلادى؛ "قاززاغى" چؤپو
چكدى "هاراتى"يا 'هالاى'ايم منيم!

سئودا يوْلچوسونا گره‌گمز دؤنوم
آيريليق اودوندان چيخيب‌دير اۆنوم
"كلله گارايلى"دا ييرلادى گؤينوم
هوْى‌لارا چاتمادى هاى-هاى‌ايم منيم!

قاپ قارانليق گئجه بيتر دانين‌دا
سوْيلولارين اوْينار كؤكو قانين‌دا
قارا بولود چؤكوب؛چؤكسون، آلتين‌دا
قالماجاق‌دير "بختيار" آى‌ايم منيم!‌
؛
(بختيار فرّخ. ٨ /١١ / ١٣٩٥ )
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
دریادل:
افشارهای خمسه
#افشار_خمسه
 گروهى‌ از ايل‌ افشار بوده اند که از دورة صفوي‌ در منطقة خمسة زنجان‌ ساکن شده اند. هنري‌ فيلد مینويسدكه‌ ايل‌ افشار همراه‌ ايل‌ ترك‌ زبان‌ دَويران‌ از آذربايجان‌ به‌ خمسه‌ آمدند و با قبايل‌ قزلباش‌ خمسه‌ اتحادية ایلی شاهسون‌ را تشكيل‌ دادند. افشار هاي‌ خمسه‌ را «افشار دَويرانى‌» مى‌ناميدند و با اين‌ عنوان‌ آنها را از «افشار صاين‌ قلعه‌» در آذربايجان‌، و «افشار خرقان‌« در قزوين‌ متمايز مى‌كردند.
4 طايفه : بديرلو، جهانشاه‌لو، جمعه‌لو و قَرَاُسانلو ( قراصانلو) را از طوايف‌ افشار خمسه‌ نام‌ برده‌اندكه‌ در ناحيه ميان‌ ابهر رود و گروس‌ پراكنده‌ بودن اين‌ طايفه‌هاي‌ افشار تا زمانى‌ كه‌ كوچ‌ مى‌كردند ، ييلاقشان‌ بالاي‌  سلطانيه‌ و  درشمال‌ خاوري‌ كوهستان‌ طارم‌ و  نيز در بخش‌ باختري‌ رودخانه ی قزل‌ اوزن‌ بود و پس‌ از مالكيت‌ بر زمينهاي‌ ييلاقى، در آنجا ده‌نشين‌ شدند و  به‌ كشاورزي‌ پرداختند. دهستان‌ قشلاقات ‌ افشار، در دو سوي‌ رودخانة  قزل‌ اوزن ‌، در جنوب‌ غربى‌ زنجان‌ را محل‌ استقرار قشلاقى‌ بيشتر طايفه‌هاي‌ افشار خمسه‌ نوشته‌اند .ژوبر كه‌ در 1221 ق‌/1806م ‌، در زمان‌ سلطنت‌ فتحعلى‌شاه‌ ، به‌ ايران‌ آمده‌ بود ،  افشارهاي‌ خمسه‌  را  از ايلهاي‌ چادرنشين‌ زنجان‌ معرفى‌ مى‌كند و مى‌نويسد:بازار زنجان‌ مركز داد و ستد افشارها بوده‌ است‌كه‌ قاليها، نمدها و بافته ‌هاي ‌ پشمين‌ خود را در آن‌ میفروختند و به‌ جاي‌ آنها ماهوت‌ و اسلحه‌ و باروت‌ و ساچمه‌ از بازار مى‌خريدند. هوتوم‌ شيندلر در 1880م‌ به‌ دسته‌اي‌ از افشارها  در جلگة اُجارود ، ميان‌ زنجان‌ و  رود قزل‌ اوزن ‌، و در دهكدة چراغ‌ تپه‌ در 32 كيلومتري‌ شمال‌ خاوري‌ تكاب‌ اشاره‌ مى‌كند (نك: ايرانيكا، .(I/584 شمار افشارهاي‌ خمسه‌ سابقاً 5 هزارخانوار بودكه‌ در 1339ش‌ به‌ حدود هزار خانوار تقليل‌ يافت‌. شيل‌ شمار آنها را 200 خانوار نوشته ‌ است‌ 


  افشارهاي‌ اسدآباد: گروهى‌ از ايل‌ افشار در آباديهاي‌ جلگه‌اي‌ در اسدآباد همدان‌ كه‌ به‌ «جلگه افشار» شهرت‌ دارد ، زندگى‌ مى‌كنند. اگر رفتن شومله‌، يكى‌ از اميران‌ ايل‌ افشار را از همدان‌ به‌ خوزستان‌ قرينه‌اي‌ بر حضور احتمالى‌ شماري‌ از افشارها در همدان‌ بگيريم‌، نشانى‌ از ورود افشارها در دورة سلجوقى‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ به‌ دست‌ مى‌آيد. اوبرلينگ‌ حضور افشارها در كرمانشاه‌ را در اوايل‌ دورة صفوي‌ مى‌داند و شمار آنها را در دهة نخست‌ سدة 19م‌ (1216- 1225ق‌) حدود 7 هزار تن‌ ياد مى‌كند. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ نادرشاه‌ پس‌ از آنكه‌ سپاه‌ عثمانى‌ را كه‌ تا همدان‌ رخنه‌ كرده‌ بودند، از ايران‌ بيرون‌ راند ، گروهى‌ از افشارهاي‌ منتسب‌ به‌ قاسملو، به‌ سرپرستى‌ 4 برادر : زهرمارخان‌، نصرالله‌ خان‌، صالح‌خان‌ و خان‌جان‌ خان‌ را به‌ همدان‌كوچاند  و در جلگه اسدآباد سكنى‌ داد (جمالى‌، 245-246). پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ نيز گروه‌ ديگری‌ از طايفه‌هاي‌ افشار از دورق‌ خوزستان‌ به‌ اسدآباد و كنگاور مهاجرت‌ كردند. نام‌«افشاريان‌»، روستايى‌ ازروستاهاي‌ كنگاور ظاهراًبه‌ سكنى‌گزيدن‌ اين‌دسته‌ ازافشارهای مهاجر خوزستانى‌ دراين‌ روستا اشاره‌ دارد.

     
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

Soleiman Amiri:
بنام خدا
با سلام و هزاران درود به مردمان شریف ایل شاهسون
....برش های از نوشته های کاتبان نقشی است در دفتر خاطرات ذهنم
سر آغاز وسر چشمه پیدایش را نتوان گفت ولی با توجه به کتاب عالم آرای عباسی نوشته اسکندربیک ترکمان و زندگی نامه شاه عباس و ده ها کتاب مربوط به آن دوره و یا در مورد آن زمان می توان از نتیجه برخورد اقوام بدست آورد وبا نظر به نوشته جناب راجر سیوری در کتاب ایران عصر صفوی اشاره ائیست از کتاب صفوه الصفا نوشته ابن بزازو در مورد نسب خاندان صفوی و زهد وتقوای آنها در عصر خود می تواند سر منشاء پیدایش تفکرات شیعه تندرو ونیروی از خود گذشته وجان نثار را دید
این بینش با توجه به تاثیر آن، بعضی از پژوهش گران را وادار به بیان شاخه ائی متمایز از شیعه علوی بنام شیعه صفوی کرده است
.....در کتابهای محققین و بزرگان علم تاریخ وقتی به واژه شاهسون بر خورد می کنیم بی اختیار نگاه ها به سمت انسانهای کوچ رو کشیده می شود برای امنیت این مرزو بوم جان خود را فدای این آب وخاک کرده اند
آری بارها این واژه ویا همسان آن منجی ومتمایز کننده خودی وغیر خودی شده است
......تاریخ پر حادثه ایران در دوره صفویه شکوفایی و عدالت گستری و مقتدری مملکتی رابیان می کند سالها قبل دستخوش یاغیایهای بود برای چپاول وغارت
...آری قزلباشها نیرویست از خود گذشته بر خواسته از خانقاه ها و اموخته مکتب خانه های شیخ صفی خالق حماسه های بسیار بزرگ وبر تخت نشاندن شاه اسماعیل اول وادب کننده گردن کشان بزرگ و رسمیت دادن مذهب جعفری در کشور ....
.......آن اعتقادات مذهبی و شجاعت وصف ناپذیر از ترازخارج و قدرت و جاطلبی کفه دیگر ترازو را سنگین کرد.....
......جامعه آماده یک دگرگونی بزرگ است شاه محمد خدا بنده عنان سیاست و حکومت را از دست داده مهدعلیای تشنه قدرت و انتقام در باتلاق نفاق گرفتار و در مقابل طوفان دسیسه تاب مقاومت را از دست داده وشاه بی اراده نظارگر تهمت و افترا شاهد کشته شدن بانوی اول دربار بدست شورشیان
........در آن طرفتر در وضعیت اسفناک مملکت وسرخوشی سران قزلباش علی قلی را برآن داشت برای محکم کردن حکومت ولی نعمت خود حاشیه امن بیشتری برای ارباب خود ایجاد کند، لذا خراسان بزرگ را مطیع شاهزاده بلند اقبال کرد
........عباس میرزا ناملایمتی های روزگار را از خردسالی در کنارخود بعنوان همراه همیشه داشت
کودکی یک ونیم ساله بود بجای برادر از آغوش گرم مادر جدا و میرزای زادگاه خود هرات گردید وشاهقلی سلطان باعنوان لله امیرالامرائی هرات را هم عهده دار شد تا آمد خوب و بد را از هم تشخیص دهد نقشه های شوم ترور را ،بعنوان سایه مرگ درجلوی چشمانش دید
......شاهزاده با یک برنامه حساب شده علی قلی خان شاملوومرشدقلی خان توانست بر تخت سلطنت جلوس کند
..... روزگار چنان درسی به میرزای جوان داده بود تا از هوش وذکاوت خود برای پیش بردن اهداف ش به نفع احسنت استفاده کند
.....وقتی بر تخت تکیه زد وبا دید مدبرانه به اطرافیان نگریست در نگاههای مقابل حیله ونیرنگ را احساس کرد وبرای بدست گرفتن قدرت وسیاست هزاران راه را در ذهن خود و
واژههای نجات بخش را در افکارش پروراند
....آنگاه که موج را برای بر اندازی قدرت قزلباشهای یاغی راه انداخت فکر خود را در دولتخانه عیان و دستور شاهی سیونی را جاری کرد
.....دهها فرمانده متحد خود وهم قسمان جان نثار نیروی را رهبری کردند تا دولت شاه عباس امنیت داخلی ، خارجی و شکوفایی علم و دانش را هدیه ایران و ایرانی دهد و این قدرت شاهسونها تا زمان‌زنده بودن شاه عباس ادامه داشت با مرگ شاه عباس و کنار زدن شاهسونها از قدرت وسیاست دوران افول آغاز و دیگر همچون اقتدار و عظمت ایران، شاهسون شد واژه نایاب دستگاه دولتی......
ارکان حکومت در دستان مردانی نشت تا غائله افغان با توطئه ناخردان شکل خون گیرد
در پی انتقام و حرص قدرت کشتار ایرانیان و غارت شهرهای بی دفاع را در پی داشت
.....نادر نامی به پا خواست و با نیروی توانمند و قدرت شاهسون غائله افغان ختم به خیر و روس و عثمانی را ادب سخت و فتح دهلی اوج قدرت نمای نادر با شاهسون شد
.......با غروب خورشید کلات نادری بار دیگر، تن ایران آرامش را به زیر سم اسبان یاغیان تشنه قدرت تحویل داد و عصیان و بیدادگری شد صحنه درس روزگار
.....بازووان قدرت مند شاهسونها نجات کشور را مد نظر قرار داد وبا دست بیعت با کریم خان بار دیگر منجی نجات این کشور خسته از جور زمان گردید
......وقتی ارک شیراز ماتم دار وکیل دولتخانه خود شد و قدرت چالش میراث خواران زندیه قرار گرفت هرکس برای خود در پی نجات از این وضع آشفته بازار گردید
......مملکت با آغا محمد خان یکدست و امنیت را بار دیگر به چشم دید قدرت شاهسون به نیروی مطیع و فرمانبردار تبدیل وسیاست را پاسدار گردید و در جنگ
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
Soleiman Amiri:
بنام خدا
با سلام و هزاران درود به مردمان شریف ایل شاهسون
....برش های از نوشته های کاتبان نقشی است در دفتر خاطرات ذهنم
سر آغاز وسر چشمه پیدایش را نتوان گفت ولی با توجه به کتاب عالم آرای عباسی نوشته اسکندربیک ترکمان و زندگی نامه شاه عباس و ده ها کتاب مربوط به آن دوره و یا در مورد آن زمان می توان از نتیجه برخورد اقوام بدست آورد وبا نظر به نوشته جناب راجر سیوری در کتاب ایران عصر صفوی اشاره ائیست از کتاب صفوه الصفا نوشته ابن بزازو در مورد نسب خاندان صفوی و زهد وتقوای آنها در عصر خود می تواند سر منشاء پیدایش تفکرات شیعه تندرو ونیروی از خود گذشته وجان نثار را دید
این بینش با توجه به تاثیر آن، بعضی از پژوهش گران را وادار به بیان شاخه ائی متمایز از شیعه علوی بنام شیعه صفوی کرده است
.....در کتابهای محققین و بزرگان علم تاریخ وقتی به واژه شاهسون بر خورد می کنیم بی اختیار نگاه ها به سمت انسانهای کوچ رو کشیده می شود برای امنیت این مرزو بوم جان خود را فدای این آب وخاک کرده اند
آری بارها این واژه ویا همسان آن منجی ومتمایز کننده خودی وغیر خودی شده است
......تاریخ پر حادثه ایران در دوره صفویه شکوفایی و عدالت گستری و مقتدری مملکتی رابیان می کند سالها قبل دستخوش یاغیایهای بود برای چپاول وغارت
...آری قزلباشها نیرویست از خود گذشته بر خواسته از خانقاه ها و اموخته مکتب خانه های شیخ صفی خالق حماسه های بسیار بزرگ وبر تخت نشاندن شاه اسماعیل اول وادب کننده گردن کشان بزرگ و رسمیت دادن مذهب جعفری در کشور ....
.......آن اعتقادات مذهبی و شجاعت وصف ناپذیر از ترازخارج و قدرت و جاطلبی کفه دیگر ترازو را سنگین کرد.....
......جامعه آماده یک دگرگونی بزرگ است شاه محمد خدا بنده عنان سیاست و حکومت را از دست داده مهدعلیای تشنه قدرت و انتقام در باتلاق نفاق گرفتار و در مقابل طوفان دسیسه تاب مقاومت را از دست داده وشاه بی اراده نظارگر تهمت و افترا شاهد کشته شدن بانوی اول دربار بدست شورشیان
........در آن طرفتر در وضعیت اسفناک مملکت وسرخوشی سران قزلباش علی قلی را برآن داشت برای محکم کردن حکومت ولی نعمت خود حاشیه امن بیشتری برای ارباب خود ایجاد کند، لذا خراسان بزرگ را مطیع شاهزاده بلند اقبال کرد
........عباس میرزا ناملایمتی های روزگار را از خردسالی در کنارخود بعنوان همراه همیشه داشت
کودکی یک ونیم ساله بود بجای برادر از آغوش گرم مادر جدا و میرزای زادگاه خود هرات گردید وشاهقلی سلطان باعنوان لله امیرالامرائی هرات را هم عهده دار شد تا آمد خوب و بد را از هم تشخیص دهد نقشه های شوم ترور را ،بعنوان سایه مرگ درجلوی چشمانش دید
......شاهزاده با یک برنامه حساب شده علی قلی خان شاملوومرشدقلی خان توانست بر تخت سلطنت جلوس کند
..... روزگار چنان درسی به میرزای جوان داده بود تا از هوش وذکاوت خود برای پیش بردن اهداف ش به نفع احسنت استفاده کند
.....وقتی بر تخت تکیه زد وبا دید مدبرانه به اطرافیان نگریست در نگاههای مقابل حیله ونیرنگ را احساس کرد وبرای بدست گرفتن قدرت وسیاست هزاران راه را در ذهن خود و
واژههای نجات بخش را در افکارش پروراند
....آنگاه که موج را برای بر اندازی قدرت قزلباشهای یاغی راه انداخت فکر خود را در دولتخانه عیان و دستور شاهی سیونی را جاری کرد
.....دهها فرمانده متحد خود وهم قسمان جان نثار نیروی را رهبری کردند تا دولت شاه عباس امنیت داخلی ، خارجی و شکوفایی علم و دانش را هدیه ایران و ایرانی دهد و این قدرت شاهسونها تا زمان‌زنده بودن شاه عباس ادامه داشت با مرگ شاه عباس و کنار زدن شاهسونها از قدرت وسیاست دوران افول آغاز و دیگر همچون اقتدار و عظمت ایران، شاهسون شد واژه نایاب دستگاه دولتی......
ارکان حکومت در دستان مردانی نشت تا غائله افغان با توطئه ناخردان شکل خون گیرد
در پی انتقام و حرص قدرت کشتار ایرانیان و غارت شهرهای بی دفاع را در پی داشت
.....نادر نامی به پا خواست و با نیروی توانمند و قدرت شاهسون غائله افغان ختم به خیر و روس و عثمانی را ادب سخت و فتح دهلی اوج قدرت نمای نادر با شاهسون شد
.......با غروب خورشید کلات نادری بار دیگر، تن ایران آرامش را به زیر سم اسبان یاغیان تشنه قدرت تحویل داد و عصیان و بیدادگری شد صحنه درس روزگار
.....بازووان قدرت مند شاهسونها نجات کشور را مد نظر قرار داد وبا دست بیعت با کریم خان بار دیگر منجی نجات این کشور خسته از جور زمان گردید
......وقتی ارک شیراز ماتم دار وکیل دولتخانه خود شد و قدرت چالش میراث خواران زندیه قرار گرفت هرکس برای خود در پی نجات از این وضع آشفته بازار گردید
......مملکت با آغا محمد خان یکدست و امنیت را بار دیگر به چشم دید قدرت شاهسون به نیروی مطیع و فرمانبردار تبدیل وسیاست را پاسدار گردید و در جنگهای روس و ایران با خون خود مرزها را حفاظ از غیرت و شجاعت کشیدند
سلیمان امیری فرد

.... ولی کا
تبان آنچه با آزدگان کردند بر این ایل پر افتخار همان کردند هیچ نگفتند و نه نوشتند که کیستند و برای چیستند
یا حق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تغییرات مرزهای جغرافیایی ایران در طول تاریخ

رنگ قرمز مرزهای جغرافیایی ایران از دوره ی تمدن ایلام یعنی ۴۸۰۰ سال پیش تا کنون
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Soleiman Amiri:
🔺داستان #آغوز_خان قسمت #دوم با قلم خانم آیسو قشقایی که به ساده ترین و روان ترین زبان تورکی قشقایی نوشته اند (هرگونه کپی و نشر از این مطالب فقط با ذکر منبع)🔺

بویوک تاری نین ادی ایلن ( اینن)

@توجه = ما داریم این اوغوزنامه را از قدیمی ترین نسخه اویغوری که به ترکی عثمانی ترجمه شده به ترکی خودمان برمیگردانیم چون از این قسمت به بعد متن پر از کلمات و اصطلاحات ناب و قدیمی ترکی باستان هست دلمان نیامد ک این کلمات را دور بندازیم و بکار بردیم ، در عوض معنی کلمات را نیز بصورت روان بیان کردیم پس قشقایی های عزیز ایراد نگیرند ک چرا این کلمات در قشقایی نیست و شما استفاده میکنید .

اوغوز خان قصه سی نین ایکینجی قسمتی =

بیرینجی قسمت ده دئدیگ کی اوغوز خان بیر معجزه اینن دونیا گلدی ، قیرخ گونونده هم دانیشدی و هم یول گئدی
گیزلنن جاناواری ، قرنلیگ جنگل ده اؤلدوردو و ایکی گوزل قیز اینن ٵه لندی و آلتی اوشاغی اولدو

قصه نین دوامی =
اوغوز خان معروف اولدوگدان صورا بیری توی توتدو، ( توی کلمه سی قدیم تورکلرده مشورت ایچین توتولوردو بو توی لار) ، قیرخ سفره ، سردیردی و قیرخ نوع یئملی دیزدیردی ( چید)
ملت ییغیلدی ، ایچدی ، یئدی ، توکدو و توخ اولدو داغیلدی

توی دان صورا اوغوز خاقان ، بئی لری ، کیخالاری ، کلانترلری چادیرینا دعوت ائدی و رسما اوز خاقانلیقینی اعلام ائدی

مجلسه بئله دئدی =

من سیزلره اولدوم خاقان
آلاییم یای ایله قالخان
نیشان اولسون بیزه بویان
دمیر کارقی اولسون اورمان

یای = کمان
قالخان = سپر
دمیر کارقی = نیزه اهنی
اورمان= جنگل

گنه اوغوز خان ، دونیانینگ دورد بیر یانینا یارلیق ( فرمان) گوندری و ائلچی لر بو فرمانلاری قونشو خاقانلارا تسلیم ائدیلر

اوغوز خاقان یارلیقی دیر( فرمانی دیر)
یا تسلیم اولونگ ، یا دا ساواشا حاظر اولونگ
من اویغورلارینگ خاقانیام :
دونیانیگ دورد بیر یانینادا خاقان اولسام یئرینده دیر

هرکیم اطاعت ائدسه باشیم تاجی دیر
باش ٵه یدیرمه یه ن ، بیلینگ یاغیدیر
Eğdirmeyen

گنه او چاقدا ، ساق یاندا ، آلتین خاقان آدلی بیر خاقان واردی

بو آلتین خاقان ، اوغوز خانا ائلچی گؤندردی
چوخ قیزیل ( طلا) ، گوموش (نقره) و یاقوت یولداییب ، مونلاری
احترام اینن اوغوز خانا تقدیم ایله دی

و اوغوز خانین ، عزیز دوستو اولدو

گنه ، سول یانیندا ، اوروم (Urum) آدلی بیر سرکش خاقان واردی

بو خاقانیگ ، چئری لری (سرباز) ، چوخ چوخ و بالیق لاری ( اسکی تورکجه ده یعنی شهر) داها دا چوخدو.

اوغوز خانینگ سؤزونو توتمام دئدی

اوغوز خاقان اونا ناراحت اولدو

لشکرینی ییغدی، و اونونگ اوستونه یئریدی ( بو کلمه قشقایی ده وار : حرکت ائدی)

قیرخ گوندن صورا موز داغی Muz Dağı و شاید همان بوز داغی باشد ) دئییلن بیر داغینگ

اتگینده چادرینی تیکدیردی

صاباحی گونو تان آغاراندا ( Tan = شفق) اوغوز خاقان چادرینی گؤنش کیمین بیر ایشیق باسدی

او ، ایشیق دن ، گؤی اوزلو ، گؤی یئله لی Yele= یال حیوانات) بویوک بیر ارکک قورد چیخدی

گؤی قدیم تورکلرده هم مقدس و هم آبی رنگینی تمثیل ائدردی

بو قورد نه ایدی ؟ نه دئدی ؟ بو نلاری گله ن
قسمت ده اوخویا بیلیرنگیز

پس بیزیم یازدیقلاریمیزی تعقیب ائدینگ
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from Soleiman Amirifard
Soleiman Amiri:
شاهسون

به ایلی گفته می شود در زمان شاه عباس ماضی به کمک شاه شتافت ویاغیان شاه را سرجایشان نشاند. واژه کلمه شاهسون دقیقا معلوم نیست از چه تاریخی وبه چه منظوری بکاربرده شده است
بعد از به قدرت رسیدن شاه عباس توسط شاهسون ها به اقتدارکامل رسیدن وی طوایف دیگر هم به شاهسون پیوسته ودر زیر سایه این نام بر خود عزت های دادند
از جمله یون سور پاشای سنی مذهب بعد از درخواست از شاه عباس برای کوچاندن ایل خود به ایران پس از آمدن به ایران به ایل شاهسون پیوسته وخود را شاهسون‌نامید ....

حمله شاه عباس به غرب ایران

در حمله شاه عباس به غرب ایران برای حمایت وپشتیبانی از ایلات غرب ایران در مقابل دولت عثمانی وسنی مذهب های تندرو که توسط عثمانی حمایت می شد بعد از ظفر یافتن بر دشمنان وحمایت از ساکنین قلعه ذهاب لک خان با دو هزار تن به سپاه شاه پیوست وبعد از مدتی در جرکه سپاه شاهسون در آمد
در این بین سپاه جان نثاری هم بنام قولورلارکه از اسیران ارمنی ،گرجی و....تشکیل شده بود بعنوان جانثارا شاه خوانده می شدند بعدها توسط بعضی از نویسندگانن شاهسون خوانده شده از جمله امامقلی خان .

پیشینه نامگذاری شاهسوند از جنگ با پرتغالی ها

در جنگ با پرتقالی ها قسمتی از سپاه امامقلی از ترکان جنگ آوری بودند که جسارت وشجاعت آنها در بین همه زبانزد قرار گرفت بطوری که مورد توجه ویژه شاه شد وشاه آنها را مورد رحمت خود قرار داد به آنها شاه پسند ویا شاه سون گفتند

تغییر اسم ایل شاهسون در گذر زمان

در گذر زمان شاهسون و شاه سون با یک نام که همان شاهسون است خوانده شد
لازم به توضیح است اگر ما بخواهیم همه شاهسون ها را با پیشینه ترک بخوانیم فکر کنم به خطا رفته ایم زیرا بعد از آمدن شاهسون ها برای حمایت از شاه درکوتاه مدت خیلی از ایلات طرفدار شاه شدند بعضاً ترک زبان نبودند به صفوف شاهسون پیوسته و یک سپاه نیرومندی را تشکیل دادند

ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ
علت ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ بر روی یک ایل بطوری که فرزندان آنها هم شاهسون خوانده می شود باید درتشکیل هسته اولیه آن جستجو کرد
ایلات ساکن در مرکز ایران.

نویسنده: سلیمان امیری فرد

تحلیل یاداشت سلیمان امیرفرد به قلم سیدمجید ساداتی

الحق اشاراتی را در موضوع ایل شاهسون جناب امیری عنوان کردنند که کمتر کسی به آنها دقت و توجه نموده حتی تاریخ نگاران معروف در این باب کوتاهی نموده اند،

بله طوایفی که آمدنند در این اتحادیه مقدار قلیلی هم از ایلات غیر تورک بودند منتهی با توجه با اینکه چون رودی وارد دریا شدند،دیگر تمام شکل دریا گرفتند،
آیا میتوان تصور کرد کارکیای لاهیجان که بواسطه حمایت بی دریغش جان شاه اسماعیل و برادرانش را از خطر ترور قطعی نجات داد و شاه اسماعیل پیش وی مشقق جنگ میکرد در این جمع عشاق وارد نشده باشد ،مردان قدرتمند تالشی که در سپاه قزلباش حاضر شدند و در چوب بازی شهره آنروز ایلات ایران ،
ضمنا نامگذاری کوه کوپکلو در رشته کوههای خروسلوی موغان یاد آور همین موضوع است ،که گروهی از کردها در اتحادیه ایلی وارد شدند بمنظور حمایت از شاه منتهیی پس از قحطی بزرگ که مقدار زیادی از دام را نابود کرد مجبور شدند به موطن اصلی خود برگردنند،سگها آنقدر از لاشه حیوانات خورده بودن که همگی جثه قوی داشتند بنابراین چون فصل کوچ این اقوام از مؤلفان مصادف با فصل سرد بود از سگهای خود بعنوان کشنده سورتمه استفاده کردنند و کوه محل اوتراقشان کوپک لی معروف شد.
Forwarded from Soleiman Amirifard
نقد جناب رضا قوجا بیگلو 👇
Forwarded from Soleiman Amirifard
متن جناب رضا قوجا بیگلو
اسکندر بیگ ترکمان منشی دربار صفوی توضیح میده فقط ترکان قزلباش حق داشتند لقب شاهسون رو در کنار نام قبیله خود ذکر کنند، رسم شاهسونی از رسوم رایج در دربار صفوی بوده، بنابراین اگر مثلا یک کورد برای ابراز ارادت به شاه صفوی اعلام شاهسونی میکرده هرگز حق نداشته نام شاهسون رو کنار نام ایل و یا قبیله خود ذکر کنه، و در ایل شاهسون وارد بشه، چرا که شاهسون بودن یک مزیت برای ترکها محسوب میشده، اما اگر فردی از قبیله قزلباش شاملو اعلام شاهسونی میکرده از اون به بعد با نام شاهسون شاملو خطاب میشده، وقتی یونسور پاشا یا همون ینصرپاشا همراه ایل قزلباش خود از آناتولی به درخواست شاه عباس وارد ایران میشه، نام ایل خود رو به حمایت از شاه عباس به شاهسون تغییر میده، پس از اون بخشی از قزلباش هایی که در ایران به حمایت از پری خان خانم و اسماعیل میرزا طبق رسم شاهسونی اعلام شاهسونی کرده بودند به ایل یونسور پاشا می پیوندند و ایل یونسور پاشا گسترش پیدا میکنه، در واقع ایل شاهسون در دوره صفویه به وجود نیومده بلکه یکی از قدرتمندترین ایلات آناتولی بوده که در دوره صفویه نامش رو به شاهسون تغییر میده و با پیوستن قبایل قزلباش دیگه گسترش پیدا میکنه، بعضی مورخین معتقدند جد یونسورپاشا همون اصلان خان رییس ایل ساری قمیش بوده، و در واقع شاهسون ها همون ساری قمیش ها هستند که تغییر نام دادند، اصلان خان دوره شاه اسماعیل از آناتولی به ایران مهاجرت میکنه، در جنگ چالدران رشادت های فراوان میکنند، در آذربایجان ساکن میشوند، بعدها به خاطر پاره ای از مشکلات دوباره به آناتولی مهاجرت میکنند و در زمان شاه عباس وقتی شاه عباس نیاز به کمک پیدا میکنه از یونسورپاشا رییس ایل ساری قمیش در خواست کمک میکنه و ایل ساری قمیش به ایران مهاجرت میکنند و نام خودشون رو به شاهسون تغییر میدن، اینطور که مورخین گفتن ساری قمیش ها متشکل از قزلباش های روملو و شاملو و افشار بودن،شاهسون یکی از خالص ترین ایلات ترک ایران هست، با نگاهی به طوایف کاملا مشخص هست
تنها مورخی که ارتباط بین جان نثاران گرج و ارمنی و شاهسون ها رو مطرح کرده، سیوری بوده که فرضیه او توسط مورخین شاهسون شناس بزرگ چون تاپر و... کاملا رد شده، مورخین معتقدند بزرگترین اشتباه سیوری این بوده که فقط قورچی ها رو قزلباش میدونسته، و این اشتباه فاحش باعث شده بسیاری از بزرگان قزلباش و طوایف ترک رو به اشتباه منتسب به جان نثاران گرج و ارمنی بدونه، لطفا اطلاعات غلط و منسوخ ننویسید. فقط گاهی سران و بزرگان این جان نثاران رو از بین قزلباش های شاهسون انتخاب میکردند، جان نثاران بعد از مرگ شاه عباس از هم فروپاشید و بازماندگان آنها در حال حاضر حوالی اصفهان سکونت دارند، و به زبان گرجی و ارمنی صحبت میکنند و کلا ارتباطی به ایل شاهسون ندارند، جان نثاران فوج و سپاهی جدا از شاهسون بوده که اتفاقا همیشه با شاهسون در ستیز بودن، بعدها هم به ما نپیوستند، طوایف ما کاملا مشخصه، متاسفانه این اشتباه سیوری باعث شده بسیاری از بزرگان قزلباش به اشتباه گرج و ارمنی معرفی بشوند
Forwarded from Soleiman Amirifard
جوابیه برای جناب رضا قوجابیگلو👇
Forwarded from Soleiman Amirifard
Soleiman Amiri:
سلام
دوست عزیزم جناب رضا قوجا بیگلو نسبت به متن حضرتعالی چند خطی با تکیه بر منابع مختلف بدون در نظر گرفتن تاثیرات معنوی کلمه شاهی سیونی ویا همان شاهسون بر اشخاص و طوایف توضیحاتی خدمت جنابعالی عرض می کنم تا با قضاوت دوستان ملتفت شوی کی اطلاعات اشتباه به خلق الله می دهد
۱-در کتاب عالم آرای عباسی قبل از شاه عباس بارها به نام شاهی سیونی بر خورد می کنیم که خواننده در جریان افراد دوستدارشاه وعلت این نام قرار می گیرند
۲-فرمودی شاهسون از اول بوده با نام دیگر (اگر تفکر شاهسون باشدبحث دیگریست که به آن وارد نشده ائی)
برادربزرگوارم اگرخوب دقت کرده باشی افرادهیچ ایلی از آسمان نیآمده بلکه اقوامی با توجه به شرایطی وارد آن ایل شده و از آن تاریخ با نام جدید ادامه حیات داده اند مثل زمان شکل گیری همه ایلات
...جمعیت زیادی (حدودا ده هزار نفر)از طوایف مختلف بعد از جار کردن شاهی سیون گلسین در دولتخانه واماکن نزدیک آن گرد آمدند وبا فرمان شاه عباس یاغیان را درهم کوبیدن (عالم آراری عباسی )و اولین جمعی که شاهی سیونی را لبیک گفتتد هنوز هیچ قومی به تنهای وارد نشده نه خبر از یونسور پاشاست و نه ازلک خان و نه از اوتوز ایکی ایماق قراباغ (قره باغ) و غیره
۳- درمورد نسبت اصلان خان ویونسور پاشا فرمودی بایدعرض کنم اصلان خان طبق گفته محققان (کتاب شاه جنگ ایرانیان)چون شیعه مذهب بود مورد خشم سلطان سلیم قرار گرفت وباهمه طایفه اش منطقه ساری قمیش را ترک وتاوارد ایران شود اکثریت یارانش در جنگ و گریز به شهادت می رسدو خود وی ودیگر مردان جنگیش در جنگ چالدران به شهادت می رسند واین احتمال خیلی ضعیف می باشد که این دوخویشاوند باشند دیگر موردی که می توان بیان کرد ونظر حضرتعالی را خیلی ضعیف می کند‌ باید عرض کنم با توجه به اینکه یونسور پاشا را سنی مذهب( در جلد اول ایلها ....نوشته جناب افشار)
وخیلی از محققین دیگر دانسته اند اگر از آن منطقه هم باشد جزء سنی مذهبهای آنجا بوده که جمعیت کثیری رادر آنجا دارا بوده اند وساکن بودن شیعیان با توجه به شرایط حاکم بین دولت صفوی و عثمانی در آن منطقه خیلی ضعیف است
۴-در مورداینکه شاهسون فقط ترک و قزلباش بوده اند با توجه به کتاب عالم آرای عباسی و زندگی نامه شاه عباس کاملا در اشتباهی چون در کتاب عالم آرای عباسی اشاره به مردمانی دارد که قزلباش نبودند وبعضاً هم ترک نبوده اند واعلام شاهی سیونی کرده اند در ص ۸۱۴ می فرماید ایماق قاجار ،تراکمات اوتوز ایکی (۳۲)وغیرذالک از قره باغ اعلام شاهی سیونی کردند ودرص۱۳۲۳ ایماق اوتوز ایکی را در ردیف قزلباش نخوانده ودر صفحات دیگربه خیلی
از اشخاص اشاره کرده ترک نبودند وقزلباش هم خوانده نشده اند ولی اعلام شاهی سیونی کرده اند
۵-در مورد طایفه خودتان فرمودی از نسل یونسور پاشا می باشید وشجره نامه دارید این قبول ولی لطفادیگر شاهسونها که برای خود تاریخ مستقل دارند و بعضاًهم شجره نامه خیلی قبل تر از شما دارند را در شجره نامه تان قرار نده شاید تشابه اسمی حضرتعالی را در اشتباه انداخته باشد
در ضمن خیلی با احتیاط در مورد آنها بحث کن هر لحظه امکان دارد مدرکی از گنجینه خارج و تومار تاریخ های خود ساخته رابرهم‌بزند
سلیمان امیری فرد