رای من آ ماده کنید تا روی شانه هام قرار بدهم
سنگ نسبتا بزرگ وسنگینی را مهیا می کنند ودر قسمت کم عمق به رو شانه های اوقرار می دهند واویواش،یواش به قسمت عمیق می رود
..انتظار چیزه خیلی بدیست می گویند زمان رفتن قوجا رستم مقداری طولانی می شود یکی به شوخی می گوید پدر بیامرز انگار رفته چای دم کنه فکر ما نیست که دلواپسیم
بعد از چند لحظه در دل رودخانه قوجا رستم نمایان می شود یکی دونفر از شناگرها می روند سمت او و وی را همراهی می کنند تا ساحل
...بعداز نفس گرفتن می گوید دیگر جای جوان راپیدا کردم من اینبار رفتم جنازه در بین دوتا سنگ گیر کرده آزاد می کنم وقتی آ مد روی آ ب شنا گر ها آ ماده با شند جنازه آ مد بالا بگیرند
بعداز یک استراحت کوتاه رستم قوجا اینبار بدونه اینکه سنگی روی دوشش قرار دهد مستقیم به زیر آ ب می رود بعداز چندی جنازی در روی آ ب نمایان می شود وانتظارها به پایان می رسد
قوجا رستم بخاطر تسلط در شنا ووارد بودن در فن نجات غریق در ایل وبین روستائیان شهره بود واین یکی از کار های با ارزش او بود
[2016/5/26، 13:52] سلیمان امیری فرد: بنام آ نکه روح خود را مبنای عشق قرار داد
.....در یکی از روزهای اواخر بهارویا اوایل تابستان اوبای در نزدیکی های یکی از روستاهای ساوه اتراق وییلاق اون سال را در انجا در نظر گرفته بودند
روستائیان از این موضوع یک مقدار ناراحت بودند وگاه گداری بهانه های می گرفتند به بچهها ویا چوپان اوبا بد رفتاری می کردند واین از اول ورود آ نها به این محل بوده
خلاصه بعدازظهر که موقع استراحت بوده صدای هم همه ای توجه شاهسون ها را بخود جلب می کند بچهها بسمت بلندی می دوند فورا به چادرها خبر می آ ورند جار داره میاد معمولا در آ ن ساعت روزدر اوبا بجز زن وبچه وپیر مردها کسی نبوده مگر اینکه کاری پبش آ مده باشد ومردی درخانه باشد
کوله رستم که از گله آ مده بوده در حال استراحت
با سر وصدای زن وبچه از خواب بیدار می شود وقتی از چادر بیرون می آ ید جار را می بیند که به اوبا نزدیک می شدند فورا چوب دستی را بر می دارد ودستاری به سرش می بندد وبرای یک نبرد نابرابر آ ماده می شود
[2016/5/26، 19:20] سلیمان امیری فرد: ....پیر مردی جلو می آ ید می گوید رستم تنهای از چادر ها فاصله بگیر آنها وقتی ببینند کسی در اوبا نیست یک مقدار داد وبیدا می کنند وما جواب شون می دهیم و می روند
ولی مرد ایلیاتی مگر غیرتش قبول می کند که زن وبچه رو به امان خدا رها کند وجان خودش را نجات بدهد
در همین موقع مادر رستم به جمع اضافه می شود می گوید نخیر پسر من از این ها نیست وقتی خانه اش مورد تهاجم قرار می گیرد پا به فرار ویا در پستو قایم شود
پسرم، در این مبارزه دنبال خود بکشونشون ودر موقع مناسب ضربت وبزن (چک اوزانا ویر بلری قیریلا)ما هم اجازه نمی دهیم کسی به چادر ها نزدیک شود
......زن ،بچه و پیران با سنگ وچوب در نزدیکی چادرها قرار گرفتند
...کوله رستم به پیشواز متخاصم ها رفت در اولین برخورد با برخورد چوبها صدای شکستن چوب دستی یکی از مهاجمین به گوش رسید و نفر اول که معمولا لیدر ویا رشید ترین می باشد یک مقدار ترس به دلش رخنه کرد وسوست شد دید حریف خیلی خطرناک است ....
کوله رستم طبق سفارش مادرش یکجا متمر کز نمی شد با هرخیز خود یک نفر را ناکار می کرد واز جمع فاصله می گرفت...
واز این طرف هم زنها با قلاب سنگ( ساپان داشی ) اجازه نزدیک شدن را به آ نها نمی داد
در عرض چند ساعت مبارزه جانانه ریش سفید طرف مهاجم دید چند تن سر شکسته وآ سیب دیده دارند وآ دماشون دیگر نای ایستادن در مقابل کوله رستم راندارند ....
کوله رستم مثل پلنگ به سرعت جابجا می شد وبر آ نها ضربه را می زد...
با شاره ی اعلام عقب شینی کرد وقتی دیدند بزرگشون علامت می دهد فورا فرار را بر قرار ترجیع داده وشکست را در مقابل یک نفر بر خود قبول کردند
کوله رستم از تیره حارانلی طایفه کوسلر می باشد
حرف مادر کوله.رستم چند مدتی ضربالمثل شده بود
سنگ نسبتا بزرگ وسنگینی را مهیا می کنند ودر قسمت کم عمق به رو شانه های اوقرار می دهند واویواش،یواش به قسمت عمیق می رود
..انتظار چیزه خیلی بدیست می گویند زمان رفتن قوجا رستم مقداری طولانی می شود یکی به شوخی می گوید پدر بیامرز انگار رفته چای دم کنه فکر ما نیست که دلواپسیم
بعد از چند لحظه در دل رودخانه قوجا رستم نمایان می شود یکی دونفر از شناگرها می روند سمت او و وی را همراهی می کنند تا ساحل
...بعداز نفس گرفتن می گوید دیگر جای جوان راپیدا کردم من اینبار رفتم جنازه در بین دوتا سنگ گیر کرده آزاد می کنم وقتی آ مد روی آ ب شنا گر ها آ ماده با شند جنازه آ مد بالا بگیرند
بعداز یک استراحت کوتاه رستم قوجا اینبار بدونه اینکه سنگی روی دوشش قرار دهد مستقیم به زیر آ ب می رود بعداز چندی جنازی در روی آ ب نمایان می شود وانتظارها به پایان می رسد
قوجا رستم بخاطر تسلط در شنا ووارد بودن در فن نجات غریق در ایل وبین روستائیان شهره بود واین یکی از کار های با ارزش او بود
[2016/5/26، 13:52] سلیمان امیری فرد: بنام آ نکه روح خود را مبنای عشق قرار داد
.....در یکی از روزهای اواخر بهارویا اوایل تابستان اوبای در نزدیکی های یکی از روستاهای ساوه اتراق وییلاق اون سال را در انجا در نظر گرفته بودند
روستائیان از این موضوع یک مقدار ناراحت بودند وگاه گداری بهانه های می گرفتند به بچهها ویا چوپان اوبا بد رفتاری می کردند واین از اول ورود آ نها به این محل بوده
خلاصه بعدازظهر که موقع استراحت بوده صدای هم همه ای توجه شاهسون ها را بخود جلب می کند بچهها بسمت بلندی می دوند فورا به چادرها خبر می آ ورند جار داره میاد معمولا در آ ن ساعت روزدر اوبا بجز زن وبچه وپیر مردها کسی نبوده مگر اینکه کاری پبش آ مده باشد ومردی درخانه باشد
کوله رستم که از گله آ مده بوده در حال استراحت
با سر وصدای زن وبچه از خواب بیدار می شود وقتی از چادر بیرون می آ ید جار را می بیند که به اوبا نزدیک می شدند فورا چوب دستی را بر می دارد ودستاری به سرش می بندد وبرای یک نبرد نابرابر آ ماده می شود
[2016/5/26، 19:20] سلیمان امیری فرد: ....پیر مردی جلو می آ ید می گوید رستم تنهای از چادر ها فاصله بگیر آنها وقتی ببینند کسی در اوبا نیست یک مقدار داد وبیدا می کنند وما جواب شون می دهیم و می روند
ولی مرد ایلیاتی مگر غیرتش قبول می کند که زن وبچه رو به امان خدا رها کند وجان خودش را نجات بدهد
در همین موقع مادر رستم به جمع اضافه می شود می گوید نخیر پسر من از این ها نیست وقتی خانه اش مورد تهاجم قرار می گیرد پا به فرار ویا در پستو قایم شود
پسرم، در این مبارزه دنبال خود بکشونشون ودر موقع مناسب ضربت وبزن (چک اوزانا ویر بلری قیریلا)ما هم اجازه نمی دهیم کسی به چادر ها نزدیک شود
......زن ،بچه و پیران با سنگ وچوب در نزدیکی چادرها قرار گرفتند
...کوله رستم به پیشواز متخاصم ها رفت در اولین برخورد با برخورد چوبها صدای شکستن چوب دستی یکی از مهاجمین به گوش رسید و نفر اول که معمولا لیدر ویا رشید ترین می باشد یک مقدار ترس به دلش رخنه کرد وسوست شد دید حریف خیلی خطرناک است ....
کوله رستم طبق سفارش مادرش یکجا متمر کز نمی شد با هرخیز خود یک نفر را ناکار می کرد واز جمع فاصله می گرفت...
واز این طرف هم زنها با قلاب سنگ( ساپان داشی ) اجازه نزدیک شدن را به آ نها نمی داد
در عرض چند ساعت مبارزه جانانه ریش سفید طرف مهاجم دید چند تن سر شکسته وآ سیب دیده دارند وآ دماشون دیگر نای ایستادن در مقابل کوله رستم راندارند ....
کوله رستم مثل پلنگ به سرعت جابجا می شد وبر آ نها ضربه را می زد...
با شاره ی اعلام عقب شینی کرد وقتی دیدند بزرگشون علامت می دهد فورا فرار را بر قرار ترجیع داده وشکست را در مقابل یک نفر بر خود قبول کردند
کوله رستم از تیره حارانلی طایفه کوسلر می باشد
حرف مادر کوله.رستم چند مدتی ضربالمثل شده بود
نميدانم چرا در خويشتن تابي نميبينم
براي لحظه هاي ناب خود خوابي نميبينم
به كام تشنه ي دل از عطش در هجر سيرآبي
چنان غرق سرابي گشته ام آبي نميبينم
ره خمخانه ميگردم بنوشم باده اي بي غش
درين ميخانه ها ديگر مي نابي نميبينم
به چشمانم چو ننشيند گل رز يا كه نيلوفر
همه الوان ديگر را چو سرخ آبي نميبينم
چه آمد بر سر مرغان چنين آشفته پروازند
مهاجرهاي عاشق را به تالابي نميبينم
تَرَك باران شده دشت و دمن از حسرت زارع
براي دادن سهم ـ آب ميرابي نميبينم
كدامين ابر سرخيره كشيده پرده يا ،نَخشَب
به چاهش كرده زنداني كه مهتابي نميبينم
نگويم "بختيارا" هر كجا باشم كند چهره
به جز آن طاق ابرويش ، چه محرابي؟ نميبينم
براي لحظه هاي ناب خود خوابي نميبينم
به كام تشنه ي دل از عطش در هجر سيرآبي
چنان غرق سرابي گشته ام آبي نميبينم
ره خمخانه ميگردم بنوشم باده اي بي غش
درين ميخانه ها ديگر مي نابي نميبينم
به چشمانم چو ننشيند گل رز يا كه نيلوفر
همه الوان ديگر را چو سرخ آبي نميبينم
چه آمد بر سر مرغان چنين آشفته پروازند
مهاجرهاي عاشق را به تالابي نميبينم
تَرَك باران شده دشت و دمن از حسرت زارع
براي دادن سهم ـ آب ميرابي نميبينم
كدامين ابر سرخيره كشيده پرده يا ،نَخشَب
به چاهش كرده زنداني كه مهتابي نميبينم
نگويم "بختيارا" هر كجا باشم كند چهره
به جز آن طاق ابرويش ، چه محرابي؟ نميبينم
[2016/5/31، 22:04] سلیمان امیری فرد: بنام خداوند مهر وجان
.....صدای پای اسبی حواس مرد را بخود جمع کرد یک مقدار راه رفتنش را منظم وبا احتیات از کنار جاده به راه خودش ادامه داد ...
چند مدتی بود که مملکت مامورد تهاجم دولت های در حال جنگ شده بود از یک طرف.روسیه مردم همه از این وضعیت ناراحت بودند ....
دنبال فرصت بودند تا زهره خود را به اجنبی ها بریزند وایشان هم مثل سایرین ...
ادامه داستان
[2016/6/1، 13:28] سلیمان امیری فرد: .....همانطور که می رفت سعی می کرد حرکتش طوری باشد تا به جاده مسلط باشد
گاهگداری چوب دستی خود را در دستش حرکت می داد تا در موقع لازم بتواند به بهترین وجه از آ ن استفاده کند
صدای پای اسب نزدیگتر می شد مردرشید خود را ظاهرا آروم نشان می داد تا شک نکند
دیگه نفس سوار واسب را خوب احساس می کرد سایه آ نها را می توانست ببیند و خودش را با آ ن هماهنگ کرد یک گام، گام دوم سریع برگشت با یک خیز ماهرانه چوب دستی را هماهنگ خیز بلند کرد وبایک ضربه کاری بغل گوش سوار ضربه ای زد سوار با یک تکان به مخالف از اسب به زمین افتاد فورا یک نگاهی به سرباز روس کرد دید از دماغ ودهان ش خون می آ ید پای تکان داد وساکت شد دولاشد نگاهی دقیقتر کرد کار تمام شده بود فورا اسلحه او را برداشت سریع خودشو رابه ارتفاع کوه کشاند چند دقیقه بعد همراهان سرباز رسیدند گشتی زدند ولی آ ثاری از کسی ندیدند جنازه را به روی اسب انداختند وبه سمت یگان خود رفتند ...
مرد رشید بعد از کمی ایستادن در مخفیگاه وقتی دید آنها رفتند با احتیاط مسیر ایل را در پیش گرفت
این مرد رشید از طایفه کوسلر تیره سیرخاولی می باشد
.....صدای پای اسبی حواس مرد را بخود جمع کرد یک مقدار راه رفتنش را منظم وبا احتیات از کنار جاده به راه خودش ادامه داد ...
چند مدتی بود که مملکت مامورد تهاجم دولت های در حال جنگ شده بود از یک طرف.روسیه مردم همه از این وضعیت ناراحت بودند ....
دنبال فرصت بودند تا زهره خود را به اجنبی ها بریزند وایشان هم مثل سایرین ...
ادامه داستان
[2016/6/1، 13:28] سلیمان امیری فرد: .....همانطور که می رفت سعی می کرد حرکتش طوری باشد تا به جاده مسلط باشد
گاهگداری چوب دستی خود را در دستش حرکت می داد تا در موقع لازم بتواند به بهترین وجه از آ ن استفاده کند
صدای پای اسب نزدیگتر می شد مردرشید خود را ظاهرا آروم نشان می داد تا شک نکند
دیگه نفس سوار واسب را خوب احساس می کرد سایه آ نها را می توانست ببیند و خودش را با آ ن هماهنگ کرد یک گام، گام دوم سریع برگشت با یک خیز ماهرانه چوب دستی را هماهنگ خیز بلند کرد وبایک ضربه کاری بغل گوش سوار ضربه ای زد سوار با یک تکان به مخالف از اسب به زمین افتاد فورا یک نگاهی به سرباز روس کرد دید از دماغ ودهان ش خون می آ ید پای تکان داد وساکت شد دولاشد نگاهی دقیقتر کرد کار تمام شده بود فورا اسلحه او را برداشت سریع خودشو رابه ارتفاع کوه کشاند چند دقیقه بعد همراهان سرباز رسیدند گشتی زدند ولی آ ثاری از کسی ندیدند جنازه را به روی اسب انداختند وبه سمت یگان خود رفتند ...
مرد رشید بعد از کمی ایستادن در مخفیگاه وقتی دید آنها رفتند با احتیاط مسیر ایل را در پیش گرفت
این مرد رشید از طایفه کوسلر تیره سیرخاولی می باشد
چؤللر آغلادي
؛
قينامئيين عشق اوتونا ياناني
مجنونون حالينا چؤللر آغلادي
دان يئلي لالانين يايدي داغيني
بولبول قييا چكدي گوللر آغلادي
؛
بدوو آتلار كؤهلن اولاندان بري
جئيرانلار داغ-داشدان قاچاندان بري
يوردلارين سوناسي اوچاندان بري
بولاقلار قورودو گؤللر آغلادي
؛
"بختيار" گنجليگين اؤتن چاغ يئدي
كيمليگين كارواني گؤر هارا گئدي!
اوينايان كوللره 'اصلي' نه دئدي!
'كرم'ين باشيننا ، كوللر آغلادي*
(بختيار فرخ .٤/ ١١/ ١٣٨٩ )
*بير اشارت كرمين ييرلارينا ، اصلي ايله كرم بو ايكي ايستكلي ، تورك دونياسينين سيلينمز سئوداليلارينداندير. كرم دئير : كرمين باشيننا كوللر اوينادي
؛
قينامئيين عشق اوتونا ياناني
مجنونون حالينا چؤللر آغلادي
دان يئلي لالانين يايدي داغيني
بولبول قييا چكدي گوللر آغلادي
؛
بدوو آتلار كؤهلن اولاندان بري
جئيرانلار داغ-داشدان قاچاندان بري
يوردلارين سوناسي اوچاندان بري
بولاقلار قورودو گؤللر آغلادي
؛
"بختيار" گنجليگين اؤتن چاغ يئدي
كيمليگين كارواني گؤر هارا گئدي!
اوينايان كوللره 'اصلي' نه دئدي!
'كرم'ين باشيننا ، كوللر آغلادي*
(بختيار فرخ .٤/ ١١/ ١٣٨٩ )
*بير اشارت كرمين ييرلارينا ، اصلي ايله كرم بو ايكي ايستكلي ، تورك دونياسينين سيلينمز سئوداليلارينداندير. كرم دئير : كرمين باشيننا كوللر اوينادي
[2016/6/22، 20:40] سلیمان امیری فرد: [2016/6/22، 20:29] سلیمان امیری فرد: .....یک صدای مهیبی توجه همه را بخود جلب کرد با صدای مهیب از سه سوار در حال فرار یکی شان کمی خم شد واسب وحشت زده سوار را برزمین زد
دوسوار وقتی از اسب افتادن دوست خود را دیدند به اسب خود نغمهای زدند وبه تاخت از دیده ها پنهان شدند
فوری مردان شاهسون خود را به سوار زمین افتاده رساندند
کار تمام شده بود خان وبزرگان دستور دادند جنازه را به اوبا بیاورند
تا کوچ های باقی مانده خودشان را به هسته اصلی ایل برسانند
.....
[2016/6/22، 20:38] سلیمان امیری فرد: ......بچهها ومردم ایل که بعداز یک دوره بلند در معذورات قرارداشتند وحالا یک آ زادی وسنت ایل را می دیدند در پوست خود نمی گنجیدند رویاهای شیرین داشت به مسیر حقیقت های ایل گام برمی داشت
که همه چیز با صدای مهیب بهم خورد
باز فرار وترس از چپاول سالهای قبل بر روی رویاهای شیرین احاطه وآ ن را تحت شعاع خودقرار داد ..
[2016/6/23، 1:19] سلیمان امیری فرد: ..هرکسی برای اینکه گیر نه افتد در تلاش بود خودش را به جای امن برساند
حکومت پهلوی با توجه به حمایت شاهسون ها از دکتر مصدق وبا نظر به اینکه یک ایل با سابقه قوی بود از هر فرصت استفاده می کرد تا ایل را به چالش واز انسجام واتحاد ایل جلوگیری کند
لذا این فرصت هم که یک نفر به دست ایل شاهسون بغدادی کشته شده بود پیراهن عثمان کرده و
بگیر و به بندها شروع شد خیلی ها را دستگیر کردند وبا آ زارو واذیت می خواستند هم زهره چشم بگیرند وهم پرونده را به مقصد برسانند
دراین بین چند نفر به جرم مسلح بودن وتیراندازی وچند نفرهم بجرم پنهان کردن فرد مورد اصابت گلوله تحت تعقیب عوامل دولتی قرارداشتند
وبرای رسیدن به هدف از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند
در این بین روستاهی ها احساس می کردند که فرد مورد اصابت گلوله زنده باشد
در باز جوی از مردان ایل می خواستند که وی را رها کنند و آ نها هم هیچ شکایتی از آ نها نخواهند داشت
....وقتی جنازه به اوبا آ ورده شد مرد مورد اصابت گلوله جان به جان آ فر ین تسلسم کرده بود
همانطور که عرض کردم برای اینکه کوچ از محدوده آ نها خارج شود یک رازشده بود
....بعداز کلی حرکت تا اینکه از تعقیب در امان باشند یک آ بروی را در نظر گرفتند مسیر آ ب را تغییر داده وجنازه را در زیر آ ب رو دفن ودوباره آ ب را به مسیر اصلی بر گرداندند تا جنازه به دست کسی نه افتد ومردان ایل از اتهام بدور باشند
........
دوسوار وقتی از اسب افتادن دوست خود را دیدند به اسب خود نغمهای زدند وبه تاخت از دیده ها پنهان شدند
فوری مردان شاهسون خود را به سوار زمین افتاده رساندند
کار تمام شده بود خان وبزرگان دستور دادند جنازه را به اوبا بیاورند
تا کوچ های باقی مانده خودشان را به هسته اصلی ایل برسانند
.....
[2016/6/22، 20:38] سلیمان امیری فرد: ......بچهها ومردم ایل که بعداز یک دوره بلند در معذورات قرارداشتند وحالا یک آ زادی وسنت ایل را می دیدند در پوست خود نمی گنجیدند رویاهای شیرین داشت به مسیر حقیقت های ایل گام برمی داشت
که همه چیز با صدای مهیب بهم خورد
باز فرار وترس از چپاول سالهای قبل بر روی رویاهای شیرین احاطه وآ ن را تحت شعاع خودقرار داد ..
[2016/6/23، 1:19] سلیمان امیری فرد: ..هرکسی برای اینکه گیر نه افتد در تلاش بود خودش را به جای امن برساند
حکومت پهلوی با توجه به حمایت شاهسون ها از دکتر مصدق وبا نظر به اینکه یک ایل با سابقه قوی بود از هر فرصت استفاده می کرد تا ایل را به چالش واز انسجام واتحاد ایل جلوگیری کند
لذا این فرصت هم که یک نفر به دست ایل شاهسون بغدادی کشته شده بود پیراهن عثمان کرده و
بگیر و به بندها شروع شد خیلی ها را دستگیر کردند وبا آ زارو واذیت می خواستند هم زهره چشم بگیرند وهم پرونده را به مقصد برسانند
دراین بین چند نفر به جرم مسلح بودن وتیراندازی وچند نفرهم بجرم پنهان کردن فرد مورد اصابت گلوله تحت تعقیب عوامل دولتی قرارداشتند
وبرای رسیدن به هدف از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند
در این بین روستاهی ها احساس می کردند که فرد مورد اصابت گلوله زنده باشد
در باز جوی از مردان ایل می خواستند که وی را رها کنند و آ نها هم هیچ شکایتی از آ نها نخواهند داشت
....وقتی جنازه به اوبا آ ورده شد مرد مورد اصابت گلوله جان به جان آ فر ین تسلسم کرده بود
همانطور که عرض کردم برای اینکه کوچ از محدوده آ نها خارج شود یک رازشده بود
....بعداز کلی حرکت تا اینکه از تعقیب در امان باشند یک آ بروی را در نظر گرفتند مسیر آ ب را تغییر داده وجنازه را در زیر آ ب رو دفن ودوباره آ ب را به مسیر اصلی بر گرداندند تا جنازه به دست کسی نه افتد ومردان ایل از اتهام بدور باشند
........
....چند مدتی گذشت هر روز یک خبری می آ مد راست ودروغش با راوی ولی نگرانی مردان حادثه روز به روز بیشتر می شد
کسی لو بدهد ویاا فراد دستگیر شده در مقابل شکنجه مقاومت نتوانند بکنند ورازها فاش گرددوهزاران دلشوره ونگرانی دیگر
...با توجه به نفوذی که خوانین در استان مرکزی داشتند پرونده به نوعی بازی بازی می شد ولی کسانی از روستائیان بودند که پیگر پرونده بصورت جدی شده بودند
....خبر آ ورده شد بازپرسی از تهران با اختیار تام برای برسی ومدیریت پرونده آ مده
من اونجور که شنیدم می گویند اکثر بزرگان وخوانین در روز حادثه را دعوت می کند وزندانیان را هم دستور می دهد بیاورند
...بعداز کمی سئوال جواب به فرمانده هان ومامورین دادگستری می گوید این زندانیان که این همه مورد ظلم قرار گرفته اند بی گناه هستند حکم آ زادی همه را بدون استثناء صادر کنید
می ماند ریش سفیدان وخانها که با یک بالا پایین می گوید ....خان ..... را بیارید اینجا خان را می آ ورند دستور می دهد آ تشی درست می کنند وسیخ های آ هنی را در آ تش قرار می دهند با نگاه مداوم خان به آ تش وسرخ شدن آ ن دست وپا را گم می کند واطلاعات را کاملا لو می دهد وبه همراه مامور ویژه به محل دفن جنازه رفته
ومکان دفن جنازه رانشان می دهد ونحو حمل ودفن را شرح وصورتجلسه می شود
مامور ورزیده وکار کشته بایک حرکت قاطع انگشت روی مدیریت حادثه قرارداده ومرحله اول کشف جنازه انجام می گیرد
وحال افراد مسلح.....
کسی لو بدهد ویاا فراد دستگیر شده در مقابل شکنجه مقاومت نتوانند بکنند ورازها فاش گرددوهزاران دلشوره ونگرانی دیگر
...با توجه به نفوذی که خوانین در استان مرکزی داشتند پرونده به نوعی بازی بازی می شد ولی کسانی از روستائیان بودند که پیگر پرونده بصورت جدی شده بودند
....خبر آ ورده شد بازپرسی از تهران با اختیار تام برای برسی ومدیریت پرونده آ مده
من اونجور که شنیدم می گویند اکثر بزرگان وخوانین در روز حادثه را دعوت می کند وزندانیان را هم دستور می دهد بیاورند
...بعداز کمی سئوال جواب به فرمانده هان ومامورین دادگستری می گوید این زندانیان که این همه مورد ظلم قرار گرفته اند بی گناه هستند حکم آ زادی همه را بدون استثناء صادر کنید
می ماند ریش سفیدان وخانها که با یک بالا پایین می گوید ....خان ..... را بیارید اینجا خان را می آ ورند دستور می دهد آ تشی درست می کنند وسیخ های آ هنی را در آ تش قرار می دهند با نگاه مداوم خان به آ تش وسرخ شدن آ ن دست وپا را گم می کند واطلاعات را کاملا لو می دهد وبه همراه مامور ویژه به محل دفن جنازه رفته
ومکان دفن جنازه رانشان می دهد ونحو حمل ودفن را شرح وصورتجلسه می شود
مامور ورزیده وکار کشته بایک حرکت قاطع انگشت روی مدیریت حادثه قرارداده ومرحله اول کشف جنازه انجام می گیرد
وحال افراد مسلح.....
[2016/7/3، 16:52] سلیمان امیری فرد: ....ایل شاهسون از اتحاد چند طایفه ترک برای یاری رساندن به شاه عباس ماضی بوجود آ مد تا در ظاهر بعنوان یک نیروی رزمی به تمام معنا ذر مقابل نیروی ترکیه ودر باطن برای مقابل با قزلباشهای نا فرمان ومهار آ نها توسط شاه عباس بوجود آ مد
وگروهی از شاهسون ها با توجه به محل سکونت ویا به گفته بعضی ها محل ما موریتشان شاهسون بغدادی گفته شده که بیشترین تاثیر این گروه از زمان به قدرت رسیدن نادر شاه به بعد نمایان می شود
[2016/7/3، 16:59] سلیمان امیری فرد: مهاجرت شاهسون بغدادی
بعضی ها براین عقیده می باشند که اکثریت این ایل باقی مانده همراهان وخویشان خان لک در قلعه ذهاب که در حمله شاه عباس به بغداد با وی اتحاد دوستی می بندد ودر رکاب شاه مقامی می گیرد ودر راه ایران رشادتها می کند ودوباره به غرب ایران می آ ید وکموبیش در رکاب پادشاهان صفوی بوده تا اینکه نادر به قدرت می رسد وبعد از آ ن تاثیر ات این ایل در تاریخ ایران به وضوع دیده می شود
[2016/7/3، 17:09] سلیمان امیری فرد: عده ای دیگر بر این عقیده می باشند که شاهسون ها ی بغدادی از شاهسون های مغان می باشند که برای پاسداری از غرب ایران به ماموریت نظامی می روند وبعد از یکصد واندی سال در خواست باز گشت می کنند که نادر شاه آ نها را به ایران می آ ورد وبعد از آ ن در ماموریت های داخل جغرافیایی کنونی ایران مشغول خدمت می شود
وگروهی از شاهسون ها با توجه به محل سکونت ویا به گفته بعضی ها محل ما موریتشان شاهسون بغدادی گفته شده که بیشترین تاثیر این گروه از زمان به قدرت رسیدن نادر شاه به بعد نمایان می شود
[2016/7/3، 16:59] سلیمان امیری فرد: مهاجرت شاهسون بغدادی
بعضی ها براین عقیده می باشند که اکثریت این ایل باقی مانده همراهان وخویشان خان لک در قلعه ذهاب که در حمله شاه عباس به بغداد با وی اتحاد دوستی می بندد ودر رکاب شاه مقامی می گیرد ودر راه ایران رشادتها می کند ودوباره به غرب ایران می آ ید وکموبیش در رکاب پادشاهان صفوی بوده تا اینکه نادر به قدرت می رسد وبعد از آ ن تاثیر ات این ایل در تاریخ ایران به وضوع دیده می شود
[2016/7/3، 17:09] سلیمان امیری فرد: عده ای دیگر بر این عقیده می باشند که شاهسون ها ی بغدادی از شاهسون های مغان می باشند که برای پاسداری از غرب ایران به ماموریت نظامی می روند وبعد از یکصد واندی سال در خواست باز گشت می کنند که نادر شاه آ نها را به ایران می آ ورد وبعد از آ ن در ماموریت های داخل جغرافیایی کنونی ایران مشغول خدمت می شود
[2016/7/15، 21:02] سلیمان امیری فرد: تقسیمات ایل شاهسون بغدادی
¦-1- بخش
¦ لک¦(1)-کوسه لر
¦------¦(2)احمدلی
¦------¦(3)قاراقویونلی
¦------¦(4)یاری جانلی
¦------¦(5)میخته لی
¦------¦(6)دللر
¦------¦(7)حق جانلی
¦------¦(8)علی قوردلی
¦------¦(9)ساتلئ
¦------¦(10)قوتولو
¦------¦(11)شرف لی
¦------¦(12)جلب لی
¦------¦(13)دولت وند
¦------¦(14)کُرد
¦
¦
¦
¦2- بخش
¦ آ رخلو¦(1)قاسملی
¦---------¦(2)کلوند
¦---------¦(3)موصولو
|---------¦(4)سولدوز
¦------¦(5)حسین خانلی
¦---------¦(6)دوگر
¦---------¦(7)کرملی
¦---------¦(8)قرنلی
¦---------¦(9)خدرلی
¦-----¦(10)غریب لک لو
¦--------¦(11)نقدورلی
¦------¦(12)اتک باسانلی
¦-----¦(13)نلقاز(نیک کز)
¦--------¦(14)خمسه لی
¦---------¦(15)زیلیف لی
¦---------¦(16)ذولفقارلی
¦---------¦(17)آ لوار (کارون لی)
[2016/7/15، 21:10] سلیمان امیری فرد: Soleiman Amiri:
بنام خدا
ایل شاهسون بغدادی
1_بخش لک
2_آ راخلو
این دوبخش از بغداد زمان نادر شاه آ مدند
3_اینانلو در استان فارس بودند وزمانی که ایل به مر کز ایران آ مد بخشی از این طایفه هم با ا یل بغدادی همراه شده وبه مرکز ایران آ مدند که بعضی از محققین این طایفه را همه جزء ایل بغدادی آ ورده اند
¦-1- بخش
¦ لک¦(1)-کوسه لر
¦------¦(2)احمدلی
¦------¦(3)قاراقویونلی
¦------¦(4)یاری جانلی
¦------¦(5)میخته لی
¦------¦(6)دللر
¦------¦(7)حق جانلی
¦------¦(8)علی قوردلی
¦------¦(9)ساتلئ
¦------¦(10)قوتولو
¦------¦(11)شرف لی
¦------¦(12)جلب لی
¦------¦(13)دولت وند
¦------¦(14)کُرد
¦
¦
¦
¦2- بخش
¦ آ رخلو¦(1)قاسملی
¦---------¦(2)کلوند
¦---------¦(3)موصولو
|---------¦(4)سولدوز
¦------¦(5)حسین خانلی
¦---------¦(6)دوگر
¦---------¦(7)کرملی
¦---------¦(8)قرنلی
¦---------¦(9)خدرلی
¦-----¦(10)غریب لک لو
¦--------¦(11)نقدورلی
¦------¦(12)اتک باسانلی
¦-----¦(13)نلقاز(نیک کز)
¦--------¦(14)خمسه لی
¦---------¦(15)زیلیف لی
¦---------¦(16)ذولفقارلی
¦---------¦(17)آ لوار (کارون لی)
[2016/7/15، 21:10] سلیمان امیری فرد: Soleiman Amiri:
بنام خدا
ایل شاهسون بغدادی
1_بخش لک
2_آ راخلو
این دوبخش از بغداد زمان نادر شاه آ مدند
3_اینانلو در استان فارس بودند وزمانی که ایل به مر کز ایران آ مد بخشی از این طایفه هم با ا یل بغدادی همراه شده وبه مرکز ایران آ مدند که بعضی از محققین این طایفه را همه جزء ایل بغدادی آ ورده اند
تقسیمات طایفه کوسلر ازبخش لک ایل شاهسون بغدادی به دو گروه تقسیم می شود
1_خاصا طبق تعریفی که در مقاله دکتر حسنی شده یعنی خودی
2_آ لوار طبق نوشته دکتر حسنی تیره های پیوسته
1_خاصا¦(1)جانلی بزرگ
¦(2)سیرخاولی
¦(3)خالدلی
¦(4)حارانلی
¦(5)قرابکلی
¦(6)مدرم خانلی
در کتاب جناب محیط بند 3و4 جزء تیره یوسفلی آ ورده شده است وآ نها زیر تیره نامیده شده است
2_آلوار¦(1)خداویرنلی
¦(2)تعمیرلی
¦(3)علی بگلی
¦(4)کرلی
¦(5)کیچکینعلی
¦(7)کیتین علی
¦(8)شنبه لی
¦(9)جمعه لی
¦(10)یساول لی
¦(11)رمضان لی
¦(12)چای چامورلی
¦(13)کرداسدخان (قنبرلی)
¦(14)ترکمن
¦(15)سلمان لی
1_خاصا طبق تعریفی که در مقاله دکتر حسنی شده یعنی خودی
2_آ لوار طبق نوشته دکتر حسنی تیره های پیوسته
1_خاصا¦(1)جانلی بزرگ
¦(2)سیرخاولی
¦(3)خالدلی
¦(4)حارانلی
¦(5)قرابکلی
¦(6)مدرم خانلی
در کتاب جناب محیط بند 3و4 جزء تیره یوسفلی آ ورده شده است وآ نها زیر تیره نامیده شده است
2_آلوار¦(1)خداویرنلی
¦(2)تعمیرلی
¦(3)علی بگلی
¦(4)کرلی
¦(5)کیچکینعلی
¦(7)کیتین علی
¦(8)شنبه لی
¦(9)جمعه لی
¦(10)یساول لی
¦(11)رمضان لی
¦(12)چای چامورلی
¦(13)کرداسدخان (قنبرلی)
¦(14)ترکمن
¦(15)سلمان لی
Soleiman Amiri:
بنام خداوند بخشنده
....روز گار برای مردان ایل شاهسون رقم دیگری زد
آ ری انگار روز گار سر ساز گاری با ایل بزرگ سر آ شتی ندارد
تازه ایل از ستم های رضا خانی آ سوده شده بود ایل داشت هویت خودش را پیدا می کرد تسلط کامل به ساوه واطراف آن ورشادتهای جنگجویان شاهسون در استان مرکزی باعث شده بود که نگاه ها باز به سمت این ایل ستم دیده شود
بزرگان برای اینکه در این تقسیم قدرت بتوانند سهمی بدست بیاورند با پهلوی جوان از در دوستی بر آ مدند
بزرگ ایل شاهسون محمد رضا پهلوی را به ییلاق خودش دعوت کرد وآ نطور که شنیده ام از نوبران تا ییلاق هر چند صد متر یک مرد مسلح سوار بر اسب با کلاه نمدی وجلیقه مشکی وپیراهن سفید وشلوار شاهسونی در دوطرف جاده بصورت منظم برای تامین امنیت قرار گرفته بودند هر بیننده از نگاه به این مردان رشید لذت می برد
......بعد از اینکه شاه وهمراهان از مهمانی فارغ شدند اشرف پهلوی می گوید اینها چقدر آ دمهای رشید ونترسی هستند لیاقت حکومت برازنده اینهاست شاه کمی به فکر می رود وسئوال می کند حرفت تمام خوشی را از من گرفت منظورت چیست ؟
اشرف می گوید هیچ این مملکت یک شاه می خواهد یا تو ویا اینها .....
.....باز روزگار با ما نساخت
نقل از بزرگان ایل
بنام خداوند بخشنده
....روز گار برای مردان ایل شاهسون رقم دیگری زد
آ ری انگار روز گار سر ساز گاری با ایل بزرگ سر آ شتی ندارد
تازه ایل از ستم های رضا خانی آ سوده شده بود ایل داشت هویت خودش را پیدا می کرد تسلط کامل به ساوه واطراف آن ورشادتهای جنگجویان شاهسون در استان مرکزی باعث شده بود که نگاه ها باز به سمت این ایل ستم دیده شود
بزرگان برای اینکه در این تقسیم قدرت بتوانند سهمی بدست بیاورند با پهلوی جوان از در دوستی بر آ مدند
بزرگ ایل شاهسون محمد رضا پهلوی را به ییلاق خودش دعوت کرد وآ نطور که شنیده ام از نوبران تا ییلاق هر چند صد متر یک مرد مسلح سوار بر اسب با کلاه نمدی وجلیقه مشکی وپیراهن سفید وشلوار شاهسونی در دوطرف جاده بصورت منظم برای تامین امنیت قرار گرفته بودند هر بیننده از نگاه به این مردان رشید لذت می برد
......بعد از اینکه شاه وهمراهان از مهمانی فارغ شدند اشرف پهلوی می گوید اینها چقدر آ دمهای رشید ونترسی هستند لیاقت حکومت برازنده اینهاست شاه کمی به فکر می رود وسئوال می کند حرفت تمام خوشی را از من گرفت منظورت چیست ؟
اشرف می گوید هیچ این مملکت یک شاه می خواهد یا تو ویا اینها .....
.....باز روزگار با ما نساخت
نقل از بزرگان ایل
Soleiman Amiri:
......در یک روز گرم گوسفندها مشغول چرا بودند جوانک کم سن وسال روی سنگ نشسته بود برای خودش نی (چاور)می نواخت گاه گداری هم به اطراف نظاره می کرد تا گوسفند ویا بزی از گله در حال چرا جا نماند
...در روستای بین جوانان در مورد زور وبازو بحث بود ...جوانانی را برای بردن چوب دستی علی پسر شیخ جواد که از نظر نیروی جوانی ،کشتی و زور بازو سر آ مد جوانان بود را شرط کردند
.....جناب احمد یارامیشلی نقل می کرد با هم قول وقرار گذاشتیم یکی مون بگیریمش ودونفر بعدی یه گوش مالی بدهد
....یواش یواش از کناری سعی کردیم که ما را نبینند تا قافلگیرانه به هدف مورد نظرمان برسیم
...پسرک در حین اینکه چاور می نواخت چشمش به کنار سنگ خورد یک شئی تکان خورد فورا برادرش را صدا کرد
......در یک روز گرم گوسفندها مشغول چرا بودند جوانک کم سن وسال روی سنگ نشسته بود برای خودش نی (چاور)می نواخت گاه گداری هم به اطراف نظاره می کرد تا گوسفند ویا بزی از گله در حال چرا جا نماند
...در روستای بین جوانان در مورد زور وبازو بحث بود ...جوانانی را برای بردن چوب دستی علی پسر شیخ جواد که از نظر نیروی جوانی ،کشتی و زور بازو سر آ مد جوانان بود را شرط کردند
.....جناب احمد یارامیشلی نقل می کرد با هم قول وقرار گذاشتیم یکی مون بگیریمش ودونفر بعدی یه گوش مالی بدهد
....یواش یواش از کناری سعی کردیم که ما را نبینند تا قافلگیرانه به هدف مورد نظرمان برسیم
...پسرک در حین اینکه چاور می نواخت چشمش به کنار سنگ خورد یک شئی تکان خورد فورا برادرش را صدا کرد
[2016/7/21، 15:56] سلیمان امیری فرد: قارداش ،قارداش بولار کمدی پوسا ،پوسا سنه ساری گلله
...علی معروف به نباتعلی داری تنی نیرومند وقدی بلند واستخوان درشت
خودش می گوید حدودا 130کیلو وزن با بدنی عضولانی فقط در گرمای تابستان خواب آ رامش می کرد
..یه غلتی زد وسرش را از زمین بلند کرد گفت کیمی،کیمی نه دالجایای
احمد می گوید وقتی نقشه اولمان لو رفت به روی خودمان نه آ وردیم از گودی یا دره بیرون آ مدیم خیلی خون گرم وی را مورد خطاب قرار دادیم واحوالپرسی کرده وگفتیم شیخ عمی اوغلو نیه تعاروف ائیلمری
تعافی زدوما در کنارش نشستیم
احمد می گوید طوری نشستم تا به وی مسلط باشم
....احمد می گوید یک آن اشاره کرده وبه وی ازسه طرف یورش بردیم
نباتعلی تا آ مد به خودش بجنبد من که قوی تر از دوستان م بودم اورا گرفتم
...یه چند دقیقه ای که در گیر شدیم دست و بازوی ما دیگه نیروی اول را نداشت
نباتعلی با یک حرکت اون دو دوست مرا روی هم قرار می داد من حمله می کردم اونها نجات پیدا می کردند من در دستان نباتعلی گیر می کردم این کشو وقوس از یه بلندی کوچک تا پایین کشیده شد در یک آ ن هرسه از دست او خارج شده وفرار کردیم در راه یکی از رفیقام
می گفت ددی یانسن بوکه دو تکیدی بوینو قات قاته ده یاخچه الینن چخدق اگر یو اولورجگیدی
...بنده خدا ها چوب دستی را که نبردند چوب دستی خودشان را جا گذاشتند
...علی معروف به نباتعلی داری تنی نیرومند وقدی بلند واستخوان درشت
خودش می گوید حدودا 130کیلو وزن با بدنی عضولانی فقط در گرمای تابستان خواب آ رامش می کرد
..یه غلتی زد وسرش را از زمین بلند کرد گفت کیمی،کیمی نه دالجایای
احمد می گوید وقتی نقشه اولمان لو رفت به روی خودمان نه آ وردیم از گودی یا دره بیرون آ مدیم خیلی خون گرم وی را مورد خطاب قرار دادیم واحوالپرسی کرده وگفتیم شیخ عمی اوغلو نیه تعاروف ائیلمری
تعافی زدوما در کنارش نشستیم
احمد می گوید طوری نشستم تا به وی مسلط باشم
....احمد می گوید یک آن اشاره کرده وبه وی ازسه طرف یورش بردیم
نباتعلی تا آ مد به خودش بجنبد من که قوی تر از دوستان م بودم اورا گرفتم
...یه چند دقیقه ای که در گیر شدیم دست و بازوی ما دیگه نیروی اول را نداشت
نباتعلی با یک حرکت اون دو دوست مرا روی هم قرار می داد من حمله می کردم اونها نجات پیدا می کردند من در دستان نباتعلی گیر می کردم این کشو وقوس از یه بلندی کوچک تا پایین کشیده شد در یک آ ن هرسه از دست او خارج شده وفرار کردیم در راه یکی از رفیقام
می گفت ددی یانسن بوکه دو تکیدی بوینو قات قاته ده یاخچه الینن چخدق اگر یو اولورجگیدی
...بنده خدا ها چوب دستی را که نبردند چوب دستی خودشان را جا گذاشتند
این عزیزان همه شاهسون و از بخش لک هستند که جناب احمد به شوخی این رو تعریف می کرد واز دلیری وشجاعت مردان ایل می گفت که هماوردی در دهاتی ها برایشون نبود مگر اینکه یک هماور از همتباران خودش می توانست برایش باشد
یک موقع سو تعبیری در نقل خاطرات بزرگان نشود همه برای ما عزیز هستند
.....شجاعت تاروپود یک مرد ایلیاتی است
اگر دقت کرده باشیم اتحاد وانسجام در ایلیاتیها بیشتر ازمردم ساکن در روستا وشهر نشین می باشد
اگر کسی نمی توانست به شاهسون زور بگوید علتش همان آ زادگی وآ زاد اندیشی او بود
وقتی روستاها وشهرهای ایران به غارت اجنبیها می رفت این ایلیاتیها بود ند که مشت محکم بر دهان متجاوزین می نواختند
در جنوب مردان رشید بختیاری،قشقایی،شاهسون های ساکن جنوب ایران ودیگر مردان غیور عرصه را بر انگلیسیها تنگ کردند
در مرکز ایران ایلهای ساکن وشاهسونهای بغدادی انگلیسیها وروس ها را طوری در تنگنا قرار دادند که صلاح را بر خارج شدن از ایران وکار کردن روی سیاست مداران نفوذی قرار دادند
واز روی کینه وترس از قدرت رسیدن آ نها برحکام به قدرت رسیده نسخه های سرکوب واز بین بردن آنها.را کشیدند
از جمله شاهسون بغدادی در ضعیف شدن شاهسون بغدادبعضی از خانهای بی لیاقت بدون تدبیر هم نقش بسزای داشتند ...
اگر دقت کرده باشیم اتحاد وانسجام در ایلیاتیها بیشتر ازمردم ساکن در روستا وشهر نشین می باشد
اگر کسی نمی توانست به شاهسون زور بگوید علتش همان آ زادگی وآ زاد اندیشی او بود
وقتی روستاها وشهرهای ایران به غارت اجنبیها می رفت این ایلیاتیها بود ند که مشت محکم بر دهان متجاوزین می نواختند
در جنوب مردان رشید بختیاری،قشقایی،شاهسون های ساکن جنوب ایران ودیگر مردان غیور عرصه را بر انگلیسیها تنگ کردند
در مرکز ایران ایلهای ساکن وشاهسونهای بغدادی انگلیسیها وروس ها را طوری در تنگنا قرار دادند که صلاح را بر خارج شدن از ایران وکار کردن روی سیاست مداران نفوذی قرار دادند
واز روی کینه وترس از قدرت رسیدن آ نها برحکام به قدرت رسیده نسخه های سرکوب واز بین بردن آنها.را کشیدند
از جمله شاهسون بغدادی در ضعیف شدن شاهسون بغدادبعضی از خانهای بی لیاقت بدون تدبیر هم نقش بسزای داشتند ...
بنام خدا
......روزها می گذرد خبری از آن مردان بزرگ نیست
از کسانی که با یک کلمه افراد را بسیج ویا مرید خود می کردند
آ ری تاریخ را بر ما بد نگارش کردند تا خودمان تیشه به ریشه خودمان بزنیم واصل ونسب خود را فراموش وخود را در نسب های دیگران جستجو کنیم
چرا بایداینطور باشد
مگر ما خودمان من نبودیم که حال مثقال مان را در دیگران جستجو کنیم
زبانمان را با لغات استانبولی ولغات ترکان ساخته شده ذهنهای باطل بنام آ ذری می گردیم
درصورتی که ترک یک ملت است ریشه غنی در ادبیات دارد
تاریخ ها با وجود مردان این قوم بوجود آ مده
ولی در نگارش آ ن ضعیف عمل شده وبا ملاحظات خویشاوندی ادغام گردیده
شاهسون را می گویم
بله در کتاب جناب محیط اشاراتی به موضوع ریشه یکی از بزرگترین بخش آ ن شده که آ دم را به فکر می برد چرا؟؟
......روزها می گذرد خبری از آن مردان بزرگ نیست
از کسانی که با یک کلمه افراد را بسیج ویا مرید خود می کردند
آ ری تاریخ را بر ما بد نگارش کردند تا خودمان تیشه به ریشه خودمان بزنیم واصل ونسب خود را فراموش وخود را در نسب های دیگران جستجو کنیم
چرا بایداینطور باشد
مگر ما خودمان من نبودیم که حال مثقال مان را در دیگران جستجو کنیم
زبانمان را با لغات استانبولی ولغات ترکان ساخته شده ذهنهای باطل بنام آ ذری می گردیم
درصورتی که ترک یک ملت است ریشه غنی در ادبیات دارد
تاریخ ها با وجود مردان این قوم بوجود آ مده
ولی در نگارش آ ن ضعیف عمل شده وبا ملاحظات خویشاوندی ادغام گردیده
شاهسون را می گویم
بله در کتاب جناب محیط اشاراتی به موضوع ریشه یکی از بزرگترین بخش آ ن شده که آ دم را به فکر می برد چرا؟؟
[2016/7/25، 0:03] سلیمان امیری فرد: به نام خداوند بخشنده و مهربان
دوستان عزیز ما منتظر جناب فرخ بودیم تا ان شاءالله آ موزش نگارش ترکی شاهسونی را شروع کنیم
ولی آ نگار جناب فرخ هنوز کار فرهنگیشان به پایان نرسیده ما به کمک دیگر دوستان کار را از فردا شروع می کنیم وبه یاری خداوند هر موقع که استاد فرخ تشریف آوردند کار را با جدیت بیشتری ادامه خواهیم داد
[2016/7/25، 14:42] سلیمان امیری فرد: بنام خدا
با آ رزوی موفقیت در امور روز مره
از جناب آقای فردوسی خواهشمندم به ما افتخار داده و آ موزش زبان ترکی.را تا آ مدن جناب فرخ به عهده بگیرند
[2016/7/25، 16:08] فردوسی ازایل شاهسون: سلام به دوست و برادر فرهیخته ام جناب امیری فرد که دلسوز ایل شاهسون میباشد
[2016/7/25، 16:08] فردوسی ازایل شاهسون: سلام به دوستان هم تبارم
[2016/7/25، 16:09] فردوسی ازایل شاهسون: چشم جناب امیری فرد
[2016/7/25، 16:10] فردوسی ازایل شاهسون: ما در اینجا به دو روش میتوانیم خدمت کنیم
[2016/7/25، 16:10] فردوسی ازایل شاهسون: یک ترجمه
[2016/7/25، 16:11] فردوسی ازایل شاهسون: دوم ، درس به درس با افعال و ضمایر و ....
[2016/7/25، 16:12] فردوسی ازایل شاهسون: بنده ابتدا از ماضی ساده آغاز میکنم
[2016/7/25، 16:12] فردوسی ازایل شاهسون: اول طریقه ساخت فعل ماضی
[2016/7/25، 16:14] فردوسی ازایل شاهسون: هر فعلی از ریشه یک مصدر است مثلا قالدیم از ریشه مصدر قالماق ، یا ، گوردوم از ریشه مصدر گورمک
[2016/7/25، 16:15] فردوسی ازایل شاهسون: پس دانستیم مصدر با ماق و مک تشخیص داده میشود
[2016/7/25، 16:17] فردوسی ازایل شاهسون: حال فرمول ساخت فعل ماضی را در زیر می آورم
[2016/7/25، 16:19] فردوسی ازایل شاهسون: مصدر >> مک یا ماق را برمیداریم >> ریشه فعل یا فعل امر بدست می آید
[2016/7/25، 16:20] فردوسی ازایل شاهسون: قالماق >> ماق را برمیداریم >> قال [ فعل امر ، یا ، ریشه فعل ]
[2016/7/25، 16:21] فردوسی ازایل شاهسون: فعل امر ، یا ، ریشه فعل + علامت فعل ماضی + شناسه افراد
[2016/7/25، 16:22] فردوسی ازایل شاهسون: قال + دی + م ، ی ، ، ک ، ییز ، لر
[2016/7/25، 16:23] فردوسی ازایل شاهسون: قالدیم ، قالدیی ، قالدی
[2016/7/25، 16:23] فردوسی ازایل شاهسون: قالدیک ، قالدی ییز ، قالدیلار
[2016/7/25، 16:24] فردوسی ازایل شاهسون: علامت جمع لر ، و ، لار میباشد
[2016/7/25، 16:24] فردوسی ازایل شاهسون: این قانون در زبان ترکی شاهسونی بکار میرود
[2016/7/25، 16:25] فردوسی ازایل شاهسون: در مجالی دیگر زبان ادبی ترکی را تقدیم میکنم
[2016/7/25، 16:26] فردوسی ازایل شاهسون: دوستان زحمت بکشید به انتخاب خود یک یا دو فعل ماضی را صرف نمایید و ترجمه کنید
[2016/7/25، 16:27] فردوسی ازایل شاهسون: درس اول تمام
دوستان عزیز ما منتظر جناب فرخ بودیم تا ان شاءالله آ موزش نگارش ترکی شاهسونی را شروع کنیم
ولی آ نگار جناب فرخ هنوز کار فرهنگیشان به پایان نرسیده ما به کمک دیگر دوستان کار را از فردا شروع می کنیم وبه یاری خداوند هر موقع که استاد فرخ تشریف آوردند کار را با جدیت بیشتری ادامه خواهیم داد
[2016/7/25، 14:42] سلیمان امیری فرد: بنام خدا
با آ رزوی موفقیت در امور روز مره
از جناب آقای فردوسی خواهشمندم به ما افتخار داده و آ موزش زبان ترکی.را تا آ مدن جناب فرخ به عهده بگیرند
[2016/7/25، 16:08] فردوسی ازایل شاهسون: سلام به دوست و برادر فرهیخته ام جناب امیری فرد که دلسوز ایل شاهسون میباشد
[2016/7/25، 16:08] فردوسی ازایل شاهسون: سلام به دوستان هم تبارم
[2016/7/25، 16:09] فردوسی ازایل شاهسون: چشم جناب امیری فرد
[2016/7/25، 16:10] فردوسی ازایل شاهسون: ما در اینجا به دو روش میتوانیم خدمت کنیم
[2016/7/25، 16:10] فردوسی ازایل شاهسون: یک ترجمه
[2016/7/25، 16:11] فردوسی ازایل شاهسون: دوم ، درس به درس با افعال و ضمایر و ....
[2016/7/25، 16:12] فردوسی ازایل شاهسون: بنده ابتدا از ماضی ساده آغاز میکنم
[2016/7/25، 16:12] فردوسی ازایل شاهسون: اول طریقه ساخت فعل ماضی
[2016/7/25، 16:14] فردوسی ازایل شاهسون: هر فعلی از ریشه یک مصدر است مثلا قالدیم از ریشه مصدر قالماق ، یا ، گوردوم از ریشه مصدر گورمک
[2016/7/25، 16:15] فردوسی ازایل شاهسون: پس دانستیم مصدر با ماق و مک تشخیص داده میشود
[2016/7/25، 16:17] فردوسی ازایل شاهسون: حال فرمول ساخت فعل ماضی را در زیر می آورم
[2016/7/25، 16:19] فردوسی ازایل شاهسون: مصدر >> مک یا ماق را برمیداریم >> ریشه فعل یا فعل امر بدست می آید
[2016/7/25، 16:20] فردوسی ازایل شاهسون: قالماق >> ماق را برمیداریم >> قال [ فعل امر ، یا ، ریشه فعل ]
[2016/7/25، 16:21] فردوسی ازایل شاهسون: فعل امر ، یا ، ریشه فعل + علامت فعل ماضی + شناسه افراد
[2016/7/25، 16:22] فردوسی ازایل شاهسون: قال + دی + م ، ی ، ، ک ، ییز ، لر
[2016/7/25، 16:23] فردوسی ازایل شاهسون: قالدیم ، قالدیی ، قالدی
[2016/7/25، 16:23] فردوسی ازایل شاهسون: قالدیک ، قالدی ییز ، قالدیلار
[2016/7/25، 16:24] فردوسی ازایل شاهسون: علامت جمع لر ، و ، لار میباشد
[2016/7/25، 16:24] فردوسی ازایل شاهسون: این قانون در زبان ترکی شاهسونی بکار میرود
[2016/7/25، 16:25] فردوسی ازایل شاهسون: در مجالی دیگر زبان ادبی ترکی را تقدیم میکنم
[2016/7/25، 16:26] فردوسی ازایل شاهسون: دوستان زحمت بکشید به انتخاب خود یک یا دو فعل ماضی را صرف نمایید و ترجمه کنید
[2016/7/25، 16:27] فردوسی ازایل شاهسون: درس اول تمام
[2016/7/26، 9:12] سلیمان امیری فرد: جناب آقای مطیع ممنون از اطلاع رسانی بسیار خوبتان
خداوند کریم آ ن مرحوم شاد روان را قرین رحمت خود قرار دهد
به خانواده محترم ش صبر عنایت فرماید
[2016/7/26، 9:53] +98 912 351 8361 : دوستان خوبم و سروران ارجمند
بنده هم اینک به اتفاق مدیریت محترم استریو شباهنگ عازم شهرک مردآباد از توابع شهرستان شهریار استان البرز جهت تشییع پیکر پاک عاشق دلسوخته عارف برجسته ترک
"مرحوم مسیح الله رضایی"
هستم.
بهمین مناسبت مراسم با شکوه ختمی بعد از تشییع و تدفین در شهر مقدس قم (که متعاقبا" از همین رسانه اعلام خواهد شد) برگزار خواهد شد.
خداوند کریم آ ن مرحوم شاد روان را قرین رحمت خود قرار دهد
به خانواده محترم ش صبر عنایت فرماید
[2016/7/26، 9:53] +98 912 351 8361 : دوستان خوبم و سروران ارجمند
بنده هم اینک به اتفاق مدیریت محترم استریو شباهنگ عازم شهرک مردآباد از توابع شهرستان شهریار استان البرز جهت تشییع پیکر پاک عاشق دلسوخته عارف برجسته ترک
"مرحوم مسیح الله رضایی"
هستم.
بهمین مناسبت مراسم با شکوه ختمی بعد از تشییع و تدفین در شهر مقدس قم (که متعاقبا" از همین رسانه اعلام خواهد شد) برگزار خواهد شد.
بنام خدا
دوستان امروز می خواهم در مورد مردان ایلمان که برای گرفتن حق وحقوق هم دیگر از جان مایه می گذشتند برایتان بنویسم
....بله یکی از شاهسون ها برای گذران امورت زندگی با یکی از روستاه هاقرار دادی می بندد که تا یک سال گوسفند این روستا ه را برای چرا عهد دار شود وسالیانه یک مبلغی بعنوان اجرت کار برای ایشان در نظر می گیرند که به ایشان پرداخت خواهد نمایند
مردان شاهسون با توجه به صافی دل وصداقت زیاد در قید وبند کلک وکلاه گذاشتند سر کسی نیستند و با دروغ ونفاق ونیرینگ زیاد رابطه خوبی نداشتند لذا اگر کسی حرفی می زد سریع باور می کردند
.....روستائیان با توجه به شرایط بد آ ب وهوای از کشت وکار چیزی عاید شان نشده بود وپرداخت پول به چوپان برایشان یک مقدار مورد قبول نبود
لذا تصمیم گرفتند با یک طرفندی قرار داد چرا را از او بگیرند وپاره کنند
....آ قا اسماعیل چه خبر بعداز کیف واحوال بسیار گرم اورا برای چای خوردند دعوت می کنند در کنار آ نها بشیند
اون بنده خدا هم قافل از همه چیز در کنار آ نها می نشیند وبعداز کلی گفته گو وبحث وجدال سر قرارداد بین خودشان یک دفع بصورت قافل گیری یکی نفر از آ نها می گوید آ قا اسماعیل خواهشند قرارداد بده تا من به ایشان ثابت کنم که کی راست می گوید
بنده خدا اسماعیل هم بدون چون وچرا قرار داد را از جیبش خارج می کند وتحویل اون آ قا می دهد بایک درگیری زرگری قرارداد را پاره می کنند وبه اسماعیل می گویند ماکل مبلغ شما را پرداخته ایم وتا آ خرسال هم گوسفند ها را برای چرا باید بیرون ببری اونها سر ی بعد از این کار می روند دنبال کار خودشان
اسماعیل برادرش را می فرستد دنبال پسر عمویشان ابراهیم که در کارهای اداری واردتر بوده
در اینجا یک نفر از همه بیشتر ناراحت شده بود آ قای جعفرقلی یارامشلی
...ابراهیم بعد از شنیدن اتفاق سریعا خودش را به اسماعیل می رساند ووقتی جریان را از اسماعیل می شنود می گوید فقط از طریق پاسگاه می توانیم حق تو رابگیریم
لذا نقشه ای می کشد وکت اسماعیل را وجیب کتش را از چند جا پاره می نماید
وپیش دوستش کالبی صادق که زمانی رئیس پاسگاه نوبران بود می رود
و کلاهی که سر این بنده خدا رفته بود را شرح می دهد
به اتفاق وی یک شکایت نامه ای کیفری بخا طر تهاجم به اسماعیل وبه زور قرارداد را از جیبش خارج کرده بودند را به شهادت جعفر قلی به پاسگاه ارائه می نماید
...وقتی ریئس پاسگاه شکایت وشواهد درگیری وآ ثار ضرب وشتم را دید با چند تا از نیرو هایش به روستا می رود وافراد ریش سفیدی که اسماعیل نام برده بود را به پاسگاه می برد ودر پاسگاه با کمی تشر یکی از آ نها می گوید ما حمله نکردیم ولی قرارداد را از ایشان گرفته ایم
این اعتراف پرونده را تکمیل وقرار شد که به ساوه جهت برسی کامل در اختیار قوه قضای قرار گیرند
روستائیان با دیدن چنین وضعیتی به دست وپای اسماعیل می افتاند بعد از کلی خواهش وتمنا به این نتیجه می رسند که علاوه بر اینکه قسمتی از پول را پرداخت کنند بخاطر این کار مبلغی هم به قراردادقبل اضافه می شود
آ قای جعفرقلی می گفت این شد ضربالمثل بین روستائیان وشاهسونهای ساکن روستاه که اگر به حق خودتان قانع نیستید ابراهیم را صدا کنیم
.....
دوستان امروز می خواهم در مورد مردان ایلمان که برای گرفتن حق وحقوق هم دیگر از جان مایه می گذشتند برایتان بنویسم
....بله یکی از شاهسون ها برای گذران امورت زندگی با یکی از روستاه هاقرار دادی می بندد که تا یک سال گوسفند این روستا ه را برای چرا عهد دار شود وسالیانه یک مبلغی بعنوان اجرت کار برای ایشان در نظر می گیرند که به ایشان پرداخت خواهد نمایند
مردان شاهسون با توجه به صافی دل وصداقت زیاد در قید وبند کلک وکلاه گذاشتند سر کسی نیستند و با دروغ ونفاق ونیرینگ زیاد رابطه خوبی نداشتند لذا اگر کسی حرفی می زد سریع باور می کردند
.....روستائیان با توجه به شرایط بد آ ب وهوای از کشت وکار چیزی عاید شان نشده بود وپرداخت پول به چوپان برایشان یک مقدار مورد قبول نبود
لذا تصمیم گرفتند با یک طرفندی قرار داد چرا را از او بگیرند وپاره کنند
....آ قا اسماعیل چه خبر بعداز کیف واحوال بسیار گرم اورا برای چای خوردند دعوت می کنند در کنار آ نها بشیند
اون بنده خدا هم قافل از همه چیز در کنار آ نها می نشیند وبعداز کلی گفته گو وبحث وجدال سر قرارداد بین خودشان یک دفع بصورت قافل گیری یکی نفر از آ نها می گوید آ قا اسماعیل خواهشند قرارداد بده تا من به ایشان ثابت کنم که کی راست می گوید
بنده خدا اسماعیل هم بدون چون وچرا قرار داد را از جیبش خارج می کند وتحویل اون آ قا می دهد بایک درگیری زرگری قرارداد را پاره می کنند وبه اسماعیل می گویند ماکل مبلغ شما را پرداخته ایم وتا آ خرسال هم گوسفند ها را برای چرا باید بیرون ببری اونها سر ی بعد از این کار می روند دنبال کار خودشان
اسماعیل برادرش را می فرستد دنبال پسر عمویشان ابراهیم که در کارهای اداری واردتر بوده
در اینجا یک نفر از همه بیشتر ناراحت شده بود آ قای جعفرقلی یارامشلی
...ابراهیم بعد از شنیدن اتفاق سریعا خودش را به اسماعیل می رساند ووقتی جریان را از اسماعیل می شنود می گوید فقط از طریق پاسگاه می توانیم حق تو رابگیریم
لذا نقشه ای می کشد وکت اسماعیل را وجیب کتش را از چند جا پاره می نماید
وپیش دوستش کالبی صادق که زمانی رئیس پاسگاه نوبران بود می رود
و کلاهی که سر این بنده خدا رفته بود را شرح می دهد
به اتفاق وی یک شکایت نامه ای کیفری بخا طر تهاجم به اسماعیل وبه زور قرارداد را از جیبش خارج کرده بودند را به شهادت جعفر قلی به پاسگاه ارائه می نماید
...وقتی ریئس پاسگاه شکایت وشواهد درگیری وآ ثار ضرب وشتم را دید با چند تا از نیرو هایش به روستا می رود وافراد ریش سفیدی که اسماعیل نام برده بود را به پاسگاه می برد ودر پاسگاه با کمی تشر یکی از آ نها می گوید ما حمله نکردیم ولی قرارداد را از ایشان گرفته ایم
این اعتراف پرونده را تکمیل وقرار شد که به ساوه جهت برسی کامل در اختیار قوه قضای قرار گیرند
روستائیان با دیدن چنین وضعیتی به دست وپای اسماعیل می افتاند بعد از کلی خواهش وتمنا به این نتیجه می رسند که علاوه بر اینکه قسمتی از پول را پرداخت کنند بخاطر این کار مبلغی هم به قراردادقبل اضافه می شود
آ قای جعفرقلی می گفت این شد ضربالمثل بین روستائیان وشاهسونهای ساکن روستاه که اگر به حق خودتان قانع نیستید ابراهیم را صدا کنیم
.....