🔺داستان بسیار زیبا و دلنشین🔺
اسمش دار قالی بود.
ولی فقط دار قالی نبود.
کانون خانه بود.
از مدرسه که برمیگشتیم آنا از روی دار با آن چشمان همیشه دلواپس ومنتظرش به در سرک میکشید و تا ما را نمی دید لبخند بر لبانش نمی آمد.
به وقت نهار دار قالی با آن تارهای ظریف و زیبایش باشکوه ترین و مجلل ترین میز نهار خوری دنیابود.
تا دست دست میکردیم و آنا ماهی ها و وزیر مخصوص ها را در فرش جان میداد نوای صدایش آغور ائل را به اتاق آورده بود و مشق هایمان تمام شده بود.
او میخواند و ما در نرمترین رختخواب دنیا که بالشت زانوهایش بوی پرقو میداد به خواب شیرین میرفتیم و درخواب رویاهای آواز آنا به سراغمان می آمد.
به تبریز پرمیگشودیم و از قنات های ریزه ریزه اش سیرآب میشدیم.
به گرجستان سفر میکردیم وبا اسب دل رودخانه های سهمگین و بزرگش را میشکافتیم.
ناگهان ساز میگرفتیم وصنم با آن اندام دلفریب و خواستنی در باد میرقصید وفدای قدوبالایش میشدیم.
(کانال ایالت قشقایی)
آه چه زیبا بود وقتی از عروسی خان میگفت و صدای قاطع کرکید مانند صدای نقاره سحرآوازی سحر وجادویمان میکرد.
گاه دلمان برای کرم میسوخت و با خیال عشقبازی های امیرارسلان خنده برلبانمان می آمد.
به هیجان می آمدیم وقتی از پدرش رضاخان میگفت وباد به گلویش می انداخت و با غرور میگفت:آتام ناصرخان وخسروخانیگ تفنگ چیسیده/بابام تفنگچی ناصرخان وخسروخان بود/. آنقدر میگفت تا مست شویم وتا قیامت مست بمانیم.
مست سرحدوگرمسیرهایی که باایل کوچ نکردیم.مست کشک هایی که در آفتاب خسرو شیرین تردشدند و در کام بچه چوپانها آب شدند.
مست صدای گلن گدن برنویی که در سینه کش کوه های سربه فلک کشیده دنا نچکاندیم و گوشت بره قوچهایی که در کهمره به دندان نکشیدیم.
مست بوی پونه های کنار قره قاج.
بوی پشم گوسفندان تازه چیده شده.
مست صدای یورتمه مادیانی که افسارش را نکشیدیم ودر گوشش شعر نخواندیم.
چه زود ولی سخت گذشت کودکی من،عشایرزاده ای که در قفس شهر بدون بال پرواز متولدشد.
خیلی دوست دارم بدانم آن قالی ها که آنا را پیرکردند حالا کجا هستند.
آنا:مادر
جامع ترین کانال قشقایی🔰
👑کـانــال ایـــالـــت قــشـقــایـــی👑
اسمش دار قالی بود.
ولی فقط دار قالی نبود.
کانون خانه بود.
از مدرسه که برمیگشتیم آنا از روی دار با آن چشمان همیشه دلواپس ومنتظرش به در سرک میکشید و تا ما را نمی دید لبخند بر لبانش نمی آمد.
به وقت نهار دار قالی با آن تارهای ظریف و زیبایش باشکوه ترین و مجلل ترین میز نهار خوری دنیابود.
تا دست دست میکردیم و آنا ماهی ها و وزیر مخصوص ها را در فرش جان میداد نوای صدایش آغور ائل را به اتاق آورده بود و مشق هایمان تمام شده بود.
او میخواند و ما در نرمترین رختخواب دنیا که بالشت زانوهایش بوی پرقو میداد به خواب شیرین میرفتیم و درخواب رویاهای آواز آنا به سراغمان می آمد.
به تبریز پرمیگشودیم و از قنات های ریزه ریزه اش سیرآب میشدیم.
به گرجستان سفر میکردیم وبا اسب دل رودخانه های سهمگین و بزرگش را میشکافتیم.
ناگهان ساز میگرفتیم وصنم با آن اندام دلفریب و خواستنی در باد میرقصید وفدای قدوبالایش میشدیم.
(کانال ایالت قشقایی)
آه چه زیبا بود وقتی از عروسی خان میگفت و صدای قاطع کرکید مانند صدای نقاره سحرآوازی سحر وجادویمان میکرد.
گاه دلمان برای کرم میسوخت و با خیال عشقبازی های امیرارسلان خنده برلبانمان می آمد.
به هیجان می آمدیم وقتی از پدرش رضاخان میگفت وباد به گلویش می انداخت و با غرور میگفت:آتام ناصرخان وخسروخانیگ تفنگ چیسیده/بابام تفنگچی ناصرخان وخسروخان بود/. آنقدر میگفت تا مست شویم وتا قیامت مست بمانیم.
مست سرحدوگرمسیرهایی که باایل کوچ نکردیم.مست کشک هایی که در آفتاب خسرو شیرین تردشدند و در کام بچه چوپانها آب شدند.
مست صدای گلن گدن برنویی که در سینه کش کوه های سربه فلک کشیده دنا نچکاندیم و گوشت بره قوچهایی که در کهمره به دندان نکشیدیم.
مست بوی پونه های کنار قره قاج.
بوی پشم گوسفندان تازه چیده شده.
مست صدای یورتمه مادیانی که افسارش را نکشیدیم ودر گوشش شعر نخواندیم.
چه زود ولی سخت گذشت کودکی من،عشایرزاده ای که در قفس شهر بدون بال پرواز متولدشد.
خیلی دوست دارم بدانم آن قالی ها که آنا را پیرکردند حالا کجا هستند.
آنا:مادر
جامع ترین کانال قشقایی🔰
👑کـانــال ایـــالـــت قــشـقــایـــی👑
رضا کریمی شاعر قروه درجزین
🔵🔵🔵 رضا کریمی شاعر قروه درجزین شهرستان رزن- استان همدان
رضا کریمی شهریورماه سال 1347 در روستای دَهلَه (دِهلَق امروزی) بخش قروه درجزین شهرستان رزن به دنیا آمد، او تحصیلات دورة راهنمایی را در آموزشگاه دکتر شریعتی قروه گذراند، و تحصیلات دورة دبیرستان را در دبیرستان شهید بهشتی قروه درجزین آغاز نمود اما او با شرکت در امتحانات ورودی وارد دانشسرای مقدماتی سردرود (دمق) شد. بعد از طی دوره هایی آموزگار روستاهای رزن شد. وی هم اکنون دبیر دبیرستانهای منطقه قروه درجزین است.
از رضا کریمی اشعار زیادی در نشریات به چاپ رسیده است. کتاب "داغ داغولماز" ، منظومه بلند ترکی است که شاعر ما در یکصد و ده بند سروده است. این کتاب توسط نشر قو (تهران) در سال 1382 به چاپ رسید و با استقبال مردم ترک استان روبرو شد. امید است سایر هنرمندان و شاعران ترک استانمان نیز آثار ترکی خود را منتشر و در معرض دید مخاطبان قرار دهند تا فرهنگ و زبان ترکی مظلوم ما جان دوباره گرفته و در جایگاه شایسته و بایسته خویش قرار گیرد .
آنچه در پی می آید تلخیصی است از مقدمه آقای دکتر عبدالله نصرتی ، استاد ادبیات دانشگاه بر کتاب "داغ داغولماز" و پس از آن چند بند نخست از منظومه "داغ داغولماز" ، تقدیم خوانندگان عزیز می شود:
🔴 اشعار او (آقای رضا کریمی) لبریز از هیجانات عاطفی و احساسات انسانی و صمیمیت مردمی است و از این رو است که می تواند ارتباط صمیمی خود را با خواننده برقرار نماید و دل مخاطب خود را برباید و با رشته محبت آنان را تا جایی که دلخواه او باشد بکشاند. در اشعار او گاهی دغدغه ها و اضطرابهای فردی و اجتماعی و انسانی و هیجانات شخصی در سروده ها مطرح است خاطرات گذشته، دلگیریهای روزمره، دغدغه های بومی و منطقه ای و فردی و اجتماعی منعکس شده است و گاهی فراتر از اینها گرفتاریها و دغدغه های انسانی مطرح است و البته در این گونه موارد سخن اوج بیشتری می یابد.
در اشعار او گاهی ستایش عشق که بهترین یادگار انسانی در زیر گنبد دوار است و نیز ستیز با ظلم و بیداد و موارد دیگر مانند اشعاری چون:
بیلمیرم هانسو باخوشدا اوتو پروانه گورَر
یاندورار قول قناتین شؤعله نی مردانه گورَر
قویماساخ اوتدا یانا٬ بیزلری دیوانه گورَر
او یانوخ دیلدن اگر چیخسا اونون اوتلو سؤزو
اوت سالار دونیایا قویماز قورویا ایکی گؤزو
اما آنچه که در همه این موارد خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد و با خود می کشاند، صداقت و صمیمت سخنور است که هیجانات درونی خود را که همچون چشمه ای زلال و گواراست در این سرروده ها جاری می کند.
🔴 در این مجموعه می توان تاثیر شاهکار معروف استاد محمد حسین شهریار "حیدر بابایه سلام" را گاهی پنهان و گاهی آشکار شاهد بود و این تاثیر خلاف انتظار نیست. زیرا گستره شعر شهریار سبب شده تا مخاطبان بی شماری را به خود جلب کند و تحت تاثیر قرار دهد
بیلمیره م هانسو زباندا دایانوب سؤز دانوشام
اوت توتوب شؤعله چکه م هانسو اوجاقدا یانوشام
هَلَه دَه یانقون اورَگلَر گؤزونه من تانوشام
آی گؤره م یانقون اورَگلَر اورَگیز شاد اولسون
شاد اولاندا ا اورَگیز بیر ده ریضا یاد اولسون
🔴 نکته چشمگیر دیگر این سروده ها، رنگ غلیظ بومی و منطقه ای است که از ویژگی معتبر شعر امروزی است. در سروده هایی مانند :
نه اولار داغ دانوشا حقق-و حقیقت بیلینه
وورمویا کؤهنه یالان هر کیم حقیقت دیلینه
آروداخ بیز بو توزو، بلکه حقیقت سیلینه
ایسته ره م داغ جوشا آللاه هامو یاندان دانوشا
درگزین´دن، همدان´دان، قاراقان´دان دانوشا
من-و داغ-و گئجه نی درد گیریفتار اِئله دی
اوچوموزو یوخودان قووزادو بیدار ائله دی
دیل ده سیندیردی سوکوتو گؤزو آغلار ائله دی
دئدی تکلیگلری مَن، سیزلَره درمان ائله ره م
سن-و داغ-و گئجه نی آغرویا مئهمان ائله ره م
اوره گیم تنگه گلیب گزمه گه باغ آختارورام
خیال آتون قووورام آقشاما دیلدن، سالورام
گئجه لر پنجره دَن اولدوزو گؤیده سایورام
بو گئجه قیسمتیمیز زئندئگیدن سؤز، سالاجاق
سحر ائعلام ائلییه، کیم اؤله جک کیم قالاجاق
ایسته ره م من بو داغون قیصصه سین آغاز ائلییه م
بیر قانات داغدان آلام دیللره پرواز ائلییه م
قان اوره گلر سؤزونی سن سُؤوَه ن آواز ائلییه م
داغدان ایککی گؤز آلام، داغ کیمین ایران´ه باخام
اوجا یئرده، دایانام مهدِ-ی دلیرانه باخام
اوول هِئچ زاد یوخودو، بیر کلمه سؤز وارودو
بیر کلام سؤزده خدایدو وارا وارلوق دارودو
یوخ ائشیدمه زدی ائشیدمگده قولاغدان خوارودو
او سؤز ایسته ردی موخاطب تاپا، واردان دانوشا
وارو یوخدان، یارادا، دیل ویره یاردان دانوشا
فرستنده جناب قبادی( ۱)
🔵🔵🔵 رضا کریمی شاعر قروه درجزین شهرستان رزن- استان همدان
رضا کریمی شهریورماه سال 1347 در روستای دَهلَه (دِهلَق امروزی) بخش قروه درجزین شهرستان رزن به دنیا آمد، او تحصیلات دورة راهنمایی را در آموزشگاه دکتر شریعتی قروه گذراند، و تحصیلات دورة دبیرستان را در دبیرستان شهید بهشتی قروه درجزین آغاز نمود اما او با شرکت در امتحانات ورودی وارد دانشسرای مقدماتی سردرود (دمق) شد. بعد از طی دوره هایی آموزگار روستاهای رزن شد. وی هم اکنون دبیر دبیرستانهای منطقه قروه درجزین است.
از رضا کریمی اشعار زیادی در نشریات به چاپ رسیده است. کتاب "داغ داغولماز" ، منظومه بلند ترکی است که شاعر ما در یکصد و ده بند سروده است. این کتاب توسط نشر قو (تهران) در سال 1382 به چاپ رسید و با استقبال مردم ترک استان روبرو شد. امید است سایر هنرمندان و شاعران ترک استانمان نیز آثار ترکی خود را منتشر و در معرض دید مخاطبان قرار دهند تا فرهنگ و زبان ترکی مظلوم ما جان دوباره گرفته و در جایگاه شایسته و بایسته خویش قرار گیرد .
آنچه در پی می آید تلخیصی است از مقدمه آقای دکتر عبدالله نصرتی ، استاد ادبیات دانشگاه بر کتاب "داغ داغولماز" و پس از آن چند بند نخست از منظومه "داغ داغولماز" ، تقدیم خوانندگان عزیز می شود:
🔴 اشعار او (آقای رضا کریمی) لبریز از هیجانات عاطفی و احساسات انسانی و صمیمیت مردمی است و از این رو است که می تواند ارتباط صمیمی خود را با خواننده برقرار نماید و دل مخاطب خود را برباید و با رشته محبت آنان را تا جایی که دلخواه او باشد بکشاند. در اشعار او گاهی دغدغه ها و اضطرابهای فردی و اجتماعی و انسانی و هیجانات شخصی در سروده ها مطرح است خاطرات گذشته، دلگیریهای روزمره، دغدغه های بومی و منطقه ای و فردی و اجتماعی منعکس شده است و گاهی فراتر از اینها گرفتاریها و دغدغه های انسانی مطرح است و البته در این گونه موارد سخن اوج بیشتری می یابد.
در اشعار او گاهی ستایش عشق که بهترین یادگار انسانی در زیر گنبد دوار است و نیز ستیز با ظلم و بیداد و موارد دیگر مانند اشعاری چون:
بیلمیرم هانسو باخوشدا اوتو پروانه گورَر
یاندورار قول قناتین شؤعله نی مردانه گورَر
قویماساخ اوتدا یانا٬ بیزلری دیوانه گورَر
او یانوخ دیلدن اگر چیخسا اونون اوتلو سؤزو
اوت سالار دونیایا قویماز قورویا ایکی گؤزو
اما آنچه که در همه این موارد خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد و با خود می کشاند، صداقت و صمیمت سخنور است که هیجانات درونی خود را که همچون چشمه ای زلال و گواراست در این سرروده ها جاری می کند.
🔴 در این مجموعه می توان تاثیر شاهکار معروف استاد محمد حسین شهریار "حیدر بابایه سلام" را گاهی پنهان و گاهی آشکار شاهد بود و این تاثیر خلاف انتظار نیست. زیرا گستره شعر شهریار سبب شده تا مخاطبان بی شماری را به خود جلب کند و تحت تاثیر قرار دهد
بیلمیره م هانسو زباندا دایانوب سؤز دانوشام
اوت توتوب شؤعله چکه م هانسو اوجاقدا یانوشام
هَلَه دَه یانقون اورَگلَر گؤزونه من تانوشام
آی گؤره م یانقون اورَگلَر اورَگیز شاد اولسون
شاد اولاندا ا اورَگیز بیر ده ریضا یاد اولسون
🔴 نکته چشمگیر دیگر این سروده ها، رنگ غلیظ بومی و منطقه ای است که از ویژگی معتبر شعر امروزی است. در سروده هایی مانند :
نه اولار داغ دانوشا حقق-و حقیقت بیلینه
وورمویا کؤهنه یالان هر کیم حقیقت دیلینه
آروداخ بیز بو توزو، بلکه حقیقت سیلینه
ایسته ره م داغ جوشا آللاه هامو یاندان دانوشا
درگزین´دن، همدان´دان، قاراقان´دان دانوشا
من-و داغ-و گئجه نی درد گیریفتار اِئله دی
اوچوموزو یوخودان قووزادو بیدار ائله دی
دیل ده سیندیردی سوکوتو گؤزو آغلار ائله دی
دئدی تکلیگلری مَن، سیزلَره درمان ائله ره م
سن-و داغ-و گئجه نی آغرویا مئهمان ائله ره م
اوره گیم تنگه گلیب گزمه گه باغ آختارورام
خیال آتون قووورام آقشاما دیلدن، سالورام
گئجه لر پنجره دَن اولدوزو گؤیده سایورام
بو گئجه قیسمتیمیز زئندئگیدن سؤز، سالاجاق
سحر ائعلام ائلییه، کیم اؤله جک کیم قالاجاق
ایسته ره م من بو داغون قیصصه سین آغاز ائلییه م
بیر قانات داغدان آلام دیللره پرواز ائلییه م
قان اوره گلر سؤزونی سن سُؤوَه ن آواز ائلییه م
داغدان ایککی گؤز آلام، داغ کیمین ایران´ه باخام
اوجا یئرده، دایانام مهدِ-ی دلیرانه باخام
اوول هِئچ زاد یوخودو، بیر کلمه سؤز وارودو
بیر کلام سؤزده خدایدو وارا وارلوق دارودو
یوخ ائشیدمه زدی ائشیدمگده قولاغدان خوارودو
او سؤز ایسته ردی موخاطب تاپا، واردان دانوشا
وارو یوخدان، یارادا، دیل ویره یاردان دانوشا
فرستنده جناب قبادی( ۱)
شسئون ائلی(۵)
بنام خدا
در مقاله های قبل که به زبان ترکی تهیه شدسعی کردم در مورد افراد و یا نیروهای عاشق خاندان علی ابن ابیطالب( ع ) در بعداز تیمور لنگ اشارات کوتاهی داشته باشم و در ادامه سعی خواهم کردبه اکثر رویدادهای آن دوره نگاهی انداخته تا ادای دینی بشود به گروه ها وافرادی که بانی اتحادیه ایل شاهسون شده اند
......در یک کش وقوس سیاسی سلطان سلیم از رواسای طوایف جهت تدارک یک لشگر بزرگ دعوت به عمل آورد
.....از همه طوایف بزرگ امپراطوری عثمانی آمده بودند در این بین مرد قدبلند وچهارشانه ائی خوش سیما بنام اصلان خان رئیس طایفه ساری قمیش از فرزندان دلیر مردان بی باک که رشادت وجانبازی آنها در مقابل امیر تیمور گورکانی در ذهنها نقش شجاعت و ایثار راترسیم کرده بود حضور داشت .
سلطان سلیم ارادت خاصی به ایشان از خود نشان می داد .....
هریک از رواسا برای تدارک نیرو راهی دیار خود شدند اصلان خان در مسیر بر گشت با خبر های ناگوار تغییر قیافه داد تابصورت یک فرد ناشناس بتواند به سفر خود ادامه داده وخودرا به محل سکونت ایل برساند
.....بعد از رسیدن وی به ایل وشور وجلسه با بزرگان تصمیم گرفته شد برای جلو گیری از قتل عام افراد ایل که حدودا ۹۰۰۰ نفوس با۲۵۰۰ فرد جنگی را شامل می شد
به کشور ایران مهاجرت کنند برای اینکه در راه مورد تهاجم قوای سلطان سلیم نگردند برای مهاجرت منطقه کوهستانی توروس را در نظر گرفتتد تا در مسیر از حمله قشون سلطان سلیم که قتل شیعیان را مجاز دانسته بود در امان وبا کمترین خطر خود را به دیار بکر که جزءخاک ایران شناخته می شد برسانند
......قبل از خروج از منطقه کوهستانی(توروس) سه بار با نیروهای سلطان سلیم درگیر شدند و حدودا ۷۰۰ به روایتی ۶۵۲ نفر تلفات آنها شده بود در شش فرسنگی خاک ایران قشونی سد راه آنها شد
...جنگ سختی در گرفت ،اصلان خان بعنوان فرمانده در مر کز مهاجمین به صفوف دشمن یورش برد و با هر ضربه شمشیر او نعره دلخراشی فضای میدان را بخود می گرفت و فریادها در چکا چک شمشیرها گم می شد در این میدان ناجوانمردانه، مردان ایل ساری قمیش با اعتقادی راسخ به عقیده خود و روح مردانگی شاه صوفی وهم کیش بودن شاه اسماعیل با آنها عزم خود را جذم کرده بودند به هر طریقی شده خانواده خود را به دیار آن شاه برسانند
.....بر اثر رشادت و از خود گذشتگی جنگجویان ساری قمیش شکافی در بین صفوف قشون عثمانی ایجاد شد با نعره بلند اصلان خان جنگجویان به کمک رزمندگان مرکز میدان آمدند و به فرمان فرمانده خود سعی در عمیق تر کردن شکاف بر آمدند مردان ساری قمیش با شعار یا علی سنن مدد ،شاه مردان سنن کومک شمشیر را به حرکت در می آوردندو با از پای انداختن نیروی خصم سربازان عثمانی را به عقب می راندند
....اصلان خان سریع خود را به محافظین زنان ،کودکان و رمه رساند و دستور داد از شکاف ایجاد شده به سرعت عبور کنند و خود را نجات دهند و به هیچ چیزی هم توجه نکنند
......با اشاره فرمانده ،محافظین در کنارهای کاروان و رمه قرار گرفتند تا فاصله ائی بین جنگجویان و افراد در حال عبورایجاد شودتا بتوانند کاروان و رمه را از میدان وحشت آور عبور دهند ،وقتی مردان جنگی این وضعیت را دیدند بخاطر اینکه صدمه ائی به خانواده شان وارد نشود جان تازه ائی به روح سلحشوری خود بخشیدند و ضربات شمشیر را مهلک تر و سرعت آنرا سریع تر می نواختند تا دشمن را به عقب تر برانند دشمن وقتی این وضعیت رادید برای ممانعت تقلای بیشتری بخرج داد
...عجب صحنه ائی شده در بین شمشیر ونیزه کودکان با چشمان وحشت زده از ناله مردانی که هر آن نقش زمین می شدند و نعره های سهمگین ،که گوشها را در می نوردید وشیون و گریه مادران در سینه حبس شده با بهت و حیرت از این مصیبت عظما که ایل را گرفته بود، غم چهره های مهربانشان را پوشانده بود وهیچ فکری بجزءنجات فرزندانشان در مخدره ذهنشان نمی گنجید
........به هر زحمتی بود کاروان از میان آن کانال وحشت عبور و سراسیمه به سمت قلمرو ایران حرکت کرد
مادران و زنان هرز گاهی به پشت سر نگاهی می کردند و با چشمان اشک بار خود از شجاعان ایل که با خون خود راه را بر آنها گشودند خداحافظی می کردند........
....... تاریخ باید در مقابل ایثار و از خودگذشتگی طایفه ساری قمیش کلاه از سر خود بر دارد و به احترام او سر فرود آورد .....
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
در مقاله های قبل که به زبان ترکی تهیه شدسعی کردم در مورد افراد و یا نیروهای عاشق خاندان علی ابن ابیطالب( ع ) در بعداز تیمور لنگ اشارات کوتاهی داشته باشم و در ادامه سعی خواهم کردبه اکثر رویدادهای آن دوره نگاهی انداخته تا ادای دینی بشود به گروه ها وافرادی که بانی اتحادیه ایل شاهسون شده اند
......در یک کش وقوس سیاسی سلطان سلیم از رواسای طوایف جهت تدارک یک لشگر بزرگ دعوت به عمل آورد
.....از همه طوایف بزرگ امپراطوری عثمانی آمده بودند در این بین مرد قدبلند وچهارشانه ائی خوش سیما بنام اصلان خان رئیس طایفه ساری قمیش از فرزندان دلیر مردان بی باک که رشادت وجانبازی آنها در مقابل امیر تیمور گورکانی در ذهنها نقش شجاعت و ایثار راترسیم کرده بود حضور داشت .
سلطان سلیم ارادت خاصی به ایشان از خود نشان می داد .....
هریک از رواسا برای تدارک نیرو راهی دیار خود شدند اصلان خان در مسیر بر گشت با خبر های ناگوار تغییر قیافه داد تابصورت یک فرد ناشناس بتواند به سفر خود ادامه داده وخودرا به محل سکونت ایل برساند
.....بعد از رسیدن وی به ایل وشور وجلسه با بزرگان تصمیم گرفته شد برای جلو گیری از قتل عام افراد ایل که حدودا ۹۰۰۰ نفوس با۲۵۰۰ فرد جنگی را شامل می شد
به کشور ایران مهاجرت کنند برای اینکه در راه مورد تهاجم قوای سلطان سلیم نگردند برای مهاجرت منطقه کوهستانی توروس را در نظر گرفتتد تا در مسیر از حمله قشون سلطان سلیم که قتل شیعیان را مجاز دانسته بود در امان وبا کمترین خطر خود را به دیار بکر که جزءخاک ایران شناخته می شد برسانند
......قبل از خروج از منطقه کوهستانی(توروس) سه بار با نیروهای سلطان سلیم درگیر شدند و حدودا ۷۰۰ به روایتی ۶۵۲ نفر تلفات آنها شده بود در شش فرسنگی خاک ایران قشونی سد راه آنها شد
...جنگ سختی در گرفت ،اصلان خان بعنوان فرمانده در مر کز مهاجمین به صفوف دشمن یورش برد و با هر ضربه شمشیر او نعره دلخراشی فضای میدان را بخود می گرفت و فریادها در چکا چک شمشیرها گم می شد در این میدان ناجوانمردانه، مردان ایل ساری قمیش با اعتقادی راسخ به عقیده خود و روح مردانگی شاه صوفی وهم کیش بودن شاه اسماعیل با آنها عزم خود را جذم کرده بودند به هر طریقی شده خانواده خود را به دیار آن شاه برسانند
.....بر اثر رشادت و از خود گذشتگی جنگجویان ساری قمیش شکافی در بین صفوف قشون عثمانی ایجاد شد با نعره بلند اصلان خان جنگجویان به کمک رزمندگان مرکز میدان آمدند و به فرمان فرمانده خود سعی در عمیق تر کردن شکاف بر آمدند مردان ساری قمیش با شعار یا علی سنن مدد ،شاه مردان سنن کومک شمشیر را به حرکت در می آوردندو با از پای انداختن نیروی خصم سربازان عثمانی را به عقب می راندند
....اصلان خان سریع خود را به محافظین زنان ،کودکان و رمه رساند و دستور داد از شکاف ایجاد شده به سرعت عبور کنند و خود را نجات دهند و به هیچ چیزی هم توجه نکنند
......با اشاره فرمانده ،محافظین در کنارهای کاروان و رمه قرار گرفتند تا فاصله ائی بین جنگجویان و افراد در حال عبورایجاد شودتا بتوانند کاروان و رمه را از میدان وحشت آور عبور دهند ،وقتی مردان جنگی این وضعیت را دیدند بخاطر اینکه صدمه ائی به خانواده شان وارد نشود جان تازه ائی به روح سلحشوری خود بخشیدند و ضربات شمشیر را مهلک تر و سرعت آنرا سریع تر می نواختند تا دشمن را به عقب تر برانند دشمن وقتی این وضعیت رادید برای ممانعت تقلای بیشتری بخرج داد
...عجب صحنه ائی شده در بین شمشیر ونیزه کودکان با چشمان وحشت زده از ناله مردانی که هر آن نقش زمین می شدند و نعره های سهمگین ،که گوشها را در می نوردید وشیون و گریه مادران در سینه حبس شده با بهت و حیرت از این مصیبت عظما که ایل را گرفته بود، غم چهره های مهربانشان را پوشانده بود وهیچ فکری بجزءنجات فرزندانشان در مخدره ذهنشان نمی گنجید
........به هر زحمتی بود کاروان از میان آن کانال وحشت عبور و سراسیمه به سمت قلمرو ایران حرکت کرد
مادران و زنان هرز گاهی به پشت سر نگاهی می کردند و با چشمان اشک بار خود از شجاعان ایل که با خون خود راه را بر آنها گشودند خداحافظی می کردند........
....... تاریخ باید در مقابل ایثار و از خودگذشتگی طایفه ساری قمیش کلاه از سر خود بر دارد و به احترام او سر فرود آورد .....
سلیمان امیری فرد
Forwarded from Soleiman Amirifard
Soleiman Amiri:
:دكتر عبدالله نصرتي سال 1326 در روستاي دور افتاده كرفس از بخش رزن همدان ديده به جهان گشود. آموزش خود را از مكتبخانه روستا با خواندن قرآن آغاز كرد. هفده سال بيش نداشت كه به آموزگاري همت گماشت. ليسانس زبان و ادبيات فارسي را از دانشسراي عالي (دانشگاه تربيت معلم تهران) و ليسانس جامعهشناسي را از دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و فوقليسانس را از پژوهشكده فرهنگ ايران اخذ كرد و دكتراي زبان و ادبيات فارسي را هم در دانشگاه تهران گرفت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسووليتهاي متعددي همچون رياست شوراي آموزش و پرورش، معاونت و رياست آموزش و پرورش و عضويت در هيات علمي دانشگاه آزاد را برعهده داشت. از سال 1372 از وزارت آموزش و پرورش به وزارت علوم انتقال يافت و عضو هيات علمي دانشكده ادبيات دانشگاه بوعلي همدان شد و مدت شش سال مديريت گروه را برعهده داشت. دو كتاب از ايشان به نامهاي گزيده ادب فارسي و تحليل اجتماعي شعر مشروطيت به زيور چاپ آراسته شدهاند. استاد نصرتي به عنوان يكي از چهرههاي ماندگار و شناخته شده ادب فارسي در كنفرانسهاي متعدد بينالمللي در باب ادبيات فارسي به ايراد سخنراني پرداخته و مقالات بيشماري از وي در نشريات مختلف داخلي و بينالمللي انتشار يافته است. بيش از 40 سال سابقه تدريس، تحقيق و هنر زيباي معلمي ادبيات فارسي از مقطع دبيرستان تا دورههاي آموزش عالي در كارنامه درخشان و پر فراز و نشيب استاد عبدالله نصرتي به ؤبت رسيده است. اين شرايط و ويژگيها ما را برآن داشت تا با اين استاد وارسته درخصوص وضعيت كنوني ادبيات فارسي به گفتوگو بنشينيم.
فرستنده آقای قبادی(۲)
:دكتر عبدالله نصرتي سال 1326 در روستاي دور افتاده كرفس از بخش رزن همدان ديده به جهان گشود. آموزش خود را از مكتبخانه روستا با خواندن قرآن آغاز كرد. هفده سال بيش نداشت كه به آموزگاري همت گماشت. ليسانس زبان و ادبيات فارسي را از دانشسراي عالي (دانشگاه تربيت معلم تهران) و ليسانس جامعهشناسي را از دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و فوقليسانس را از پژوهشكده فرهنگ ايران اخذ كرد و دكتراي زبان و ادبيات فارسي را هم در دانشگاه تهران گرفت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسووليتهاي متعددي همچون رياست شوراي آموزش و پرورش، معاونت و رياست آموزش و پرورش و عضويت در هيات علمي دانشگاه آزاد را برعهده داشت. از سال 1372 از وزارت آموزش و پرورش به وزارت علوم انتقال يافت و عضو هيات علمي دانشكده ادبيات دانشگاه بوعلي همدان شد و مدت شش سال مديريت گروه را برعهده داشت. دو كتاب از ايشان به نامهاي گزيده ادب فارسي و تحليل اجتماعي شعر مشروطيت به زيور چاپ آراسته شدهاند. استاد نصرتي به عنوان يكي از چهرههاي ماندگار و شناخته شده ادب فارسي در كنفرانسهاي متعدد بينالمللي در باب ادبيات فارسي به ايراد سخنراني پرداخته و مقالات بيشماري از وي در نشريات مختلف داخلي و بينالمللي انتشار يافته است. بيش از 40 سال سابقه تدريس، تحقيق و هنر زيباي معلمي ادبيات فارسي از مقطع دبيرستان تا دورههاي آموزش عالي در كارنامه درخشان و پر فراز و نشيب استاد عبدالله نصرتي به ؤبت رسيده است. اين شرايط و ويژگيها ما را برآن داشت تا با اين استاد وارسته درخصوص وضعيت كنوني ادبيات فارسي به گفتوگو بنشينيم.
فرستنده آقای قبادی(۲)
Soleiman Amiri:
شسئون ائلی( ۶)
بنام خدا
......با نگاهی به دور دست ،افکار خود را درگیر چراهای بجامانده از تاریخ و دنبال جواب های گمشده خود در دل جادهای پر پیچ وخم آن .......
......به یاد رشادت مردان دیاربکر می افتیم که چگونه تا آخرین قطره خون خود در مقابل سپاه تا دندان مسلح سلطان سلیم ایستادند و درس عشق و ایثار را برای آیندگان به یادگار گذاشتند
........با نگاهی دگر به کوههای قره داغ نظاره می کنیم به مردان رشید ایلهای ساکن در آن که با حب وطن وغیرت خود در غفلت شاه اسماعیل به فرمان محمد قره داغی گردآمدند و در کنار صولت اینانلو در مقابل ۲۵۰۰۰ نیروی چریکی عثمانی با ۱۵۰۰۰ مرد دلیر چنان عرصه را بردشمن غدار تنگ کردند که فرار را بر قرارترجیح دادند .....
خبر آن در دل سلطان سلیم بی رحم ترس و خف ایجاد کرد، برای مقابله با این مردان رشید که با عشق و غیرت ذاتی و اعتقادات باطنی خود خالق حماسه می شوند چاره ائی جزء متمرکز کردن نیروهایش برای یک حمله بزرگ و تجهیز قوا ندید این سر آعاز یکی از بزرگترین جنگهای حماسی تاریخ است که حرف وحدیث های برای خود دارد ولی متاسفانه چشمها برای سلحشوری مردان آن کم سو .....
در این میدان جنگ شعله های در دل خاکستر نهفته است که گاهن با وزش باد نور آن چشمها را خیره می کند
آری این همان جنبش درون آتشفشان .....که بعدها با نام ....فوران و در یک مقطع کوتاه عدالت وبزرگمنشی را ......ولی افسوس هیچ کس قدر این عاشقان مظلوم را ندانست
خواهیم نوشت به عشق عشاق مظلوم
سلیمان امیری فرد
شسئون ائلی( ۶)
بنام خدا
......با نگاهی به دور دست ،افکار خود را درگیر چراهای بجامانده از تاریخ و دنبال جواب های گمشده خود در دل جادهای پر پیچ وخم آن .......
......به یاد رشادت مردان دیاربکر می افتیم که چگونه تا آخرین قطره خون خود در مقابل سپاه تا دندان مسلح سلطان سلیم ایستادند و درس عشق و ایثار را برای آیندگان به یادگار گذاشتند
........با نگاهی دگر به کوههای قره داغ نظاره می کنیم به مردان رشید ایلهای ساکن در آن که با حب وطن وغیرت خود در غفلت شاه اسماعیل به فرمان محمد قره داغی گردآمدند و در کنار صولت اینانلو در مقابل ۲۵۰۰۰ نیروی چریکی عثمانی با ۱۵۰۰۰ مرد دلیر چنان عرصه را بردشمن غدار تنگ کردند که فرار را بر قرارترجیح دادند .....
خبر آن در دل سلطان سلیم بی رحم ترس و خف ایجاد کرد، برای مقابله با این مردان رشید که با عشق و غیرت ذاتی و اعتقادات باطنی خود خالق حماسه می شوند چاره ائی جزء متمرکز کردن نیروهایش برای یک حمله بزرگ و تجهیز قوا ندید این سر آعاز یکی از بزرگترین جنگهای حماسی تاریخ است که حرف وحدیث های برای خود دارد ولی متاسفانه چشمها برای سلحشوری مردان آن کم سو .....
در این میدان جنگ شعله های در دل خاکستر نهفته است که گاهن با وزش باد نور آن چشمها را خیره می کند
آری این همان جنبش درون آتشفشان .....که بعدها با نام ....فوران و در یک مقطع کوتاه عدالت وبزرگمنشی را ......ولی افسوس هیچ کس قدر این عاشقان مظلوم را ندانست
خواهیم نوشت به عشق عشاق مظلوم
سلیمان امیری فرد
قُروه دَرجَزین شهری است در استان همدان ایران. قروه درجزین مرکز بخش قروه درجزین در شهرستان رزن است.این شهر در فاصله 85 کیلومتری از مرکز استان میباشد و جزء توابع شهرستان رزن میباشد.قروه درجزین دارای 2 دهستان (بنامهای نیر و چانگرین) و 26 آبادی میباشد.
این شهر در منطقه معروف به درگزین قرار دارد که دارای تاریخی بسیار کهن میباشد و افراد مشهوری از این منطقه برخواسته اند.
اکثر اهالی بخش قروه درجزین به کشاورزی مشغول بوده و محصولاتی از قبیل گندم، جو، انگور و ... کشت میگردد. از نکات قابل توجه این شهر، وسعت بازار نسبت به جمعیت آن میباشد و دلیل اصلی این گستردگی وجود دهستانها و آبادیهای ذکر شده میباشد.
جمعیت:
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش قروه درجزین شهرستان رزن در سال 1385 برابر با 40299 نفر بوده است.جمعیت شهر قروه در جزین در حدود ده هزار نفر میباشد.
زبان:
مردم این شهر و تمامی روستاهای تابعه آن به زبان ترکی آذربایجانی صحبت میکنند.
نمونه ای از اشعار ترکی مربوط به ((فانی کاهاردی)) شاعر این منطقه
توابع:
بخش قروه در جزین دارای دو دهستان به نام های چانگرین و نیر و 26 آبادی میباشد. نام برخی از این آبادی ها به شرح زیر میباشد: قاراقیه، نظام آباد، کرفس، وسمق، شوند، سوار، درگزین،سنقرآباد، پیری بیک، والاشجرد، رازین،ایمان، احمد آباد، پلیکان، رکین، پشتجین، شرکت، نوار، سوزن، کاج، کمندان، کهارد، بهکندان و ...
مشاهیر:
قروه درجزین از دیر باز مهد علماء و عرفا و ادبای بزرگی بوده که نام آورترین آنها به شرح ذیل می باشد :
1- ملا حسین قلی شوندی عارف بزرگ و عالم ربانی
2- عبید زاکانی شاعر و طنزپرداز
3- [آیت الله میرزا یوسف احدی همدانی (قروه ای)] از شاگردان و نزدیکان حضرت امام خمینی (ره)
4- شیخ شهاب الدین مصطفوی سوزنی
5- سید احمد درجزینی متخلص به کوثر (شاعر)
6- نصرالله خان کاهاردی متخلص به فانی(شاعر)
7- حاج میرزا حسن بزرگ رازینی
8- حاج ملا طاهر شاهنجرینی
9- حاج میرزا ابوالقاسم ربانی
10- حاج میرزا غلامحسین شاهنجرینی
11- حاج میرزا عبدالرزاق عمانی
12- احمد فارسی زکریا همدانی صاحب کتاب مقیاس اللغه متوفا 395
13- شیخ عبدالحسین معروف به شیخ العراقین تهرانی
امامزاده ها
1- امامزاده اظهر : برج تاریخی امامزاده اظهر بن علی با گنبدی مخروطی و نوزده ترک مضرس از آثار قرن هشتم هجری به شمار می رود که بعدها در سال 1056 هجری قمری به فرمان شاه عباس دوم صفوی تعمیر و بار دیگر درسال 1329 شمسی مرمت شده است این بنا در تاریخ 2/12/1327 به شماره 366 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
2- امامزاده هود : این بنای تاریخی در روستای ینگه قلعه از توابع دهستان درجزین و در 3 کیلومتری جنوب شرقی شهر رزن در کنار مزارع کشاورزی واقع شده است بقعه این امامزاده نیز مانند امامزاده اظهر بن علی دارای گنبد مخروطی بوده که در گذشته در اثر پدیده های طبیعی و حوادث غیر طبیعی فرو ریخته و به جای آن گنبدی نیم کره بر بالای بنا احداث شده است این برج 12 ترک موزون دارد و از بناهای قرن هشتم هجری است که با آجر، خشت، سنگ و گچ می باشد. این بنا در تاریخ 2/12/1327 به شماره 367 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
3-امامزاده علمدار : که در روستای شنجور واقع می باشد.
4-امامزاده قاسم : واقع در روستای پشتجین.
5-امامزاده شاهزاده عبدالله : واقع در روستای شوند.
6-امامزاده پنج تن : در روستای کرفس واقع می باشد که این وجود مقدس از نوادگان امام زین العابدین (ع) می باشد.
7-امامزاده شمس الدین : در روستای قراقیه که هر ساله در آنجا جشن برداشت محصول توسط روستائیان برگزار می گردد.
8-حمام روستای نظام آباد : که این حمام جزو آثار باستانی استان ثبت گردیده است.
9- تپه باستانی کاج.
10-مسجد روستای درجزین.
فرستنده آقای قبادی
این شهر در منطقه معروف به درگزین قرار دارد که دارای تاریخی بسیار کهن میباشد و افراد مشهوری از این منطقه برخواسته اند.
اکثر اهالی بخش قروه درجزین به کشاورزی مشغول بوده و محصولاتی از قبیل گندم، جو، انگور و ... کشت میگردد. از نکات قابل توجه این شهر، وسعت بازار نسبت به جمعیت آن میباشد و دلیل اصلی این گستردگی وجود دهستانها و آبادیهای ذکر شده میباشد.
جمعیت:
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش قروه درجزین شهرستان رزن در سال 1385 برابر با 40299 نفر بوده است.جمعیت شهر قروه در جزین در حدود ده هزار نفر میباشد.
زبان:
مردم این شهر و تمامی روستاهای تابعه آن به زبان ترکی آذربایجانی صحبت میکنند.
نمونه ای از اشعار ترکی مربوط به ((فانی کاهاردی)) شاعر این منطقه
توابع:
بخش قروه در جزین دارای دو دهستان به نام های چانگرین و نیر و 26 آبادی میباشد. نام برخی از این آبادی ها به شرح زیر میباشد: قاراقیه، نظام آباد، کرفس، وسمق، شوند، سوار، درگزین،سنقرآباد، پیری بیک، والاشجرد، رازین،ایمان، احمد آباد، پلیکان، رکین، پشتجین، شرکت، نوار، سوزن، کاج، کمندان، کهارد، بهکندان و ...
مشاهیر:
قروه درجزین از دیر باز مهد علماء و عرفا و ادبای بزرگی بوده که نام آورترین آنها به شرح ذیل می باشد :
1- ملا حسین قلی شوندی عارف بزرگ و عالم ربانی
2- عبید زاکانی شاعر و طنزپرداز
3- [آیت الله میرزا یوسف احدی همدانی (قروه ای)] از شاگردان و نزدیکان حضرت امام خمینی (ره)
4- شیخ شهاب الدین مصطفوی سوزنی
5- سید احمد درجزینی متخلص به کوثر (شاعر)
6- نصرالله خان کاهاردی متخلص به فانی(شاعر)
7- حاج میرزا حسن بزرگ رازینی
8- حاج ملا طاهر شاهنجرینی
9- حاج میرزا ابوالقاسم ربانی
10- حاج میرزا غلامحسین شاهنجرینی
11- حاج میرزا عبدالرزاق عمانی
12- احمد فارسی زکریا همدانی صاحب کتاب مقیاس اللغه متوفا 395
13- شیخ عبدالحسین معروف به شیخ العراقین تهرانی
امامزاده ها
1- امامزاده اظهر : برج تاریخی امامزاده اظهر بن علی با گنبدی مخروطی و نوزده ترک مضرس از آثار قرن هشتم هجری به شمار می رود که بعدها در سال 1056 هجری قمری به فرمان شاه عباس دوم صفوی تعمیر و بار دیگر درسال 1329 شمسی مرمت شده است این بنا در تاریخ 2/12/1327 به شماره 366 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
2- امامزاده هود : این بنای تاریخی در روستای ینگه قلعه از توابع دهستان درجزین و در 3 کیلومتری جنوب شرقی شهر رزن در کنار مزارع کشاورزی واقع شده است بقعه این امامزاده نیز مانند امامزاده اظهر بن علی دارای گنبد مخروطی بوده که در گذشته در اثر پدیده های طبیعی و حوادث غیر طبیعی فرو ریخته و به جای آن گنبدی نیم کره بر بالای بنا احداث شده است این برج 12 ترک موزون دارد و از بناهای قرن هشتم هجری است که با آجر، خشت، سنگ و گچ می باشد. این بنا در تاریخ 2/12/1327 به شماره 367 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
3-امامزاده علمدار : که در روستای شنجور واقع می باشد.
4-امامزاده قاسم : واقع در روستای پشتجین.
5-امامزاده شاهزاده عبدالله : واقع در روستای شوند.
6-امامزاده پنج تن : در روستای کرفس واقع می باشد که این وجود مقدس از نوادگان امام زین العابدین (ع) می باشد.
7-امامزاده شمس الدین : در روستای قراقیه که هر ساله در آنجا جشن برداشت محصول توسط روستائیان برگزار می گردد.
8-حمام روستای نظام آباد : که این حمام جزو آثار باستانی استان ثبت گردیده است.
9- تپه باستانی کاج.
10-مسجد روستای درجزین.
فرستنده آقای قبادی
Forwarded from Soleiman Amirifard
فرش محتشم کاشان، با دست هنرمند فرش باف ایرانی، دارای نگاره شاهان ایران زمین، از کیومرث پیشدادی تا احمدشاه قاجار
Soleiman Amiri:
Soleiman Amiri:
بنام خدا
......با یک تماسی راهی کوه های سر به فلک کشیده شمیران شدم بعد از پیچ وخم جاده در یک ویلای کوهستانی همنشین یکی از مردان خوش صحبت ایل شدم
بعد از صحبت های روز مره و مروری به صحبت اصلی مان حرف از تعصب و غیرت و احترام به بزرگتر شد دلم نیامد این خاطره بسیار زیبا و دلنشین را برای هم ایلی های عزیزم به رشته تحریر در نیاورم
.....دایی اسماعیل خیلی آرام و آهسته از رشادت مردان ایل سخن می گفت ،صحبت های زیبا و دلنشین او مرا با روزگاران گذشته آشتی می داد
وقتی صحبت از غیرت مردان ایل شد .... گفت ایل مردان با غیرت زیادی داشت وقتی احساس مسئولیت می کردند بدون چون وچرا برای دفاع از حریم و حریت ایل قد علم می کرند.
...... سرمای سوزان کرسی ها را مهمان خانه ها و دربها را به روی اهالی خانه بسته بود
...پارس سگ خبر از مهمان ناخوانده ائی را داد
....مرد خسته وقتی وارد آبادی شد ،یکی از اهالی سئوال کرد کی هستی؟ گفت ....منزل مشهدی علیمراد《مشهدی علیمراد فیروزی یکی از ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر》 را می خواهم با راهنمایی وی به منزل مشهدی علیمراد رفت
......مشهدی علیمراد با احترام مهمان را به داخل دعوت وبعداز احوالپرسی و پذیرای ازاو سئوال کرد، تعریف کن چه خبر؟
...مرد کمی مکث کرد وسرش را پائین انداخت ، گفت بی برای من مشکلی پیش آمده پیش هر کسی رفتم . گفتند فقط از توان شما بر می آید آنرا حل کنی.
مشهدی علیمراد گفت بگو ببینم چیه شده
مرد تمام آنچه شده بود را بیان کرد و در آخر گفت خان اجازه کوچ را به من نمی دهد من می خواهم به اوبای( اوای)خود بروم ایشان ممانعت می کند
مشهدی علیمراد مردی نبود که در مقابل در خواست کمک شانه خالی کند ولیکن یک مقدار مشکلات شخصی داشت که نمی توانست در آن لحظه همراه او شود .... کمی اندیشید وبه حرف های مهمانش خوب دقت کرد دید با توجه به مشکلات شخصی خودش یکی از مردان رشید ایل هم توانای حل این مشکل را دارد
با خنده ائی رو به مهمان کرد و گفت هیچ نگران نباش مردان ایل نمردن که به اعضای آن کسی بخواهد دست درازی و یا ستمی کند من شما را خدمت یکی از برادرهایم می فرستم حتما مشکل شما را حل خواهد کرد ،شما می روی خدمت ایشان ومی گوی مرا مشهدی علیمراد فرستاده و گفته این مشکل را حل کنی اگر وقتش را نداری گفته برگردم پیش وی تا خودش برای حل مشگل به روستای ما بیاید
....زمان ملاقات زیاد طولانی نبود لذا مرد راهی روستای علی آقابی( حاج علی آقا گلچین یکی دیگر از مردان خوش نام و ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر می باشد )شد
چون روستای حاج علی آقا بی نزدیک محل سکونت وی بود منطقه را خوب می شناخت
وقتی وارد آبادی شد مستقیم به منزل حاج علی آقا بی رفته و بعد از به خدمت رسیدن آنچه گذشته بود را ،تعریف کرد و گفت بی من چه کار کنم آیا اجازه می دهی خدمت مشهدی علیمراد بر گردم یا ....صحبت های مرد تمام نشده بود حاج علی آقا گفت هیچ کجا نمی خواهد بروی تشریف ببر خانه ات و وسایلت را بی سروصدا جمع وجور کن تا من فردا بیایم
....فردای آن روز حاج علی آقا بی با پسر بزرگش راهی روستای آن مرد شدند
.....وقتی وارد روستا شد به سمت منزل خان رفت از اسب پیاده شد یواش درب را هول داد درب با صدای ضعیفی بر اثر استهکاک با چهار چوبش نیمه باز شد
گوشه ائی رابه پسرش نشان داد گفت همانجا سنگر بگیر و تفنگت را بسمت درب ساختمان هدف گیری کن وقتی من اشاره کردم نترس شلیک کن
....با ضربه ائی که به درب زد از داخل صدا آمد کی هستی؟
حاج علی آقا بی گفت منم به خان بگوید بیاید
وقتی اهالی ساختمان بیرون آمدند درهوای نیمه تاریک (گرگ ومیش) هئیبت رشید حاج علی آقا را در مقابلشان ونزدیک درب حیاط جوانی را دیدند لوله تفنگ را به سمت شان نشانه گرفته، خان با دیدن این وضعیت ،کمی جا خورد و خواست بر اوضا مسلط شود گفت بی بفرما داخل
حاج علی آقا بی بدون توجه به تعارف وی با غضب گفت خدا پدر بیامرز مگر مردم مرداند که تو اینجا اسیر می گیری کمی صحبت ها بالا گرفت خان وضعیت را نامناسب دیدو کوتاه آمد
حاج علی آقابی وقتی ضعف را در چشمان خان دید ، رو به ....گفت وسائلت را جمع کن و سریع بیا به رویم
یکی از نزدیکان خان رو به حاج علی آقا بی کرد گفت بی تشریف می آوردی چائی می خوردین و بعد تشریف می بردین حاج علی آقا بی گفت من در حال حاضر بخاطر ظلمی که به این شخص شده بشدت عصبانی هستم چایی باشد برای وقت دیگر .....
آری ایل ما اینچنین مردان نامی داشت که حامی مردم ایلش در زمانهای سخت بود
......
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
بنام خدا
......با یک تماسی راهی کوه های سر به فلک کشیده شمیران شدم بعد از پیچ وخم جاده در یک ویلای کوهستانی همنشین یکی از مردان خوش صحبت ایل شدم
بعد از صحبت های روز مره و مروری به صحبت اصلی مان حرف از تعصب و غیرت و احترام به بزرگتر شد دلم نیامد این خاطره بسیار زیبا و دلنشین را برای هم ایلی های عزیزم به رشته تحریر در نیاورم
.....دایی اسماعیل خیلی آرام و آهسته از رشادت مردان ایل سخن می گفت ،صحبت های زیبا و دلنشین او مرا با روزگاران گذشته آشتی می داد
وقتی صحبت از غیرت مردان ایل شد .... گفت ایل مردان با غیرت زیادی داشت وقتی احساس مسئولیت می کردند بدون چون وچرا برای دفاع از حریم و حریت ایل قد علم می کرند.
...... سرمای سوزان کرسی ها را مهمان خانه ها و دربها را به روی اهالی خانه بسته بود
...پارس سگ خبر از مهمان ناخوانده ائی را داد
....مرد خسته وقتی وارد آبادی شد ،یکی از اهالی سئوال کرد کی هستی؟ گفت ....منزل مشهدی علیمراد《مشهدی علیمراد فیروزی یکی از ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر》 را می خواهم با راهنمایی وی به منزل مشهدی علیمراد رفت
......مشهدی علیمراد با احترام مهمان را به داخل دعوت وبعداز احوالپرسی و پذیرای ازاو سئوال کرد، تعریف کن چه خبر؟
...مرد کمی مکث کرد وسرش را پائین انداخت ، گفت بی برای من مشکلی پیش آمده پیش هر کسی رفتم . گفتند فقط از توان شما بر می آید آنرا حل کنی.
مشهدی علیمراد گفت بگو ببینم چیه شده
مرد تمام آنچه شده بود را بیان کرد و در آخر گفت خان اجازه کوچ را به من نمی دهد من می خواهم به اوبای( اوای)خود بروم ایشان ممانعت می کند
مشهدی علیمراد مردی نبود که در مقابل در خواست کمک شانه خالی کند ولیکن یک مقدار مشکلات شخصی داشت که نمی توانست در آن لحظه همراه او شود .... کمی اندیشید وبه حرف های مهمانش خوب دقت کرد دید با توجه به مشکلات شخصی خودش یکی از مردان رشید ایل هم توانای حل این مشکل را دارد
با خنده ائی رو به مهمان کرد و گفت هیچ نگران نباش مردان ایل نمردن که به اعضای آن کسی بخواهد دست درازی و یا ستمی کند من شما را خدمت یکی از برادرهایم می فرستم حتما مشکل شما را حل خواهد کرد ،شما می روی خدمت ایشان ومی گوی مرا مشهدی علیمراد فرستاده و گفته این مشکل را حل کنی اگر وقتش را نداری گفته برگردم پیش وی تا خودش برای حل مشگل به روستای ما بیاید
....زمان ملاقات زیاد طولانی نبود لذا مرد راهی روستای علی آقابی( حاج علی آقا گلچین یکی دیگر از مردان خوش نام و ریش سفید های بزرگ طایفه کوسه لر می باشد )شد
چون روستای حاج علی آقا بی نزدیک محل سکونت وی بود منطقه را خوب می شناخت
وقتی وارد آبادی شد مستقیم به منزل حاج علی آقا بی رفته و بعد از به خدمت رسیدن آنچه گذشته بود را ،تعریف کرد و گفت بی من چه کار کنم آیا اجازه می دهی خدمت مشهدی علیمراد بر گردم یا ....صحبت های مرد تمام نشده بود حاج علی آقا گفت هیچ کجا نمی خواهد بروی تشریف ببر خانه ات و وسایلت را بی سروصدا جمع وجور کن تا من فردا بیایم
....فردای آن روز حاج علی آقا بی با پسر بزرگش راهی روستای آن مرد شدند
.....وقتی وارد روستا شد به سمت منزل خان رفت از اسب پیاده شد یواش درب را هول داد درب با صدای ضعیفی بر اثر استهکاک با چهار چوبش نیمه باز شد
گوشه ائی رابه پسرش نشان داد گفت همانجا سنگر بگیر و تفنگت را بسمت درب ساختمان هدف گیری کن وقتی من اشاره کردم نترس شلیک کن
....با ضربه ائی که به درب زد از داخل صدا آمد کی هستی؟
حاج علی آقا بی گفت منم به خان بگوید بیاید
وقتی اهالی ساختمان بیرون آمدند درهوای نیمه تاریک (گرگ ومیش) هئیبت رشید حاج علی آقا را در مقابلشان ونزدیک درب حیاط جوانی را دیدند لوله تفنگ را به سمت شان نشانه گرفته، خان با دیدن این وضعیت ،کمی جا خورد و خواست بر اوضا مسلط شود گفت بی بفرما داخل
حاج علی آقا بی بدون توجه به تعارف وی با غضب گفت خدا پدر بیامرز مگر مردم مرداند که تو اینجا اسیر می گیری کمی صحبت ها بالا گرفت خان وضعیت را نامناسب دیدو کوتاه آمد
حاج علی آقابی وقتی ضعف را در چشمان خان دید ، رو به ....گفت وسائلت را جمع کن و سریع بیا به رویم
یکی از نزدیکان خان رو به حاج علی آقا بی کرد گفت بی تشریف می آوردی چائی می خوردین و بعد تشریف می بردین حاج علی آقا بی گفت من در حال حاضر بخاطر ظلمی که به این شخص شده بشدت عصبانی هستم چایی باشد برای وقت دیگر .....
آری ایل ما اینچنین مردان نامی داشت که حامی مردم ایلش در زمانهای سخت بود
......
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
شاهسون و طایفه مغانلو:
طایفه مغانلو در یک نگاه
از طوایف بومی مغان و از هفت اویماق است این طایفه بیش از همه طوایف در پرورش دام سلیقه واشتهار دارد وهیچ یک از طوایف نتوانسته اند در این مورد با آنان رقابت کنند به همین دلیل همیشه دام بیشتر در اختیار دارند این طایفه به صلح وصفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند و افراد سالم و صلح و صفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند وافراد سالم وصلح جو را به مغانلو تشبیه می کنند.
این طایفه بهترین قشلاق را در اختیار دارند که بنام خودشان نامیده می شود ییلاق شان نیز دست کمی از قشلاق شان ندارد در کوهپایه های ناظر بر سراب سبلان واقع است رضابیگ بیوک بیگ وآخرین رئیس طایفه مرحوم سرخای بیگ مردی امین و صالح بود که در سال 1337 در اثر سانحه تصادف فوت کرده و در قبرستانی در مشگین شهر به خاک سپرده شده . 1 - جلیل لو 2- بجروان 3- گویجه لر 4- گونشلی 5- رضا بیگلو 6- شیرعلی 7- حاج لطف اله 8- الجلر 9- حاج علي لو 10- علیقلو 11- موزیک لر12- رضاقلی لو 13- بگ لر ( قنبرلو ) 14- طوماغانلو 15- خرده پای16-صوفیلر 17- قره ولی 18- دلی لر 19- قره لر 20- ملک لر در ایام قدیم در میان ایلات عشایر مغان و در بین شاهسون ها هر طایفه ای ریش سفیدی مخصوص به خود داشت و هر طایفه ای به چند تیره ای تقسیم می شد از تقسیمات طایفه ای یکی طایفه مغانلو تیره خرده پا می باشد و حاج ایمان وردی ریش سفید تیره خرده پا است و نامبرده همراه پسرش مشرف به خانه خدا می شوند ولی در مکه مکرمه حاج ایمان وردی به علت کهولت سن دار فانی را وداع می گوید و در آنجا توسط پسرش حاج مراد علی به خاک سپرده می شود و بعد از فوت حاج ایمان وردی ریش سفیدی تیره را پسرش حاج مراد علی بر عهده می گیرد و بعد از مرگ حاج مراد علی شخصی به نام مرحوم حاج احمد نیکخواه مغانلو ریش سفید تیره خرده پا تعیین می گردد.
در ضمن به اطلاع می رساند هم اکنون کلیه ساکنان قشلاق قره ککیل از توابع قشلاق دشت (جعفرآباد مغان) از نوادگان حاج مراد علی و بقیه دراردبیل ، پارس آباد ،مشگین شهر ، و تهران ساکن می باشند و ییلاقشان در ارتفاعات کوه سبلان همجوار سراب و مشگین شهر است نام ییلاق (اولاق اسر ، هفته ) می باشد .
فرستنده دریا دل
شاهسون و طایفه مغانلو:
طایفه مغانلو در یک نگاه
از طوایف بومی مغان و از هفت اویماق است این طایفه بیش از همه طوایف در پرورش دام سلیقه واشتهار دارد وهیچ یک از طوایف نتوانسته اند در این مورد با آنان رقابت کنند به همین دلیل همیشه دام بیشتر در اختیار دارند این طایفه به صلح وصفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند و افراد سالم و صلح و صفا علاقه بیشتر دارند و از این حیث در بین طوایف مشهورند وافراد سالم وصلح جو را به مغانلو تشبیه می کنند.
این طایفه بهترین قشلاق را در اختیار دارند که بنام خودشان نامیده می شود ییلاق شان نیز دست کمی از قشلاق شان ندارد در کوهپایه های ناظر بر سراب سبلان واقع است رضابیگ بیوک بیگ وآخرین رئیس طایفه مرحوم سرخای بیگ مردی امین و صالح بود که در سال 1337 در اثر سانحه تصادف فوت کرده و در قبرستانی در مشگین شهر به خاک سپرده شده . 1 - جلیل لو 2- بجروان 3- گویجه لر 4- گونشلی 5- رضا بیگلو 6- شیرعلی 7- حاج لطف اله 8- الجلر 9- حاج علي لو 10- علیقلو 11- موزیک لر12- رضاقلی لو 13- بگ لر ( قنبرلو ) 14- طوماغانلو 15- خرده پای16-صوفیلر 17- قره ولی 18- دلی لر 19- قره لر 20- ملک لر در ایام قدیم در میان ایلات عشایر مغان و در بین شاهسون ها هر طایفه ای ریش سفیدی مخصوص به خود داشت و هر طایفه ای به چند تیره ای تقسیم می شد از تقسیمات طایفه ای یکی طایفه مغانلو تیره خرده پا می باشد و حاج ایمان وردی ریش سفید تیره خرده پا است و نامبرده همراه پسرش مشرف به خانه خدا می شوند ولی در مکه مکرمه حاج ایمان وردی به علت کهولت سن دار فانی را وداع می گوید و در آنجا توسط پسرش حاج مراد علی به خاک سپرده می شود و بعد از فوت حاج ایمان وردی ریش سفیدی تیره را پسرش حاج مراد علی بر عهده می گیرد و بعد از مرگ حاج مراد علی شخصی به نام مرحوم حاج احمد نیکخواه مغانلو ریش سفید تیره خرده پا تعیین می گردد.
در ضمن به اطلاع می رساند هم اکنون کلیه ساکنان قشلاق قره ککیل از توابع قشلاق دشت (جعفرآباد مغان) از نوادگان حاج مراد علی و بقیه دراردبیل ، پارس آباد ،مشگین شهر ، و تهران ساکن می باشند و ییلاقشان در ارتفاعات کوه سبلان همجوار سراب و مشگین شهر است نام ییلاق (اولاق اسر ، هفته ) می باشد .
فرستنده دریا دل
اؤزومو یاندیردی
؛
چؤلوم کیمسهنی یاندیردی
ایچیم؛ اؤزومو یاندیردی
چیخیب اۆنوم نه دؤزوموم
سئودا؛ دؤزومو يانديردى
؛
گئجهم آيريليقدان دوْلدو
يانان يانغىسيندان سوْلدو
گؤينوم بيرداملا ياش اوْلدو
آخدی؛ گؤزومو يانديردى
؛
سئوداسيندان سنه دئييم
وئريب وئرن منه دئييم!
أيرى؛ يالاندان نه دئييم
گرچک؛ دۆزومو یاندیردی
؛
اۆرهک ایچره قانلار گزی
داغلار باغریم باشین أزی
گؤرمک اۆچون گؤرونمزی
باشقا گؤزوم اوْیاندیردی
؛
بیلدیم "بختیار" نه دینده
یانار سئودا بيلهسينده
قارانقولوقلار ایچینده
ساچدی؛ سؤزومو یاندیردی!
؛
(بختیار فرّخ. ۱۰ /۵ /۱۳۹۰ )
@Bakhtiar_Farrokh
؛
چؤلوم کیمسهنی یاندیردی
ایچیم؛ اؤزومو یاندیردی
چیخیب اۆنوم نه دؤزوموم
سئودا؛ دؤزومو يانديردى
؛
گئجهم آيريليقدان دوْلدو
يانان يانغىسيندان سوْلدو
گؤينوم بيرداملا ياش اوْلدو
آخدی؛ گؤزومو يانديردى
؛
سئوداسيندان سنه دئييم
وئريب وئرن منه دئييم!
أيرى؛ يالاندان نه دئييم
گرچک؛ دۆزومو یاندیردی
؛
اۆرهک ایچره قانلار گزی
داغلار باغریم باشین أزی
گؤرمک اۆچون گؤرونمزی
باشقا گؤزوم اوْیاندیردی
؛
بیلدیم "بختیار" نه دینده
یانار سئودا بيلهسينده
قارانقولوقلار ایچینده
ساچدی؛ سؤزومو یاندیردی!
؛
(بختیار فرّخ. ۱۰ /۵ /۱۳۹۰ )
@Bakhtiar_Farrokh
گویش ترکی استان همدان و سویهای آن، شهرهای درجزین، بهار، رزن، کوورنگ (=کبودر آهنگ)، پامبولو (= فامنین)، تویسرکان، آوج، بوئین زهرا،تاکستان، قزوین و ابهر را در بر میگیرد و در روستاها و کوهپایههای این شهر قالب بیان احساسات و عواطف تودههای مردم است.
از ویژگیهای این گویش در کنار وجود الفاظ و لغات دوران کهن ترکی، به جا ماندن برخی خصوصیات دستوری در تصریف افعال و ضمایر را میتوان مثال زد. وجود لغاتی نظیر تانری (= خدا)، آرقیش (= سفیر، پیک)، آغما (= شهاب سنگ)، آخماجا (= آبشار)، بیلرگی (= دانا)، قوشوقچی ( = شاعر)، ساری چیمچک (= قناری)،یارانتی (= مخلوق)، هویوق (= حیرت)،یئرلشگه (= جایگاه) نشان میدهد که گویش ترکی همدان از گذشتههای بسیار دور سرچشمه گرفته است.
مجموعهی شعر حاضر، به همین گویش سروده شده است. گویشی که میتوان گفت مرکز آن امروزه شهر بهار در استان همدان است.
مردم شهر بهار و سویها آن در واقع احفاد تیرهای از ایل بزرگ بیگدلی یکی از 24 طایفهی اوغوزان به شمار میروند. این شهر روزگاری تختگاه سلیمان شاه سلجوقی (متوفی 556 ق.) بود و در عهد جهانشاه حقیقی همراه یازده ایل دیگر به اتحادیهی قرا قویونلوها پیوستند و به تکیهگاه اصلی قرا قویونلوها تبدیل شدند و بعدها در تکوین دولت صفوی نقش مؤثری ایفا کردند.[1]
حیرت برخاسته از همین شهر است. در تاریخ ادبیات ترکی، از شاعران عارفی که به حق عاشیقی معروف شدهاند، نام برده شده است از جمله از رضا بهاری (1180- 1260 ق.) معروف به گویچک رضا، شاعر و عارف نامآور عصر فتحعلیشاه قاجار که تا روزگار ما چوگورنوازان این سرزمین ابداعات موسیقایی و آفرینش شعری او را تداوم بخشیدهاند. میتوان ادعا کرد که حاتم نوروزی متخلص به حیرت امروز نقشی چون رضا بهاری را در زادگاه خود دارد. در همهی گونههای نظم ترکی شعر میسراید و جهانبینی مردمی سرزمین خود را با آمیزهای از تجربههای تلخ و شیرین خویش در اشعار شورانگیز خود جان میبخشد و مفاهیم خفته در اوزان آهنگین شعر فولکلوریک را دوباره به مردم دیار خود تقدیم میکند:
بهارین بولگــه سینه شعریمــی تقدیم ائدرم،
سویجی اولدوم اولارا عشقیله تکریـــم ائـدرم.
گلیری یاز چیچکی هر گئجه گوننوز قوخوسی،
بو گوزل عطریله یازدوقلری تقسیــم ائـدرم.
(ص 100)
و در جایی همچون شهریار تبریزی از حلاوت گویش ترکی خود سخن میراند و میگوید:
تۆرکۆن دیلی دریا ایدی بیز بیلمز ایدیک،
دریا دولی لالا ایدی بیز بیلمـز ایدیک.
مؤمنلری بی بخل و ریادی دولی عشق
علامـــه لری آیـیـدی بیز بیلمز ایدیک.
(ص 105)
یکی از ویژگیهای آفرینش شعری حیرت، توجه به فولکلور و ادبیات شفاهی مردم منطقه است. بسیاری از ضرب المثلها، سرودههای بومی هجایی نظیر بایاتیها، گرایلیها، قوشماها، سایاها و لایلاها که بخشهایی گرانبار از شعر شفاهی صفحات شمالغرب کشور را تشکیل میدهد، در صندوق سینهی معمرین روستاها و کوهپایهها مدفون است. حیرت که خود برخاسته از میان مردم است، و قوت و الهام از زبان و تفکر آنان را اخذ کرده است، نمونههایی به گنجینهی ادب شفاهی منطقه میافزاید. بایاتیهای زیر نمونههایی از سرودههای خود وی است که بیگمان پس از انتشار به گنجینهی فولکلور و شعر بومی مردم آن دیار خواهد پیوست:
قرانلوقــلار چاپــار آت،
ایشیقــلاری ائلر مــات.
چراغ یاندیر اورهکـــده،
یانمادی سیــندیریب آت.
آتما گیلــن ائلــیـوی،
اونوتدورمـــا دیلـیـــوی.
ایهانا آتسین دیلون
سیندیراجاق بئلیـــوی
هرای فــلک الیـــندن
بو دوگنــک الیــندن
قاچسین ده چؤزه بیلمین
نقــشه کلـــک الیندن
محبَتیــن اوزوب یار
گؤز یاشیمی سوزوب یار
دریا اولوب بو یاشلار
او دریــــاده اوزوب یار
اولدوز گؤگـدن دوشنــده
بایـــاتی نی قوشنـــده
حــنــا یاخــیــردم اله
یــار بوردان سـووشــنده
حاتم نوروزی متخلص به حیرت فردی معتقد و پایبند به شرع مبین است. در جای جای دیوانش با اندرزهای حکمتآمیز و احساسات بیآلایش مذهبی وی رو در رو هستیم. عشق به مولای متقیان، چیزی است که سر تا سر کوچههای شهر شعر او را پر کرده است:
بوداغیمدان تورک اوغلیام،
شــاه مـردانـــه باغـــلیام،
گونوز گئجه، ها آغـــلیـام،
آیرلوغــومـــدان داغـلیام،
گؤزوم مولام یولونده دیر.
(ص 202)
فرستنده جناب قبادی
(۴)
از ویژگیهای این گویش در کنار وجود الفاظ و لغات دوران کهن ترکی، به جا ماندن برخی خصوصیات دستوری در تصریف افعال و ضمایر را میتوان مثال زد. وجود لغاتی نظیر تانری (= خدا)، آرقیش (= سفیر، پیک)، آغما (= شهاب سنگ)، آخماجا (= آبشار)، بیلرگی (= دانا)، قوشوقچی ( = شاعر)، ساری چیمچک (= قناری)،یارانتی (= مخلوق)، هویوق (= حیرت)،یئرلشگه (= جایگاه) نشان میدهد که گویش ترکی همدان از گذشتههای بسیار دور سرچشمه گرفته است.
مجموعهی شعر حاضر، به همین گویش سروده شده است. گویشی که میتوان گفت مرکز آن امروزه شهر بهار در استان همدان است.
مردم شهر بهار و سویها آن در واقع احفاد تیرهای از ایل بزرگ بیگدلی یکی از 24 طایفهی اوغوزان به شمار میروند. این شهر روزگاری تختگاه سلیمان شاه سلجوقی (متوفی 556 ق.) بود و در عهد جهانشاه حقیقی همراه یازده ایل دیگر به اتحادیهی قرا قویونلوها پیوستند و به تکیهگاه اصلی قرا قویونلوها تبدیل شدند و بعدها در تکوین دولت صفوی نقش مؤثری ایفا کردند.[1]
حیرت برخاسته از همین شهر است. در تاریخ ادبیات ترکی، از شاعران عارفی که به حق عاشیقی معروف شدهاند، نام برده شده است از جمله از رضا بهاری (1180- 1260 ق.) معروف به گویچک رضا، شاعر و عارف نامآور عصر فتحعلیشاه قاجار که تا روزگار ما چوگورنوازان این سرزمین ابداعات موسیقایی و آفرینش شعری او را تداوم بخشیدهاند. میتوان ادعا کرد که حاتم نوروزی متخلص به حیرت امروز نقشی چون رضا بهاری را در زادگاه خود دارد. در همهی گونههای نظم ترکی شعر میسراید و جهانبینی مردمی سرزمین خود را با آمیزهای از تجربههای تلخ و شیرین خویش در اشعار شورانگیز خود جان میبخشد و مفاهیم خفته در اوزان آهنگین شعر فولکلوریک را دوباره به مردم دیار خود تقدیم میکند:
بهارین بولگــه سینه شعریمــی تقدیم ائدرم،
سویجی اولدوم اولارا عشقیله تکریـــم ائـدرم.
گلیری یاز چیچکی هر گئجه گوننوز قوخوسی،
بو گوزل عطریله یازدوقلری تقسیــم ائـدرم.
(ص 100)
و در جایی همچون شهریار تبریزی از حلاوت گویش ترکی خود سخن میراند و میگوید:
تۆرکۆن دیلی دریا ایدی بیز بیلمز ایدیک،
دریا دولی لالا ایدی بیز بیلمـز ایدیک.
مؤمنلری بی بخل و ریادی دولی عشق
علامـــه لری آیـیـدی بیز بیلمز ایدیک.
(ص 105)
یکی از ویژگیهای آفرینش شعری حیرت، توجه به فولکلور و ادبیات شفاهی مردم منطقه است. بسیاری از ضرب المثلها، سرودههای بومی هجایی نظیر بایاتیها، گرایلیها، قوشماها، سایاها و لایلاها که بخشهایی گرانبار از شعر شفاهی صفحات شمالغرب کشور را تشکیل میدهد، در صندوق سینهی معمرین روستاها و کوهپایهها مدفون است. حیرت که خود برخاسته از میان مردم است، و قوت و الهام از زبان و تفکر آنان را اخذ کرده است، نمونههایی به گنجینهی ادب شفاهی منطقه میافزاید. بایاتیهای زیر نمونههایی از سرودههای خود وی است که بیگمان پس از انتشار به گنجینهی فولکلور و شعر بومی مردم آن دیار خواهد پیوست:
قرانلوقــلار چاپــار آت،
ایشیقــلاری ائلر مــات.
چراغ یاندیر اورهکـــده،
یانمادی سیــندیریب آت.
آتما گیلــن ائلــیـوی،
اونوتدورمـــا دیلـیـــوی.
ایهانا آتسین دیلون
سیندیراجاق بئلیـــوی
هرای فــلک الیـــندن
بو دوگنــک الیــندن
قاچسین ده چؤزه بیلمین
نقــشه کلـــک الیندن
محبَتیــن اوزوب یار
گؤز یاشیمی سوزوب یار
دریا اولوب بو یاشلار
او دریــــاده اوزوب یار
اولدوز گؤگـدن دوشنــده
بایـــاتی نی قوشنـــده
حــنــا یاخــیــردم اله
یــار بوردان سـووشــنده
حاتم نوروزی متخلص به حیرت فردی معتقد و پایبند به شرع مبین است. در جای جای دیوانش با اندرزهای حکمتآمیز و احساسات بیآلایش مذهبی وی رو در رو هستیم. عشق به مولای متقیان، چیزی است که سر تا سر کوچههای شهر شعر او را پر کرده است:
بوداغیمدان تورک اوغلیام،
شــاه مـردانـــه باغـــلیام،
گونوز گئجه، ها آغـــلیـام،
آیرلوغــومـــدان داغـلیام،
گؤزوم مولام یولونده دیر.
(ص 202)
فرستنده جناب قبادی
(۴)
Soleiman Amiri:
بنام خدا
تمام طوایف شاهسون ایل بغدادی معمولا همدیگر را می شناسند و به بزرگان و ریش سفید های ایل احترام خاصی قائل هستند
......همه مردم طایفه ... در انتظار یک عروسی با شکوه بودند یک ان همچی بهم خوردو بخاطر یک مسئله بسیارکوچک اختلافی پیش آمد و این اختلاف با دخالت بعضی از افراد نزدیک روز به روز بیشتر ودامنه آن گسترش یافت . حل آن از عهده ریش سفیدهای طایفه خارج شد
لذا ریش سفید ها و بزرگان طایفه چاره کار را وساطت خوانین تشخیص داده و برای حل مشکل از آقای علی اکبر قره بکلو جهت حل مشکل دعوت نمودند
جناب فتح السلطان چند روزی با افراد دخیل در این اختلاف وارد مذاکره شد ولی بخاطر عمق اختلاف نتوانست بین طرفین سازش ایجاد کند ومسئله بسیار حادتر از قبل گردید با توجه به مسئولیت بسیار سنگین خان از بزرگان طایفه عذر خواهی و برای جمع وجور کردن کارها ی ایل قصد رفتن به نزد دیگر خوانین را می نماید
.....ریش سفید ها و بزرگان طایفه وی را دوره می کنند و می گویند خان با این وضعیتی که پیش آمده هر آن احتمال درگیری بین طرفین هست اگر جنابعالی بروی ما با این وضعیت چه کار کنیم؟
خان خیلی آهسته به یکی از بزرگان می گوید این کار از عهد آقای مشهدی علیمراد بر می آید ولاغیر ....
وقتی خان این حرف را می زند قبل از اینکه خان از طایفه خارج شود ریش سفیدهای طایفه شخصی را با اسب یدک دنبال مشهدی علیمراد می فرستند
شخص بعد از اینکه به محل سکونت تیره سیرخابلی (سیرخاولی) اوبای( اوای) کلب احمدلی می رسد پرسان، پرسان به منزل مشهدی علیمراد می رود بعد از پذیرای و احوالپرسی ، پیک می گوید بی طایفه ما در بد وضعیتی قرار گرفته فتح السلطان فرموده اگر تشریف نیآوری حادثه ناگواری رخ خواهد داد
مشهدی علیمراد با اون شخص به یورد آنها می رود در اولین حرکت با خانواده داما مفصل صحبت می کند بعداز شنیدن نقطه نظر آنها به منرل عروس می رود با خانواده وی هم کلی صحبت می کند
بر آورد می نماید این مسئله از یک سو تفاهم جزئی بو جود آمده و حل آن فقط با تدبیر وجلب اعتماد طرفین قابل حل می باشد
.....بعد از یکی دو روز وقتی وضعیت را مناسب می بیند می گوید من خیلی خسته هستم چند تا از ریش سفید ها را بفرمائید بی آیند کمی صحبت کنیم وچند تا از ریش سفید های طایفه رابنام برای صحبت کردن می طلبت ....
...همه در چادر یکی از بزرگان جمع می شوند یکی از ریش سفیدها که نزدیک وی بوده یواش سئوال می کند بی وضعیت نجوردی
مشهدی علیمراد می گوید چوخ موهوم دویلی ولی حلی بیر راهکار واردی جینابلریز کومک اولسایز این شاالله دوزئلر
همه می گویند ما در خدمتیم
مشهدی علیمراد در خواست یک وصلت مجدد برای رفع کدورت بین این طایفه را می کند
خواهر داماد را برای برادر عروس مناسب و برای شور مطرح می کند
...حالا که اون چالش افول کرده ریش سفید ها از این حرف استقبال می کنند و با کمک مشهدی علیمراد برای رفع کدورت ها این خاستگاری انجام و یک جشن با شکوهی هدیه مشهدی علیمراد به آن طایفه می شود
....چند روزی در اون اوبا می ماند و بعد از انجام کارها به خانه خود مراجعه می کند
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
تمام طوایف شاهسون ایل بغدادی معمولا همدیگر را می شناسند و به بزرگان و ریش سفید های ایل احترام خاصی قائل هستند
......همه مردم طایفه ... در انتظار یک عروسی با شکوه بودند یک ان همچی بهم خوردو بخاطر یک مسئله بسیارکوچک اختلافی پیش آمد و این اختلاف با دخالت بعضی از افراد نزدیک روز به روز بیشتر ودامنه آن گسترش یافت . حل آن از عهده ریش سفیدهای طایفه خارج شد
لذا ریش سفید ها و بزرگان طایفه چاره کار را وساطت خوانین تشخیص داده و برای حل مشکل از آقای علی اکبر قره بکلو جهت حل مشکل دعوت نمودند
جناب فتح السلطان چند روزی با افراد دخیل در این اختلاف وارد مذاکره شد ولی بخاطر عمق اختلاف نتوانست بین طرفین سازش ایجاد کند ومسئله بسیار حادتر از قبل گردید با توجه به مسئولیت بسیار سنگین خان از بزرگان طایفه عذر خواهی و برای جمع وجور کردن کارها ی ایل قصد رفتن به نزد دیگر خوانین را می نماید
.....ریش سفید ها و بزرگان طایفه وی را دوره می کنند و می گویند خان با این وضعیتی که پیش آمده هر آن احتمال درگیری بین طرفین هست اگر جنابعالی بروی ما با این وضعیت چه کار کنیم؟
خان خیلی آهسته به یکی از بزرگان می گوید این کار از عهد آقای مشهدی علیمراد بر می آید ولاغیر ....
وقتی خان این حرف را می زند قبل از اینکه خان از طایفه خارج شود ریش سفیدهای طایفه شخصی را با اسب یدک دنبال مشهدی علیمراد می فرستند
شخص بعد از اینکه به محل سکونت تیره سیرخابلی (سیرخاولی) اوبای( اوای) کلب احمدلی می رسد پرسان، پرسان به منزل مشهدی علیمراد می رود بعد از پذیرای و احوالپرسی ، پیک می گوید بی طایفه ما در بد وضعیتی قرار گرفته فتح السلطان فرموده اگر تشریف نیآوری حادثه ناگواری رخ خواهد داد
مشهدی علیمراد با اون شخص به یورد آنها می رود در اولین حرکت با خانواده داما مفصل صحبت می کند بعداز شنیدن نقطه نظر آنها به منرل عروس می رود با خانواده وی هم کلی صحبت می کند
بر آورد می نماید این مسئله از یک سو تفاهم جزئی بو جود آمده و حل آن فقط با تدبیر وجلب اعتماد طرفین قابل حل می باشد
.....بعد از یکی دو روز وقتی وضعیت را مناسب می بیند می گوید من خیلی خسته هستم چند تا از ریش سفید ها را بفرمائید بی آیند کمی صحبت کنیم وچند تا از ریش سفید های طایفه رابنام برای صحبت کردن می طلبت ....
...همه در چادر یکی از بزرگان جمع می شوند یکی از ریش سفیدها که نزدیک وی بوده یواش سئوال می کند بی وضعیت نجوردی
مشهدی علیمراد می گوید چوخ موهوم دویلی ولی حلی بیر راهکار واردی جینابلریز کومک اولسایز این شاالله دوزئلر
همه می گویند ما در خدمتیم
مشهدی علیمراد در خواست یک وصلت مجدد برای رفع کدورت بین این طایفه را می کند
خواهر داماد را برای برادر عروس مناسب و برای شور مطرح می کند
...حالا که اون چالش افول کرده ریش سفید ها از این حرف استقبال می کنند و با کمک مشهدی علیمراد برای رفع کدورت ها این خاستگاری انجام و یک جشن با شکوهی هدیه مشهدی علیمراد به آن طایفه می شود
....چند روزی در اون اوبا می ماند و بعد از انجام کارها به خانه خود مراجعه می کند
سلیمان امیری فرد
Forwarded from Soleiman Amirifard
طوایف ایل مغان
🍀طایفه طالش میکائیلو 🍀
1- تيره قزیل کچی 2- تیره قره باغ لار 3- تیره نوردلو 4- تیره جانیارلو 5- تیره بنیه لر 6- تیره ملالو
🍀طایفه عیسی لو 🍀
1- تیره حبیب اله بیگلو 2- تیره اروجلو 3- آقا حسین بیگلو 4- عیسی لو 5- هامپا 6- عباداله بیگلو
🍀طایفه سیدلر🍀
1- سیدی 2- ملی 3- کورلار
🍀طایفه کور عباسلو 🍀
1- تیره ترید 2- کورلار 3- عزیز لو
🍀طایفه مرادلو 🍀
1- تیره مرادلو
🍀طایفه گیکلو🍀
1- نظرلو 2- طومارلو 3- عباسعلی 4- خلیل لو 5- گل میرزالو
6- رمضانلو 7- قیطرانلو 8- صفرلو 9- مصطفی لو 10- قره پتخلی 11- خان حسین لو 12- آبشلو 13- اروجلو 14- حاجی حسنلو 15- جبلو 16- حاجی ایمانلو 17- گون اولی 18- مدینه لو19- بوزاغلو 20- موسی لو 21- حاجی جعفرلو 22- میرزاعلی23-آقا حسنلو 24- حاجی الهویردی 25- محمد علی
🍀طایفه اجیرلو 🍀
1- سرودلو 2- شین لو 3- هدیلو 4- حلاجلار 5- بدلی 6- کوسه لر 7- اروسلو 8- اجیرلو 9- اسماعیلو 10- امیرخانلو 11- اروجلو 12- طورون13- قره سقال 14- یعقوبگلو
🍀طایفه حسینکلو🍀
1- حاجی عابلي 2- قاسم خانلو 3- خزیلی 4- کچلر 5- میر علملو 6- لله لو 7- عباسقلو 8- امیرلو 9- اروجلو
🍀طایفه بالابیگلو 🍀
1- شهبازی 2- اعلائی 3- آقائی 4- نصیری 5- بایرامی 6- خلفلو
🍀طایفه بیگ باغلو 🍀
1- حاجی علی حسنلو 2- حاتم خانلو 3- آغ ساغلو
🍀طایفه کلاش🍀
1- بدیر خانلو 2- پاشالو
🍀طایفه ساری نصیرلو 🍀
1- ساری نصیرلو
🍀طایفه خامسلو 🍀
1- خامسلو 2- آلش
🍀طایفه رضا بیگلو 🍀
1- رضا بیگلو
🍀طایفه بیگدیلو 🍀
1- گوشلو 2- معصوملو 3- بالاخانلو 4- ساری گبلو 5- علیمرادلو
🍀طایفه جلودارلو🍀
1- حسن علیلو 2- ولی مملو 3- عزیزلو 4- نریمانلو 5- یاخونلو 6- جعفرخانی 7- اسماعیل خانلو 8- عیوضعلی 9- قهرمان 10- حاج سلیمانلو
🍀طایفه تکله🍀
1- صغیرلو 2- یارال اوند 3- كلوان 4- شاه قزلی 5- ایوادلو 6- حاج زری7- تخمارلو 8- قره لر 9- کول آباد
🍀طایفه گبلو 🍀
1- احمد لو 2- ایمانلو 3- غنيم لو 4- قره گبلو 5- مصطفی لو
🍀طایفه قره جبدرق🍀
1- گل محمد 2- عطائی 3- نورد لو
🍀طایفه آرالو🍀
1- آرالو
🍀طایفه قوتلار 🍀
1- نجف لی 2- قره جالو 3- عجم علي 4- تقی بیگلو 5- حاج زينالو 6- عیسی لو 7- جن لر 8- حاجی محمد لو
🍀طایفه قوجابیگلو 🍀
1- نور اله بیگلو 2- نصراله بیگلو 3- ایلار 4- خسرولو 5- جوروق بیگلو6- کردلر 7- سردارلو 8- حاج خانلو 9- هامپا 10- تپلی 11-شاه مار بيگلو
🍀طایفه جهان خانملو 🍀
1- شاملو 2- قره ولیلو 3- شاه مرادلو 4- احمد لو و شکرلو 5- آقا حسن لو
🍀حسین حاجیلو 🍀
1- قره داغلو 2- تقی لو 3- جارایلو 4- حاجی حسنلو
🍀طایفه ساربانلار 🍀
1- آقابابالو 2- علی اکبر لو 3- آقا مرادلو 4- جوروقلو
🍀طایفه هومونلو 🍀
1- اله ورني 2- قباد 3- تکه چی
🍀طایفه عربلو🍀
1- سعید یارلو 2- منصور خانلو
🍀طایفه شاه علی بیگلو🍀
1- شاه علی بیگلو
🍀طایفه مستعلی بیگلو 🍀
1- مشي لو 2- نصیرلو 3-همت عليلو 4- زیادخانلو 5- اسد لو 6- صادقلو
🍀طایفه قره لر خیاوی🍀
1- موسی لو 2- سويلش 3- حاجی قربانلو 4- استاد محمدلو 5- عجم
🍀طایفه لاهرود🍀
1- حاج اسماعیل پور 2- سلیمانلو 3- بسدي4- میرزامراد 5- ایمان علیلو
🍀طایفه آیواتلو🍀
1- آقارضالو 2- حسین لو 3- قربان لو
🍀طایفه ساری خانلو🍀
1- ساری خانلو
🍀طایفه جعفرلو 🍀
1- جعفرلو
🍀طایفه حاجي خواجه لو 🍀
1- پولادخانلو2- نریمانلو 3- قیطرانلو 4- قره گوزلو 5- حاجي محمد خانلو 6- قره حسنلو 7- قهرمانلو 8- حاجی اسدلو 9- حاجيلو 10- ماشيلو 11- ابیش لو 12-حاجی محمدلو 13- رستم خانلو 14- عیوضلو 15- آقا قارداشلو
🍀طایفه ساری خان بیگلو 🍀
1- کورلار 2- امین زاده 3- مصطفی لو 4- عابدینی 5- قره قاسملو 6- اله قلی بیگلو 7- عبداله بیگلو 8- اله ویردی بیگلو 9- عباس بیگلو 10- شاهرضالو 11-آقاجان بیگلو
🍀علی بابالو 🍀
1- بیگ آلو 2- هموارکندی 3- قوتوربلاغی 4- نظرعلی بلاغی5- قره موسی لو
🍀طایفه خلیفه لو🍀
1- حاجی شهبازخان 2- طاهرلو 3- حاجی زمان خان 4- ایمان خانلو
🍀طایفه دمیرچی لو 🍀
1- قدیرلو 2- کردلر 3- گوزچلي 4- مادلو
🍀طایفه جعفرقلی خانلو 🍀
1- طهماسلو 2- عباسلو 3- علی قلیلو 4- بشیرلو
🍀طایفه اودولو 🍀
1- اختری 2- حاجيلو3-آغا رحيم لو
فرستنده دریا دل
🍀طایفه طالش میکائیلو 🍀
1- تيره قزیل کچی 2- تیره قره باغ لار 3- تیره نوردلو 4- تیره جانیارلو 5- تیره بنیه لر 6- تیره ملالو
🍀طایفه عیسی لو 🍀
1- تیره حبیب اله بیگلو 2- تیره اروجلو 3- آقا حسین بیگلو 4- عیسی لو 5- هامپا 6- عباداله بیگلو
🍀طایفه سیدلر🍀
1- سیدی 2- ملی 3- کورلار
🍀طایفه کور عباسلو 🍀
1- تیره ترید 2- کورلار 3- عزیز لو
🍀طایفه مرادلو 🍀
1- تیره مرادلو
🍀طایفه گیکلو🍀
1- نظرلو 2- طومارلو 3- عباسعلی 4- خلیل لو 5- گل میرزالو
6- رمضانلو 7- قیطرانلو 8- صفرلو 9- مصطفی لو 10- قره پتخلی 11- خان حسین لو 12- آبشلو 13- اروجلو 14- حاجی حسنلو 15- جبلو 16- حاجی ایمانلو 17- گون اولی 18- مدینه لو19- بوزاغلو 20- موسی لو 21- حاجی جعفرلو 22- میرزاعلی23-آقا حسنلو 24- حاجی الهویردی 25- محمد علی
🍀طایفه اجیرلو 🍀
1- سرودلو 2- شین لو 3- هدیلو 4- حلاجلار 5- بدلی 6- کوسه لر 7- اروسلو 8- اجیرلو 9- اسماعیلو 10- امیرخانلو 11- اروجلو 12- طورون13- قره سقال 14- یعقوبگلو
🍀طایفه حسینکلو🍀
1- حاجی عابلي 2- قاسم خانلو 3- خزیلی 4- کچلر 5- میر علملو 6- لله لو 7- عباسقلو 8- امیرلو 9- اروجلو
🍀طایفه بالابیگلو 🍀
1- شهبازی 2- اعلائی 3- آقائی 4- نصیری 5- بایرامی 6- خلفلو
🍀طایفه بیگ باغلو 🍀
1- حاجی علی حسنلو 2- حاتم خانلو 3- آغ ساغلو
🍀طایفه کلاش🍀
1- بدیر خانلو 2- پاشالو
🍀طایفه ساری نصیرلو 🍀
1- ساری نصیرلو
🍀طایفه خامسلو 🍀
1- خامسلو 2- آلش
🍀طایفه رضا بیگلو 🍀
1- رضا بیگلو
🍀طایفه بیگدیلو 🍀
1- گوشلو 2- معصوملو 3- بالاخانلو 4- ساری گبلو 5- علیمرادلو
🍀طایفه جلودارلو🍀
1- حسن علیلو 2- ولی مملو 3- عزیزلو 4- نریمانلو 5- یاخونلو 6- جعفرخانی 7- اسماعیل خانلو 8- عیوضعلی 9- قهرمان 10- حاج سلیمانلو
🍀طایفه تکله🍀
1- صغیرلو 2- یارال اوند 3- كلوان 4- شاه قزلی 5- ایوادلو 6- حاج زری7- تخمارلو 8- قره لر 9- کول آباد
🍀طایفه گبلو 🍀
1- احمد لو 2- ایمانلو 3- غنيم لو 4- قره گبلو 5- مصطفی لو
🍀طایفه قره جبدرق🍀
1- گل محمد 2- عطائی 3- نورد لو
🍀طایفه آرالو🍀
1- آرالو
🍀طایفه قوتلار 🍀
1- نجف لی 2- قره جالو 3- عجم علي 4- تقی بیگلو 5- حاج زينالو 6- عیسی لو 7- جن لر 8- حاجی محمد لو
🍀طایفه قوجابیگلو 🍀
1- نور اله بیگلو 2- نصراله بیگلو 3- ایلار 4- خسرولو 5- جوروق بیگلو6- کردلر 7- سردارلو 8- حاج خانلو 9- هامپا 10- تپلی 11-شاه مار بيگلو
🍀طایفه جهان خانملو 🍀
1- شاملو 2- قره ولیلو 3- شاه مرادلو 4- احمد لو و شکرلو 5- آقا حسن لو
🍀حسین حاجیلو 🍀
1- قره داغلو 2- تقی لو 3- جارایلو 4- حاجی حسنلو
🍀طایفه ساربانلار 🍀
1- آقابابالو 2- علی اکبر لو 3- آقا مرادلو 4- جوروقلو
🍀طایفه هومونلو 🍀
1- اله ورني 2- قباد 3- تکه چی
🍀طایفه عربلو🍀
1- سعید یارلو 2- منصور خانلو
🍀طایفه شاه علی بیگلو🍀
1- شاه علی بیگلو
🍀طایفه مستعلی بیگلو 🍀
1- مشي لو 2- نصیرلو 3-همت عليلو 4- زیادخانلو 5- اسد لو 6- صادقلو
🍀طایفه قره لر خیاوی🍀
1- موسی لو 2- سويلش 3- حاجی قربانلو 4- استاد محمدلو 5- عجم
🍀طایفه لاهرود🍀
1- حاج اسماعیل پور 2- سلیمانلو 3- بسدي4- میرزامراد 5- ایمان علیلو
🍀طایفه آیواتلو🍀
1- آقارضالو 2- حسین لو 3- قربان لو
🍀طایفه ساری خانلو🍀
1- ساری خانلو
🍀طایفه جعفرلو 🍀
1- جعفرلو
🍀طایفه حاجي خواجه لو 🍀
1- پولادخانلو2- نریمانلو 3- قیطرانلو 4- قره گوزلو 5- حاجي محمد خانلو 6- قره حسنلو 7- قهرمانلو 8- حاجی اسدلو 9- حاجيلو 10- ماشيلو 11- ابیش لو 12-حاجی محمدلو 13- رستم خانلو 14- عیوضلو 15- آقا قارداشلو
🍀طایفه ساری خان بیگلو 🍀
1- کورلار 2- امین زاده 3- مصطفی لو 4- عابدینی 5- قره قاسملو 6- اله قلی بیگلو 7- عبداله بیگلو 8- اله ویردی بیگلو 9- عباس بیگلو 10- شاهرضالو 11-آقاجان بیگلو
🍀علی بابالو 🍀
1- بیگ آلو 2- هموارکندی 3- قوتوربلاغی 4- نظرعلی بلاغی5- قره موسی لو
🍀طایفه خلیفه لو🍀
1- حاجی شهبازخان 2- طاهرلو 3- حاجی زمان خان 4- ایمان خانلو
🍀طایفه دمیرچی لو 🍀
1- قدیرلو 2- کردلر 3- گوزچلي 4- مادلو
🍀طایفه جعفرقلی خانلو 🍀
1- طهماسلو 2- عباسلو 3- علی قلیلو 4- بشیرلو
🍀طایفه اودولو 🍀
1- اختری 2- حاجيلو3-آغا رحيم لو
فرستنده دریا دل
Forwarded from Soleiman Amirifard
امامقلی خان، فرزند اللهوردی خان
از مهمترین اقدامات او فتح هرمزبا سپاه شاهسون و پایان دادن به تسلط ۱۱۷ سالهٔ پرتغالیها در خلیجفارس است.
از مهمترین اقدامات او فتح هرمزبا سپاه شاهسون و پایان دادن به تسلط ۱۱۷ سالهٔ پرتغالیها در خلیجفارس است.
به نام خدا
....نام سردار پر آوازه شاه عباس صفوی و زندگی دوران جوانی وی تا زمان به فرماندهی غلامان خاصه برسد بین اهالی قلم کمی مورد اختلاف است ولی آنچه مورد قبول همه می باشد گرجی بودن وی است
آنطور که گفته شده للهوردی خان از خاندان فئودالی گرجی اوندیلادزه میباشد. نام خاندان فئودالی اوندیلادزه در فرامین و اسنادتاریخی آورده شده این نام بر گرفته از ناحیهای در گرجستان است و کلیسایی هم با این نام در کاختی گرجستان وجود دارد
....در لشکرکشی شاه طهماسب به گرجستان الله وردی خان به عنوان اسیر به ایران آورده می شود.
ودر بازار برده فروشان به غلامی فروخته ودر نهایت جزءغلامان خاصه در بار می گردد
.... به خاطر صداقت و درستکاریش در بین غلامان سر آمد ودر بین بزرگان احترام ویژه ای پیدا می کند
اسکندربیک منشی نام وی را نخستین بار در هنگامی که شاه عباس تصمیم به قتل مرشد قلی خان استاجلو می گیرد آورده ودر عالم آرا از او به عنوان الله وردی بیک زرگرباشی در کنار نام دیگر سرداران نزدیک به شاه همچون امت بیک قراسارلو، قراحسن چاوشلو، محمدبیک و..... نام می برد
که بعداز انجام ماموریت به رتبهٔ امارت ولقب سلطانی می رسد و بعنوان والی یکی از ولایات منصوب می گردد
سلیمان امیری فرد
....نام سردار پر آوازه شاه عباس صفوی و زندگی دوران جوانی وی تا زمان به فرماندهی غلامان خاصه برسد بین اهالی قلم کمی مورد اختلاف است ولی آنچه مورد قبول همه می باشد گرجی بودن وی است
آنطور که گفته شده للهوردی خان از خاندان فئودالی گرجی اوندیلادزه میباشد. نام خاندان فئودالی اوندیلادزه در فرامین و اسنادتاریخی آورده شده این نام بر گرفته از ناحیهای در گرجستان است و کلیسایی هم با این نام در کاختی گرجستان وجود دارد
....در لشکرکشی شاه طهماسب به گرجستان الله وردی خان به عنوان اسیر به ایران آورده می شود.
ودر بازار برده فروشان به غلامی فروخته ودر نهایت جزءغلامان خاصه در بار می گردد
.... به خاطر صداقت و درستکاریش در بین غلامان سر آمد ودر بین بزرگان احترام ویژه ای پیدا می کند
اسکندربیک منشی نام وی را نخستین بار در هنگامی که شاه عباس تصمیم به قتل مرشد قلی خان استاجلو می گیرد آورده ودر عالم آرا از او به عنوان الله وردی بیک زرگرباشی در کنار نام دیگر سرداران نزدیک به شاه همچون امت بیک قراسارلو، قراحسن چاوشلو، محمدبیک و..... نام می برد
که بعداز انجام ماموریت به رتبهٔ امارت ولقب سلطانی می رسد و بعنوان والی یکی از ولایات منصوب می گردد
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
بنام خدا
......خبر آورده بودند روستائیان در فکر انتقام درگیری سال قبل هستند چون توان مقابله با آنها را نداشتند لذا در صدد نقشه ائی بودند که آنها را به پاسگاه محل سکونتشان ببرند و بعد از آن ،تلافی چوب های خورده را در بیاورند
.... شاهسونها برای احتیاط سعی می کردند بره ها را در نزدیکی چادر به چرا بگیرند و به چوپان هم سپرده بودند حواسش به جاده باشد .....جوانی در بلندی نشسته بود یک آن بخاطر گرمای تابستان چرتش گرفت ....
صدای پای اسب و سرو صدای ماموران و همراهان آنها، مرد را بخود آورد تا آمد بجنبد رسیده بودند
با خونسردی سرش را بلند کرد و به چوب دستی خود تکیه داد
و به آنها گفت اوقور بخیر یکی از ماموران گفت : ما دنبال ..........آمدئیم به گندم زار روستای .... گله گوسفند را ریخته اند و یکی از کشاورزان را هم زده اند باید ببریم پاسگاه.........
مامور طنابی را به سمت وی پرت کرد و از وی خواست دست برادر و پسر عمویش را ببندد و همراه آنها راهی کند
.......آن مرد یک شاهسون سردی وگرمی روزگار چشیده بود و می دانست کاسه ائی باید زیر نیم کاسه باشد زیرا با توجه به اختلافات پارسال آنها با احتیاط گله را برای چرا می بردند..... برای اینکه سر از کار آنها در بیاورد یک آن چرخید و رو به برادر و پسر عموی خود کرد و گفت: چرا ایستادید هر کدام از طرفی فرار کنید وچوب دستی خود را کشید وبه سمت روستائیان همراه ماموران حمله کرد تا آنها نتوانند مانع فرار برادر و پسر عمویش شوند
.... این دو جوان با بدن چوبکی که داشتند در یک چشم بهم زدن با توجه به ناهموار بودن منطقه فرار و فاصله ائی که با سروصدای مرد با تجربه ایجاد شد خود را از دیدها پنهان کردند ...ماموران با اسب و همراهان در پی آن دو نفر کار ی نتوانستند از پیش ببرند
وقتی بر گشتند دیدند شاهسون با خونسردی به سمت چادر در حال حرکت است....
یکی از ماموران که نسبت به دیگری ارشدتر بود با صدای بلند وی را مورد خطاب قرار داد واسب را بتاخت به سوی او حرکت داد
وقتی نزدیک شد با صدای بلند داد زد در حضور ماموران دولت روی مردم چوب می کشی و متهم ها را فراری می دهی .....جرو بحث بالا گرفت مرد دنیا دیده احساس کرد که ماموران بدون حکم هستند و مامور وقتی دید مچش در حال باز شدن است برای ترساندن شاهسون اسلحه را به سمت وی گرفت و خواست ......
در یک حرکت ماهرانه صدای قلدرانه با صدای ضربه چوب دستی درهم آمیخت و مامور را از روی اسب نقش زمین کرد امنیه با چابکی بدون درنگ از زمین بر خواست و با یک خیز سوار اسب شد و رو به ریش سفید روستائیان کرد گفت: پدر سوخته دیدی چه بلای سر من آوردید
.....غور ،غور کنان اسب را به سمت روستا به حرکت در آورد و به هم قطار خود گفت بیابرویم ....
روستائیان هم وقتی وضعیت را مناسب ندیدند از وی فاصله گرفته ودر پی مامور ....
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
......خبر آورده بودند روستائیان در فکر انتقام درگیری سال قبل هستند چون توان مقابله با آنها را نداشتند لذا در صدد نقشه ائی بودند که آنها را به پاسگاه محل سکونتشان ببرند و بعد از آن ،تلافی چوب های خورده را در بیاورند
.... شاهسونها برای احتیاط سعی می کردند بره ها را در نزدیکی چادر به چرا بگیرند و به چوپان هم سپرده بودند حواسش به جاده باشد .....جوانی در بلندی نشسته بود یک آن بخاطر گرمای تابستان چرتش گرفت ....
صدای پای اسب و سرو صدای ماموران و همراهان آنها، مرد را بخود آورد تا آمد بجنبد رسیده بودند
با خونسردی سرش را بلند کرد و به چوب دستی خود تکیه داد
و به آنها گفت اوقور بخیر یکی از ماموران گفت : ما دنبال ..........آمدئیم به گندم زار روستای .... گله گوسفند را ریخته اند و یکی از کشاورزان را هم زده اند باید ببریم پاسگاه.........
مامور طنابی را به سمت وی پرت کرد و از وی خواست دست برادر و پسر عمویش را ببندد و همراه آنها راهی کند
.......آن مرد یک شاهسون سردی وگرمی روزگار چشیده بود و می دانست کاسه ائی باید زیر نیم کاسه باشد زیرا با توجه به اختلافات پارسال آنها با احتیاط گله را برای چرا می بردند..... برای اینکه سر از کار آنها در بیاورد یک آن چرخید و رو به برادر و پسر عموی خود کرد و گفت: چرا ایستادید هر کدام از طرفی فرار کنید وچوب دستی خود را کشید وبه سمت روستائیان همراه ماموران حمله کرد تا آنها نتوانند مانع فرار برادر و پسر عمویش شوند
.... این دو جوان با بدن چوبکی که داشتند در یک چشم بهم زدن با توجه به ناهموار بودن منطقه فرار و فاصله ائی که با سروصدای مرد با تجربه ایجاد شد خود را از دیدها پنهان کردند ...ماموران با اسب و همراهان در پی آن دو نفر کار ی نتوانستند از پیش ببرند
وقتی بر گشتند دیدند شاهسون با خونسردی به سمت چادر در حال حرکت است....
یکی از ماموران که نسبت به دیگری ارشدتر بود با صدای بلند وی را مورد خطاب قرار داد واسب را بتاخت به سوی او حرکت داد
وقتی نزدیک شد با صدای بلند داد زد در حضور ماموران دولت روی مردم چوب می کشی و متهم ها را فراری می دهی .....جرو بحث بالا گرفت مرد دنیا دیده احساس کرد که ماموران بدون حکم هستند و مامور وقتی دید مچش در حال باز شدن است برای ترساندن شاهسون اسلحه را به سمت وی گرفت و خواست ......
در یک حرکت ماهرانه صدای قلدرانه با صدای ضربه چوب دستی درهم آمیخت و مامور را از روی اسب نقش زمین کرد امنیه با چابکی بدون درنگ از زمین بر خواست و با یک خیز سوار اسب شد و رو به ریش سفید روستائیان کرد گفت: پدر سوخته دیدی چه بلای سر من آوردید
.....غور ،غور کنان اسب را به سمت روستا به حرکت در آورد و به هم قطار خود گفت بیابرویم ....
روستائیان هم وقتی وضعیت را مناسب ندیدند از وی فاصله گرفته ودر پی مامور ....
سلیمان امیری فرد
Soleiman Amiri:
برشی از کتاب :
سپیده_دم_در_ایران
صبح روز دوم ژانویه تازه از خواب بیدار شده بودیم
که شیخ پناهی به دیدنمان امد
پس از سلام علیک گفت : [خداوند برای خبری که برای شما دارم به شما قوت قلب بدهد ]
هیجان زده پرسیدم :[„چه خبرشده ]
دوباره پرسیدم [برای ناصرخان اتفاقی افتاده ]
گفت [متاسفانه بله، ناصزخان از عبدالله خان خواسته شما را به او تسلیم کنم ]
گفت [داستانش طولانی است خسروخان نزد عبدالله خان بود
طبق گفته او بی بی پیر از شدت گریه فلج شده او جلوی ناصرخان زانو زده و در مورد موضوعی شیون کرده و ناصرخان قبول نکرده، بی بی او را نفرین کرده است. خود ناصرخان هم در چادرش نشسته کسی جرات ندارد نزدیکش برود]
کانی که صبرش را که از دست داده گفت [ تو را خدا بس کن ]
شیخ پناهی گفت [برادران ناصرخان، حسین و ملک منصور به چنگ سازمان جاسوسی انگلیسی ها افتاده اند آنها را به قاهره یرده اتد
و در آنجا به عنوان جاسوس آلمان محکوم به مرگ کرده اند
چنانچه ناصرخان هیات آلمانی را به ما تحویل دهد این دو برادر را عفو خواهیم کرد ]
در حین صحبت او افکارم متوجه ناصرخان برد ،وضع او را دقیقن درک می کردم
همچنین عظمت و تلخی لحظه تصمیم گیری او را، در یک کفه زندگی دو برادز و عشق مادر قرار داشت و در یک کفه دیگر تقدس حق میهمان ،او با خودش جنگیده بود ،روزها و شاید هفته ها ،خواسته مادر و عشق و محبت برادزی در قلب و روحش طوفان به پا کرده بود
اگر هریک جای او بودیم چه می کردیم؟
در فکر خودم نسبت به او بد کرده بودم
پیشه وری هایم باعث سو ظن من شده بود
من در مردانگی، وفای به عهد او شک کزده بودم
می دانستم او تا چه حد به مادرش عشق می ورزد
و چه احترامی برای او قائل است
اگز او همان ناصرخانی بود که من برای اخرین دیده بودم
از کجا این نیرو و قدرت را پیدا کرده بود
که در مقابل خواستها و اشکهای مادرش مقاومت پیدا کند
حمد الله از شیخ پناهی پرسید [عبدالله خان در جواب خسروخان چه گفت ؟]
شیخ پناهی [اول تقضای ناصرخان را رد کرد ]
مساله پیچیده ایی بود
من به عتوان افسر مافوق می بایست
بین زندگی دو فرد قشقایی و افراد گروهم یکی را انتخاب کنم
هر چند در آن لحظه از داشتن چتین مقام متاسف بودم
من مسول زندگی افراد گزوهم بودم
و می دانستم بین من و ناصرخان کشمکش به وجود خواهد امد
اما در عین حال می دانستم ارزش و احترامم نسبت به او، که در مقایل من در آن صفخه شطرنج می نشست
بر سر زندگی من با برادرانش بازی میکرد.
ذره ایی کم نخواهد شد
متنی از کانال قشقایی
برشی از کتاب :
سپیده_دم_در_ایران
صبح روز دوم ژانویه تازه از خواب بیدار شده بودیم
که شیخ پناهی به دیدنمان امد
پس از سلام علیک گفت : [خداوند برای خبری که برای شما دارم به شما قوت قلب بدهد ]
هیجان زده پرسیدم :[„چه خبرشده ]
دوباره پرسیدم [برای ناصرخان اتفاقی افتاده ]
گفت [متاسفانه بله، ناصزخان از عبدالله خان خواسته شما را به او تسلیم کنم ]
گفت [داستانش طولانی است خسروخان نزد عبدالله خان بود
طبق گفته او بی بی پیر از شدت گریه فلج شده او جلوی ناصرخان زانو زده و در مورد موضوعی شیون کرده و ناصرخان قبول نکرده، بی بی او را نفرین کرده است. خود ناصرخان هم در چادرش نشسته کسی جرات ندارد نزدیکش برود]
کانی که صبرش را که از دست داده گفت [ تو را خدا بس کن ]
شیخ پناهی گفت [برادران ناصرخان، حسین و ملک منصور به چنگ سازمان جاسوسی انگلیسی ها افتاده اند آنها را به قاهره یرده اتد
و در آنجا به عنوان جاسوس آلمان محکوم به مرگ کرده اند
چنانچه ناصرخان هیات آلمانی را به ما تحویل دهد این دو برادر را عفو خواهیم کرد ]
در حین صحبت او افکارم متوجه ناصرخان برد ،وضع او را دقیقن درک می کردم
همچنین عظمت و تلخی لحظه تصمیم گیری او را، در یک کفه زندگی دو برادز و عشق مادر قرار داشت و در یک کفه دیگر تقدس حق میهمان ،او با خودش جنگیده بود ،روزها و شاید هفته ها ،خواسته مادر و عشق و محبت برادزی در قلب و روحش طوفان به پا کرده بود
اگر هریک جای او بودیم چه می کردیم؟
در فکر خودم نسبت به او بد کرده بودم
پیشه وری هایم باعث سو ظن من شده بود
من در مردانگی، وفای به عهد او شک کزده بودم
می دانستم او تا چه حد به مادرش عشق می ورزد
و چه احترامی برای او قائل است
اگز او همان ناصرخانی بود که من برای اخرین دیده بودم
از کجا این نیرو و قدرت را پیدا کرده بود
که در مقابل خواستها و اشکهای مادرش مقاومت پیدا کند
حمد الله از شیخ پناهی پرسید [عبدالله خان در جواب خسروخان چه گفت ؟]
شیخ پناهی [اول تقضای ناصرخان را رد کرد ]
مساله پیچیده ایی بود
من به عتوان افسر مافوق می بایست
بین زندگی دو فرد قشقایی و افراد گروهم یکی را انتخاب کنم
هر چند در آن لحظه از داشتن چتین مقام متاسف بودم
من مسول زندگی افراد گزوهم بودم
و می دانستم بین من و ناصرخان کشمکش به وجود خواهد امد
اما در عین حال می دانستم ارزش و احترامم نسبت به او، که در مقایل من در آن صفخه شطرنج می نشست
بر سر زندگی من با برادرانش بازی میکرد.
ذره ایی کم نخواهد شد
متنی از کانال قشقایی
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دقیق نمی دانم
ولی می گویند عروسي خسرو خان قشقايي حدود هفتاد سال قبل. كرانا استاد بگ ميرزا پدر استا جعفر بيدشهري
ولی می گویند عروسي خسرو خان قشقايي حدود هفتاد سال قبل. كرانا استاد بگ ميرزا پدر استا جعفر بيدشهري