Soleiman Amiri:
Soleiman Amiri:
بنام خدا
......با یک تماسی راهی کوه های سر به فلک کشیده شمیران شدم بعد از پیچ وخم جاده در یک ویلای کوهستانی همنشین یکی از مردان خوش صحبت ایل شدم
بعد از صحبت های روز مره و مروری به صحبت اصلی مان حرف از تعصب و غیرت و احترام به بزرگتر شد دلم نیامد این خاطره بسیار زیبا و دلنشین را برای هم ایلی های عزیزم به رشته تحریر در نیاورم
.....دایی اسماعیل خیلی آرام و آهسته از رشادت مردان ایل سخن می گفت ،صحبت های زیبا و دلنشین او مرا با روزگاران گذشته آشتی می داد
وقتی صحبت از غیرت مردان ایل شد .... گفت ایل مردان با غیرت زیادی داشت وقتی احساس مسئولیت می کردند بدون چون وچرا برای دفاع از حریم و حریت ایل قد علم می کرند.
...... سرمای سوزان کرسی ها را مهمان خانه ها و دربها را به روی اهالی خانه بسته بود
...پارس سگ خبر از مهمان ناخوانده ائی را داد
....مرد خسته وقتی وارد آبادی شد ،یکی از اهالی سئوال کرد کی هستی؟ گفت ....منزل مشهدی علیمراد《مشهدی علیمراد فیروزی یکی از ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر》 را می خواهم با راهنمایی وی به منزل مشهدی علیمراد رفت
......مشهدی علیمراد با احترام مهمان را به داخل دعوت وبعداز احوالپرسی و پذیرای ازاو سئوال کرد، تعریف کن چه خبر؟
...مرد کمی مکث کرد وسرش را پائین انداخت ، گفت بی برای من مشکلی پیش آمده پیش هر کسی رفتم . گفتند فقط از توان شما بر می آید آنرا حل کنی.
مشهدی علیمراد گفت بگو ببینم چیه شده
مرد تمام آنچه شده بود را بیان کرد و در آخر گفت خان اجازه کوچ را به من نمی دهد من می خواهم به اوبای( اوای)خود بروم ایشان ممانعت می کند
مشهدی علیمراد مردی نبود که در مقابل در خواست کمک شانه خالی کند ولیکن یک مقدار مشکلات شخصی داشت که نمی توانست در آن لحظه همراه او شود .... کمی اندیشید وبه حرف های مهمانش خوب دقت کرد دید با توجه به مشکلات شخصی خودش یکی از مردان رشید ایل هم توانای حل این مشکل را دارد
با خنده ائی رو به مهمان کرد و گفت هیچ نگران نباش مردان ایل نمردن که به اعضای آن کسی بخواهد دست درازی و یا ستمی کند من شما را خدمت یکی از برادرهایم می فرستم حتما مشکل شما را حل خواهد کرد ،شما می روی خدمت ایشان ومی گوی مرا مشهدی علیمراد فرستاده و گفته این مشکل را حل کنی اگر وقتش را نداری گفته برگردم پیش وی تا خودش برای حل مشگل به روستای ما بیاید
....زمان ملاقات زیاد طولانی نبود لذا مرد راهی روستای علی آقابی( حاج علی آقا گلچین یکی دیگر از مردان خوش نام و ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر می باشد )شد
چون روستای حاج علی آقا بی نزدیک محل سکونت وی بود منطقه را خوب می شناخت
وقتی وارد آبادی شد مستقیم به منزل حاج علی آقا بی رفته و بعد از به خدمت رسیدن آنچه گذشته بود را ،تعریف کرد و گفت بی من چه کار کنم آیا اجازه می دهی خدمت مشهدی علیمراد بر گردم یا ....صحبت های مرد تمام نشده بود حاج علی آقا گفت هیچ کجا نمی خواهد بروی تشریف ببر خانه ات و وسایلت را بی سروصدا جمع وجور کن تا من فردا بیایم
....فردای آن روز حاج علی آقا بی با پسر بزرگش راهی روستای آن مرد شدند
.....وقتی وارد روستا شد به سمت منزل خان رفت از اسب پیاده شد یواش درب را هول داد درب با صدای ضعیفی بر اثر استهکاک با چهار چوبش نیمه باز شد
گوشه ائی رابه پسرش نشان داد گفت همانجا سنگر بگیر و تفنگت را بسمت درب ساختمان هدف گیری کن وقتی من اشاره کردم نترس شلیک کن
....با ضربه ائی که به درب زد از داخل صدا آمد کی هستی؟
حاج علی آقا بی گفت منم به خان بگوید بیاید
وقتی اهالی ساختمان بیرون آمدند درهوای نیمه تاریک (گرگ ومیش) هئیبت رشید حاج علی آقا را در مقابلشان ونزدیک درب حیاط جوانی را دیدند لوله تفنگ را به سمت شان نشانه گرفته، خان با دیدن این وضعیت ،کمی جا خورد و خواست بر اوضا مسلط شود گفت بی بفرما داخل
حاج علی آقا بی بدون توجه به تعارف وی با غضب گفت خدا پدر بیامرز مگر مردم مرداند که تو اینجا اسیر می گیری کمی صحبت ها بالا گرفت خان وضعیت را نامناسب دیدو کوتاه آمد
حاج علی آقابی وقتی ضعف را در چشمان خان دید ، رو به ....گفت وسائلت را جمع کن و سریع بیا به رویم
یکی از نزدیکان خان رو به حاج علی آقا بی کرد گفت بی تشریف می آوردی چائی می خوردین و بعد تشریف می بردین حاج علی آقا بی گفت من در حال حاضر بخاطر ظلمی که به این شخص شده بشدت عصبانی هستم چایی باشد برای وقت دیگر .....
آری ایل ما اینچنین مردان نامی داشت که حامی مردم ایلش در زمانهای سخت بود
......
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
بنام خدا
......با یک تماسی راهی کوه های سر به فلک کشیده شمیران شدم بعد از پیچ وخم جاده در یک ویلای کوهستانی همنشین یکی از مردان خوش صحبت ایل شدم
بعد از صحبت های روز مره و مروری به صحبت اصلی مان حرف از تعصب و غیرت و احترام به بزرگتر شد دلم نیامد این خاطره بسیار زیبا و دلنشین را برای هم ایلی های عزیزم به رشته تحریر در نیاورم
.....دایی اسماعیل خیلی آرام و آهسته از رشادت مردان ایل سخن می گفت ،صحبت های زیبا و دلنشین او مرا با روزگاران گذشته آشتی می داد
وقتی صحبت از غیرت مردان ایل شد .... گفت ایل مردان با غیرت زیادی داشت وقتی احساس مسئولیت می کردند بدون چون وچرا برای دفاع از حریم و حریت ایل قد علم می کرند.
...... سرمای سوزان کرسی ها را مهمان خانه ها و دربها را به روی اهالی خانه بسته بود
...پارس سگ خبر از مهمان ناخوانده ائی را داد
....مرد خسته وقتی وارد آبادی شد ،یکی از اهالی سئوال کرد کی هستی؟ گفت ....منزل مشهدی علیمراد《مشهدی علیمراد فیروزی یکی از ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر》 را می خواهم با راهنمایی وی به منزل مشهدی علیمراد رفت
......مشهدی علیمراد با احترام مهمان را به داخل دعوت وبعداز احوالپرسی و پذیرای ازاو سئوال کرد، تعریف کن چه خبر؟
...مرد کمی مکث کرد وسرش را پائین انداخت ، گفت بی برای من مشکلی پیش آمده پیش هر کسی رفتم . گفتند فقط از توان شما بر می آید آنرا حل کنی.
مشهدی علیمراد گفت بگو ببینم چیه شده
مرد تمام آنچه شده بود را بیان کرد و در آخر گفت خان اجازه کوچ را به من نمی دهد من می خواهم به اوبای( اوای)خود بروم ایشان ممانعت می کند
مشهدی علیمراد مردی نبود که در مقابل در خواست کمک شانه خالی کند ولیکن یک مقدار مشکلات شخصی داشت که نمی توانست در آن لحظه همراه او شود .... کمی اندیشید وبه حرف های مهمانش خوب دقت کرد دید با توجه به مشکلات شخصی خودش یکی از مردان رشید ایل هم توانای حل این مشکل را دارد
با خنده ائی رو به مهمان کرد و گفت هیچ نگران نباش مردان ایل نمردن که به اعضای آن کسی بخواهد دست درازی و یا ستمی کند من شما را خدمت یکی از برادرهایم می فرستم حتما مشکل شما را حل خواهد کرد ،شما می روی خدمت ایشان ومی گوی مرا مشهدی علیمراد فرستاده و گفته این مشکل را حل کنی اگر وقتش را نداری گفته برگردم پیش وی تا خودش برای حل مشگل به روستای ما بیاید
....زمان ملاقات زیاد طولانی نبود لذا مرد راهی روستای علی آقابی( حاج علی آقا گلچین یکی دیگر از مردان خوش نام و ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر می باشد )شد
چون روستای حاج علی آقا بی نزدیک محل سکونت وی بود منطقه را خوب می شناخت
وقتی وارد آبادی شد مستقیم به منزل حاج علی آقا بی رفته و بعد از به خدمت رسیدن آنچه گذشته بود را ،تعریف کرد و گفت بی من چه کار کنم آیا اجازه می دهی خدمت مشهدی علیمراد بر گردم یا ....صحبت های مرد تمام نشده بود حاج علی آقا گفت هیچ کجا نمی خواهد بروی تشریف ببر خانه ات و وسایلت را بی سروصدا جمع وجور کن تا من فردا بیایم
....فردای آن روز حاج علی آقا بی با پسر بزرگش راهی روستای آن مرد شدند
.....وقتی وارد روستا شد به سمت منزل خان رفت از اسب پیاده شد یواش درب را هول داد درب با صدای ضعیفی بر اثر استهکاک با چهار چوبش نیمه باز شد
گوشه ائی رابه پسرش نشان داد گفت همانجا سنگر بگیر و تفنگت را بسمت درب ساختمان هدف گیری کن وقتی من اشاره کردم نترس شلیک کن
....با ضربه ائی که به درب زد از داخل صدا آمد کی هستی؟
حاج علی آقا بی گفت منم به خان بگوید بیاید
وقتی اهالی ساختمان بیرون آمدند درهوای نیمه تاریک (گرگ ومیش) هئیبت رشید حاج علی آقا را در مقابلشان ونزدیک درب حیاط جوانی را دیدند لوله تفنگ را به سمت شان نشانه گرفته، خان با دیدن این وضعیت ،کمی جا خورد و خواست بر اوضا مسلط شود گفت بی بفرما داخل
حاج علی آقا بی بدون توجه به تعارف وی با غضب گفت خدا پدر بیامرز مگر مردم مرداند که تو اینجا اسیر می گیری کمی صحبت ها بالا گرفت خان وضعیت را نامناسب دیدو کوتاه آمد
حاج علی آقابی وقتی ضعف را در چشمان خان دید ، رو به ....گفت وسائلت را جمع کن و سریع بیا به رویم
یکی از نزدیکان خان رو به حاج علی آقا بی کرد گفت بی تشریف می آوردی چائی می خوردین و بعد تشریف می بردین حاج علی آقا بی گفت من در حال حاضر بخاطر ظلمی که به این شخص شده بشدت عصبانی هستم چایی باشد برای وقت دیگر .....
آری ایل ما اینچنین مردان نامی داشت که حامی مردم ایلش در زمانهای سخت بود
......
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
شاهسون و طایفه مغانلو:
طایفه مغانلو در یک نگاه
از طوایف بومی مغان و از هفت اویماق است این طایفه بیش از همه طوایف در پرورش دام سلیقه واشتهار دارد وهیچ یک از طوایف نتوانسته اند در این مورد با آنان رقابت کنند به همین دلیل همیشه دام بیشتر در اختیار دارند این طایفه به صلح وصفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند و افراد سالم و صلح و صفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند وافراد سالم وصلح جو را به مغانلو تشبیه می کنند.
این طایفه بهترین قشلاق را در اختیار دارند که بنام خودشان نامیده می شود ییلاق شان نیز دست کمی از قشلاق شان ندارد در کوهپایه های ناظر بر سراب سبلان واقع است رضابیگ بیوک بیگ وآخرین رئیس طایفه مرحوم سرخای بیگ مردی امین و صالح بود که در سال 1337 در اثر سانحه تصادف فوت کرده و در قبرستانی در مشگین شهر به خاک سپرده شده . 1 - جلیل لو 2- بجروان 3- گویجه لر 4- گونشلی 5- رضا بیگلو 6- شیرعلی 7- حاج لطف اله 8- الجلر 9- حاج علي لو 10- علیقلو 11- موزیک لر12- رضاقلی لو 13- بگ لر ( قنبرلو ) 14- طوماغانلو 15- خرده پای16-صوفیلر 17- قره ولی 18- دلی لر 19- قره لر 20- ملک لر در ایام قدیم در میان ایلات عشایر مغان و در بین شاهسون ها هر طایفه ای ریش سفیدی مخصوص به خود داشت و هر طایفه ای به چند تیره ای تقسیم می شد از تقسیمات طایفه ای یکی طایفه مغانلو تیره خرده پا می باشد و حاج ایمان وردی ریش سفید تیره خرده پا است و نامبرده همراه پسرش مشرف به خانه خدا می شوند ولی در مکه مکرمه حاج ایمان وردی به علت کهولت سن دار فانی را وداع می گوید و در آنجا توسط پسرش حاج مراد علی به خاک سپرده می شود و بعد از فوت حاج ایمان وردی ریش سفیدی تیره را پسرش حاج مراد علی بر عهده می گیرد و بعد از مرگ حاج مراد علی شخصی به نام مرحوم حاج احمد نیکخواه مغانلو ریش سفید تیره خرده پا تعیین می گردد.
در ضمن به اطلاع می رساند هم اکنون کلیه ساکنان قشلاق قره ککیل از توابع قشلاق دشت (جعفرآباد مغان) از نوادگان حاج مراد علی و بقیه دراردبیل ، پارس آباد ،مشگین شهر ، و تهران ساکن می باشند و ییلاقشان در ارتفاعات کوه سبلان همجوار سراب و مشگین شهر است نام ییلاق (اولاق اسر ، هفته ) می باشد .
فرستنده دریا دل
شاهسون و طایفه مغانلو:
طایفه مغانلو در یک نگاه
از طوایف بومی مغان و از هفت اویماق است این طایفه بیش از همه طوایف در پرورش دام سلیقه واشتهار دارد وهیچ یک از طوایف نتوانسته اند در این مورد با آنان رقابت کنند به همین دلیل همیشه دام بیشتر در اختیار دارند این طایفه به صلح وصفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند و افراد سالم و صلح و صفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند وافراد سالم وصلح جو را به مغانلو تشبیه می کنند.
این طایفه بهترین قشلاق را در اختیار دارند که بنام خودشان نامیده می شود ییلاق شان نیز دست کمی از قشلاق شان ندارد در کوهپایه های ناظر بر سراب سبلان واقع است رضابیگ بیوک بیگ وآخرین رئیس طایفه مرحوم سرخای بیگ مردی امین و صالح بود که در سال 1337 در اثر سانحه تصادف فوت کرده و در قبرستانی در مشگین شهر به خاک سپرده شده . 1 - جلیل لو 2- بجروان 3- گویجه لر 4- گونشلی 5- رضا بیگلو 6- شیرعلی 7- حاج لطف اله 8- الجلر 9- حاج علي لو 10- علیقلو 11- موزیک لر12- رضاقلی لو 13- بگ لر ( قنبرلو ) 14- طوماغانلو 15- خرده پای16-صوفیلر 17- قره ولی 18- دلی لر 19- قره لر 20- ملک لر در ایام قدیم در میان ایلات عشایر مغان و در بین شاهسون ها هر طایفه ای ریش سفیدی مخصوص به خود داشت و هر طایفه ای به چند تیره ای تقسیم می شد از تقسیمات طایفه ای یکی طایفه مغانلو تیره خرده پا می باشد و حاج ایمان وردی ریش سفید تیره خرده پا است و نامبرده همراه پسرش مشرف به خانه خدا می شوند ولی در مکه مکرمه حاج ایمان وردی به علت کهولت سن دار فانی را وداع می گوید و در آنجا توسط پسرش حاج مراد علی به خاک سپرده می شود و بعد از فوت حاج ایمان وردی ریش سفیدی تیره را پسرش حاج مراد علی بر عهده می گیرد و بعد از مرگ حاج مراد علی شخصی به نام مرحوم حاج احمد نیکخواه مغانلو ریش سفید تیره خرده پا تعیین می گردد.
در ضمن به اطلاع می رساند هم اکنون کلیه ساکنان قشلاق قره ککیل از توابع قشلاق دشت (جعفرآباد مغان) از نوادگان حاج مراد علی و بقیه دراردبیل ، پارس آباد ،مشگین شهر ، و تهران ساکن می باشند و ییلاقشان در ارتفاعات کوه سبلان همجوار سراب و مشگین شهر است نام ییلاق (اولاق اسر ، هفته ) می باشد .
فرستنده دریا دل
اؤزومو یاندیردی
؛
چؤلوم کیمسهنی یاندیردی
ایچیم؛ اؤزومو یاندیردی
چیخیب اۆنوم نه دؤزوموم
سئودا؛ دؤزومو يانديردى
؛
گئجهم آيريليقدان دوْلدو
يانان يانغىسيندان سوْلدو
گؤينوم بيرداملا ياش اوْلدو
آخدی؛ گؤزومو يانديردى
؛
سئوداسيندان سنه دئييم
وئريب وئرن منه دئييم!
أيرى؛ يالاندان نه دئييم
گرچک؛ دۆزومو یاندیردی
؛
اۆرهک ایچره قانلار گزی
داغلار باغریم باشین أزی
گؤرمک اۆچون گؤرونمزی
باشقا گؤزوم اوْیاندیردی
؛
بیلدیم "بختیار" نه دینده
یانار سئودا بيلهسينده
قارانقولوقلار ایچینده
ساچدی؛ سؤزومو یاندیردی!
؛
(بختیار فرّخ. ۱۰ /۵ /۱۳۹۰ )
@Bakhtiar_Farrokh
؛
چؤلوم کیمسهنی یاندیردی
ایچیم؛ اؤزومو یاندیردی
چیخیب اۆنوم نه دؤزوموم
سئودا؛ دؤزومو يانديردى
؛
گئجهم آيريليقدان دوْلدو
يانان يانغىسيندان سوْلدو
گؤينوم بيرداملا ياش اوْلدو
آخدی؛ گؤزومو يانديردى
؛
سئوداسيندان سنه دئييم
وئريب وئرن منه دئييم!
أيرى؛ يالاندان نه دئييم
گرچک؛ دۆزومو یاندیردی
؛
اۆرهک ایچره قانلار گزی
داغلار باغریم باشین أزی
گؤرمک اۆچون گؤرونمزی
باشقا گؤزوم اوْیاندیردی
؛
بیلدیم "بختیار" نه دینده
یانار سئودا بيلهسينده
قارانقولوقلار ایچینده
ساچدی؛ سؤزومو یاندیردی!
؛
(بختیار فرّخ. ۱۰ /۵ /۱۳۹۰ )
@Bakhtiar_Farrokh
گویش ترکی استان همدان و سویهای آن، شهرهای درجزین، بهار، رزن، کوورنگ (=کبودر آهنگ)، پامبولو (= فامنین)، تویسرکان، آوج، بوئین زهرا،تاکستان، قزوین و ابهر را در بر میگیرد و در روستاها و کوهپایههای این شهر قالب بیان احساسات و عواطف تودههای مردم است.
از ویژگیهای این گویش در کنار وجود الفاظ و لغات دوران کهن ترکی، به جا ماندن برخی خصوصیات دستوری در تصریف افعال و ضمایر را میتوان مثال زد. وجود لغاتی نظیر تانری (= خدا)، آرقیش (= سفیر، پیک)، آغما (= شهاب سنگ)، آخماجا (= آبشار)، بیلرگی (= دانا)، قوشوقچی ( = شاعر)، ساری چیمچک (= قناری)،یارانتی (= مخلوق)، هویوق (= حیرت)،یئرلشگه (= جایگاه) نشان میدهد که گویش ترکی همدان از گذشتههای بسیار دور سرچشمه گرفته است.
مجموعهی شعر حاضر، به همین گویش سروده شده است. گویشی که میتوان گفت مرکز آن امروزه شهر بهار در استان همدان است.
مردم شهر بهار و سویها آن در واقع احفاد تیرهای از ایل بزرگ بیگدلی یکی از 24 طایفهی اوغوزان به شمار میروند. این شهر روزگاری تختگاه سلیمان شاه سلجوقی (متوفی 556 ق.) بود و در عهد جهانشاه حقیقی همراه یازده ایل دیگر به اتحادیهی قرا قویونلوها پیوستند و به تکیهگاه اصلی قرا قویونلوها تبدیل شدند و بعدها در تکوین دولت صفوی نقش مؤثری ایفا کردند.[1]
حیرت برخاسته از همین شهر است. در تاریخ ادبیات ترکی، از شاعران عارفی که به حق عاشیقی معروف شدهاند، نام برده شده است از جمله از رضا بهاری (1180- 1260 ق.) معروف به گویچک رضا، شاعر و عارف نامآور عصر فتحعلیشاه قاجار که تا روزگار ما چوگورنوازان این سرزمین ابداعات موسیقایی و آفرینش شعری او را تداوم بخشیدهاند. میتوان ادعا کرد که حاتم نوروزی متخلص به حیرت امروز نقشی چون رضا بهاری را در زادگاه خود دارد. در همهی گونههای نظم ترکی شعر میسراید و جهانبینی مردمی سرزمین خود را با آمیزهای از تجربههای تلخ و شیرین خویش در اشعار شورانگیز خود جان میبخشد و مفاهیم خفته در اوزان آهنگین شعر فولکلوریک را دوباره به مردم دیار خود تقدیم میکند:
بهارین بولگــه سینه شعریمــی تقدیم ائدرم،
سویجی اولدوم اولارا عشقیله تکریـــم ائـدرم.
گلیری یاز چیچکی هر گئجه گوننوز قوخوسی،
بو گوزل عطریله یازدوقلری تقسیــم ائـدرم.
(ص 100)
و در جایی همچون شهریار تبریزی از حلاوت گویش ترکی خود سخن میراند و میگوید:
تۆرکۆن دیلی دریا ایدی بیز بیلمز ایدیک،
دریا دولی لالا ایدی بیز بیلمـز ایدیک.
مؤمنلری بی بخل و ریادی دولی عشق
علامـــه لری آیـیـدی بیز بیلمز ایدیک.
(ص 105)
یکی از ویژگیهای آفرینش شعری حیرت، توجه به فولکلور و ادبیات شفاهی مردم منطقه است. بسیاری از ضرب المثلها، سرودههای بومی هجایی نظیر بایاتیها، گرایلیها، قوشماها، سایاها و لایلاها که بخشهایی گرانبار از شعر شفاهی صفحات شمالغرب کشور را تشکیل میدهد، در صندوق سینهی معمرین روستاها و کوهپایهها مدفون است. حیرت که خود برخاسته از میان مردم است، و قوت و الهام از زبان و تفکر آنان را اخذ کرده است، نمونههایی به گنجینهی ادب شفاهی منطقه میافزاید. بایاتیهای زیر نمونههایی از سرودههای خود وی است که بیگمان پس از انتشار به گنجینهی فولکلور و شعر بومی مردم آن دیار خواهد پیوست:
قرانلوقــلار چاپــار آت،
ایشیقــلاری ائلر مــات.
چراغ یاندیر اورهکـــده،
یانمادی سیــندیریب آت.
آتما گیلــن ائلــیـوی،
اونوتدورمـــا دیلـیـــوی.
ایهانا آتسین دیلون
سیندیراجاق بئلیـــوی
هرای فــلک الیـــندن
بو دوگنــک الیــندن
قاچسین ده چؤزه بیلمین
نقــشه کلـــک الیندن
محبَتیــن اوزوب یار
گؤز یاشیمی سوزوب یار
دریا اولوب بو یاشلار
او دریــــاده اوزوب یار
اولدوز گؤگـدن دوشنــده
بایـــاتی نی قوشنـــده
حــنــا یاخــیــردم اله
یــار بوردان سـووشــنده
حاتم نوروزی متخلص به حیرت فردی معتقد و پایبند به شرع مبین است. در جای جای دیوانش با اندرزهای حکمتآمیز و احساسات بیآلایش مذهبی وی رو در رو هستیم. عشق به مولای متقیان، چیزی است که سر تا سر کوچههای شهر شعر او را پر کرده است:
بوداغیمدان تورک اوغلیام،
شــاه مـردانـــه باغـــلیام،
گونوز گئجه، ها آغـــلیـام،
آیرلوغــومـــدان داغـلیام،
گؤزوم مولام یولونده دیر.
(ص 202)
فرستنده جناب قبادی
(۴)
از ویژگیهای این گویش در کنار وجود الفاظ و لغات دوران کهن ترکی، به جا ماندن برخی خصوصیات دستوری در تصریف افعال و ضمایر را میتوان مثال زد. وجود لغاتی نظیر تانری (= خدا)، آرقیش (= سفیر، پیک)، آغما (= شهاب سنگ)، آخماجا (= آبشار)، بیلرگی (= دانا)، قوشوقچی ( = شاعر)، ساری چیمچک (= قناری)،یارانتی (= مخلوق)، هویوق (= حیرت)،یئرلشگه (= جایگاه) نشان میدهد که گویش ترکی همدان از گذشتههای بسیار دور سرچشمه گرفته است.
مجموعهی شعر حاضر، به همین گویش سروده شده است. گویشی که میتوان گفت مرکز آن امروزه شهر بهار در استان همدان است.
مردم شهر بهار و سویها آن در واقع احفاد تیرهای از ایل بزرگ بیگدلی یکی از 24 طایفهی اوغوزان به شمار میروند. این شهر روزگاری تختگاه سلیمان شاه سلجوقی (متوفی 556 ق.) بود و در عهد جهانشاه حقیقی همراه یازده ایل دیگر به اتحادیهی قرا قویونلوها پیوستند و به تکیهگاه اصلی قرا قویونلوها تبدیل شدند و بعدها در تکوین دولت صفوی نقش مؤثری ایفا کردند.[1]
حیرت برخاسته از همین شهر است. در تاریخ ادبیات ترکی، از شاعران عارفی که به حق عاشیقی معروف شدهاند، نام برده شده است از جمله از رضا بهاری (1180- 1260 ق.) معروف به گویچک رضا، شاعر و عارف نامآور عصر فتحعلیشاه قاجار که تا روزگار ما چوگورنوازان این سرزمین ابداعات موسیقایی و آفرینش شعری او را تداوم بخشیدهاند. میتوان ادعا کرد که حاتم نوروزی متخلص به حیرت امروز نقشی چون رضا بهاری را در زادگاه خود دارد. در همهی گونههای نظم ترکی شعر میسراید و جهانبینی مردمی سرزمین خود را با آمیزهای از تجربههای تلخ و شیرین خویش در اشعار شورانگیز خود جان میبخشد و مفاهیم خفته در اوزان آهنگین شعر فولکلوریک را دوباره به مردم دیار خود تقدیم میکند:
بهارین بولگــه سینه شعریمــی تقدیم ائدرم،
سویجی اولدوم اولارا عشقیله تکریـــم ائـدرم.
گلیری یاز چیچکی هر گئجه گوننوز قوخوسی،
بو گوزل عطریله یازدوقلری تقسیــم ائـدرم.
(ص 100)
و در جایی همچون شهریار تبریزی از حلاوت گویش ترکی خود سخن میراند و میگوید:
تۆرکۆن دیلی دریا ایدی بیز بیلمز ایدیک،
دریا دولی لالا ایدی بیز بیلمـز ایدیک.
مؤمنلری بی بخل و ریادی دولی عشق
علامـــه لری آیـیـدی بیز بیلمز ایدیک.
(ص 105)
یکی از ویژگیهای آفرینش شعری حیرت، توجه به فولکلور و ادبیات شفاهی مردم منطقه است. بسیاری از ضرب المثلها، سرودههای بومی هجایی نظیر بایاتیها، گرایلیها، قوشماها، سایاها و لایلاها که بخشهایی گرانبار از شعر شفاهی صفحات شمالغرب کشور را تشکیل میدهد، در صندوق سینهی معمرین روستاها و کوهپایهها مدفون است. حیرت که خود برخاسته از میان مردم است، و قوت و الهام از زبان و تفکر آنان را اخذ کرده است، نمونههایی به گنجینهی ادب شفاهی منطقه میافزاید. بایاتیهای زیر نمونههایی از سرودههای خود وی است که بیگمان پس از انتشار به گنجینهی فولکلور و شعر بومی مردم آن دیار خواهد پیوست:
قرانلوقــلار چاپــار آت،
ایشیقــلاری ائلر مــات.
چراغ یاندیر اورهکـــده،
یانمادی سیــندیریب آت.
آتما گیلــن ائلــیـوی،
اونوتدورمـــا دیلـیـــوی.
ایهانا آتسین دیلون
سیندیراجاق بئلیـــوی
هرای فــلک الیـــندن
بو دوگنــک الیــندن
قاچسین ده چؤزه بیلمین
نقــشه کلـــک الیندن
محبَتیــن اوزوب یار
گؤز یاشیمی سوزوب یار
دریا اولوب بو یاشلار
او دریــــاده اوزوب یار
اولدوز گؤگـدن دوشنــده
بایـــاتی نی قوشنـــده
حــنــا یاخــیــردم اله
یــار بوردان سـووشــنده
حاتم نوروزی متخلص به حیرت فردی معتقد و پایبند به شرع مبین است. در جای جای دیوانش با اندرزهای حکمتآمیز و احساسات بیآلایش مذهبی وی رو در رو هستیم. عشق به مولای متقیان، چیزی است که سر تا سر کوچههای شهر شعر او را پر کرده است:
بوداغیمدان تورک اوغلیام،
شــاه مـردانـــه باغـــلیام،
گونوز گئجه، ها آغـــلیـام،
آیرلوغــومـــدان داغـلیام،
گؤزوم مولام یولونده دیر.
(ص 202)
فرستنده جناب قبادی
(۴)
Soleiman Amiri:
بنام خدا
تمام طوایف شاهسون ایل بغدادی معمولا همدیگر را می شناسند و به بزرگان و ریش سفید های ایل احترام خاصی قائل هستند
......همه مردم طایفه ... در انتظار یک عروسی با شکوه بودند یک ان همچی بهم خوردو بخاطر یک مسئله بسیارکوچک اختلافی پیش آمد و این اختلاف با دخالت بعضی از افراد نزدیک روز به روز بیشتر ودامنه آن گسترش یافت . حل آن از عهده ریش سفیدهای طایفه خارج شد
لذا ریش سفید ها و بزرگان طایفه چاره کار را وساطت خوانین تشخیص داده و برای حل مشکل از آقای علی اکبر قره بکلو جهت حل مشکل دعوت نمودند
جناب فتح السلطان چند روزی با افراد دخیل در این اختلاف وارد مذاکره شد ولی بخاطر عمق اختلاف نتوانست بین طرفین سازش ایجاد کند ومسئله بسیار حادتر از قبل گردید با توجه به مسئولیت بسیار سنگین خان از بزرگان طایفه عذر خواهی و برای جمع وجور کردن کارها ی ایل قصد رفتن به نزد دیگر خوانین را می نماید
.....ریش سفید ها و بزرگان طایفه وی را دوره می کنند و می گویند خان با این وضعیتی که پیش آمده هر آن احتمال درگیری بین طرفین هست اگر جنابعالی بروی ما با این وضعیت چه کار کنیم؟
خان خیلی آهسته به یکی از بزرگان می گوید این کار از عهد آقای مشهدی علیمراد بر می آید ولاغیر ....
وقتی خان این حرف را می زند قبل از اینکه خان از طایفه خارج شود ریش سفیدهای طایفه شخصی را با اسب یدک دنبال مشهدی علیمراد می فرستند
شخص بعد از اینکه به محل سکونت تیره سیرخابلی (سیرخاولی) اوبای( اوای) کلب احمدلی می رسد پرسان، پرسان به منزل مشهدی علیمراد می رود بعد از پذیرای و احوالپرسی ، پیک می گوید بی طایفه ما در بد وضعیتی قرار گرفته فتح السلطان فرموده اگر تشریف نیآوری حادثه ناگواری رخ خواهد داد
مشهدی علیمراد با اون شخص به یورد آنها می رود در اولین حرکت با خانواده داما مفصل صحبت می کند بعداز شنیدن نقطه نظر آنها به منرل عروس می رود با خانواده وی هم کلی صحبت می کند
بر آورد می نماید این مسئله از یک سو تفاهم جزئی بو جود آمده و حل آن فقط با تدبیر وجلب اعتماد طرفین قابل حل می باشد
.....بعد از یکی دو روز وقتی وضعیت را مناسب می بیند می گوید من خیلی خسته هستم چند تا از ریش سفید ها را بفرمائید بی آیند کمی صحبت کنیم وچند تا از ریش سفید های طایفه رابنام برای صحبت کردن می طلبت ....
...همه در چادر یکی از بزرگان جمع می شوند یکی از ریش سفیدها که نزدیک وی بوده یواش سئوال می کند بی وضعیت نجوردی
مشهدی علیمراد می گوید چوخ موهوم دویلی ولی حلی بیر راهکار واردی جینابلریز کومک اولسایز این شاالله دوزئلر
همه می گویند ما در خدمتیم
مشهدی علیمراد در خواست یک وصلت مجدد برای رفع کدورت بین این طایفه را می کند
خواهر داماد را برای برادر عروس مناسب و برای شور مطرح می کند
...حالا که اون چالش افول کرده ریش سفید ها از این حرف استقبال می کنند و با کمک مشهدی علیمراد برای رفع کدورت ها این خاستگاری انجام و یک جشن با شکوهی هدیه مشهدی علیمراد به آن طایفه می شود
....چند روزی در اون اوبا می ماند و بعد از انجام کارها به خانه خود مراجعه می کند
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
تمام طوایف شاهسون ایل بغدادی معمولا همدیگر را می شناسند و به بزرگان و ریش سفید های ایل احترام خاصی قائل هستند
......همه مردم طایفه ... در انتظار یک عروسی با شکوه بودند یک ان همچی بهم خوردو بخاطر یک مسئله بسیارکوچک اختلافی پیش آمد و این اختلاف با دخالت بعضی از افراد نزدیک روز به روز بیشتر ودامنه آن گسترش یافت . حل آن از عهده ریش سفیدهای طایفه خارج شد
لذا ریش سفید ها و بزرگان طایفه چاره کار را وساطت خوانین تشخیص داده و برای حل مشکل از آقای علی اکبر قره بکلو جهت حل مشکل دعوت نمودند
جناب فتح السلطان چند روزی با افراد دخیل در این اختلاف وارد مذاکره شد ولی بخاطر عمق اختلاف نتوانست بین طرفین سازش ایجاد کند ومسئله بسیار حادتر از قبل گردید با توجه به مسئولیت بسیار سنگین خان از بزرگان طایفه عذر خواهی و برای جمع وجور کردن کارها ی ایل قصد رفتن به نزد دیگر خوانین را می نماید
.....ریش سفید ها و بزرگان طایفه وی را دوره می کنند و می گویند خان با این وضعیتی که پیش آمده هر آن احتمال درگیری بین طرفین هست اگر جنابعالی بروی ما با این وضعیت چه کار کنیم؟
خان خیلی آهسته به یکی از بزرگان می گوید این کار از عهد آقای مشهدی علیمراد بر می آید ولاغیر ....
وقتی خان این حرف را می زند قبل از اینکه خان از طایفه خارج شود ریش سفیدهای طایفه شخصی را با اسب یدک دنبال مشهدی علیمراد می فرستند
شخص بعد از اینکه به محل سکونت تیره سیرخابلی (سیرخاولی) اوبای( اوای) کلب احمدلی می رسد پرسان، پرسان به منزل مشهدی علیمراد می رود بعد از پذیرای و احوالپرسی ، پیک می گوید بی طایفه ما در بد وضعیتی قرار گرفته فتح السلطان فرموده اگر تشریف نیآوری حادثه ناگواری رخ خواهد داد
مشهدی علیمراد با اون شخص به یورد آنها می رود در اولین حرکت با خانواده داما مفصل صحبت می کند بعداز شنیدن نقطه نظر آنها به منرل عروس می رود با خانواده وی هم کلی صحبت می کند
بر آورد می نماید این مسئله از یک سو تفاهم جزئی بو جود آمده و حل آن فقط با تدبیر وجلب اعتماد طرفین قابل حل می باشد
.....بعد از یکی دو روز وقتی وضعیت را مناسب می بیند می گوید من خیلی خسته هستم چند تا از ریش سفید ها را بفرمائید بی آیند کمی صحبت کنیم وچند تا از ریش سفید های طایفه رابنام برای صحبت کردن می طلبت ....
...همه در چادر یکی از بزرگان جمع می شوند یکی از ریش سفیدها که نزدیک وی بوده یواش سئوال می کند بی وضعیت نجوردی
مشهدی علیمراد می گوید چوخ موهوم دویلی ولی حلی بیر راهکار واردی جینابلریز کومک اولسایز این شاالله دوزئلر
همه می گویند ما در خدمتیم
مشهدی علیمراد در خواست یک وصلت مجدد برای رفع کدورت بین این طایفه را می کند
خواهر داماد را برای برادر عروس مناسب و برای شور مطرح می کند
...حالا که اون چالش افول کرده ریش سفید ها از این حرف استقبال می کنند و با کمک مشهدی علیمراد برای رفع کدورت ها این خاستگاری انجام و یک جشن با شکوهی هدیه مشهدی علیمراد به آن طایفه می شود
....چند روزی در اون اوبا می ماند و بعد از انجام کارها به خانه خود مراجعه می کند
سلیمان امیری فرد
Forwarded from Soleiman Amirifard
طوایف ایل مغان
🍀طایفه طالش میکائیلو 🍀
1- تيره قزیل کچی 2- تیره قره باغ لار 3- تیره نوردلو 4- تیره جانیارلو 5- تیره بنیه لر 6- تیره ملالو
🍀طایفه عیسی لو 🍀
1- تیره حبیب اله بیگلو 2- تیره اروجلو 3- آقا حسین بیگلو 4- عیسی لو 5- هامپا 6- عباداله بیگلو
🍀طایفه سیدلر🍀
1- سیدی 2- ملی 3- کورلار
🍀طایفه کور عباسلو 🍀
1- تیره ترید 2- کورلار 3- عزیز لو
🍀طایفه مرادلو 🍀
1- تیره مرادلو
🍀طایفه گیکلو🍀
1- نظرلو 2- طومارلو 3- عباسعلی 4- خلیل لو 5- گل میرزالو
6- رمضانلو 7- قیطرانلو 8- صفرلو 9- مصطفی لو 10- قره پتخلی 11- خان حسین لو 12- آبشلو 13- اروجلو 14- حاجی حسنلو 15- جبلو 16- حاجی ایمانلو 17- گون اولی 18- مدینه لو19- بوزاغلو 20- موسی لو 21- حاجی جعفرلو 22- میرزاعلی23-آقا حسنلو 24- حاجی الهویردی 25- محمد علی
🍀طایفه اجیرلو 🍀
1- سرودلو 2- شین لو 3- هدیلو 4- حلاجلار 5- بدلی 6- کوسه لر 7- اروسلو 8- اجیرلو 9- اسماعیلو 10- امیرخانلو 11- اروجلو 12- طورون13- قره سقال 14- یعقوبگلو
🍀طایفه حسینکلو🍀
1- حاجی عابلي 2- قاسم خانلو 3- خزیلی 4- کچلر 5- میر علملو 6- لله لو 7- عباسقلو 8- امیرلو 9- اروجلو
🍀طایفه بالابیگلو 🍀
1- شهبازی 2- اعلائی 3- آقائی 4- نصیری 5- بایرامی 6- خلفلو
🍀طایفه بیگ باغلو 🍀
1- حاجی علی حسنلو 2- حاتم خانلو 3- آغ ساغلو
🍀طایفه کلاش🍀
1- بدیر خانلو 2- پاشالو
🍀طایفه ساری نصیرلو 🍀
1- ساری نصیرلو
🍀طایفه خامسلو 🍀
1- خامسلو 2- آلش
🍀طایفه رضا بیگلو 🍀
1- رضا بیگلو
🍀طایفه بیگدیلو 🍀
1- گوشلو 2- معصوملو 3- بالاخانلو 4- ساری گبلو 5- علیمرادلو
🍀طایفه جلودارلو🍀
1- حسن علیلو 2- ولی مملو 3- عزیزلو 4- نریمانلو 5- یاخونلو 6- جعفرخانی 7- اسماعیل خانلو 8- عیوضعلی 9- قهرمان 10- حاج سلیمانلو
🍀طایفه تکله🍀
1- صغیرلو 2- یارال اوند 3- كلوان 4- شاه قزلی 5- ایوادلو 6- حاج زری7- تخمارلو 8- قره لر 9- کول آباد
🍀طایفه گبلو 🍀
1- احمد لو 2- ایمانلو 3- غنيم لو 4- قره گبلو 5- مصطفی لو
🍀طایفه قره جبدرق🍀
1- گل محمد 2- عطائی 3- نورد لو
🍀طایفه آرالو🍀
1- آرالو
🍀طایفه قوتلار 🍀
1- نجف لی 2- قره جالو 3- عجم علي 4- تقی بیگلو 5- حاج زينالو 6- عیسی لو 7- جن لر 8- حاجی محمد لو
🍀طایفه قوجابیگلو 🍀
1- نور اله بیگلو 2- نصراله بیگلو 3- ایلار 4- خسرولو 5- جوروق بیگلو6- کردلر 7- سردارلو 8- حاج خانلو 9- هامپا 10- تپلی 11-شاه مار بيگلو
🍀طایفه جهان خانملو 🍀
1- شاملو 2- قره ولیلو 3- شاه مرادلو 4- احمد لو و شکرلو 5- آقا حسن لو
🍀حسین حاجیلو 🍀
1- قره داغلو 2- تقی لو 3- جارایلو 4- حاجی حسنلو
🍀طایفه ساربانلار 🍀
1- آقابابالو 2- علی اکبر لو 3- آقا مرادلو 4- جوروقلو
🍀طایفه هومونلو 🍀
1- اله ورني 2- قباد 3- تکه چی
🍀طایفه عربلو🍀
1- سعید یارلو 2- منصور خانلو
🍀طایفه شاه علی بیگلو🍀
1- شاه علی بیگلو
🍀طایفه مستعلی بیگلو 🍀
1- مشي لو 2- نصیرلو 3-همت عليلو 4- زیادخانلو 5- اسد لو 6- صادقلو
🍀طایفه قره لر خیاوی🍀
1- موسی لو 2- سويلش 3- حاجی قربانلو 4- استاد محمدلو 5- عجم
🍀طایفه لاهرود🍀
1- حاج اسماعیل پور 2- سلیمانلو 3- بسدي4- میرزامراد 5- ایمان علیلو
🍀طایفه آیواتلو🍀
1- آقارضالو 2- حسین لو 3- قربان لو
🍀طایفه ساری خانلو🍀
1- ساری خانلو
🍀طایفه جعفرلو 🍀
1- جعفرلو
🍀طایفه حاجي خواجه لو 🍀
1- پولادخانلو2- نریمانلو 3- قیطرانلو 4- قره گوزلو 5- حاجي محمد خانلو 6- قره حسنلو 7- قهرمانلو 8- حاجی اسدلو 9- حاجيلو 10- ماشيلو 11- ابیش لو 12-حاجی محمدلو 13- رستم خانلو 14- عیوضلو 15- آقا قارداشلو
🍀طایفه ساری خان بیگلو 🍀
1- کورلار 2- امین زاده 3- مصطفی لو 4- عابدینی 5- قره قاسملو 6- اله قلی بیگلو 7- عبداله بیگلو 8- اله ویردی بیگلو 9- عباس بیگلو 10- شاهرضالو 11-آقاجان بیگلو
🍀علی بابالو 🍀
1- بیگ آلو 2- هموارکندی 3- قوتوربلاغی 4- نظرعلی بلاغی5- قره موسی لو
🍀طایفه خلیفه لو🍀
1- حاجی شهبازخان 2- طاهرلو 3- حاجی زمان خان 4- ایمان خانلو
🍀طایفه دمیرچی لو 🍀
1- قدیرلو 2- کردلر 3- گوزچلي 4- مادلو
🍀طایفه جعفرقلی خانلو 🍀
1- طهماسلو 2- عباسلو 3- علی قلیلو 4- بشیرلو
🍀طایفه اودولو 🍀
1- اختری 2- حاجيلو3-آغا رحيم لو
فرستنده دریا دل
🍀طایفه طالش میکائیلو 🍀
1- تيره قزیل کچی 2- تیره قره باغ لار 3- تیره نوردلو 4- تیره جانیارلو 5- تیره بنیه لر 6- تیره ملالو
🍀طایفه عیسی لو 🍀
1- تیره حبیب اله بیگلو 2- تیره اروجلو 3- آقا حسین بیگلو 4- عیسی لو 5- هامپا 6- عباداله بیگلو
🍀طایفه سیدلر🍀
1- سیدی 2- ملی 3- کورلار
🍀طایفه کور عباسلو 🍀
1- تیره ترید 2- کورلار 3- عزیز لو
🍀طایفه مرادلو 🍀
1- تیره مرادلو
🍀طایفه گیکلو🍀
1- نظرلو 2- طومارلو 3- عباسعلی 4- خلیل لو 5- گل میرزالو
6- رمضانلو 7- قیطرانلو 8- صفرلو 9- مصطفی لو 10- قره پتخلی 11- خان حسین لو 12- آبشلو 13- اروجلو 14- حاجی حسنلو 15- جبلو 16- حاجی ایمانلو 17- گون اولی 18- مدینه لو19- بوزاغلو 20- موسی لو 21- حاجی جعفرلو 22- میرزاعلی23-آقا حسنلو 24- حاجی الهویردی 25- محمد علی
🍀طایفه اجیرلو 🍀
1- سرودلو 2- شین لو 3- هدیلو 4- حلاجلار 5- بدلی 6- کوسه لر 7- اروسلو 8- اجیرلو 9- اسماعیلو 10- امیرخانلو 11- اروجلو 12- طورون13- قره سقال 14- یعقوبگلو
🍀طایفه حسینکلو🍀
1- حاجی عابلي 2- قاسم خانلو 3- خزیلی 4- کچلر 5- میر علملو 6- لله لو 7- عباسقلو 8- امیرلو 9- اروجلو
🍀طایفه بالابیگلو 🍀
1- شهبازی 2- اعلائی 3- آقائی 4- نصیری 5- بایرامی 6- خلفلو
🍀طایفه بیگ باغلو 🍀
1- حاجی علی حسنلو 2- حاتم خانلو 3- آغ ساغلو
🍀طایفه کلاش🍀
1- بدیر خانلو 2- پاشالو
🍀طایفه ساری نصیرلو 🍀
1- ساری نصیرلو
🍀طایفه خامسلو 🍀
1- خامسلو 2- آلش
🍀طایفه رضا بیگلو 🍀
1- رضا بیگلو
🍀طایفه بیگدیلو 🍀
1- گوشلو 2- معصوملو 3- بالاخانلو 4- ساری گبلو 5- علیمرادلو
🍀طایفه جلودارلو🍀
1- حسن علیلو 2- ولی مملو 3- عزیزلو 4- نریمانلو 5- یاخونلو 6- جعفرخانی 7- اسماعیل خانلو 8- عیوضعلی 9- قهرمان 10- حاج سلیمانلو
🍀طایفه تکله🍀
1- صغیرلو 2- یارال اوند 3- كلوان 4- شاه قزلی 5- ایوادلو 6- حاج زری7- تخمارلو 8- قره لر 9- کول آباد
🍀طایفه گبلو 🍀
1- احمد لو 2- ایمانلو 3- غنيم لو 4- قره گبلو 5- مصطفی لو
🍀طایفه قره جبدرق🍀
1- گل محمد 2- عطائی 3- نورد لو
🍀طایفه آرالو🍀
1- آرالو
🍀طایفه قوتلار 🍀
1- نجف لی 2- قره جالو 3- عجم علي 4- تقی بیگلو 5- حاج زينالو 6- عیسی لو 7- جن لر 8- حاجی محمد لو
🍀طایفه قوجابیگلو 🍀
1- نور اله بیگلو 2- نصراله بیگلو 3- ایلار 4- خسرولو 5- جوروق بیگلو6- کردلر 7- سردارلو 8- حاج خانلو 9- هامپا 10- تپلی 11-شاه مار بيگلو
🍀طایفه جهان خانملو 🍀
1- شاملو 2- قره ولیلو 3- شاه مرادلو 4- احمد لو و شکرلو 5- آقا حسن لو
🍀حسین حاجیلو 🍀
1- قره داغلو 2- تقی لو 3- جارایلو 4- حاجی حسنلو
🍀طایفه ساربانلار 🍀
1- آقابابالو 2- علی اکبر لو 3- آقا مرادلو 4- جوروقلو
🍀طایفه هومونلو 🍀
1- اله ورني 2- قباد 3- تکه چی
🍀طایفه عربلو🍀
1- سعید یارلو 2- منصور خانلو
🍀طایفه شاه علی بیگلو🍀
1- شاه علی بیگلو
🍀طایفه مستعلی بیگلو 🍀
1- مشي لو 2- نصیرلو 3-همت عليلو 4- زیادخانلو 5- اسد لو 6- صادقلو
🍀طایفه قره لر خیاوی🍀
1- موسی لو 2- سويلش 3- حاجی قربانلو 4- استاد محمدلو 5- عجم
🍀طایفه لاهرود🍀
1- حاج اسماعیل پور 2- سلیمانلو 3- بسدي4- میرزامراد 5- ایمان علیلو
🍀طایفه آیواتلو🍀
1- آقارضالو 2- حسین لو 3- قربان لو
🍀طایفه ساری خانلو🍀
1- ساری خانلو
🍀طایفه جعفرلو 🍀
1- جعفرلو
🍀طایفه حاجي خواجه لو 🍀
1- پولادخانلو2- نریمانلو 3- قیطرانلو 4- قره گوزلو 5- حاجي محمد خانلو 6- قره حسنلو 7- قهرمانلو 8- حاجی اسدلو 9- حاجيلو 10- ماشيلو 11- ابیش لو 12-حاجی محمدلو 13- رستم خانلو 14- عیوضلو 15- آقا قارداشلو
🍀طایفه ساری خان بیگلو 🍀
1- کورلار 2- امین زاده 3- مصطفی لو 4- عابدینی 5- قره قاسملو 6- اله قلی بیگلو 7- عبداله بیگلو 8- اله ویردی بیگلو 9- عباس بیگلو 10- شاهرضالو 11-آقاجان بیگلو
🍀علی بابالو 🍀
1- بیگ آلو 2- هموارکندی 3- قوتوربلاغی 4- نظرعلی بلاغی5- قره موسی لو
🍀طایفه خلیفه لو🍀
1- حاجی شهبازخان 2- طاهرلو 3- حاجی زمان خان 4- ایمان خانلو
🍀طایفه دمیرچی لو 🍀
1- قدیرلو 2- کردلر 3- گوزچلي 4- مادلو
🍀طایفه جعفرقلی خانلو 🍀
1- طهماسلو 2- عباسلو 3- علی قلیلو 4- بشیرلو
🍀طایفه اودولو 🍀
1- اختری 2- حاجيلو3-آغا رحيم لو
فرستنده دریا دل
Forwarded from Soleiman Amirifard
امامقلی خان، فرزند اللهوردی خان
از مهمترین اقدامات او فتح هرمزبا سپاه شاهسون و پایان دادن به تسلط ۱۱۷ سالهٔ پرتغالیها در خلیجفارس است.
از مهمترین اقدامات او فتح هرمزبا سپاه شاهسون و پایان دادن به تسلط ۱۱۷ سالهٔ پرتغالیها در خلیجفارس است.
به نام خدا
....نام سردار پر آوازه شاه عباس صفوی و زندگی دوران جوانی وی تا زمان به فرماندهی غلامان خاصه برسد بین اهالی قلم کمی مورد اختلاف است ولی آنچه مورد قبول همه می باشد گرجی بودن وی است
آنطور که گفته شده للهوردی خان از خاندان فئودالی گرجی اوندیلادزه میباشد. نام خاندان فئودالی اوندیلادزه در فرامین و اسنادتاریخی آورده شده این نام بر گرفته از ناحیهای در گرجستان است و کلیسایی هم با این نام در کاختی گرجستان وجود دارد
....در لشکرکشی شاه طهماسب به گرجستان الله وردی خان به عنوان اسیر به ایران آورده می شود.
ودر بازار برده فروشان به غلامی فروخته ودر نهایت جزءغلامان خاصه در بار می گردد
.... به خاطر صداقت و درستکاریش در بین غلامان سر آمد ودر بین بزرگان احترام ویژه ای پیدا می کند
اسکندربیک منشی نام وی را نخستین بار در هنگامی که شاه عباس تصمیم به قتل مرشد قلی خان استاجلو می گیرد آورده ودر عالم آرا از او به عنوان الله وردی بیک زرگرباشی در کنار نام دیگر سرداران نزدیک به شاه همچون امت بیک قراسارلو، قراحسن چاوشلو، محمدبیک و..... نام می برد
که بعداز انجام ماموریت به رتبهٔ امارت ولقب سلطانی می رسد و بعنوان والی یکی از ولایات منصوب می گردد
سلیمان امیری فرد
....نام سردار پر آوازه شاه عباس صفوی و زندگی دوران جوانی وی تا زمان به فرماندهی غلامان خاصه برسد بین اهالی قلم کمی مورد اختلاف است ولی آنچه مورد قبول همه می باشد گرجی بودن وی است
آنطور که گفته شده للهوردی خان از خاندان فئودالی گرجی اوندیلادزه میباشد. نام خاندان فئودالی اوندیلادزه در فرامین و اسنادتاریخی آورده شده این نام بر گرفته از ناحیهای در گرجستان است و کلیسایی هم با این نام در کاختی گرجستان وجود دارد
....در لشکرکشی شاه طهماسب به گرجستان الله وردی خان به عنوان اسیر به ایران آورده می شود.
ودر بازار برده فروشان به غلامی فروخته ودر نهایت جزءغلامان خاصه در بار می گردد
.... به خاطر صداقت و درستکاریش در بین غلامان سر آمد ودر بین بزرگان احترام ویژه ای پیدا می کند
اسکندربیک منشی نام وی را نخستین بار در هنگامی که شاه عباس تصمیم به قتل مرشد قلی خان استاجلو می گیرد آورده ودر عالم آرا از او به عنوان الله وردی بیک زرگرباشی در کنار نام دیگر سرداران نزدیک به شاه همچون امت بیک قراسارلو، قراحسن چاوشلو، محمدبیک و..... نام می برد
که بعداز انجام ماموریت به رتبهٔ امارت ولقب سلطانی می رسد و بعنوان والی یکی از ولایات منصوب می گردد
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
بنام خدا
......خبر آورده بودند روستائیان در فکر انتقام درگیری سال قبل هستند چون توان مقابله با آنها را نداشتند لذا در صدد نقشه ائی بودند که آنها را به پاسگاه محل سکونتشان ببرند و بعد از آن ،تلافی چوب های خورده را در بیاورند
.... شاهسونها برای احتیاط سعی می کردند بره ها را در نزدیکی چادر به چرا بگیرند و به چوپان هم سپرده بودند حواسش به جاده باشد .....جوانی در بلندی نشسته بود یک آن بخاطر گرمای تابستان چرتش گرفت ....
صدای پای اسب و سرو صدای ماموران و همراهان آنها، مرد را بخود آورد تا آمد بجنبد رسیده بودند
با خونسردی سرش را بلند کرد و به چوب دستی خود تکیه داد
و به آنها گفت اوقور بخیر یکی از ماموران گفت : ما دنبال ..........آمدئیم به گندم زار روستای .... گله گوسفند را ریخته اند و یکی از کشاورزان را هم زده اند باید ببریم پاسگاه.........
مامور طنابی را به سمت وی پرت کرد و از وی خواست دست برادر و پسر عمویش را ببندد و همراه آنها راهی کند
.......آن مرد یک شاهسون سردی وگرمی روزگار چشیده بود و می دانست کاسه ائی باید زیر نیم کاسه باشد زیرا با توجه به اختلافات پارسال آنها با احتیاط گله را برای چرا می بردند..... برای اینکه سر از کار آنها در بیاورد یک آن چرخید و رو به برادر و پسر عموی خود کرد و گفت: چرا ایستادید هر کدام از طرفی فرار کنید وچوب دستی خود را کشید وبه سمت روستائیان همراه ماموران حمله کرد تا آنها نتوانند مانع فرار برادر و پسر عمویش شوند
.... این دو جوان با بدن چوبکی که داشتند در یک چشم بهم زدن با توجه به ناهموار بودن منطقه فرار و فاصله ائی که با سروصدای مرد با تجربه ایجاد شد خود را از دیدها پنهان کردند ...ماموران با اسب و همراهان در پی آن دو نفر کار ی نتوانستند از پیش ببرند
وقتی بر گشتند دیدند شاهسون با خونسردی به سمت چادر در حال حرکت است....
یکی از ماموران که نسبت به دیگری ارشدتر بود با صدای بلند وی را مورد خطاب قرار داد واسب را بتاخت به سوی او حرکت داد
وقتی نزدیک شد با صدای بلند داد زد در حضور ماموران دولت روی مردم چوب می کشی و متهم ها را فراری می دهی .....جرو بحث بالا گرفت مرد دنیا دیده احساس کرد که ماموران بدون حکم هستند و مامور وقتی دید مچش در حال باز شدن است برای ترساندن شاهسون اسلحه را به سمت وی گرفت و خواست ......
در یک حرکت ماهرانه صدای قلدرانه با صدای ضربه چوب دستی درهم آمیخت و مامور را از روی اسب نقش زمین کرد امنیه با چابکی بدون درنگ از زمین بر خواست و با یک خیز سوار اسب شد و رو به ریش سفید روستائیان کرد گفت: پدر سوخته دیدی چه بلای سر من آوردید
.....غور ،غور کنان اسب را به سمت روستا به حرکت در آورد و به هم قطار خود گفت بیابرویم ....
روستائیان هم وقتی وضعیت را مناسب ندیدند از وی فاصله گرفته ودر پی مامور ....
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
......خبر آورده بودند روستائیان در فکر انتقام درگیری سال قبل هستند چون توان مقابله با آنها را نداشتند لذا در صدد نقشه ائی بودند که آنها را به پاسگاه محل سکونتشان ببرند و بعد از آن ،تلافی چوب های خورده را در بیاورند
.... شاهسونها برای احتیاط سعی می کردند بره ها را در نزدیکی چادر به چرا بگیرند و به چوپان هم سپرده بودند حواسش به جاده باشد .....جوانی در بلندی نشسته بود یک آن بخاطر گرمای تابستان چرتش گرفت ....
صدای پای اسب و سرو صدای ماموران و همراهان آنها، مرد را بخود آورد تا آمد بجنبد رسیده بودند
با خونسردی سرش را بلند کرد و به چوب دستی خود تکیه داد
و به آنها گفت اوقور بخیر یکی از ماموران گفت : ما دنبال ..........آمدئیم به گندم زار روستای .... گله گوسفند را ریخته اند و یکی از کشاورزان را هم زده اند باید ببریم پاسگاه.........
مامور طنابی را به سمت وی پرت کرد و از وی خواست دست برادر و پسر عمویش را ببندد و همراه آنها راهی کند
.......آن مرد یک شاهسون سردی وگرمی روزگار چشیده بود و می دانست کاسه ائی باید زیر نیم کاسه باشد زیرا با توجه به اختلافات پارسال آنها با احتیاط گله را برای چرا می بردند..... برای اینکه سر از کار آنها در بیاورد یک آن چرخید و رو به برادر و پسر عموی خود کرد و گفت: چرا ایستادید هر کدام از طرفی فرار کنید وچوب دستی خود را کشید وبه سمت روستائیان همراه ماموران حمله کرد تا آنها نتوانند مانع فرار برادر و پسر عمویش شوند
.... این دو جوان با بدن چوبکی که داشتند در یک چشم بهم زدن با توجه به ناهموار بودن منطقه فرار و فاصله ائی که با سروصدای مرد با تجربه ایجاد شد خود را از دیدها پنهان کردند ...ماموران با اسب و همراهان در پی آن دو نفر کار ی نتوانستند از پیش ببرند
وقتی بر گشتند دیدند شاهسون با خونسردی به سمت چادر در حال حرکت است....
یکی از ماموران که نسبت به دیگری ارشدتر بود با صدای بلند وی را مورد خطاب قرار داد واسب را بتاخت به سوی او حرکت داد
وقتی نزدیک شد با صدای بلند داد زد در حضور ماموران دولت روی مردم چوب می کشی و متهم ها را فراری می دهی .....جرو بحث بالا گرفت مرد دنیا دیده احساس کرد که ماموران بدون حکم هستند و مامور وقتی دید مچش در حال باز شدن است برای ترساندن شاهسون اسلحه را به سمت وی گرفت و خواست ......
در یک حرکت ماهرانه صدای قلدرانه با صدای ضربه چوب دستی درهم آمیخت و مامور را از روی اسب نقش زمین کرد امنیه با چابکی بدون درنگ از زمین بر خواست و با یک خیز سوار اسب شد و رو به ریش سفید روستائیان کرد گفت: پدر سوخته دیدی چه بلای سر من آوردید
.....غور ،غور کنان اسب را به سمت روستا به حرکت در آورد و به هم قطار خود گفت بیابرویم ....
روستائیان هم وقتی وضعیت را مناسب ندیدند از وی فاصله گرفته ودر پی مامور ....
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
برشی از کتاب :
سپیده_دم_در_ایران
صبح روز دوم ژانویه تازه از خواب بیدار شده بودیم
که شیخ پناهی به دیدنمان امد
پس از سلام علیک گفت : [خداوند برای خبری که برای شما دارم به شما قوت قلب بدهد ]
هیجان زده پرسیدم :[„چه خبرشده ]
دوباره پرسیدم [برای ناصرخان اتفاقی افتاده ]
گفت [متاسفانه بله، ناصزخان از عبدالله خان خواسته شما را به او تسلیم کنم ]
گفت [داستانش طولانی است خسروخان نزد عبدالله خان بود
طبق گفته او بی بی پیر از شدت گریه فلج شده او جلوی ناصرخان زانو زده و در مورد موضوعی شیون کرده و ناصرخان قبول نکرده، بی بی او را نفرین کرده است. خود ناصرخان هم در چادرش نشسته کسی جرات ندارد نزدیکش برود]
کانی که صبرش را که از دست داده گفت [ تو را خدا بس کن ]
شیخ پناهی گفت [برادران ناصرخان، حسین و ملک منصور به چنگ سازمان جاسوسی انگلیسی ها افتاده اند آنها را به قاهره یرده اتد
و در آنجا به عنوان جاسوس آلمان محکوم به مرگ کرده اند
چنانچه ناصرخان هیات آلمانی را به ما تحویل دهد این دو برادر را عفو خواهیم کرد ]
در حین صحبت او افکارم متوجه ناصرخان برد ،وضع او را دقیقن درک می کردم
همچنین عظمت و تلخی لحظه تصمیم گیری او را، در یک کفه زندگی دو برادز و عشق مادر قرار داشت و در یک کفه دیگر تقدس حق میهمان ،او با خودش جنگیده بود ،روزها و شاید هفته ها ،خواسته مادر و عشق و محبت برادزی در قلب و روحش طوفان به پا کرده بود
اگر هریک جای او بودیم چه می کردیم؟
در فکر خودم نسبت به او بد کرده بودم
پیشه وری هایم باعث سو ظن من شده بود
من در مردانگی، وفای به عهد او شک کزده بودم
می دانستم او تا چه حد به مادرش عشق می ورزد
و چه احترامی برای او قائل است
اگز او همان ناصرخانی بود که من برای اخرین دیده بودم
از کجا این نیرو و قدرت را پیدا کرده بود
که در مقابل خواستها و اشکهای مادرش مقاومت پیدا کند
حمد الله از شیخ پناهی پرسید [عبدالله خان در جواب خسروخان چه گفت ؟]
شیخ پناهی [اول تقضای ناصرخان را رد کرد ]
مساله پیچیده ایی بود
من به عتوان افسر مافوق می بایست
بین زندگی دو فرد قشقایی و افراد گروهم یکی را انتخاب کنم
هر چند در آن لحظه از داشتن چتین مقام متاسف بودم
من مسول زندگی افراد گزوهم بودم
و می دانستم بین من و ناصرخان کشمکش به وجود خواهد امد
اما در عین حال می دانستم ارزش و احترامم نسبت به او، که در مقایل من در آن صفخه شطرنج می نشست
بر سر زندگی من با برادرانش بازی میکرد.
ذره ایی کم نخواهد شد
متنی از کانال قشقایی
برشی از کتاب :
سپیده_دم_در_ایران
صبح روز دوم ژانویه تازه از خواب بیدار شده بودیم
که شیخ پناهی به دیدنمان امد
پس از سلام علیک گفت : [خداوند برای خبری که برای شما دارم به شما قوت قلب بدهد ]
هیجان زده پرسیدم :[„چه خبرشده ]
دوباره پرسیدم [برای ناصرخان اتفاقی افتاده ]
گفت [متاسفانه بله، ناصزخان از عبدالله خان خواسته شما را به او تسلیم کنم ]
گفت [داستانش طولانی است خسروخان نزد عبدالله خان بود
طبق گفته او بی بی پیر از شدت گریه فلج شده او جلوی ناصرخان زانو زده و در مورد موضوعی شیون کرده و ناصرخان قبول نکرده، بی بی او را نفرین کرده است. خود ناصرخان هم در چادرش نشسته کسی جرات ندارد نزدیکش برود]
کانی که صبرش را که از دست داده گفت [ تو را خدا بس کن ]
شیخ پناهی گفت [برادران ناصرخان، حسین و ملک منصور به چنگ سازمان جاسوسی انگلیسی ها افتاده اند آنها را به قاهره یرده اتد
و در آنجا به عنوان جاسوس آلمان محکوم به مرگ کرده اند
چنانچه ناصرخان هیات آلمانی را به ما تحویل دهد این دو برادر را عفو خواهیم کرد ]
در حین صحبت او افکارم متوجه ناصرخان برد ،وضع او را دقیقن درک می کردم
همچنین عظمت و تلخی لحظه تصمیم گیری او را، در یک کفه زندگی دو برادز و عشق مادر قرار داشت و در یک کفه دیگر تقدس حق میهمان ،او با خودش جنگیده بود ،روزها و شاید هفته ها ،خواسته مادر و عشق و محبت برادزی در قلب و روحش طوفان به پا کرده بود
اگر هریک جای او بودیم چه می کردیم؟
در فکر خودم نسبت به او بد کرده بودم
پیشه وری هایم باعث سو ظن من شده بود
من در مردانگی، وفای به عهد او شک کزده بودم
می دانستم او تا چه حد به مادرش عشق می ورزد
و چه احترامی برای او قائل است
اگز او همان ناصرخانی بود که من برای اخرین دیده بودم
از کجا این نیرو و قدرت را پیدا کرده بود
که در مقابل خواستها و اشکهای مادرش مقاومت پیدا کند
حمد الله از شیخ پناهی پرسید [عبدالله خان در جواب خسروخان چه گفت ؟]
شیخ پناهی [اول تقضای ناصرخان را رد کرد ]
مساله پیچیده ایی بود
من به عتوان افسر مافوق می بایست
بین زندگی دو فرد قشقایی و افراد گروهم یکی را انتخاب کنم
هر چند در آن لحظه از داشتن چتین مقام متاسف بودم
من مسول زندگی افراد گزوهم بودم
و می دانستم بین من و ناصرخان کشمکش به وجود خواهد امد
اما در عین حال می دانستم ارزش و احترامم نسبت به او، که در مقایل من در آن صفخه شطرنج می نشست
بر سر زندگی من با برادرانش بازی میکرد.
ذره ایی کم نخواهد شد
متنی از کانال قشقایی
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دقیق نمی دانم
ولی می گویند عروسي خسرو خان قشقايي حدود هفتاد سال قبل. كرانا استاد بگ ميرزا پدر استا جعفر بيدشهري
ولی می گویند عروسي خسرو خان قشقايي حدود هفتاد سال قبل. كرانا استاد بگ ميرزا پدر استا جعفر بيدشهري
🔺غائله آزربایجان و واکنش قشقایی های با غیرت با رهبری سناتور ناصر خان قشقایی و خسرو خان قشقایی🔺
حتما مطالعه کنید،عالیه👌
حزب توده در 1323 در شیراز شعبه می زند و فعالیت گسترده خود را در بین دانشجویان و دانش آموزان و کارگران و کشاورزان آغاز می کند و با تبلیغات و جذب نیروها ،می تواند مشکلاتی برای مالکین عمده و خوانین و روحانیان به وجود بیاورد
علیه ناصرخان مطلب می نوشتند . از جمله فریدون توللی که خود اصالتن قشقایی بود اما زاده شیراز و در دستگاه قوام ،از مخالفین جدی ناصر خان بود.و نیز کسانی مثل محمد باهری و رسول پرویزی و ابطحی و ...
با اشغال ایران توسط متفقین ،حکومت های خودمختار آذربایجان با رهبری پیشه وری و کردستان با ریاست قاضی محمد اعلام خودمختاری کرده بودند که هردو از طرف شوروی تغذیه می شدند.. قوام هم که به نخست وزیری رسید چند تن از اعضای حزب توده را وارد کابینه کرد و این کار به بسط قدرت توده در ایران کمک کرد. وی همچنین قول نفت شمال را به روس ها داده بود.
قوام الملک و ناصر خان و نیز روحانیان را در پل آبگینه کازرون به دعوت ناصرخان گر هم آورد و عشایر جنوب .....
نهضت جنوب با صدور اعلامیه ای اعلام موجودیت می کند برای مبارزه با کمونیست ها،
بعد از انتشار اعلامیه نهضت جنوب اردوی ناصرخان در آق چشمه تشکیل می شود و ایلات و طوایف دیگر به آن ها می پیوندند و قشونی بالغ بر ده هزار نفر در آن جا مسلح و شیراز را تهدید می کنند.همچنین قرار بوده در یک روز معین جهانشاه خان بختیاری نیز با نیروهای بختیاری به اصفهان حمله کنند،که ا نقشه او توسط ابولقاسم خان بختیاری گزارش و لو می رود و نتیجه عملیات ات آن ها متوقف می شود.
با حمایت مردم شیراز و شهر ها از نهضت جنوب ،برادران قشقایی تلگراف هایی به تهران می فرستند و خواسته های خود را مبنی بر مطالبات توسعه و بهداشت و آموزش و پروش ،و نیز اخراج وزرای توده ای از کابینه اعلام می کنند.
قوام به خواسته قشقایی ها توجه نمی کند ،در نتیجه قشقایی ها اغلب پاسگاه های منطقه را در اسرع وقت خلع سلاح می کنند.
از آن سو به فرماندهی خسروخان ،هنگ کازرون نیز سقوط و . بوشهر را هم حیات داوودی ها محاصره و تسخیر
قشقایی ها شیراز را محاصره و آماده حمله به شیراز می شوند.
گویا توده ای ها به قشقایی ها پیغام می دهند که اگر حمله کنند شهر را به آتش می کشند و آن را منتسب به قشقایی ها می کنند. این توطئه و خبر و بدنامی آن قشقایی ها را مردد می کنند . ضمن آن که توده ای های تهران و حتا پیشه وری .تهدید می کنند که برای نبرد با قشقایی نیرو گسیل می کنند.
اما قوام با قشقایی ها وارد مذاکره می شود.قشقایی ها خواسته های خود را مطرح و نماینده قوام سرلشکر زاهدی بود با آن ها موافقت می کند ، در نتیجه اردو متفرق می شود.
وزرای توده ای در اعتراض به مصالحه قوام و قشقایی ها از کابینه استعفا می دهند. قوام لشکر به آذربایجان می فرستد و پیشه وری شکست می خورد و حکومت خودمختار آذربایجان به پایان می رسد .حتا در لشکر کشی به آذربایجان ،ناصرخان اعلام می کند که حاضر است با قشون قشقایی ها در آزادی آذربایجان شرکت کنند.
بعد از ختم غائله آذربایجان ، قشقایی ها آزادی آذربایجان را تبریک می گویند و حتا خسرو خان در شیراز جشن باشکوه و بزرگی ترتیب می دهد .
به دنبال نهضت جنوب، قشقایی ها توانستند امتیازات زیادی از دولت بگیرند .همچنین سال بعد توانستند به مجلس شورای ملی راه بیابند.
این نهضت نقشه پنهانی و حساب شده قوام و قشقایی ها بوده است برای نهضت آذربایجان و نیز کم کردن نفوذ و قدرت حزب توده،که در نهایت موفق شدند. حتا اخباری موجود است که قبل از قیام،دیداری مخفیانه بین قوام وخسروخان صورت می گیرد.جالب است که قوام ،سرلشکر زاهدی را که از دوستان و متحدان دیرینه قشقایی ها بود را به فرماندهی لشکر جنوب منصوب می کند. حتا نقل قول هایی وجود دارد که ارتش حق تیراندازی نداشته ،اما گزارش ها حاکی از آن است که تعدادی از طرفین در این نبردها کشته شدند.بعد ها قشقایی ها از گفتن این حقیقت که نهضت جنوب برای مقابله با از دست دادن آذربایجان بود خودداری نمی کردند .
☁📚گروه فعالین فرهنگی بولوت قشقایی
حتما مطالعه کنید،عالیه👌
حزب توده در 1323 در شیراز شعبه می زند و فعالیت گسترده خود را در بین دانشجویان و دانش آموزان و کارگران و کشاورزان آغاز می کند و با تبلیغات و جذب نیروها ،می تواند مشکلاتی برای مالکین عمده و خوانین و روحانیان به وجود بیاورد
علیه ناصرخان مطلب می نوشتند . از جمله فریدون توللی که خود اصالتن قشقایی بود اما زاده شیراز و در دستگاه قوام ،از مخالفین جدی ناصر خان بود.و نیز کسانی مثل محمد باهری و رسول پرویزی و ابطحی و ...
با اشغال ایران توسط متفقین ،حکومت های خودمختار آذربایجان با رهبری پیشه وری و کردستان با ریاست قاضی محمد اعلام خودمختاری کرده بودند که هردو از طرف شوروی تغذیه می شدند.. قوام هم که به نخست وزیری رسید چند تن از اعضای حزب توده را وارد کابینه کرد و این کار به بسط قدرت توده در ایران کمک کرد. وی همچنین قول نفت شمال را به روس ها داده بود.
قوام الملک و ناصر خان و نیز روحانیان را در پل آبگینه کازرون به دعوت ناصرخان گر هم آورد و عشایر جنوب .....
نهضت جنوب با صدور اعلامیه ای اعلام موجودیت می کند برای مبارزه با کمونیست ها،
بعد از انتشار اعلامیه نهضت جنوب اردوی ناصرخان در آق چشمه تشکیل می شود و ایلات و طوایف دیگر به آن ها می پیوندند و قشونی بالغ بر ده هزار نفر در آن جا مسلح و شیراز را تهدید می کنند.همچنین قرار بوده در یک روز معین جهانشاه خان بختیاری نیز با نیروهای بختیاری به اصفهان حمله کنند،که ا نقشه او توسط ابولقاسم خان بختیاری گزارش و لو می رود و نتیجه عملیات ات آن ها متوقف می شود.
با حمایت مردم شیراز و شهر ها از نهضت جنوب ،برادران قشقایی تلگراف هایی به تهران می فرستند و خواسته های خود را مبنی بر مطالبات توسعه و بهداشت و آموزش و پروش ،و نیز اخراج وزرای توده ای از کابینه اعلام می کنند.
قوام به خواسته قشقایی ها توجه نمی کند ،در نتیجه قشقایی ها اغلب پاسگاه های منطقه را در اسرع وقت خلع سلاح می کنند.
از آن سو به فرماندهی خسروخان ،هنگ کازرون نیز سقوط و . بوشهر را هم حیات داوودی ها محاصره و تسخیر
قشقایی ها شیراز را محاصره و آماده حمله به شیراز می شوند.
گویا توده ای ها به قشقایی ها پیغام می دهند که اگر حمله کنند شهر را به آتش می کشند و آن را منتسب به قشقایی ها می کنند. این توطئه و خبر و بدنامی آن قشقایی ها را مردد می کنند . ضمن آن که توده ای های تهران و حتا پیشه وری .تهدید می کنند که برای نبرد با قشقایی نیرو گسیل می کنند.
اما قوام با قشقایی ها وارد مذاکره می شود.قشقایی ها خواسته های خود را مطرح و نماینده قوام سرلشکر زاهدی بود با آن ها موافقت می کند ، در نتیجه اردو متفرق می شود.
وزرای توده ای در اعتراض به مصالحه قوام و قشقایی ها از کابینه استعفا می دهند. قوام لشکر به آذربایجان می فرستد و پیشه وری شکست می خورد و حکومت خودمختار آذربایجان به پایان می رسد .حتا در لشکر کشی به آذربایجان ،ناصرخان اعلام می کند که حاضر است با قشون قشقایی ها در آزادی آذربایجان شرکت کنند.
بعد از ختم غائله آذربایجان ، قشقایی ها آزادی آذربایجان را تبریک می گویند و حتا خسرو خان در شیراز جشن باشکوه و بزرگی ترتیب می دهد .
به دنبال نهضت جنوب، قشقایی ها توانستند امتیازات زیادی از دولت بگیرند .همچنین سال بعد توانستند به مجلس شورای ملی راه بیابند.
این نهضت نقشه پنهانی و حساب شده قوام و قشقایی ها بوده است برای نهضت آذربایجان و نیز کم کردن نفوذ و قدرت حزب توده،که در نهایت موفق شدند. حتا اخباری موجود است که قبل از قیام،دیداری مخفیانه بین قوام وخسروخان صورت می گیرد.جالب است که قوام ،سرلشکر زاهدی را که از دوستان و متحدان دیرینه قشقایی ها بود را به فرماندهی لشکر جنوب منصوب می کند. حتا نقل قول هایی وجود دارد که ارتش حق تیراندازی نداشته ،اما گزارش ها حاکی از آن است که تعدادی از طرفین در این نبردها کشته شدند.بعد ها قشقایی ها از گفتن این حقیقت که نهضت جنوب برای مقابله با از دست دادن آذربایجان بود خودداری نمی کردند .
☁📚گروه فعالین فرهنگی بولوت قشقایی
Soleiman Amiri:
بنام خدا
وقتی صحبت از حکومت اقوام ترک می شود سخن از همه طوایف آن است زیرا در زمان اقتدار هریک از طوایف ایلها برای عقب نماندن از این خوان نعمت وارد گود شده در نزد فاتح برای خود مرتبه ائی دست وپا می کند
.....وقتی اوزون حسن حکومت آق قویونلی ها را به اوج می رساند همه دوست دارند به رکاب این پادشاه عادل و دانا برسند حتی شیخ جنید برای اینکه بتواند از این موقعیت استفاده کند به دربار وی آمده برای استحکام موقعیت خود و نزدیکی به وی با خواهر اوزون حسن ازدواج می کند و بعد از اینکه مرید های وی در قلمرو آن پادشاه مقتدر به رکابش می آیند می بیند بدون سرمایه دولت اقبال نشاید لذا با قشون کشی به جنگ ارمنه وگرجیها می رود وبا غنائم بسیار برمی گردد
.......
.....در تمام ادوار تاریخ وقتی ایلی وارد رکاب پادشاهی می شود میرزا ها با به، به آن ماجرا را شرح و هر موقع در مورد فتوحات آنها بخواهند بنویسند بدون در نظر گرفتن قومیت ،لشگر را به نام آن قشون می خوانند
....وقتی شش یا هفت ایل ترک برای یاری پسر سلطان حیدر وارد قشون شاه اسماعیل می شوند بدون بیان نام ایل،گوش ما همواره با کلمه قزلباش گره خورده تا آخر سلسله صفوی با این نام به پیش می رویم ودر دوره افشار، زندیه وقاجار هم صحبت از قزلباش می شود
......ولی چرا از ایل مقتدری که با رشادت مردان بزرگش خالق حماسه های بزرگ شده را به یک اشاره کوچک می بینیم .....
مگر غیر از این است دوره شاه عباس یکی از کم اشتباه ترین و عادل ترین دوره حکومت بعد از اسلام در ایران است
.....دقیقا در ۳۵ الی ۴۰ سالِ حکومت وی مردان رشید ایلات ترک که مفتخر به شاهسونی شده اند این امنیت را به کشور ارزانی داشته اند
و.......
.....ولی جالب آن است شاهسونها به عللی با این کلمه پیوندی سخت خورده اند و هر زاده آنها خود را شاهسون می خواند ودر کشور عزیزمان و سایر کشورها جمعیت کثیری را تشکیل داده اندو با تاریخی ......در خاطره ها زنده .... ولی ما بقیه با آن شوکت و جلال به نگارش درآمده در تاریخ یواش یواش بعلت ...... محو می شوند
بنام خدا
وقتی صحبت از حکومت اقوام ترک می شود سخن از همه طوایف آن است زیرا در زمان اقتدار هریک از طوایف ایلها برای عقب نماندن از این خوان نعمت وارد گود شده در نزد فاتح برای خود مرتبه ائی دست وپا می کند
.....وقتی اوزون حسن حکومت آق قویونلی ها را به اوج می رساند همه دوست دارند به رکاب این پادشاه عادل و دانا برسند حتی شیخ جنید برای اینکه بتواند از این موقعیت استفاده کند به دربار وی آمده برای استحکام موقعیت خود و نزدیکی به وی با خواهر اوزون حسن ازدواج می کند و بعد از اینکه مرید های وی در قلمرو آن پادشاه مقتدر به رکابش می آیند می بیند بدون سرمایه دولت اقبال نشاید لذا با قشون کشی به جنگ ارمنه وگرجیها می رود وبا غنائم بسیار برمی گردد
.......
.....در تمام ادوار تاریخ وقتی ایلی وارد رکاب پادشاهی می شود میرزا ها با به، به آن ماجرا را شرح و هر موقع در مورد فتوحات آنها بخواهند بنویسند بدون در نظر گرفتن قومیت ،لشگر را به نام آن قشون می خوانند
....وقتی شش یا هفت ایل ترک برای یاری پسر سلطان حیدر وارد قشون شاه اسماعیل می شوند بدون بیان نام ایل،گوش ما همواره با کلمه قزلباش گره خورده تا آخر سلسله صفوی با این نام به پیش می رویم ودر دوره افشار، زندیه وقاجار هم صحبت از قزلباش می شود
......ولی چرا از ایل مقتدری که با رشادت مردان بزرگش خالق حماسه های بزرگ شده را به یک اشاره کوچک می بینیم .....
مگر غیر از این است دوره شاه عباس یکی از کم اشتباه ترین و عادل ترین دوره حکومت بعد از اسلام در ایران است
.....دقیقا در ۳۵ الی ۴۰ سالِ حکومت وی مردان رشید ایلات ترک که مفتخر به شاهسونی شده اند این امنیت را به کشور ارزانی داشته اند
و.......
.....ولی جالب آن است شاهسونها به عللی با این کلمه پیوندی سخت خورده اند و هر زاده آنها خود را شاهسون می خواند ودر کشور عزیزمان و سایر کشورها جمعیت کثیری را تشکیل داده اندو با تاریخی ......در خاطره ها زنده .... ولی ما بقیه با آن شوکت و جلال به نگارش درآمده در تاریخ یواش یواش بعلت ...... محو می شوند
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنا جان باشیوا دؤنیم...
ایلخچی - قیزیل باغچا ❤️
ایلخچی - قیزیل باغچا ❤️
Forwarded from بختيار فرّخ
آغلار چاغیندا
؛
اؤتوب كئچن؛ بیلمز-بیلر، چاغلار؛ آغلار؛ چاغیندا
قانداللار گمیرهن آندا، آغلار-آغلار چاغیندا
خزهل یئلی سوْلدوراندا بولبول نئجه؛ اؤتمهگين؟
سئودالىلارين كؤنلونو، داغلار؛ آغلار چاغیندا
تؤکهندى گؤزلریم ياشى، آيريليقدان تالاندی
چیخار گؤزدن اۆرهكدهكى، ياغلار؛ آغلار چاغیندا
شیدیرغیدیر شیغیییجی، سالاجاقدیر آیاقدان
یاغلار؛ یویار قارالاری، آغلار؛ آغلار، چاغیندا
سئوگيليم اؤزون يئتيرسه، اوْ اؤزگورلوك سوناسی
امسيز قالان يارالاريم، باغلار؛ آغلار چاغیندا
یازلا یایین؛ خزهل، قیشی؛ آردیندادیر سۆرهکلی
تؤكر ياپراق یئتيشهنده، بإغلار؛ آغلار چاغیندا
البیرلشمک گرهگیمیز؛ بیرباشلیغا باشیمیز
کیمی؟ قاهمارسیز قابانلار، لاغلار؛ آغلار چاغیندا
آغزی گؤيچکلر آخیمی؛ یئلدير نئيلهجك داغا
گدهلیک ائيلهين ساتقين، واغلار؛ آغلار؛ چاغیندا
دامجیم-دامجیملار ییغیلار، دنیزلره پایلانار
بولودلار چایلاری نئجه؟ چاغلار؛ آغلار چاغیندا
شۆوهره شیمشهکی تکجه، "بختيارا" چاخماجاق
آجی-آغریلار چكمهين، ساغلار؛ آغلار؛ چاغیندا
؛
(بختیار فرّخ. ۴ /۴ /۱۳۹۰ )
@Bakhtiar_Farrokh
؛
اؤتوب كئچن؛ بیلمز-بیلر، چاغلار؛ آغلار؛ چاغیندا
قانداللار گمیرهن آندا، آغلار-آغلار چاغیندا
خزهل یئلی سوْلدوراندا بولبول نئجه؛ اؤتمهگين؟
سئودالىلارين كؤنلونو، داغلار؛ آغلار چاغیندا
تؤکهندى گؤزلریم ياشى، آيريليقدان تالاندی
چیخار گؤزدن اۆرهكدهكى، ياغلار؛ آغلار چاغیندا
شیدیرغیدیر شیغیییجی، سالاجاقدیر آیاقدان
یاغلار؛ یویار قارالاری، آغلار؛ آغلار، چاغیندا
سئوگيليم اؤزون يئتيرسه، اوْ اؤزگورلوك سوناسی
امسيز قالان يارالاريم، باغلار؛ آغلار چاغیندا
یازلا یایین؛ خزهل، قیشی؛ آردیندادیر سۆرهکلی
تؤكر ياپراق یئتيشهنده، بإغلار؛ آغلار چاغیندا
البیرلشمک گرهگیمیز؛ بیرباشلیغا باشیمیز
کیمی؟ قاهمارسیز قابانلار، لاغلار؛ آغلار چاغیندا
آغزی گؤيچکلر آخیمی؛ یئلدير نئيلهجك داغا
گدهلیک ائيلهين ساتقين، واغلار؛ آغلار؛ چاغیندا
دامجیم-دامجیملار ییغیلار، دنیزلره پایلانار
بولودلار چایلاری نئجه؟ چاغلار؛ آغلار چاغیندا
شۆوهره شیمشهکی تکجه، "بختيارا" چاخماجاق
آجی-آغریلار چكمهين، ساغلار؛ آغلار؛ چاغیندا
؛
(بختیار فرّخ. ۴ /۴ /۱۳۹۰ )
@Bakhtiar_Farrokh
Forwarded from Soleiman Amirifard
در بعضی از منابع در مورد مولانا چنین گفته اند
❇ #مولانای_رومی و #تورک #قره_قوینلی
و دلایل موثق دیگر بر #تورک بودن ایشان
❇ #مولانا_جلال_الدین_بلخی پسر مولانا بهاءالدین تورک قره قوینلی
و مادرش #ستاره_بیگم تورک #خوارزمی در سال604 هجری در #بلخ باستان زاده شد.
❇در سن 19سالگی با #گوهر_خاتون ازدواج کرد و ثمره ازدواج شان سه پسر و یک دختر میباشد.
❇مولانای بلخی در زمان آغاز کشورگشایی #چنگیزخان_به قصد
#خوارزمشاهیان ، این سرزمین را به قصد #قونیه تورکیه ترک کرد و در سال673 هجری در آنجا در گذشت.
⭕️آثار مولانا:
❇1= #مثنوی_معنوی که بنام اصول دین نیز یاد میشود با این شعر آغاز کرد.
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جدایی ها شکایت میکند
❇2= #دیوان_شمس
❇3= فیه ما فیه
❇4= مکتوبات
❇5= #مجالس_سبعه
❇مورخین میگویند که دیدار #مولانا با #شمس_الدین #تورک_تبریزی او منقلب و شهرت جهانی بخشید.
❇دلایل #تورک بودن مولانا جلال الدین بلخی و یا #مولوی_رومی :
❇1= پروفسور #عنایت_الله_شهرانی بنابر دلایل زیاد، نسب و نسل #مولانای_بلخی را به #تورکان #قره_قوینلی میرساند که این قوم قره قوینلی تورک در قرن ششم و هفتم هجری از شهرت زیاد بر خور دار بود.
❇دانشمند عالیقدر جناب دکتر #حسین_محمدزاده_صدیق #مولوی_شناس مینویسد:
مولوی رومی از پدر و از مادر از تورکان #خوارزمشاهی بلخ است و اضافه میکند که دیوان تورک مولانا بر اثر بی توجهی #تورکان و بدست #دشمنان_تورک سوزانده شده است.
❇و اشعار ذیل را که توسط خود مولانا سروده شده است برای اثبات تورک بودنش ارایه می کند.
❇در این شعرش میگوید که او تورک است:
تورک جوشی کردهام من نیم خام
از حکیم غزنوی بشنو تمام
تورکها عادتاً گوشت را در سابق نیم خام میخوردند،
چون مولانا تورک است خود را در مقابل حضرت سنای کوچک نشان داده و میفرماید او #تورک است و همچنان گوشت را نیم خام میخورد.
در عرفان و تصوف هم در مقابل سنایی نیم خام و نارسیده است.
❇مولانا خود را در این شعر نیز چنین تورک معرفی می کند:
تورکی همه #تورکی کند ، #تاجیک تاجیکی کند.
من ساعتی تورکی کنم یک لحظه #تاجیکی کنم
❇یعنی وی تنها در وقت #شعرگویی در #زبان_فارسی ، تاجیکی مینوشته
و دیگر اوقاتش را به #تورکی سخن میگفته.
❇روحش شاد یادش گرامی🌹
❇ #مولانای_رومی و #تورک #قره_قوینلی
و دلایل موثق دیگر بر #تورک بودن ایشان
❇ #مولانا_جلال_الدین_بلخی پسر مولانا بهاءالدین تورک قره قوینلی
و مادرش #ستاره_بیگم تورک #خوارزمی در سال604 هجری در #بلخ باستان زاده شد.
❇در سن 19سالگی با #گوهر_خاتون ازدواج کرد و ثمره ازدواج شان سه پسر و یک دختر میباشد.
❇مولانای بلخی در زمان آغاز کشورگشایی #چنگیزخان_به قصد
#خوارزمشاهیان ، این سرزمین را به قصد #قونیه تورکیه ترک کرد و در سال673 هجری در آنجا در گذشت.
⭕️آثار مولانا:
❇1= #مثنوی_معنوی که بنام اصول دین نیز یاد میشود با این شعر آغاز کرد.
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جدایی ها شکایت میکند
❇2= #دیوان_شمس
❇3= فیه ما فیه
❇4= مکتوبات
❇5= #مجالس_سبعه
❇مورخین میگویند که دیدار #مولانا با #شمس_الدین #تورک_تبریزی او منقلب و شهرت جهانی بخشید.
❇دلایل #تورک بودن مولانا جلال الدین بلخی و یا #مولوی_رومی :
❇1= پروفسور #عنایت_الله_شهرانی بنابر دلایل زیاد، نسب و نسل #مولانای_بلخی را به #تورکان #قره_قوینلی میرساند که این قوم قره قوینلی تورک در قرن ششم و هفتم هجری از شهرت زیاد بر خور دار بود.
❇دانشمند عالیقدر جناب دکتر #حسین_محمدزاده_صدیق #مولوی_شناس مینویسد:
مولوی رومی از پدر و از مادر از تورکان #خوارزمشاهی بلخ است و اضافه میکند که دیوان تورک مولانا بر اثر بی توجهی #تورکان و بدست #دشمنان_تورک سوزانده شده است.
❇و اشعار ذیل را که توسط خود مولانا سروده شده است برای اثبات تورک بودنش ارایه می کند.
❇در این شعرش میگوید که او تورک است:
تورک جوشی کردهام من نیم خام
از حکیم غزنوی بشنو تمام
تورکها عادتاً گوشت را در سابق نیم خام میخوردند،
چون مولانا تورک است خود را در مقابل حضرت سنای کوچک نشان داده و میفرماید او #تورک است و همچنان گوشت را نیم خام میخورد.
در عرفان و تصوف هم در مقابل سنایی نیم خام و نارسیده است.
❇مولانا خود را در این شعر نیز چنین تورک معرفی می کند:
تورکی همه #تورکی کند ، #تاجیک تاجیکی کند.
من ساعتی تورکی کنم یک لحظه #تاجیکی کنم
❇یعنی وی تنها در وقت #شعرگویی در #زبان_فارسی ، تاجیکی مینوشته
و دیگر اوقاتش را به #تورکی سخن میگفته.
❇روحش شاد یادش گرامی🌹
Forwarded from Deleted Account
یعنی حضرت مولانا هم شاهسون بوده؟
Forwarded from Deleted Account
یعنی 833سال پیش تورک قره قوینلی
بوده
بوده