باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
Forwarded from عباس برومند
بزرگان‌شاهسون مغان و مشگین و اردبیل!

* همیشه سرافراز باشید که نسل مردان بزرگ و سرداران شهید ایران اسلامی در جنگهای ایران و روس هستید.

* متن بازخوانی و بازنویسی شده سند تاریخی چاپ نشده در متون تاریخی را برای تان هدیه و تقدیم می کنم. این سند معتبر مشخص کننده اجداد هفتم و هشتم هزاران خانوار عشایر شاهسون مغان، مشگین ، اردبیل می باشد. در مقابل این هدیه ، حق الزحمه ام را از خانواده های محترم نسل این خاندانهای مکرم چنین طلب می کنم :

http://telegra.ph/شجره-نسل-جلیل-القدر-ایل-بیگی-زادگان-شاهسون-در-سال-۱۲۷۱-ه-ق-01-27
Forwarded from Soleiman Amirifard
شاهسون فارس
شاهسون های فارس در مناطق ششده و قره بلاغ فسا و خفر و داراب و جهرم و جنوب دریاچه بختگان در روستای محمد آباد استهبان  و روستاهای حاجی آباد ، سورمق ، لای حنا ،  هرگان ، چنارویه ساکن هستند. برخی از این شاهسون ها به سمت نواحی مرکزی ایران برگشتند. اینها نواحی ای از ایران هستند که هنوز شاهسون ها در آن ساکن هستند بر اساس تحقیقات دکتر ریچارد تاپر خارج از قلمرو ایران هم ما شاهسون‌هایی داریم از جمله در حدود کابل و کشمیر که احتمالا در زمان نادر شاه به آنجا رفته اند.اولین هسته در ایل «خانواده» است که کوچک‌ترین واحد آن است، اقتدار هر فرد شاهسوند به داشتن فرزند است در آنجا خانواده‌های بی فرزند را اصطلاحاً اجاق کور می‌گویند یعنی کسی که دیگر مقطوع النسل است، در خانواده شاهسون ها ما به اهمیت ویژه پسر بر می‌خوریم. وجود نام دختران از قبیل قزبس، گل بس، دختربس و بسی ( به معنی خدایا اگر دختر می دهی دیگر بس است و پسر بده) بیانگر اهمیت وجود پسر در خانواده است. این اندیشه و باور تا به امروز هم در بین شان وجود دارد، بعد از خانواده «تیره» است که ما شاهد تیره های گوناگونی در بین شاهسونهای فارس هستیم، پس از تیره ما «اوبه» را داریم یعنی مجموعه چند خانواده که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و معمولاً در رفع احتیاجات معیشتی به یکدیگر مراجعه می کنند. اوبه تقریبا برابر با محله امروزی اما در ابعاد کوچکتر است و کوچکی و بزرگی آن مربوط به وابستگی افراد است، ساختار بعدی «طایفه» است که این واحد سیاسی و اجتماعی، از چند تیره تشکیل شده است و رئیس آن را کلانتر می گویند، و در نهایت «ایل» که از چند طایفه شکل می گیرد. از کلانتر های  ایل میتوان به حاجی رجبعلی خان شاهسون ، عباس خان شاهسون اشاره نمود در زمان  زین العابدین خان حاکم نی ریز  و قبل از آن مالیات های زیادی به املاک و انجیرستان های نی ریز و استهبان  بسته میشود که شامل شاهسون هاهم می شود بزرگترهای ایل از جمله عباس خان شاهسون  کلانتر ایل و رمضان شاهسونی  با دادن مالیات زیاد مخالفت می کنند لذا زین العابدین خان  حاکم نی ریز حکم قتل  آنها را صادر می کند رمضان شاهسونی با تعدادی به قلعه مزایجان در نزدیکی لار پناه می برند تا اینکه قشون دولتی قلعه را با توپ  می زنند و رمضان شاهسونی به قتل می رسد  و عباس خان شاهسون کلانتر ایلرا توسط زهر  در نزدیکی آب چنار واقع در نیریز به قتل می رسانند که این منطقه در بین اهالی روستای سورمق و حاجی اباد نیریز به عباس خان زهری اولن معرف میباشد بعد از قتل عباس خان شاهسون کلانتری ایل توسط  قوام شیرازی و ایلخان  عرب شیبانی به شیر محمد خان شاهسون   داده میشود بعد از شیر محمد خان  پسر آن براتعلی به مدت یک سال منصوب میگردد و بعد از براتعلی  کلانتری ایل به حاج مرادقلی خان شاهسون  می رسد که ایشان نیز در سفر زیارتی به خانه خدا فوت میکند و در مکه به خاک سپرده میشود بعد از فوت حاج مرداد قلی خان شاهسون  کلانتری ایل به  فرزند ایشان حاج قدرت خان شاهسون می رسد .
آرتین خان
Forwarded from Soleiman Amirifard
اين آقا از معدود بازماندگان خاندان قاجار هستن كه در تهران سكونت ميكنن، و به شدت آداب و سنن خاندان وفادارن... این عکس در مترو تهران از ایشون گرفته شد.
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
تانى‌يين
؛
اؤزويوزو آى 'شاهناما' بيلن‌لر
بيزى اولو يازى 'ماناس' تانى‌يين!
اؤزلرينى اسگي خالي سايان‌لار
بيزى ده بير اسكي پالاس تانى‌يين!
؛
گئچميشينه يئتمز؛ سوْيون ايتيرن
ديده‌رگينليك كؤكو؛ كۆتلوك بيتيرن
'عوممان' دنيزيندن اؤرنك گتيرن
بيزی‌ ‌ده 'خزه‌ر‌'دن 'آراس' تانى‌يين!
؛
يئتن اؤز ديليني گره‌ك قاورايا
يابانجى سؤزجوكدن؛ قولاق تاولايا
ديلدن دۆشن‌لري، گزه آولايا ‌‌‌
بئله ايگيت‌لري، 'آراس' تاني‌يين!
؛
اوْزانليقدان وارسا بير ايزلي ايشيق
دده‌ليگه واردير ، نئچه ياراشيق
نققال‌لار قارشيندا دوروبدور آشيق
سؤزده 'دوْداق ده‌يمز'، 'جيناس' تانى‌يين!
؛
"بختيار"ين سوْيو، گئدر 'موغانا'
گۆن باتاندان قاييت؛ باخ گۆن دوْغانا
'خاتايا' ، 'خۆتنه' ، 'بالاساغانا'
گؤزه‌لليگين گؤزو ، اولاس تانى‌يين!
؛
(بختيار فرخ )
لطفا در صورت به اشتراک گذاری لینک را پاک نفرمائید

@Bakhtiar_Farrokh
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
چتين‌دير
؛
آولاق‌لاري آشان، آوچي‌لار بيلر
بره‌ني قافلاندان آلماق چتين‌دير !
سونالار گؤل‌لرده هالاي توتارلار
بير ترلاني، توْرا سالماق چتين‌دير !
؛
ايتيك گزه‌نينه تكجه بولونار
اۆره‌ک‌دي آيريليق اوْدوندا يانار
نئچه ايل امكدن موللا اوْلونار
آدام اوْلوب آدام قالماق چتين‌دير !
؛
كيمسه اؤز ديله‌یين تانريدان ديلر
قانان اۆره‌یينده گؤز ياشين چيلر
درس آلمايان آشيقليقدان نه بيلر
اوستاد ياندا چؤگۆر چالماق چتين‌دير!
؛
ياز گلر چؤل‌لري گۆل‌لردن بويار
خزه‌ل يئلي اسر وئرديگين سويار
قوش دا گلر داياز گؤله باش قويار
"بختيار" دنيزه دالماق چتين‌دير!
؛
(بختيار فرٌخ. ١/ ٤/ ١٣٩٣ )

@Bakhtiar_Farrokh
.

@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
Soleiman Amiri:
سال ۱۳۵۷
...جنبشهای مبارزاتی سر از زیر زمینها بر آورده ودر کنار مردم در کف خیابانها جولانگاه حق خواهی شده بود
....فرمان تاریخی امام خمینی رحمت الله علیه جو را تغییر داد و سربازان به ندای پیر خود لبیک گفته از سرباز خانه ها و پادگانها فرار کردند
دولت برای جلوگیری از این جو به وجود آمده برای مقابله به سربازان فراری دادگاه نظامی را راه انداخت و بسیاری از سربازان فراری را دستگیر و محکوم به اعدام کرد
یکی از این حرکتها با رشادت یک جوان رشید وسلحشور شاهسون طور دیگر رقم خورد
......در یکی از شهرهای جنوب بعد از دستگیری سربازان فراری وانجام دادگاه فرمایشی آنها را به جوخه اعدام سپردند
یکی از افراد جوخه همین شاهسون دلیر بوده
.....می گویند وقتی با دوست خود بعنوان آخرین حرف روبه رو می شود می گوید کاری می کنم این نامردها دیگر وجود تشکیل جوخه اعدام را نداشته باشند وقتی در ردیف تیر اندازان به جوخه قرار می گیرد بعداز کشیدن گلن گدن و خارج کردن از ضامن لوله تفنگ را به طرف فرمانده جوخه گرفته و حماسه بیاد ماندنی با خون سرخ خود به یادگار می گذرد این شهید جزء اولین شهدای ایل شاهسون می باشد
یاد ش گرامی
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
بنام خدا
وقتی صحبت از شاهسون می شود در ذهن افراد نقش های متفاوت شکل می گیرد
در افکار پدرانمان کوچ و رمه داری ومشکلات گله داری ونامردی های روزگار

کسانی که از شاهسون خیر دیده اند آدم های بزرگمنش از هر حیث توانا و قدرتمند را در افکار خود می پرورانند و در ذهنشان رشادت و سلحشوری را نقش این مردان در دل تاریک تاریخ می جویند ولی متاسفانه با توجه به شرایط نگارش تاریخ خیلی سخت است تا بتوان واقعیت را در دل ها زنده کرد

بالاخره آدمهای که دوست دارند دشمن هم دارند
دشمنان شاهسون دو نوع هستند
یک کسانی که پنجه در پنجه این شیران نهاده و در زیر قدرت و توان آنها ذوب شدند و ایل را خشن بعضا چپاول گر و یاغی می خوانند ومتاسفانه اینها توانسته اند تا حدودی ضربه به خوش نامی ایل وارد کنند و نقش منفی را برای این سلحشوران رقم بزنند
دوم حکام و حاکمان حکومت ها
برای اینکه این یلان شجاع را مهار کنند خیلی کارها انجام دادند تا از قدرت آنها جلو گیری و یواش یواش اقتدار را از آنها بگیرند و همانطور که می بینیم انجام شد
در این قسمت ما دوعلت را می توانیم بیان کنیم
الف: خود حکمرانان از ترس رقیب بودن این ایل بزرگ دست به از بین بردن ایل کردند
ب: با نقش طراح شده توسط دول خارجی برای تسلط به ایران توان ایلات بخصوص ایل بزرگ شاهسون که تشکیلات و شکل گیری آن با دیگر ایلها فرق داشته را نشانه رفته اند
سلیمان امیری فرد

شاهسونی را در اولین قدمها باید در حق جوی و شیعه بودن افراد جستجو کرد
و رد آنها را در خانقاه های صوفی با سیقل یافتن با عرفان و ایمان واعتقادات مذهبی توسط شیخ صفی و خواحه علی و توان گرفتن آنها را به بعد از بخشش اسرا به خواجه علی و قراردادن منابع مالی توسط تیمور در اختیار این مرشد کامل
وپوست انداختن از عارفی و گذر از کنج نشینی و وارد دونیای سلطه شدن زمان شیخ جنید و وصلت با فرمانروایان و دل به حکومت وبدست آوردن غنائم
و عاشق فرمانروای شدن در زمان سلطان حیدر و نهایتا به قدرت رسیدن شاه اسماعیل این ها سیریست تا افراد عاشق تر سیقل ببینند و آماده رشادت وسلحشوری گردند
بین نیروها همیشه کسانی هستند سبک وسلایقشان با دیگران فرق می کند و برای مجزا شدند شعار های با توجه به اعتقاداتشات می دهند
حکمرانان برای تسلط به تمام فرماندهان و منطقه حکمرانی بعضا در تاریخ می بینیم دنبال اشخاص ویا گروه خاص هستند در زمان شاه عباس خاص بودند را در شاه سئون می بیند
وبا توجه به نظر شاه شاه سئون می شود یک کلمه فخر و امتیاز از آن جهت فخر که بزرگان و فرمانده هان برای نشان دادن علاقه مندی و مطیع بودند کلمه شاهسون را برای خود فخر دانسته وخود را شاهسون می خوانند و یا شاه برای اینکه امتیاز خاصی به فرماندهان و نیروهایش ببخشد آنها را مفتخر به شاهسونی ویا شاهسون می خواند....
سلیمان امیری فرد
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
Soleiman Amiri:
بنام خدا
حق گرفتنی ست
.... ...زمستان با تمام توانش برای جان بخشیدن به طبیعت سعی خود را کرده و بهار با دمیدن نفس به دشتها تولدی دیگر را برای ما نوید می دهد
شاهسون با شور وعشق وسایل را جمع وجور و گله را برای استفاده از این نعمت خدا دادی راهی ییلاق و پس آن کوچ با صدای زنگ های آویخته به گردن اشتران ونوای ساربانان دشت و دمن را برای یک سمفونی عاشقانه مهمان خود می کند
......در این گذر گاهن نظم بهم می خورد و درگیری بین روستائیان و شاهسونها خاطراتی برای آیندگان می شود
....یکی از شاهسونها در هنگام عبور گله اش متوجه می شود چند تا گوسفندش نیست در پی آن به روستاها سر می زند ولیکن اثری از آنها پیدا نمی کند
.....خسته در کنار جوی آبی نشسته وخیره به .حرکت آب که سنگریزه ها را با حرکت خود جابجا می کند
صدای پایی او را بخود می آورد بر می گردد،پیر مردی را می بیند از جا بلند می شود و سلام می کند
بعد از احوال پرسی پیر مرد می پرسد مشهدی مگر کوچ شما نرفته
مردکمی شانه هایش را بالا انداخت گفت خیر من جزء کوچ نیستم من چوبدار (چودار) هستم برای خرید گوسفند آمده ام اگر گوسفند شاهسونها باشد بهتر
پیر مرد گفت بابا جان خدا پدرت را بی آمرزد مگر می توان با شاهسونها وارد معامله شد ولی .......خان ساکن روستای .....ده ،پانزده تا گوسفند شاهسونی دارد می توانی بخری وقتی نشان را گرفت حدس زد گوسفندهای خودش است
......این ناجوانمردی ذهن مرد شاهسون را درگیر کرده بود ،روز ها گذشت، کوچ قشلاق که انجام گرفت و بعداز مستقر شدن اهالی خانواده در قشلاق....
بعد از چند روز کار ها را که ردیف کرد روبه همسرش کرد گفت خانم این زخم را من نمی توانم تحمل کنم باید حقم را از آن نامرد بگیرم هرچقدر زن اصرار کرد دید فایده ندارد
...مرد تفنگ را برداشت وراهی گرفتن حق خود شد
....بعد از اینکه به محل مورد نظر رسید پرسان گله خان را پیدا کرد
سر فرصت موقع نهار چوپانها نشسته بودندو مشغول آماده کردن غدا بودند
....مرد یواش یواش خودش را به گله نزدیک کرد در پشت سنگ بزرگ سنگر گرفت و تفنگ را به سمت آنها گرفت
...بعد از بستن دست وپای چوپانان به تعداد گوسفند های دزدی شده از گوسفندان خان جدا کرد و مسیر کوهستان را برای رسیدن به محل خود در نظر گرفت
....این شاهسون حق خود را با توان خود گرفت دوستان حق گرفتنی است حق ما از این تاریخ به یغما رفته با قلم تک تک شما گرفتنی است.....
سلیمان امیری فرد

@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
قیزین ددسی قیزینا اثاثیه وریب و اونو سیاهه توتوب
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

💠ساریخان بیگلو💠
ورود ساریخان بیگلو به حاکمیت ونقش آن در دوران نادرشاه افشار و نسبت فتحعلی شاه به ساریخانبیگلو از طرف مادرش آغاباجی به قلم محققین وتاریخ نویسان

بدرخان حاکم شهر اردبیل ورئیس شاهسونان اردبیل و مشکین، از نوادگان ینصرپاشا از طایفه ساریخان بیگلو می‌باشد. مارکف بدر خان را برادرزاده ینصرپاشا می‌داند. طوایف وی در مناطق ییلاقی اردبیل و مشکین سکونت داشتند.

نادرشاه پس از بازپس گیری اردبیل و مغان از اشغال عثمانیها و روسها، بدرخان پاشا را به ریاست ایل شاهسون برگمارد. ریاست ایل شاهسون و منصب حکمرانی اردبیل در دست اعقاب بلافصل خان مزبور باقی ماند. لیکن با بروز انشعاب میان آنان، اتحادیه ایل شاهسون به دو شاخه اردبیل و مشکین تقسیم شد.

به گزارش مارکف و راده بدرخان پاشا در عملیات‌های متعدد جنگی، همراه نادر بوده‌است و در جریان انتخاب نادر به عنوان شاه ایران در قوریلتای مغان به سال ۱۱۱۴ ه‍.ش نقش بسزایی داشته‌است. بعدها وی به فرماندهی نگهبانان سلطنتی نادر شاه گمارده شد. پس از مرگ نادر در سال ۱۱۲۵ ه‍.ش از سرنوشت بدرخان خبری در دست نیست.

بر اساس روایت‌ها، نظرعلی خان رئیس شاهسون‌ها فرزند و جانشین بدرخان بوده‌است. وی حاکم شهر اردبیل و در واپسین سال‌های عمر نادرشاه در شرق کشور مشغول انجام عملیات‌های نظامی بوده‌است.(۷)

شاهقلی خان (پدر ینصر پاشا)

بدرخان (برادرزاده ینصر پاشا)


کوچک خان( فرزند بدر خان)

(نور علی خان ،شاه علی بیگ ، عطا خان شکرالله خان فرزندان کوچک خان)

عطا خان ( فرزندکوچک خان)

محمد خان ،فرضی خان ،قاسم خان،
جعفر قلی خان (فرزندان عطاخان)

شکرالله خان (کوچک خان)

ساری خان ،محمد خان، رستم خان،احمد خان(فرزندان شکر الله خان)

شاه علی بیگ (فرزندکوچک خان)

محمد بیگ( فرزند شاه علی بیگ)


نور علی خان(فرزندکوچک خان)

جهانگیر خان ،جعفر قلی خان (فرزندان نورعلی خان)

فرضی خان (فرزندعطاخان)
عباس قلی خان ،اصغرعلی خان، علیقلی خانگلین خانم(فرزندان فرضی خان)

گلین خانم(فرزند فرضی خان)

کیکاووس مرزا ، فتحعلی شاه قاجار ( فرزندان گلین خانم)

عباسقلی خان (فرزندفرضی خان)

رستم خان (فرزندعباسقلی خان)

‌سعدالله تهرانی ( فرزندرستم خان)

قاسم خان (فرزندعطاخان)
ابراهیم خان ، بیوک خان
(فرزندان قاسم خان)

محمد خان (فرزندعطا خان)
قربانعلی خان(فرزندمحمد خان)

جعفرقلی خان(فرزندعطاخان)
نجعقلی خان( فرزندجعفر قلی خان)

همانطوریکه ملاحضه می شود فتحعلی خان از نوادگان بدرخان از طایفه ساریخان بیگلو وحاکم اردبیل از نسل هفتم از مهاجرین روم شرقی (روملو)بر اریکه قدرت تکیه می زند وبه پادشاهی می رسد البته به نوشته ژان گور محقق و مورخ فرانسوی صرفنظر ازحرمسراهایی که ایجاد کرد فتحعلی شاه فرزند حسینقلی میرزا را علی رغم انحرافش خصوصا در سالهای آخر و بعد از مرگ آقامحمد خان یکی از سیاسیون برجسته دوران خود نام می بردکه با همدستی کلانترشیرازی برادر حاج ابراهیم کلانتر از طریق آتش زدن جهاز شترهاو رها کردن آنها در اردوگاه نظامی لطفعلی خان زند ورم دادن اسبهای لطفعلی خان زند در نیمه شب، توانست لطفعلی خان زند شیر مرد زندی را باکمترین هزینه وبدون استفاده از نیروی نظامی شکست دهد واز این تاریخ به بعد بود که حکومت زندیه علی رغم تلاش لطفعلی خان زند وسالها مبارزه که الحق جوانی برومند وشایسته بود نتوانست به قدرت باز گردد .
محمد نوشیروانی


@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

علی حاجیلی:

یادیما دوشدو
☆☆

من باخیردیم اؤز ائلیمین آدینا
یازانلارین آدی یادیما دوشدو

گؤردوم فرخ قوشولوبدو گروها
قدیم کی شعرلری یادیما دوشدو

ائل بیلیمی صراف وئریب ایفتخار
یازیلان سوزلری ائدیر اینتشار

سادات وئریر یازمالارا اعتیبار
سلامت یاز دیغی یادیما دوشدو

سولیمان امیری تحقیق ایشینده
یازدیقلاری فیکیرینده دیلینده

حوصله لی یازیرقلم الینده
شاهسون کوچ قونو یادیما دوشدو

عاریف شعردئمکده یورولماغی یوخ
اونون آناشعری قیمتلیدی چوخ

حمید بی اوخوماقدا هئچ تایی یوخ
دوبیتی چالماغی یادیما دوشدو

گؤیلوم ایستیر وفایی نی یازام من
چالیشام تا قافیه نی تاپام من

شاهسونم فیکر ائله مه تاتام من
تاپماجالار بیر بیر یادیما دوشدو

عاشیق گونش اورگه دیر یول یولاغی
تاپیب یؤلداشلاری سوزگون بولاغی

یاندیریبدی ائل ایچینده چیراغی
اسعد نیظام سئلی یادیما دوشدو

علی یم ییغیرام بایاتیلاری
محبت لر داراشیر منه ساری

وئرسین منه کومگ اوبویوک تاری
چل یکدنه سایی یادیما دوشدو

آذرماه نودوپنج...علی حاجیلی
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
قانداشيم 'سليمان'(اميرى فرد)
؛
قانداشيم 'سليمان'، سنه سؤيله‌ييم
هاراى‌لاردا گئچدى؛ هاراى‌ايم منيم!
'خان چوْبان'ايم ايتدى؛باتدى؛ بيلمه‌ديم
هانسى سئل آپاردى 'ساراى'ايم منيم!

يئل اوْيناسا؛ ييغاجاقدى چؤر-چؤپو
چايين اوْتاييندا قاليبدى كؤرپو
"قاراخان" باشلادى؛ "قاززاغى" چؤپو
چكدى "هاراتى"يا 'هالاى'ايم منيم!

سئودا يوْلچوسونا گره‌گمز دؤنوم
آيريليق اودوندان چيخيب‌دير اۆنوم
"كلله گارايلى"دا ييرلادى گؤينوم
هوْى‌لارا چاتمادى هاى-هاى‌ايم منيم!

قاپ قارانليق گئجه بيتر دانين‌دا
سوْيلولارين اوْينار كؤكو قانين‌دا
قارا بولود چؤكوب؛چؤكسون، آلتين‌دا
قالماجاق‌دير "بختيار" آى‌ايم منيم!‌
؛
(بختيار فرّخ. ٨ /١١ / ١٣٩٥ )
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
دریادل:
افشارهای خمسه
#افشار_خمسه
 گروهى‌ از ايل‌ افشار بوده اند که از دورة صفوي‌ در منطقة خمسة زنجان‌ ساکن شده اند. هنري‌ فيلد مینويسدكه‌ ايل‌ افشار همراه‌ ايل‌ ترك‌ زبان‌ دَويران‌ از آذربايجان‌ به‌ خمسه‌ آمدند و با قبايل‌ قزلباش‌ خمسه‌ اتحادية ایلی شاهسون‌ را تشكيل‌ دادند. افشار هاي‌ خمسه‌ را «افشار دَويرانى‌» مى‌ناميدند و با اين‌ عنوان‌ آنها را از «افشار صاين‌ قلعه‌» در آذربايجان‌، و «افشار خرقان‌« در قزوين‌ متمايز مى‌كردند.
4 طايفه : بديرلو، جهانشاه‌لو، جمعه‌لو و قَرَاُسانلو ( قراصانلو) را از طوايف‌ افشار خمسه‌ نام‌ برده‌اندكه‌ در ناحيه ميان‌ ابهر رود و گروس‌ پراكنده‌ بودن اين‌ طايفه‌هاي‌ افشار تا زمانى‌ كه‌ كوچ‌ مى‌كردند ، ييلاقشان‌ بالاي‌  سلطانيه‌ و  درشمال‌ خاوري‌ كوهستان‌ طارم‌ و  نيز در بخش‌ باختري‌ رودخانه ی قزل‌ اوزن‌ بود و پس‌ از مالكيت‌ بر زمينهاي‌ ييلاقى، در آنجا ده‌نشين‌ شدند و  به‌ كشاورزي‌ پرداختند. دهستان‌ قشلاقات ‌ افشار، در دو سوي‌ رودخانة  قزل‌ اوزن ‌، در جنوب‌ غربى‌ زنجان‌ را محل‌ استقرار قشلاقى‌ بيشتر طايفه‌هاي‌ افشار خمسه‌ نوشته‌اند .ژوبر كه‌ در 1221 ق‌/1806م ‌، در زمان‌ سلطنت‌ فتحعلى‌شاه‌ ، به‌ ايران‌ آمده‌ بود ،  افشارهاي‌ خمسه‌  را  از ايلهاي‌ چادرنشين‌ زنجان‌ معرفى‌ مى‌كند و مى‌نويسد:بازار زنجان‌ مركز داد و ستد افشارها بوده‌ است‌كه‌ قاليها، نمدها و بافته ‌هاي ‌ پشمين‌ خود را در آن‌ میفروختند و به‌ جاي‌ آنها ماهوت‌ و اسلحه‌ و باروت‌ و ساچمه‌ از بازار مى‌خريدند. هوتوم‌ شيندلر در 1880م‌ به‌ دسته‌اي‌ از افشارها  در جلگة اُجارود ، ميان‌ زنجان‌ و  رود قزل‌ اوزن ‌، و در دهكدة چراغ‌ تپه‌ در 32 كيلومتري‌ شمال‌ خاوري‌ تكاب‌ اشاره‌ مى‌كند (نك: ايرانيكا، .(I/584 شمار افشارهاي‌ خمسه‌ سابقاً 5 هزارخانوار بودكه‌ در 1339ش‌ به‌ حدود هزار خانوار تقليل‌ يافت‌. شيل‌ شمار آنها را 200 خانوار نوشته ‌ است‌ 


  افشارهاي‌ اسدآباد: گروهى‌ از ايل‌ افشار در آباديهاي‌ جلگه‌اي‌ در اسدآباد همدان‌ كه‌ به‌ «جلگه افشار» شهرت‌ دارد ، زندگى‌ مى‌كنند. اگر رفتن شومله‌، يكى‌ از اميران‌ ايل‌ افشار را از همدان‌ به‌ خوزستان‌ قرينه‌اي‌ بر حضور احتمالى‌ شماري‌ از افشارها در همدان‌ بگيريم‌، نشانى‌ از ورود افشارها در دورة سلجوقى‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ به‌ دست‌ مى‌آيد. اوبرلينگ‌ حضور افشارها در كرمانشاه‌ را در اوايل‌ دورة صفوي‌ مى‌داند و شمار آنها را در دهة نخست‌ سدة 19م‌ (1216- 1225ق‌) حدود 7 هزار تن‌ ياد مى‌كند. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ نادرشاه‌ پس‌ از آنكه‌ سپاه‌ عثمانى‌ را كه‌ تا همدان‌ رخنه‌ كرده‌ بودند، از ايران‌ بيرون‌ راند ، گروهى‌ از افشارهاي‌ منتسب‌ به‌ قاسملو، به‌ سرپرستى‌ 4 برادر : زهرمارخان‌، نصرالله‌ خان‌، صالح‌خان‌ و خان‌جان‌ خان‌ را به‌ همدان‌كوچاند  و در جلگه اسدآباد سكنى‌ داد (جمالى‌، 245-246). پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ نيز گروه‌ ديگری‌ از طايفه‌هاي‌ افشار از دورق‌ خوزستان‌ به‌ اسدآباد و كنگاور مهاجرت‌ كردند. نام‌«افشاريان‌»، روستايى‌ ازروستاهاي‌ كنگاور ظاهراًبه‌ سكنى‌گزيدن‌ اين‌دسته‌ ازافشارهای مهاجر خوزستانى‌ دراين‌ روستا اشاره‌ دارد.

     
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

Soleiman Amiri:
بنام خدا
با سلام و هزاران درود به مردمان شریف ایل شاهسون
....برش های از نوشته های کاتبان نقشی است در دفتر خاطرات ذهنم
سر آغاز وسر چشمه پیدایش را نتوان گفت ولی با توجه به کتاب عالم آرای عباسی نوشته اسکندربیک ترکمان و زندگی نامه شاه عباس و ده ها کتاب مربوط به آن دوره و یا در مورد آن زمان می توان از نتیجه برخورد اقوام بدست آورد وبا نظر به نوشته جناب راجر سیوری در کتاب ایران عصر صفوی اشاره ائیست از کتاب صفوه الصفا نوشته ابن بزازو در مورد نسب خاندان صفوی و زهد وتقوای آنها در عصر خود می تواند سر منشاء پیدایش تفکرات شیعه تندرو ونیروی از خود گذشته وجان نثار را دید
این بینش با توجه به تاثیر آن، بعضی از پژوهش گران را وادار به بیان شاخه ائی متمایز از شیعه علوی بنام شیعه صفوی کرده است
.....در کتابهای محققین و بزرگان علم تاریخ وقتی به واژه شاهسون بر خورد می کنیم بی اختیار نگاه ها به سمت انسانهای کوچ رو کشیده می شود برای امنیت این مرزو بوم جان خود را فدای این آب وخاک کرده اند
آری بارها این واژه ویا همسان آن منجی ومتمایز کننده خودی وغیر خودی شده است
......تاریخ پر حادثه ایران در دوره صفویه شکوفایی و عدالت گستری و مقتدری مملکتی رابیان می کند سالها قبل دستخوش یاغیایهای بود برای چپاول وغارت
...آری قزلباشها نیرویست از خود گذشته بر خواسته از خانقاه ها و اموخته مکتب خانه های شیخ صفی خالق حماسه های بسیار بزرگ وبر تخت نشاندن شاه اسماعیل اول وادب کننده گردن کشان بزرگ و رسمیت دادن مذهب جعفری در کشور ....
.......آن اعتقادات مذهبی و شجاعت وصف ناپذیر از ترازخارج و قدرت و جاطلبی کفه دیگر ترازو را سنگین کرد.....
......جامعه آماده یک دگرگونی بزرگ است شاه محمد خدا بنده عنان سیاست و حکومت را از دست داده مهدعلیای تشنه قدرت و انتقام در باتلاق نفاق گرفتار و در مقابل طوفان دسیسه تاب مقاومت را از دست داده وشاه بی اراده نظارگر تهمت و افترا شاهد کشته شدن بانوی اول دربار بدست شورشیان
........در آن طرفتر در وضعیت اسفناک مملکت وسرخوشی سران قزلباش علی قلی را برآن داشت برای محکم کردن حکومت ولی نعمت خود حاشیه امن بیشتری برای ارباب خود ایجاد کند، لذا خراسان بزرگ را مطیع شاهزاده بلند اقبال کرد
........عباس میرزا ناملایمتی های روزگار را از خردسالی در کنارخود بعنوان همراه همیشه داشت
کودکی یک ونیم ساله بود بجای برادر از آغوش گرم مادر جدا و میرزای زادگاه خود هرات گردید وشاهقلی سلطان باعنوان لله امیرالامرائی هرات را هم عهده دار شد تا آمد خوب و بد را از هم تشخیص دهد نقشه های شوم ترور را ،بعنوان سایه مرگ درجلوی چشمانش دید
......شاهزاده با یک برنامه حساب شده علی قلی خان شاملوومرشدقلی خان توانست بر تخت سلطنت جلوس کند
..... روزگار چنان درسی به میرزای جوان داده بود تا از هوش وذکاوت خود برای پیش بردن اهداف ش به نفع احسنت استفاده کند
.....وقتی بر تخت تکیه زد وبا دید مدبرانه به اطرافیان نگریست در نگاههای مقابل حیله ونیرنگ را احساس کرد وبرای بدست گرفتن قدرت وسیاست هزاران راه را در ذهن خود و
واژههای نجات بخش را در افکارش پروراند
....آنگاه که موج را برای بر اندازی قدرت قزلباشهای یاغی راه انداخت فکر خود را در دولتخانه عیان و دستور شاهی سیونی را جاری کرد
.....دهها فرمانده متحد خود وهم قسمان جان نثار نیروی را رهبری کردند تا دولت شاه عباس امنیت داخلی ، خارجی و شکوفایی علم و دانش را هدیه ایران و ایرانی دهد و این قدرت شاهسونها تا زمان‌زنده بودن شاه عباس ادامه داشت با مرگ شاه عباس و کنار زدن شاهسونها از قدرت وسیاست دوران افول آغاز و دیگر همچون اقتدار و عظمت ایران، شاهسون شد واژه نایاب دستگاه دولتی......
ارکان حکومت در دستان مردانی نشت تا غائله افغان با توطئه ناخردان شکل خون گیرد
در پی انتقام و حرص قدرت کشتار ایرانیان و غارت شهرهای بی دفاع را در پی داشت
.....نادر نامی به پا خواست و با نیروی توانمند و قدرت شاهسون غائله افغان ختم به خیر و روس و عثمانی را ادب سخت و فتح دهلی اوج قدرت نمای نادر با شاهسون شد
.......با غروب خورشید کلات نادری بار دیگر، تن ایران آرامش را به زیر سم اسبان یاغیان تشنه قدرت تحویل داد و عصیان و بیدادگری شد صحنه درس روزگار
.....بازووان قدرت مند شاهسونها نجات کشور را مد نظر قرار داد وبا دست بیعت با کریم خان بار دیگر منجی نجات این کشور خسته از جور زمان گردید
......وقتی ارک شیراز ماتم دار وکیل دولتخانه خود شد و قدرت چالش میراث خواران زندیه قرار گرفت هرکس برای خود در پی نجات از این وضع آشفته بازار گردید
......مملکت با آغا محمد خان یکدست و امنیت را بار دیگر به چشم دید قدرت شاهسون به نیروی مطیع و فرمانبردار تبدیل وسیاست را پاسدار گردید و در جنگ
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel