باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
بنام خداوند توانا
.....زندگی و منش بزرگان شاهسون برای مردم منطقه وافراد ایل جذابیت داشته و در دورهمی ها وشب نشینی ها نقل مجالس می شد و یکی از این صحبت ها که خاطره دلنشینی برای یکی از مردان میان سال تیره کرلی داشته و باافتخار از نیکو کار ی ،خیری ،با خدا بودن و خواب دیدنهای هم ایلیش وشهرت وی در بین روستائیان و مردم ایل به آقای مهدی پورکند تعریف کرده و به عقیده ایشان نظر لطف خدا اجر کار های او بوده ......
با معرفی ایشان داستان را.....
.... یکی از ریش سفیدهای تیره خالدی از خاصای طایفه کوسه لر بنام شیخ جواد فرزند چراغعلی فرزند دانیال فرزند علی یار فرزند محمدیار فرزند بولود بئی را با نقل از پدرم برایتان بیان می کنم
.....پدرم می گوید حدودا سال ۱۳۲۹ بود برای ییلاق قسمتی از چراگاه آغجا قله (آغجه قلعه) را اجاره کرده بودیم شش چادر بزرگ وکوچک یک اوبای جمع وجوری را تشکیل داده بود همسایه های ما ۱-زبیده خانم از طایفه قره بکلو همسر دائی درویشم از طایفه کیچکینعلی ۲-خانم دختر خوداورن از تیره هارانلی ۳-مردعلی یولچی از تیره سیرخابلی ۴-محمود آزاد از تیره سیرخابلی همسرش خاله خوش قدم بود۵-حسین ضرابی (حوسن )از تیره خالدی
....در اوبا (اووا) شیخ جواد باداشتن بیشترین گوسفند وچندین شترو اسب یکی از افراد سرمایه دار بشمار می رفت
در اوبای ما دوستی وعلاقه به هم آنقدر دلها را به هم نزدیک کرده بود همه مثل یک خانواده بودیم.
همسایه ها در دوشیدن و مشک تکان دادن (چالاخام چالخاماغ) به ما کمک می کردند
برای اینکه کمی از نحوه تهیه کره مطلع شویم از مادرم نحوه تهیه آنرا سئوال کردم
مادرم می گوید گوسفندها را بعد از اینکه می دوشن با توجه به شیری که آماده می شود در قابلمه بزرگ ویا در دیک (قازان ) جوشانده وبعد از اینکه از جوشیدن افتاد به آن ماست می زنند اگر کم باشد در مشکی که< آیران یری> گفته می شود نگهداری می کنند تا به اندازه ائی برسد مشک بریزند و اگر زیاد باشد وجای نگهداری نداشته باشد همان روز چاتما (سه پایه )را برپا ومشک را آویخته وشروع به تکان دادن آن(چالخاماغ) می کنند.
..........پدرم می گوید چون شیر ما زیاد بود همان روز چاتما را بر پا و مشک (چالخام ) را آماده کردند
پدرم عادت داشت مشک اول را بین همسایه ها تقسیم می کردو مشک های بعدی را سهم خود قرار می داد
همسایه ها هم همیشه کمک حال ما بودند
پدرم مشک اول را بین همسایه ها تقسیم کرد همه خوشحال مشک دوم را پر از ماست کرده و آماده تکان دادن (چالخاماغ) برای تهیه کره کردند بعد از چند بار تکان دادن افراد تکان دهند مشک متوجه شدن مشک خیلی سنگین به نظر می آید وقابل تکان دادن نیست لذا دهان مشک را باز کردند همه به تعجب کره های سفید داخل مشک را روی هم تل انبار شده دیدند
..... پدرم می گوید یکی دوبار هم در طی سالهای بعد برای پدرش این اتفاق افتاده
و این کار نادر نقل مجالس و شب نشینی بین مردم شده بود پدرم می گوید در طی سالهای چادرنشینی این اتفاق خیلی کم پیش می آمد و اونجور که می گفت برای چند نفر بیشتر اتفاق نیافتده و آنها هم افراد بسیار خیری بودند .....
سلیمان امیری فرد
.....زندگی و منش بزرگان شاهسون برای مردم منطقه وافراد ایل جذابیت داشته و در دورهمی ها وشب نشینی ها نقل مجالس می شد و یکی از این صحبت ها که خاطره دلنشینی برای یکی از مردان میان سال تیره کرلی داشته و باافتخار از نیکو کار ی ،خیری ،با خدا بودن و خواب دیدنهای هم ایلیش وشهرت وی در بین روستائیان و مردم ایل به آقای مهدی پورکند تعریف کرده و به عقیده ایشان نظر لطف خدا اجر کار های او بوده ......
با معرفی ایشان داستان را.....
.... یکی از ریش سفیدهای تیره خالدی از خاصای طایفه کوسه لر بنام شیخ جواد فرزند چراغعلی فرزند دانیال فرزند علی یار فرزند محمدیار فرزند بولود بئی را با نقل از پدرم برایتان بیان می کنم
.....پدرم می گوید حدودا سال ۱۳۲۹ بود برای ییلاق قسمتی از چراگاه آغجا قله (آغجه قلعه) را اجاره کرده بودیم شش چادر بزرگ وکوچک یک اوبای جمع وجوری را تشکیل داده بود همسایه های ما ۱-زبیده خانم از طایفه قره بکلو همسر دائی درویشم از طایفه کیچکینعلی ۲-خانم دختر خوداورن از تیره هارانلی ۳-مردعلی یولچی از تیره سیرخابلی ۴-محمود آزاد از تیره سیرخابلی همسرش خاله خوش قدم بود۵-حسین ضرابی (حوسن )از تیره خالدی
....در اوبا (اووا) شیخ جواد باداشتن بیشترین گوسفند وچندین شترو اسب یکی از افراد سرمایه دار بشمار می رفت
در اوبای ما دوستی وعلاقه به هم آنقدر دلها را به هم نزدیک کرده بود همه مثل یک خانواده بودیم.
همسایه ها در دوشیدن و مشک تکان دادن (چالاخام چالخاماغ) به ما کمک می کردند
برای اینکه کمی از نحوه تهیه کره مطلع شویم از مادرم نحوه تهیه آنرا سئوال کردم
مادرم می گوید گوسفندها را بعد از اینکه می دوشن با توجه به شیری که آماده می شود در قابلمه بزرگ ویا در دیک (قازان ) جوشانده وبعد از اینکه از جوشیدن افتاد به آن ماست می زنند اگر کم باشد در مشکی که< آیران یری> گفته می شود نگهداری می کنند تا به اندازه ائی برسد مشک بریزند و اگر زیاد باشد وجای نگهداری نداشته باشد همان روز چاتما (سه پایه )را برپا ومشک را آویخته وشروع به تکان دادن آن(چالخاماغ) می کنند.
..........پدرم می گوید چون شیر ما زیاد بود همان روز چاتما را بر پا و مشک (چالخام ) را آماده کردند
پدرم عادت داشت مشک اول را بین همسایه ها تقسیم می کردو مشک های بعدی را سهم خود قرار می داد
همسایه ها هم همیشه کمک حال ما بودند
پدرم مشک اول را بین همسایه ها تقسیم کرد همه خوشحال مشک دوم را پر از ماست کرده و آماده تکان دادن (چالخاماغ) برای تهیه کره کردند بعد از چند بار تکان دادن افراد تکان دهند مشک متوجه شدن مشک خیلی سنگین به نظر می آید وقابل تکان دادن نیست لذا دهان مشک را باز کردند همه به تعجب کره های سفید داخل مشک را روی هم تل انبار شده دیدند
..... پدرم می گوید یکی دوبار هم در طی سالهای بعد برای پدرش این اتفاق افتاده
و این کار نادر نقل مجالس و شب نشینی بین مردم شده بود پدرم می گوید در طی سالهای چادرنشینی این اتفاق خیلی کم پیش می آمد و اونجور که می گفت برای چند نفر بیشتر اتفاق نیافتده و آنها هم افراد بسیار خیری بودند .....
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
آغوز خان با داستانهای اساطیری و قصه های مختلف درمورد زندگی او بعنوان پدر ترک زبانان (آتا آغوز) ودعای معروف او بر ملل ترک وی را در جرکه اهل توحید وفتوحات او از شرق تا غرب برای رهای ملل از ظلم بعنوان یک جهان گشای بزرگ مورد احترام تاریخ نویسان قرار گرفته
....داستان رهاشدن کودکی در یک دره دور افتاده و بزرگ شدن در کنار گرک (بوظ قورد) افسانه دیگری در تخیلات بشری همچون زال وسیمرغ در شاهنامه وخصلت و روحیه پرورش یافته در دامن طبیعت درس آزادگی ومعرفت را به ارمغان دارد
....ویا بعضی ها بنیان گذار امپراطوری هونها در سالهای دور وخیلی قبل ازتر از میلاد مسیح را بنام مودو چانیو معروف به اوغوز خان خوانده اند کمی با توجه به تاریخ آغوزها و هونها شاید دیگری باشد
....ویا داستانی از اقوام ترکمن در مورد آغوز در زمان کفر و دورشدن بشر از خدا و پسری از قرخان فرزنددیب بایقوی فرزند ابوبجه( ابولجه) خان از فرزندان یافث ابن نوح که به جزء ذکر نام باریتعالی هیچ نگفت و بعد از ازداوج با دختران عمویش راز او فاش و به نقطه دوری تبعید شد با گرد آوری سپاهی عظیم بر پدر وعموهای خود فاتحه شد و برای رهای بشر و دعوت به خدا دنیای آن روز را فتح و عدالت و دادگری هدیه او به بشر بود
وی را خداوند کریم شش پسر گون خان، آی خان، یولدوز خان، گوک خان ،داغ خان ودنگیز خان و هریک پسران را چهار پسر داد و بدین صورت بیست وچهار قبیله اوغوز 1- قینیق (قبیله سلجوقیان) 2- قاییق 3- بایندر 4- ایوا (یا ییوا) 5- سالغور (یا سالور) 6- افشار7- بیگدلی (زبان بیگ)8- بوگدوز 9- بیات 10- یازقیر 11- اینور (یاایمور) 12- قارابولوك 13- آلكابولوك 14- ایغدیر 15- اورگیر 16- توتیركا 17- اولایوندلوق 18- توگر 19- بچه نك 20- چووالدیر 21- چپنــی 22- چـاروق 23- یاپرلی 24- قارقین ..... بوجود آمد
سلیمان امیری فرد
آغوز خان با داستانهای اساطیری و قصه های مختلف درمورد زندگی او بعنوان پدر ترک زبانان (آتا آغوز) ودعای معروف او بر ملل ترک وی را در جرکه اهل توحید وفتوحات او از شرق تا غرب برای رهای ملل از ظلم بعنوان یک جهان گشای بزرگ مورد احترام تاریخ نویسان قرار گرفته
....داستان رهاشدن کودکی در یک دره دور افتاده و بزرگ شدن در کنار گرک (بوظ قورد) افسانه دیگری در تخیلات بشری همچون زال وسیمرغ در شاهنامه وخصلت و روحیه پرورش یافته در دامن طبیعت درس آزادگی ومعرفت را به ارمغان دارد
....ویا بعضی ها بنیان گذار امپراطوری هونها در سالهای دور وخیلی قبل ازتر از میلاد مسیح را بنام مودو چانیو معروف به اوغوز خان خوانده اند کمی با توجه به تاریخ آغوزها و هونها شاید دیگری باشد
....ویا داستانی از اقوام ترکمن در مورد آغوز در زمان کفر و دورشدن بشر از خدا و پسری از قرخان فرزنددیب بایقوی فرزند ابوبجه( ابولجه) خان از فرزندان یافث ابن نوح که به جزء ذکر نام باریتعالی هیچ نگفت و بعد از ازداوج با دختران عمویش راز او فاش و به نقطه دوری تبعید شد با گرد آوری سپاهی عظیم بر پدر وعموهای خود فاتحه شد و برای رهای بشر و دعوت به خدا دنیای آن روز را فتح و عدالت و دادگری هدیه او به بشر بود
وی را خداوند کریم شش پسر گون خان، آی خان، یولدوز خان، گوک خان ،داغ خان ودنگیز خان و هریک پسران را چهار پسر داد و بدین صورت بیست وچهار قبیله اوغوز 1- قینیق (قبیله سلجوقیان) 2- قاییق 3- بایندر 4- ایوا (یا ییوا) 5- سالغور (یا سالور) 6- افشار7- بیگدلی (زبان بیگ)8- بوگدوز 9- بیات 10- یازقیر 11- اینور (یاایمور) 12- قارابولوك 13- آلكابولوك 14- ایغدیر 15- اورگیر 16- توتیركا 17- اولایوندلوق 18- توگر 19- بچه نك 20- چووالدیر 21- چپنــی 22- چـاروق 23- یاپرلی 24- قارقین ..... بوجود آمد
سلیمان امیری فرد
Forwarded from Soleiman Amirifard
منطقه کوسه لر در ترکیه✔
کوسه لر یکی از قبایل پرجمعیت ترک که در ترکیه،ایران،بلغارستان، ترکمنستان پراکنده شدند و درترکیه به ترکمن های یوروک معروفند.
#طایفه_کوسه_لر
#شاهسون_بغدادی
کوسه لر یکی از قبایل پرجمعیت ترک که در ترکیه،ایران،بلغارستان، ترکمنستان پراکنده شدند و درترکیه به ترکمن های یوروک معروفند.
#طایفه_کوسه_لر
#شاهسون_بغدادی
Forwarded from شاهسئونلر ییغیناغی(شسونلر ) (Soleiman Amiri)
ایل شاملو
ایل شاملو از ایلات ترک اغوز بودند،و در سوریه زندگی میکردند،این ایل در گذشته با مهاجرت اوغوزها به آنجا رسیده و سکونت اختیار کرده بودند.ایل شاملو همگام با سایر ایلات اغوز به ایران مهاجرت کردند و در تاسیس سلسله صفوی،و به سلطنت رسانیدن شاه اسماعیل صفوی،با سایر ایلات اوغوز معروف به#قزلباش,#روملو,#استاجلو,#تکهلو,#ذوالقدر,#قاجار,#افشار،سهم بسزائی داشتند. بزرگان این ایل در سلطنت صفویان مصدر مشاغل مهم بودند،و شاه عباس کبیر،از طفولیت در میان طایفه شاملو بزرگ شد،امرای شاملو در زمان ولیعهدی شاه عباس که در هرات زندگی می کرد،عبارت بودند از: 1-عبدی خان شاملو،از سرداران شاه اسماعیل اول 2-دورمیش خان شاملو،والی هرات 3-زینل خان شاملو،از امرای بزرگ صفوی 4-علی قلی خان شاملو،بیگلر بیگی(استاندار خراسان) 5-علی مردان خان شاملو،نادرشاه او را به سفارت نزد محمد شاه پادشاه هندوستان فرستاد از آن زمان طایفه شاملو در مشهد،همدان،تبریز،خلخال(سنجبدغربی داش یوردی) زندگی می کنند.
توضیح عکس پایین: زینل بیگ بیگدلی شاملو یا زینلخان شاملو از بزرگان ایل شاملو(بیگدلی) در دوره صفویه بودهاست
ایل شاملو از ایلات ترک اغوز بودند،و در سوریه زندگی میکردند،این ایل در گذشته با مهاجرت اوغوزها به آنجا رسیده و سکونت اختیار کرده بودند.ایل شاملو همگام با سایر ایلات اغوز به ایران مهاجرت کردند و در تاسیس سلسله صفوی،و به سلطنت رسانیدن شاه اسماعیل صفوی،با سایر ایلات اوغوز معروف به#قزلباش,#روملو,#استاجلو,#تکهلو,#ذوالقدر,#قاجار,#افشار،سهم بسزائی داشتند. بزرگان این ایل در سلطنت صفویان مصدر مشاغل مهم بودند،و شاه عباس کبیر،از طفولیت در میان طایفه شاملو بزرگ شد،امرای شاملو در زمان ولیعهدی شاه عباس که در هرات زندگی می کرد،عبارت بودند از: 1-عبدی خان شاملو،از سرداران شاه اسماعیل اول 2-دورمیش خان شاملو،والی هرات 3-زینل خان شاملو،از امرای بزرگ صفوی 4-علی قلی خان شاملو،بیگلر بیگی(استاندار خراسان) 5-علی مردان خان شاملو،نادرشاه او را به سفارت نزد محمد شاه پادشاه هندوستان فرستاد از آن زمان طایفه شاملو در مشهد،همدان،تبریز،خلخال(سنجبدغربی داش یوردی) زندگی می کنند.
توضیح عکس پایین: زینل بیگ بیگدلی شاملو یا زینلخان شاملو از بزرگان ایل شاملو(بیگدلی) در دوره صفویه بودهاست
Forwarded from Deleted Account
قلمرو عليشكر بیگ بهارلو (باهارلی) ترکمان :
عليشكر؛ منطقهای است در عراق عجم به مركزيت همدان که در دورهی دولت تورک آققويونلو به دلیل اعتبار بالای علی شكر بيگ بهارلو، يكي از سران و امرای مشهور ایل ترکمان بهارلو به نام قلمرو "عليشكر" ناميده شده است. بعد از قاراقويونلوها، در دوره آققويونلوها، صفويان، افشاریه و حتی زندیه نيز در اغلب كتب تاريخی اين منطقه به نام علی شكر بيگ معروف بوده است. در تمام اين دوره، منطقه مذكور تورکنشين و بخشی از عراق عجم قديمی بود.
ایل ترکمان بهارلوها از اركان و تكيهگاههای اصلی امپراطوری تورک قاراقويونلو بودند. نام اين ایل از نام قلعه بهار (شهر بهار كنونی) واقع در استان همدان گرفته شده است. سرزمين اصلي اين ایل ، منطقه همدان بود. یکی از مهمترین و برجستهترین افراد بهارلو در سده ٩ هجری قمری، علی شکر بیگ بهارلو فرزند بایرام قارا بیگ از ملازمان نزدیک جهانشاه ابوالمظفر قاراقویونلو بود که بر تمام امیرزادگان تورکمان برتری یافت. وی سالها تمامی سرزمین همدان، کردستان، لرستان و سراسر خوزستان را در تصرف خویش داشت. پس از وی نیز پسرش پیر علی رئیس ایل در همدان به سر میبرد.
همدان در دوره توركمانان آققويونلو تابع حوزه حكمرانی علیشكر بود. حوزه علیشكر به مركزيت منطقه همدان به نوبه خود در غرب شامل يک سوم شرقی كرمانشاهان تا ساحل رودخانه قرهسو، نيمی از كردستان و لرستان میشد. حدود شرقی قلمرو عليشكر، تا ساوه در استان مركزی را شامل میگرديد. بلوكات ساوه در سالهای نخستين امپراتوری تورک صفويه، جزو قلمرو عليشكر و يكی از قلمروهای استقرار ايلات وابسته به نهاد حكومت صفويه (ایل تورک قیزیلباش و بعدها ایل تورک شاهسئون) گرديد. قلمرو عليشكر بعدها به خاک دولت تورک عثمانی ملحق شد، اما در سال ٩٠٨ هجری قمری، شهر همدان، والینشين منطقه مذكور به قلمرو صفویه الحاق گردید.
برگرفته از یادداشتهای مهران باهارلی
عليشكر؛ منطقهای است در عراق عجم به مركزيت همدان که در دورهی دولت تورک آققويونلو به دلیل اعتبار بالای علی شكر بيگ بهارلو، يكي از سران و امرای مشهور ایل ترکمان بهارلو به نام قلمرو "عليشكر" ناميده شده است. بعد از قاراقويونلوها، در دوره آققويونلوها، صفويان، افشاریه و حتی زندیه نيز در اغلب كتب تاريخی اين منطقه به نام علی شكر بيگ معروف بوده است. در تمام اين دوره، منطقه مذكور تورکنشين و بخشی از عراق عجم قديمی بود.
ایل ترکمان بهارلوها از اركان و تكيهگاههای اصلی امپراطوری تورک قاراقويونلو بودند. نام اين ایل از نام قلعه بهار (شهر بهار كنونی) واقع در استان همدان گرفته شده است. سرزمين اصلي اين ایل ، منطقه همدان بود. یکی از مهمترین و برجستهترین افراد بهارلو در سده ٩ هجری قمری، علی شکر بیگ بهارلو فرزند بایرام قارا بیگ از ملازمان نزدیک جهانشاه ابوالمظفر قاراقویونلو بود که بر تمام امیرزادگان تورکمان برتری یافت. وی سالها تمامی سرزمین همدان، کردستان، لرستان و سراسر خوزستان را در تصرف خویش داشت. پس از وی نیز پسرش پیر علی رئیس ایل در همدان به سر میبرد.
همدان در دوره توركمانان آققويونلو تابع حوزه حكمرانی علیشكر بود. حوزه علیشكر به مركزيت منطقه همدان به نوبه خود در غرب شامل يک سوم شرقی كرمانشاهان تا ساحل رودخانه قرهسو، نيمی از كردستان و لرستان میشد. حدود شرقی قلمرو عليشكر، تا ساوه در استان مركزی را شامل میگرديد. بلوكات ساوه در سالهای نخستين امپراتوری تورک صفويه، جزو قلمرو عليشكر و يكی از قلمروهای استقرار ايلات وابسته به نهاد حكومت صفويه (ایل تورک قیزیلباش و بعدها ایل تورک شاهسئون) گرديد. قلمرو عليشكر بعدها به خاک دولت تورک عثمانی ملحق شد، اما در سال ٩٠٨ هجری قمری، شهر همدان، والینشين منطقه مذكور به قلمرو صفویه الحاق گردید.
برگرفته از یادداشتهای مهران باهارلی
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمدرضا:
هنرمندان همدانی
آشیق موسیقی سی
🎤 بوداغدا جیران گزئر
هنرمندان همدانی
آشیق موسیقی سی
🎤 بوداغدا جیران گزئر
🔺 #داریوش_خان_قشقایی_تاریخ
#سیر_تحولات_تاریخی_ایل_قشقایی🔺
قشقایی ها و زندیه🔰
... پس از تحولات چشمگیری که در عهد نادری در عرصه سیاست کشور و حیات ایلی ایران، به خصوص قشقایی ها رخ داد، بالاخره در سال ۱۱۶۳ه.ق آخرین سردمدار افشاری نیز تخت سلطنت را که با حمایت سران محلی به او اعطا شده بود، خالی کرد و از نو درگیری های محلی به وسیله فرزندان اُیناق(زندیان) آغاز گردید.
قشقایی ها نیز به مدد سران خود، که همان نوادگان غازی آقا می باشند، نه تنها از این درگیری ها مصون نبوده، بلکه خود در عرصه های سیاسی و نظامی دوره کریم خان نقش به سزایی داشتند. با آنکه بعضی منابع، دوران ضعف و زوال ایل قشقایی را بعد از نادر دانسته اند، با ذکر ادلّه این حقیقت را نباید فراموش کرد که تبعید شصت هزار نفر از ایل(۱) در سال ۱۱۴۷ه.ق به خراسان به دستور نادرشاه انجام گرفته و نیز اموال و مراتع و مایملک آنان ضبط گردیده است. چنانچه که مذکور است چون کریم خان از شر مدعیان خلاص گشت و در دارالحکومه فارس استقرار یافت، اسماعیل خان قشقایی را که قبلن نابینا کرده بودند و همچنان تحت آزار و فشار هاشم خان بیات(۲) به سر می برد، تحبیب نمود و ضمن استیفای حقوق از دست رفته ی وی و اطرافیانش، آنات را مقامی سزاوار داد و مشاورت و وزارت مقرر داشت.
آنچه بیش از همه در چهارچوب اجتماعات ایلی حائز اهمیت و قابل ذکر می باشد، ائتلاف و اعتلای تیره های متعدد این ایل در آن زمان است. این ائتلاف با تیره هایی بزرگ و کوچک از لرهای بختیاری، بویر احمدی، لک و کرد صورت گرفت که حتا برخی از عرب ها نیز بعدن بدان ائتلاف پیوستند.
این اتحاد و ائتلاف که مسلّمن منجر به اعتلای ایل قشقایی گشت، از نیمه های سلطنت صفویه شروع و تا به حال استمرار دارد. بنا به نوشته ژان روبری، فدراسیون فوق به شکل کنونی به ابتکار جانی آقای شاهیلو، که از سرداران سپاه صفوی بوده تحقق یافت و ادامه می دهد که کریم خان زند اولین بار لقب ایلخانیگری را به وی عطا می کند. چنانکه گفته اند، مشارالیه از نجیب زادگان طایفه شاهیلو و از همدستان نزدیک و از وزرای کریم خان بوده و در پی این فرمان، طوایف مختلف ترک زبان فارس تشکل و انسجام خاصی یافت که تا به حال به آن شکل باقی مانده است. تردیدی نیست که اصولن غرض کریم خان از این اقدام، کمک به دفاع از شهر شیراز بوده است. به همین علت یکی از فرزندان وی(اسماعیل خان اعمی) را نیز به عنوان ایل بیگی انتخاب می کند تا ایلخانی را یاری دهد و خاطر وکیل، از نظر جمع آوری مالیات ها آسوده گردد. در واقع جانی خان و فرزندش اسماعیل خان در شیراز منصبی درباری داشتند و به ریاست ایل قشقایی منصوب شده و مورد اعتماد کامل کریم خان زند بودند.
بعد از جانی خان، فرزندش اسماعیل خان در دستگاه کریم خان قرب و متزلتی کافی داشته است و نامبرده علاوه بر وزارت و مشاورت دربار کریم خان، ریاست ایل را هم به عهده داشت. چنانکه در کتاب"تجربه الابرار دنبلی" از اسماعیل خان به عنوان وکیل الدیوان یاد شده است. حتا پس از مرگ کریم خان هدایایی را که سلطان عثمانی برای رونق بخشیدن به روابط دولت خود با دربار زند برای وکیل می فرستد، به وسیله اسماعیل خان در برابر اخذ رسید تحویل و ضبط می گردد و خود سفیر به دلیل مرگ کریم خان و آشفتگی دربار موفق به تسلیم استوارنامه نمی گردد و از طرف اسماعیل خان مرخص می شود، لذا به سبب این فترت، روابط عثمانی در مابقی دوران زندیه به حالت تعلیق در می آید.
از مسائل عمده و قابل توجه این دوره، یکی بازگرداندن ایل قشقایی از تبعید خراسان بود که در زمان نادر صورت گرفته بود و دیگری صدور و اجرای فرمان کریم خان دایر بر اعاده ی املاک مصادره شده ی خانواده شاهیلو و ایل قشقایی است که این املاک توسط نادر، خالصه گردیده و ضبط شده بود.....
#داریوش_خان_قشقایی
□زیرنویس
۱_اغلب تبعیدی های قشقایی به خراسان از طوایف کشکولی و ششبلوکی بوده اند.
۲_هاشم خان بیات از کارگزاران نادرشاه افشار بوده است.
*بن مایه: سیر تحولات تاریخی ایل قشقایی، داریوش بهادری قشقایی، تهران، انتشارات سفیر اردهال،چاپ اول ۱۳۹۵ .
#سیر_تحولات_تاریخی_ایل_قشقایی🔺
قشقایی ها و زندیه🔰
... پس از تحولات چشمگیری که در عهد نادری در عرصه سیاست کشور و حیات ایلی ایران، به خصوص قشقایی ها رخ داد، بالاخره در سال ۱۱۶۳ه.ق آخرین سردمدار افشاری نیز تخت سلطنت را که با حمایت سران محلی به او اعطا شده بود، خالی کرد و از نو درگیری های محلی به وسیله فرزندان اُیناق(زندیان) آغاز گردید.
قشقایی ها نیز به مدد سران خود، که همان نوادگان غازی آقا می باشند، نه تنها از این درگیری ها مصون نبوده، بلکه خود در عرصه های سیاسی و نظامی دوره کریم خان نقش به سزایی داشتند. با آنکه بعضی منابع، دوران ضعف و زوال ایل قشقایی را بعد از نادر دانسته اند، با ذکر ادلّه این حقیقت را نباید فراموش کرد که تبعید شصت هزار نفر از ایل(۱) در سال ۱۱۴۷ه.ق به خراسان به دستور نادرشاه انجام گرفته و نیز اموال و مراتع و مایملک آنان ضبط گردیده است. چنانچه که مذکور است چون کریم خان از شر مدعیان خلاص گشت و در دارالحکومه فارس استقرار یافت، اسماعیل خان قشقایی را که قبلن نابینا کرده بودند و همچنان تحت آزار و فشار هاشم خان بیات(۲) به سر می برد، تحبیب نمود و ضمن استیفای حقوق از دست رفته ی وی و اطرافیانش، آنات را مقامی سزاوار داد و مشاورت و وزارت مقرر داشت.
آنچه بیش از همه در چهارچوب اجتماعات ایلی حائز اهمیت و قابل ذکر می باشد، ائتلاف و اعتلای تیره های متعدد این ایل در آن زمان است. این ائتلاف با تیره هایی بزرگ و کوچک از لرهای بختیاری، بویر احمدی، لک و کرد صورت گرفت که حتا برخی از عرب ها نیز بعدن بدان ائتلاف پیوستند.
این اتحاد و ائتلاف که مسلّمن منجر به اعتلای ایل قشقایی گشت، از نیمه های سلطنت صفویه شروع و تا به حال استمرار دارد. بنا به نوشته ژان روبری، فدراسیون فوق به شکل کنونی به ابتکار جانی آقای شاهیلو، که از سرداران سپاه صفوی بوده تحقق یافت و ادامه می دهد که کریم خان زند اولین بار لقب ایلخانیگری را به وی عطا می کند. چنانکه گفته اند، مشارالیه از نجیب زادگان طایفه شاهیلو و از همدستان نزدیک و از وزرای کریم خان بوده و در پی این فرمان، طوایف مختلف ترک زبان فارس تشکل و انسجام خاصی یافت که تا به حال به آن شکل باقی مانده است. تردیدی نیست که اصولن غرض کریم خان از این اقدام، کمک به دفاع از شهر شیراز بوده است. به همین علت یکی از فرزندان وی(اسماعیل خان اعمی) را نیز به عنوان ایل بیگی انتخاب می کند تا ایلخانی را یاری دهد و خاطر وکیل، از نظر جمع آوری مالیات ها آسوده گردد. در واقع جانی خان و فرزندش اسماعیل خان در شیراز منصبی درباری داشتند و به ریاست ایل قشقایی منصوب شده و مورد اعتماد کامل کریم خان زند بودند.
بعد از جانی خان، فرزندش اسماعیل خان در دستگاه کریم خان قرب و متزلتی کافی داشته است و نامبرده علاوه بر وزارت و مشاورت دربار کریم خان، ریاست ایل را هم به عهده داشت. چنانکه در کتاب"تجربه الابرار دنبلی" از اسماعیل خان به عنوان وکیل الدیوان یاد شده است. حتا پس از مرگ کریم خان هدایایی را که سلطان عثمانی برای رونق بخشیدن به روابط دولت خود با دربار زند برای وکیل می فرستد، به وسیله اسماعیل خان در برابر اخذ رسید تحویل و ضبط می گردد و خود سفیر به دلیل مرگ کریم خان و آشفتگی دربار موفق به تسلیم استوارنامه نمی گردد و از طرف اسماعیل خان مرخص می شود، لذا به سبب این فترت، روابط عثمانی در مابقی دوران زندیه به حالت تعلیق در می آید.
از مسائل عمده و قابل توجه این دوره، یکی بازگرداندن ایل قشقایی از تبعید خراسان بود که در زمان نادر صورت گرفته بود و دیگری صدور و اجرای فرمان کریم خان دایر بر اعاده ی املاک مصادره شده ی خانواده شاهیلو و ایل قشقایی است که این املاک توسط نادر، خالصه گردیده و ضبط شده بود.....
#داریوش_خان_قشقایی
□زیرنویس
۱_اغلب تبعیدی های قشقایی به خراسان از طوایف کشکولی و ششبلوکی بوده اند.
۲_هاشم خان بیات از کارگزاران نادرشاه افشار بوده است.
*بن مایه: سیر تحولات تاریخی ایل قشقایی، داریوش بهادری قشقایی، تهران، انتشارات سفیر اردهال،چاپ اول ۱۳۹۵ .
Forwarded from Soleiman Amirifard
دژ قمچقای بیجارمربوط به هزاره سوم ق.م دارای کتیبهای با نقش هیروگلیف و به خط هراتیک میباشد و جزو قدیمیترین کتیبههای نیمه تصویری ایران قلمداد میشودکه با خط سومریان قابل مقایسه است!!
Soleiman Amiri:
اصیل تورکو دانیشاق:
🔶باید : گرک
🔶ببخشید : باغیشلایین
🔶ببر : توغای
🔶بحث : دارتیشما
🔶بحران : بونالیم
🔶بخت : یازی،ایریس
🔶بختیار : موتلو
🔶بخش : بؤلوک ، بؤلوم
🔶بخشنامه : گئنلگه
🔶بخصوص : آیریجا، اؤزللیکله
🔶بخیل : قیسقانجلی
🔶بخیه : سیریق
🔶بد : پیس
🔶بد اخلاق : تؤرل سیز
🔶بدبخت : قارا گون ، اوغورسوز
🔶بدبین : قارامسار ، اومودسوز
🔶بد حال : پیس آیاقدا
🔶بدرقه کردن : یول اؤتورمک ـ سالماق
🔶بدهی : وئره جک ، اؤدونج
🔶برای همیشه : بیر یوللوق
🔶برتر : اوستون
🔶برتری : اوستونلوک
🔶برشته : قیزارمیش
🔶برعکس : ترسینه ، ترسه سینه
🔶برکت : بوللوق
🔶برگشت : قاییدیش
🔶برنده : اودان ، آپاران
🔶بریدگی : دؤنگه
🔶بستر : یاتاق
🔶بستر رود : چایلاق
🔶بستنی : دوندورما
🔶بسته : قاپالی باغلی
🔶بشر دوستانه: اینسان سئور
🔶بعضی : بیر پارا ، بیراز
🔶بلا : قادا
🔶بلند گو : سس اوجالدان
🔶بن بست : چیخماز
🔶بنده : کؤله ، قول
🔶بنیانگذار : قوروجو
🔶بوته : کول
🔶بوسه : اؤپوجوک ، اؤپوش
🔶بومی : یئرلی
🔶به جا : یئرینده
🔶به اضافه : آرتیم
🔶به اندازه کافی : یئترلی
🔶به خاطر: اوغروندا ، اوچون
🔶بهره : فاییز
🔶به عهده گرفتن : بویونا آلماق
🔶به قول..:دئمیشکن
🔶بهمن ماه : دوندوران آی
🔶بی امان : آجیمادان
🔶بی اهمیت : اؤنم سیز
🔶بی تفاوت : سایماز
🔶بی چاره : یازیق
🔶بی حیا : اوتانماز ، ییرتاق
🔶بی سرپرست : باش سیز
🔶بی سلیقه ، شلخته :پینتی
🔶بیشتر: چوخراق
🔶بی شرم : اوتانماز
🔶بی فایده : یاراماز
🔶بی عرضه : باجاریق سیز ، افل
🔶بی غیرت : دامارسیز
🔶بیکار : ایش سیز
🔶بیگانه : یاد ، اؤزگه
🔶بیمار : آلیز
🔶بی میل : کؤنول سوز
🔶بی نمک : شیت
🔶بیننده : باخان
🔶بی نهایت: اوج سوز
🔶بینوا : یازیق ، یوخسول
🔶ائتلاف کردن : آنلاشماق ، بیرلشمک
🔶ابتدا : اؤنجه ، ایلک
🔶ابتکار : یئنیلیک
🔶ابر : بولود
🔶ابریشم : ایپک
🔶ابزار : یاراق ، دیلک
🔶ابطال : پوزما
🔶ابلاغ کردن : چاتدیرماق
🔶ابهام : آنلاشیلماز
🔶اتحاد : بیرلیک
🔶اتصال دادن : بیتیشدیرمک
🔶اتفاق : اولانیش
🔶اتوبان : گئن یول
🔶اثر : ایز ، قالیق
🔶اثر انگشت : بارماق یئری
🔶اجتماع : توپلانتی
🔶اجنبی : یابانجی
🔶احترام : سایغی
🔶احتیاج : ایستک
🔶احساس : دویغو
🔶احضاریه : چاغریش ورقه سی
🔶احیاء کردن : ساملا ماق ، جانلاندیرماق
🔶اختتامیه : قورتولوش
🔶اختلاف : قارشیلیق ، اویوشمازلیق
🔶اجازه ، دئم آلیش ، بوشوق
🔶اختیاری : کؤنولجه
🔶اغفال کردن : قورشاماق
🔶اخلاق : تؤرل
🔶اخیرا : بو یاخیندا ، تزه لیکده
🔶ازدواج : ائولنمه
🔶اداره : باخانلیق ، ایش یئری
🔶اداره کردن : دولاندیرماق
🔶ادامه ، دنباله : آرد ، اوزانتی
🔶ادب : قاناجاق
🔶ادبیات شفاهی : ائل سؤزو
🔶ادعا : اؤز سؤزلوک
🔶ادویه : تاملیق ، دادیم
🔶اذیت شدن : اینجیمک
🔶اراده : ایستنج
🔶ارتباط : باغلانتی ، ابلگی
🔶ارث رسیدن : آتادان چاتماق
🔶اردیبهشت ماه : قیزاران آی
🔶ارزان : اوجوز
🔶ارزش : دیر
🔶ارزیابی : دیرله
🔶ارسال کردن : گؤندرمک
🔶ارشد : ایلکین
🔶ارره : میشار ، بوخچو
🔶ازدحام : باساباس ، اؤیکوم
🔶از صمیم قلب : اورکدن
🔶از قبل : قاباقجادان ، اؤنجه دن
🔶اسارت : توتساقلیق
🔶اساس : تمل ، دوزگو ، باشقی
🔶اسباب بازی :اویونجاق ، قولچاق
🔶استاندارد : اؤلچونلو ، دوزگو
🔶استبداد : ایتکلیک ، زورلوق
🔶استخر : گؤلمه جه ، چیمریک
🔶استراحت کردن : دینجلمک
🔶استعفا : ایشدن چیخما
🔶استفاده کردن : قوللانماق
🔶استقامت : دایانیش
🔶استقبال کردن : قارشیلاماق
🔶اسفند ماه : بایرام آیی
🔶اسیر : توتساق ، توتوقلو
🔶اشاره : گؤسترمه ، بئلگی
🔶اشتباه : یالنیش ، یانلیش
🔶اشتباه کردن ، یانیلماق
🔶اشتراک کردن : قاتیلماق
🔶اصلیت : کیملیک
🔶اصول : یؤندم
🔶اضافه : آرتیق
🔶اضطراب : بون ، تؤکونتو
🔶اطاعت کردن : بویون اگمک
🔶اظهار نظر : سؤز اوزه چیخارتما
🔶اعتباری : سایماجا
🔶اعتراض ، قارشیلیق ، دیللنمه
🔶اعتراض کردن : دیللنمک
🔶اعتراف کردن : کؤنمک
🔶اعتقاد : اینام
🔶اعتقاد داشتن : اینانماق
🔶افتخار : اونور
🔶افسانه : آنیز ، اولامیش
🔶افسرده : اؤزگونلو ، سولموش
🔶افشا : آچیقلاما
🔶افقی : یاتای
🔶اقامت : دوشرگی
🔶اقلیت : آزغینلیق ، آزینلیق
🔶اقیانوس : تالای
🔶اکثریت : چوخلوق
🔶التماس کردن : یالوارماق
🔶امتحان : سیناق
🔶امر : بویوروق ، یارلیق
🔶امکان ، احتمال : اولاناق
🔶امتنماع کردن : ال چکمک
🔶امتیاز : اوستونلوک ، اردم
🔶امداد : یاردیم
🔶امروزی : بوگونکو
اصیل تورکو دانیشاق:
🔶باید : گرک
🔶ببخشید : باغیشلایین
🔶ببر : توغای
🔶بحث : دارتیشما
🔶بحران : بونالیم
🔶بخت : یازی،ایریس
🔶بختیار : موتلو
🔶بخش : بؤلوک ، بؤلوم
🔶بخشنامه : گئنلگه
🔶بخصوص : آیریجا، اؤزللیکله
🔶بخیل : قیسقانجلی
🔶بخیه : سیریق
🔶بد : پیس
🔶بد اخلاق : تؤرل سیز
🔶بدبخت : قارا گون ، اوغورسوز
🔶بدبین : قارامسار ، اومودسوز
🔶بد حال : پیس آیاقدا
🔶بدرقه کردن : یول اؤتورمک ـ سالماق
🔶بدهی : وئره جک ، اؤدونج
🔶برای همیشه : بیر یوللوق
🔶برتر : اوستون
🔶برتری : اوستونلوک
🔶برشته : قیزارمیش
🔶برعکس : ترسینه ، ترسه سینه
🔶برکت : بوللوق
🔶برگشت : قاییدیش
🔶برنده : اودان ، آپاران
🔶بریدگی : دؤنگه
🔶بستر : یاتاق
🔶بستر رود : چایلاق
🔶بستنی : دوندورما
🔶بسته : قاپالی باغلی
🔶بشر دوستانه: اینسان سئور
🔶بعضی : بیر پارا ، بیراز
🔶بلا : قادا
🔶بلند گو : سس اوجالدان
🔶بن بست : چیخماز
🔶بنده : کؤله ، قول
🔶بنیانگذار : قوروجو
🔶بوته : کول
🔶بوسه : اؤپوجوک ، اؤپوش
🔶بومی : یئرلی
🔶به جا : یئرینده
🔶به اضافه : آرتیم
🔶به اندازه کافی : یئترلی
🔶به خاطر: اوغروندا ، اوچون
🔶بهره : فاییز
🔶به عهده گرفتن : بویونا آلماق
🔶به قول..:دئمیشکن
🔶بهمن ماه : دوندوران آی
🔶بی امان : آجیمادان
🔶بی اهمیت : اؤنم سیز
🔶بی تفاوت : سایماز
🔶بی چاره : یازیق
🔶بی حیا : اوتانماز ، ییرتاق
🔶بی سرپرست : باش سیز
🔶بی سلیقه ، شلخته :پینتی
🔶بیشتر: چوخراق
🔶بی شرم : اوتانماز
🔶بی فایده : یاراماز
🔶بی عرضه : باجاریق سیز ، افل
🔶بی غیرت : دامارسیز
🔶بیکار : ایش سیز
🔶بیگانه : یاد ، اؤزگه
🔶بیمار : آلیز
🔶بی میل : کؤنول سوز
🔶بی نمک : شیت
🔶بیننده : باخان
🔶بی نهایت: اوج سوز
🔶بینوا : یازیق ، یوخسول
🔶ائتلاف کردن : آنلاشماق ، بیرلشمک
🔶ابتدا : اؤنجه ، ایلک
🔶ابتکار : یئنیلیک
🔶ابر : بولود
🔶ابریشم : ایپک
🔶ابزار : یاراق ، دیلک
🔶ابطال : پوزما
🔶ابلاغ کردن : چاتدیرماق
🔶ابهام : آنلاشیلماز
🔶اتحاد : بیرلیک
🔶اتصال دادن : بیتیشدیرمک
🔶اتفاق : اولانیش
🔶اتوبان : گئن یول
🔶اثر : ایز ، قالیق
🔶اثر انگشت : بارماق یئری
🔶اجتماع : توپلانتی
🔶اجنبی : یابانجی
🔶احترام : سایغی
🔶احتیاج : ایستک
🔶احساس : دویغو
🔶احضاریه : چاغریش ورقه سی
🔶احیاء کردن : ساملا ماق ، جانلاندیرماق
🔶اختتامیه : قورتولوش
🔶اختلاف : قارشیلیق ، اویوشمازلیق
🔶اجازه ، دئم آلیش ، بوشوق
🔶اختیاری : کؤنولجه
🔶اغفال کردن : قورشاماق
🔶اخلاق : تؤرل
🔶اخیرا : بو یاخیندا ، تزه لیکده
🔶ازدواج : ائولنمه
🔶اداره : باخانلیق ، ایش یئری
🔶اداره کردن : دولاندیرماق
🔶ادامه ، دنباله : آرد ، اوزانتی
🔶ادب : قاناجاق
🔶ادبیات شفاهی : ائل سؤزو
🔶ادعا : اؤز سؤزلوک
🔶ادویه : تاملیق ، دادیم
🔶اذیت شدن : اینجیمک
🔶اراده : ایستنج
🔶ارتباط : باغلانتی ، ابلگی
🔶ارث رسیدن : آتادان چاتماق
🔶اردیبهشت ماه : قیزاران آی
🔶ارزان : اوجوز
🔶ارزش : دیر
🔶ارزیابی : دیرله
🔶ارسال کردن : گؤندرمک
🔶ارشد : ایلکین
🔶ارره : میشار ، بوخچو
🔶ازدحام : باساباس ، اؤیکوم
🔶از صمیم قلب : اورکدن
🔶از قبل : قاباقجادان ، اؤنجه دن
🔶اسارت : توتساقلیق
🔶اساس : تمل ، دوزگو ، باشقی
🔶اسباب بازی :اویونجاق ، قولچاق
🔶استاندارد : اؤلچونلو ، دوزگو
🔶استبداد : ایتکلیک ، زورلوق
🔶استخر : گؤلمه جه ، چیمریک
🔶استراحت کردن : دینجلمک
🔶استعفا : ایشدن چیخما
🔶استفاده کردن : قوللانماق
🔶استقامت : دایانیش
🔶استقبال کردن : قارشیلاماق
🔶اسفند ماه : بایرام آیی
🔶اسیر : توتساق ، توتوقلو
🔶اشاره : گؤسترمه ، بئلگی
🔶اشتباه : یالنیش ، یانلیش
🔶اشتباه کردن ، یانیلماق
🔶اشتراک کردن : قاتیلماق
🔶اصلیت : کیملیک
🔶اصول : یؤندم
🔶اضافه : آرتیق
🔶اضطراب : بون ، تؤکونتو
🔶اطاعت کردن : بویون اگمک
🔶اظهار نظر : سؤز اوزه چیخارتما
🔶اعتباری : سایماجا
🔶اعتراض ، قارشیلیق ، دیللنمه
🔶اعتراض کردن : دیللنمک
🔶اعتراف کردن : کؤنمک
🔶اعتقاد : اینام
🔶اعتقاد داشتن : اینانماق
🔶افتخار : اونور
🔶افسانه : آنیز ، اولامیش
🔶افسرده : اؤزگونلو ، سولموش
🔶افشا : آچیقلاما
🔶افقی : یاتای
🔶اقامت : دوشرگی
🔶اقلیت : آزغینلیق ، آزینلیق
🔶اقیانوس : تالای
🔶اکثریت : چوخلوق
🔶التماس کردن : یالوارماق
🔶امتحان : سیناق
🔶امر : بویوروق ، یارلیق
🔶امکان ، احتمال : اولاناق
🔶امتنماع کردن : ال چکمک
🔶امتیاز : اوستونلوک ، اردم
🔶امداد : یاردیم
🔶امروزی : بوگونکو
.Mirzaei:
اسامی امرای طایفه ترکمان درزمان صفویه(شاهسون)
معظم ایشان امیرخان موصلونواده گلابی خان که امیرخان ماضی جداوبود.که درزمان شاه طهماسب صفوی ازدیاربکربه بدرگاه شاه امده ودرجنگ باشاهی بیگ اوزبک درشهرمرو ازخودرشادت هاومردانگی هابه ظهوررسانیدوچندگاه امیرالامرای خراسان ولله شاه بود.مدتی حاکم آذربایجان بود.ضمنامحمدخان موصلوقوم امیرخان چندگاه حاکم سیستان بود..دیگری شاهقلی خان پرناک که ازامرابزرگ دراصفهان بودحاکم مشهد وامیرالامرای نصف خراسان بوددیگرسلیمان خلیفه ولدسهراب خلیفه حاکم تون وطبس بود.دیگرحیدرسلطان جابوق ترخان.حاکم قم . ودیگری ابوالمعصوم سلطان.ولدیادگارمحمدترخان ازامراء درگاه معلی بود
روح الله میرزایی اینانلو
امرای ایل شاملودرزمان صفویه( که عمدتاازشاهسونان اینانلو بودند)
معظم طوایف قزلباش وبه قدمت خدمت وحقوق وجانسپاری ازهمه درپیش وسردفتراویماقانند.حسین بیگ لله شاه اسماعیل.دیگری بهادرخان وعبدی بیگ دورمیش خان ولداوحسین خان برادرمشارالیه که خواهرزاده شاه بود.زینل خان واغزیوارخان که به مناصب بلندوتیولات ارجمندازسایراویقامات امتیازداشتند.دیگری ولی خلیفه اوچی حاکم مشهد.واکثرمیرزاهای شاملودرسلک قشون اوبودند.فولاد خلیفه حاکم ولایت همدان ودیگری سلیمان خلیفه بود
روح الله میرزایی اینانلو
اسامی امرای طایفه ترکمان درزمان صفویه(شاهسون)
معظم ایشان امیرخان موصلونواده گلابی خان که امیرخان ماضی جداوبود.که درزمان شاه طهماسب صفوی ازدیاربکربه بدرگاه شاه امده ودرجنگ باشاهی بیگ اوزبک درشهرمرو ازخودرشادت هاومردانگی هابه ظهوررسانیدوچندگاه امیرالامرای خراسان ولله شاه بود.مدتی حاکم آذربایجان بود.ضمنامحمدخان موصلوقوم امیرخان چندگاه حاکم سیستان بود..دیگری شاهقلی خان پرناک که ازامرابزرگ دراصفهان بودحاکم مشهد وامیرالامرای نصف خراسان بوددیگرسلیمان خلیفه ولدسهراب خلیفه حاکم تون وطبس بود.دیگرحیدرسلطان جابوق ترخان.حاکم قم . ودیگری ابوالمعصوم سلطان.ولدیادگارمحمدترخان ازامراء درگاه معلی بود
روح الله میرزایی اینانلو
امرای ایل شاملودرزمان صفویه( که عمدتاازشاهسونان اینانلو بودند)
معظم طوایف قزلباش وبه قدمت خدمت وحقوق وجانسپاری ازهمه درپیش وسردفتراویماقانند.حسین بیگ لله شاه اسماعیل.دیگری بهادرخان وعبدی بیگ دورمیش خان ولداوحسین خان برادرمشارالیه که خواهرزاده شاه بود.زینل خان واغزیوارخان که به مناصب بلندوتیولات ارجمندازسایراویقامات امتیازداشتند.دیگری ولی خلیفه اوچی حاکم مشهد.واکثرمیرزاهای شاملودرسلک قشون اوبودند.فولاد خلیفه حاکم ولایت همدان ودیگری سلیمان خلیفه بود
روح الله میرزایی اینانلو
Soleiman Amiri:
علیک سلام جناب صالحی عزیز
....دوست وهمتبار گرامی اتحادیه آق قویونلی جزء قدیمی ترین اتحادیه اقوام ترک می باشد و بزرگان قدامت و علت نام گذاری آن را بصورتهای مختلف بیان داشته اند
عده ائی عقیده شان بر این است بر مبنای احشام های( گوسفندان) سفید رنگی که نگهداری می کردند نام آنها نشات گرفته و بیرق شان را با نقوش گوسفند سفید مزین می کردند
بعضی ها معنی سفید را بر بزرگی تعریف کرده و علت را بر رنگ گوسفندها ندانسته و دلیل شان هم جمع شدن آن همه گوسفند سفید و یا نبودن رنگ دیگر را در گله ها جزء محالات دانسته ونظریه اول را رد می کنند
وجناب افشار نظریه دیگری بر نام گذاری این اتحادیه دارد
به هرعلتی که نام گذاری این اتحادیه بزرگ باشد ما کاری نداریم و آنچه به نظر می رسد قدرت و حاکمیت آنهاست که توانسته اند یک حکومت ملی را بعد از اعراب در کشور ایران برقرار نمایند
بعد از مغول حدودا در قرن چهاردهم در منطقه دیاربکر اتحادیه آق قوینلو توانست از قبیله گری گذر و به سلطانی وسپس امپراطوری نسبتاًبزرگی برسد
...در زمان فرمانروای اوزون حسن بنا به در خواست وی کتاب دیاربکر توسط قاضی ابوبکر طهرانی به رشته تحریر در آمد که یکی از اجدا نامی اوزون حسن با بیست وسه پشت سنقربیک خوانده و معاصر حصرت محمد ص وبا پنجاه وچهار پشت به آغوز خان و هفتادومین پشت او را به حضرت آدم رسانده
......خلاصه باید عرض کنم در کتاب فوق نسب بزرگان آق قوینلی را با اساطیر کتاب دده قور قود گره زده است
آنطور که جناب دکتر میر جعفری در کتاب خود اشاره ائی به جامع التواریخ دارد بایندار خان پسر گوک خان که نام او بر روی یکی از قبیله های ترکان آغوز نهاده شده می گوید قبیله بایندار در راس ۱۲ قبیله از ۲۴ قبیله ترکهای آغوز قرارداشته و آورده شده آق قوینلو ها تیره ائی از بایندرها می باشند که بعدها در شرق آناتولی استقرار یافته اند
بعداز روبه ضعف گذاشتن قدرت مغول در آسیای صغیر آق قوینلوها پا به عرصه سیاست گذاشتند ویک قرن بعد توسط رهبر کاردانشان قرا عثمان در بخش اعظم شرق آناطولی حکومتی رابنیان نهادند وبا ترکمن های حلب وناحیه مرعش و ایل ذوالقدر متحد شده وحکومت خود را گسترش دادند
بعد از انقراض حکومت مغول سه خاندان برای بدست آوردن قدرت با اتحادیه های بزرگ متحد شدند قرا قوینلو ها با جلایریها و آق قوینلو ها با سوتای از اینجا اختلاف بین دو اتحادیه بزرگ بعلت اختلاف نظر برای قدرت بین متحدان شکل می گیرد
با توجه به یارگیری خوب آق قوینلوها توانستند اکثریت تیره های بایندار را به طرف خود جلب و به یک قدرت فوق العادی برسند وبا اتحاد با طوایف بزرگ آغوز از جمله بیات، دوغر( دوگر)، چپنی و سپس طوایف اینانلو، اورر، جاقیر لو، کبک، اربگیرلو ،بیچن، بایراملو، دوخارلو، حاجیلو، موصلو، پورناک ودر زمان اوزون حسن از طوایف ایل افشار مانند جهانگیرلو ،ساعتلو ،آلپائوت، آغمالو وهمچنین قاجار آغاجری متحد شدند اقوام کرد پیوسته به آنها قهورلو، لک ،آنتر، جلاحیر ،جک وعثمان بیک و....بدین ترتیب اتحادیه بزرگ آق قوینلو بوجود آمد
سلیمان امیری فرد
علیک سلام جناب صالحی عزیز
....دوست وهمتبار گرامی اتحادیه آق قویونلی جزء قدیمی ترین اتحادیه اقوام ترک می باشد و بزرگان قدامت و علت نام گذاری آن را بصورتهای مختلف بیان داشته اند
عده ائی عقیده شان بر این است بر مبنای احشام های( گوسفندان) سفید رنگی که نگهداری می کردند نام آنها نشات گرفته و بیرق شان را با نقوش گوسفند سفید مزین می کردند
بعضی ها معنی سفید را بر بزرگی تعریف کرده و علت را بر رنگ گوسفندها ندانسته و دلیل شان هم جمع شدن آن همه گوسفند سفید و یا نبودن رنگ دیگر را در گله ها جزء محالات دانسته ونظریه اول را رد می کنند
وجناب افشار نظریه دیگری بر نام گذاری این اتحادیه دارد
به هرعلتی که نام گذاری این اتحادیه بزرگ باشد ما کاری نداریم و آنچه به نظر می رسد قدرت و حاکمیت آنهاست که توانسته اند یک حکومت ملی را بعد از اعراب در کشور ایران برقرار نمایند
بعد از مغول حدودا در قرن چهاردهم در منطقه دیاربکر اتحادیه آق قوینلو توانست از قبیله گری گذر و به سلطانی وسپس امپراطوری نسبتاًبزرگی برسد
...در زمان فرمانروای اوزون حسن بنا به در خواست وی کتاب دیاربکر توسط قاضی ابوبکر طهرانی به رشته تحریر در آمد که یکی از اجدا نامی اوزون حسن با بیست وسه پشت سنقربیک خوانده و معاصر حصرت محمد ص وبا پنجاه وچهار پشت به آغوز خان و هفتادومین پشت او را به حضرت آدم رسانده
......خلاصه باید عرض کنم در کتاب فوق نسب بزرگان آق قوینلی را با اساطیر کتاب دده قور قود گره زده است
آنطور که جناب دکتر میر جعفری در کتاب خود اشاره ائی به جامع التواریخ دارد بایندار خان پسر گوک خان که نام او بر روی یکی از قبیله های ترکان آغوز نهاده شده می گوید قبیله بایندار در راس ۱۲ قبیله از ۲۴ قبیله ترکهای آغوز قرارداشته و آورده شده آق قوینلو ها تیره ائی از بایندرها می باشند که بعدها در شرق آناتولی استقرار یافته اند
بعداز روبه ضعف گذاشتن قدرت مغول در آسیای صغیر آق قوینلوها پا به عرصه سیاست گذاشتند ویک قرن بعد توسط رهبر کاردانشان قرا عثمان در بخش اعظم شرق آناطولی حکومتی رابنیان نهادند وبا ترکمن های حلب وناحیه مرعش و ایل ذوالقدر متحد شده وحکومت خود را گسترش دادند
بعد از انقراض حکومت مغول سه خاندان برای بدست آوردن قدرت با اتحادیه های بزرگ متحد شدند قرا قوینلو ها با جلایریها و آق قوینلو ها با سوتای از اینجا اختلاف بین دو اتحادیه بزرگ بعلت اختلاف نظر برای قدرت بین متحدان شکل می گیرد
با توجه به یارگیری خوب آق قوینلوها توانستند اکثریت تیره های بایندار را به طرف خود جلب و به یک قدرت فوق العادی برسند وبا اتحاد با طوایف بزرگ آغوز از جمله بیات، دوغر( دوگر)، چپنی و سپس طوایف اینانلو، اورر، جاقیر لو، کبک، اربگیرلو ،بیچن، بایراملو، دوخارلو، حاجیلو، موصلو، پورناک ودر زمان اوزون حسن از طوایف ایل افشار مانند جهانگیرلو ،ساعتلو ،آلپائوت، آغمالو وهمچنین قاجار آغاجری متحد شدند اقوام کرد پیوسته به آنها قهورلو، لک ،آنتر، جلاحیر ،جک وعثمان بیک و....بدین ترتیب اتحادیه بزرگ آق قوینلو بوجود آمد
سلیمان امیری فرد
Forwarded from Soleiman Amirifard
بنام خدا
...در کتاب چهل سال تاریخ ایران در دوره پادشاهی ناصرالدین شاه تالیف محمد حسن خان اعتمادالسلطنه با کوشش آقای ایرج افشار گردآوری وبه چاپ رسیده در سه جلد کتاب بالِغ بر۱۱۶۳ صحفه به نگارش درآمده در کل حدودا بیست بار از نام آوران شاهسون بصورت مستقیم نام برده شده با توجه به قدرت شاهسونها در آن دوره فکر کنم کم لطفی در مورد شاهسونها با آن پیشنه تاریخیشان شده است می توانستند در کنار نام مردان رشید شاهسون کلمه زیبای شاهسون را بکار می بردند تا این ایل به ستم رفته به همه معرفی می شد
...از شاهسونهای بغدادی امید علی خان سرکرده، اکبر خان سرتیپ ،اسد خان سرکرده
شاهسونهای افشار جناب امین السلطان،جهانشاه خان سرتیپ اول
شاهسونهای اینانلو عزیز الله خان صارمی الملک امیر تومان ،حاجی لطف الله خان سرتیپ اول
شاهسونهای دویرن آقاجان خان سرتیپ، غلامعلی خان سرهنگ، محمدحسین خان، غلامرضاخان سرکرده ،ولی محمدخان
شاهسونهای قورب تیکلو حسین قلی خان سرتیپ ولد مرحوم حسین قلی خان
در ضمن در لیست اسامی بعضی از شخصیتهای آورده شده خوب معرفی نشده است
سلیمان امیری فرد
...در کتاب چهل سال تاریخ ایران در دوره پادشاهی ناصرالدین شاه تالیف محمد حسن خان اعتمادالسلطنه با کوشش آقای ایرج افشار گردآوری وبه چاپ رسیده در سه جلد کتاب بالِغ بر۱۱۶۳ صحفه به نگارش درآمده در کل حدودا بیست بار از نام آوران شاهسون بصورت مستقیم نام برده شده با توجه به قدرت شاهسونها در آن دوره فکر کنم کم لطفی در مورد شاهسونها با آن پیشنه تاریخیشان شده است می توانستند در کنار نام مردان رشید شاهسون کلمه زیبای شاهسون را بکار می بردند تا این ایل به ستم رفته به همه معرفی می شد
...از شاهسونهای بغدادی امید علی خان سرکرده، اکبر خان سرتیپ ،اسد خان سرکرده
شاهسونهای افشار جناب امین السلطان،جهانشاه خان سرتیپ اول
شاهسونهای اینانلو عزیز الله خان صارمی الملک امیر تومان ،حاجی لطف الله خان سرتیپ اول
شاهسونهای دویرن آقاجان خان سرتیپ، غلامعلی خان سرهنگ، محمدحسین خان، غلامرضاخان سرکرده ،ولی محمدخان
شاهسونهای قورب تیکلو حسین قلی خان سرتیپ ولد مرحوم حسین قلی خان
در ضمن در لیست اسامی بعضی از شخصیتهای آورده شده خوب معرفی نشده است
سلیمان امیری فرد
Forwarded from Deleted Account
این کم لطفی زمانی به زهنم رسید که از علی مردان خان بختیاری ومادرش
دررسانه به همراه بزرگان ایل بختیاری ودر حضور رهبر معظم یاد شد وگرامی داشتند
اما هیچ وقت از بزرگان ایل ما ورشادتهایشان وجان نثاریهایشان در راه دین وناموس ووطن هیچ یادی نمی شود
اما به هرحال ایل شاهسون یعنی کوه غیرت ومحافظ وسرباز همیشگی حافظ دین وناموس ووطن
وهرزمان که لازم باشد در سایه خداوند وبه امر رهبر عزیزمان به دنیا نشان میدهیم که ایران کشوری نیست که این سربازان جان نثارش(ایل شاهسون) اجازه دست درازی به کسی بدهند
امیدوارم که از رشارتها شهادتها وجان نثاریهای این حافظان دین وناموس ووطن (ایل شاهسون) یادشان به حق ادا شود.
دررسانه به همراه بزرگان ایل بختیاری ودر حضور رهبر معظم یاد شد وگرامی داشتند
اما هیچ وقت از بزرگان ایل ما ورشادتهایشان وجان نثاریهایشان در راه دین وناموس ووطن هیچ یادی نمی شود
اما به هرحال ایل شاهسون یعنی کوه غیرت ومحافظ وسرباز همیشگی حافظ دین وناموس ووطن
وهرزمان که لازم باشد در سایه خداوند وبه امر رهبر عزیزمان به دنیا نشان میدهیم که ایران کشوری نیست که این سربازان جان نثارش(ایل شاهسون) اجازه دست درازی به کسی بدهند
امیدوارم که از رشارتها شهادتها وجان نثاریهای این حافظان دین وناموس ووطن (ایل شاهسون) یادشان به حق ادا شود.
Forwarded from Soleiman Amirifard
تصویر نقاشی شده از جوادخان حکمران باکو (خواهرزاده فتحلی شاه قاجار)