باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
دوستان وهمتباران عزیز
با خبر شدیم محقق وپژوهش گر تاریخ ایلمان جناب آقای اردشیر سیف خانی به رحمت خدا رفت
خدا رحمتش کنه
فوت جناب آقای اردشیر سیف خانی را خدمت همه همتباران وخانواده محترمش تسلیت عرض می کنیم
[2016/8/5، 15:30] سلیمان امیری فرد: بنام خداوند بخشنده و مهربان
با عرض ادب وسلام خدمت همتباران عزیزم
در ادامه صحبت مان در مورد ایل شاهسون کمی در مورد میهن پرستی ورشادت این ایل بزرگ خواهم گفت
....این اتحاد از اتحاد های بزرگ یک حاکم دوراندیش با آ رزوهای بزرگ است که یک دگرگونی عظیمی را در مملکت ومنطقه خاور میانه شد
این ایل برای ایجاد امنیت در داخل ومرزهای ایران زمین از همه توان وقدرت خود استفاده کرد وهیچ وقت برای خودش وسواستفاده از موقعیتهای که برایش شده بود نکرد بلکه مثل یک سرباز همیشه برای جانبازی وافتخار برای ایران عزیز بود
. ..دوست ودشمن کارهای آ نها را ستودند حتی تاریخ نویسان خارجی که از فرصت استفاده کرده ووارد اطلاعات امنیتی ایران شده اند عشق به ایران وحس میهن پرستی این مردمان را مورد تعریف وتمجید خود قرار داده اند وبه چشم یک جنتلمن به آ نها نگاه کرده اند
[2016/8/5، 15:45] سلیمان امیری فرد: اگر کمی خوش بینانه به این ایل نگاه کنیم می بینیم که حاکمان هم از اینکه این اتحادیه را بتوانند در کنار خود داشته باشند امتیازات مقطعی را به آ نها داده اند واگر این ایل می خواست در هریک از زمانهای که تعین کننده سر نوشت مملکت بود از موقعیت برای به دست گرفتن قدرت استفاده کنند می توانست ولی چون ژن وذات آ نها بر اساس صداقت وامانت داری مقدم می باشد خیانت وپشت کردن به تعهدات خود نمی باشند
لذا ملت پاک سرشت وایرانی اصیل می باشند که تاریخ قدامت اکثر آ نها با تاریخ ایران زمین یک است ....
[2016/8/6، 9:32] سلیمان امیری فرد: ...همه جا بوی نیرنگ وخیانت می داد دیگر به بدنه اصلی حکومت هم نمی شد اعتماد کرد
هرکسی که توانای داشت ومی توانست در تصمیم گیری ها نظر بدهد دنبال گرفتن امتیاز برای طرفداری از کسی بود شاه جوان چند مدت بود که دیگر تحمل این بی فرمانی وسرکشی را نداشت بامشاورخود مشورت کرد تا بتواند به این بی نظمی ونا فرمانی ها پایان دهد
اگر یک فکر ویک اندیشه ای در پشت این مشورت در ذهن شاه جوان نبود شاید ایرانی دیگر وجود نداشت زیرا هرکسی برای خودش،منطقه نفوذی را در نظر گرفته بود که در صورت بر آ ورد نشدن خواسته اش برای حکومت روبه ضعف مشکلاتی راایجاد می کردند
[2016/8/6، 17:24] سلیمان امیری فرد: ...شاه جوان پنجمین حکمران صفوی از قزلباشهای دو رو وریا کار دل خونی داشت با اون حال که از جنایت بر مادر وبرادرش به خوبی یادش نمی آ مد
ولی می دانست کوچکترین اشتباه مساویست با مرگ
...او شبها در رویای یک حکومت مقتدر که بتواند با کشورهای بزرگ دادوستد بازرگانی یر به یر داشته باشد سر را به روی بالش می گذاشت درست که از نظر جثه خیلی قوی ونیرومند نبود ولی از نظر دور اندیشی وسیاست نابغه روزگار بود و آ موزش دیده مشاوران فوق العاده با هوش از جمله شاه قلی سلطان اوستاجلو وعلی قلی خان شاملو بود که به علت وابستگی عاطفی همسر قلی خان شاملو را بعد از اینکه به پادشاهی رسید در یک سخنرانی از کمک ها وزحمات وی قدردانی ولقب ننه رااعطا کرد وبعنوان بانوی اعظم حرمسرای سلطنتی انتخاب کرد
این خاطرات را برای این نقل کردم تا دوران اولیه حکومت شاه عباس ماضی در ذهن ها تداعی وعلت نیاز یک ارتش وفادار وجانثار را بتوان بخوبی درک کرد ....
Soleiman Amiri:
بنام خداوند بخشنده و مهربان
با عرض ادب واحترام خدمت همتباران وهم زبانان محترم وبا کسب اجازه از اساتید وبزرگان گروه بنده خاطره ای از حس ناسیونالیستی شاهسون نسبت به هم را بیان می کنم تا ان شاءالله مورد قبول سروران قرار گیرد
.....در اواخر تابستان در زمین مسطح کور قویو( چاه بدون آ ب) سازانا با بالابان دل از مردان وزنان ایل میبرد وصدای دهل دل دشت را مشق مردان وزنان کرده بود
طوری شورو وشادی در بین مردم ایجاد شده بود که همه محو رقص وپای کوبی بودند
...چند نفری در کناری با هم نقشه شومی برای چادر شاهسون ها می کشیدند ونقشه خود را وقتی مرور می کردند متوجه یک مرد با غیرت ایل نشده بودند
دلیر مرد ایل کار خود را نیمه رها کرده وبه سمت اوبای که عروسی بود حرکت کرد به سرعت خود را به اوبا رساند برای اینکه نظم عروسی را بهم نزند یکی از خویشان خود که در عروسی بود را صدا کرد وماجرای مردان بد گمان را شرح داد
...فورا چند نفر بدون اینکه کسی متوجه شود خودشان را به چادر های که از عروسی فاصله داشتند رساندند بعداز چند دقیقه ای مردان بد گمان بی خبر از وضعیت چادر ها خودشان را به چادرهای دور از مکان عروسی رساندند خیلی آ روم ویواش شیش یا چوب اتصال پستک با چادر را از پشت چادر باز می کردند که متوجه مردان آ ماده در چادر شدند با دیدن این وضعیت پا به فرار گذاشتند
وچون شناخته شده بودند از ترسشان چند مدتی خود را پنهان کردند
...اگر آ ن مرد دانا وغیور احساس مسئولیت در قبال هم ایلیهای خود نمی کرد ......
Soleiman Amiri:
بنام خداوند بخشنده و مهربان
با کسب اجازه از همه اساتید ومدیران گروه
جناب سادات عزیز در مورد لک سئوال فرموده بودید با توجه به صحبت های که قبلا در این مورد داشتیم بنده مختصری در این زمینه خدمتتان خواهم گفت
در سته که لک ،لر،کرد زیر مجموعه زبان فارس آ ورده شده در تقسیمات زبان
ولی از نظر تاریخی هریک به دوره های خاصی با قدامت متفاوت مربوط می شود
لک بیشترین وقدیمی ترین تاریخ را با 7000 الی12000 می باشد
واگر بنا به گفته تاریخ نویسان لر وکرد را آ ریای بدانیم تاریخی بین 3500الی 4000 سال را می توان در نظر گرفت
برای اینکه بحث را به مسیر واقعی آ ن بکشیم باید در مورد معنی لغوی آ ن کمی تامل کنیم
لک با توجه به معنی که جناب دهخدا به آ ن با توجه به خود تاریخ لک ها داده به جمع یکصد هزار گفته شده
برای کلمه لک در اکثر زبان ملت ها معنی تعداد ی داده اند در زبان عربی ،اردو وسانسگریت وغیره هرکدام تعداد خاصی را عنوان کرده اند
واگر کمی عمیق تر به کلمه نگاه کنیم می بینیم لک یعنی تکه ویا تکه ای از یک اصل
ودر زبان مادری خودمان هم لکه همان معنی جزء از کل را می دهد
بنابراین باید کلیتی فرض کرد وبعد نسبت به جزء آ ن تعداد تعریف کرد

واما در مورد لک ،لر لک،کرد لک و ترک لک

با توجه به صحبتی که کردیم بنابر این لک قدیمی تر از دیگر اقوام ساکن در منطقه می باشد ودر اصطلاح اقوام دیگر وارد سر زمین لکها در مر حله اول برای امنیت ودر امان ماندن از حمله دیگر اقوام شده اند

بنده با مثالی گفتگو را ادامه خواهم داد دوستان در حال حاضر که همه ما ترک زبان هستیم هر کدام ما را نسبت به شهری می دهند مثل ترک قزوین ،ترک ساوه و.....کمی دقت کنیم می بینیم که به عللی در شهرهای دیگر سکنه گرفتیم آ ن شهر پسوند اصل ما شده وما را به آ ن شهر نسبت داده
در مورد لک واقوامی هم که به محدوده وقلمرو آ نها وارد شده اند کلمه لک را بصورت پسوند به دنبال نام قومیت خودش می کشد
ویا اگر در قالب ریاضی به خواهیم آ نرا بیان کنیم لک مجموعه واقوامی که نام لک را یدک می کشند زیر مجموعه می باشند

لازم به توضیح است همه اقوام لر،کرد،ترک لک نمی باشند بلکه آ نها ی که در زمان اقتدار لک ها در منطقه آ نها برای امنیت ویا علل دیگر وارد شده وآ نجا را محل سکونت خود قرار داده اند پسوند لک را دارا می باشند
Soleiman Amiri:
بنام آ نکه با روح خود رویای بی انتها را برایم ترسیم کرد
با عرض ادب و سلام خدمت یکا یک عزیزان
با کسب اجازه از بزرگان واندیشمندان گروه جمع بندی در مورد موضوع گفتگوی روز گذشته چند سطری مزاحمتان خواهم بود
با تشکر از جناب متحدیان بزرگوار که با قلم بسیار شیوایشان در مورد چگونگی بوجود آ مدن کشوری بنام ایران واقوام تشکیل دهنده آن ودر مورد ایل ،عشایر،طایفه،تیره مطالب بسیار مفید ی را ارائه نمودند
با سپاس وتشکر از عزیزانی که باپیگیری مداوم خود در مورد گفتگو ها باعث دلگرمی می شوند
تعریف لغوی لک :
در زبان فارسی برای کلمه لک معنی قسمت مختلف از اصل آ ورده شده دهخدا برای تعریف لک :لک خرابی روی سیب ویا هرلک درکلیت را آ ورده
در انگلیسی:
معنی لک به انگلیسی

اسم
speck
ذره , نقطه , خال , لک , لکه یا خال میوه
spot
نقطه , موقعیت , خال , لکه , لک , مکان , لحظه , محل , موضع , زمان مختصر
stain
الودگی , ننگ , لکه , لک , داغ , الایش , زنگ زدگی
blot
لکه , لک , بد نامی
stigma
خال , لک , داغ , بر امدگی , کلاله , لکه ننگ , داغ ننگ
معنی لغوی لک در همه زبانها به یک معنی دلالت می کند
دهخدا در مورد کاربرد دیگر لک می گوید هر صدهزارنفر یک لک بوده که تشکیل اقوام لک ها هم برمبنای این است
حتی در زبانهای دیگر هم مثل اردو،سانسکریت،عربی لک رابه معنی تعداد و هریک به مقدار متفاوت آ ورده شده
ریشه وزبان قوم لک :
 

قوم لک به مثال قوم های دیگری چون لر و کرد خود صاحب تمدن و ریشه ایی مستقل است
از اقوام بومی ایران-عیلامیان-کاسیان-لولوبیان ریشه دارد.که از نخستین قوم هایی است که در این امپراطوری ها تاثیر گذاشته است.و از نظر دستور زبانی دارای بنیه ایی عمیق که از نظر تعداد لغت به سی هزاران می رسد و قدمت تاثیرات این زبان تا به اوستا و پهلوی قد خود را می رساند

زبان لک :لکی است

اقوام دیگر لک:
کرد،لر،ترک پسوند لکی را به عللی به دنبال خود هزاران سال است که می کشند وهر یک زبان وریشه خود را دارند
چون موضوع گفتگوی ما در مورد ترک لک بود به دیگر اقوام نمی پردازیم چند خطی در مورد ترک لک خواهم نوشت
ترکان لک تاریخی چند هزار سال را پیشینه خود دارند
ما در تاریخ در اوایل میلاد به ترکان لک بر می خوریم که حکومت ساسا نیان وروم برای توازون قدرت برای استفاده از این قوم همت می گمارند
در اوایل صفویه پیوستن ترکان لک با شاه اسماعیل آ ورده شده
اسکندر بیک ترکمان در وقایع سال1034ه ق حمله شاه عباس به بغداد ازقلعه لک ویا قلعه زهاب وپیوستن حاجی بیک لک سخن به میان می آ ورد
عباس عزاوی می نویسد قبایل لک ایرانی در شمال وجنوب عراق پراکنده هستند تابع قبیله قراالوس می باشند وشیعه مذهب وترک زبان هستند
کارستن نیبور نیز درسال1764م از وجود یک هزار چادر نشین ترک لک در ناحیه سیواس وآ نکارا می گوید
نشانها بسیار زیاد است برای تاریخ و زبان ترکان لک....دوستان با توجه به توضیحات بالا ترکان لک از ترکان آ غوزمی باشند ودارای پیشینه چند هزار ساله در ایران بوده وجزءاقوام ایرانی الاصل محسوب می‌شوند
وبخاطر عوامل جبری ویا اختیاری در ایران ،ترکیه،عراق،قفقاز،آ لبانی ودیگر کشورهاپراکنده می باشند
از ترکان لک ساکن در دیار بکر ،موصل ،بغداد و...وارد سپاه شاه عباس ماضی به نام شاهسون شدند وبعدها با دیگر طوایف ترک که درتاریخ همراه شده اند شاهسون بغدادی نام گرفته اند

وسلام
تا نفس دیگر همه عزیزان به درود
Soleiman Amiri:
....هوا داشت روبه سردی می رفت مردم ایل دست وبال خود را جمع وجور می کردند تا به قشلاق بروند
گوسفند ها به نزدیکی منطقه روستاه رفته بود ودهاتیها چند نفری به چوپانها حمله کرده بودند وگوسفندها را از آ نهاگرفته وبه سمت ده حرکت داده بودند
در ییلاق درویش ،شیخ جواد وجواد خواهر زاده درویش در سایه چادر نشسته واز خاطرات گذشته گل می گفتن وگل می شنیدند صدای خنده آ نها هر شنونده ای را وادار به مکث می کرد تا به صحبت های آ نها گوش دهد درویش گاهن چگور خود را برسینه می فشورد وبصورت حماسی با یئر های کور اوغلو با صدای گیرایش اطرافیان را به وجد می آ ورد وهمه مست هنر نمای درویش می شدند یک ان هاوار ،هاوار داوارلاری آ پاردیلا نظم مجلس را به هم زد همه با عجله بلند شدند وبه سمت صدا حرکت کردند چوپان بینوا نفس زنان گفت داوار لاری آ پاردیلا ونفس زنان جریان را خلاصه وار باصدای قطع و وصل تکرا می کرد
همه به هم نگاه کردند انگار رمق حرکت کردند بخاطر این موضوع از شون گر فته شده بود کی می توانست گوسفند ها که الاًنزدیکهای روستا بودرا برگرداند
درویش گفت این که نمی شود ما اینجا باشیم واموال ما را ببرند وما منتظر خان وپاسگاه بشویم
این یعنی غیرت شاهسون با قیض جابجا شدو
یک لحظه به طرف چادر رفت واز داخل مفرج چوب بادام را بیرون کشید وشلوار رابه قول قدیمی ها قروادی اوخاریا اگر اشتباه نکنم از کنارها شلوار را به زیر بند تا کردن ،پاشنه گیوه را کشید پدرم می گوید یک اوبهتی گرفت که نگو خیز برای پس گرفتن گوسفند ها گرفت دیگران هم رشید بودند ولی درویش پسر علی کجا دیگران کجا
.....دهاتی ها با عجله گوسفند هارا می خواستند به ده برسانند نزدیکیهای ده وقتی مرد رشیدی را دیدند که با یک چوب دستی روغن کاری شده که با تابش خورشید برقش گاهن چشم را می گرفت از ابهت آ ن مرد خشک شان زد مرد به تنهای با حرکت ماهرانه دونفر ی که پیشواز آ مده بودند را از سر راه برداشت واز ورود گوسفند به ده جلوگیری کرد
دیگر دهاتیها با توجه به خبردارشدن از آ وردن گوسفند های یکی از اوبای شاهسون برای چپاول وحیف ومیل گوسفند ها برای بهانه گندم ها را پامال کرده اند همه آ مده بودند حدودا بیست ویا بیست وپنج نفری می شدند
....وقتی حرکت دلاورانه مرد رشید را دیدند وبا حرکت منظم به سمت هدف پیش می رفت برای اینکه مورد حمله این دلیر مرد قرار نگیرند حالت دفاعی به خود گرفتند واین فر صتی بود که این مرد فکور مسیر حرکت گوسفند ها را تغییر دهد
پدر می گوید وقتی ما به نزدیکی محل درگیری رسیدیم گوسفند ها به سمت ما در حال حرکت بودند ودهاتیها از درویش فاصله گرفته وچندتا چندتا چند تاکنار هم وایساده بودند ونظارگر هی هی گفتن درویش بودند ....
Soleiman Amiri:
بنام خداوندی که روز وشب به فرمان اوست
دوستان با عرض سلام وصبح بخیر بنا به تقاضای یکی از سروران می خواهم در مورد واقعه اسعد نظام کم کی قلم فرسای کنم اگر چنانچه اشتباهاتی بود در شخصی لطف کنید به بنده اعلام بفرمائید تا نسبت به آ ن بنام حضرت عالی اصلاحیه بنویسم
از همه عزیزان ممنون ومتشکر می باشم که به متنهای گروه ریز بینانه توجه می کنند
...سال 1320هجری قمری برابر با 1281هجری شمسی
....تابستان ییلاق طایفه شیخلی (شیخلر)در کنار رودخانه ویس آ باد چادر ها را برافراشته تا از تابستان گرم در این منطقه خوش آ ب وهوا نهایت استفاده را ببرند هر روز کار اهالی ایل با نام خدا وتوکل جستن از قدرت بی کران آ ن شروع وشب را با سپاس از خالق بی همتا بخاطر نعمت های بیشمارش به پایان می رساندن
..روزها سپری می شد ودل پاک مردان ایل بخاطر فوفور نعمات خداوند دعا گو وثنا گوی حی داور بود
...تابستان نهایت گرامایش را با اوایل مرداد به نمایش می گذاشت چوپانها ظهر گوسفند ها را برای دوشیدن شیر به ییلاق می آ وردند واز گرمی گرمای تابستان با آ ب خنک تولوق (مشک آ ب) به جان خود جانی دیگر می دادند وشیر زنهای ایل با قوشا (ردیف بستن)گوسفند ان با نجوای زیبا شروع به دوشیدن شیر می کردند نجوای بانوهای ایل حرکتی بود بر کارپر بارشان ....
یک آ ن ابر سرکشی در گرمای تابستان نمایان شد همه چیز با غرش آ سمان وبا رعد وبرق وبا بارش تگرگ وباران به هم خورد در یک چشم بر هم زدن رودخانه پر از آ ب وتلاطم سیلاب دشت را در هم پیچید وقتی فروکش کرد نه اسعد نظام بود ونه اهلبیتش همه را سیل با خودش برده بود تا یک تراژدی غمناک برای ایل باشد شاعرها واهل ذوق بخاطر اون واقعه شعرها وغمنامه ها گفتند:

دومان گه ل لی له ر داغی نی بورودو

دولو ویردی قه یه له رده ن اریدی

هه رده ره ده ن بیر قاننی سئل یئریدی

بوسئل ویردی خانیمانیم داغیددی

فه له گ ویردی دودوما نیم داغیدی

آ پارما سئل ،آ پراماسئل آ مان نی

اکبر خان،اسد خان من نه ن( نه یه) یامانی

ائل به یی یه مبیر چه گ له ریم اویمادی

من گه لئردیم مه نی فه له گ قویمادی

ایککی باجیم آ غلاما خدان دویمادی
.....
تا نفسی دیگر بدرود
Soleiman Amiri:
بنام خدا
با سلام و عرض ادب خدمت کلیه دوستان وبا رخصت گرفتن از بزرگان، اندیشمندان و عاشیق های گروه از امروز می خواهم با نوشتن داستان های قدیم نقل شده در ایل هوای اون موقع ها را در ذهن ها متصورشوم
کوراوغلی حکتینین بیریمجی قسمتی
گچن گونردحسن خانین بیر ایلخچی سی واریده چوخ زحمت کش یدی عمرونه حسن خانین یانا قوجالتمشدی
بوقوجانین ادی علی کیشی دی
هرگون سحردن یئر آ غارانا علی کیشی ایلخلاری چؤله آ پارا دی وگجه قاران غولوقدا کتیرردی بومدته هیچ یئر یوخودو کی گتمیش اولمایا
بیر گون علی کیشی ایلخلاری دریا یانا آ پارمیشدی و اوزوی بیر داشا دایانمشد وگچن عمردن یاد ائیلرده
بیر دفه گوردو دریادان ایکی آ یغیر آ ت چیخدی گلدی مادیانلارا یاوخلاندلا اونان سورا قیدله دریایه علی کیشی وحی قالده نیچه مدتیدی که ایلیخچی لیک ایلمیشده بوجور حیوان گورممیشدی تئز قالخیب مادییانلارجمع وجور ائیلدی وبوباره ده هئچ کسه بیر سوز دئمدی
...نیچه مدت گچدی مادیانلار دوغدو وحیوانلار بویوک اولدولا
..بیرگون توقات پاشاسی حسن پاشا،حسن خانا قوناق اولدو بعداز اینکه قوناقلق خوشلوقنان قاباقا گدردی
پاشا حسن خانا دئدی ائشیتمیشم سنی یاخچی جینس آ ت واری ،گره ک منه ایلیخیدان ایکی آ یغیرلیق آ ت وئری
حسن خان ده دی چشم علی کیشینی یانینا چاغیردی وتاپشیردی سحر ایلخلاری چوله آ پارمایا ،پاشایا ایکی دن آ یغیرلیق آ ت توتاجایام
وقتی حسن خان بوسوزی دهدی علی کیشینین یادینا اویکی دایلار دوشدی که خانا باش اوجالق اولا
سحردن تئزدن دور دو دایلاری توتوب خالخالدا باغلادی ،ایلخلاری چؤله آ پاردی
بیر آ ز اونان سورا حسن خان وپاشا خلخالاگلدیلر
پاشا باخدی ،ایکی اوزون اورتالی،آ ریق باغلانیب ،بیلدی بودایلاری اونا وئرمک گوره باغلایبلا
گولوب حسن خانا دئدی :حسن خان منیم اوزومین بو آ تلاردان چوخ واریم
من سنن یاخچی وجینسلی وآ یغیرلیق آ ت ائیستدیم
پاشانین سوزی حسن خانا اوخ کیمی دئیدی
حسن خان اوزونی علی کیشی طرف توتوب دئدی:
آخماق قوجا ،من سنه دئدیم آ ت توتاجایم نیه ایلخی ساخلامادی؟
علی کیشی دئدی:
خان ساغ اولسون من آ تین یاخچی سین باغلامیشام
بوسوز نچه دفع رد وبدل اولی حسن خان غضبلندی اونون اوستونه قیشقیریب ولی علی کیشی اوز سوزونه اصرار واریده
پاشا حسن خانا دئدی بوایکی آ تی بونون ایکی گوزینه قیمت قوی و بیلسینه وربوسوز حسن خانا خوشگلدی،وجلادا امر ائلدی اونین گوزلرین چیخارتدی
Soleiman Amiri:
بنام خدا
کوچ قشلاقی ایل معمولا از مهر ماه شروع میشود
نگاهی به گذشته دور با خاطرات پدران ومادرانمان که شناسنامه ماندگار ایل هستند
...داشت هوا یواش یواش روبه سردی می گذاشت مردان ایل (اگر قشلاق نزدیک می بود برای سر وسامان دادن به قشلاق وآ غل معمولا مردان ایل به آ نجا مراجعه ونسبت به مشکلات وتعمیرات رفع و رجوع می کردند وایل هم تا آ خرین لحظه ها در ییلاق می ماند واگر قشلاق فاصله بسیار با ییلاق داشت مدت زمان وزمان تعمیرات را در نظر می گرفتند وبه نزدیکی قشلاق کوچ تا رفع وتعمیر خرابی احتمالی قشلاق اتراق موقت می کردند اگر اشتباه نکنم به نوع چیدمان چادر موقت کول گلیک می گفتند فکرکنم معادل فارسیش سایه بانی می شود)
...ما یک کوچ دلنشین از سالیان دور را در ذهنها به تصویر خواهیم کشید تا حال وهوای گذشته های دور تصورات ذهن خلاق را سیر کند
....بهار با بارندگی هایش وبا بوی عطر آ گین گل وچیچک ها مردمان ایل را شاداب وتابستان با روز های نسبتا گرمش پختگی جمعیت ایل را به یک دوره زندگی دیگر هدایت می کرد
آ ری گوسفندان با هی هی چوپان ونقمهای دلنشین او وصدای شنیدنی چاور که از اعماق وجود فرد با استادی بی نظیری که با لب ویا دندان هدایت و نواخته می شد گاهن بعد از نهار در بیابان بر سکوت، لا لای مستانه ای بود بر حیوانات ومردمانی که با این صدای اعجاز انگیز هوش از سر شان می پرید تا نقشی به خیال خود باز پرورانند وشیرحیوانات که از وجودعاشقانشان به دیگهاوسپس به مشکها( چالخام)روانه می شد توسط کد بانوهای ایل به سرشیر [زنان ایل برای نگه داری سرشیر برای زمستان هنر های خاصی داشتند بعضی ها آ نرا خشک وبعضی ها در خیک (تولوق) با شیره( دوشاب) ادغام می کردند تا طراوت بخش تنهای خسته ورنجور اهلی چادرباشد]
بعداز جمع شدن کره ها آ ن را با هنر نمای زنان در نحوه عطر آ گین کردن در خیکها می ریختند وما زاد را برای فروش به عطر چی ویا شهرها می فرستادند واز فروش آ ن مایحتاج دیگر زندگی تهیه می شد....
تا سیر دگر بر زندگی پدران خودو رویاهای زیبا بر خود ،شما را به خدا می سپارم
Soleiman Amiri:
بویون (بوگون) بویوک تارینین آ دینان وموحترم دوستلارین ایجازا سینان کوراوغلونین ائیکیمجی قیسمتین خیدمتیز یازاجایام
...قاپی آ چیلدی بیر قوجا کیشی ائیکی دنا دایلار قولینا باقلانیب گوز لرینن قان آ خا آ خا چوله چیخدی
...خبر چادی روشنه روشن بیر تزه روشدا گلن جوانیدی اون بش یا اون آلتی یاشی واریدی ولی بویوک تاریدان اونا بیر هیکل وگوج وریلمیشدی قولونج لو ،دوش قوات لی ،قولار پورسوخ لی،اگر بیر دئنه آ قاجا ال توتیدی ریشئدن اونی چیخارداریدی ، ذهن هر جور بیر پهلوان گلیر بوندا خلاصیدی....
روشنین جانی آ تاسی نا باقلیدی وقتی آ تاسینی بو وضیعتده گوردی ،باشی گیجلدی ،گوزلرینن یاش توکیلدی آ غلایا آ غلایا
قیضینن سوروشدی آ تا سنه نه اولوب ،کیم سنی به حالا سالیب؟
علی کیشی وقتی روشنین سسین لرزان وقیضلی گوردی
چوخ ملاحظینن روشنه باشینا گلنی تعریف ائیلدی
..روشن بیردن پلنگ تکی آ یا غا قالخیب نهره چکیب دئدی:
حسن خانان سنی قصاصی آ لارام ،اینی گور نه باشینا گتیردم ....
Soleiman Amiri:
....با زحمات بی وقفه تابستان اثرات پرورشی خود را بر مخلوقات به امر خداوند گذاشته با کوچ پرندگان مهاجر ومردمان عاشق زندگی وارد یک دوره جدید می شود
...آ ری همه دارند آ مده می شوند برای یک جابجای برای پیشوازیک دوره زندگی دیگر
...کودکان سر واز پا نمی شناسند با شیطنت های کودکیشان کمک حال خانواده برای کوچ می شوند
...پدر ومادر همراه بااهالی خانواده از عصر شروع به جمع آ وری وبسته بندی وسایل کرده اند وبر آ ورد کرده اند وسایل شان را با حیوانات بارکش خودشان می توانند جابجا کنند یا از کسان دیگر کمک بگیرند
بخاطر اینکه صبح قبل از طلوع باید وسایل را بار حیوانات کنند لازم است کودکان رویای کوچ با خاطرات آ ن را در رویای کودکیشان در خواب دنبال کنند تا صبح بتوانند زود از خواب بیدار شوند
...کمی در وصف کوچ ایل
معمولا کارهای که برای ایل ویا مردم در سال یک ویا دو بار اتفاق می افتد یک نوع دلخوشی برآ مدنش و به نحو قشنگ وزیبا به استقبالش از دل مشغولیهای مردم است
مثلا شور عید بخاطر دید وبازدید ،شوق روزه داری بر مومنان وغیره برای انجام آ ن باید تدارکات وآ مادگی داشت چون انجام آ ن در بین یک جمع همنوع می باشد بنا بر این لازم است که تمهیداتی برای بهتر ین انجام آ ن داشت
کوچ عجب اسم قشنگی وقتی خود کلمه را بیان می کنی کسانی که کوچ را انجام داده اند یاد خاطرات آ ن ،نوع لباس مثلا طایفه ،تیره ویا جلوکش کاروان شان با نغمه های دلنشینش وووو
بنابراین کوچ یک نوع نمایش عزم واراده برای نظم ،انظباط،زینت وهنر طایفه ها بوده وبرترین وبهترین بودن در این شور آ رزوی همه بود
در حال حاضر در کوچ ایلات که شاهد آ ن هستیم فقط اسمی از او باقی است
.....صبح قبل از طلوع آ فتاب پدر ومادر از خواب بیدار شدند وشترها را یک به یک نزدیک بارهای آ ماده شده آ وردند وبار آ نها کردند
..چادر که حالا فقط اسمش را یدک می کشید با یک حرکت ماهرانه ای نقش زمین ومهیا ی جمع آ وری وبار شتران شد شتر ها بعداز بار گیری برای اینکه وسایل بصورت زننده نمایان نباشد جاجیمی روی آ ن می کشیدند
...باصدای زنگ های بسته شده بر گردن حیوانات کوچ آ ماده حرکت می شود
...نظم قطار کاروان هم به خود داستانی دیگر دارد
این مقدمه ای شد برای نگارش کوچ در روز های آ ینده
دوستان تا نفسی دیگر همگی به درود
Soleiman Amiri:
بنام خدا
عید قربان وقربانی کردن در نزد شاهسون های بغدادی
آ نطور که شنیده ام پدران ما برای یک سال خود برنامه ریزی داشتند بعنوان مثال برای زمستان خود بزی را در نظر می گرفتند ودر پروار کردن آ ن دقت بیشتری می کردند تا خوب گوشتی وچاق شود داستانی دارد که در موقعاش خواهم گفت
وبره ای را در نظر می گرفتند واسمائیل قوربانقی می گفتند وعلاوه بر اینکه در پروار او دقت می کردند یک احترام خاصی هم به آ ن بره قائل بودند لازم به یاد آ وریست اگر کسی دختر نشان کرده برای پسرش داشت یک بره هم برای آ ن در نظر می گرفت
مشخصات بره برای اسمائیل قوربانی
معمولا یک بره سفید وبه قول قدیمی های ایل مان قاش گوزی قارا انتخاب می کردند با پروار ی ویژه ای که به آ ن بره می کردند بره با یک هئیبت قشنگی در بین گله نمایان بود
یک شب مانده به عید قربان گوسفند را زینت می دادند اگر اشتباه نکنم برای گوسفندی که به خانه عروس می فرستادند حنا هم می زدند وهمان شب با هدایای دیگر هل هله کنان به خانه عروس یا نشان کرده می بردند
نحوه کشتن قربانی
از چند روز قبل چاقوی را آ ماده می کردند وپیش یک آ دم باسواد مکتب خانه رفته می بردند تا چاقورا به قول بزرگان تعبیر منظور تبرک کردن باخواندن دعای عیدقربان بر روی لبه چاقو لازم به توضیح است بعد از خواندن دعا تیغه چاقورا با پارچه ویا کاغذی پوشش می دادند تا زمان سر بریدن حیوان
روز عید
اول صبح بعداز اینکه بچه ها وخودشان آ بی به تن می زدند
گوسفند را با زمزمه ای الله جان قوربانیم قابیل اولسون ونیتهای خوب دیگر می آ وردند بعداز آ ب دادن تکه نباتی را بعنوان تبرک به دهان گوسفند قرار می دادند و بعد از خارج کردن آ نر بعنوان تبرک عید قربان همیشه در مفرج خانه داشتند
موقع سر بریدن
حیوان را بسمت قبله به روی زمین می خوابانند وباچاقوی تعبیر شده یا تبرک شده سرگوسفند را می بریدند با یک ظرفی اولین خون حیوان را بعنوان تبرک ومشکل گشا بر می داشتند.....
Soleiman Amiri:
...یک خاطره ای از دوران سربازی خدمتتان عرض کنم
...چند روز نبود که لباس آ شخوری تنمون کرده بودیم
لباسها ی ما تمیز تر از گردانهای دیگر بود
احساس می کردیم چون ما دیپلم وظیفه هستیم با ما دارن خوب برخورد می کنند
بچه‌ها با ژست خاصی به گردان های دیگه نگه می کردند
یادم رفت بگویم پادگان شهید دستغیب در نوده خاندوز قرار داشت
...بارون امانمان را بریده بود در آ سایشگاه کلاس عقیدتی داشتیم یکی ازبچه ها مزه ای انداخت و اون شد بهانه
...معاون گروهان در دفترش نشسته بود لیستها را آ ماده می کرد با شنیدن خنده بچه‌ها وارد آ سایشگاه شده
فورا ارشد خبر دار داد ما هم خیلی شول ول از جایمان بلند شدیم
یه نگاهی بما کرد وگفت سر در ورودی پاگان را آومدنی نگاه نکردین شیر مثل موش شده بود!!!!
ما همانطور نگاهش کردیم
با صدای بلند گفت بشمار سه بیرون آ سایشگاه بخط شید
چشماتون روز بد نبینه نیم ساعت زیر بارون بلای سر ما آ ورد که همه مون مثل موش آ بکشیده شدیم
بچه‌ها ی گردانهای دیگه به ما ......
Soleiman Amiri:
Soleiman Amiri:
Soleiman Amiri:
....دم دمای صبح نگهبان از دور سه سوار را دید که به سمت قلعه می آمد
..کمی بادقت و خوب به آ نها خیره شد تا حدودی آ نها را شناخت یکی احمد پسر عبادالله خان و وسطیه قارا اوروج وکناریه ماهمد تیفنگ بود
..نگهبان وقتی مطمئن شد مسافران وافتخار آ فرینان خودشان است
صدا کرد خبر خوش، خبر خوش پسر عباد الله خان اومد چند نفری به باروی قلعه (برج دیده بانی) خودشان را رساندند
....عبادالله خان هم با صدای نگهبان از جایش بلند شد پالتو ی پوستین را دوشش انداخت ، تفنگش را بر داشت ودوان دوان خودشو رابه جمع رساند
.. سوارها نزدیک تر می شدند با نزدیکتر شدنشان هئیبت مردانه شان نمایان تر می شد وقتی خوب نزدیک شدند باگرد وخاکی که به رویشان نشسته بود نشان از سفر طولانی وپر خطری را بیان می کرد
..پسر عبادالله خان چهارشانه، قطار فشنگ را بصورت ضربدری به خود بسته وتفنگ رابه صورت حمایل در پشت داشت باسبیلهای کشیده آ دم را به یاد پهلوان های اسطوره ای می انداخت
قارا اورج با قدی متوسط کمی چاقتر ونسبت به دیگران سبزه تر ولی جسورتر وبی باک تر ،ماهمد تیفنگ قد متوسط کمی باریکتر وفرزتر از دیگران نشان می داد به خاطر مهارت فوق العاده ای که در تیراندازی وهدف گیری داشت به ماهمد تیفنگ معروف شده بود
....باصدائی درب قلعه باز شد خیلی وقت بود که درب روغن کاری نشده بود وموقع باز وبسته شدن ساییدگی درب به آستانه صدای دلخراشی را ایجاد می کرد
...سه مرد بعد از وارد قلعه شدن از اسب پیاده وبا ادب ومتانت مثال زدنی به خان عرض ادب کردند
خان پسرش را در آ غوش کشید اشگ در چشمانش حلقه زد خود را جمع وجور کرد تا دیگران اشگ چشمش را نبیند برای ایلیاتی عار بود که در سختی ودلواپسی گریه کند یک ایلیاتی در مقابل مشکلات مثل کوه محکم واستوار بود
فورا یکا یک آ ن دونفر را هم در آ غوش کشید واز ماموریتی که رفته بودند تشکر کرد
وآ نها را به سمت خانه خود راهنمای کرد
...با قهقهه های شان از دیده ها پنهان شدند .....
...
Soleiman Amiri:
....حکومت توسط مرشد قلی خان از دست شاه خارج شده بود
....مرشد قلی خان دستورات و احکامی را به نام شاه صادر می کرد ودوستان و وابستگان خود را به فرمانداری وادارات نظامی وغیر نظامی منصوب می کرد بدون مشورت باشاه
...کارهای خارج از چارچوب مرشد قلی خان باعث شورش وحتی نقشه قتل وی راتوسط بعضی از امرای قزلباش فراهم آ ورد
وشاه با توجه به وضعیت پیش آ مده از فرصت استفاده کرد وبه قزل باشهای وفادار خودمراسم شاهسون یا عشق به شاه اجتماع کنند این کار باعث شد صوفی گری ومرشد گری کم رنگ وبجای آ ن پیوند جامع تر و موثرتری بین شاه وزیر دستانش گردد با زیادشدن دوستدار شاه امرای مخالف قزلباش کمی عقب نشینی کردند وخواست دار عزل مرشد قلی خان شدند
شاه با افراد وفا دار خود توطئه را در هم شکست وعاملین اصلی را اعدام کرد وچند نفری توانستند از دست شاه فرار کنند
در اینجا بود که شاه احساس قدرت از دست رفته را باز یافت
اتفاقات دست به دست هم داد تا شاه هر روز از روز قبل قدرتمند تر شود نهایتا مرشد قلی خان را توسط افراد وفا دارش با یک بر نامه ریزی دقیق از سر راهش بر داشت و در هجده سالگی توانست یک امیر آ زاد وخود رای باشد
...در حال حاظر مملکت توسط ازبک ها و عثمانی ها مورد تعرض قرار گرفته بود و وضعیت داخلی کشور هم زیاد مناسب نبود لذا تصمیم گرفت با عثمانی ها صلح نامه ای را امضاء کند
شاه برای اولین بار آ زاد بود تا نسبت به ازبکهاو مشکلات داخلی تصمیماتی اتخاذ کند
با اجرا برنامه اصلاحات اداری ونظامی قدرت قزلباش ها را محدود کرد
شروع به توسعه ارتشی کرد که به ارث برده بود این ارتش وفادارشاه تامین کننده امنیت سلطنت وی بود
در این بین تعداد قورچی یا سواره نظام خانگی را به بیش از دو برابر افزایش داد اینها هم دسته دیگری از افراد قزلباش بودند وفاداری به شخص شاه را یک اصل می دانستند وبعد ها در واژگان شاهسون قرار گرفتند وبه فرمانده آ نها قورچی باشی می گفتند
در دربار شاه قورچی باشی یکی از منسب های بزرگ به شمار می رفت
شاه ارتش جدید را به اسلحه های جدید مجهز کرد
وی در فرمانداری ها از قزلباش های امین استفاده کرد ولی درمورد فارس،ذوالقدر،افشار وکرمان از فرمانداران جدید شاهسون استفاده کرد
ویکی از شاهسون های که شاه به اوارادت داشت گنج علی خان کُرد بود که در هرات با شاه بزرگ شده بود را به فرمانداری کرمان منصوب کرد
در اینجا لازم است بگویم که استفاده از واژه شاهسون و یا واژه های همسو با این قبل از شاه عباس بارها استفاده شده بود وشاه عباس هم با علم وآ گاهی به این نوع تشکیل نیروی وفا دار تاحدودی آ شنا بوده ....
Soleiman Amiri:
با سلام وشب بخیر خدمت همه عزیزان وهمتباران خوبم
امروز داستانی در مورد به قدرت رسیدن رضا خان وبر خورد آن بعداز قدرت رسیدن با سران ایل های بزرگ را برایتان خواهم گفت
پدرم تعریف می کند در یکی از روزها فتح السلطان( علی اکبر خان قرابکلو) مهمان پدرم بود در مورد برخورد رضاشاه پهلوی با خوانین قدرتمند چنین نقل می کند
رضاشاه بعداز کودتا برای اینکه جا پایش را محکم کند از عشایر برای تثبیت حکومتش نهایت استفاده را برد بعد از اینکه تمام خطرات احتمالی را از بین می برد برای خوانین قدرتمند شاهسون ایل بغدادی که نیمچه نگاهی به حکومت داشت وخان مغان دارای یک نیروی قوی در اطراف قزوین بود واسماعیل خان قشقایی پدر ناصرخان که از قدرتهای بزرگ جنوب بود نقشه ای کشید ...
مدتی بود که میانه ش با خوانین بهم خورده آ نها را در یک روز معین به حضور خواند بعد از کلی مقدمه چینی برای اینکه قدرت آ نها را متوجه شود به آ نها گفت شما از قوی ترین عشایر ایران هستید فکر می کنید اگر من به نیروی جنگی احتیاج داشته باشم چقدرنیرو می توانید کمک کنید اسماعیل خان قشقایی می گوید هزار تفگچی با تجهیزات کامل شاه به کاتب می گوید بنویس ،از خان مغان سئوال می کند او هم همان جواب رامی دهد شاه به کاتب می گوید بنویس
حاج سالار وقتی این حرکت شاه را می بیند یک مقدار از این نوع بر خورد شاه نگران می شود وقتی شاه از ایشان سئوال می کند حاج سالار می گوید من در حال حاضر نیروی جنگی ندارم مملکت در امنیت است
بعداز اینکه صحبت ها در مورد نوع تقابل ایلات با حکومت مرکزی بالا می گیرد شاه می گوید کسانی که تفگچی آ ماده داشته باشند برای مملکت خطر ناک می باشد حکم اعدام آ ن دو را صادر وحاح سالاررا بخاطر خدمات قبلش ونداشتن نیرو با تخفیف حبس خانگی می دهد
واز این تاریخ قدرت ایل روز به روز کاهش پیدا می کند وایل بغدادی اقتدار قبلی خود را از دست می دهد وخوانین دیگر منطقه با افول ایل رشد میابند وبعدها با قدرتی که پیدا می کنند بانی نامه ای از وزارت خارجه به ایل بیگی شاهسون بغدادی آ قای صمصامی می شوند که ایلی بنام ایل شاهسون بغدادی را در این خطه به رسمیت نمی شناسند
Soleiman Amiri:
بنام خدا
خاطره ای از موقعی که سرتیپ علی اکبر قر بکلو معرف به منصور نظام بزرگ به تهران فراخوانده می شود
منصور نظا م قربکلو سر کرده ایل شاهسون در زمان ناصرالدین شاه در ماه پایانی سال 1305 هجری قمری حکم رسمی ایل شاهسون بغدادی را دریافت
وی در مدت خدمت خود بخاطر جسارت وشجاعتی که داشت توانست با فتوحاتی که بدست آ ورد در دربار قاجار برای خود اعتبار و منسب های پیدا کند بعد از اینکه در مجلس به قرآن قسم می خورد به مشروطه خیانت نکند واین به گوش محمدعلی شاه می رسد
شاه برای اینکه مجلس را سر کوپ کند تصمیم می گیرد قدرت مخالفین را کم کند لذا سواران شاهسون رابرای اینکه از پایتخت دور کند به ماموریتهای می فرستد ومنصورنظام را به ماموریت کردستان دستور می دهد تا با دور کردن منصور نظام به اهداف پلید خود برسد
قبل از حرکت صور اسرافیل وملک المتکلمین را پناه می دهد وچند روز دیر تر به ماموریت می رود اینها بهانه شد تا نقشه قتل اورا طراحی کنند
حالا حکومت نسبت به قدرت این دلیر مرد احساس خطر می کند واز ماموریت کردستان ایشان را به تهران فرا می خوانند منصور نظام در آ ب باریک از تهران تلگرافی در یافت می کند که به تهران باز گردد
خان با در شکه تعدادی محافظ بسوی تهران حرکت می کند
.... وقتی درشکه خان به
گلازیر (نزدیکی های اوچ قیه) محل اوبای اطاقعلی( بئی )بیک از طایفه کوسلر تیره سیر خاولی می رسند
اطاقعلی بیک وقتی خبر دار می شود که سرکرده ایل به اوبای آ نها می رسد فورا بره ای را برای قربانی کردن به میمنت آ مدن خان زمین می زند وسر آ ن را می برد واز خان دعوت برای استراحت ومیل نهار می کند خان وهمراهان به چادر وی می روند وبعد از اینکه در چادر مستقر می شوند بعد ازنوش جان کردن چای
خان به اطاقعلی بیک می گوید از کجا فهمیدی بخت من سیاه شده گوسفند سیاه برای قربانی انتخاب کردی
اطاقعلی بیک می گوید خان ببخشید من قصد جسارت نداشتم دم دست این بره بود که افتخار قربانی در جلوی قدم حضرتعالی شد
....خان بعد از صرف نهار با اطاقعلی بیک خدا حا فظی می کند وبرای سر نوشت تعین شده به سمت پایتخت راهی می شود
تابستان سال 1326هجری قمری خود را در وزارت جنگ به امیر بهادر وزیر جنگ معرفی می نماید با خوش روی از طرف امیر بهادر پذیرفته می شود وملاقات را برای روز بعد قرار می شود
وقتی در روز دیگر به وزارت جنگ می رود مثل روز قبل از وی استقبال وبا پذیرای قهوه از وی مرخص می شود تا حکم جدیدی به وی ابلاغ شود
به گفته همراهانش میرزا عبداله خان وصمصام نظام ایل بیگی بخش لک وقتی خان به منزل رسید حالت تهوع وسرگیجه پیدا می کند تا آ مدن طبیب جان به جان آ فرین تسلیم می نماید
شهید راه مشروطه واستقلال ایران عزیز می شود
یادش گرامی
Forwarded from Soleiman Amirifard
A-g:
🌹واقعه ے اسدنظام
مصطفے قلے خان فرزند علیقلےخان نوه ےابراهیم خان ایل شاهسئون بغدادے شعبه ے آ رخلو طایفه کله وند ، تیره ے شیخلر ملقّب به
( اسد نظام )که ازاواخردوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار بمقام ایل خانےطایفه ےکله وندمنصوب میگردد، ناگفته نماند که در نوشته خصوصاً کتابهاایشان هم ملقب به( اسعد) وهم
( اسد) بکار رفته ودرفرهنگ لغات معین (اسعد) سعیدتر ونیک بخت تر آمده .
( اسد ) شیر وشیرنر آمده دراینجا نظر صاحب نظران واساتید بزر گوار را ارج نهاده وبا جان ودل میپذیریم . اسدنظام دراین سمت بوده تا در روز پنجشنبه اول مردادماه برابرهجدهم ربیع الثانے سال ۱۳۲۰ہ قمرے حادثه ے که منجر براه افتادن سیل شده متاسّفانه اسدنظام ، پسر حدود۴-۵ساله اش بنام نوراللّه خان و عروس عمویش جعفرقلیخان درسیل غرق شده وهمه ے اثاث البیت باضافه صندوق هاییکه از طایفه خودش عوارض ومالیات اخذ نموده که به صندوق دولت وقت فرستاده شود طعمه ے سیل میگردد
از این حادثه ے دلخراش دوسند کتبےبجاے مانده ، بجُز روایت شفاهے اهالے و افراد ایل شاهسئون بغدادے وسرودن اشعار غم انگیز بزبان شیرین ترکے که زبان مادرے وآبا واجدادے ایل شاهسئون بغدادے بشمارمیرود، سینه به سینه نقل وروایت شده و سبب ماندگارے این خاطره همان
غم انگیز ودلسوز بودنش میباشد . واما دوسند کتبے ۱-درکتاب زینت المجالس نوشته شخصےبنام میرزا عبدالله ازاهالے روستاے
( آلار )واقع در زرندیه ساوه بخش قاراقان . ۲-استشهادیه ایست که ۱۸روز پس از حادثه فوق درروزیکشنبه تاریخ پنجم جمادے الاول سال۱۳۲۰ قمرے توسط کسان نزدیک مصطفے قلیخان و... تنظیم گردیده .
🌹🌹🌹🌹🌹
ادامه دارد...
فرستنده جناب آقای استاد آ شیق گونش
Forwarded from Soleiman Amirifard
مصطفی قلی خان فرزند علی قلی خان نوه ابراهیم خان
ایل شاهسون بغدادی
شعبه آرخلو
طایفه کله وند
تیره شیخلر
ملقب به اسد نظام
ایل خان طایفه کله وند