Forwarded from Soleiman Amirifard
افتخاری دیگر از مرد خوش نام ایل :معرفی تلویزیون ترکیه از شبکه تی آرتی استاد فرخ را با مختصری از بیوگرافی وخواندن شعر او
بر گرفته از خاطرات شاهسون های بغدادی با رشادت خود دشمن متجاوز را در جنگ به زانو در آوردند ....یواش یواش شب رو به تارکی می رفت در اوایل شب فصل پائیز سرما به استخوان می زد ....صدای نفس مردان در دره به شمارش افتاده بود نوروز به یارانش خیلی آهسته با اشاره فهماند که وقت عمل است آماده حرکت به سوی سنگر خصم شدند .... هریک با توجه به برنامه عملیاتی که طراحی شده با بلند کردن ✋دست اطاعت کرده از داخل دره تا سنگرهای دشمن چهل ،پنجاه متری با توجه به شیب می شد مردان روز های سخت قدمهایشان را طوری جابجا می کردند تا پوکه های باقی مانده از روز گذشته که نشان از نبرد سخت را داشت صدایی ایجاد نشود تا خصم را هوشیار کند لذا خیلی با احتیاط خودشان را به سه متری سنگر رساندند نوروز به احمد اشاره کرد به سمت سنگر به رود .... احمد خودش را به سنگر رساند یواش سرکی به سنگر کشید .......داخل سنگر یک فضای دایری شکل به قطره حدودا دو متر به ارتفاع یک متر وشصت اگر چنانچه یک فرد متوسط خود را در وضعیت نبرد قرار می داد کلا از تیر رس تک تیر انداز در امان می توانست به ماند ولی هر دو سرباز روس یا سالات در سنگر باهم در حال صحبت بودند آنچنان غرق گفتگو شده بودند متوجه حضور احمد نشداند........... احمد با علامت از هم قطارش خواست به اونزدیک شود، تا با غافلگیری بتوانند، بدون اینکه دیگر نیروهای دشمن متوجه شوند سنگر را در اختیار خود در آورده وانتقام دوستان وهمرزمان غلتیده بخونش را از متجاوزان خونریز بگیرد ....
ادامه دارد.
ادامه دارد.
Forwarded from بختيار فرّخ
Telegram
بختيار فرّخ
من ، ديدرگين قوشوقلاريم
بنام خدا
ایل بزرگ شاهسون
ایل شاهسون بغدادی
....تشکیل شده از دوبخش وسی ودو طایفه وچند صد تیره ....و با مردان رشیدی که در تاریخ منطقه وایران نقش بسزای داشتند
....همه ایلات نقش آفرین در تاریخ تا پانصد سال قبل اسم ورسمی از خود در تاریخ بجای گذاشته اند ولی این ایل غیور با بی مهری های حکمرانان در تاریخ نگارش شده سهمی ندارد چرا؟
ایل بزرگ شاهسون
ایل شاهسون بغدادی
....تشکیل شده از دوبخش وسی ودو طایفه وچند صد تیره ....و با مردان رشیدی که در تاریخ منطقه وایران نقش بسزای داشتند
....همه ایلات نقش آفرین در تاریخ تا پانصد سال قبل اسم ورسمی از خود در تاریخ بجای گذاشته اند ولی این ایل غیور با بی مهری های حکمرانان در تاریخ نگارش شده سهمی ندارد چرا؟
بنام خدا
بله دوستان واقعا چرا این ظلم بر تاریخ ما شده است ما وقتی در پای صحبت بزرگان می نشینیم با حرف ها وخاطر نقل شده آنها خود را در اوج می بینیم وقتی به خودمان می آییم وآنرا طبق اسناد ومدارک موجود در کتابهای تاریخی نگاه می کنیم می بینیم هیچ صحبتی از بزرگان این ایل به روشنی نوشته نشده وعزیزان محقق با مقایسه واقع های تاریخی حدس می زنند که اون طایفه ویا بزرگ مرد تشابهی با طوایف ایل ما وبزرگان ایل ما دارد وبراساس اون احتمال می دهند.
این یک ستم بزرگ است ایلی که حداقل در این سیصد سال رشادت وجان فشانیها کرده یک سند معتبر از طایفه ها وافراد ش نداشته باشد.
مگر می توان این را قبول کرد ایلی که برای یک بزش هم مالیات می پرداخته وآمار وسیاه نویسیش نزد فتح السلطان بوده از رشادت هایش نوشته ای نباشد این بر می گرددبه..........
بله دوستان واقعا چرا این ظلم بر تاریخ ما شده است ما وقتی در پای صحبت بزرگان می نشینیم با حرف ها وخاطر نقل شده آنها خود را در اوج می بینیم وقتی به خودمان می آییم وآنرا طبق اسناد ومدارک موجود در کتابهای تاریخی نگاه می کنیم می بینیم هیچ صحبتی از بزرگان این ایل به روشنی نوشته نشده وعزیزان محقق با مقایسه واقع های تاریخی حدس می زنند که اون طایفه ویا بزرگ مرد تشابهی با طوایف ایل ما وبزرگان ایل ما دارد وبراساس اون احتمال می دهند.
این یک ستم بزرگ است ایلی که حداقل در این سیصد سال رشادت وجان فشانیها کرده یک سند معتبر از طایفه ها وافراد ش نداشته باشد.
مگر می توان این را قبول کرد ایلی که برای یک بزش هم مالیات می پرداخته وآمار وسیاه نویسیش نزد فتح السلطان بوده از رشادت هایش نوشته ای نباشد این بر می گرددبه..........
....بنام خدا
در سومین صحبت خود ودر ادامه گفتار سعی می کنم عللهای نگارش نشدن تاریخچه ومکانهای زیست را با توجه به نقل های شفاهی که شنیده ام وبا کمک گرفتن از نوشته های عزیزان وطوایف را مختصر بیان کنم
...در قدم اول
ما وقتی کتابهای تاریخ نگاران را می خوانیم به سه روایت متفاوت اززیست اولیه این ایل بر می خوریم
بعضی از نویسندگان چنین نوشته اند :
عده ای ازشاهسونهای مغان برای مرزبانی به غرب ایران اعزام شده اند بعد ازچند سال به ایران برگشته اند
حال برای رفتن واعزام آنها دو دوره متفاوت ذکر شده وبه دومنظور متفاوت
یکی را بصورت نیروهای کمکی یا جار برای حمایت از لک های شیعه در مقابل طرف داران امپراطوری عثمانی که مرحوم دوست بسیار عزیزم محقق توانای ایل شاهسون جناب سیف خانی هم به این بند اشاره داشت
دوم بعد از فتح بغداد توسط شاه عباس بخاطر نفوذ عثمانی غرب ایران امنیت خود را داشت از دست می داد که یکی از پادشاهان صفوی دستور به اعزام نیروی شاهسون برای حراست از مرزهای غربی ایران می نماید .....
در سومین صحبت خود ودر ادامه گفتار سعی می کنم عللهای نگارش نشدن تاریخچه ومکانهای زیست را با توجه به نقل های شفاهی که شنیده ام وبا کمک گرفتن از نوشته های عزیزان وطوایف را مختصر بیان کنم
...در قدم اول
ما وقتی کتابهای تاریخ نگاران را می خوانیم به سه روایت متفاوت اززیست اولیه این ایل بر می خوریم
بعضی از نویسندگان چنین نوشته اند :
عده ای ازشاهسونهای مغان برای مرزبانی به غرب ایران اعزام شده اند بعد ازچند سال به ایران برگشته اند
حال برای رفتن واعزام آنها دو دوره متفاوت ذکر شده وبه دومنظور متفاوت
یکی را بصورت نیروهای کمکی یا جار برای حمایت از لک های شیعه در مقابل طرف داران امپراطوری عثمانی که مرحوم دوست بسیار عزیزم محقق توانای ایل شاهسون جناب سیف خانی هم به این بند اشاره داشت
دوم بعد از فتح بغداد توسط شاه عباس بخاطر نفوذ عثمانی غرب ایران امنیت خود را داشت از دست می داد که یکی از پادشاهان صفوی دستور به اعزام نیروی شاهسون برای حراست از مرزهای غربی ایران می نماید .....
Soleiman Amiri:
بنام خدا
....اخرین روز های پائیز واولین روز های زمستان برای مردم ایلیاتی کسانی که باییلاق وقشلاق وگله داری اومورات می گذرانند خیلی مهم بود
برای اینکه در تهیه آذوقه دچار اشتباه نشوند از کسانی که استخون خرد کرده بودند ویا کسانی که می توانستند راهنمای خوب باشند نظر می گرفتند و تدارک زمستان را می دیدند
اگر زمستان سختی را پیش بینی می کردند با تهیه جو ،گاه وعلوفه به پیشباز زمستان می رفتند ودر زمستان که برف همه جا را سفید پوش وبا ارتفاع بالای شصت ،هفتاد سانت حیوانات را در تویله ویا زاغه زمین گیر می کرد بعد از یک دوره دوندگی حالا با شب نشینی ودورهم خاطرات خوش روز گاران گذشته رامرور وبا توجه به جو دور همی هنر مندان ایل که توانی آواز به زبان خودمان یئر را داشتند یا بصورت تک خوانی ویا بصورت دونفری با شعر شعرای بزرگ ترک به مصاف هم می رفتند ودر این بین نی نواز ویا چاور چالان برای به ذوق آوردن خواننده وایجاد شوق و اشتیاق در دل شنونده گان محفل ،شب خاطر انگیزی را برای مردم ایل رقم می زدند
....واگر زمستان خوشی را پیش بینی می کردند از انبار زیاد جو ،گاه وعلوفه پرهیز وبرای چرای گله به اندیشه چراگاه خوب زمستانی به جنگ طبیعت می رفتند وشب نشینی ها مثل زمان پر برف ویا زمستان سخت نبود
.....
بنام خدا
....اخرین روز های پائیز واولین روز های زمستان برای مردم ایلیاتی کسانی که باییلاق وقشلاق وگله داری اومورات می گذرانند خیلی مهم بود
برای اینکه در تهیه آذوقه دچار اشتباه نشوند از کسانی که استخون خرد کرده بودند ویا کسانی که می توانستند راهنمای خوب باشند نظر می گرفتند و تدارک زمستان را می دیدند
اگر زمستان سختی را پیش بینی می کردند با تهیه جو ،گاه وعلوفه به پیشباز زمستان می رفتند ودر زمستان که برف همه جا را سفید پوش وبا ارتفاع بالای شصت ،هفتاد سانت حیوانات را در تویله ویا زاغه زمین گیر می کرد بعد از یک دوره دوندگی حالا با شب نشینی ودورهم خاطرات خوش روز گاران گذشته رامرور وبا توجه به جو دور همی هنر مندان ایل که توانی آواز به زبان خودمان یئر را داشتند یا بصورت تک خوانی ویا بصورت دونفری با شعر شعرای بزرگ ترک به مصاف هم می رفتند ودر این بین نی نواز ویا چاور چالان برای به ذوق آوردن خواننده وایجاد شوق و اشتیاق در دل شنونده گان محفل ،شب خاطر انگیزی را برای مردم ایل رقم می زدند
....واگر زمستان خوشی را پیش بینی می کردند از انبار زیاد جو ،گاه وعلوفه پرهیز وبرای چرای گله به اندیشه چراگاه خوب زمستانی به جنگ طبیعت می رفتند وشب نشینی ها مثل زمان پر برف ویا زمستان سخت نبود
.....
Soleiman Amiri:
...نمی دانم چگونه باید نوشت داستان مردان رشید ایلم را ،کسانی که از زین اسب پائین نیامدند تا اینکه بی اسب ،بدون تفنگ ،بی سواد ودر آخر هم پراکنده شدند
در شهرهای مختلف یک عده از بی کاری ،یک عده از ظلم خوانین ،یک عده عدم پشتیبان قوی واز بی کسی وبی دفاعی پناه بردن به شهرها ...
آری آنان که هر کدامشان یلی بودند وبر خود اسم ورسمی داشتند از بی لیاقتی ..... سر تعظیم در مقابل ناکسان فرود نیاوردند ،شدن یاغی .....
چه می شود گفت جزء افسوس از بی مهری روزگار ....ویا شاید از جفای نابکاران
....وقتی صحبت از گذشته های دور می شود داستان قاسمعلی خان برای ما غیرت وشهامت را بیان می کند
ویا علی خان قاسملو جوان رشید وتوانای که به راستی جانشین با لیاقتی بود بر خان ایل شاهسون ....
در کش وقوس روزگار هیچگاه ایل از مردان توانا وتوانمند تهی نشد تا اینکه بخت واقبال قاجار به تاریکی گراید وهر روز عرصه قدرت انها کوچکتر وعرصه قدرت سودجویان بیشتر تا جای پیش رفت که فرماندهی به لیاخوف روس رسید وشاهسون رسماُ از تمتنه افتاد و منصور نظام بزرگ را با توطئه به پایتخت کشاندند وبا قهوه قجری ایل را عزادار کردند ...
چندی نگذشت که تاریخ ایران مرد قلدر وعجوبه ای را بر خود دید همه با وی از دم اطاعت بر آمدند ....
ولی قدرت وابهت پادشاهی خود بزرگ بینی ، فراموشی گذشته را در انسان بوجود می آورد ..به محض سفت شدن پایه حکومتش هم پیمانان قدرش را ناکوت می کند وبرای ساختن جامعه آرمانی خود جوه ،سالاری یک قوم بر اقوام دیگر از دولت های خود خواه تقلید می کند وبا ساختن تاریخ جعلی دیگر اقوام ایران را ......می نامید
وما شدیم واین بازی مستانه روز گار تا اینکه پسرش بوسه بر تاج وتخت زد چندی نگذشت دیگر گفتن اسم ایلمان هم جرم شد
......
...نمی دانم چگونه باید نوشت داستان مردان رشید ایلم را ،کسانی که از زین اسب پائین نیامدند تا اینکه بی اسب ،بدون تفنگ ،بی سواد ودر آخر هم پراکنده شدند
در شهرهای مختلف یک عده از بی کاری ،یک عده از ظلم خوانین ،یک عده عدم پشتیبان قوی واز بی کسی وبی دفاعی پناه بردن به شهرها ...
آری آنان که هر کدامشان یلی بودند وبر خود اسم ورسمی داشتند از بی لیاقتی ..... سر تعظیم در مقابل ناکسان فرود نیاوردند ،شدن یاغی .....
چه می شود گفت جزء افسوس از بی مهری روزگار ....ویا شاید از جفای نابکاران
....وقتی صحبت از گذشته های دور می شود داستان قاسمعلی خان برای ما غیرت وشهامت را بیان می کند
ویا علی خان قاسملو جوان رشید وتوانای که به راستی جانشین با لیاقتی بود بر خان ایل شاهسون ....
در کش وقوس روزگار هیچگاه ایل از مردان توانا وتوانمند تهی نشد تا اینکه بخت واقبال قاجار به تاریکی گراید وهر روز عرصه قدرت انها کوچکتر وعرصه قدرت سودجویان بیشتر تا جای پیش رفت که فرماندهی به لیاخوف روس رسید وشاهسون رسماُ از تمتنه افتاد و منصور نظام بزرگ را با توطئه به پایتخت کشاندند وبا قهوه قجری ایل را عزادار کردند ...
چندی نگذشت که تاریخ ایران مرد قلدر وعجوبه ای را بر خود دید همه با وی از دم اطاعت بر آمدند ....
ولی قدرت وابهت پادشاهی خود بزرگ بینی ، فراموشی گذشته را در انسان بوجود می آورد ..به محض سفت شدن پایه حکومتش هم پیمانان قدرش را ناکوت می کند وبرای ساختن جامعه آرمانی خود جوه ،سالاری یک قوم بر اقوام دیگر از دولت های خود خواه تقلید می کند وبا ساختن تاریخ جعلی دیگر اقوام ایران را ......می نامید
وما شدیم واین بازی مستانه روز گار تا اینکه پسرش بوسه بر تاج وتخت زد چندی نگذشت دیگر گفتن اسم ایلمان هم جرم شد
......
Soleiman Amiri:
بنام خدا
...نام ایلم در تاریخ هربار توسط یک پرچم داری به جهانیان معرفی وبر ما فخر وافتخار گردیده
...خیلی سالها قبل در یک ماموریت یک شاهسون توانست در حضور بزرگان در پایتخت ایران پشت پهلوانان نامی را بر خاک برساند وبازوبند پهلوانی بگیرد
....سالها بعد یک روس در پایتخت ایران چنان گرد وخاک کرد که هیچ دلیر مردی در مقابل او نتوانست قد علم کند، سواران شاهسون برای ماموریت شیراز به تهران فراخوانده شده بودند فرماندار وقت تهران دست به دامن خان شاهسون شد ....
باز بازو وان توانمند پهلوان کلبی شد آبروی ایران زمین توسط پادشاه خلعت پهلوانی به وی داده شد
هزاران رشادت وتوانمندی مردان ایلم در گذر زمان از چشمان دوست ودشمن دور نماند ....
تا امروز
.....این بار نام شاهسون به قدرت صدای آقای غلامی خوانده می شود
درود وسپاس از همه هم ایلیهای عزیزم از نام آوران شاهسون حمایت می کنند
بنام خدا
...نام ایلم در تاریخ هربار توسط یک پرچم داری به جهانیان معرفی وبر ما فخر وافتخار گردیده
...خیلی سالها قبل در یک ماموریت یک شاهسون توانست در حضور بزرگان در پایتخت ایران پشت پهلوانان نامی را بر خاک برساند وبازوبند پهلوانی بگیرد
....سالها بعد یک روس در پایتخت ایران چنان گرد وخاک کرد که هیچ دلیر مردی در مقابل او نتوانست قد علم کند، سواران شاهسون برای ماموریت شیراز به تهران فراخوانده شده بودند فرماندار وقت تهران دست به دامن خان شاهسون شد ....
باز بازو وان توانمند پهلوان کلبی شد آبروی ایران زمین توسط پادشاه خلعت پهلوانی به وی داده شد
هزاران رشادت وتوانمندی مردان ایلم در گذر زمان از چشمان دوست ودشمن دور نماند ....
تا امروز
.....این بار نام شاهسون به قدرت صدای آقای غلامی خوانده می شود
درود وسپاس از همه هم ایلیهای عزیزم از نام آوران شاهسون حمایت می کنند
Forwarded from اتچ بات
اجرای موسیقی محلی شاهسون گروه ائل سون با مدیریت امید ترکمن و حضور افتخاری حمید مرادی
زمان: پنج شنبه ۱۶ دی ماه ساعت ۱۳ الی ۱۷
مکان : تهران میدان بهمن فرهنگسرای بهمن
( برای اولین بار در جشنواره اقوام ایرانی پنج شنبه شرکت کوچ ایل قشقایی میزبان عزیزان شاهسون خواهند بود این برنامه زیبا را از دست ندهید)
@farhangsara16
زمان: پنج شنبه ۱۶ دی ماه ساعت ۱۳ الی ۱۷
مکان : تهران میدان بهمن فرهنگسرای بهمن
( برای اولین بار در جشنواره اقوام ایرانی پنج شنبه شرکت کوچ ایل قشقایی میزبان عزیزان شاهسون خواهند بود این برنامه زیبا را از دست ندهید)
@farhangsara16
Telegram
attach 📎
Forwarded from بختيار فرّخ
باج ايستر
؛
دؤنرگهلر دؤنوب؛ چاتيب گؤر هارا
چاغقل انيك؛ قورد اوْغلوندان باج ايستر!
سوْيلولارين؛ نه گليبدي باشينا !
كؤكسۆزلر سوْي تاپيب؛ تاخت وْ تاج ايستر!
گۆن چيخاندان باتانا آت چاپيليب
قوزاي گۆنهى آدي يئنگى تاپليب
دن؛ يون اوْلوب يوغورولوب ياپيليب
كيم چؤرهك ياپماغا كيمدن ساج ايستر!
اوْلماسا البيرليك ديزلر تئز چؤكر
ياتمانليغا دۆشن ؛ بئليني بۆكر
ياشامين قول اوْلان، قوللوقچو؛ نؤكر
گليب ايندى؛ بيزدن باج-خاراج ايستر!
كؤهلهنيني؛ بدوْو ساييب باشيندا
اوْغراشليقدان دامغاسى وار قاشيندا
بو قيرميزي اوتانمازين قارشيندا
"بختيارا" بنزهر؛ بير قاللاج ايستر!
(بختيار فرّخ)
@Bakhtiar_Farrokh
.
؛
دؤنرگهلر دؤنوب؛ چاتيب گؤر هارا
چاغقل انيك؛ قورد اوْغلوندان باج ايستر!
سوْيلولارين؛ نه گليبدي باشينا !
كؤكسۆزلر سوْي تاپيب؛ تاخت وْ تاج ايستر!
گۆن چيخاندان باتانا آت چاپيليب
قوزاي گۆنهى آدي يئنگى تاپليب
دن؛ يون اوْلوب يوغورولوب ياپيليب
كيم چؤرهك ياپماغا كيمدن ساج ايستر!
اوْلماسا البيرليك ديزلر تئز چؤكر
ياتمانليغا دۆشن ؛ بئليني بۆكر
ياشامين قول اوْلان، قوللوقچو؛ نؤكر
گليب ايندى؛ بيزدن باج-خاراج ايستر!
كؤهلهنيني؛ بدوْو ساييب باشيندا
اوْغراشليقدان دامغاسى وار قاشيندا
بو قيرميزي اوتانمازين قارشيندا
"بختيارا" بنزهر؛ بير قاللاج ايستر!
(بختيار فرّخ)
@Bakhtiar_Farrokh
.
Soleiman Amiri:
شاه عباس در مرکزولایت خراسان شهر هرات چشم به جهان گشود
روزگار بااین کودک از اول بی رحمانه برخورد کرد تا از او یک انسان فوقالعاده محافظهکار وموقعیت سنجد به سازد
....شاه عباس بیش از هجده ماه سن نداشت که بی رحمی روزگار را با جدائی از خانواده کشید خانواده او به سمت شیراز حرکت کرد و وی را بعنوان فرماندار تشریفاتی خراسان منصوب ویکی از امرای از طایفه اوستاجلو به عنوان فرماندار حقیقی وقیم عباس انتخاب شد ....
بعداز چند سال بنا بر عللی قیم جدیدی را بر خود دید بنام علی قلی خان شاملو ...
در این مدت با توجه به کارهای خودسرانه امرای قزلباش حتی به مادر و برادر وی رحم نکردند او را پخته تر از هر روز می کرد ....
...کشور بخاطر مدیریت ضعیف شاه نابینا داشت با مشکلات بزرگی روبه رو می شد بزر گان تصمیم گرفتند شاه را کنار بگذارند و پسر نوجوان هفده ساله وی را به پادشاهی انتخاب کنند
....در مورد ظاهر پادشاه جوان در موقع به قدرت هیچ کدام از نویسندگان چیزی ننوشته اند ولی در مورد او نوشته اند وی از نظر ظاهر وفیزیک چنان جذابیت شاهانه نداشته ،قد کوتاه ،بینی عقابی پیشانی کوتاه ودستان گوشت الود او وی را یک انسان معمولی جلوه می داد
ولی بدن قوی ومناسبی داشت که نشان از زورو بازوی قوی وی را داشت
هوش و ذکاوت اونشان از یک آدم پخته ودنیا دیده ای را می داد ..
...وقتی خوب توانست به اوضاع مسلط شود با یکی و دو حرکت ماهرانه توانست قدرت را به دست گیرد ...
در دوران رعب و وحشت دیده بود که پیشنیان خود برای خارج شدن از بحران چگونه با کمک گرفتن از افراد جان نثار بر یاغیان غلبه کرده اند ...
در یک حرکت ماهرانه گفت شاهسون گلسین
حال اینجا سئوال این است الف:شاهسون گلسین آیا افراد وفا دار وجان نثاری به نام شاهسون وجود داشته که او آنها را مورد خطاب قرار داده
ب:ویا فراخوان وفاداران شاه را طلبیده
در این دو مورد به چند علت دومی را می توان رد کرد
1_با توجه به قدرت قزلباش ونفوذ آنها در لایه های حکومت این با عقل جور در نمی آید در مدت زمان کوتاه بتوان چنین نیروی قوی را بسیج کرد
2_به فرض قبول کنیم چنین نیروی در ان واحد جمع شود از نظر سازمان دهی نظامی هم برای یک چنین نیروی عظیمی در فرصت کم امکانش بسیار ضعیف است
بنا بر این با توجه به فر اخوان زمان شاه طهماسب به نام شاهسون اولماخ ویا در جنگها ی زمان شاه اسماعیل که نعره من شاهسونم نشان از یک کلمه بسیار معنوی با انگیزه بوده وکسانی که خود را وفا دار می نامیدند لقب شاهسون بر انها نهاده شده وآنطور که قراین نشان می دهد این نیروی فوقالعاده جنگجو وجسوردر جامعه وجود داشته که با هماهنگی وارد کارزارشده ودر این راستا گروه های متفاوت هم در دوره های مختلف به این سپاه افزوده شده
ویکی از این گروه یون سور پاشای سنی مذهب ویا لک خانی که بعداز فتح بغداد به سپاه شاه عباس اضافه شده می باشد
........
این نوشته بر اساس زندگی شاه عباس نوشتم تا علت اینکه چه عواملی باعث شد شاهسون وارد سیاست و ارکان قدرت قرار گیرد را به زبان خودمان بیان کنم
شاید علت دیگری دارد که تو دانی گر بگوی منتی ست بر من
شاه عباس در مرکزولایت خراسان شهر هرات چشم به جهان گشود
روزگار بااین کودک از اول بی رحمانه برخورد کرد تا از او یک انسان فوقالعاده محافظهکار وموقعیت سنجد به سازد
....شاه عباس بیش از هجده ماه سن نداشت که بی رحمی روزگار را با جدائی از خانواده کشید خانواده او به سمت شیراز حرکت کرد و وی را بعنوان فرماندار تشریفاتی خراسان منصوب ویکی از امرای از طایفه اوستاجلو به عنوان فرماندار حقیقی وقیم عباس انتخاب شد ....
بعداز چند سال بنا بر عللی قیم جدیدی را بر خود دید بنام علی قلی خان شاملو ...
در این مدت با توجه به کارهای خودسرانه امرای قزلباش حتی به مادر و برادر وی رحم نکردند او را پخته تر از هر روز می کرد ....
...کشور بخاطر مدیریت ضعیف شاه نابینا داشت با مشکلات بزرگی روبه رو می شد بزر گان تصمیم گرفتند شاه را کنار بگذارند و پسر نوجوان هفده ساله وی را به پادشاهی انتخاب کنند
....در مورد ظاهر پادشاه جوان در موقع به قدرت هیچ کدام از نویسندگان چیزی ننوشته اند ولی در مورد او نوشته اند وی از نظر ظاهر وفیزیک چنان جذابیت شاهانه نداشته ،قد کوتاه ،بینی عقابی پیشانی کوتاه ودستان گوشت الود او وی را یک انسان معمولی جلوه می داد
ولی بدن قوی ومناسبی داشت که نشان از زورو بازوی قوی وی را داشت
هوش و ذکاوت اونشان از یک آدم پخته ودنیا دیده ای را می داد ..
...وقتی خوب توانست به اوضاع مسلط شود با یکی و دو حرکت ماهرانه توانست قدرت را به دست گیرد ...
در دوران رعب و وحشت دیده بود که پیشنیان خود برای خارج شدن از بحران چگونه با کمک گرفتن از افراد جان نثار بر یاغیان غلبه کرده اند ...
در یک حرکت ماهرانه گفت شاهسون گلسین
حال اینجا سئوال این است الف:شاهسون گلسین آیا افراد وفا دار وجان نثاری به نام شاهسون وجود داشته که او آنها را مورد خطاب قرار داده
ب:ویا فراخوان وفاداران شاه را طلبیده
در این دو مورد به چند علت دومی را می توان رد کرد
1_با توجه به قدرت قزلباش ونفوذ آنها در لایه های حکومت این با عقل جور در نمی آید در مدت زمان کوتاه بتوان چنین نیروی قوی را بسیج کرد
2_به فرض قبول کنیم چنین نیروی در ان واحد جمع شود از نظر سازمان دهی نظامی هم برای یک چنین نیروی عظیمی در فرصت کم امکانش بسیار ضعیف است
بنا بر این با توجه به فر اخوان زمان شاه طهماسب به نام شاهسون اولماخ ویا در جنگها ی زمان شاه اسماعیل که نعره من شاهسونم نشان از یک کلمه بسیار معنوی با انگیزه بوده وکسانی که خود را وفا دار می نامیدند لقب شاهسون بر انها نهاده شده وآنطور که قراین نشان می دهد این نیروی فوقالعاده جنگجو وجسوردر جامعه وجود داشته که با هماهنگی وارد کارزارشده ودر این راستا گروه های متفاوت هم در دوره های مختلف به این سپاه افزوده شده
ویکی از این گروه یون سور پاشای سنی مذهب ویا لک خانی که بعداز فتح بغداد به سپاه شاه عباس اضافه شده می باشد
........
این نوشته بر اساس زندگی شاه عباس نوشتم تا علت اینکه چه عواملی باعث شد شاهسون وارد سیاست و ارکان قدرت قرار گیرد را به زبان خودمان بیان کنم
شاید علت دیگری دارد که تو دانی گر بگوی منتی ست بر من
لطف الله سيف خانى:
شاهسون يعنى اينکه عده وقوم وگروه وجمعيتى که مرام و مسلک و منش و کردار ورسوم ووفرهنگشان چنان زيبا برازنده و عالى ومنزه و پاک بوده که شاه نه تنها شاه يک دوره و زمان بلکه در تمام اعصار تاريخ مورد پسند و مقبول بوده که شاه که منتخب وفرمانرواى دوران بوده و تربيت واموزش هاى بزرگى هم ديده بوده از مرام و مسلک و قانون اجتماعى اين ايلات لذت و حظ برده و بقول خودمان شاه سودى بو ايلى
پس غرض ان نبوده که ايل شاه را پسنديده بلکه بر عکس شاه از انان لذت برده و براى بزرگان زيبا و پسنديده بودن تمام فرهنگ شاهسون
"آقای لطف الله سیف خانی"
شاهسون يعنى اينکه عده وقوم وگروه وجمعيتى که مرام و مسلک و منش و کردار ورسوم ووفرهنگشان چنان زيبا برازنده و عالى ومنزه و پاک بوده که شاه نه تنها شاه يک دوره و زمان بلکه در تمام اعصار تاريخ مورد پسند و مقبول بوده که شاه که منتخب وفرمانرواى دوران بوده و تربيت واموزش هاى بزرگى هم ديده بوده از مرام و مسلک و قانون اجتماعى اين ايلات لذت و حظ برده و بقول خودمان شاه سودى بو ايلى
پس غرض ان نبوده که ايل شاه را پسنديده بلکه بر عکس شاه از انان لذت برده و براى بزرگان زيبا و پسنديده بودن تمام فرهنگ شاهسون
"آقای لطف الله سیف خانی"
لطف الله سيف خانى:
لذا نبايد اشتباه تفسير يا برداشت کرد منظور از شاهسون اين نيست که شاه انها را پسنديده يا انتخاب کرده بلکه بر عکس وقتى شاه انان را شناخت لذت برد يعنى مرام و مسلکى بوده که شاه از شناخت ان لذت برد
بمابراين اين جمعيت قبل از اينکه فلان شاه به حگومت برسد داراى ارزش ها و هنجارها و رسومات عالى و متعالى بوده و بواسطه پسنديدن شاه چيزى به انها اضافه نشده بلکه اون شاه بوده که چيز هاى از انان اموخته مثل غيرت تعصب ازادگى رشادت تربيت افتادگى عزت نفس غرور مردانگى مردان و زنانگى زنان و برابرى و برادرى
هيج شاهسونى در درگاه و دستگاه پادشاهى چيزى نياموخته بلکه هميشه دستگاه حکومتى از انان استفاده و کمک گرفته اند
از موارد بايسته هر حکومتى قشون نظامى بوده در اين موارد هم حاکمان هميشه مشق نطام را از سوارکاران رشيد شاهسون اموخته اند
"آقای لطف الله سیف خانی"
لذا نبايد اشتباه تفسير يا برداشت کرد منظور از شاهسون اين نيست که شاه انها را پسنديده يا انتخاب کرده بلکه بر عکس وقتى شاه انان را شناخت لذت برد يعنى مرام و مسلکى بوده که شاه از شناخت ان لذت برد
بمابراين اين جمعيت قبل از اينکه فلان شاه به حگومت برسد داراى ارزش ها و هنجارها و رسومات عالى و متعالى بوده و بواسطه پسنديدن شاه چيزى به انها اضافه نشده بلکه اون شاه بوده که چيز هاى از انان اموخته مثل غيرت تعصب ازادگى رشادت تربيت افتادگى عزت نفس غرور مردانگى مردان و زنانگى زنان و برابرى و برادرى
هيج شاهسونى در درگاه و دستگاه پادشاهى چيزى نياموخته بلکه هميشه دستگاه حکومتى از انان استفاده و کمک گرفته اند
از موارد بايسته هر حکومتى قشون نظامى بوده در اين موارد هم حاکمان هميشه مشق نطام را از سوارکاران رشيد شاهسون اموخته اند
"آقای لطف الله سیف خانی"
Məcid:
هر دیدگاه و نظری قابل احترام و تعمق است ،اما بر این نظریه اشکالاتی وارد است ،
شخص شاه یا حاکم وقت از کدامین طوایف خوشنود و به آنها علاقه مند شد ،چون با اظهار این نگرش حتما در میان اقوام ،قبیله یا قبایلی بوده که متمایز از بقیه ایل و اقوام بوده است ،
آیا همه این گروه ها نیای مشترک داشتند؟
ظواهر امر اینگونه نشان میدهد که اکثریت ایل بزرگ شاهسون از طوایف تورک میباشند ،،و ملت بزرگ تورک زبان ،چگونه میشود طایفه ای از شاخه قایی،دوگر،اووشار،بایات،که سر شاخه های اصلی قبایل 24 گانه تورک هستند شاهسئون میشوند و واحدهای تحت همین نام واصل خارج از ایل شاهسئون قرار میگیرند،؟
اگر با دقت شجره نامه طایفه های محترم شاهسئون که امروز بدان منتسب و معروف میباشند را به دقت در اسناد داخلی و بعضا اسناد تاریخی کشورهای همسایه دنبال کنیم خواهیم دید ،هر یک طایفه امروزی شاهسون راه درازی در طول تاریخ از شجر اصلی خود طی کرده و شکل و ماهیت مختلفی بخود گرفته،
ایل بزچلو روزگاری در اراک با همین نام استقرار دارد ،سپس روزگار ایل را گرجستان منتقل میکند باز این نام هست اما با تغییراتی منطقه ای و در آخر به هنگام کوچ.به داخل مرز جدید تعریف شده در طی مسیر به یکباره نام قاراپاپاق میگیرد و در محال سولدوز سکونت میگیرند ،
یا ایل بزرگ سولدوز که قسمتی وارد ایل شاهسون شدند و قسمنی همچنان با نام طایفه مستقل سولدوز در خارج از ایران و داخل کشور حضور دارند
بگذارید اینگونه عرض کنم بقول حضرت مولانا
تشنه گان گه آب جویند در جهان
آب هم جوید به عالم تشنگان
شاید در قسمتی حقیر هم با این نظریه هم رای شما باشم ،که هستم ،اما میخواهم علت تمایز اصلی و انتخاب روشنتر گردد،
"آقای سید مجید ساداتی"
هر دیدگاه و نظری قابل احترام و تعمق است ،اما بر این نظریه اشکالاتی وارد است ،
شخص شاه یا حاکم وقت از کدامین طوایف خوشنود و به آنها علاقه مند شد ،چون با اظهار این نگرش حتما در میان اقوام ،قبیله یا قبایلی بوده که متمایز از بقیه ایل و اقوام بوده است ،
آیا همه این گروه ها نیای مشترک داشتند؟
ظواهر امر اینگونه نشان میدهد که اکثریت ایل بزرگ شاهسون از طوایف تورک میباشند ،،و ملت بزرگ تورک زبان ،چگونه میشود طایفه ای از شاخه قایی،دوگر،اووشار،بایات،که سر شاخه های اصلی قبایل 24 گانه تورک هستند شاهسئون میشوند و واحدهای تحت همین نام واصل خارج از ایل شاهسئون قرار میگیرند،؟
اگر با دقت شجره نامه طایفه های محترم شاهسئون که امروز بدان منتسب و معروف میباشند را به دقت در اسناد داخلی و بعضا اسناد تاریخی کشورهای همسایه دنبال کنیم خواهیم دید ،هر یک طایفه امروزی شاهسون راه درازی در طول تاریخ از شجر اصلی خود طی کرده و شکل و ماهیت مختلفی بخود گرفته،
ایل بزچلو روزگاری در اراک با همین نام استقرار دارد ،سپس روزگار ایل را گرجستان منتقل میکند باز این نام هست اما با تغییراتی منطقه ای و در آخر به هنگام کوچ.به داخل مرز جدید تعریف شده در طی مسیر به یکباره نام قاراپاپاق میگیرد و در محال سولدوز سکونت میگیرند ،
یا ایل بزرگ سولدوز که قسمتی وارد ایل شاهسون شدند و قسمنی همچنان با نام طایفه مستقل سولدوز در خارج از ایران و داخل کشور حضور دارند
بگذارید اینگونه عرض کنم بقول حضرت مولانا
تشنه گان گه آب جویند در جهان
آب هم جوید به عالم تشنگان
شاید در قسمتی حقیر هم با این نظریه هم رای شما باشم ،که هستم ،اما میخواهم علت تمایز اصلی و انتخاب روشنتر گردد،
"آقای سید مجید ساداتی"
Soleiman Amiri:
بنام نامی خدا
...امشب اگر فکر یاریم کند می خواهم در مورد شجاعت ومردانگی مردان ایلم صحبت کنم
...در یک مجلس، خوانین اکثر طایفه ها جمع بودند
صحبت از همه کس وهمه جا شد چون جو طوری شده بود از صحبت کردن به بگو مگو ونسبت به هم تیکه انداختن (به زبان خودمان کورملیک) جای احترام وحرمت را گرفت در این بین ناراحتی های پیش آمد
یکی از خوانین که حسابی حرفهای طرف مقابل بهش بر خورده بود به فکر انتقام افتاد به دوستانش گفت یکجوری به چزونم تا دودش به عرش برسه
......چند روز بعد که آبها از آسیاب افتاده بود تعدادی از جوانان زرنگ ونترس را دعوت کرد ونیت خود را گفت من یه گوشمالی به فلان کس بکنم این بی احترامی های که به من کرده از دلم خارج بشود واونها هم قول دادند اگر خطر جانی برای طرفین نباشد وی را همراهی خواند کرد
....در یک شب پائیزی درآسمان بخوبی می شد ستاره ها روشمارد همه در میعادگاه جمع شدند در کمین نشستن تا هوا کاملا تاریک بشود
...یکی از همراهان خان خیلی چوبک وقبراق بود توسط یکی از دوستانش با احتیاط از دیوار قلعه بالا رفت وبعد از احتیاط کامل دیگران را راهنمای کرد دور از چشم ساکنین قلعه وارد شوند خیلی سریع خودشان را بالاسر خان جوان که برای احتیاط تفنگش را در کنار خود آماده داشت رسیدند
..خان جوان تا پلکش را بلند کرد چند نفری را در اطاقش دید تا آمد بخود بجنبد یکی از مهاجمین سریعا تفنگ خان را برداشت ولوله تفنگ را زیر گلوی وی قرار داد
...با احتیاط خان جوان را از قلعه خارج کرده ودر یکی از باغ های اطراف آبادی بردند
...این بنده خدا را تا حد مرگ به کتک گرفتند وخان در اوج عصبانیت دستور قتل جوان اسیر در بند را داد
یک لحظه در تاریکی صدای از پشت درخت کهنسالی بر خواست هرکسی دست از پا خطا کند خونش به گردن خودشه شما چقدر بی وجدان هستید یک نفر یک فرزند داشته باشد خدارو خوش نمی آید که جان اورا بگیری
شما تا حد مرگ کتکش زدید دیگر من اجازه بیشتر از این را نمی دهم وقتی خان دید در بد معرکه افتاده واگر زیاد پا پیچ بشود شاید صدای تیر اهالی آبادی را خبر کند دستور به فرار داد
....خان جوان بعد ها گفت من مرگ را با درد شدید احساس می کردم شخصی بنام .... جان مرا نجات داد اگر جوانمردی اون نبود مرا صدر صد کشته بودند
...بعد از بگیر وبه بند ها که اکثریت مهاجمین دستگیر شدند وبه رضایت خان جوان وبخاطر نجات جان فرزند پدر خان جوان از .....تقدیر خوبی نمود
بنام نامی خدا
...امشب اگر فکر یاریم کند می خواهم در مورد شجاعت ومردانگی مردان ایلم صحبت کنم
...در یک مجلس، خوانین اکثر طایفه ها جمع بودند
صحبت از همه کس وهمه جا شد چون جو طوری شده بود از صحبت کردن به بگو مگو ونسبت به هم تیکه انداختن (به زبان خودمان کورملیک) جای احترام وحرمت را گرفت در این بین ناراحتی های پیش آمد
یکی از خوانین که حسابی حرفهای طرف مقابل بهش بر خورده بود به فکر انتقام افتاد به دوستانش گفت یکجوری به چزونم تا دودش به عرش برسه
......چند روز بعد که آبها از آسیاب افتاده بود تعدادی از جوانان زرنگ ونترس را دعوت کرد ونیت خود را گفت من یه گوشمالی به فلان کس بکنم این بی احترامی های که به من کرده از دلم خارج بشود واونها هم قول دادند اگر خطر جانی برای طرفین نباشد وی را همراهی خواند کرد
....در یک شب پائیزی درآسمان بخوبی می شد ستاره ها روشمارد همه در میعادگاه جمع شدند در کمین نشستن تا هوا کاملا تاریک بشود
...یکی از همراهان خان خیلی چوبک وقبراق بود توسط یکی از دوستانش با احتیاط از دیوار قلعه بالا رفت وبعد از احتیاط کامل دیگران را راهنمای کرد دور از چشم ساکنین قلعه وارد شوند خیلی سریع خودشان را بالاسر خان جوان که برای احتیاط تفنگش را در کنار خود آماده داشت رسیدند
..خان جوان تا پلکش را بلند کرد چند نفری را در اطاقش دید تا آمد بخود بجنبد یکی از مهاجمین سریعا تفنگ خان را برداشت ولوله تفنگ را زیر گلوی وی قرار داد
...با احتیاط خان جوان را از قلعه خارج کرده ودر یکی از باغ های اطراف آبادی بردند
...این بنده خدا را تا حد مرگ به کتک گرفتند وخان در اوج عصبانیت دستور قتل جوان اسیر در بند را داد
یک لحظه در تاریکی صدای از پشت درخت کهنسالی بر خواست هرکسی دست از پا خطا کند خونش به گردن خودشه شما چقدر بی وجدان هستید یک نفر یک فرزند داشته باشد خدارو خوش نمی آید که جان اورا بگیری
شما تا حد مرگ کتکش زدید دیگر من اجازه بیشتر از این را نمی دهم وقتی خان دید در بد معرکه افتاده واگر زیاد پا پیچ بشود شاید صدای تیر اهالی آبادی را خبر کند دستور به فرار داد
....خان جوان بعد ها گفت من مرگ را با درد شدید احساس می کردم شخصی بنام .... جان مرا نجات داد اگر جوانمردی اون نبود مرا صدر صد کشته بودند
...بعد از بگیر وبه بند ها که اکثریت مهاجمین دستگیر شدند وبه رضایت خان جوان وبخاطر نجات جان فرزند پدر خان جوان از .....تقدیر خوبی نمود
Soleiman Amiri:
بنام خدا
سلام ودرود خدمت دوستان عزیزم
صبح همه بخیر
ایل شاهسون
به ایلی گفته می شود در زمان شاه عباس ماضی به کمک شاه شتافت ویاغیان شاه را سرجایشان نشاند
واژه کلمه شاهسون دقیقا معلوم نیست از چه تاریخی وبه چه منظوری بکاربرده شده است
بعد از به قدرت رسیدن شاه عباس توسط شاهسون ها به اقتدارکامل رسیدن وی طوایف دیگر هم به شاهسون پیوسته ودر زیر سایه این نام بر خود عزت های دادند
از جمله یون سور پاشای سنی مذهب بعد از در خواست از شاه عباس برای کوچاندن ایل خود به ایران پس از آمدن به ایران به ایل شاهسون پیوسته وخود را شاهسون نامید ....در حمله شاه عباس به غرب ایران برای حمایت وپشتیبانی از ایلات غرب ایران در مقابل دولت عثمانی وسنی مذهب های تندرو که توسط عثمانی حمایت می شد بعد از ظفر یافتن بر دشمنان وحمایت از ساکنین قلعه ذهاب لک خان با دو هزار تن به سپاه شاه پیوست وبعد از مدتی در جرکه سپاه شاهسون در آمد
.....در این بین سپاه جان نثاری هم بنام قولورلارکه از اسیران ارمنی ،گرجی و....تشکیل شده بود بعنوان جانثارا شاه خوانده می شدند بعدها توسط بعضی از نویسندگان شاهسون خوانده شده از جمله امامقلی خان
....در جنگ با پرتقالی ها قسمتی از سپاه امامقلی از ترکان جنگ آوری بودند که جسارت وشجاعت آنها در بین همه زبانزد قرار گرفت بطوری که مورد توجه ویژه شاه شد وشاه آنها را مورد رحمت خود قرار داد به آنها شاه پسند ویا شاه سون گفتند در گذر زمان شاهسون وشاه سون بایک نام که همان شاهسون است خوانده شد
لازم به توضیح است اگر ما بخواهیم همه شاهسون ها را با پیشینه ترک بخوانیم فکر کنم به خطا رفته ایم زیرا بعد از آمدن شاهسون ها برای حمایت از شاه درکوتاه مدت خیلی از ایلات طرفدار شاه ترک زبان نبودند به صفوف شاهسون پیوسته ویک سپاه نیرومندی را تشکیل دادند
علت ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ بر روی یک ایل بطوری که فرزندان آنها هم شاهسون خوانده می شود باید درتشکیل هسته اولیه آن جستجو کرد
ایلات ساکن در مرکز ایران
بنام خدا
سلام ودرود خدمت دوستان عزیزم
صبح همه بخیر
ایل شاهسون
به ایلی گفته می شود در زمان شاه عباس ماضی به کمک شاه شتافت ویاغیان شاه را سرجایشان نشاند
واژه کلمه شاهسون دقیقا معلوم نیست از چه تاریخی وبه چه منظوری بکاربرده شده است
بعد از به قدرت رسیدن شاه عباس توسط شاهسون ها به اقتدارکامل رسیدن وی طوایف دیگر هم به شاهسون پیوسته ودر زیر سایه این نام بر خود عزت های دادند
از جمله یون سور پاشای سنی مذهب بعد از در خواست از شاه عباس برای کوچاندن ایل خود به ایران پس از آمدن به ایران به ایل شاهسون پیوسته وخود را شاهسون نامید ....در حمله شاه عباس به غرب ایران برای حمایت وپشتیبانی از ایلات غرب ایران در مقابل دولت عثمانی وسنی مذهب های تندرو که توسط عثمانی حمایت می شد بعد از ظفر یافتن بر دشمنان وحمایت از ساکنین قلعه ذهاب لک خان با دو هزار تن به سپاه شاه پیوست وبعد از مدتی در جرکه سپاه شاهسون در آمد
.....در این بین سپاه جان نثاری هم بنام قولورلارکه از اسیران ارمنی ،گرجی و....تشکیل شده بود بعنوان جانثارا شاه خوانده می شدند بعدها توسط بعضی از نویسندگان شاهسون خوانده شده از جمله امامقلی خان
....در جنگ با پرتقالی ها قسمتی از سپاه امامقلی از ترکان جنگ آوری بودند که جسارت وشجاعت آنها در بین همه زبانزد قرار گرفت بطوری که مورد توجه ویژه شاه شد وشاه آنها را مورد رحمت خود قرار داد به آنها شاه پسند ویا شاه سون گفتند در گذر زمان شاهسون وشاه سون بایک نام که همان شاهسون است خوانده شد
لازم به توضیح است اگر ما بخواهیم همه شاهسون ها را با پیشینه ترک بخوانیم فکر کنم به خطا رفته ایم زیرا بعد از آمدن شاهسون ها برای حمایت از شاه درکوتاه مدت خیلی از ایلات طرفدار شاه ترک زبان نبودند به صفوف شاهسون پیوسته ویک سپاه نیرومندی را تشکیل دادند
علت ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ بر روی یک ایل بطوری که فرزندان آنها هم شاهسون خوانده می شود باید درتشکیل هسته اولیه آن جستجو کرد
ایلات ساکن در مرکز ایران
Soleiman Amiri:
بنام خدا
پیشینه خانواده پهلوانی در تیره کیچکین علی
بعد از فوت امیر پهلوان پسرش کلبی جوان خوش قد وقامت در بین تیره کیچکین علی سرآمد همه کشتی گیران شد ویواش یواش درایل بعنوان کشتی گیر قدرمعرفی شد
....کلبی بعد از شکست پهلوان روس در تهران شهره ایل گردید وبنام پهلوان کلبی از او نام برده شد بعد ازمدتی در یک اتفاق ناگوار پهلوان کلبی کشته شد
سفر غیر منتظره علی به شیراز وبرگردانندن او توسط عمویش در یک عروسی بعد ازغلبه بر کشتی گیران نامی ایل می شود واز این به بعد در کشتی های بزرگ بعنوان پهلوان ایل با دیگر پهلوانان نامی کشتی می گیرد
علی در مورد پهلوان جواد اینگونه نقل می کند
لازم به ذکر است یکی از تفریحهای پر طرفدار نوجوانان وجوانان شاهسون کشتی بوده معمولا چند تا هم سن وسال یکجا جمع می شدند با کشتی گرفتن خود را مشغول می کردند
....در جمع عموزاده هایم جواد بدن قوی ونیرومندی داشت یک روز کشتی گرفتن او با هم سن وسال هایش متوجه مرا جلب کرد نحو ایستادن وحرکات تهاجمی ودفاعی او نشان از یک کشتی گیر توانای را می داد
چون اختلاف سنی زیادی داشتیم حجب وحیای جواد هم اجازه نمی داد با من دست وپنجه ای نرم کند خودم پا پیش گذاشته وگفتم جواد بیا یک کم با هم کشتی بگیریم
ببینم چند مرد هلاجی اول امتنا کرد با اسرار من قبول کرد ولی گفت در چادر کشتی بگیریم
علی می گوید وقتی کمری به کمرهایمان بستیم ویا علی گفتیم تازه متوجه زور وبازوی او شدم خیلی به زحمت تجربه خود را بر زور وبازوی اوغالب کرده وکشتی را یر به یر پیش بردیم بعداز اینکه نفس ها را تازه کردیم گفتم برادر عزیزم با توجه به سابقه کشتی در تیره ما اکثریت مواقع در جشن ها وعروسی ها از ما برای کشتی گرفتن دعوت می کنند بنا براین سن وسالی از من گذشته دیگر توانای سابق را ندارم از این به بعد به نظر من ایده ال ترین فرد برای میدان رفتن توی فقط یک مقدار فنون را بهتر یاد بگیر وبا من در عروسی ها شرکت کن ونحو مبارزه را با پهلوانان متفاوت تجربه کن
علی می گوید بعد از این تاریخ آموزش کشتی گرفتن اصولی وفنون را به او آموزش دادم تا اینکه دعوت برای عروسی توسط نصرت الدوله اینانلو در بوئین زهرا ییلاق ایل اینانلو پیش آمد که جواد حدودا بیست سالی داشت وکشتی گرفتن با پهلوان ایل اینانلو به نام ساری پهلوان ومنش پهلوانی هر دوزبان زد عام وخاص شد وپهلوان جواد شهره ایل شد
....وبعد از کشتی تعریف وتمجید های ساری پهلوان از نیای پهلوان جواد واز خود او ان شاءالله مجددا داستان کشتی گرفتن این دو پهلوان نامی را نقل خواهم کرد
پهلوان جواد از تیره کیچکین وپهلوان خدا قلی از تیره دللرپهلوانانی بودند به حق در مقابل هیچ پهلوانی پشتشان به زمین نخورد وهمیشه درکشتی منش پهلوانی داشته اند وهیچ موقع کسی نقل نکرده این دو درکشتی پیش قدم باشند
ایل شاهسون یک ایل پهلوان دوست که مردان رشید ونامی زیادی به خود دیده پهلوانانی که هیچ وقت در مقابل ظالمین سرفرود نیاورده وسر بلند زیسته اند
پهلوان سبز علی سولدوز،پهلوان اصلان نامی ،پهلوان جواد حریف پهلوان سبزعلی که پهلوان جواد کیجکین علی نیست واز تیره دیگرمی باشد ،پهلوان فرج ،پهلوان ابراهیم،پهلوان کاوسی از طایفه حق جانلی ،پهلوان حاصلی از طایفه قارا قویونلی ،پهلوان شکر از طایفه شرفلو وپهلوانان نامی که نامشان ازقلم افتاده...
در این بین کشتی گیرها ی بزرگی هم در ایل بوده اند از قبیل درویش امیری از تیره کیچکین علی ، جواد مصداقی از تیره علی کورلی، علی امیری از تیره خالدی،بایرام از تیره یارامیشلی، محسن قنبری طایفه کوسلر ،سعید اینانلو ازعجوبه های سبک وزن تیم ملی ایران از ایل اینانلو و.......خیلی از مردان رشیدی که می توان نام برد واز قلم افتاده اند
بنام خدا
پیشینه خانواده پهلوانی در تیره کیچکین علی
بعد از فوت امیر پهلوان پسرش کلبی جوان خوش قد وقامت در بین تیره کیچکین علی سرآمد همه کشتی گیران شد ویواش یواش درایل بعنوان کشتی گیر قدرمعرفی شد
....کلبی بعد از شکست پهلوان روس در تهران شهره ایل گردید وبنام پهلوان کلبی از او نام برده شد بعد ازمدتی در یک اتفاق ناگوار پهلوان کلبی کشته شد
سفر غیر منتظره علی به شیراز وبرگردانندن او توسط عمویش در یک عروسی بعد ازغلبه بر کشتی گیران نامی ایل می شود واز این به بعد در کشتی های بزرگ بعنوان پهلوان ایل با دیگر پهلوانان نامی کشتی می گیرد
علی در مورد پهلوان جواد اینگونه نقل می کند
لازم به ذکر است یکی از تفریحهای پر طرفدار نوجوانان وجوانان شاهسون کشتی بوده معمولا چند تا هم سن وسال یکجا جمع می شدند با کشتی گرفتن خود را مشغول می کردند
....در جمع عموزاده هایم جواد بدن قوی ونیرومندی داشت یک روز کشتی گرفتن او با هم سن وسال هایش متوجه مرا جلب کرد نحو ایستادن وحرکات تهاجمی ودفاعی او نشان از یک کشتی گیر توانای را می داد
چون اختلاف سنی زیادی داشتیم حجب وحیای جواد هم اجازه نمی داد با من دست وپنجه ای نرم کند خودم پا پیش گذاشته وگفتم جواد بیا یک کم با هم کشتی بگیریم
ببینم چند مرد هلاجی اول امتنا کرد با اسرار من قبول کرد ولی گفت در چادر کشتی بگیریم
علی می گوید وقتی کمری به کمرهایمان بستیم ویا علی گفتیم تازه متوجه زور وبازوی او شدم خیلی به زحمت تجربه خود را بر زور وبازوی اوغالب کرده وکشتی را یر به یر پیش بردیم بعداز اینکه نفس ها را تازه کردیم گفتم برادر عزیزم با توجه به سابقه کشتی در تیره ما اکثریت مواقع در جشن ها وعروسی ها از ما برای کشتی گرفتن دعوت می کنند بنا براین سن وسالی از من گذشته دیگر توانای سابق را ندارم از این به بعد به نظر من ایده ال ترین فرد برای میدان رفتن توی فقط یک مقدار فنون را بهتر یاد بگیر وبا من در عروسی ها شرکت کن ونحو مبارزه را با پهلوانان متفاوت تجربه کن
علی می گوید بعد از این تاریخ آموزش کشتی گرفتن اصولی وفنون را به او آموزش دادم تا اینکه دعوت برای عروسی توسط نصرت الدوله اینانلو در بوئین زهرا ییلاق ایل اینانلو پیش آمد که جواد حدودا بیست سالی داشت وکشتی گرفتن با پهلوان ایل اینانلو به نام ساری پهلوان ومنش پهلوانی هر دوزبان زد عام وخاص شد وپهلوان جواد شهره ایل شد
....وبعد از کشتی تعریف وتمجید های ساری پهلوان از نیای پهلوان جواد واز خود او ان شاءالله مجددا داستان کشتی گرفتن این دو پهلوان نامی را نقل خواهم کرد
پهلوان جواد از تیره کیچکین وپهلوان خدا قلی از تیره دللرپهلوانانی بودند به حق در مقابل هیچ پهلوانی پشتشان به زمین نخورد وهمیشه درکشتی منش پهلوانی داشته اند وهیچ موقع کسی نقل نکرده این دو درکشتی پیش قدم باشند
ایل شاهسون یک ایل پهلوان دوست که مردان رشید ونامی زیادی به خود دیده پهلوانانی که هیچ وقت در مقابل ظالمین سرفرود نیاورده وسر بلند زیسته اند
پهلوان سبز علی سولدوز،پهلوان اصلان نامی ،پهلوان جواد حریف پهلوان سبزعلی که پهلوان جواد کیجکین علی نیست واز تیره دیگرمی باشد ،پهلوان فرج ،پهلوان ابراهیم،پهلوان کاوسی از طایفه حق جانلی ،پهلوان حاصلی از طایفه قارا قویونلی ،پهلوان شکر از طایفه شرفلو وپهلوانان نامی که نامشان ازقلم افتاده...
در این بین کشتی گیرها ی بزرگی هم در ایل بوده اند از قبیل درویش امیری از تیره کیچکین علی ، جواد مصداقی از تیره علی کورلی، علی امیری از تیره خالدی،بایرام از تیره یارامیشلی، محسن قنبری طایفه کوسلر ،سعید اینانلو ازعجوبه های سبک وزن تیم ملی ایران از ایل اینانلو و.......خیلی از مردان رشیدی که می توان نام برد واز قلم افتاده اند
Soleiman Amiri:
بنام خدا
...همانطور گفته ایم شاهسون بعد از قدرت یافتن در زمان شاه عباس خطر های بسیاری کرد تا بتواند نقشه های زیرکانه شاه صفوی را انجام دهد در هریک از ماموریت هایشان توانستن لیاقت خود را به اثبات برسانند
....گویند غرب ایران بخاطر تحریکهای دولت عثمانی ویاغیگری طرفداران عثمانی امنیت را از دست داده بود لذا به روایتی شاه عباس ،به روایتی شاه طهماسب از مردان رشید شاهسون خواست تا امنیت وآرامش را به غرب ایران باز گرداند
شاهسون های غیور بعد از اینکه بریاغیان غلبه کردند مدت نسبتا طولانی را در این منطقه ماندن ولی در تمام ماموریتهای مختلف از طرف حکومت به آنها داده می شد بدون چون وچرا شرکت کرده ودر کنار سایر نیروها انجام وظیفه می کردند تا اینکه صفوی ضعیف شد وافغان ها سر بر آوردند وبر بخشی از ایران حاکم شدند دولت عثمانی بخاطر وضع آشفته ایران قصد تصرف بغداد ،تبریز وشهرهای غربی ایران را کرد
....در این موقع فرمانده شاهسون ها قاسمعلی خان قره بگلو بود نیروهای تحت امر خود را برای مقابل با عثمانی آماده کرد
فرمانده عثمانی از توان رزمی نیروهای تحت امر قاسمعلی خان حرفهای شنیده بود لذا برای اینکه وقت خود را در جنگ با قاسمعلی خان تلف نکنند تصمیم گرفت با خان شاهسون از در دوستی بر آید لذا با کلی پیغام وپسغام توافق کردند ایل شاهسون مستقر در حوالی بغداد وکروک در امنیت واز تعرض عثمانی در امان بشرط وارد نشدن شاهسون های تحت امر قاسمعلی خان به جنگ
چند سالی گذشت نادر نامی بر خاست وامنیت ایران را از شمال تا جنوب واز شرق تا غرب بر قرار کرد
عده ای از شاهسون ها که سودای ایل بگی شاهسون های مستقر در غرب را داشتند خود را به اردوگاه نادر رسانده از خیانت وستم قاسمعلی خان به حکومت مرکزی باسازش با عثمانی ودر تنگ نا قرار دادن مردم برای اخذ مالیات بیان داشتند
نادر قول داد به محض فتح بغداد قاسمعلی خان را بخاطر شکایت آنها به سزای عملش خواهد رساند
...نادر بغداد را فتح کرد وعثمانی را به سر حداد قبل از تجاوز به ایران برد شاکیان به محضر نادر در بغداد رسیدند وقول نادر را یاد آور شدند
..نادر قاسمعلی خان را احضار کرد
قاسمعلی خان با برادرش وعده ای بخدمت شاه رسیدند
..نادر دادگاهی تشکیل داد وقاسمعلی خان را در حضور امرا باز خواست نسبت به عملش کرد
حکم نادر اینچنین شد بخاطر بر قراری وامنیت مردم تحت امر با توجه به اخذ مالیات تبرئه ولی بخاطر عدم حمایت نادر در جنگ محکوم به اعدام شد
حاضرین از این رای نادر شوک شده واین جوان رعنا ورشید را لایق این حکم نمی دانستند
...منشی مخصوص نادر بعداز اینکه همه رفتن نادر را از اعدام این جوان با تدبیر منصرف واز اعدام نجات داد
...... قاسمعلی خان در سپاه نادر به در جات بالا رسید ویکی از امین های وی شد ودر اکثر جنگهای نادر با هوش وزیرکی که داشت در انجام مسئولیت خودموفق بود
.....در جنگ با هندوستان یکی از فرمانده هان فاتح نادر بود
از این به بعد دونقل است در زمان برگشت طبق نوشته جناب محیط طلاهای کشور هندوستان قاسمعلی خان را به فکر انتقام مالهای از دست رفته خود انداخت لذا دستور داد قسمتی از طلاها را پنهان کنند با لو رفتن آن کیفر سختی دید واز امیری کنار گذاشته شد چندی نگذاشت که فوت نمود ودر کنار سقا خانه امام رضا (ع)دفن شد
دومین صحبتی که کرده اند
اینچنین است قاسمعلی خان بخاطر جوانمردی که در جنگ از خود نشان داد توسط یک از امیران هند طپانچه ای که با طلا زینت داده شده بود مورد تقدیر قرار گرفته وبه خزانه دار تحویل نداد
لذا کسانی که بزرگی او را نمی خواستند به نادر گفتند قاسمعلی خان طپانچه ای را برای خود بر داشته نادر از کسی که خود سر بود متنفر بود لذا وی را احضار واز برداشتن طپانچه ابراز ناراحتی کرد وقاسمعلی خان گفت هدیه ای بود برای من ولی نادر بخاطر طپانچه وحاظر به جواب بودن وی تنبیه سختی را برای وی در نظر گرفت وچند نگذشت خان شاهسون دارفانی را واع گفت وشرح دفن او قبلا گفته شد
ب. گرفته از کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی به روایت فتح السلطان
بنام خدا
...همانطور گفته ایم شاهسون بعد از قدرت یافتن در زمان شاه عباس خطر های بسیاری کرد تا بتواند نقشه های زیرکانه شاه صفوی را انجام دهد در هریک از ماموریت هایشان توانستن لیاقت خود را به اثبات برسانند
....گویند غرب ایران بخاطر تحریکهای دولت عثمانی ویاغیگری طرفداران عثمانی امنیت را از دست داده بود لذا به روایتی شاه عباس ،به روایتی شاه طهماسب از مردان رشید شاهسون خواست تا امنیت وآرامش را به غرب ایران باز گرداند
شاهسون های غیور بعد از اینکه بریاغیان غلبه کردند مدت نسبتا طولانی را در این منطقه ماندن ولی در تمام ماموریتهای مختلف از طرف حکومت به آنها داده می شد بدون چون وچرا شرکت کرده ودر کنار سایر نیروها انجام وظیفه می کردند تا اینکه صفوی ضعیف شد وافغان ها سر بر آوردند وبر بخشی از ایران حاکم شدند دولت عثمانی بخاطر وضع آشفته ایران قصد تصرف بغداد ،تبریز وشهرهای غربی ایران را کرد
....در این موقع فرمانده شاهسون ها قاسمعلی خان قره بگلو بود نیروهای تحت امر خود را برای مقابل با عثمانی آماده کرد
فرمانده عثمانی از توان رزمی نیروهای تحت امر قاسمعلی خان حرفهای شنیده بود لذا برای اینکه وقت خود را در جنگ با قاسمعلی خان تلف نکنند تصمیم گرفت با خان شاهسون از در دوستی بر آید لذا با کلی پیغام وپسغام توافق کردند ایل شاهسون مستقر در حوالی بغداد وکروک در امنیت واز تعرض عثمانی در امان بشرط وارد نشدن شاهسون های تحت امر قاسمعلی خان به جنگ
چند سالی گذشت نادر نامی بر خاست وامنیت ایران را از شمال تا جنوب واز شرق تا غرب بر قرار کرد
عده ای از شاهسون ها که سودای ایل بگی شاهسون های مستقر در غرب را داشتند خود را به اردوگاه نادر رسانده از خیانت وستم قاسمعلی خان به حکومت مرکزی باسازش با عثمانی ودر تنگ نا قرار دادن مردم برای اخذ مالیات بیان داشتند
نادر قول داد به محض فتح بغداد قاسمعلی خان را بخاطر شکایت آنها به سزای عملش خواهد رساند
...نادر بغداد را فتح کرد وعثمانی را به سر حداد قبل از تجاوز به ایران برد شاکیان به محضر نادر در بغداد رسیدند وقول نادر را یاد آور شدند
..نادر قاسمعلی خان را احضار کرد
قاسمعلی خان با برادرش وعده ای بخدمت شاه رسیدند
..نادر دادگاهی تشکیل داد وقاسمعلی خان را در حضور امرا باز خواست نسبت به عملش کرد
حکم نادر اینچنین شد بخاطر بر قراری وامنیت مردم تحت امر با توجه به اخذ مالیات تبرئه ولی بخاطر عدم حمایت نادر در جنگ محکوم به اعدام شد
حاضرین از این رای نادر شوک شده واین جوان رعنا ورشید را لایق این حکم نمی دانستند
...منشی مخصوص نادر بعداز اینکه همه رفتن نادر را از اعدام این جوان با تدبیر منصرف واز اعدام نجات داد
...... قاسمعلی خان در سپاه نادر به در جات بالا رسید ویکی از امین های وی شد ودر اکثر جنگهای نادر با هوش وزیرکی که داشت در انجام مسئولیت خودموفق بود
.....در جنگ با هندوستان یکی از فرمانده هان فاتح نادر بود
از این به بعد دونقل است در زمان برگشت طبق نوشته جناب محیط طلاهای کشور هندوستان قاسمعلی خان را به فکر انتقام مالهای از دست رفته خود انداخت لذا دستور داد قسمتی از طلاها را پنهان کنند با لو رفتن آن کیفر سختی دید واز امیری کنار گذاشته شد چندی نگذاشت که فوت نمود ودر کنار سقا خانه امام رضا (ع)دفن شد
دومین صحبتی که کرده اند
اینچنین است قاسمعلی خان بخاطر جوانمردی که در جنگ از خود نشان داد توسط یک از امیران هند طپانچه ای که با طلا زینت داده شده بود مورد تقدیر قرار گرفته وبه خزانه دار تحویل نداد
لذا کسانی که بزرگی او را نمی خواستند به نادر گفتند قاسمعلی خان طپانچه ای را برای خود بر داشته نادر از کسی که خود سر بود متنفر بود لذا وی را احضار واز برداشتن طپانچه ابراز ناراحتی کرد وقاسمعلی خان گفت هدیه ای بود برای من ولی نادر بخاطر طپانچه وحاظر به جواب بودن وی تنبیه سختی را برای وی در نظر گرفت وچند نگذشت خان شاهسون دارفانی را واع گفت وشرح دفن او قبلا گفته شد
ب. گرفته از کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی به روایت فتح السلطان