باغدادلی شاهسئون ائلی...
(۱) ✍.....بنام خدا در روزهای سخت و پر آشوب بعداز مرگ کریم خان زند، ارک کریم خان در مناقشه تصاحب تاج و تخت مدیریت کشور و مملکت داری توسط جانشینان وی به فراموشی سپرده می شود و دایره امنیت به پایتخت خلاصه می شود نبودن دولت مقتدر باعث میشود آشفتگی در اکثر مناطق…
(۲)
✍....قاراخان چیزی نمی گوید اسب خود را سوار می شود کمی که فاصله می گیرد انرابه تاخت در می اورد و می گوید: قاراخان اوزوی بیر زاد دویلی آدایا قوربان آدی نه یکه دی چند بار اسب را به اینطرف و آنطرف آنها می تازد و این جمله را تکرار می کند و آنها تازه ملتفت می شوند عجب اشتباهی کردند افسوس از آن گرد وخاک غباری نماند
و نام آوری همچون علی خان نبود که در محضر شاه از حق و حقوق ایل دفاع کند و دستور ثبت یورد ایل را مطالبه کند و یا سرتیپ فتحعلی خانی نداشتیم که ناصرالدین شاه با افتخار از او نام ببرد و یا مرد نامداری مثل منصور نظام بزرگ نبود که بزرگان مشروطه غضب شاه به زیر بیرق او بیایند
ایل به زحمت و لنگان لنگان مسیری را که پدران شان رفته بود ادامه می داد و روستائیان جسورتر از قبل در پی در هم کوبیدن اقتدار ایل شاهسون از فرصت استفاده می کردند حاج سالار خان طبق صحبت بزرگان زمانی همراه رضا خان برای نجات کشور از بی نظمی قدم به قدم با او حرکت می کرد و در این موقعیت نمی نگاهی هم به اقتدار بیشتر ایل می اندیشید با قبول نکردن بزرگان نقشه او برای قبول مسئولیت سنگین تر یعنی کشورداری آنرا درسینه خود حبس کرد در کنار دیگر بزرگان ایران با رضا خان متحد شده بودند کشور را سروسامان دهند برای رسیدن به اهداف با آنها همگام شده بود بعداز اینکه همای تاج و تخت نصیب رضا خان سپهسالار ایران شد و وی تامین امنیت جاده جنوب به تهران را به حاج سالار پیشنهاد داد و او با نظر شورای ریش سفیدان و بزرگان بخاطر مشقت و سختی این ماموریت آنرا قبول نکرد و رضاشاه کلید افول ایل را با خانه نشین کردن رئیس ایل هموار کرد جنگ ریاست در دل خوانین شکوفا و مدیریت و ضروریاتی که می توانست ایل را از سراشیبی نجات دهد به دو دستگی منتهی شد کتاب جناب دکتر محیط در مورد این دوران یکی از ارزشمندترین اسناد را برای پژوهشگران ارائه می دهد گرچه می خواهد اتحاد را به خواننده در عین اختلاف بیان کند ولیکن این تلاش ها هیچکدام کمک لشگر شکست خورده عشایر شاهسون بغدادی در مورد کوچ نمی شود و ایل بخاطر عدم برنامه ریزی برای پس از تخت قاپو عملا توان خود را از دست می دهد و اکثریت مردم ایل در روستاها یکجا نشینی را تجربه می کنند بعداز جنگ مجددا رئیس ایل جناب صمصامی با کسب نظر مثبت بزرگان سعی می کند ایل را احیا کند ولی مشکلات و تفکرات روز کشور تا حدودی جلوی این طرح را می گیرد می گویند بزرگان و خوانین روستائیان از این وضع آشفته سعی می کنند نهایت استفاده را ببرند و برای اینکه جلوی انسجام و اتحاد ایل را بگیرند و مانع کوچ ایل به ییلاق گردند سعی می کردند با هر یک از خوانین ایل شاهسون بغدادی به تنهایی توافق داشته باشند تا تفرقه و اختلاف را چاشنی کار خود قرار دهند و بدنه ایل را ضعیف و شکننده در مقابل مشکلاتی که برای از پا انداختن ایل رقم خواهند زد بشود و در مقابل روستائیان را ترغیب می کردند برای شاهسونها مشکلات ایجاد کنند تا مانع اون کوچ های بیاد ماندنی ایل باشند بعنوان مثال قسمتی از ائل یولی ها که طبق سند حد و حدود داشت را به زمین کشت خود می افزادند و مسیر عبور را باریک می نمودند و گله ها هم در زمان کوچ مجبور می شدند از مناطق کشت شده عبور کنند اینجا قبل از همه چیز قدرت فردی شاهسونها با روستائیان بود که می توانست تعیین کننده جدال اول باشد در یکی از سالها روستائیان قبل از کوچ اطلاعات از ایل را با زرنگ کسب می کنند و نیروهای از روستاییان سامان دهی می شود به بهانه های مختلف قبل از اینکه ایل بتواند بار و بونه خود را باز کند و مردانشان از سختی کوچ آرام بگیرند به آنها حمله کنند اون سال خانوارهای از ایل شاهسون مورد غارت قرار می گیرد ، گله هایی از ایل توسط روستاییان ربوده می شود
ادامه دارد
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
✍....قاراخان چیزی نمی گوید اسب خود را سوار می شود کمی که فاصله می گیرد انرابه تاخت در می اورد و می گوید: قاراخان اوزوی بیر زاد دویلی آدایا قوربان آدی نه یکه دی چند بار اسب را به اینطرف و آنطرف آنها می تازد و این جمله را تکرار می کند و آنها تازه ملتفت می شوند عجب اشتباهی کردند افسوس از آن گرد وخاک غباری نماند
و نام آوری همچون علی خان نبود که در محضر شاه از حق و حقوق ایل دفاع کند و دستور ثبت یورد ایل را مطالبه کند و یا سرتیپ فتحعلی خانی نداشتیم که ناصرالدین شاه با افتخار از او نام ببرد و یا مرد نامداری مثل منصور نظام بزرگ نبود که بزرگان مشروطه غضب شاه به زیر بیرق او بیایند
ایل به زحمت و لنگان لنگان مسیری را که پدران شان رفته بود ادامه می داد و روستائیان جسورتر از قبل در پی در هم کوبیدن اقتدار ایل شاهسون از فرصت استفاده می کردند حاج سالار خان طبق صحبت بزرگان زمانی همراه رضا خان برای نجات کشور از بی نظمی قدم به قدم با او حرکت می کرد و در این موقعیت نمی نگاهی هم به اقتدار بیشتر ایل می اندیشید با قبول نکردن بزرگان نقشه او برای قبول مسئولیت سنگین تر یعنی کشورداری آنرا درسینه خود حبس کرد در کنار دیگر بزرگان ایران با رضا خان متحد شده بودند کشور را سروسامان دهند برای رسیدن به اهداف با آنها همگام شده بود بعداز اینکه همای تاج و تخت نصیب رضا خان سپهسالار ایران شد و وی تامین امنیت جاده جنوب به تهران را به حاج سالار پیشنهاد داد و او با نظر شورای ریش سفیدان و بزرگان بخاطر مشقت و سختی این ماموریت آنرا قبول نکرد و رضاشاه کلید افول ایل را با خانه نشین کردن رئیس ایل هموار کرد جنگ ریاست در دل خوانین شکوفا و مدیریت و ضروریاتی که می توانست ایل را از سراشیبی نجات دهد به دو دستگی منتهی شد کتاب جناب دکتر محیط در مورد این دوران یکی از ارزشمندترین اسناد را برای پژوهشگران ارائه می دهد گرچه می خواهد اتحاد را به خواننده در عین اختلاف بیان کند ولیکن این تلاش ها هیچکدام کمک لشگر شکست خورده عشایر شاهسون بغدادی در مورد کوچ نمی شود و ایل بخاطر عدم برنامه ریزی برای پس از تخت قاپو عملا توان خود را از دست می دهد و اکثریت مردم ایل در روستاها یکجا نشینی را تجربه می کنند بعداز جنگ مجددا رئیس ایل جناب صمصامی با کسب نظر مثبت بزرگان سعی می کند ایل را احیا کند ولی مشکلات و تفکرات روز کشور تا حدودی جلوی این طرح را می گیرد می گویند بزرگان و خوانین روستائیان از این وضع آشفته سعی می کنند نهایت استفاده را ببرند و برای اینکه جلوی انسجام و اتحاد ایل را بگیرند و مانع کوچ ایل به ییلاق گردند سعی می کردند با هر یک از خوانین ایل شاهسون بغدادی به تنهایی توافق داشته باشند تا تفرقه و اختلاف را چاشنی کار خود قرار دهند و بدنه ایل را ضعیف و شکننده در مقابل مشکلاتی که برای از پا انداختن ایل رقم خواهند زد بشود و در مقابل روستائیان را ترغیب می کردند برای شاهسونها مشکلات ایجاد کنند تا مانع اون کوچ های بیاد ماندنی ایل باشند بعنوان مثال قسمتی از ائل یولی ها که طبق سند حد و حدود داشت را به زمین کشت خود می افزادند و مسیر عبور را باریک می نمودند و گله ها هم در زمان کوچ مجبور می شدند از مناطق کشت شده عبور کنند اینجا قبل از همه چیز قدرت فردی شاهسونها با روستائیان بود که می توانست تعیین کننده جدال اول باشد در یکی از سالها روستائیان قبل از کوچ اطلاعات از ایل را با زرنگ کسب می کنند و نیروهای از روستاییان سامان دهی می شود به بهانه های مختلف قبل از اینکه ایل بتواند بار و بونه خود را باز کند و مردانشان از سختی کوچ آرام بگیرند به آنها حمله کنند اون سال خانوارهای از ایل شاهسون مورد غارت قرار می گیرد ، گله هایی از ایل توسط روستاییان ربوده می شود
ادامه دارد
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
(۲) ✍....قاراخان چیزی نمی گوید اسب خود را سوار می شود کمی که فاصله می گیرد انرابه تاخت در می اورد و می گوید: قاراخان اوزوی بیر زاد دویلی آدایا قوربان آدی نه یکه دی چند بار اسب را به اینطرف و آنطرف آنها می تازد و این جمله را تکرار می کند و آنها تازه ملتفت می…
(۳)
✍....بنام خدا
در حاشیه آن کوچ گفته شده همانطور که در مرقومه قبل عرض کردم آنها برای شکستن اتحاد و توان مردان ایل دست به تفرقه و اختلاف اندازی کردند در یکی از همین مهمانی های به ظاهر دوستانه در مقابل سئوال علت پیروزی مردم ایل در نزاع ها چیست ؟خان شاهسون یا یکی از همران او گفته بوده شسئونین چورگی چیننه چروند ائیچینده هر یئرده آج اولا سفرسین آچار چورگین یئر این سخن آنها را پندی شد باید آماده تر از این بود تا بشود شاهسون ها را شکست داد لذا برنامه ها را طوری می چینند که شاهسون ها را غافلگیر کنند تا انها فرصت استفاده از وقت برای تجدید قوای بدنی خود پیدا نکنند در این در گیری ده ها روستا بسیج می شوند تا مانع استقرار ایل در ییلاق بشوند
خبرها پیچید که روستائیان در مناطق مختلف درگیری ایجاد کرده و در بعضي جاها که کوچ تعدادی از شاهسونها نتوانسته بود به ییلاق ایلی برسد بخاطر تعداد زیادروستائیان نسبت به اوبای (اوای)شاهسون ها انها مجبور می شوند از ادامه کوچ منصرف شوند و یا مورد غارت روستائیان واقع بشوند و در بعضی مناطق برای به ستوه آوردن شاهسون ها برای تصاحب گوسفندان مردم کوچرو به گله ها حمله ور شده اند و چوپان ها (چووان) با ساپان داشی و آل آغاجی نتوانسته اند از قشون کشی روستائیان ممانعت کنند برای نجات خود پا به فرار گذاشته و گله به دست روستائیان افتاده بود و از منطقه دیگر شنیده می شود یکی از شاهسون ها با آنکه زخمی شده بود ولی با شجاعت مثال زدنی جلوی یاغیگری خوانین روستا را بگیرد و آنها را به عقب براند هزاران حرف و سخن جور وا جور در بین مردم نگران بیان می شد و ایل آماده درگیری بزرگ می شد تفنگ داران شاهسون برای امنیت ایل در کنار تپه ها و در مسیر حمله روستائیان سنگر گرفته و جوانان قول چماق با قرمز بادام آغاجی منتظر حریف بودند و ساپان داشی گاهی زوزه کشان در جاده ها و کنار تپه گرد و خاک می کرد تا خبر آماده بودن جوانان ایل را به گوش رقیب میدان برساند
در این درگیری یک رفاقتی نادر ایجاد شده که گفتن آن هم شاید زیبای این مرقومه را دوچندان کنند
گفته اند وقتی گله ها را به روستا می برند یکی از جوانان ایل که در نواختن چوگور(چویور ) تبحر داشته را یکی از روستائیان می شناسد و به خان روستائیان می گوید این جوان هم خوش صداست و هم نوازنده خوبی می باشد خان به قد و بالای جوان یه نگاه می اندازد به او می گوید این هم ولایتی من از تو خیلی تعریف می کند اگر هنر تو آنچه که این مرد می گوید باشد من به تو اجازه می دهم گوسفندهای خود را جدا کنی ببری در غیر اینصورت خودت هم مهمان ما خواهی بود
جوان می گوید این خوناخا لطف دارد من هم مثل همه جوانان برای خودم زمزمه های در تنهایی دارم
خان می گوید می توانی الان از آن زمزمه ها برای ما هم بخوانی
جوان می گوید بخاطر این وضع آشفته زیاد حال و روز خوبی ندارم ولی بخاطر اینکه شما دوست دارید بشنوید مشکلی نیست
جوان بدون چویور شروع به خواندن می کند با بازی دادن صدای خود جماعت را مجذوب آوای خود می کند از سختی و نامروتی شروع به بند و دربند بودن می رساند خان آنچنان از خواندن این جوان خوشش می آید نه تنها به گفته خود عمل می کند بلکه اجازه می دهد گله های دیگر هم که او می شناسد آزاد گردند و در ادامه از او می خواهد دوستی و رفاقت خود را با آنها از اینجا شروع کند و دیدارهای در روزهای خوش آینده داشته باشند
ایحال شاهسون ها بعداز باز یابی خود توانستند حمله روستائیان را متوقف کنند و از خسارت به چادرها و مردم ایل جلوگیری کنند و ضرباتی هم به آنها زدند
بزرگان ایل با شکایت و پیگیری خوانین و ریش سفیدها اموال غارت شده بر می گردانند آنطور که شنیدم چند نفر از معتمدین و ریش سفید های ایل برای برگردانندن اموال مردم یکی دو ماه با ماموران دولتی تلاش بسیارکردند
یکی از این ریش سفیدها مرحوم مشهدی علیمراد فیروزی بود که از او نقل است با حکم دولتی و امنیه ها برای گرفتن لیست هائی که ما از اموال به یغما رفته مردم تهیه کرده بودیم و روستا به روستا مراجعه می کردیم و کسانی که اموال را پنهان کرده بودند ماموران آنچنان آنها را در تنگنا قرار می دادند اگر مالی را حیف و میل کرده بودند بجایش بهای آن را پرداخت می کردند و ما با صورتجلسه آن را تحویل می گرفتیم تا به صاحب آن برسانیم
این گوش مالی روستائیان را کمی می ترساند و بعضی از مردم ایل هم دست از کوچ می کشند سکونت در روستا و شهرها را بعنوان اولین قشر عظیم شاهسون که یکجا نشینی را شروع جدی می کنند از این تاریخ می بینیم
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✍....بنام خدا
در حاشیه آن کوچ گفته شده همانطور که در مرقومه قبل عرض کردم آنها برای شکستن اتحاد و توان مردان ایل دست به تفرقه و اختلاف اندازی کردند در یکی از همین مهمانی های به ظاهر دوستانه در مقابل سئوال علت پیروزی مردم ایل در نزاع ها چیست ؟خان شاهسون یا یکی از همران او گفته بوده شسئونین چورگی چیننه چروند ائیچینده هر یئرده آج اولا سفرسین آچار چورگین یئر این سخن آنها را پندی شد باید آماده تر از این بود تا بشود شاهسون ها را شکست داد لذا برنامه ها را طوری می چینند که شاهسون ها را غافلگیر کنند تا انها فرصت استفاده از وقت برای تجدید قوای بدنی خود پیدا نکنند در این در گیری ده ها روستا بسیج می شوند تا مانع استقرار ایل در ییلاق بشوند
خبرها پیچید که روستائیان در مناطق مختلف درگیری ایجاد کرده و در بعضي جاها که کوچ تعدادی از شاهسونها نتوانسته بود به ییلاق ایلی برسد بخاطر تعداد زیادروستائیان نسبت به اوبای (اوای)شاهسون ها انها مجبور می شوند از ادامه کوچ منصرف شوند و یا مورد غارت روستائیان واقع بشوند و در بعضی مناطق برای به ستوه آوردن شاهسون ها برای تصاحب گوسفندان مردم کوچرو به گله ها حمله ور شده اند و چوپان ها (چووان) با ساپان داشی و آل آغاجی نتوانسته اند از قشون کشی روستائیان ممانعت کنند برای نجات خود پا به فرار گذاشته و گله به دست روستائیان افتاده بود و از منطقه دیگر شنیده می شود یکی از شاهسون ها با آنکه زخمی شده بود ولی با شجاعت مثال زدنی جلوی یاغیگری خوانین روستا را بگیرد و آنها را به عقب براند هزاران حرف و سخن جور وا جور در بین مردم نگران بیان می شد و ایل آماده درگیری بزرگ می شد تفنگ داران شاهسون برای امنیت ایل در کنار تپه ها و در مسیر حمله روستائیان سنگر گرفته و جوانان قول چماق با قرمز بادام آغاجی منتظر حریف بودند و ساپان داشی گاهی زوزه کشان در جاده ها و کنار تپه گرد و خاک می کرد تا خبر آماده بودن جوانان ایل را به گوش رقیب میدان برساند
در این درگیری یک رفاقتی نادر ایجاد شده که گفتن آن هم شاید زیبای این مرقومه را دوچندان کنند
گفته اند وقتی گله ها را به روستا می برند یکی از جوانان ایل که در نواختن چوگور(چویور ) تبحر داشته را یکی از روستائیان می شناسد و به خان روستائیان می گوید این جوان هم خوش صداست و هم نوازنده خوبی می باشد خان به قد و بالای جوان یه نگاه می اندازد به او می گوید این هم ولایتی من از تو خیلی تعریف می کند اگر هنر تو آنچه که این مرد می گوید باشد من به تو اجازه می دهم گوسفندهای خود را جدا کنی ببری در غیر اینصورت خودت هم مهمان ما خواهی بود
جوان می گوید این خوناخا لطف دارد من هم مثل همه جوانان برای خودم زمزمه های در تنهایی دارم
خان می گوید می توانی الان از آن زمزمه ها برای ما هم بخوانی
جوان می گوید بخاطر این وضع آشفته زیاد حال و روز خوبی ندارم ولی بخاطر اینکه شما دوست دارید بشنوید مشکلی نیست
جوان بدون چویور شروع به خواندن می کند با بازی دادن صدای خود جماعت را مجذوب آوای خود می کند از سختی و نامروتی شروع به بند و دربند بودن می رساند خان آنچنان از خواندن این جوان خوشش می آید نه تنها به گفته خود عمل می کند بلکه اجازه می دهد گله های دیگر هم که او می شناسد آزاد گردند و در ادامه از او می خواهد دوستی و رفاقت خود را با آنها از اینجا شروع کند و دیدارهای در روزهای خوش آینده داشته باشند
ایحال شاهسون ها بعداز باز یابی خود توانستند حمله روستائیان را متوقف کنند و از خسارت به چادرها و مردم ایل جلوگیری کنند و ضرباتی هم به آنها زدند
بزرگان ایل با شکایت و پیگیری خوانین و ریش سفیدها اموال غارت شده بر می گردانند آنطور که شنیدم چند نفر از معتمدین و ریش سفید های ایل برای برگردانندن اموال مردم یکی دو ماه با ماموران دولتی تلاش بسیارکردند
یکی از این ریش سفیدها مرحوم مشهدی علیمراد فیروزی بود که از او نقل است با حکم دولتی و امنیه ها برای گرفتن لیست هائی که ما از اموال به یغما رفته مردم تهیه کرده بودیم و روستا به روستا مراجعه می کردیم و کسانی که اموال را پنهان کرده بودند ماموران آنچنان آنها را در تنگنا قرار می دادند اگر مالی را حیف و میل کرده بودند بجایش بهای آن را پرداخت می کردند و ما با صورتجلسه آن را تحویل می گرفتیم تا به صاحب آن برسانیم
این گوش مالی روستائیان را کمی می ترساند و بعضی از مردم ایل هم دست از کوچ می کشند سکونت در روستا و شهرها را بعنوان اولین قشر عظیم شاهسون که یکجا نشینی را شروع جدی می کنند از این تاریخ می بینیم
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
باغدادلی شاهسئون ائلی...
وفایی: تاریخچه شاهسون مهاباد قلمرو اصلی ایل شاهسون منطقه مغان ودیگر نقاط آذربایجانشرقی و تاریخ مهاجرت طوایف مختلف آن به آذربایجان غربی مشخص نیست.اما گفته میشود در زمان انقلاب مشروطیت که ایل دچار زحمت پراکندگی بوده طوایفی چند از آن جدا شده و راهی آذربایجان…
شرمنده مزاحم اوقاتتون شدم
تکمیلی طوایف
آقا حمید
مقدم خودش یک ایل جدا هستش.
ما هم از شاهسون های جنوب آذربایجان غربی هستیم که ییلاقمون تاش تیمور یعنی جنوب مهاباد و قشلاقمون سمت قزقلعه تلخاب وآن نواحی بوده.پنج قبیله از قبایل اصلی اوغوز رو شامل میشه . بنده خودم دوگر هستم
خود دوگر به ۱۲طایفه تقسیم شده:
تکش ،تاریوئردی لو، دوققوز توپوز ، قره توپوز، تیمور لو قارا حسنلو (یک قشلاقی هم داشتن که به قلعه حسن تغییردادن)، و آغباش لو، گورکانلو ، توغلو ، دوققوز ، تکه دوگن لر (,دوگمک یا همان دویمک (کوبیدن))، و بَکیرلو
هست.
البته قشلاق همه ی ایلات شاهسون نزدیک هم بوده و روستاهای قزقلعه و قلعه حسن رسول آباد تلخاب قرهداغ و .. در این حوالی بوده . یازداقمون اطراف اگریقاش گوک تپه دریاز خانقاه بوده و ییلاقمون هم تاش تیمور ایل تیمور قویطال بوده.البته بعد از تخته قاپو شدن همه ایل رو در قشلاق ساکن کردن یعنی نواحی قشلاقی مون که شمال مهاباد بود. بعد در طول جنگ ایران و عراق خیلی هاشون بخاطر نبود اسلحه و حملات و آزار اذیت کرد هاو احزاب کرد جدایی طلب مجبور به مهاجرت کردن و آخرین نسل از ایل ما بعد از خلع سلاح توسط سپاه و عدم سلاح برای امنیت در مقابل اخزاب جدایی طلب کرد سال ۱۳۷۳ به نواحی مراغه و بناب و ... مهاجرت کردن. البته اینم ذکر کنم یک سری روستاها رو به میاندوآب دادن که جمعیت ترک نشین داره.
البته لازم به ذکره که به میاندوآب و اورمیه هم مهاجرت کردن.
البته اینم بگم تا سال ۱۳۳۰ هم عده ای از ایلات تخته قاپو شده ساکن دریاز گوک تپه خانقاه و اگریقاش بودن که بخاطر اذیت و آزار پهلوی و کرد ها مجبور شدن بیان سمت قشلاق ها ساکن بشن اگه اسلحه ای داشتن بازم می موندن ولی خب از دوطرف فشار می اومد
از ایل ما مقدم ها استفاده میکردن برای سرکوب کرد های یاغی در خانات مراغه چون خانات مراغه مال مقدم ها بود ولی در حمله عبیدالله شمزینی ایل ما بخاطر قخطی به سمت تکاب کوچ میکنه و بعد عبیدالله حمله میکنه
در حملات سیمیتقو هم یا اسماعیل آغا سیمتیقو ایلات ما باز هم به دستور مقدم ها به سمت تکاب کوچ داده شده بودن که زاز هم حمله به مهاباد و نواحی میاندواب رخ میده
https://t.me/shahsevan_channel
تکمیلی طوایف
آقا حمید
مقدم خودش یک ایل جدا هستش.
ما هم از شاهسون های جنوب آذربایجان غربی هستیم که ییلاقمون تاش تیمور یعنی جنوب مهاباد و قشلاقمون سمت قزقلعه تلخاب وآن نواحی بوده.پنج قبیله از قبایل اصلی اوغوز رو شامل میشه . بنده خودم دوگر هستم
خود دوگر به ۱۲طایفه تقسیم شده:
تکش ،تاریوئردی لو، دوققوز توپوز ، قره توپوز، تیمور لو قارا حسنلو (یک قشلاقی هم داشتن که به قلعه حسن تغییردادن)، و آغباش لو، گورکانلو ، توغلو ، دوققوز ، تکه دوگن لر (,دوگمک یا همان دویمک (کوبیدن))، و بَکیرلو
هست.
البته قشلاق همه ی ایلات شاهسون نزدیک هم بوده و روستاهای قزقلعه و قلعه حسن رسول آباد تلخاب قرهداغ و .. در این حوالی بوده . یازداقمون اطراف اگریقاش گوک تپه دریاز خانقاه بوده و ییلاقمون هم تاش تیمور ایل تیمور قویطال بوده.البته بعد از تخته قاپو شدن همه ایل رو در قشلاق ساکن کردن یعنی نواحی قشلاقی مون که شمال مهاباد بود. بعد در طول جنگ ایران و عراق خیلی هاشون بخاطر نبود اسلحه و حملات و آزار اذیت کرد هاو احزاب کرد جدایی طلب مجبور به مهاجرت کردن و آخرین نسل از ایل ما بعد از خلع سلاح توسط سپاه و عدم سلاح برای امنیت در مقابل اخزاب جدایی طلب کرد سال ۱۳۷۳ به نواحی مراغه و بناب و ... مهاجرت کردن. البته اینم ذکر کنم یک سری روستاها رو به میاندوآب دادن که جمعیت ترک نشین داره.
البته لازم به ذکره که به میاندوآب و اورمیه هم مهاجرت کردن.
البته اینم بگم تا سال ۱۳۳۰ هم عده ای از ایلات تخته قاپو شده ساکن دریاز گوک تپه خانقاه و اگریقاش بودن که بخاطر اذیت و آزار پهلوی و کرد ها مجبور شدن بیان سمت قشلاق ها ساکن بشن اگه اسلحه ای داشتن بازم می موندن ولی خب از دوطرف فشار می اومد
از ایل ما مقدم ها استفاده میکردن برای سرکوب کرد های یاغی در خانات مراغه چون خانات مراغه مال مقدم ها بود ولی در حمله عبیدالله شمزینی ایل ما بخاطر قخطی به سمت تکاب کوچ میکنه و بعد عبیدالله حمله میکنه
در حملات سیمیتقو هم یا اسماعیل آغا سیمتیقو ایلات ما باز هم به دستور مقدم ها به سمت تکاب کوچ داده شده بودن که زاز هم حمله به مهاباد و نواحی میاندواب رخ میده
https://t.me/shahsevan_channel
باسلام وقت بخیر جهت تکمیل مطالب فوق اشاره شده عده ای از ایل شاهسون درزمان جنگ چالدران که همراه قشون صفویه به آذربایجان غربی عظیمت کرده بودند بعداز جنگ چالدران بدلیل وضعیت نابسامان خود نتوانسته اند به اردبیل ومغان برگردند درآنجا ماندگار شده اند اکنون درچند روستا اطراف منطقه آواجیغ نزدیک چالدران اتراق کرده اند بانام شاهسون مشغول دامداری وکشاورزی هستند روستایی بنام قزلبلاغ که همگی شاهسون هستند ولی از کدام طوایف منطقه استان اردبیل رفته اند نمیدانند.
آقای فرهاد مهرورز
آقای فرهاد مهرورز
با سلام
عبرتی از تاریخ
نامهٔ آغا محمدخانْ به فرمانده شوشی مختوم به بیت شعرِ
«ز منجنيقِ فلك سنگِ فتنه مىبارد
تو ابلهانه گريزى به آبگينه حصار» بود
ابراهيم خليلخان هم در پاسخ، بیت شعری نوشت:
«گر نگهدار من آن است كه من مىدانم
شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد.
او برپای خود بود و با خدا ماند ،
عبرتی از تاریخ
نامهٔ آغا محمدخانْ به فرمانده شوشی مختوم به بیت شعرِ
«ز منجنيقِ فلك سنگِ فتنه مىبارد
تو ابلهانه گريزى به آبگينه حصار» بود
ابراهيم خليلخان هم در پاسخ، بیت شعری نوشت:
«گر نگهدار من آن است كه من مىدانم
شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد.
او برپای خود بود و با خدا ماند ،
محمد ابراهیم خان کلانتر فالوده را با زند خورد وحکم را از آقا محمد خان گرفت
عاقبت او هم جالب بود
عاقبت او هم جالب بود
سلام ضمن تشکر از مساعی جنابعالی ، توضیح مختصری بفرمایید.
جناب خالصی
سلیمان امیری فرد: با سلام و درود
ممنون از نگاه خوب تان
محمد ابراهیم کلانتر بعداز پدرش کلانتر شد و در دربار زندیه برای خود جای پای پیدا کرد و در کنار جعفر خان زند و سپس لطفعلی خان زند مرتبه گرفت و بعداز چندی لطفعلی خان از نفوذ او بیمناک شد و اتفاقاتی رخ داد تا به آقا محمد خان نامه نوشت و اعلام وفاداری کرد، برعلیه لطفعلی خان اقدامات خود را پیش برد تا اینکه بعداز زندیه آقا محمد خان به وی صدارت داد و زمان فتحعلیشاه هم جایگاهی در وزارت داشت تا اینکه آن خدمت ناشایست او به بهترین شمشیرزن شرق دامنش را گرفت اول به امر شاه کور و سپس زبانش را بریدند و به قزوین فرستاند و به قتل رساندند
در مورد پشت کردن به زند خودش می گوید خواستم جلوی خونریزی را بگیرم
ولی تاریخ پژوهان آنرا خیانت به عهد و پیمان می نویسند
جناب خالصی
سلیمان امیری فرد: با سلام و درود
ممنون از نگاه خوب تان
محمد ابراهیم کلانتر بعداز پدرش کلانتر شد و در دربار زندیه برای خود جای پای پیدا کرد و در کنار جعفر خان زند و سپس لطفعلی خان زند مرتبه گرفت و بعداز چندی لطفعلی خان از نفوذ او بیمناک شد و اتفاقاتی رخ داد تا به آقا محمد خان نامه نوشت و اعلام وفاداری کرد، برعلیه لطفعلی خان اقدامات خود را پیش برد تا اینکه بعداز زندیه آقا محمد خان به وی صدارت داد و زمان فتحعلیشاه هم جایگاهی در وزارت داشت تا اینکه آن خدمت ناشایست او به بهترین شمشیرزن شرق دامنش را گرفت اول به امر شاه کور و سپس زبانش را بریدند و به قزوین فرستاند و به قتل رساندند
در مورد پشت کردن به زند خودش می گوید خواستم جلوی خونریزی را بگیرم
ولی تاریخ پژوهان آنرا خیانت به عهد و پیمان می نویسند
باغدادلی شاهسئون ائلی...
سلام ضمن تشکر از مساعی جنابعالی ، توضیح مختصری بفرمایید. جناب خالصی سلیمان امیری فرد: با سلام و درود ممنون از نگاه خوب تان محمد ابراهیم کلانتر بعداز پدرش کلانتر شد و در دربار زندیه برای خود جای پای پیدا کرد و در کنار جعفر خان زند و سپس لطفعلی خان زند مرتبه…
✨﷽✨
سلیمان مرد خوشنام وخوش فکر
صبحتان بخیر وخوشی باد
سلامتی وطول عمر شایسته برایتان آرزو می کنم.
از همت وتلاش بی وقفه تان در شناساندن سرگذشت ایلمردان ایل را که حکایتهای بسیار دارند وجانبازیها ورشادتهای مملو از ایثار...
تشکر وقدردانی می کنم.
آنچه وآنکه در لابلای صفحات تاریخ گم شده ویاکم به آن پرداخته شده است اگر حتی نوری کوچک در شبی تاریک نیز باشد به آن می پردازید وداستان را با صفت راستان انشای فضا در مجاز و واقعیت می کنید.
فلذا باید گفت شاید افراد سواد دار زمان قدیم کم بودند که کمتر به آن پرداخت نوشتاری شده است و یا اینکه نیاز نمی دیدند....!
درهرحال باید تاسف خورد که همیشه این کم بودن را امروزیها حس وبا افسوس از این مسئله یاد می کنند..
وشایدکافی می دانستند که بزرگانی که آنها را محفوظ دارند وحفظ هستند ولی با تاسف بیشتر باید گفت که فکر نمی کردند که....
این قصه ها وغصه ها را در سینه نگه داشته ها را اگر کسی کتابت نکند چه بسا با مرگ آن عزیزان سینه شبیه به گاوصندوقها،همه آنها را نیز،با خود خوبشان دفن خواهند شد...!!!
واز اینکه آن نیک داستانها را نیر کسی کتابت نمی کرده است بسیار باید افسوس خورد...!
قومی که تاریخ نویس وداستان نویس نداشته باشد آن قوم هرچقدر هم هویت وتاریخ وسرگذشت بکر وبافکری هم داشته باشد آینده گان آن را در حد نام خواهند شناخت .....
ویا اینکه اگر بیگانگان بر آن تاریخ نگارند بسیار کمتر خواهد بود که قلب واقعیت نکنند ومنصف بی غرض ومرض تاریخ بنگارند..
واما ما شاهسونها از زمان صفوی در این مورد کم بوده ایم وکم نوشته ایم وکم به یادگار از اینهمه سرگذشت خوب وجان فدایهایی بسیار در کشور ایرانمان از خود به جا گذاشته ایم....
بایدگفت واعتراف کرد که جامعه شبه مدرن امروزی ایران وپلشتی های وافکاربه ظاهر مدرنیته ظاهرا فرزندان شاهسونی رانیزدر هیاهوی زندگی شهری از خود بیخود کرده است وچقدرباید با تاسف گفت امروزه بعضی پدران عشایری نام طایفه ویا ایل خود را از شناسنامه وسجلی فرزندان خود پاک می کنند وبه زعم وظن خود تا بزک شهری خود را در لوپاندن ولپ های خود بیشتر به چشم ظاهر آورند وتفریقی بر موجودیت خلقت خود وصفتهای ذاتی ووجودی وصورتی خود بیندازند ....چقدر همگی با این جور مسائل آشناییم...
ولی در این میان باید این یکی را از خدا تشکر کرد که هستند افرادی چون سلیمان امیری را که هر جا را که می شود این داستانهای راستان را که منبع ومرجعی معتبر داشته باشند را باهمت وتلاش بی وقفه خود پرده از خیال وروایت را ،به نوشتار قلم آورده وبخشش دوستداران شاهسونی وشهسونی خود می کنند.
ممنونومنت دارم مرد بزرگ همت جناب امیری
با احترام صادق مغانلو ~حاج علی خان
۱۴۰۴٫۰۸٫۰۵
🌺@Alikhansadegmoganlo
کانال خاطره ها وخاطرها 🍃🌺🍃
سلیمان مرد خوشنام وخوش فکر
صبحتان بخیر وخوشی باد
سلامتی وطول عمر شایسته برایتان آرزو می کنم.
از همت وتلاش بی وقفه تان در شناساندن سرگذشت ایلمردان ایل را که حکایتهای بسیار دارند وجانبازیها ورشادتهای مملو از ایثار...
تشکر وقدردانی می کنم.
آنچه وآنکه در لابلای صفحات تاریخ گم شده ویاکم به آن پرداخته شده است اگر حتی نوری کوچک در شبی تاریک نیز باشد به آن می پردازید وداستان را با صفت راستان انشای فضا در مجاز و واقعیت می کنید.
فلذا باید گفت شاید افراد سواد دار زمان قدیم کم بودند که کمتر به آن پرداخت نوشتاری شده است و یا اینکه نیاز نمی دیدند....!
درهرحال باید تاسف خورد که همیشه این کم بودن را امروزیها حس وبا افسوس از این مسئله یاد می کنند..
وشایدکافی می دانستند که بزرگانی که آنها را محفوظ دارند وحفظ هستند ولی با تاسف بیشتر باید گفت که فکر نمی کردند که....
این قصه ها وغصه ها را در سینه نگه داشته ها را اگر کسی کتابت نکند چه بسا با مرگ آن عزیزان سینه شبیه به گاوصندوقها،همه آنها را نیز،با خود خوبشان دفن خواهند شد...!!!
واز اینکه آن نیک داستانها را نیر کسی کتابت نمی کرده است بسیار باید افسوس خورد...!
قومی که تاریخ نویس وداستان نویس نداشته باشد آن قوم هرچقدر هم هویت وتاریخ وسرگذشت بکر وبافکری هم داشته باشد آینده گان آن را در حد نام خواهند شناخت .....
ویا اینکه اگر بیگانگان بر آن تاریخ نگارند بسیار کمتر خواهد بود که قلب واقعیت نکنند ومنصف بی غرض ومرض تاریخ بنگارند..
واما ما شاهسونها از زمان صفوی در این مورد کم بوده ایم وکم نوشته ایم وکم به یادگار از اینهمه سرگذشت خوب وجان فدایهایی بسیار در کشور ایرانمان از خود به جا گذاشته ایم....
بایدگفت واعتراف کرد که جامعه شبه مدرن امروزی ایران وپلشتی های وافکاربه ظاهر مدرنیته ظاهرا فرزندان شاهسونی رانیزدر هیاهوی زندگی شهری از خود بیخود کرده است وچقدرباید با تاسف گفت امروزه بعضی پدران عشایری نام طایفه ویا ایل خود را از شناسنامه وسجلی فرزندان خود پاک می کنند وبه زعم وظن خود تا بزک شهری خود را در لوپاندن ولپ های خود بیشتر به چشم ظاهر آورند وتفریقی بر موجودیت خلقت خود وصفتهای ذاتی ووجودی وصورتی خود بیندازند ....چقدر همگی با این جور مسائل آشناییم...
ولی در این میان باید این یکی را از خدا تشکر کرد که هستند افرادی چون سلیمان امیری را که هر جا را که می شود این داستانهای راستان را که منبع ومرجعی معتبر داشته باشند را باهمت وتلاش بی وقفه خود پرده از خیال وروایت را ،به نوشتار قلم آورده وبخشش دوستداران شاهسونی وشهسونی خود می کنند.
ممنونومنت دارم مرد بزرگ همت جناب امیری
با احترام صادق مغانلو ~حاج علی خان
۱۴۰۴٫۰۸٫۰۵
🌺@Alikhansadegmoganlo
کانال خاطره ها وخاطرها 🍃🌺🍃
باغدادلی شاهسئون ائلی...
✨﷽✨ سلیمان مرد خوشنام وخوش فکر صبحتان بخیر وخوشی باد سلامتی وطول عمر شایسته برایتان آرزو می کنم. از همت وتلاش بی وقفه تان در شناساندن سرگذشت ایلمردان ایل را که حکایتهای بسیار دارند وجانبازیها ورشادتهای مملو از ایثار... تشکر وقدردانی…
✍.....با سلام
سپاس جناب آقای حاج علی خان صادق مغانلو معلم عزیز ومرد بزرگ و مهربان ایل شاهسون ممنون از ابراز لطف تان که مثل همیشه بی آلایش و بی منت بر شاگردان خود مهر می ورزی این برای ما مایه افتخار است که در محضر بزرگانی همچون حضرتعالی مشق می نمائیم
چقدر زیبا و رسا می گوی ایل شاهسون برعلیه ظلم بود و بر او ظلم شده شمشیر مردانش فرقان حقیقت ، مرمی گلوله هایشان شکاف دهنده سینه بیداد و برملا کننده واقعیتها
همانطور که فرمودید افسوس و صد افسوس در دنیای حیله و نیرنگ قلم چاپلوسان نرخ بازار گرفته جوهر صداقت در بازار مکاره خریدار نداشته و ندارد
باید همت کرد لغزش قلم را در صفحه روزگار صحنه آرای کرد تا با تراوش فکری اندیشمندان ایل بارور شود و مردان نام آور و بانوان فداکار با فخر نام شاهسون را با افتخار زینت شناسه خود دانند
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
سپاس جناب آقای حاج علی خان صادق مغانلو معلم عزیز ومرد بزرگ و مهربان ایل شاهسون ممنون از ابراز لطف تان که مثل همیشه بی آلایش و بی منت بر شاگردان خود مهر می ورزی این برای ما مایه افتخار است که در محضر بزرگانی همچون حضرتعالی مشق می نمائیم
چقدر زیبا و رسا می گوی ایل شاهسون برعلیه ظلم بود و بر او ظلم شده شمشیر مردانش فرقان حقیقت ، مرمی گلوله هایشان شکاف دهنده سینه بیداد و برملا کننده واقعیتها
همانطور که فرمودید افسوس و صد افسوس در دنیای حیله و نیرنگ قلم چاپلوسان نرخ بازار گرفته جوهر صداقت در بازار مکاره خریدار نداشته و ندارد
باید همت کرد لغزش قلم را در صفحه روزگار صحنه آرای کرد تا با تراوش فکری اندیشمندان ایل بارور شود و مردان نام آور و بانوان فداکار با فخر نام شاهسون را با افتخار زینت شناسه خود دانند
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
باغدادلی شاهسئون ائلی...
✍.....با سلام سپاس جناب آقای حاج علی خان صادق مغانلو معلم عزیز ومرد بزرگ و مهربان ایل شاهسون ممنون از ابراز لطف تان که مثل همیشه بی آلایش و بی منت بر شاگردان خود مهر می ورزی این برای ما مایه افتخار است که در محضر بزرگانی همچون حضرتعالی مشق می نمائیم چقدر…
🔵 ﷽
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
هیچ میدانی چرا ، رونق در این بازار نیست !؟
بیزلیخا گشته شهر و یوسفی در کار نیست !
لیلی و مجنون چه شد فرهاد و شیرینها کجاست !؟
خشک شد گُلبوتهها ، آری دگر جز خار نیست !
یک زمان غارتگران، دلها به غارت بردهاند
آنچه میبینی بغیر از نقشِ بر دیوار نیست !
موجِ دریایِ جنون خوابید و ساحل شد غریب
در دلِ دریای ساکت، آب هم انگار نیست !
خودفروشان چیره بر بازار و در آزارِ خلق
بعد از این چیزی بجز یک سرنوشتِ تار نیست !
✍️محمدحاصلی
🌿
🌾🍂
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃
@mohammad_haseli_1965 ، @abbasdamirchi1350 ، #عاشقی
#محمد_حاصلی ، #به_رنگ_روشن_چشمت ، #استاد_عباس_دمیرچی ، #عشق
🔵
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
هیچ میدانی چرا ، رونق در این بازار نیست !؟
بیزلیخا گشته شهر و یوسفی در کار نیست !
لیلی و مجنون چه شد فرهاد و شیرینها کجاست !؟
خشک شد گُلبوتهها ، آری دگر جز خار نیست !
یک زمان غارتگران، دلها به غارت بردهاند
آنچه میبینی بغیر از نقشِ بر دیوار نیست !
موجِ دریایِ جنون خوابید و ساحل شد غریب
در دلِ دریای ساکت، آب هم انگار نیست !
خودفروشان چیره بر بازار و در آزارِ خلق
بعد از این چیزی بجز یک سرنوشتِ تار نیست !
✍️محمدحاصلی
🌿
🌾🍂
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃
@mohammad_haseli_1965 ، @abbasdamirchi1350 ، #عاشقی
#محمد_حاصلی ، #به_رنگ_روشن_چشمت ، #استاد_عباس_دمیرچی ، #عشق
🔵
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
باغدادلی شاهسئون ائلی...
(۳) ✍....بنام خدا در حاشیه آن کوچ گفته شده همانطور که در مرقومه قبل عرض کردم آنها برای شکستن اتحاد و توان مردان ایل دست به تفرقه و اختلاف اندازی کردند در یکی از همین مهمانی های به ظاهر دوستانه در مقابل سئوال علت پیروزی مردم ایل در نزاع ها چیست ؟خان شاهسون…
(4)
✍......بنام خدا
روستائیان بعد از این غائله حریص تر می شوند سعی می کنند از نفوذ در دستگاه دولتی کمک بگیرند تا بتوانند از کوچ ییلاقی ایل شاهسون جلوگیری کنند و در کنار این حرکت روستائیان دلایلی دیگری هم باعث شد ایل با چالش جدی تری روبرو شود یکی از آن دلایل را بعد از افتتاح درمانگاه نوبران می بینیم ،در مورد افتتاح درمانگاه سخنان متفاوتی نقل شده است خلاصه ایی از شنیده ها و خوانده های خود را بصورت مختصر بیان می کنم
کشور ایران بعد از جنگ های فرسایشی دوره زمامداری قاجار که پرداختن به آن کتاب هفت من مثنوی را می خواهد با ظهور یک قدرت تازه از دل قزاقخانه یا با برنامه قبلی دولت استعمارگر انگلیس و یا بخاطر حس مسئولیت پذیری فرد دلسوز ،کشور در حال فروپاشی خود را باز می یابد و برای اینکه جامعه ایران بتواند از موج تجزیه طلبی که در منطقه راه افتاده جان سالم ببرد با دنیای متمدن دست می دهد و پروژه های ناتمام به زودی سروسامان می گیرد و درواز های طلایی پیشرفت به روی مردم مطالبه گر باز می شود و برای کسب علم و جاذبه دانش غرب باعث می شود محصلین و دانشجو ها به خارج اعزام شوند در این بین آقاي محمد رضا پهلوی که بعنوان وليعهد شاهنشاه ایران شناخته می شد برای کسب علوم روز بعداز تحصیلات مقدماتی راهی فرنگ می شود ودر کشور سویس به تحصیل مشغول می شود سواد ، استعداد و یاد گرفته او از کشور دمکرات را بعداز جنگ جهانی وقتی زمام امور را بدست گرفت شاهد می باشیم در ادامه حرکت روبه جلوی پدر آموزش رایگان و بهداشت همگانی را در کنار ضعف های این دولت یکی از خدمات ارزنده این پادشاه دمکرات پسند می باشد و در همین موقع هر روز در یک منطقه ایی کلنگ برای رفاه مردم زده می شود و افتتاحیه ای برای بهرهمندی مردم از خدمات دولت برگزار می شود منطقه ساوه هم از این قدم خیر بی نسیب نمی ماند تابستان سال۱۳۲۶ شاهدخت اشرف پهلوی بعداز کلنگ زنی برای ساخت پروژه بیمارستان ساوه از جاده همدان بسمت نوبران برای افتتاح درمانگاهی راهی می شود این سفر را بعضی ها گفته اند شاه خواهرش شاهدخت اشرف پهلوی یار تاج و تخت ش را برای افتتاح درمانگاه نوبران همراهی می کرده و در مسیر تحت صحبت های خواهر خود قرار می گیرد بعضی ها می گویند اشرف پهلوی در این مراسم تنها بوده بعداز برگشتن به تهران طی گزارشی شاه را از بودن خطر دم گوشش هوشیار می کند ، این گفتگو در مسیر رخ داده و یا بعداز آمدن به پایتخت ابراز نگرانی نموده زیاد در این داستان مهم نیست ویا در این سفر هر دو بودند یا شاهدخت اشرف پهلوی تنها بوده زیاد برای داستان ما اهمیت ندارد ، اصل اون تلنگری ست که به شاه جوان زده شده و باعث شده مسیر ایل ما را تغییر دهد ایحال اتول پادشاهی در جاده ایی قدم می گذارد همیشه یکی از مسیرهای تاریخ ساز کشور بوده آب و هوای نیمه خشک این منطقه و زندگی ایلیاتی در این جغرافیا از قدیم الایام در نوشته ها بچشم می خورد منظره های بکر طبیعت و افکار پیچیده خیالاتی را برای اهل تفکر به ارمغان می آورد همین طور اتول درباری جاده باریک مستطح را پیش می رفت تا یکی از حوادث تاثیر گذار بر ایل شاهسون بغدادی رقم بخورد وقتی به چند کیلومتری نوبران می رسند سواره نظام های کنار جاده که بسیار منظم با لباس متحدالشکل قطار فشنگ بصورت حمایل بر روی شانه های سواران قرار داشت تفنگ شان بصورت حمایل بر دوش شان قرار گرفته و با دستهای خود افسار اسب را گرفته بودند با فاصله های مساوی در کنار جاده برای تامین امنیت و پیشواز خاندان سلطنتی آمده بودند جلب توجه می کرد و این اقتدار شاهدخت را به فکر فرو می برد ضیافت تمام می شود و رمان قرمز افتتاحیه با قیچی تزئین شده به گل بریده می شود و کاروان افتتاح به سمت تهران بر می گردد بانوی مقتدر پهلوی نیم نگاهی به برادر خود می کند و از او در مورد این جشن سئوال می کند شاه بغیراز نکته مورد نظر خواهرش از خوشی و صفا و صمیمیت و ابراز خوشحالی مردم در این مراسم تعریف و تمجید می کند اشرف پهلوی کمی مکث می کند تا حرف های برادر تمام شود سپس خیلی آهسته می گوید فرمایشتان متین ولی حکومت با توجه به اقتدار و نظم و انضباط سواره نظام این ایل برازنده آنهاست و ادامه می دهد اگر حکومت را می خواهی باید قدرت این ایل گرفته شود اگر رشد کنند بتوانند در این منطقه بعنوان یک قدرت ظاهر شوند تاج و تخت در امان نخواهد ماند این صحبت های رد و بدل شده پایه های ادامه حیات ایل را متزلزل می کند ما حاصل ان را تا وقوع انقلاب در زندگی مردمان این ایل می بینیم یکی دیگر از جریاناتی که باعث شد تومار ایل پیچیده شود و روستائیان که در دربار نفوذ داشتند از آن برای در هم کوبیدن اخرین سنگر کوچ ایل بهره ببرند حمایت تمام عیار ایل از دکتر محمدمصدق می باشد
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✍......بنام خدا
روستائیان بعد از این غائله حریص تر می شوند سعی می کنند از نفوذ در دستگاه دولتی کمک بگیرند تا بتوانند از کوچ ییلاقی ایل شاهسون جلوگیری کنند و در کنار این حرکت روستائیان دلایلی دیگری هم باعث شد ایل با چالش جدی تری روبرو شود یکی از آن دلایل را بعد از افتتاح درمانگاه نوبران می بینیم ،در مورد افتتاح درمانگاه سخنان متفاوتی نقل شده است خلاصه ایی از شنیده ها و خوانده های خود را بصورت مختصر بیان می کنم
کشور ایران بعد از جنگ های فرسایشی دوره زمامداری قاجار که پرداختن به آن کتاب هفت من مثنوی را می خواهد با ظهور یک قدرت تازه از دل قزاقخانه یا با برنامه قبلی دولت استعمارگر انگلیس و یا بخاطر حس مسئولیت پذیری فرد دلسوز ،کشور در حال فروپاشی خود را باز می یابد و برای اینکه جامعه ایران بتواند از موج تجزیه طلبی که در منطقه راه افتاده جان سالم ببرد با دنیای متمدن دست می دهد و پروژه های ناتمام به زودی سروسامان می گیرد و درواز های طلایی پیشرفت به روی مردم مطالبه گر باز می شود و برای کسب علم و جاذبه دانش غرب باعث می شود محصلین و دانشجو ها به خارج اعزام شوند در این بین آقاي محمد رضا پهلوی که بعنوان وليعهد شاهنشاه ایران شناخته می شد برای کسب علوم روز بعداز تحصیلات مقدماتی راهی فرنگ می شود ودر کشور سویس به تحصیل مشغول می شود سواد ، استعداد و یاد گرفته او از کشور دمکرات را بعداز جنگ جهانی وقتی زمام امور را بدست گرفت شاهد می باشیم در ادامه حرکت روبه جلوی پدر آموزش رایگان و بهداشت همگانی را در کنار ضعف های این دولت یکی از خدمات ارزنده این پادشاه دمکرات پسند می باشد و در همین موقع هر روز در یک منطقه ایی کلنگ برای رفاه مردم زده می شود و افتتاحیه ای برای بهرهمندی مردم از خدمات دولت برگزار می شود منطقه ساوه هم از این قدم خیر بی نسیب نمی ماند تابستان سال۱۳۲۶ شاهدخت اشرف پهلوی بعداز کلنگ زنی برای ساخت پروژه بیمارستان ساوه از جاده همدان بسمت نوبران برای افتتاح درمانگاهی راهی می شود این سفر را بعضی ها گفته اند شاه خواهرش شاهدخت اشرف پهلوی یار تاج و تخت ش را برای افتتاح درمانگاه نوبران همراهی می کرده و در مسیر تحت صحبت های خواهر خود قرار می گیرد بعضی ها می گویند اشرف پهلوی در این مراسم تنها بوده بعداز برگشتن به تهران طی گزارشی شاه را از بودن خطر دم گوشش هوشیار می کند ، این گفتگو در مسیر رخ داده و یا بعداز آمدن به پایتخت ابراز نگرانی نموده زیاد در این داستان مهم نیست ویا در این سفر هر دو بودند یا شاهدخت اشرف پهلوی تنها بوده زیاد برای داستان ما اهمیت ندارد ، اصل اون تلنگری ست که به شاه جوان زده شده و باعث شده مسیر ایل ما را تغییر دهد ایحال اتول پادشاهی در جاده ایی قدم می گذارد همیشه یکی از مسیرهای تاریخ ساز کشور بوده آب و هوای نیمه خشک این منطقه و زندگی ایلیاتی در این جغرافیا از قدیم الایام در نوشته ها بچشم می خورد منظره های بکر طبیعت و افکار پیچیده خیالاتی را برای اهل تفکر به ارمغان می آورد همین طور اتول درباری جاده باریک مستطح را پیش می رفت تا یکی از حوادث تاثیر گذار بر ایل شاهسون بغدادی رقم بخورد وقتی به چند کیلومتری نوبران می رسند سواره نظام های کنار جاده که بسیار منظم با لباس متحدالشکل قطار فشنگ بصورت حمایل بر روی شانه های سواران قرار داشت تفنگ شان بصورت حمایل بر دوش شان قرار گرفته و با دستهای خود افسار اسب را گرفته بودند با فاصله های مساوی در کنار جاده برای تامین امنیت و پیشواز خاندان سلطنتی آمده بودند جلب توجه می کرد و این اقتدار شاهدخت را به فکر فرو می برد ضیافت تمام می شود و رمان قرمز افتتاحیه با قیچی تزئین شده به گل بریده می شود و کاروان افتتاح به سمت تهران بر می گردد بانوی مقتدر پهلوی نیم نگاهی به برادر خود می کند و از او در مورد این جشن سئوال می کند شاه بغیراز نکته مورد نظر خواهرش از خوشی و صفا و صمیمیت و ابراز خوشحالی مردم در این مراسم تعریف و تمجید می کند اشرف پهلوی کمی مکث می کند تا حرف های برادر تمام شود سپس خیلی آهسته می گوید فرمایشتان متین ولی حکومت با توجه به اقتدار و نظم و انضباط سواره نظام این ایل برازنده آنهاست و ادامه می دهد اگر حکومت را می خواهی باید قدرت این ایل گرفته شود اگر رشد کنند بتوانند در این منطقه بعنوان یک قدرت ظاهر شوند تاج و تخت در امان نخواهد ماند این صحبت های رد و بدل شده پایه های ادامه حیات ایل را متزلزل می کند ما حاصل ان را تا وقوع انقلاب در زندگی مردمان این ایل می بینیم یکی دیگر از جریاناتی که باعث شد تومار ایل پیچیده شود و روستائیان که در دربار نفوذ داشتند از آن برای در هم کوبیدن اخرین سنگر کوچ ایل بهره ببرند حمایت تمام عیار ایل از دکتر محمدمصدق می باشد
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
شرحی بر شاهسون بغدادی در کتاب ریچارد تاپر
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
سئوال از طرف اقای صالحی
با سلام
دوستان جمله ای شنیده ام که خطاب به بچه خطاکار گفته میشود و در کل نوعی نفرین می باشد که : بوشقاتما توتوم ...
معنی اش چیست ؟
آیا در بین دیگر طوایف ایل کاربرد دارد ؟
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
با سلام
دوستان جمله ای شنیده ام که خطاب به بچه خطاکار گفته میشود و در کل نوعی نفرین می باشد که : بوشقاتما توتوم ...
معنی اش چیست ؟
آیا در بین دیگر طوایف ایل کاربرد دارد ؟
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
جواب از طرف آقای فردوسی
بنده نشنیدم
ولی مادرم زمانی که ما خیلی شلوغ می کردیم یا خطایی می کردیم می گفت
بوغازیا پتله باغلئییم
یا باغلاجایام
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
بنده نشنیدم
ولی مادرم زمانی که ما خیلی شلوغ می کردیم یا خطایی می کردیم می گفت
بوغازیا پتله باغلئییم
یا باغلاجایام
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri