يدن ، شنيدن ، خنديدن ،
يئمك ، ويرماق ، گؤرمك، ائشيدمك، گولمك، قاچماي
[2016/5/11، 2:55] بختیار فرخ: قاچماق
[2016/5/11، 2:57] وفایی: درفارسی
دن برای بلند
ن برای کوتاه
درسته؟
[2016/5/11، 2:59] بختیار فرخ: چالماق: نواختن ، كوبيدن
قالماق: ماندن
اوتانماق: خجالت كشيدن
اوچماق: پرواز كردن
گلمك: آمدن
بيلمك: دانستن
گؤرمك: ديدن
ايشله مك: كار كردن
[2016/5/11، 3:01] بختیار فرخ: دز زبان فارس فزقي بين كوتاه و بلند بودنش در علامت مصدر نيست
[2016/5/11، 3:01] وفایی: درصحبتهای عامه ترکی خیلی مک وماق را جابجا میگویند
[2016/5/11، 3:02] وفایی: یعنی دریک کلمه فارسی هم از ن وهم از دن میتوان استفاده کرد؟
[2016/5/11، 3:05] بختیار فرخ: اين قوانين زبان تركي در لهجه هاي تركي تغييراتي دارند ولي در زبان ادبي تركي كاملا رعايت ميشود و تفاوت لهجه ها با هم ويا با زبان ادبي معلوم ميشود. زبان معيار تركي براي مقايسه زبان ادبي است.
[2016/5/11، 3:06] وفایی: مثل اوچمک اولمازبه جای اوچماق اولماز
مثل بیلماق اولمازبه جای بیلمک اولماز
[2016/5/11، 3:11] بختیار فرخ: نه چنين نيست ، فعلهايي كه به " د" ختم ميشوند "ن" ميگيرند و غير ازين "تن" كه اشتباها دن نوشتم ،ميگيرند. مثل: ديدن ، خوردن ، زدن ،
خواستن، گفتن ،
[2016/5/11، 3:12] بختیار فرخ: اشتباه تايپي به جاي "تن" در بالا "دن" نوشتم.
[2016/5/11، 3:14] بختیار فرخ: اوچمك و بيلماق اشتباه است ، اوچماق ، بيلمك كاملا درست است.
[2016/5/11، 3:17] وفایی: بلی بعضی اوقات درگفتار عمومی غلط گفته میشود
[2016/5/11، 3:18] بختیار فرخ: در فارسي اگر علامت مصدر را برداريم فعل سوم شخص بدست ميايد. خورد، خواست، ديد، نوشت
[2016/5/11، 3:21] بختیار فرخ: در تركي فعل امر بدست ميايد ، قال، ايچ، اوتور
[2016/5/11، 3:25] بختیار فرخ: تصحيح ميكنم ، علامت مصدري اكثر افعال فارسي فقط "ن" ميباشد
يئمك ، ويرماق ، گؤرمك، ائشيدمك، گولمك، قاچماي
[2016/5/11، 2:55] بختیار فرخ: قاچماق
[2016/5/11، 2:57] وفایی: درفارسی
دن برای بلند
ن برای کوتاه
درسته؟
[2016/5/11، 2:59] بختیار فرخ: چالماق: نواختن ، كوبيدن
قالماق: ماندن
اوتانماق: خجالت كشيدن
اوچماق: پرواز كردن
گلمك: آمدن
بيلمك: دانستن
گؤرمك: ديدن
ايشله مك: كار كردن
[2016/5/11، 3:01] بختیار فرخ: دز زبان فارس فزقي بين كوتاه و بلند بودنش در علامت مصدر نيست
[2016/5/11، 3:01] وفایی: درصحبتهای عامه ترکی خیلی مک وماق را جابجا میگویند
[2016/5/11، 3:02] وفایی: یعنی دریک کلمه فارسی هم از ن وهم از دن میتوان استفاده کرد؟
[2016/5/11، 3:05] بختیار فرخ: اين قوانين زبان تركي در لهجه هاي تركي تغييراتي دارند ولي در زبان ادبي تركي كاملا رعايت ميشود و تفاوت لهجه ها با هم ويا با زبان ادبي معلوم ميشود. زبان معيار تركي براي مقايسه زبان ادبي است.
[2016/5/11، 3:06] وفایی: مثل اوچمک اولمازبه جای اوچماق اولماز
مثل بیلماق اولمازبه جای بیلمک اولماز
[2016/5/11، 3:11] بختیار فرخ: نه چنين نيست ، فعلهايي كه به " د" ختم ميشوند "ن" ميگيرند و غير ازين "تن" كه اشتباها دن نوشتم ،ميگيرند. مثل: ديدن ، خوردن ، زدن ،
خواستن، گفتن ،
[2016/5/11، 3:12] بختیار فرخ: اشتباه تايپي به جاي "تن" در بالا "دن" نوشتم.
[2016/5/11، 3:14] بختیار فرخ: اوچمك و بيلماق اشتباه است ، اوچماق ، بيلمك كاملا درست است.
[2016/5/11، 3:17] وفایی: بلی بعضی اوقات درگفتار عمومی غلط گفته میشود
[2016/5/11، 3:18] بختیار فرخ: در فارسي اگر علامت مصدر را برداريم فعل سوم شخص بدست ميايد. خورد، خواست، ديد، نوشت
[2016/5/11، 3:21] بختیار فرخ: در تركي فعل امر بدست ميايد ، قال، ايچ، اوتور
[2016/5/11، 3:25] بختیار فرخ: تصحيح ميكنم ، علامت مصدري اكثر افعال فارسي فقط "ن" ميباشد
ادامه داستان
....صبح روز بعد برادر همسر بانو بعداز میل صبحانه در کاروانسرا چرخی زد بایکی ودو نفر دمخور شد واز اوضاع تهران ونحوه شکایت ودادرسی سئوالاتی کرد
وبه اطاقشان برگشت کمی با بانو در مورد شنیده ها گفتگو کردند ودرمورد اینکه از کجا برای دادخواهی شروع کنند قرار شد برادر همسر بانو تحقیقاتی بعمل بیاورد
نشانی وآ درس محلهای مورد نظر راپرس وجو کند
....چند روزی از آ مدن آ نها به تهران گذشته بود ولی هیچ عایدی در بر نداشت
به هر کجا که رفته بودند جوابی در یافت نکرده بودند
جوابهای که شنیده بودند برای بانو مورد قبول نبود پیش خودش می گفت مگر این مملکت صاحب ندارد هرکسی بخاطر کوچکترین اختلافی صد راه بشود وبا اسلحه جان اورا بستاند
روزها همینطور می گذشت روز به روز نا امید تر می شدند ولی بر ای گرفتن حقشان به کارشان ادامه می دادند
....دیگه خسته شده بودند وسایل را جمع وجور می کردند برای برگشت یکی از مسافرین که خوب اینهارا زیر نظر داشت به اطاق آ نها آ مد بعداز کلی صحبت وباز گوی اتفاقات مسافر ناآ شنا از چهره وقیافه اش می آمد آ دم وارد وبا سواد در امور اداری باشد
با کمی مکث وفکر کردن به آ نها گفت تنها راه شما برای رسیدن به حقتان شکایت باید به دست شاه برسانید در غیر اینصورت نمی توانید
سپس ادامه داد بعداز ظهر پنجشنبه ها شاه به زیارت به شاه عبدالعظیم می رود می توانید به نحوی در این روز شکایت را به شاه بدهید ....
ادامه دارد
....صبح روز بعد برادر همسر بانو بعداز میل صبحانه در کاروانسرا چرخی زد بایکی ودو نفر دمخور شد واز اوضاع تهران ونحوه شکایت ودادرسی سئوالاتی کرد
وبه اطاقشان برگشت کمی با بانو در مورد شنیده ها گفتگو کردند ودرمورد اینکه از کجا برای دادخواهی شروع کنند قرار شد برادر همسر بانو تحقیقاتی بعمل بیاورد
نشانی وآ درس محلهای مورد نظر راپرس وجو کند
....چند روزی از آ مدن آ نها به تهران گذشته بود ولی هیچ عایدی در بر نداشت
به هر کجا که رفته بودند جوابی در یافت نکرده بودند
جوابهای که شنیده بودند برای بانو مورد قبول نبود پیش خودش می گفت مگر این مملکت صاحب ندارد هرکسی بخاطر کوچکترین اختلافی صد راه بشود وبا اسلحه جان اورا بستاند
روزها همینطور می گذشت روز به روز نا امید تر می شدند ولی بر ای گرفتن حقشان به کارشان ادامه می دادند
....دیگه خسته شده بودند وسایل را جمع وجور می کردند برای برگشت یکی از مسافرین که خوب اینهارا زیر نظر داشت به اطاق آ نها آ مد بعداز کلی صحبت وباز گوی اتفاقات مسافر ناآ شنا از چهره وقیافه اش می آمد آ دم وارد وبا سواد در امور اداری باشد
با کمی مکث وفکر کردن به آ نها گفت تنها راه شما برای رسیدن به حقتان شکایت باید به دست شاه برسانید در غیر اینصورت نمی توانید
سپس ادامه داد بعداز ظهر پنجشنبه ها شاه به زیارت به شاه عبدالعظیم می رود می توانید به نحوی در این روز شکایت را به شاه بدهید ....
ادامه دارد
كئفي وار كئفي
؛
سئودالانيب آيريليغين اودوندا
ساراليب سولماغين،كئفي وار كئفي!
اوره ك دار اولاندا يامان چاغيندا
گؤزلرين دولماغين،كئفي وار كئفي!
اؤلومون دونونو جانا بيچمكدن
سئوگيلي يولونداجاندان گئچمكدن
'خيضر'اولوب ديريليك سويون ايچمكدن
'ايسكندر'اولماغين،كئفي وار كئفي!
اره ن ايگيت دؤنر اولدوزا، آيا
نئجه ييخدي اؤزون 'ولي پوريا'
حريف آناسينين گؤينو سينمايا
بئله ييخيلماغين،كئفي وار كئفي!
يومدو اؤلكه سينين شاهليغيندان گؤز
'ادهم' نئجه سولطان اولدو بو سيرسؤز
ايينه سيني باليق گتيردي سؤزسوز
بئله دورولماغين،كئفي وار كئفي!
سئوداليلار اوينار سئودا اويونون
'حلاج'ين داردا گؤر تويون-دويونون
"بختيار"منمليك منجيل قوشونون
قاناتين يولماغين،كئفي وار كئفي!
(بختيار فرخ. ١٥ / ١ / ١٣٩٥ )
؛
سئودالانيب آيريليغين اودوندا
ساراليب سولماغين،كئفي وار كئفي!
اوره ك دار اولاندا يامان چاغيندا
گؤزلرين دولماغين،كئفي وار كئفي!
اؤلومون دونونو جانا بيچمكدن
سئوگيلي يولونداجاندان گئچمكدن
'خيضر'اولوب ديريليك سويون ايچمكدن
'ايسكندر'اولماغين،كئفي وار كئفي!
اره ن ايگيت دؤنر اولدوزا، آيا
نئجه ييخدي اؤزون 'ولي پوريا'
حريف آناسينين گؤينو سينمايا
بئله ييخيلماغين،كئفي وار كئفي!
يومدو اؤلكه سينين شاهليغيندان گؤز
'ادهم' نئجه سولطان اولدو بو سيرسؤز
ايينه سيني باليق گتيردي سؤزسوز
بئله دورولماغين،كئفي وار كئفي!
سئوداليلار اوينار سئودا اويونون
'حلاج'ين داردا گؤر تويون-دويونون
"بختيار"منمليك منجيل قوشونون
قاناتين يولماغين،كئفي وار كئفي!
(بختيار فرخ. ١٥ / ١ / ١٣٩٥ )
همي دانم مقام عشق والاست
حريم عاشقانش حدّ بالاست
٢
شبي ديدم عجب رؤيا به مستي
قيامت بود و محشر پيشِ هستي
كه هر پيغمبري دارد چو امت
شفاعت ميكند روز قيامت
چو يكصد بيست و چارش در هزاري
كنار هم به صف بودند باري
فقط بي صف بُوَد رندان عاشق
نه ترسي يا كه وحشت رو به خالق
كه عاشق را نباشد چون نبي اي
چو مرتد خوانده دين ،باشد طبيعي
همه اديان و عبٌاد و زهادش
چو عاشق را بديد آمد به يادش
به محشر در حريم عشق ، عابد
دمي عاشق بيازارد چو زاهد
همه لعنت كنند عاشق كه بي دين
نبي ها يك به يك شاهد كه ديدين
الاهي دين ندارند اين جماعت
نبي شان كو؟ بيايد تا شفاعت
كه اينها كافرند اهل جهنم
بسوزانيد آنها را به نم -نم
ز هر مؤمن بشد فتوا نمايان
ندارند عاشقان فرقانِ ايمان
همه اهل كتاب و داد و قالي
چنينش كن چنانش كن تعالي!
كه ناگه در قيامت شد قيامت!
كه مزدوران درينجا هم شماتت!
تجارت پيشه ها ، ترسوترينها
به صد تزوير آلوديد دينها
چه كشتاري به نام دين نموديد
چه بيرحمانه در دل كين نموديد
اگر بهرِ شما خشمي نكردم
دل عاشق نمودم جاي هر دم
زمين خالي اگر ميشد ز عاشق
فرو ميكوفتم بر اين خلايق
كه عشٌاقان مرا خواهند تنها
از آنرو چون نميبينند تن ها
بدون مزد و ترس و خوف و وحشت
مرا طاعت به عشق و ني به دهشت
نبيٌ عاشقان باشد همانا
كه حيٌ و بر همه قادر توانا
كه اينها زينت مخلوق باشند
حريم كبريايي نور پاشند
بهشتي يا جهنم در نظر نيست
به جز ديدار من آنها بصر نيست
اگر حكمي كنم هرجا اطاعت
شما را ديده ام اندر چه طاعت؟
من و عاشق به عشق چون پايداريم
ان الحق چون بديدي پاي داريم
بگيرد هر نبي افسار امت
بَرَد هر جا دلش خواهد چه حرمت
شما را آن بهشت و آن جهنم
رويد آنجا نبي هايم ببينم
من و رندان عاشق بهرِ ديدار
مهيا ميشويم اي عاشق يار
...
بختيار فرّخ. ابياتي از مثنوي بلند دنيوي
حريم عاشقانش حدّ بالاست
٢
شبي ديدم عجب رؤيا به مستي
قيامت بود و محشر پيشِ هستي
كه هر پيغمبري دارد چو امت
شفاعت ميكند روز قيامت
چو يكصد بيست و چارش در هزاري
كنار هم به صف بودند باري
فقط بي صف بُوَد رندان عاشق
نه ترسي يا كه وحشت رو به خالق
كه عاشق را نباشد چون نبي اي
چو مرتد خوانده دين ،باشد طبيعي
همه اديان و عبٌاد و زهادش
چو عاشق را بديد آمد به يادش
به محشر در حريم عشق ، عابد
دمي عاشق بيازارد چو زاهد
همه لعنت كنند عاشق كه بي دين
نبي ها يك به يك شاهد كه ديدين
الاهي دين ندارند اين جماعت
نبي شان كو؟ بيايد تا شفاعت
كه اينها كافرند اهل جهنم
بسوزانيد آنها را به نم -نم
ز هر مؤمن بشد فتوا نمايان
ندارند عاشقان فرقانِ ايمان
همه اهل كتاب و داد و قالي
چنينش كن چنانش كن تعالي!
كه ناگه در قيامت شد قيامت!
كه مزدوران درينجا هم شماتت!
تجارت پيشه ها ، ترسوترينها
به صد تزوير آلوديد دينها
چه كشتاري به نام دين نموديد
چه بيرحمانه در دل كين نموديد
اگر بهرِ شما خشمي نكردم
دل عاشق نمودم جاي هر دم
زمين خالي اگر ميشد ز عاشق
فرو ميكوفتم بر اين خلايق
كه عشٌاقان مرا خواهند تنها
از آنرو چون نميبينند تن ها
بدون مزد و ترس و خوف و وحشت
مرا طاعت به عشق و ني به دهشت
نبيٌ عاشقان باشد همانا
كه حيٌ و بر همه قادر توانا
كه اينها زينت مخلوق باشند
حريم كبريايي نور پاشند
بهشتي يا جهنم در نظر نيست
به جز ديدار من آنها بصر نيست
اگر حكمي كنم هرجا اطاعت
شما را ديده ام اندر چه طاعت؟
من و عاشق به عشق چون پايداريم
ان الحق چون بديدي پاي داريم
بگيرد هر نبي افسار امت
بَرَد هر جا دلش خواهد چه حرمت
شما را آن بهشت و آن جهنم
رويد آنجا نبي هايم ببينم
من و رندان عاشق بهرِ ديدار
مهيا ميشويم اي عاشق يار
...
بختيار فرّخ. ابياتي از مثنوي بلند دنيوي
....در یکی از روزهای که ماموران محل عبور شاه را قروق می کردند مردم از دور آ مدن شاه رابا عبور اولین سوار نظام سلطنتی متوجه شدند در همین زمان بانوی کشان کشان هیزم های را به وسط جاده آ ورد وسریعا بچهها وخودش داخل هیزم ها شدند مامورین فورا به سمت آ نها رفتند وعلت را جویا وبا دادوبیداد وتحدید خواستند آ نهارا از مسیر عبور شاه دورکنند که بانو با سطل نفتی که داشت سریع هیزمها را آ غشته به نفت کرد تحدید کرد اگر کسی جلوتر بیاید خودش وبچه ها رو در بین آ تش خواهد سوزاند درهمین موقع کالسکه ناصرالدین شاه رسید ودر مورد این صحنه سئوال کرد وتوضیحاتی دادند ولی قانع نشد به یکی از همراهانش گفت برو علت کار را سئوال کن
آ ن مرد نزد آ نها آ مد وعلت را جویا شد
بانو با توجه به شکایت نامه ای که تهیه کرده بود شرح داد وگفت چطور ممکن است در نزدیکی پایتخت ایران زمین پهلوان بزرگی را بکشند وخانواده او را آ واره کنند وهیچ دادرسی نباشد بهتر است که خانواده آ ن مرحوم در جلوی چشم پادشاه این مملکت بسوزند
بانو با عصبانیت کبریت را کشید شاه دستور داد فورا آ تش را خاموش کنید واون نامه خانوم را نزد من بیاورید ماموران اطاعت امرکردند ونامه را نزدوی بردند باتوجه به نامه وشرح مختصری که مامور داد وفریادهای بانو برای داد خواهی شاه دستور داد حکمی برای جلب قاتل به فرماندار ساوه ارسال گردد وهرچه زودتر این کار انجام گردد
آ ن مرد نزد آ نها آ مد وعلت را جویا شد
بانو با توجه به شکایت نامه ای که تهیه کرده بود شرح داد وگفت چطور ممکن است در نزدیکی پایتخت ایران زمین پهلوان بزرگی را بکشند وخانواده او را آ واره کنند وهیچ دادرسی نباشد بهتر است که خانواده آ ن مرحوم در جلوی چشم پادشاه این مملکت بسوزند
بانو با عصبانیت کبریت را کشید شاه دستور داد فورا آ تش را خاموش کنید واون نامه خانوم را نزد من بیاورید ماموران اطاعت امرکردند ونامه را نزدوی بردند باتوجه به نامه وشرح مختصری که مامور داد وفریادهای بانو برای داد خواهی شاه دستور داد حکمی برای جلب قاتل به فرماندار ساوه ارسال گردد وهرچه زودتر این کار انجام گردد
داغِ
هزاران
لاله را
ميكشم
بر
دوش خويش،
با
كوير لحظه هايم
عشقبازي ميكنم!...
؛
(بختيار فرٌخ)
هزاران
لاله را
ميكشم
بر
دوش خويش،
با
كوير لحظه هايم
عشقبازي ميكنم!...
؛
(بختيار فرٌخ)
....در ایل خبری شده بود وضع طوری وانمود می کرد یک خبر ناگوار دیگر ی برایل خواهد بود
همه چشم به راه نگران ومضطرب آ یا حکمی دریافت شده ویا شایعه بیش نیست
....در یکی از روز ها که انتظار ها بر خانواده با جناق پهلوان سنگینی می کرد زمزمه حکم به حقیقت پیوست
ازقدیم هم یک کلاغ چهل کلاغ کردن افراد هوچی در بدنه جامعه بوده
لذا آ تشی به پاشد بیاوببین باجناق پهلوان چاره را در بست نشستن درحریم امن حضرت معصومه دید با شتاب خود را در حریم امن زندانی کرد تا راه نجاتی برای بیرون رفت پیدا کند....
....چند روزبعد خبر به غارت رفتن اموالش را با آ ب وتاب برایش نقل می کنند
مردم در قدیم غیرت بی مثالی داشتند بعداز شنیدن خبر ناگوار جان به جان آ فرین تسلیم می کند
همه چشم به راه نگران ومضطرب آ یا حکمی دریافت شده ویا شایعه بیش نیست
....در یکی از روز ها که انتظار ها بر خانواده با جناق پهلوان سنگینی می کرد زمزمه حکم به حقیقت پیوست
ازقدیم هم یک کلاغ چهل کلاغ کردن افراد هوچی در بدنه جامعه بوده
لذا آ تشی به پاشد بیاوببین باجناق پهلوان چاره را در بست نشستن درحریم امن حضرت معصومه دید با شتاب خود را در حریم امن زندانی کرد تا راه نجاتی برای بیرون رفت پیدا کند....
....چند روزبعد خبر به غارت رفتن اموالش را با آ ب وتاب برایش نقل می کنند
مردم در قدیم غیرت بی مثالی داشتند بعداز شنیدن خبر ناگوار جان به جان آ فرین تسلیم می کند
[2016/5/24، 20:26] سلیمان امیری فرد: بنام خداوند جان آ فرین
......باران سیل آ سای در قم شروع به باریدن گرفت خیابنها وکوچه ها را آ ب گرفته ومردم هر یک برای نجات از باران خودشان را زیر سایبانی می رساندند
شدت باران به حدی بود که در یک چشم به هم زدن همجا مملو از آ ب شد کسانی که به زیارت حضرت معصومه آ مده بودند فریادهای زنی را شنیدند که داشت خبر ناگواری را می داد دوتا بچه در تلاطم موج آ ب جاری شده در رود خانه شناور بودند مردم هجو م آ وردند به سمت رودخانه بچه در جریان آ ب در شاخه ای که در کنار پل گیر کرده بود رسیدند وخود را با شاخه چسباندند دیگر بچه ها پر یک جا ثابت بودند ولی سیل اجازه نجات را از مردم گرفته بود یکی طناب می انداخت یکی چوب بلندی را به سمت بچهها دراز می کرد ولی فایده ای نداشت
.......یک مرد میان سال از دور وقتی این وضعیت را دید وبچه های معصوم را در موقعیت مرگ وزندگی فورا ساکش را به همراهش داد گفت من بچهها را نجات می دهم فورا به سمت رودخانه حرکت کرد ومردم را کنار زد ولی ما موران ممانعت کردند وی فورا خود را یک مقدار بالاتر از بچهها رساند وخودش را به موج پر تلاطم سپرد مردم فریاد بر آ وردند سیل شما را به کام خود خواهد کشید ولی بی اعتنا به سروصدای مردم به توکل به خدا به پیش خودش را برد وقتی به نزدیکی بچهها رسید گفت بپرید روکول من بچهها خود را به کول اوانداختند وبعداز طی مسافتی در سیل به کمک مردم که طناب انداخته بودند بچهها را نجات داد بعداز نجات بچهها مردم به سمت آ وردند وردند ن بین نماینده فرماندار که در آنجا حضور داشت برای قدر دانی از وی اورا به فرمانداری دعوت کرد ولی وی از رفتن به فرمانداری بخاطر مشکلات عذر خواهی اوهجوم
اوکسی نبود جزء حاج اکبر مظفری
[2016/5/24، 20:26] سلیمان امیری فرد: یکی از مردان ایل شاهسون بغدادی
[2016/5/25، 19:40] سلیمان امیری فرد: بنام خداوند آ سمانها
دوستان عزیز در ایل شاهسون مردانی بودند که نسبت به افراد روستاها مثل یک ورزشکار ورزیده بودند وآ وازه آ نها از ایل گذر کرده ودرروستاهای اطراف هم زبان زد شده بودند
یکی از این افراد قوجا رستم می باشد که به اشتباه در کتاب جناب محیط کوله رستم نامبرده شده کوله رستم از تیره حارانلی بوده وبا یک خصوصیات دیگر
امروز من در مورد قوجا رستم خواهم گفت
قوجا رستم پسر دانیال از تیره خالدی پدر بزرگ حاج اکبر مظفری که خدمتتان خاطره ای از ایشان برایتان تعریف کردم
[2016/5/25، 19:56] سلیمان امیری فرد: .....چند جوان در اوج غرور که باهم رفاقت داشتند برای هم کری خواندند چه کسی می تواند چندین بار عرض رودخانه را طی کند
...قرار می گذارند بعداز خوردن نهار باهم دیگر به کنار رودخانه بروند وباهم تفریحی کرده وبرتری را به رخ همدیگر بکشند
.....بعداز ظهر تابش مستقیم آ فتاب بدن ها را برای یک آ ب تنی سبک می طلبید
هم به قرار آ مده بودند یک مقدارشنا کردند وبرای استراحت در کنار رود خانه نشسته وشروع به خوردن خوراکیهای که آ ورده بودند کردند
صحبت وشرط روزهای قبل به میان آمد که چه کسی رکورد دار طی عرض رودخانه خواهد شد
آ نطور که گفته شده آ ب در یکجای خیلی عمیق بوده ویک آ بشار کوچکی که به.زبان محلی خور خورا گفته می شود یک مقدار شناکردن را در این منطقه نا امن کرده بود
بعداز کلی کری یکی از جوانان تصمیم می گیرد این کار را انجام دهد
[2016/5/25، 22:26] سلیمان امیری فرد: ...جوانی که تصمیم می گیرد عرض رودخانه را شنا کند یکی از جوانان رشید ایل شاهسون طایفه دللر فکر کنم به نام قریب بوده
جوان خوش قدوقامت لباس را از بدن می کند وبا تشویق دوستان شروع می کند تا سه بار رفت وبرگشت باخنده انجام می دهد
معده پر ،ماهیچه های پا وکتفش را سنگین می کند، دیگر نای حرکت دادن منظم دست وپااز او سلب شده
به زحمت خود را به اون طرف رودخانه می رساند ودر هنگام برگشت دیگر در مقابل آ ب مقاومت نمی تواند بکند به دوستان ش دستی تکان می دهد بصورت کمک ولی آ نها فکر نمی کردند اوکم آ ورده باشد لذا سر به سر او می گذارند قافل از اینکه اودیگر دستی تکان نخواهد داد
چند لحظه ای درنگ می کنند ولی دیگر از اواثری نیست یکی دوتا ازبچه ها خودشان را به آ ب می زنند ولی دلهره وناراحتی مانع جستجوی دقیق می شود
...یکی دوروز از هر کجا که می شد شناگر دعوت می کنند شناگران هرکدام خودشان را به آ ب می زنند ولی هیچ خبری جوانا برومند پیدا نمی کنند.
....یکی از بستگان جوان می گوید این فقط کار قوجا رستم که لقب دیگر وی حوز گونچی رستم (رستم شناگر) می باشد
لذا شخصی را به دنبال او می فرستند اوسریعا خودش را به محل حادثه می رساند
..بعداز پرس وجو ازنحوه ومکان غرق شدن کمی استراحت می کند
ومی گوید اون قسمتی که جوان ناپدید شده بدترین وعمیق ترین محل این قسمت می باشد
ونفس یاری نمی کند کسی هم به عمق برود وهم اونجا جستجو کند می گوید سنگ بزرگی ب
......باران سیل آ سای در قم شروع به باریدن گرفت خیابنها وکوچه ها را آ ب گرفته ومردم هر یک برای نجات از باران خودشان را زیر سایبانی می رساندند
شدت باران به حدی بود که در یک چشم به هم زدن همجا مملو از آ ب شد کسانی که به زیارت حضرت معصومه آ مده بودند فریادهای زنی را شنیدند که داشت خبر ناگواری را می داد دوتا بچه در تلاطم موج آ ب جاری شده در رود خانه شناور بودند مردم هجو م آ وردند به سمت رودخانه بچه در جریان آ ب در شاخه ای که در کنار پل گیر کرده بود رسیدند وخود را با شاخه چسباندند دیگر بچه ها پر یک جا ثابت بودند ولی سیل اجازه نجات را از مردم گرفته بود یکی طناب می انداخت یکی چوب بلندی را به سمت بچهها دراز می کرد ولی فایده ای نداشت
.......یک مرد میان سال از دور وقتی این وضعیت را دید وبچه های معصوم را در موقعیت مرگ وزندگی فورا ساکش را به همراهش داد گفت من بچهها را نجات می دهم فورا به سمت رودخانه حرکت کرد ومردم را کنار زد ولی ما موران ممانعت کردند وی فورا خود را یک مقدار بالاتر از بچهها رساند وخودش را به موج پر تلاطم سپرد مردم فریاد بر آ وردند سیل شما را به کام خود خواهد کشید ولی بی اعتنا به سروصدای مردم به توکل به خدا به پیش خودش را برد وقتی به نزدیکی بچهها رسید گفت بپرید روکول من بچهها خود را به کول اوانداختند وبعداز طی مسافتی در سیل به کمک مردم که طناب انداخته بودند بچهها را نجات داد بعداز نجات بچهها مردم به سمت آ وردند وردند ن بین نماینده فرماندار که در آنجا حضور داشت برای قدر دانی از وی اورا به فرمانداری دعوت کرد ولی وی از رفتن به فرمانداری بخاطر مشکلات عذر خواهی اوهجوم
اوکسی نبود جزء حاج اکبر مظفری
[2016/5/24، 20:26] سلیمان امیری فرد: یکی از مردان ایل شاهسون بغدادی
[2016/5/25، 19:40] سلیمان امیری فرد: بنام خداوند آ سمانها
دوستان عزیز در ایل شاهسون مردانی بودند که نسبت به افراد روستاها مثل یک ورزشکار ورزیده بودند وآ وازه آ نها از ایل گذر کرده ودرروستاهای اطراف هم زبان زد شده بودند
یکی از این افراد قوجا رستم می باشد که به اشتباه در کتاب جناب محیط کوله رستم نامبرده شده کوله رستم از تیره حارانلی بوده وبا یک خصوصیات دیگر
امروز من در مورد قوجا رستم خواهم گفت
قوجا رستم پسر دانیال از تیره خالدی پدر بزرگ حاج اکبر مظفری که خدمتتان خاطره ای از ایشان برایتان تعریف کردم
[2016/5/25، 19:56] سلیمان امیری فرد: .....چند جوان در اوج غرور که باهم رفاقت داشتند برای هم کری خواندند چه کسی می تواند چندین بار عرض رودخانه را طی کند
...قرار می گذارند بعداز خوردن نهار باهم دیگر به کنار رودخانه بروند وباهم تفریحی کرده وبرتری را به رخ همدیگر بکشند
.....بعداز ظهر تابش مستقیم آ فتاب بدن ها را برای یک آ ب تنی سبک می طلبید
هم به قرار آ مده بودند یک مقدارشنا کردند وبرای استراحت در کنار رود خانه نشسته وشروع به خوردن خوراکیهای که آ ورده بودند کردند
صحبت وشرط روزهای قبل به میان آمد که چه کسی رکورد دار طی عرض رودخانه خواهد شد
آ نطور که گفته شده آ ب در یکجای خیلی عمیق بوده ویک آ بشار کوچکی که به.زبان محلی خور خورا گفته می شود یک مقدار شناکردن را در این منطقه نا امن کرده بود
بعداز کلی کری یکی از جوانان تصمیم می گیرد این کار را انجام دهد
[2016/5/25، 22:26] سلیمان امیری فرد: ...جوانی که تصمیم می گیرد عرض رودخانه را شنا کند یکی از جوانان رشید ایل شاهسون طایفه دللر فکر کنم به نام قریب بوده
جوان خوش قدوقامت لباس را از بدن می کند وبا تشویق دوستان شروع می کند تا سه بار رفت وبرگشت باخنده انجام می دهد
معده پر ،ماهیچه های پا وکتفش را سنگین می کند، دیگر نای حرکت دادن منظم دست وپااز او سلب شده
به زحمت خود را به اون طرف رودخانه می رساند ودر هنگام برگشت دیگر در مقابل آ ب مقاومت نمی تواند بکند به دوستان ش دستی تکان می دهد بصورت کمک ولی آ نها فکر نمی کردند اوکم آ ورده باشد لذا سر به سر او می گذارند قافل از اینکه اودیگر دستی تکان نخواهد داد
چند لحظه ای درنگ می کنند ولی دیگر از اواثری نیست یکی دوتا ازبچه ها خودشان را به آ ب می زنند ولی دلهره وناراحتی مانع جستجوی دقیق می شود
...یکی دوروز از هر کجا که می شد شناگر دعوت می کنند شناگران هرکدام خودشان را به آ ب می زنند ولی هیچ خبری جوانا برومند پیدا نمی کنند.
....یکی از بستگان جوان می گوید این فقط کار قوجا رستم که لقب دیگر وی حوز گونچی رستم (رستم شناگر) می باشد
لذا شخصی را به دنبال او می فرستند اوسریعا خودش را به محل حادثه می رساند
..بعداز پرس وجو ازنحوه ومکان غرق شدن کمی استراحت می کند
ومی گوید اون قسمتی که جوان ناپدید شده بدترین وعمیق ترین محل این قسمت می باشد
ونفس یاری نمی کند کسی هم به عمق برود وهم اونجا جستجو کند می گوید سنگ بزرگی ب
رای من آ ماده کنید تا روی شانه هام قرار بدهم
سنگ نسبتا بزرگ وسنگینی را مهیا می کنند ودر قسمت کم عمق به رو شانه های اوقرار می دهند واویواش،یواش به قسمت عمیق می رود
..انتظار چیزه خیلی بدیست می گویند زمان رفتن قوجا رستم مقداری طولانی می شود یکی به شوخی می گوید پدر بیامرز انگار رفته چای دم کنه فکر ما نیست که دلواپسیم
بعد از چند لحظه در دل رودخانه قوجا رستم نمایان می شود یکی دونفر از شناگرها می روند سمت او و وی را همراهی می کنند تا ساحل
...بعداز نفس گرفتن می گوید دیگر جای جوان راپیدا کردم من اینبار رفتم جنازه در بین دوتا سنگ گیر کرده آزاد می کنم وقتی آ مد روی آ ب شنا گر ها آ ماده با شند جنازه آ مد بالا بگیرند
بعداز یک استراحت کوتاه رستم قوجا اینبار بدونه اینکه سنگی روی دوشش قرار دهد مستقیم به زیر آ ب می رود بعداز چندی جنازی در روی آ ب نمایان می شود وانتظارها به پایان می رسد
قوجا رستم بخاطر تسلط در شنا ووارد بودن در فن نجات غریق در ایل وبین روستائیان شهره بود واین یکی از کار های با ارزش او بود
[2016/5/26، 13:52] سلیمان امیری فرد: بنام آ نکه روح خود را مبنای عشق قرار داد
.....در یکی از روزهای اواخر بهارویا اوایل تابستان اوبای در نزدیکی های یکی از روستاهای ساوه اتراق وییلاق اون سال را در انجا در نظر گرفته بودند
روستائیان از این موضوع یک مقدار ناراحت بودند وگاه گداری بهانه های می گرفتند به بچهها ویا چوپان اوبا بد رفتاری می کردند واین از اول ورود آ نها به این محل بوده
خلاصه بعدازظهر که موقع استراحت بوده صدای هم همه ای توجه شاهسون ها را بخود جلب می کند بچهها بسمت بلندی می دوند فورا به چادرها خبر می آ ورند جار داره میاد معمولا در آ ن ساعت روزدر اوبا بجز زن وبچه وپیر مردها کسی نبوده مگر اینکه کاری پبش آ مده باشد ومردی درخانه باشد
کوله رستم که از گله آ مده بوده در حال استراحت
با سر وصدای زن وبچه از خواب بیدار می شود وقتی از چادر بیرون می آ ید جار را می بیند که به اوبا نزدیک می شدند فورا چوب دستی را بر می دارد ودستاری به سرش می بندد وبرای یک نبرد نابرابر آ ماده می شود
[2016/5/26، 19:20] سلیمان امیری فرد: ....پیر مردی جلو می آ ید می گوید رستم تنهای از چادر ها فاصله بگیر آنها وقتی ببینند کسی در اوبا نیست یک مقدار داد وبیدا می کنند وما جواب شون می دهیم و می روند
ولی مرد ایلیاتی مگر غیرتش قبول می کند که زن وبچه رو به امان خدا رها کند وجان خودش را نجات بدهد
در همین موقع مادر رستم به جمع اضافه می شود می گوید نخیر پسر من از این ها نیست وقتی خانه اش مورد تهاجم قرار می گیرد پا به فرار ویا در پستو قایم شود
پسرم، در این مبارزه دنبال خود بکشونشون ودر موقع مناسب ضربت وبزن (چک اوزانا ویر بلری قیریلا)ما هم اجازه نمی دهیم کسی به چادر ها نزدیک شود
......زن ،بچه و پیران با سنگ وچوب در نزدیکی چادرها قرار گرفتند
...کوله رستم به پیشواز متخاصم ها رفت در اولین برخورد با برخورد چوبها صدای شکستن چوب دستی یکی از مهاجمین به گوش رسید و نفر اول که معمولا لیدر ویا رشید ترین می باشد یک مقدار ترس به دلش رخنه کرد وسوست شد دید حریف خیلی خطرناک است ....
کوله رستم طبق سفارش مادرش یکجا متمر کز نمی شد با هرخیز خود یک نفر را ناکار می کرد واز جمع فاصله می گرفت...
واز این طرف هم زنها با قلاب سنگ( ساپان داشی ) اجازه نزدیک شدن را به آ نها نمی داد
در عرض چند ساعت مبارزه جانانه ریش سفید طرف مهاجم دید چند تن سر شکسته وآ سیب دیده دارند وآ دماشون دیگر نای ایستادن در مقابل کوله رستم راندارند ....
کوله رستم مثل پلنگ به سرعت جابجا می شد وبر آ نها ضربه را می زد...
با شاره ی اعلام عقب شینی کرد وقتی دیدند بزرگشون علامت می دهد فورا فرار را بر قرار ترجیع داده وشکست را در مقابل یک نفر بر خود قبول کردند
کوله رستم از تیره حارانلی طایفه کوسلر می باشد
حرف مادر کوله.رستم چند مدتی ضربالمثل شده بود
سنگ نسبتا بزرگ وسنگینی را مهیا می کنند ودر قسمت کم عمق به رو شانه های اوقرار می دهند واویواش،یواش به قسمت عمیق می رود
..انتظار چیزه خیلی بدیست می گویند زمان رفتن قوجا رستم مقداری طولانی می شود یکی به شوخی می گوید پدر بیامرز انگار رفته چای دم کنه فکر ما نیست که دلواپسیم
بعد از چند لحظه در دل رودخانه قوجا رستم نمایان می شود یکی دونفر از شناگرها می روند سمت او و وی را همراهی می کنند تا ساحل
...بعداز نفس گرفتن می گوید دیگر جای جوان راپیدا کردم من اینبار رفتم جنازه در بین دوتا سنگ گیر کرده آزاد می کنم وقتی آ مد روی آ ب شنا گر ها آ ماده با شند جنازه آ مد بالا بگیرند
بعداز یک استراحت کوتاه رستم قوجا اینبار بدونه اینکه سنگی روی دوشش قرار دهد مستقیم به زیر آ ب می رود بعداز چندی جنازی در روی آ ب نمایان می شود وانتظارها به پایان می رسد
قوجا رستم بخاطر تسلط در شنا ووارد بودن در فن نجات غریق در ایل وبین روستائیان شهره بود واین یکی از کار های با ارزش او بود
[2016/5/26، 13:52] سلیمان امیری فرد: بنام آ نکه روح خود را مبنای عشق قرار داد
.....در یکی از روزهای اواخر بهارویا اوایل تابستان اوبای در نزدیکی های یکی از روستاهای ساوه اتراق وییلاق اون سال را در انجا در نظر گرفته بودند
روستائیان از این موضوع یک مقدار ناراحت بودند وگاه گداری بهانه های می گرفتند به بچهها ویا چوپان اوبا بد رفتاری می کردند واین از اول ورود آ نها به این محل بوده
خلاصه بعدازظهر که موقع استراحت بوده صدای هم همه ای توجه شاهسون ها را بخود جلب می کند بچهها بسمت بلندی می دوند فورا به چادرها خبر می آ ورند جار داره میاد معمولا در آ ن ساعت روزدر اوبا بجز زن وبچه وپیر مردها کسی نبوده مگر اینکه کاری پبش آ مده باشد ومردی درخانه باشد
کوله رستم که از گله آ مده بوده در حال استراحت
با سر وصدای زن وبچه از خواب بیدار می شود وقتی از چادر بیرون می آ ید جار را می بیند که به اوبا نزدیک می شدند فورا چوب دستی را بر می دارد ودستاری به سرش می بندد وبرای یک نبرد نابرابر آ ماده می شود
[2016/5/26، 19:20] سلیمان امیری فرد: ....پیر مردی جلو می آ ید می گوید رستم تنهای از چادر ها فاصله بگیر آنها وقتی ببینند کسی در اوبا نیست یک مقدار داد وبیدا می کنند وما جواب شون می دهیم و می روند
ولی مرد ایلیاتی مگر غیرتش قبول می کند که زن وبچه رو به امان خدا رها کند وجان خودش را نجات بدهد
در همین موقع مادر رستم به جمع اضافه می شود می گوید نخیر پسر من از این ها نیست وقتی خانه اش مورد تهاجم قرار می گیرد پا به فرار ویا در پستو قایم شود
پسرم، در این مبارزه دنبال خود بکشونشون ودر موقع مناسب ضربت وبزن (چک اوزانا ویر بلری قیریلا)ما هم اجازه نمی دهیم کسی به چادر ها نزدیک شود
......زن ،بچه و پیران با سنگ وچوب در نزدیکی چادرها قرار گرفتند
...کوله رستم به پیشواز متخاصم ها رفت در اولین برخورد با برخورد چوبها صدای شکستن چوب دستی یکی از مهاجمین به گوش رسید و نفر اول که معمولا لیدر ویا رشید ترین می باشد یک مقدار ترس به دلش رخنه کرد وسوست شد دید حریف خیلی خطرناک است ....
کوله رستم طبق سفارش مادرش یکجا متمر کز نمی شد با هرخیز خود یک نفر را ناکار می کرد واز جمع فاصله می گرفت...
واز این طرف هم زنها با قلاب سنگ( ساپان داشی ) اجازه نزدیک شدن را به آ نها نمی داد
در عرض چند ساعت مبارزه جانانه ریش سفید طرف مهاجم دید چند تن سر شکسته وآ سیب دیده دارند وآ دماشون دیگر نای ایستادن در مقابل کوله رستم راندارند ....
کوله رستم مثل پلنگ به سرعت جابجا می شد وبر آ نها ضربه را می زد...
با شاره ی اعلام عقب شینی کرد وقتی دیدند بزرگشون علامت می دهد فورا فرار را بر قرار ترجیع داده وشکست را در مقابل یک نفر بر خود قبول کردند
کوله رستم از تیره حارانلی طایفه کوسلر می باشد
حرف مادر کوله.رستم چند مدتی ضربالمثل شده بود
نميدانم چرا در خويشتن تابي نميبينم
براي لحظه هاي ناب خود خوابي نميبينم
به كام تشنه ي دل از عطش در هجر سيرآبي
چنان غرق سرابي گشته ام آبي نميبينم
ره خمخانه ميگردم بنوشم باده اي بي غش
درين ميخانه ها ديگر مي نابي نميبينم
به چشمانم چو ننشيند گل رز يا كه نيلوفر
همه الوان ديگر را چو سرخ آبي نميبينم
چه آمد بر سر مرغان چنين آشفته پروازند
مهاجرهاي عاشق را به تالابي نميبينم
تَرَك باران شده دشت و دمن از حسرت زارع
براي دادن سهم ـ آب ميرابي نميبينم
كدامين ابر سرخيره كشيده پرده يا ،نَخشَب
به چاهش كرده زنداني كه مهتابي نميبينم
نگويم "بختيارا" هر كجا باشم كند چهره
به جز آن طاق ابرويش ، چه محرابي؟ نميبينم
براي لحظه هاي ناب خود خوابي نميبينم
به كام تشنه ي دل از عطش در هجر سيرآبي
چنان غرق سرابي گشته ام آبي نميبينم
ره خمخانه ميگردم بنوشم باده اي بي غش
درين ميخانه ها ديگر مي نابي نميبينم
به چشمانم چو ننشيند گل رز يا كه نيلوفر
همه الوان ديگر را چو سرخ آبي نميبينم
چه آمد بر سر مرغان چنين آشفته پروازند
مهاجرهاي عاشق را به تالابي نميبينم
تَرَك باران شده دشت و دمن از حسرت زارع
براي دادن سهم ـ آب ميرابي نميبينم
كدامين ابر سرخيره كشيده پرده يا ،نَخشَب
به چاهش كرده زنداني كه مهتابي نميبينم
نگويم "بختيارا" هر كجا باشم كند چهره
به جز آن طاق ابرويش ، چه محرابي؟ نميبينم
[2016/5/31، 22:04] سلیمان امیری فرد: بنام خداوند مهر وجان
.....صدای پای اسبی حواس مرد را بخود جمع کرد یک مقدار راه رفتنش را منظم وبا احتیات از کنار جاده به راه خودش ادامه داد ...
چند مدتی بود که مملکت مامورد تهاجم دولت های در حال جنگ شده بود از یک طرف.روسیه مردم همه از این وضعیت ناراحت بودند ....
دنبال فرصت بودند تا زهره خود را به اجنبی ها بریزند وایشان هم مثل سایرین ...
ادامه داستان
[2016/6/1، 13:28] سلیمان امیری فرد: .....همانطور که می رفت سعی می کرد حرکتش طوری باشد تا به جاده مسلط باشد
گاهگداری چوب دستی خود را در دستش حرکت می داد تا در موقع لازم بتواند به بهترین وجه از آ ن استفاده کند
صدای پای اسب نزدیگتر می شد مردرشید خود را ظاهرا آروم نشان می داد تا شک نکند
دیگه نفس سوار واسب را خوب احساس می کرد سایه آ نها را می توانست ببیند و خودش را با آ ن هماهنگ کرد یک گام، گام دوم سریع برگشت با یک خیز ماهرانه چوب دستی را هماهنگ خیز بلند کرد وبایک ضربه کاری بغل گوش سوار ضربه ای زد سوار با یک تکان به مخالف از اسب به زمین افتاد فورا یک نگاهی به سرباز روس کرد دید از دماغ ودهان ش خون می آ ید پای تکان داد وساکت شد دولاشد نگاهی دقیقتر کرد کار تمام شده بود فورا اسلحه او را برداشت سریع خودشو رابه ارتفاع کوه کشاند چند دقیقه بعد همراهان سرباز رسیدند گشتی زدند ولی آ ثاری از کسی ندیدند جنازه را به روی اسب انداختند وبه سمت یگان خود رفتند ...
مرد رشید بعد از کمی ایستادن در مخفیگاه وقتی دید آنها رفتند با احتیاط مسیر ایل را در پیش گرفت
این مرد رشید از طایفه کوسلر تیره سیرخاولی می باشد
.....صدای پای اسبی حواس مرد را بخود جمع کرد یک مقدار راه رفتنش را منظم وبا احتیات از کنار جاده به راه خودش ادامه داد ...
چند مدتی بود که مملکت مامورد تهاجم دولت های در حال جنگ شده بود از یک طرف.روسیه مردم همه از این وضعیت ناراحت بودند ....
دنبال فرصت بودند تا زهره خود را به اجنبی ها بریزند وایشان هم مثل سایرین ...
ادامه داستان
[2016/6/1، 13:28] سلیمان امیری فرد: .....همانطور که می رفت سعی می کرد حرکتش طوری باشد تا به جاده مسلط باشد
گاهگداری چوب دستی خود را در دستش حرکت می داد تا در موقع لازم بتواند به بهترین وجه از آ ن استفاده کند
صدای پای اسب نزدیگتر می شد مردرشید خود را ظاهرا آروم نشان می داد تا شک نکند
دیگه نفس سوار واسب را خوب احساس می کرد سایه آ نها را می توانست ببیند و خودش را با آ ن هماهنگ کرد یک گام، گام دوم سریع برگشت با یک خیز ماهرانه چوب دستی را هماهنگ خیز بلند کرد وبایک ضربه کاری بغل گوش سوار ضربه ای زد سوار با یک تکان به مخالف از اسب به زمین افتاد فورا یک نگاهی به سرباز روس کرد دید از دماغ ودهان ش خون می آ ید پای تکان داد وساکت شد دولاشد نگاهی دقیقتر کرد کار تمام شده بود فورا اسلحه او را برداشت سریع خودشو رابه ارتفاع کوه کشاند چند دقیقه بعد همراهان سرباز رسیدند گشتی زدند ولی آ ثاری از کسی ندیدند جنازه را به روی اسب انداختند وبه سمت یگان خود رفتند ...
مرد رشید بعد از کمی ایستادن در مخفیگاه وقتی دید آنها رفتند با احتیاط مسیر ایل را در پیش گرفت
این مرد رشید از طایفه کوسلر تیره سیرخاولی می باشد
چؤللر آغلادي
؛
قينامئيين عشق اوتونا ياناني
مجنونون حالينا چؤللر آغلادي
دان يئلي لالانين يايدي داغيني
بولبول قييا چكدي گوللر آغلادي
؛
بدوو آتلار كؤهلن اولاندان بري
جئيرانلار داغ-داشدان قاچاندان بري
يوردلارين سوناسي اوچاندان بري
بولاقلار قورودو گؤللر آغلادي
؛
"بختيار" گنجليگين اؤتن چاغ يئدي
كيمليگين كارواني گؤر هارا گئدي!
اوينايان كوللره 'اصلي' نه دئدي!
'كرم'ين باشيننا ، كوللر آغلادي*
(بختيار فرخ .٤/ ١١/ ١٣٨٩ )
*بير اشارت كرمين ييرلارينا ، اصلي ايله كرم بو ايكي ايستكلي ، تورك دونياسينين سيلينمز سئوداليلارينداندير. كرم دئير : كرمين باشيننا كوللر اوينادي
؛
قينامئيين عشق اوتونا ياناني
مجنونون حالينا چؤللر آغلادي
دان يئلي لالانين يايدي داغيني
بولبول قييا چكدي گوللر آغلادي
؛
بدوو آتلار كؤهلن اولاندان بري
جئيرانلار داغ-داشدان قاچاندان بري
يوردلارين سوناسي اوچاندان بري
بولاقلار قورودو گؤللر آغلادي
؛
"بختيار" گنجليگين اؤتن چاغ يئدي
كيمليگين كارواني گؤر هارا گئدي!
اوينايان كوللره 'اصلي' نه دئدي!
'كرم'ين باشيننا ، كوللر آغلادي*
(بختيار فرخ .٤/ ١١/ ١٣٨٩ )
*بير اشارت كرمين ييرلارينا ، اصلي ايله كرم بو ايكي ايستكلي ، تورك دونياسينين سيلينمز سئوداليلارينداندير. كرم دئير : كرمين باشيننا كوللر اوينادي
[2016/6/22، 20:40] سلیمان امیری فرد: [2016/6/22، 20:29] سلیمان امیری فرد: .....یک صدای مهیبی توجه همه را بخود جلب کرد با صدای مهیب از سه سوار در حال فرار یکی شان کمی خم شد واسب وحشت زده سوار را برزمین زد
دوسوار وقتی از اسب افتادن دوست خود را دیدند به اسب خود نغمهای زدند وبه تاخت از دیده ها پنهان شدند
فوری مردان شاهسون خود را به سوار زمین افتاده رساندند
کار تمام شده بود خان وبزرگان دستور دادند جنازه را به اوبا بیاورند
تا کوچ های باقی مانده خودشان را به هسته اصلی ایل برسانند
.....
[2016/6/22، 20:38] سلیمان امیری فرد: ......بچهها ومردم ایل که بعداز یک دوره بلند در معذورات قرارداشتند وحالا یک آ زادی وسنت ایل را می دیدند در پوست خود نمی گنجیدند رویاهای شیرین داشت به مسیر حقیقت های ایل گام برمی داشت
که همه چیز با صدای مهیب بهم خورد
باز فرار وترس از چپاول سالهای قبل بر روی رویاهای شیرین احاطه وآ ن را تحت شعاع خودقرار داد ..
[2016/6/23، 1:19] سلیمان امیری فرد: ..هرکسی برای اینکه گیر نه افتد در تلاش بود خودش را به جای امن برساند
حکومت پهلوی با توجه به حمایت شاهسون ها از دکتر مصدق وبا نظر به اینکه یک ایل با سابقه قوی بود از هر فرصت استفاده می کرد تا ایل را به چالش واز انسجام واتحاد ایل جلوگیری کند
لذا این فرصت هم که یک نفر به دست ایل شاهسون بغدادی کشته شده بود پیراهن عثمان کرده و
بگیر و به بندها شروع شد خیلی ها را دستگیر کردند وبا آ زارو واذیت می خواستند هم زهره چشم بگیرند وهم پرونده را به مقصد برسانند
دراین بین چند نفر به جرم مسلح بودن وتیراندازی وچند نفرهم بجرم پنهان کردن فرد مورد اصابت گلوله تحت تعقیب عوامل دولتی قرارداشتند
وبرای رسیدن به هدف از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند
در این بین روستاهی ها احساس می کردند که فرد مورد اصابت گلوله زنده باشد
در باز جوی از مردان ایل می خواستند که وی را رها کنند و آ نها هم هیچ شکایتی از آ نها نخواهند داشت
....وقتی جنازه به اوبا آ ورده شد مرد مورد اصابت گلوله جان به جان آ فر ین تسلسم کرده بود
همانطور که عرض کردم برای اینکه کوچ از محدوده آ نها خارج شود یک رازشده بود
....بعداز کلی حرکت تا اینکه از تعقیب در امان باشند یک آ بروی را در نظر گرفتند مسیر آ ب را تغییر داده وجنازه را در زیر آ ب رو دفن ودوباره آ ب را به مسیر اصلی بر گرداندند تا جنازه به دست کسی نه افتد ومردان ایل از اتهام بدور باشند
........
دوسوار وقتی از اسب افتادن دوست خود را دیدند به اسب خود نغمهای زدند وبه تاخت از دیده ها پنهان شدند
فوری مردان شاهسون خود را به سوار زمین افتاده رساندند
کار تمام شده بود خان وبزرگان دستور دادند جنازه را به اوبا بیاورند
تا کوچ های باقی مانده خودشان را به هسته اصلی ایل برسانند
.....
[2016/6/22، 20:38] سلیمان امیری فرد: ......بچهها ومردم ایل که بعداز یک دوره بلند در معذورات قرارداشتند وحالا یک آ زادی وسنت ایل را می دیدند در پوست خود نمی گنجیدند رویاهای شیرین داشت به مسیر حقیقت های ایل گام برمی داشت
که همه چیز با صدای مهیب بهم خورد
باز فرار وترس از چپاول سالهای قبل بر روی رویاهای شیرین احاطه وآ ن را تحت شعاع خودقرار داد ..
[2016/6/23، 1:19] سلیمان امیری فرد: ..هرکسی برای اینکه گیر نه افتد در تلاش بود خودش را به جای امن برساند
حکومت پهلوی با توجه به حمایت شاهسون ها از دکتر مصدق وبا نظر به اینکه یک ایل با سابقه قوی بود از هر فرصت استفاده می کرد تا ایل را به چالش واز انسجام واتحاد ایل جلوگیری کند
لذا این فرصت هم که یک نفر به دست ایل شاهسون بغدادی کشته شده بود پیراهن عثمان کرده و
بگیر و به بندها شروع شد خیلی ها را دستگیر کردند وبا آ زارو واذیت می خواستند هم زهره چشم بگیرند وهم پرونده را به مقصد برسانند
دراین بین چند نفر به جرم مسلح بودن وتیراندازی وچند نفرهم بجرم پنهان کردن فرد مورد اصابت گلوله تحت تعقیب عوامل دولتی قرارداشتند
وبرای رسیدن به هدف از هیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند
در این بین روستاهی ها احساس می کردند که فرد مورد اصابت گلوله زنده باشد
در باز جوی از مردان ایل می خواستند که وی را رها کنند و آ نها هم هیچ شکایتی از آ نها نخواهند داشت
....وقتی جنازه به اوبا آ ورده شد مرد مورد اصابت گلوله جان به جان آ فر ین تسلسم کرده بود
همانطور که عرض کردم برای اینکه کوچ از محدوده آ نها خارج شود یک رازشده بود
....بعداز کلی حرکت تا اینکه از تعقیب در امان باشند یک آ بروی را در نظر گرفتند مسیر آ ب را تغییر داده وجنازه را در زیر آ ب رو دفن ودوباره آ ب را به مسیر اصلی بر گرداندند تا جنازه به دست کسی نه افتد ومردان ایل از اتهام بدور باشند
........
....چند مدتی گذشت هر روز یک خبری می آ مد راست ودروغش با راوی ولی نگرانی مردان حادثه روز به روز بیشتر می شد
کسی لو بدهد ویاا فراد دستگیر شده در مقابل شکنجه مقاومت نتوانند بکنند ورازها فاش گرددوهزاران دلشوره ونگرانی دیگر
...با توجه به نفوذی که خوانین در استان مرکزی داشتند پرونده به نوعی بازی بازی می شد ولی کسانی از روستائیان بودند که پیگر پرونده بصورت جدی شده بودند
....خبر آ ورده شد بازپرسی از تهران با اختیار تام برای برسی ومدیریت پرونده آ مده
من اونجور که شنیدم می گویند اکثر بزرگان وخوانین در روز حادثه را دعوت می کند وزندانیان را هم دستور می دهد بیاورند
...بعداز کمی سئوال جواب به فرمانده هان ومامورین دادگستری می گوید این زندانیان که این همه مورد ظلم قرار گرفته اند بی گناه هستند حکم آ زادی همه را بدون استثناء صادر کنید
می ماند ریش سفیدان وخانها که با یک بالا پایین می گوید ....خان ..... را بیارید اینجا خان را می آ ورند دستور می دهد آ تشی درست می کنند وسیخ های آ هنی را در آ تش قرار می دهند با نگاه مداوم خان به آ تش وسرخ شدن آ ن دست وپا را گم می کند واطلاعات را کاملا لو می دهد وبه همراه مامور ویژه به محل دفن جنازه رفته
ومکان دفن جنازه رانشان می دهد ونحو حمل ودفن را شرح وصورتجلسه می شود
مامور ورزیده وکار کشته بایک حرکت قاطع انگشت روی مدیریت حادثه قرارداده ومرحله اول کشف جنازه انجام می گیرد
وحال افراد مسلح.....
کسی لو بدهد ویاا فراد دستگیر شده در مقابل شکنجه مقاومت نتوانند بکنند ورازها فاش گرددوهزاران دلشوره ونگرانی دیگر
...با توجه به نفوذی که خوانین در استان مرکزی داشتند پرونده به نوعی بازی بازی می شد ولی کسانی از روستائیان بودند که پیگر پرونده بصورت جدی شده بودند
....خبر آ ورده شد بازپرسی از تهران با اختیار تام برای برسی ومدیریت پرونده آ مده
من اونجور که شنیدم می گویند اکثر بزرگان وخوانین در روز حادثه را دعوت می کند وزندانیان را هم دستور می دهد بیاورند
...بعداز کمی سئوال جواب به فرمانده هان ومامورین دادگستری می گوید این زندانیان که این همه مورد ظلم قرار گرفته اند بی گناه هستند حکم آ زادی همه را بدون استثناء صادر کنید
می ماند ریش سفیدان وخانها که با یک بالا پایین می گوید ....خان ..... را بیارید اینجا خان را می آ ورند دستور می دهد آ تشی درست می کنند وسیخ های آ هنی را در آ تش قرار می دهند با نگاه مداوم خان به آ تش وسرخ شدن آ ن دست وپا را گم می کند واطلاعات را کاملا لو می دهد وبه همراه مامور ویژه به محل دفن جنازه رفته
ومکان دفن جنازه رانشان می دهد ونحو حمل ودفن را شرح وصورتجلسه می شود
مامور ورزیده وکار کشته بایک حرکت قاطع انگشت روی مدیریت حادثه قرارداده ومرحله اول کشف جنازه انجام می گیرد
وحال افراد مسلح.....
[2016/7/3، 16:52] سلیمان امیری فرد: ....ایل شاهسون از اتحاد چند طایفه ترک برای یاری رساندن به شاه عباس ماضی بوجود آ مد تا در ظاهر بعنوان یک نیروی رزمی به تمام معنا ذر مقابل نیروی ترکیه ودر باطن برای مقابل با قزلباشهای نا فرمان ومهار آ نها توسط شاه عباس بوجود آ مد
وگروهی از شاهسون ها با توجه به محل سکونت ویا به گفته بعضی ها محل ما موریتشان شاهسون بغدادی گفته شده که بیشترین تاثیر این گروه از زمان به قدرت رسیدن نادر شاه به بعد نمایان می شود
[2016/7/3، 16:59] سلیمان امیری فرد: مهاجرت شاهسون بغدادی
بعضی ها براین عقیده می باشند که اکثریت این ایل باقی مانده همراهان وخویشان خان لک در قلعه ذهاب که در حمله شاه عباس به بغداد با وی اتحاد دوستی می بندد ودر رکاب شاه مقامی می گیرد ودر راه ایران رشادتها می کند ودوباره به غرب ایران می آ ید وکموبیش در رکاب پادشاهان صفوی بوده تا اینکه نادر به قدرت می رسد وبعد از آ ن تاثیر ات این ایل در تاریخ ایران به وضوع دیده می شود
[2016/7/3، 17:09] سلیمان امیری فرد: عده ای دیگر بر این عقیده می باشند که شاهسون ها ی بغدادی از شاهسون های مغان می باشند که برای پاسداری از غرب ایران به ماموریت نظامی می روند وبعد از یکصد واندی سال در خواست باز گشت می کنند که نادر شاه آ نها را به ایران می آ ورد وبعد از آ ن در ماموریت های داخل جغرافیایی کنونی ایران مشغول خدمت می شود
وگروهی از شاهسون ها با توجه به محل سکونت ویا به گفته بعضی ها محل ما موریتشان شاهسون بغدادی گفته شده که بیشترین تاثیر این گروه از زمان به قدرت رسیدن نادر شاه به بعد نمایان می شود
[2016/7/3، 16:59] سلیمان امیری فرد: مهاجرت شاهسون بغدادی
بعضی ها براین عقیده می باشند که اکثریت این ایل باقی مانده همراهان وخویشان خان لک در قلعه ذهاب که در حمله شاه عباس به بغداد با وی اتحاد دوستی می بندد ودر رکاب شاه مقامی می گیرد ودر راه ایران رشادتها می کند ودوباره به غرب ایران می آ ید وکموبیش در رکاب پادشاهان صفوی بوده تا اینکه نادر به قدرت می رسد وبعد از آ ن تاثیر ات این ایل در تاریخ ایران به وضوع دیده می شود
[2016/7/3، 17:09] سلیمان امیری فرد: عده ای دیگر بر این عقیده می باشند که شاهسون ها ی بغدادی از شاهسون های مغان می باشند که برای پاسداری از غرب ایران به ماموریت نظامی می روند وبعد از یکصد واندی سال در خواست باز گشت می کنند که نادر شاه آ نها را به ایران می آ ورد وبعد از آ ن در ماموریت های داخل جغرافیایی کنونی ایران مشغول خدمت می شود
[2016/7/15، 21:02] سلیمان امیری فرد: تقسیمات ایل شاهسون بغدادی
¦-1- بخش
¦ لک¦(1)-کوسه لر
¦------¦(2)احمدلی
¦------¦(3)قاراقویونلی
¦------¦(4)یاری جانلی
¦------¦(5)میخته لی
¦------¦(6)دللر
¦------¦(7)حق جانلی
¦------¦(8)علی قوردلی
¦------¦(9)ساتلئ
¦------¦(10)قوتولو
¦------¦(11)شرف لی
¦------¦(12)جلب لی
¦------¦(13)دولت وند
¦------¦(14)کُرد
¦
¦
¦
¦2- بخش
¦ آ رخلو¦(1)قاسملی
¦---------¦(2)کلوند
¦---------¦(3)موصولو
|---------¦(4)سولدوز
¦------¦(5)حسین خانلی
¦---------¦(6)دوگر
¦---------¦(7)کرملی
¦---------¦(8)قرنلی
¦---------¦(9)خدرلی
¦-----¦(10)غریب لک لو
¦--------¦(11)نقدورلی
¦------¦(12)اتک باسانلی
¦-----¦(13)نلقاز(نیک کز)
¦--------¦(14)خمسه لی
¦---------¦(15)زیلیف لی
¦---------¦(16)ذولفقارلی
¦---------¦(17)آ لوار (کارون لی)
[2016/7/15، 21:10] سلیمان امیری فرد: Soleiman Amiri:
بنام خدا
ایل شاهسون بغدادی
1_بخش لک
2_آ راخلو
این دوبخش از بغداد زمان نادر شاه آ مدند
3_اینانلو در استان فارس بودند وزمانی که ایل به مر کز ایران آ مد بخشی از این طایفه هم با ا یل بغدادی همراه شده وبه مرکز ایران آ مدند که بعضی از محققین این طایفه را همه جزء ایل بغدادی آ ورده اند
¦-1- بخش
¦ لک¦(1)-کوسه لر
¦------¦(2)احمدلی
¦------¦(3)قاراقویونلی
¦------¦(4)یاری جانلی
¦------¦(5)میخته لی
¦------¦(6)دللر
¦------¦(7)حق جانلی
¦------¦(8)علی قوردلی
¦------¦(9)ساتلئ
¦------¦(10)قوتولو
¦------¦(11)شرف لی
¦------¦(12)جلب لی
¦------¦(13)دولت وند
¦------¦(14)کُرد
¦
¦
¦
¦2- بخش
¦ آ رخلو¦(1)قاسملی
¦---------¦(2)کلوند
¦---------¦(3)موصولو
|---------¦(4)سولدوز
¦------¦(5)حسین خانلی
¦---------¦(6)دوگر
¦---------¦(7)کرملی
¦---------¦(8)قرنلی
¦---------¦(9)خدرلی
¦-----¦(10)غریب لک لو
¦--------¦(11)نقدورلی
¦------¦(12)اتک باسانلی
¦-----¦(13)نلقاز(نیک کز)
¦--------¦(14)خمسه لی
¦---------¦(15)زیلیف لی
¦---------¦(16)ذولفقارلی
¦---------¦(17)آ لوار (کارون لی)
[2016/7/15، 21:10] سلیمان امیری فرد: Soleiman Amiri:
بنام خدا
ایل شاهسون بغدادی
1_بخش لک
2_آ راخلو
این دوبخش از بغداد زمان نادر شاه آ مدند
3_اینانلو در استان فارس بودند وزمانی که ایل به مر کز ایران آ مد بخشی از این طایفه هم با ا یل بغدادی همراه شده وبه مرکز ایران آ مدند که بعضی از محققین این طایفه را همه جزء ایل بغدادی آ ورده اند
تقسیمات طایفه کوسلر ازبخش لک ایل شاهسون بغدادی به دو گروه تقسیم می شود
1_خاصا طبق تعریفی که در مقاله دکتر حسنی شده یعنی خودی
2_آ لوار طبق نوشته دکتر حسنی تیره های پیوسته
1_خاصا¦(1)جانلی بزرگ
¦(2)سیرخاولی
¦(3)خالدلی
¦(4)حارانلی
¦(5)قرابکلی
¦(6)مدرم خانلی
در کتاب جناب محیط بند 3و4 جزء تیره یوسفلی آ ورده شده است وآ نها زیر تیره نامیده شده است
2_آلوار¦(1)خداویرنلی
¦(2)تعمیرلی
¦(3)علی بگلی
¦(4)کرلی
¦(5)کیچکینعلی
¦(7)کیتین علی
¦(8)شنبه لی
¦(9)جمعه لی
¦(10)یساول لی
¦(11)رمضان لی
¦(12)چای چامورلی
¦(13)کرداسدخان (قنبرلی)
¦(14)ترکمن
¦(15)سلمان لی
1_خاصا طبق تعریفی که در مقاله دکتر حسنی شده یعنی خودی
2_آ لوار طبق نوشته دکتر حسنی تیره های پیوسته
1_خاصا¦(1)جانلی بزرگ
¦(2)سیرخاولی
¦(3)خالدلی
¦(4)حارانلی
¦(5)قرابکلی
¦(6)مدرم خانلی
در کتاب جناب محیط بند 3و4 جزء تیره یوسفلی آ ورده شده است وآ نها زیر تیره نامیده شده است
2_آلوار¦(1)خداویرنلی
¦(2)تعمیرلی
¦(3)علی بگلی
¦(4)کرلی
¦(5)کیچکینعلی
¦(7)کیتین علی
¦(8)شنبه لی
¦(9)جمعه لی
¦(10)یساول لی
¦(11)رمضان لی
¦(12)چای چامورلی
¦(13)کرداسدخان (قنبرلی)
¦(14)ترکمن
¦(15)سلمان لی
Soleiman Amiri:
بنام خداوند بخشنده
....روز گار برای مردان ایل شاهسون رقم دیگری زد
آ ری انگار روز گار سر ساز گاری با ایل بزرگ سر آ شتی ندارد
تازه ایل از ستم های رضا خانی آ سوده شده بود ایل داشت هویت خودش را پیدا می کرد تسلط کامل به ساوه واطراف آن ورشادتهای جنگجویان شاهسون در استان مرکزی باعث شده بود که نگاه ها باز به سمت این ایل ستم دیده شود
بزرگان برای اینکه در این تقسیم قدرت بتوانند سهمی بدست بیاورند با پهلوی جوان از در دوستی بر آ مدند
بزرگ ایل شاهسون محمد رضا پهلوی را به ییلاق خودش دعوت کرد وآ نطور که شنیده ام از نوبران تا ییلاق هر چند صد متر یک مرد مسلح سوار بر اسب با کلاه نمدی وجلیقه مشکی وپیراهن سفید وشلوار شاهسونی در دوطرف جاده بصورت منظم برای تامین امنیت قرار گرفته بودند هر بیننده از نگاه به این مردان رشید لذت می برد
......بعد از اینکه شاه وهمراهان از مهمانی فارغ شدند اشرف پهلوی می گوید اینها چقدر آ دمهای رشید ونترسی هستند لیاقت حکومت برازنده اینهاست شاه کمی به فکر می رود وسئوال می کند حرفت تمام خوشی را از من گرفت منظورت چیست ؟
اشرف می گوید هیچ این مملکت یک شاه می خواهد یا تو ویا اینها .....
.....باز روزگار با ما نساخت
نقل از بزرگان ایل
بنام خداوند بخشنده
....روز گار برای مردان ایل شاهسون رقم دیگری زد
آ ری انگار روز گار سر ساز گاری با ایل بزرگ سر آ شتی ندارد
تازه ایل از ستم های رضا خانی آ سوده شده بود ایل داشت هویت خودش را پیدا می کرد تسلط کامل به ساوه واطراف آن ورشادتهای جنگجویان شاهسون در استان مرکزی باعث شده بود که نگاه ها باز به سمت این ایل ستم دیده شود
بزرگان برای اینکه در این تقسیم قدرت بتوانند سهمی بدست بیاورند با پهلوی جوان از در دوستی بر آ مدند
بزرگ ایل شاهسون محمد رضا پهلوی را به ییلاق خودش دعوت کرد وآ نطور که شنیده ام از نوبران تا ییلاق هر چند صد متر یک مرد مسلح سوار بر اسب با کلاه نمدی وجلیقه مشکی وپیراهن سفید وشلوار شاهسونی در دوطرف جاده بصورت منظم برای تامین امنیت قرار گرفته بودند هر بیننده از نگاه به این مردان رشید لذت می برد
......بعد از اینکه شاه وهمراهان از مهمانی فارغ شدند اشرف پهلوی می گوید اینها چقدر آ دمهای رشید ونترسی هستند لیاقت حکومت برازنده اینهاست شاه کمی به فکر می رود وسئوال می کند حرفت تمام خوشی را از من گرفت منظورت چیست ؟
اشرف می گوید هیچ این مملکت یک شاه می خواهد یا تو ویا اینها .....
.....باز روزگار با ما نساخت
نقل از بزرگان ایل
Soleiman Amiri:
......در یک روز گرم گوسفندها مشغول چرا بودند جوانک کم سن وسال روی سنگ نشسته بود برای خودش نی (چاور)می نواخت گاه گداری هم به اطراف نظاره می کرد تا گوسفند ویا بزی از گله در حال چرا جا نماند
...در روستای بین جوانان در مورد زور وبازو بحث بود ...جوانانی را برای بردن چوب دستی علی پسر شیخ جواد که از نظر نیروی جوانی ،کشتی و زور بازو سر آ مد جوانان بود را شرط کردند
.....جناب احمد یارامیشلی نقل می کرد با هم قول وقرار گذاشتیم یکی مون بگیریمش ودونفر بعدی یه گوش مالی بدهد
....یواش یواش از کناری سعی کردیم که ما را نبینند تا قافلگیرانه به هدف مورد نظرمان برسیم
...پسرک در حین اینکه چاور می نواخت چشمش به کنار سنگ خورد یک شئی تکان خورد فورا برادرش را صدا کرد
......در یک روز گرم گوسفندها مشغول چرا بودند جوانک کم سن وسال روی سنگ نشسته بود برای خودش نی (چاور)می نواخت گاه گداری هم به اطراف نظاره می کرد تا گوسفند ویا بزی از گله در حال چرا جا نماند
...در روستای بین جوانان در مورد زور وبازو بحث بود ...جوانانی را برای بردن چوب دستی علی پسر شیخ جواد که از نظر نیروی جوانی ،کشتی و زور بازو سر آ مد جوانان بود را شرط کردند
.....جناب احمد یارامیشلی نقل می کرد با هم قول وقرار گذاشتیم یکی مون بگیریمش ودونفر بعدی یه گوش مالی بدهد
....یواش یواش از کناری سعی کردیم که ما را نبینند تا قافلگیرانه به هدف مورد نظرمان برسیم
...پسرک در حین اینکه چاور می نواخت چشمش به کنار سنگ خورد یک شئی تکان خورد فورا برادرش را صدا کرد