باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
معنی کلمات
ائلداش: همتبار ، هم ايل
ديلداش: هم زبان
ياشاماليسيز: پاينده باشيد
سايين: محترم ،
سئويملي: عزيز
بي: آقا
اسنليك: سلامتي ، سلام ،
استاد فرخ
٩ حرف صدادار تركي از لحاظ بلندي و كوتاهي
؛
صدادار بلند:
اوْ - وْ ، معادل ضمه فارسي، اوْ‌غلان , ا‌وْْغلاق, اوْتورماق, اوْخ, توْخماق

او-و ، معادل او-و فارسي ، اوراق/داس ، تولوق /مشك ، قوللوق/خدمت ، اوجا ، قوجاق ، دورماق،

آ-ا ، معادل آ-ا فارسي ، آغاج ، قارا ، يارا، آلمالي ، قالماق ،

اي-ي، معادل فارسي ندارد ، ايلديريم ، ياشيل، قاشيماق، قيش، قيل، قيلماق

صدادارهاي كوتاه:ْ
اؤ-ؤ , معادل فارسی ندارد, سؤز, گؤز, گؤرمک, گؤزله مک, اؤزۆم,

اۆ- ۆ , معادل فارسی ندارد, اۆزۆم/انگور اۆشۆمک , اۆز/صورت, گۆزگۆ/آینه

ا-ه ، معادل فتحه فارسي، ال، اله‌مك ، گئجه ، بله‌مك ، گله‌جه‌يم ،

ائ-ئ، معادل كسره فارسي، تئل ، ائل، گئجه، بئل، سئل ،

اي-ي، معادل اي-ي فارسي، ايش، ديش ، ديل، بيلمك، ايتيرديم
با اجازه در مورد نوراله خان واوان درگیری کذای چند سطری برای عزیزان بنویسم
پدرم در مورد نوراله خان که پدر زن دایی وی می باشد چنین نقل می کند
....نوراله خان یکی از پسران رشید قربانعلي بئی بوده
آ نها در روستای امام کندی زندگی می کردند حدودا امنیت آ ن منطقه بعهده آ نها بوده ودر درگیری های خانها همیشه وارد می شدند وبا توجه به شجاعت ونترس بودنشان آوازه آ نها از منطقه ساوه وهمدان گذشته وبه پایتخت رسیده بود
وقتی رضاشاه تصمیم می گیرد سرکردگان ایلات وافراد با نفوذ را به عنوان یاغی گری سرکوپ کند
اسم نوراله خان هم جزء آ ن لیست می شود
...خبر یه گوش نوراله خان هم رسیده بود که به خانها وائل بیکی ها دستور داده شده نور اله خان را کت بسته به تهران راهی کنند اوبه برادران وافراد تحت امرش دستوررداده بود هر حرکت مشکوک را به وی اطلاع دهند
در یکی از روزها وقتی مردم برای نماز بلند می شوند روستا را در محاصره نیروی دولتی وخانهای تحت امر شاه می بینند
نوراله خان به افراد خوددستوررمی دهد سنگر بگیرند وهرحرکت بسوی روستا را هدف قرار دهند
چند ساعتی درگیری ادامه پیدا می کند نیروهای مهاجم اعلام می کنند ما بجزء نوراله خان با کس دیگری کار نداریم هرکس تفنگش را زمین بگذارد در امان می باشد
نوراله خان سریعا سوار اسب سیاه رنگ خود می شود وقصد فرار از معرکه را می نماید در اون موقع پسر کوچکش که بسیار وابسته گی روحی به وی داشت پدر را صدا می کند ومیگوید پدرجان من وتنها اینجا نگذار
نوراله خان سریع اسب را بر میگرداند ودست بسوی پسرش دراز می کند دست وی را بگیر در همان موقع تیر از قلنجش وارد واز شکمش خارج می شود جراحت طوری بوده که خان را از توان می اندازد وبرروی یال اسب درازکش افتاده واسب از محرکه خارج می شود ودر دل کوه گم می شود
بعد از چند روز جنازه نوراله خان را یکی از مردان طایفه یارجانلی در زیر صخره می بیند وآ نرا اطلاع می دهد
...بعداز فرار اسب حامل نوراله خان تمام افراد نوراله خان تسلیم وبه دستور فرمانده مهاجمین که سرهنگی بوده خانواده اواز تعرض در امان حتی به زیورالات آ نهانگاهی هم نمی کنند وآ نهارا یک مکان امن جمع می کنند وفقط گوسفندان وحشام اورا می برند ...
تاپارسان بيزي
؛
ميلاددان اؤنجه‌دن ، "چين" قايناغيندان
آراسان قوْشوقچو ، تاپارسان بيزي !
"يئن‌چي‌شان"داغلارين"سي‌لان‌شان"دۆزون
ايتيرن " شامانا " آپارسان بيزي !

"اورخون " يازيت‌لاري ، قوْشما قوْشمادي
اۆره‌ك ييرتان آغيت ، " آلپ ار تونقادي "
" دده قورقود " دستانلاري باشقادي
كؤهلن مينيب نئجه چاپارسان بيزي !

ايككي "احمد "واريم "ماحميد"يوسوف"دان
مين ايل اؤنجه گئچيب " پيري تۆركوستان"
"شيرين‌"لري سئوه‌ن "خوْسروْو " اولاسان
" فرهاد " بيزيك كيمه چاپارسان بيزي !؟

" رودكي"دير قوْشوغوزون آتاسي
تۆرك اوغلونون "چامير كندلي"بالاسي
آتالارسؤزونو قوْيوم قالاسي
دئسه‌م كؤپك اوْلوب قاپارسان بيزي !

"بختيار"ي تاني اؤتن چاغيندان
"اوْغوز"دان ،"اوْيغور"دان، چارپاز داغيندان
" تورفان " چؤل‌لريندن، " تانري داغيندان"
بو گئچميش‌دن هارا ؟ ساپارسان بيزي !
؛
( بختيار فرٌخ. ١٩ / ٢ / ١٣٩٠ )
بنام خدا
دوستان خوبم خاطره ای از یک حادثه ناگوار برایتان بازگو می کنم
تا تاثیرات منفی کسان که حرف رد وبدل می کنند به قول معروف فضول ببینیم چقدر عمیق وباعث چه فجایعه ی می شود
دوستان خوبم برای اینکه ذهن های شما همراه با داستان شود باید خدمتتان عرض کنم که در قدیم برای یک ایلاتی چراگاه وموقعیت ییلاق خیلی اهمیت داشت واکثرا سر این موضوع با هم مشاجره داشتند که با کدخدا منشی بین هم حل وفصل می کردند
......در یکی از روزهای بهار که کوچ بسمت ییلاق حرکت می کرد هیبت وقامت یک نفر برای همه بسیار جذاب بود اوکسی نبود جزء پهلوان کلبی
پهلوانی که آ وزه اواز ایل گذشته ودر پایتخت هم برای خودش اسمی ورسمی پیدا کرده بود
ایل با همان هیا وهویش که هرشنونده رامتحیرمی کردبه سمت مقصد در حال حرکت وهریک از طایفه ها وتیره ها درمکانهای مورد نظرچادرهارابرپا ومستقر میشدند
پهلوان پرآوازه مثل هرسال درمکانی چادر رابر پا وبه اطرافیان هم پیشنهاد داد در نزدیک اوتراق گاه وی مستقر گردند
خانواده باجناق وی هم در نزدیکی او چادر را بر پا داشتند
در بر پاکردن چادر یه بگو مگوی بین دوباجناق پیش می آ ید
دربین افراد فضول برای اینکه خودرابه یکی از آ نها نزدیک کند حرفهای طرفین رابالا وپائین به آ نها می گفتند وتنوردعوا راداغتر می کردند
تا اینکه باجناق پهلوان تصمیم می گیرد از این وضعیت خلاصی پیدا کند لذا به افراد تحت تکلف خود میگوید من صبح میروم گوسفند ها رابا چوپان ازگله آنها جداکنم شماهم وسایل راجمع وجور کنیداز اینجابرویم
وقتی کوچ راه می افتد به پهلوان می گویند فلانی مثل اینکه از اینجا داره کوچ میکنه
وی بیدرنگ از جا بلند می شود وبه سمت کوچ حرکت می‌کند
وقتی به آ نها می رسد کلی خواهش والتماس راضی به برگشت می شوند وی به رسم احترام افسار جلودار کاروان کوچ را میگیرد و بر میگرداند
خبر راجور دیگه به باجناق پهلوان تعریف می کنند وی بسیار خشمگین بسمت کوچ حرکت ودرمسیر با استتارکردن خود صدراه آ نها می شود وبه پهلوان می گوید افسار شتر را رها کن بعد از رد وبدل چندکلمه دست رابرروی ماشه قرار داده وپهلوان نام آور راغرق درخون می کند وایل رادر سوک یکی از رشیدترین یاران خود قرار می دهد....
ادامه دارد
قارا قوْرخوم

*****

بير سئۉدانێن،

ايلﻠر بوْيوجا

داشێيێرام اوْموزومﺪا

آغێر يۆكۆن

بسلهﻤيشم آلاۉێنێ

كؤنلۆمﺪه

تكجه وارلێغێم!

آختارار كيمليك!

قارا قوْرخوم،

كيمليك يئيهﻦ تكجهﺪير!

سوْنوجو،

كئييشمكﺪير

باش – باشدان

ائشلهﺸمه!...

" استاد بختیار فرخ "
.....دم دمای ظهر هوا گرم شده بود چوپان ها گوسفندها را برای سیراب کردن بسمت چشمه ها ویا چاه های آب که مربوط به خود طایفه بود حرکت می دادند
خانم های ایل برای تهیه آ ب به چشمه ویا نزدیکترین چاه می رفتند
در سرچشمه خانمی سرش را پایین انداخته وانگار کوهی از غم را باخود داشت وسرش به کار خودش مشغول بود
جوانکی با هی هی گفتن تعدادی از گوسفند وبزها را برای سیراب کردن به سمت چشمه می آورد بانوی در غم نشسته زیر چشمی نگاهی انداخت ویک مقدار خودش را جمع و جور کرد جوانک نزدیک شد وبدون اعتنا گله را به سمت چشمه هدایت کرد
گوسفندها وقتی آ ب را دیدند از تشنگی نظم حاکم را برهم زدند وچندتای به داخل چشمه پاگذاشته وچشمه گل آ لود شد
بانو خروشید وبه جوانک تشری زد
بحث بالا گرفت وزخمی که احتیاج به مدارا ودرمان داشت
ملتهب شد وبانو از حرفها وزخم زبونهای آ دمهای نادان به خشم آ مد ودر مقابل حرف جوانک که خون بهای پهلوان مگر چندتا گوسفندبود وخون بهای شما چند تا گوسفندخواهد بود ؟
دیگر نای مقاومت حرف های بی مورد رانداشت به یکباره صبر وحوصله اش به پایان رسید وگفت منتظر باشید تا خون بها راببینید
بسمت خانه حرکت وبعد از جمع کردن وسایل سفر صبح قبل از طلوع آفتاب به همراه فرزندان وبرادر شوهرش بسوی مقصد حرکت کرد ....
ادامه دارد
.....هوا داشت روبه تاریکی می رفت یک خانم قد بلند با دستار سرش صورتش را پوشانده بود در کنار اومردی با هیکل متوسط چند تا بچه از5الی15 ساله آ نها را همراهی می کرد یه مقدار به خود سرعت دادند تااز دروازه وارد شهر شدند.
اون موقع تهران چهارتا دروازه ورودی داشت دروازه شمران ،دروازه شاه عبدالعظیم (دولاب) ،دروارزه خراسان(غار )و دروازه قزوین که ورود وخروج مردم ازاین دروازهها بود ودرموقع شب بسته می شد
بعضی قسمتهای شهر سنگ فرش وبعضی جاهای آ ن خاکی بود با وزش باد گرد وغوبار همه جا را می گرفت تیرهای چوبی حدودا در50 متری هم قرار گرفته بودند که ماموری چراغهای آنها را یک به یک روشن می کرد تا رهگذران بتواند بدونه دردسر مسیر را طی کند.
همین که به جلو می رفتند ومحوتماشای هیا وهوی شهر شده بودند از کارونسرا ها برای اقامت خود پرس وجو می کردند
بالاخره در کاروانسرای توانستند برای خود جای را پیداکنند
حیوانات را به تویله هدایت کردند و وسایل را در حجری در کارونسرا قراردادند ......
ادامه دارد
سلام همتباران گرامي صبحتان بخير
جناب مطيع عزيز

گرچه براي اكثر لغات عربي و فارسي دخيل در زبان تركي معادل تركي وجود دارد و بايد هم به مرور زمان جايگزين شوند. اما اولويت مهم اول چگونه و صحيح نوشتن زبان تركي است. وقتي نوشتن اصولي و صحيح باشد جايگزين نمودن لغات تركي راحت ميشود. كلمات دخيل را بعضي از اساتيد در نگارش با قواعد تركي مينويسند مثل لوطف ، موحترم ، جيناب و.. و بعضي از اساتيد اهل فن توصيه به نوشتن لغات، مرسوم در زبان اصلي ميكنند به علت تركي نبودن آن. مثل لطف محترم ، جناب و.. اگر عجله اي براي تصويه لغات فعلا نداريم صرفا به خاطر نگارش صحيح تركي است. با سپاس از شما

سلام: اسنليك
سلامت: اسن
عزيز: سئويملي
محترم: سايين (بدون ي نسبت)
جناب: افندي
بنده: قول

ده ير ( در اصل ده گر) : ارزش ،بها ، قيمت ، فعل سوم شخص مي ارزد. و همچنين " ميخورد" به مفهوم تصادم و تصادف..
ده يرلي: ارزشمند ، پربها
ده يرسيز: بي ارزش، نالايق
ده يرليليك: گرانبهايي، پرقيمتي
ده يرسيزليك: بي ارزشي، بي فايدگي، بي لياقتي
ده ير-ده يمزينه: پايين تر و ارزان تر از قيمت و ارزش واقعي
گووه نمك: افتخار كردن

صحيح بنويسيم:
باشيميز ، جانيي، كؤلگه ، سايين ، بؤيوك، جان ساغليغي، قوللوغونا ،
[2016/5/10، 21:20] بختیار فرخ: ٩ حرف صدادار تركي از لحاظ بلندي و كوتاهي
؛
صدادار بلند:
اوْ - وْ ، معادل ضمه فارسي، اوْ‌غلان , ا‌وْْغلاق, اوْتورماق, اوْخ, توْخماق

او-و ، معادل او-و فارسي ، اوراق/داس ، تولوق /مشك ، قوللوق/خدمت ، اوجا ، قوجاق ، دورماق،

آ-ا ، معادل آ-ا فارسي ، آغاج ، قارا ، يارا، آلمالي ، قالماق ،

اي-ي، معادل فارسي ندارد ، ايلديريم ، ياشيل، قاشيماق، قيش، قيل، قيلماق

صدادارهاي كوتاه:ْ
اؤ-ؤ , معادل فارسی ندارد, سؤز, گؤز, گؤرمک, گؤزله مک, اؤزۆم,

اۆ- ۆ , معادل فارسی ندارد, اۆزۆم/انگور اۆشۆمک , اۆز/صورت, گۆزگۆ/آینه

ا-ه ، معادل فتحه فارسي، ال، اله‌مك ، گئجه ، بله‌مك ، گله‌جه‌يم ،

ائ-ئ، معادل كسره فارسي، تئل ، ائل، گئجه، بئل، سئل ،

اي-ي، معادل اي-ي فارسي، ايش، ديش ، ديل، بيلمك، ايتيرديم
[2016/5/10، 21:22] بختیار فرخ: ٩ حرف صدادار تركي از لحاظ بلندي و كوتاهي
؛
صدادار بلند:
اوْ - وْ ، معادل اُ فارسي، o لاتين
او-و ، معادل او-و فارسي ، u لاتين
آ-ا ، معادل آ-ا فارسي ، a لاتين
اي-ي، معادل فارسي ندارد ، ı لاتين

صدادارهاي كوتاه:ْ
اؤ-ؤ , معادل فارسی ندارد, ö لاتين
اۆ- ۆ , معادل فارسی ندارد, ü لاتین
ا-ه ، معادل اَ فارسي، e وارونه يا e لاتين
ائ-ئ، معادل اِ فارسي، e لاتين
اي-ي، معادل اي-ي فارسي، i لاتين
سلام به همه دوستان عزیز
عزیزان دیشب جناب استاد فرخ نحوه نگارش صحیح زبان ترکی را با جناب آقای وفایی محترم دریک کلاس ساده بیان داشتند
خدمتتان ارائه می گردد

[2016/5/10، 22:39] وفایی: اقای فرخ میتوانم خاطره ای که به ترکی نوشته ام را بفرستم تصحیح کنید؟ تاببینم اشکالاتم کجاست.🌹
[2016/5/11، 1:11] بختیار فرخ: درود بر شما جناب وفايي
بلي ، بفرستيد.
[2016/5/11، 1:13] وفایی: ددم تعریف ائلیردی بیرنفر الدرزی کندینده ادی حنیف یدی گوزوبیراز چپیدی
بیرگون خرمن دن بوقدانو یوگلیلده ییراق اوزدن ائششگلره گده لر،گون باتار یوللا نچه دنه اوقرو اقانار قاواخدا ددسی باشونا،چاقورار دئیر حنیف بالام وور،
حنیف اقاجو تولایار وورار بیری یاتار.
ایکی سی قاچار.
قارانقولوخدا ددسی دالوجا گزئرمیش دئیرمیش دده بیرین ووردو ایکی سی قاشدو.
گئدرقاواقا گورر ددسی نی ووروب اوقرولار قاچوب.
[2016/5/11، 1:36] بختیار فرخ: دده م تعريف ائليردي بير نفر (الدرزي) كندينده آدي حنيفي دي ، گؤزو بير آز چپي دي. بير گون خرمندن بوغداني يوگله ديلر ييراق اوزدن ائششگلره گئده لر ، گون باتار يوللا نئچه دنه اوغرو آغانار قاباقدا دده سي باشينا ، چاغيرار دئيه ر حنيف بالام وير ، حنيف آغاجي تولايار ويرار بيري ياتار، ايكيسي قاچار.
قارانقولوقدا دده سي داليجا گزئرميش دئيئرميش دده بيرين ويرديم ايكيسي قاچدي.
گئدر قاباغا گؤرر دده سيني ويريب ، اوغرولار قاچيب!
[2016/5/11، 1:48] وفایی: 3جا مشگل دارم
1کجا سرهم وکجا جدابنویسم
2کجا(ق)کجا(غ)بنویسم
3زبان عامه چطوردرستش راکتابی بنویسم.
[2016/5/11، 1:55] وفایی: مثال برای سومی
قاواخدا - قاباقدا
قارانقولوخدا - قارانقولوقدا
[2016/5/11، 1:56] وفایی: دالوجا - دالیجا
[2016/5/11، 1:57] وفایی: قاشدو - قاچدی
[2016/5/11، 2:04] بختیار فرخ: جناب وفايي
زبان تركي ، زباني قانونمند و بدون هيچ استثنا است. پرسشهايتان را طبق قانون دستور زبان تركي جواب خواهم داد.
سوال سومتان ، بسيار مهم است كه براي نگارش تركي بايد زبان ادبي را بياموزيم و آنرا هم بزودي در همينجا بيان خواهم كرد. جواب اين سه سوال در يك جا گفتن و توضيح دادن براي شما كمي سخت ميشود. درين هفته به مرور به آن خواهم پرداخت.
[2016/5/11، 2:04] بختیار فرخ: كجا " ق " بنويسيم ، كجا " غ " ؟

-اول هر كلمه هميشه "ق " مي نويسيم.
قارا ، قيزيل ، قيل ، قوْتور ،قالين و...

- هر گاه "ق " ميان دو حرف صدادار باشد تبديل به " غ " ميشود.
باليق - باليغي ، ييغيناق -ييغيناغا،
قاغا ،آغا ، آغاج ، ياغيش ،داغارجيق ،ياراغان و...

-آخر كلمات يك هجايي و آخر هجاي اول هر كلمه با " غ " نوشته ميشود.
ساغ ، داغ ، چاغ ،بيغ ،آغ، ساغليق ،چاغداش ، آغلاماق ، اوْغلان، داغلاماق و...

-بعد از حروف ( ر ، ز ، ل ، ي ) با " غ " نوشته ميشود.
دورغون ، يوْرغون ، قارغا، قارغي، پوْزغون ، قوْزغون ، دوْلغون، سوْلغون ،سايغي ، قايغي و...

-غير از اين قاعده ها همه جا با " ق " نوشته ميشود.
موفق باشيد.
ب.ف
[2016/5/11، 2:11] وفایی: اوغرو ازکدام قاعده تبعییت کرده غ شده
[2016/5/11، 2:18] وفایی: این کلمه دوهجایی بوده واخرهجای اول کلمه بوده وغ شده. درست است؟
[2016/5/11، 2:18] بختیار فرخ: قانون كلمات يك هجايي و آخر هجاي اول هر كلمه .
[2016/5/11، 2:21] بختیار فرخ: بلي جناب وفايي درست است.
[2016/5/11، 2:22] وفایی: ممنون 🌹
[2016/5/11، 2:23] بختیار فرخ: اين قانون كلي ق و غ است و هيچ استثنايي ندارد.
[2016/5/11، 2:25] وفایی: وقتی که بلد نبودم برایم سخت بود ولی حالا که برایم توضیح دادید دوشوندوم
[2016/5/11، 2:28] بختیار فرخ: ياشا سايين وفايي بي
زبان تركي به علت قانونمند بودن بسيار ساده ميشود ياد گرفت چگونه بنويسيم.
[2016/5/11، 2:33] بختیار فرخ: اصل بسيار مهم در نگارش تركي ياد گرفتن ٩ حرف صدادار آن است و بلند و كوتاه آن است.
[2016/5/11، 2:35] وفایی: حروف های کوتاه وبلند راباید درجاهای خاص وجدا ازهم استفاده کرد؟
[2016/5/11، 2:40] بختیار فرخ: هجاهاي بلند و هجاهاي كوتاه هز كدام پسوندهاي مخصوص خودش را دارد. مثلا: علامت جمع در صدادار بلند " لار" است و دز صدادار كوتاه " لر" است. داغلار ، باغلار، اوشاقلار ، گوللر ، تئللر ، ديشلر
[2016/5/11، 2:45] بختیار فرخ: علامت مصدري در مصوت بلند " ماق" و در مصوت كوتاه "مك " است. قالماق، قاچماق ، ويرماق ، گؤرمك، ايچمك ، بيلمك ،
[2016/5/11، 2:45] وفایی: لار علامت جمع 4حرف بلند
لرعلامت جمع 5حرف کوتاه است؟
[2016/5/11، 2:46] بختیار فرخ: بلي درست است
[2016/5/11، 2:49] وفایی: مک و ماق همانingدرانگیلیسی است؟
[2016/5/11، 2:50] بختیار فرخ: مصوتهاي بلند و كوتاه در همه ي تركيبات و پسوندهايي كه فعل ميگيرد كاملا خود را نشان ميدهند
[2016/5/11، 2:55] بختیار فرخ: علامت استمراري در انگليسي است. علامت مصدر در فارسي "دن" و "ن" است. مثل: خوردن، زدن ، د
يدن ، شنيدن ، خنديدن ،
يئمك ، ويرماق ، گؤرمك، ائشيدمك، گولمك، قاچماي
[2016/5/11، 2:55] بختیار فرخ: قاچماق
[2016/5/11، 2:57] وفایی: درفارسی
دن برای بلند
ن برای کوتاه
درسته؟
[2016/5/11، 2:59] بختیار فرخ: چالماق: نواختن ، كوبيدن
قالماق: ماندن
اوتانماق: خجالت كشيدن
اوچماق: پرواز كردن
گلمك: آمدن
بيلمك: دانستن
گؤرمك: ديدن
ايشله مك: كار كردن
[2016/5/11، 3:01] بختیار فرخ: دز زبان فارس فزقي بين كوتاه و بلند بودنش در علامت مصدر نيست
[2016/5/11، 3:01] وفایی: درصحبتهای عامه ترکی خیلی مک وماق را جابجا میگویند
[2016/5/11، 3:02] وفایی: یعنی دریک کلمه فارسی هم از ن وهم از دن میتوان استفاده کرد؟
[2016/5/11، 3:05] بختیار فرخ: اين قوانين زبان تركي در لهجه هاي تركي تغييراتي دارند ولي در زبان ادبي تركي كاملا رعايت ميشود و تفاوت لهجه ها با هم ويا با زبان ادبي معلوم ميشود. زبان معيار تركي براي مقايسه زبان ادبي است.
[2016/5/11، 3:06] وفایی: مثل اوچمک اولمازبه جای اوچماق اولماز
مثل بیلماق اولمازبه جای بیلمک اولماز
[2016/5/11، 3:11] بختیار فرخ: نه چنين نيست ، فعلهايي كه به " د" ختم ميشوند "ن" ميگيرند و غير ازين "تن" كه اشتباها دن نوشتم ،ميگيرند. مثل: ديدن ، خوردن ، زدن ،
خواستن، گفتن ،
[2016/5/11، 3:12] بختیار فرخ: اشتباه تايپي به جاي "تن" در بالا "دن" نوشتم.
[2016/5/11، 3:14] بختیار فرخ: اوچمك و بيلماق اشتباه است ، اوچماق ، بيلمك كاملا درست است.
[2016/5/11، 3:17] وفایی: بلی بعضی اوقات درگفتار عمومی غلط گفته میشود
[2016/5/11، 3:18] بختیار فرخ: در فارسي اگر علامت مصدر را برداريم فعل سوم شخص بدست ميايد. خورد، خواست، ديد، نوشت
[2016/5/11، 3:21] بختیار فرخ: در تركي فعل امر بدست ميايد ، قال، ايچ، اوتور
[2016/5/11، 3:25] بختیار فرخ: تصحيح ميكنم ، علامت مصدري اكثر افعال فارسي فقط "ن" ميباشد
ادامه داستان
....صبح روز بعد برادر همسر بانو بعداز میل صبحانه در کاروانسرا چرخی زد بایکی ودو نفر دمخور شد واز اوضاع تهران ونحوه شکایت ودادرسی سئوالاتی کرد
وبه اطاقشان برگشت کمی با بانو در مورد شنیده ها گفتگو کردند ودرمورد اینکه از کجا برای دادخواهی شروع کنند قرار شد برادر همسر بانو تحقیقاتی بعمل بیاورد
نشانی وآ درس محلهای مورد نظر راپرس وجو کند
....چند روزی از آ مدن آ نها به تهران گذشته بود ولی هیچ عایدی در بر نداشت
به هر کجا که رفته بودند جوابی در یافت نکرده بودند
جوابهای که شنیده بودند برای بانو مورد قبول نبود پیش خودش می گفت مگر این مملکت صاحب ندارد هرکسی بخاطر کوچکترین اختلافی صد راه بشود وبا اسلحه جان اورا بستاند
روزها همینطور می گذشت روز به روز نا امید تر می شدند ولی بر ای گرفتن حقشان به کارشان ادامه می دادند
....دیگه خسته شده بودند وسایل را جمع وجور می کردند برای برگشت یکی از مسافرین که خوب اینهارا زیر نظر داشت به اطاق آ نها آ مد بعداز کلی صحبت وباز گوی اتفاقات مسافر ناآ شنا از چهره وقیافه اش می آمد آ دم وارد وبا سواد در امور اداری باشد
با کمی مکث وفکر کردن به آ نها گفت تنها راه شما برای رسیدن به حقتان شکایت باید به دست شاه برسانید در غیر اینصورت نمی توانید
سپس ادامه داد بعداز ظهر پنجشنبه ها شاه به زیارت به شاه عبدالعظیم می رود می توانید به نحوی در این روز شکایت را به شاه بدهید ....
ادامه دارد
كئفي وار كئفي
؛
سئودالانيب آيريليغين اودوندا
ساراليب سولماغين،كئفي وار كئفي!
اوره ك دار اولاندا يامان چاغيندا
گؤزلرين دولماغين،كئفي وار كئفي!

اؤلومون دونونو جانا بيچمكدن
سئوگيلي يولونداجاندان گئچمكدن
'خيضر'اولوب ديريليك سويون ايچمكدن
'ايسكندر'اولماغين،كئفي وار كئفي!

اره ن ايگيت دؤنر اولدوزا، آيا
نئجه ييخدي اؤزون 'ولي پوريا'
حريف آناسينين گؤينو سينمايا
بئله ييخيلماغين،كئفي وار كئفي!

يومدو اؤلكه سينين شاهليغيندان گؤز
'ادهم' نئجه سولطان اولدو بو سيرسؤز
ايينه سيني باليق گتيردي سؤزسوز
بئله دورولماغين،كئفي وار كئفي!

سئوداليلار اوينار سئودا اويونون
'حلاج'ين داردا گؤر تويون-دويونون
"بختيار"منمليك منجيل قوشونون
قاناتين يولماغين،كئفي وار كئفي!

(بختيار فرخ. ١٥ / ١ / ١٣٩٥ )
همي دانم مقام عشق والاست
حريم عاشقانش حدّ بالاست
٢
شبي ديدم عجب رؤيا به مستي
قيامت بود و محشر پيشِ هستي
كه هر پيغمبري دارد چو امت
شفاعت ميكند روز قيامت
چو يكصد بيست و چارش در هزاري
كنار هم به صف بودند باري
فقط بي صف بُوَد رندان عاشق
نه ترسي يا كه وحشت رو به خالق
كه عاشق را نباشد چون نبي اي
چو مرتد خوانده دين ،باشد طبيعي
همه اديان و عبٌاد و زهادش
چو عاشق را بديد آمد به يادش
به محشر در حريم عشق ، عابد
دمي عاشق بيازارد چو زاهد
همه لعنت كنند عاشق كه بي دين
نبي ها يك به يك شاهد كه ديدين
الاهي دين ندارند اين جماعت
نبي شان كو؟ بيايد تا شفاعت
كه اينها كافرند اهل جهنم
بسوزانيد آنها را به نم -نم
ز هر مؤمن بشد فتوا نمايان
ندارند عاشقان فرقانِ ايمان
همه اهل كتاب و داد و قالي
چنينش كن چنانش كن تعالي!

كه ناگه در قيامت شد قيامت!
كه مزدوران درينجا هم شماتت!

تجارت پيشه ها ، ترسوترينها
به صد تزوير آلوديد دينها
چه كشتاري به نام دين نموديد
چه بيرحمانه در دل كين نموديد
اگر بهرِ شما خشمي نكردم
دل عاشق نمودم جاي هر دم
زمين خالي اگر ميشد ز عاشق
فرو ميكوفتم بر اين خلايق
كه عشٌاقان مرا خواهند تنها
از آنرو چون نميبينند تن ها
بدون مزد و ترس و خوف و وحشت
مرا طاعت به عشق و ني به دهشت
نبيٌ عاشقان باشد همانا
كه حيٌ و بر همه قادر توانا
كه اينها زينت مخلوق باشند
حريم كبريايي نور پاشند
بهشتي يا جهنم در نظر نيست
به جز ديدار من آنها بصر نيست
اگر حكمي كنم هرجا اطاعت
شما را ديده ام اندر چه طاعت؟
من و عاشق به عشق چون پايداريم
ان الحق چون بديدي پاي داريم
بگيرد هر نبي افسار امت
بَرَد هر جا دلش خواهد چه حرمت
شما را آن بهشت و آن جهنم
رويد آنجا نبي هايم ببينم
من و رندان عاشق بهرِ ديدار
مهيا ميشويم اي عاشق يار
...
بختيار فرّخ. ابياتي از مثنوي بلند دنيوي
....در یکی از روزهای که ماموران محل عبور شاه را قروق می کردند مردم از دور آ مدن شاه رابا عبور اولین سوار نظام سلطنتی متوجه شدند در همین زمان بانوی کشان کشان هیزم های را به وسط جاده آ ورد وسریعا بچه‌ها وخودش داخل هیزم ها شدند مامورین فورا به سمت آ نها رفتند وعلت را جویا وبا دادوبیداد وتحدید خواستند آ نهارا از مسیر عبور شاه دورکنند که بانو با سطل نفتی که داشت سریع هیزمها را آ غشته به نفت کرد تحدید کرد اگر کسی جلوتر بیاید خودش وبچه ها رو در بین آ تش خواهد سوزاند درهمین موقع کالسکه ناصرالدین شاه رسید ودر مورد این صحنه سئوال کرد وتوضیحاتی دادند ولی قانع نشد به یکی از همراهانش گفت برو علت کار را سئوال کن
آ ن مرد نزد آ نها آ مد وعلت را جویا شد
بانو با توجه به شکایت نامه ای که تهیه کرده بود شرح داد وگفت چطور ممکن است در نزدیکی پایتخت ایران زمین پهلوان بزرگی را بکشند وخانواده او را آ واره کنند وهیچ دادرسی نباشد بهتر است که خانواده آ ن مرحوم در جلوی چشم پادشاه این مملکت بسوزند
بانو با عصبانیت کبریت را کشید شاه دستور داد فورا آ تش را خاموش کنید واون نامه خانوم را نزد من بیاورید ماموران اطاعت امرکردند ونامه را نزدوی بردند باتوجه به نامه وشرح مختصری که مامور داد وفریادهای بانو برای داد خواهی شاه دستور داد حکمی برای جلب قاتل به فرماندار ساوه ارسال گردد وهرچه زودتر این کار انجام گردد
داغِ
هزاران
لاله را
ميكشم
بر
دوش خويش،
با
كوير لحظه هايم
عشقبازي ميكنم!...
؛
(بختيار فرٌخ)
....در ایل خبری شده بود وضع طوری وانمود می کرد یک خبر ناگوار دیگر ی برایل خواهد بود
همه چشم به راه نگران ومضطرب آ یا حکمی دریافت شده ویا شایعه بیش نیست
....در یکی از روز ها که انتظار ها بر خانواده با جناق پهلوان سنگینی می کرد زمزمه حکم به حقیقت پیوست
ازقدیم هم یک کلاغ چهل کلاغ کردن افراد هوچی در بدنه جامعه بوده
لذا آ تشی به پاشد بیاوببین باجناق پهلوان چاره را در بست نشستن درحریم امن حضرت معصومه دید با شتاب خود را در حریم امن زندانی کرد تا راه نجاتی برای بیرون رفت پیدا کند....
....چند روزبعد خبر به غارت رفتن اموالش را با آ ب وتاب برایش نقل می کنند
مردم در قدیم غیرت بی مثالی داشتند بعداز شنیدن خبر ناگوار جان به جان آ فرین تسلیم می کند