✍.....به نام آنکه ما را آفرید
ایل شاهسون بغدادی
ایلی ست از مردان عشایر زمانی در غرب کشور کنونی ایران ، جنوب ترکیه ، مرکز و شمال شرق عراق و شمال سوریه اگر پیشنه طوایف آنها را بخواهیم جستجو کنیم در منابع دوره سلجوقی ، مغول ، تیموریان و کتابهای بعداز امیر تیمور که بیک ها جان گرفتند و اتحادیه های برای ماندن در مقابل طوفان حوادث روزگار با القابی فاخر قاراقوینلی ، آغ قویونلی و ایلات دیگر آن زمان دیده می شوند آن نامها در کنار نام طوایف دیگر پیش در آمد حکومتی شد تا از دل خانقاها با تفکر مذهبی برخیزد خلاصه در این گیرودار روزگار و کوچ وقونهای اجباری و اختیاری در دوره صفویه در قشون جنگجویان حکومت وقت در آمدند و سپس با ایثار و گذشت در جرگه شاهسونی جزء تاثیر گذاران تاریخ شدند از اقبال بد آنها یار با آنها همراه نبود و بی توجهی صاحبان بیرق و علم وکم لطفی صاحبان قلم باعث شد در صفحات مکتوب از آنها نامی تا زمان فتحعلیشاه قاجارنیاید و در دوره آن شاه خسته از جنگ و بعداز آن در بین نامهای بسیار ردهای کوچکی را می توان دید که بیانگر ایلی بنام شاهسون بغدادی است با توجه به اسناد در بعضی ولایت ایران پراکنده شده اند اگر در ارتفاع تاریخ به ایستی قارا چادرهای بر پا شده را در کنار دریاچه بختگان ، بیابان های اطراف کرمان ، کرمانشاه ، زنجان ، قزوین، مشکین ، خوار ورامین ، دشت های اطراف تهران ، قم ، ساوه ، همدان ، تفرش ،اراک و مار کده را ببینی جمعیت بسیار عظیمی را خواهی دید که برای تامین منابع و مرتع به اختیار و یا اجبار سوار بر امواج روزگار شدند تا به حیات خود در آن ولایت ها ادامه دهند و احساس خطر دولت از این پراکندگی و توان جنگجوی آنها با حکمی از طرف محمد شاه در اسناد موجود را می توان دید که بر عوامل حکومت دستور می دهد ایل بغدادی را به سکونت گاه اولیه خود برگردانند بخاطر روحیه سلحشوری این مردمان حتما در جریان رویدادهای تاریخی قرار گرفته اند ولی با عدم اشاره به ایل یعنی حذف شناسنامه مردم دلیر، شجاعت شان در تاریخ کم نور به چشم می خورد و ناشناخته به چشم محقق تازه کار می آید
این ناشناخته شدند را باید از دو نگاه توجه کرد الف :از نگاه جامعه به ایل ب: نگاه ایل به جامعه باعث شده تا نام ایل و مردان نامدار بنام ایل در اسناد کم دیده شود
الف: نگاه جامعه به ایل
نگاه جامعه به ایل را در دو بند می توان توضیح داد ۱- اقدامات خواسته یا ناخواسته ایل باعث شده تا جامعه درک درستی از قدرت و توان ایل پیدا نکند ۲- مصلحت دولت ها این بوده ایل با بی توجهی به حاشیه رانده شود تا خطری بر دولت ایجاد نکند
ب:نگاه ایل به جامعه را می توان در سه قسمت بیان کرد
۱-حوادثی که ایل در دوران طی شده آنرا تجربه کرده و از برخورد جامعه پند گرفته تا محافظهکار باشد۲-روحیه ومنش مردم ایل که از سختی طبیعت و روزگار نشات گرفته باعث شده نا شناخته باشند تا ایمن بمانند
۳- عدم شناخت درست از اتفاقات جامعه و سهم خواه نبودن بزرگان از جامعه باعث شده افراد لایق بنام ایل در دستگاه های دولتی سهم نداشته باشند و ایل به چشم نیاید
ایحال هر مرد و زن ایل دوست دارد وقتی به کتاب تاریخی بر می خورد درکنار نام بزرگان اقوام دیگر نویسنده نام بزرگان ایل او و معرفی جنگ آوران ایل،پیشینه او را هم در دل حوادث تاریخ ثبت کرده باشد تا راه برای آیندگان مهیا باشد از خرمن برجای مانده از وقایعه روزگار نام ایل او هم چیده شود و به بازار روز روانه تا در اذهان باقی بماند
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
ایل شاهسون بغدادی
ایلی ست از مردان عشایر زمانی در غرب کشور کنونی ایران ، جنوب ترکیه ، مرکز و شمال شرق عراق و شمال سوریه اگر پیشنه طوایف آنها را بخواهیم جستجو کنیم در منابع دوره سلجوقی ، مغول ، تیموریان و کتابهای بعداز امیر تیمور که بیک ها جان گرفتند و اتحادیه های برای ماندن در مقابل طوفان حوادث روزگار با القابی فاخر قاراقوینلی ، آغ قویونلی و ایلات دیگر آن زمان دیده می شوند آن نامها در کنار نام طوایف دیگر پیش در آمد حکومتی شد تا از دل خانقاها با تفکر مذهبی برخیزد خلاصه در این گیرودار روزگار و کوچ وقونهای اجباری و اختیاری در دوره صفویه در قشون جنگجویان حکومت وقت در آمدند و سپس با ایثار و گذشت در جرگه شاهسونی جزء تاثیر گذاران تاریخ شدند از اقبال بد آنها یار با آنها همراه نبود و بی توجهی صاحبان بیرق و علم وکم لطفی صاحبان قلم باعث شد در صفحات مکتوب از آنها نامی تا زمان فتحعلیشاه قاجارنیاید و در دوره آن شاه خسته از جنگ و بعداز آن در بین نامهای بسیار ردهای کوچکی را می توان دید که بیانگر ایلی بنام شاهسون بغدادی است با توجه به اسناد در بعضی ولایت ایران پراکنده شده اند اگر در ارتفاع تاریخ به ایستی قارا چادرهای بر پا شده را در کنار دریاچه بختگان ، بیابان های اطراف کرمان ، کرمانشاه ، زنجان ، قزوین، مشکین ، خوار ورامین ، دشت های اطراف تهران ، قم ، ساوه ، همدان ، تفرش ،اراک و مار کده را ببینی جمعیت بسیار عظیمی را خواهی دید که برای تامین منابع و مرتع به اختیار و یا اجبار سوار بر امواج روزگار شدند تا به حیات خود در آن ولایت ها ادامه دهند و احساس خطر دولت از این پراکندگی و توان جنگجوی آنها با حکمی از طرف محمد شاه در اسناد موجود را می توان دید که بر عوامل حکومت دستور می دهد ایل بغدادی را به سکونت گاه اولیه خود برگردانند بخاطر روحیه سلحشوری این مردمان حتما در جریان رویدادهای تاریخی قرار گرفته اند ولی با عدم اشاره به ایل یعنی حذف شناسنامه مردم دلیر، شجاعت شان در تاریخ کم نور به چشم می خورد و ناشناخته به چشم محقق تازه کار می آید
این ناشناخته شدند را باید از دو نگاه توجه کرد الف :از نگاه جامعه به ایل ب: نگاه ایل به جامعه باعث شده تا نام ایل و مردان نامدار بنام ایل در اسناد کم دیده شود
الف: نگاه جامعه به ایل
نگاه جامعه به ایل را در دو بند می توان توضیح داد ۱- اقدامات خواسته یا ناخواسته ایل باعث شده تا جامعه درک درستی از قدرت و توان ایل پیدا نکند ۲- مصلحت دولت ها این بوده ایل با بی توجهی به حاشیه رانده شود تا خطری بر دولت ایجاد نکند
ب:نگاه ایل به جامعه را می توان در سه قسمت بیان کرد
۱-حوادثی که ایل در دوران طی شده آنرا تجربه کرده و از برخورد جامعه پند گرفته تا محافظهکار باشد۲-روحیه ومنش مردم ایل که از سختی طبیعت و روزگار نشات گرفته باعث شده نا شناخته باشند تا ایمن بمانند
۳- عدم شناخت درست از اتفاقات جامعه و سهم خواه نبودن بزرگان از جامعه باعث شده افراد لایق بنام ایل در دستگاه های دولتی سهم نداشته باشند و ایل به چشم نیاید
ایحال هر مرد و زن ایل دوست دارد وقتی به کتاب تاریخی بر می خورد درکنار نام بزرگان اقوام دیگر نویسنده نام بزرگان ایل او و معرفی جنگ آوران ایل،پیشینه او را هم در دل حوادث تاریخ ثبت کرده باشد تا راه برای آیندگان مهیا باشد از خرمن برجای مانده از وقایعه روزگار نام ایل او هم چیده شود و به بازار روز روانه تا در اذهان باقی بماند
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Suleiman Amirifard:
(1)
✍️....بنام خدا
دل به گذشته می دهیم تا یادی از گذشته دور کنیم
فکر می کنم سال 1348 بود در کنار گله داری که شغل اصلی شاهسونها بودکشاورزی با توجه به زحمتی که پدرم و پدر بزرگم کشیده بودند سود آنچنانی برایشان نکرده بود و تنها تثبیت زمین را برایشان هموار کرده بود ،بعداز این مدتی که از اون روز ها می گذرد پدرم دقیق علت رها کردن بعداز آمدن به تهران، چیزی در مورد زمینهایی که چندین سال بر روی آن زحمت کشیده بودند و آنرا به زمین کشت رسانده بودند نگفت
ایحال زمین مورد کشت حدودا غرب باغ جاغاز بود یه چاه آبی از قدیم در آنجا بود به نام تک قویو که در محدوده زمین مورد تصرف ما واقع شده بود و چادرها در منطقه قلعه چی نزدیک کور قویو بود چادر ما و پدر بزرگم در سمت غرب وچادر خانواده مرحوم درویش نوروزی و دو سه چادر هم از خانواده محترم دللر در سمت شرق قرار داشت و با همسایگان خوب خاطرات همنشین شیرینی را در آن سالها با هم به یادگار گذاشتیم
با تمام خوشی و ناخوشی اون سال تابستان گذشت و نسیم ماه های اول پاییز نوازشگر چادر های ما شد هر چه روز می گذشت هوا سردتر می شد
پدرم و پدر بزرگم برای رفتن به قشلاق مقدمات کار را آماده کردند
قشلاق ما در قسمت دیگر قلعه چی بود که از قبل بعنوان قشلاق مورد استفاده ایلات و طوایف مختلف بوده و چند سالی هم می شد که مورد استفاده خانواده ما با خانواده مرحوم مشهدی درویش نوروزی شده بود
یه کوچ کوچک بدون تشریفات به دور از آن کوچی که در مورد برگشت ایل از ییلاق قاراقان می شد برای ما شکل گرفت مادرم وسایل خانه را جمع و جور می کرد ما هم گاهی در جمع جور کردن وسایلی ریز او را همراهی می کردیم ولی بهترین زمان برای شلوغ کاری های ما بود از روی مرفج به این ور و آن ور می پریدیم و از روی لحاف های پهن شده قبل بستن در چادر شب غلت می خوردیم و مانع جمع کردن آنها می شدیم خدابیامرز مادرم دادو بی داد می کرد و می گفت:اوشاق بس ده شولوق ائیلدی ، گئدین چوله آوینین ، کی به حرف گوش می داد شیطنت های بچگانه هیچ وقت تمومی ندارد
بعداز اینکه وسایل را کنار گذاشتن شیش یلن و پسک ها را از چادر جدا کردند خواهرهایم کمی بزرگتر از من بودند در کنار مادرم به جمع کردن وسایل کمک می کردند و شیش ها را به یک کیفی که هنر دستی بانوان بود و بعنوان جای شیش تلقی می شد قرار می دادند بعداز اینکه اطراف چادر را مادرم باز کرد و وسایل را جمع و جور نمود ، میخ های نگهدارنده چادر را شل کردند و دیرهای زیر چادر را کشیدند چادر فرش زمین شد آنرا مرتب جمع و جور کردند و با طناب محکم بستند و آماده حمل شتر شد
پدرم شترها را آورد افسار شتر را گرفت و به سمت پایین آرام آرام می کشید تا شتر اول زانوهای پاهای جلوی خود را نزدیک زمین قرار داد و سپس پاهای عقب را خم کرد و بر روی زمین نشست ، اول بخشی از تیرها را بر روی شتر قرار دادند سپس مقداری وسایل بر روی آن گذاشتند و به همین ترتیب شترهای بعدی را بار نمودند و مقداری هم بر روی الاغ ها قرار دادند یه سری خورده وسایل بود که در اصطلاح شاهسونی آورخ گفته می شود ماند و بعد از اینکه آنها را تخلیه کردند دوباره بر گشتند آنها را حمل کردند و به قشلاق اوردند و کوچ ییلاق به قشلاق ما گرچه مسافت زیادی نداشت ولی همان کوچی بود که ایلات برای جابجایی هر ساله انجام می دادند
وقتی به نزدیکی محل قشلاق رسیدیم
شتر ها را در یک جای صاف کنار قشلاقمان نشاندند و سپس طناب ها را باز کردند و وسایل را به روی زمین گذاشتند
یک سری تعمیرات اولیه برای آماده شدن قشلاق را پدرم قبلا انجام داده بود یه سنگ بزرگ بصورت تخته صاف برای درب قشلاق تهیه دیده بود پس از اینکه چادر را بر روی قشلاق کشیدند در درب ورودی قشلاق نصب کرد
درب سنگی را طوری درست کرده بودند یک طرف آن می توانستند بعنوان پاشنه در زمین قرار گیرد و بالای درب چوبی که بصورت نعل درگاهی تهیه شده بود و در کنار سوراخی داشت که یک قسمت سنگ تراش خورده در داخل آن واقع می شد و برای درب مانند لولا عمل می کرد و براحتی درب باز و بسته می شد این درب بیشتر در روزهای سخت مورد استفاده قرار می گرفت چون قبل از سنگ پسک های برای محافظت از داخل قشلاق در نظر می گرفتند که حریم داخل قشلاق را محفوظ می کرد
جلوی قشلاق ما چند متری با شیبی که به گویش خودمان دره گفته می شد فاصله داشت اون طرف قشلاق حدودا روبه روی ما قشلاق پدر بزرگم و بالاتر از ما قشلاق خانواده نوروزی بود چند تا هم خرابه قشلاق بود که متروکه بودند و کسی در آنجا زندگی نمی کرد
در زمستان و بهار گاهی وقتی باران شدت می گرفت این دره تبدیل به یک رود خروشان می شد بعداز آرام گرفتن بارندگی رودخانه ائی خشک و گاهی آب بسیار کمی در آن به چشم می خورد ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
(1)
✍️....بنام خدا
دل به گذشته می دهیم تا یادی از گذشته دور کنیم
فکر می کنم سال 1348 بود در کنار گله داری که شغل اصلی شاهسونها بودکشاورزی با توجه به زحمتی که پدرم و پدر بزرگم کشیده بودند سود آنچنانی برایشان نکرده بود و تنها تثبیت زمین را برایشان هموار کرده بود ،بعداز این مدتی که از اون روز ها می گذرد پدرم دقیق علت رها کردن بعداز آمدن به تهران، چیزی در مورد زمینهایی که چندین سال بر روی آن زحمت کشیده بودند و آنرا به زمین کشت رسانده بودند نگفت
ایحال زمین مورد کشت حدودا غرب باغ جاغاز بود یه چاه آبی از قدیم در آنجا بود به نام تک قویو که در محدوده زمین مورد تصرف ما واقع شده بود و چادرها در منطقه قلعه چی نزدیک کور قویو بود چادر ما و پدر بزرگم در سمت غرب وچادر خانواده مرحوم درویش نوروزی و دو سه چادر هم از خانواده محترم دللر در سمت شرق قرار داشت و با همسایگان خوب خاطرات همنشین شیرینی را در آن سالها با هم به یادگار گذاشتیم
با تمام خوشی و ناخوشی اون سال تابستان گذشت و نسیم ماه های اول پاییز نوازشگر چادر های ما شد هر چه روز می گذشت هوا سردتر می شد
پدرم و پدر بزرگم برای رفتن به قشلاق مقدمات کار را آماده کردند
قشلاق ما در قسمت دیگر قلعه چی بود که از قبل بعنوان قشلاق مورد استفاده ایلات و طوایف مختلف بوده و چند سالی هم می شد که مورد استفاده خانواده ما با خانواده مرحوم مشهدی درویش نوروزی شده بود
یه کوچ کوچک بدون تشریفات به دور از آن کوچی که در مورد برگشت ایل از ییلاق قاراقان می شد برای ما شکل گرفت مادرم وسایل خانه را جمع و جور می کرد ما هم گاهی در جمع جور کردن وسایلی ریز او را همراهی می کردیم ولی بهترین زمان برای شلوغ کاری های ما بود از روی مرفج به این ور و آن ور می پریدیم و از روی لحاف های پهن شده قبل بستن در چادر شب غلت می خوردیم و مانع جمع کردن آنها می شدیم خدابیامرز مادرم دادو بی داد می کرد و می گفت:اوشاق بس ده شولوق ائیلدی ، گئدین چوله آوینین ، کی به حرف گوش می داد شیطنت های بچگانه هیچ وقت تمومی ندارد
بعداز اینکه وسایل را کنار گذاشتن شیش یلن و پسک ها را از چادر جدا کردند خواهرهایم کمی بزرگتر از من بودند در کنار مادرم به جمع کردن وسایل کمک می کردند و شیش ها را به یک کیفی که هنر دستی بانوان بود و بعنوان جای شیش تلقی می شد قرار می دادند بعداز اینکه اطراف چادر را مادرم باز کرد و وسایل را جمع و جور نمود ، میخ های نگهدارنده چادر را شل کردند و دیرهای زیر چادر را کشیدند چادر فرش زمین شد آنرا مرتب جمع و جور کردند و با طناب محکم بستند و آماده حمل شتر شد
پدرم شترها را آورد افسار شتر را گرفت و به سمت پایین آرام آرام می کشید تا شتر اول زانوهای پاهای جلوی خود را نزدیک زمین قرار داد و سپس پاهای عقب را خم کرد و بر روی زمین نشست ، اول بخشی از تیرها را بر روی شتر قرار دادند سپس مقداری وسایل بر روی آن گذاشتند و به همین ترتیب شترهای بعدی را بار نمودند و مقداری هم بر روی الاغ ها قرار دادند یه سری خورده وسایل بود که در اصطلاح شاهسونی آورخ گفته می شود ماند و بعد از اینکه آنها را تخلیه کردند دوباره بر گشتند آنها را حمل کردند و به قشلاق اوردند و کوچ ییلاق به قشلاق ما گرچه مسافت زیادی نداشت ولی همان کوچی بود که ایلات برای جابجایی هر ساله انجام می دادند
وقتی به نزدیکی محل قشلاق رسیدیم
شتر ها را در یک جای صاف کنار قشلاقمان نشاندند و سپس طناب ها را باز کردند و وسایل را به روی زمین گذاشتند
یک سری تعمیرات اولیه برای آماده شدن قشلاق را پدرم قبلا انجام داده بود یه سنگ بزرگ بصورت تخته صاف برای درب قشلاق تهیه دیده بود پس از اینکه چادر را بر روی قشلاق کشیدند در درب ورودی قشلاق نصب کرد
درب سنگی را طوری درست کرده بودند یک طرف آن می توانستند بعنوان پاشنه در زمین قرار گیرد و بالای درب چوبی که بصورت نعل درگاهی تهیه شده بود و در کنار سوراخی داشت که یک قسمت سنگ تراش خورده در داخل آن واقع می شد و برای درب مانند لولا عمل می کرد و براحتی درب باز و بسته می شد این درب بیشتر در روزهای سخت مورد استفاده قرار می گرفت چون قبل از سنگ پسک های برای محافظت از داخل قشلاق در نظر می گرفتند که حریم داخل قشلاق را محفوظ می کرد
جلوی قشلاق ما چند متری با شیبی که به گویش خودمان دره گفته می شد فاصله داشت اون طرف قشلاق حدودا روبه روی ما قشلاق پدر بزرگم و بالاتر از ما قشلاق خانواده نوروزی بود چند تا هم خرابه قشلاق بود که متروکه بودند و کسی در آنجا زندگی نمی کرد
در زمستان و بهار گاهی وقتی باران شدت می گرفت این دره تبدیل به یک رود خروشان می شد بعداز آرام گرفتن بارندگی رودخانه ائی خشک و گاهی آب بسیار کمی در آن به چشم می خورد ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
(2)
تقدیم به دوستان به هوای کوچ زمستانه که معمولا از اواخرمهر تا اواخر آبان با توجه به شرایط آب و هوای انجام می شد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
تقدیم به دوستان به هوای کوچ زمستانه که معمولا از اواخرمهر تا اواخر آبان با توجه به شرایط آب و هوای انجام می شد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
جناب امیری
با نوشتن این خاطره تان از کوچ پاییزی
باز مارا بردید به دهه پنجاه که کوچ با اشتران از ییلاق به گوزدک
واز گوزدک به قشلاقات .
نمی دانم شما به گوزدک چه میگویید
جای اتراق پاییزی شاهسونها در منطقه مارا گوزدک میگویند که معمولا نزدیک به قشلاقات مان بوده که فقط بایک کوچ به قشلاقات میرسیدیم
سپاسگزارم از شما جناب امیری
حاج صاحبعلی از قارادره1404.7.21
با نوشتن این خاطره تان از کوچ پاییزی
باز مارا بردید به دهه پنجاه که کوچ با اشتران از ییلاق به گوزدک
واز گوزدک به قشلاقات .
نمی دانم شما به گوزدک چه میگویید
جای اتراق پاییزی شاهسونها در منطقه مارا گوزدک میگویند که معمولا نزدیک به قشلاقات مان بوده که فقط بایک کوچ به قشلاقات میرسیدیم
سپاسگزارم از شما جناب امیری
حاج صاحبعلی از قارادره1404.7.21
باغدادلی شاهسئون ائلی...
جناب امیری با نوشتن این خاطره تان از کوچ پاییزی باز مارا بردید به دهه پنجاه که کوچ با اشتران از ییلاق به گوزدک واز گوزدک به قشلاقات . نمی دانم شما به گوزدک چه میگویید جای اتراق پاییزی شاهسونها در منطقه مارا گوزدک میگویند که معمولا نزدیک به قشلاقات مان…
سلام و عرض احترام خدمت محقق و نویسنده خوب ایل محترم شاهسون مغان
جناب آقای حاجی صاحبعلی مومن اجیرلی گرانسنگ ممنون از توجه تان به مرقومه
جناب آقای حاجی صاحبعلی مومن اجیرلی گرانسنگ ممنون از توجه تان به مرقومه
بهمن حسنی:
Hi , Mr. Amiri fard... again & again , your the " BEST "..
⚘❤⚘👏🏽👏🏽👏🏽⚘💚⚘
محمد حاصلی:
💫 Dear Mr. Amiri Fard, again and again, you remind everyone that mastery and artistry aren’t just acts — they’re who you are. 💫
diana haseli:
Dear Mr. Amiri, by writing true stories about the past, you are bringing others into a romantic atmosphere. If you could use other knowledgeable people, the written material would be much more complete and beautiful.
Hi , Mr. Amiri fard... again & again , your the " BEST "..
⚘❤⚘👏🏽👏🏽👏🏽⚘💚⚘
محمد حاصلی:
💫 Dear Mr. Amiri Fard, again and again, you remind everyone that mastery and artistry aren’t just acts — they’re who you are. 💫
diana haseli:
Dear Mr. Amiri, by writing true stories about the past, you are bringing others into a romantic atmosphere. If you could use other knowledgeable people, the written material would be much more complete and beautiful.
Suleiman Amirifard:
سلام درود بر مردان و زنان ایل بزرگ و اصیل شاهسون ، خدا خیرت بدهد منو بردی به ۵۵ سال قبل ، دلم تنگ اون روزها شده بود، درود و بدرود
آقا حسین از گروه شاهسون شیراز
با سلام احسنت به شما استاد عزیز و گرامی بابت این متن زیبا از زندگی زیبایتان لذت بردیم مرسی ممنون برقرار باشید و سلامت
صیاد دلها از گروه شاهسون شیراز
سلام درود بر مردان و زنان ایل بزرگ و اصیل شاهسون ، خدا خیرت بدهد منو بردی به ۵۵ سال قبل ، دلم تنگ اون روزها شده بود، درود و بدرود
آقا حسین از گروه شاهسون شیراز
با سلام احسنت به شما استاد عزیز و گرامی بابت این متن زیبا از زندگی زیبایتان لذت بردیم مرسی ممنون برقرار باشید و سلامت
صیاد دلها از گروه شاهسون شیراز
(۱)
✍.....بنام خدا
در روزهای سخت و پر آشوب بعداز مرگ کریم خان زند، ارک کریم خان در مناقشه تصاحب تاج و تخت مدیریت کشور و مملکت داری توسط جانشینان وی به فراموشی سپرده می شود و دایره امنیت به پایتخت خلاصه می شود نبودن دولت مقتدر باعث میشود آشفتگی در اکثر مناطق حکم فرما گردد و هرج و مرج باعث ظهور قدرت های سرکش در نقاط مختلف کشور می گردد وقت عصیانگران در مقابل خود قدرت قوی نمی بینند به فکر تاج و تخت می افتند و در این فرصت استثنایی برای آقا شدن شانس خود را امتحان می کنند ویکی از این اشخاص آقا محمد خان قاجار بود با سوابقی که پدران وی و هم ایلی های او در چند سده در پست های فرماندهی سپاه و وزارت داشتند خود را لایق ترین فرد برای بدست گرفتن سکان کشور می دانست او مردی بادانش در حد اجتهاد ، جنگجوی نترس ، سیاست پیشه ، با بی رحمی و کشتار بیرق پادشاهی را برای خود آماده می کرد و در این گیرودار ده ها جنگ و گریز را در صفحات تاریخ از او می بینیم و یکی از مناطق صحنه آرای وی در تاریخ بی شک عراق عجم می باشد که طبق نوشته نویسندگان چون مقرحکمرانی کشور در جنوب واقع شده بود و قدرت های مدعی در شمال و غرب بودند این منطقه مسیر تردد سپاهیان و ایلات در ان روزها واقع شده جنگها و برخوردها در مورچه خوار یکی از قصه های کتابهاست بین طرفداران زندیه با مدعیان قدرت از جمله خان قاجار بیشترین خاطرات جنگ و فرار و توافقات را دراین دوره با خود به همراه دارد و یکی از این روبه رو شدن و توافق حاصل از آن در جاده جنوب به شمال از شیراز نرسیده به اصفهان منطقه ایزد خواست می باشد
در کتاب روایت های تاریخ شفاهی ایل به ان اشاره شده ، بگذریم از اینکه دقیق گفته نشده در چه منطقه ایزد خواست بوده ، آیا نزدیکی کاروانسرای تاریخی حادثه تاریخی ما رقم خورده و یا یکی دیگراز مناطق شاهد این رویداد تاریخی گردیده به علت عدم اشاره در منابع و نبودن مدارک توافق و یا حکم داده شده به ایل نمی توان دقیق گفت که این مکان همان جایست که مسیر حرکت ایل ما را تغییر داده و باعث شده ایل به سمت موطن اصلی خود نرود و پا در منطقه ائی بگذارد که در آن تاریخ گمنامی ایل ما همچون ایلات دیگر ساکن در آن ، با بیان نام های دیگر به رشته تحریر در آید بودن ایلات و طوایف مختلف در این بلوکات موید این می باشد که این منطقه بخاطر شرایطی که داشته بعنوان ایستگاه موقت ایلات مورد توجه فرمانروایان قرار می گرفته طبق سندی که به فرمان ناصرالدینشاه در مورد تقسیمات قشون عراق عجم اشاره شده و آورده شدن نام ایلات افشار ، اینانلو ، بیات ، قارا گوزلو، کرد ،لک،لر و....نشان از ان دارد
ایحال کوچ وقون برای ییلاق و قشلاق که یکی از شاخص های زندگی عشایری می باشد با توجه به روایتی سند آن در زمان شستن لباس خان از بین می رود که حکایت از استقرار ایل در این منطقه مکتوب دستوری بوده و قاراقان ییلاق ایلی بزرگی همچون شاهسون بغدادی در کنار دیگر ایل ها در اما و اگرها می ماند آنچه در بین مردمان شریف ایل نقل است در بدو ورود ایل آنچنان اقتدار و قدرتی داشته که توانسته از محضر شاه فرمان ثبت ییلاق و قشلاق ایل را بگیرد و برای پیمودن مسیر کوچ وقون ائل یولو را برای زمان کوچ و تردد مردم عشایر در منطقه و محل عبور گله و کاروان کوچ بصورت مشخصی را به قبولاند این اقتدار برای ثابت ماندن به دو عامل احتیاج داشت که در مقاله قبلی در مورد آن صحبت کردم
روستاییان با گذر زمان جان می گیرند و بلعکس قدرت و اقتدار عشایر ایل شاهسون بغدادی بخاطر حوادث روزگار تحلیل می رود دیگر نوروز خان ملقب به قاراخان نیست آوازه قدرت او از خودش پیشه گرفته باشد به نقلی قاراخان خودش یک انسان لاغر به قول شاهسون ها 《چوروک میش》تنها بوده چند راهزن او را می گیرند و دست و پا و دهانش را می بندند
قاراخان سعی می کرده خودش را با دهان بسته معرفی کند چون اونها با فاصله کمی از او مشغول تقسیم محتویات خورجین اسب او بودند خوب متوجه شکسته و بریده نام قاراخان گفتن او نمی شدند یکی از راهزنان کمی دقت می کند واژه قارخان را می شنود می گوید ددئم یانده دئری دئر قاراخان آداملارینان
فورا آزادش کنیم اگر به گوش قاراخان برسد
قاراخان گئلر دده میزی یانرار دیگران هم ملتفت اشتباه خود می شوند سریع دست و پای قاراخان را باز می کنند و با خواهش وتمنا می گویند ترا خدا نگویی ما ترا گرفته بودیم
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✍.....بنام خدا
در روزهای سخت و پر آشوب بعداز مرگ کریم خان زند، ارک کریم خان در مناقشه تصاحب تاج و تخت مدیریت کشور و مملکت داری توسط جانشینان وی به فراموشی سپرده می شود و دایره امنیت به پایتخت خلاصه می شود نبودن دولت مقتدر باعث میشود آشفتگی در اکثر مناطق حکم فرما گردد و هرج و مرج باعث ظهور قدرت های سرکش در نقاط مختلف کشور می گردد وقت عصیانگران در مقابل خود قدرت قوی نمی بینند به فکر تاج و تخت می افتند و در این فرصت استثنایی برای آقا شدن شانس خود را امتحان می کنند ویکی از این اشخاص آقا محمد خان قاجار بود با سوابقی که پدران وی و هم ایلی های او در چند سده در پست های فرماندهی سپاه و وزارت داشتند خود را لایق ترین فرد برای بدست گرفتن سکان کشور می دانست او مردی بادانش در حد اجتهاد ، جنگجوی نترس ، سیاست پیشه ، با بی رحمی و کشتار بیرق پادشاهی را برای خود آماده می کرد و در این گیرودار ده ها جنگ و گریز را در صفحات تاریخ از او می بینیم و یکی از مناطق صحنه آرای وی در تاریخ بی شک عراق عجم می باشد که طبق نوشته نویسندگان چون مقرحکمرانی کشور در جنوب واقع شده بود و قدرت های مدعی در شمال و غرب بودند این منطقه مسیر تردد سپاهیان و ایلات در ان روزها واقع شده جنگها و برخوردها در مورچه خوار یکی از قصه های کتابهاست بین طرفداران زندیه با مدعیان قدرت از جمله خان قاجار بیشترین خاطرات جنگ و فرار و توافقات را دراین دوره با خود به همراه دارد و یکی از این روبه رو شدن و توافق حاصل از آن در جاده جنوب به شمال از شیراز نرسیده به اصفهان منطقه ایزد خواست می باشد
در کتاب روایت های تاریخ شفاهی ایل به ان اشاره شده ، بگذریم از اینکه دقیق گفته نشده در چه منطقه ایزد خواست بوده ، آیا نزدیکی کاروانسرای تاریخی حادثه تاریخی ما رقم خورده و یا یکی دیگراز مناطق شاهد این رویداد تاریخی گردیده به علت عدم اشاره در منابع و نبودن مدارک توافق و یا حکم داده شده به ایل نمی توان دقیق گفت که این مکان همان جایست که مسیر حرکت ایل ما را تغییر داده و باعث شده ایل به سمت موطن اصلی خود نرود و پا در منطقه ائی بگذارد که در آن تاریخ گمنامی ایل ما همچون ایلات دیگر ساکن در آن ، با بیان نام های دیگر به رشته تحریر در آید بودن ایلات و طوایف مختلف در این بلوکات موید این می باشد که این منطقه بخاطر شرایطی که داشته بعنوان ایستگاه موقت ایلات مورد توجه فرمانروایان قرار می گرفته طبق سندی که به فرمان ناصرالدینشاه در مورد تقسیمات قشون عراق عجم اشاره شده و آورده شدن نام ایلات افشار ، اینانلو ، بیات ، قارا گوزلو، کرد ،لک،لر و....نشان از ان دارد
ایحال کوچ وقون برای ییلاق و قشلاق که یکی از شاخص های زندگی عشایری می باشد با توجه به روایتی سند آن در زمان شستن لباس خان از بین می رود که حکایت از استقرار ایل در این منطقه مکتوب دستوری بوده و قاراقان ییلاق ایلی بزرگی همچون شاهسون بغدادی در کنار دیگر ایل ها در اما و اگرها می ماند آنچه در بین مردمان شریف ایل نقل است در بدو ورود ایل آنچنان اقتدار و قدرتی داشته که توانسته از محضر شاه فرمان ثبت ییلاق و قشلاق ایل را بگیرد و برای پیمودن مسیر کوچ وقون ائل یولو را برای زمان کوچ و تردد مردم عشایر در منطقه و محل عبور گله و کاروان کوچ بصورت مشخصی را به قبولاند این اقتدار برای ثابت ماندن به دو عامل احتیاج داشت که در مقاله قبلی در مورد آن صحبت کردم
روستاییان با گذر زمان جان می گیرند و بلعکس قدرت و اقتدار عشایر ایل شاهسون بغدادی بخاطر حوادث روزگار تحلیل می رود دیگر نوروز خان ملقب به قاراخان نیست آوازه قدرت او از خودش پیشه گرفته باشد به نقلی قاراخان خودش یک انسان لاغر به قول شاهسون ها 《چوروک میش》تنها بوده چند راهزن او را می گیرند و دست و پا و دهانش را می بندند
قاراخان سعی می کرده خودش را با دهان بسته معرفی کند چون اونها با فاصله کمی از او مشغول تقسیم محتویات خورجین اسب او بودند خوب متوجه شکسته و بریده نام قاراخان گفتن او نمی شدند یکی از راهزنان کمی دقت می کند واژه قارخان را می شنود می گوید ددئم یانده دئری دئر قاراخان آداملارینان
فورا آزادش کنیم اگر به گوش قاراخان برسد
قاراخان گئلر دده میزی یانرار دیگران هم ملتفت اشتباه خود می شوند سریع دست و پای قاراخان را باز می کنند و با خواهش وتمنا می گویند ترا خدا نگویی ما ترا گرفته بودیم
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
باغدادلی شاهسئون ائلی...
(۱) ✍.....بنام خدا در روزهای سخت و پر آشوب بعداز مرگ کریم خان زند، ارک کریم خان در مناقشه تصاحب تاج و تخت مدیریت کشور و مملکت داری توسط جانشینان وی به فراموشی سپرده می شود و دایره امنیت به پایتخت خلاصه می شود نبودن دولت مقتدر باعث میشود آشفتگی در اکثر مناطق…
(۲)
✍....قاراخان چیزی نمی گوید اسب خود را سوار می شود کمی که فاصله می گیرد انرابه تاخت در می اورد و می گوید: قاراخان اوزوی بیر زاد دویلی آدایا قوربان آدی نه یکه دی چند بار اسب را به اینطرف و آنطرف آنها می تازد و این جمله را تکرار می کند و آنها تازه ملتفت می شوند عجب اشتباهی کردند افسوس از آن گرد وخاک غباری نماند
و نام آوری همچون علی خان نبود که در محضر شاه از حق و حقوق ایل دفاع کند و دستور ثبت یورد ایل را مطالبه کند و یا سرتیپ فتحعلی خانی نداشتیم که ناصرالدین شاه با افتخار از او نام ببرد و یا مرد نامداری مثل منصور نظام بزرگ نبود که بزرگان مشروطه غضب شاه به زیر بیرق او بیایند
ایل به زحمت و لنگان لنگان مسیری را که پدران شان رفته بود ادامه می داد و روستائیان جسورتر از قبل در پی در هم کوبیدن اقتدار ایل شاهسون از فرصت استفاده می کردند حاج سالار خان طبق صحبت بزرگان زمانی همراه رضا خان برای نجات کشور از بی نظمی قدم به قدم با او حرکت می کرد و در این موقعیت نمی نگاهی هم به اقتدار بیشتر ایل می اندیشید با قبول نکردن بزرگان نقشه او برای قبول مسئولیت سنگین تر یعنی کشورداری آنرا درسینه خود حبس کرد در کنار دیگر بزرگان ایران با رضا خان متحد شده بودند کشور را سروسامان دهند برای رسیدن به اهداف با آنها همگام شده بود بعداز اینکه همای تاج و تخت نصیب رضا خان سپهسالار ایران شد و وی تامین امنیت جاده جنوب به تهران را به حاج سالار پیشنهاد داد و او با نظر شورای ریش سفیدان و بزرگان بخاطر مشقت و سختی این ماموریت آنرا قبول نکرد و رضاشاه کلید افول ایل را با خانه نشین کردن رئیس ایل هموار کرد جنگ ریاست در دل خوانین شکوفا و مدیریت و ضروریاتی که می توانست ایل را از سراشیبی نجات دهد به دو دستگی منتهی شد کتاب جناب دکتر محیط در مورد این دوران یکی از ارزشمندترین اسناد را برای پژوهشگران ارائه می دهد گرچه می خواهد اتحاد را به خواننده در عین اختلاف بیان کند ولیکن این تلاش ها هیچکدام کمک لشگر شکست خورده عشایر شاهسون بغدادی در مورد کوچ نمی شود و ایل بخاطر عدم برنامه ریزی برای پس از تخت قاپو عملا توان خود را از دست می دهد و اکثریت مردم ایل در روستاها یکجا نشینی را تجربه می کنند بعداز جنگ مجددا رئیس ایل جناب صمصامی با کسب نظر مثبت بزرگان سعی می کند ایل را احیا کند ولی مشکلات و تفکرات روز کشور تا حدودی جلوی این طرح را می گیرد می گویند بزرگان و خوانین روستائیان از این وضع آشفته سعی می کنند نهایت استفاده را ببرند و برای اینکه جلوی انسجام و اتحاد ایل را بگیرند و مانع کوچ ایل به ییلاق گردند سعی می کردند با هر یک از خوانین ایل شاهسون بغدادی به تنهایی توافق داشته باشند تا تفرقه و اختلاف را چاشنی کار خود قرار دهند و بدنه ایل را ضعیف و شکننده در مقابل مشکلاتی که برای از پا انداختن ایل رقم خواهند زد بشود و در مقابل روستائیان را ترغیب می کردند برای شاهسونها مشکلات ایجاد کنند تا مانع اون کوچ های بیاد ماندنی ایل باشند بعنوان مثال قسمتی از ائل یولی ها که طبق سند حد و حدود داشت را به زمین کشت خود می افزادند و مسیر عبور را باریک می نمودند و گله ها هم در زمان کوچ مجبور می شدند از مناطق کشت شده عبور کنند اینجا قبل از همه چیز قدرت فردی شاهسونها با روستائیان بود که می توانست تعیین کننده جدال اول باشد در یکی از سالها روستائیان قبل از کوچ اطلاعات از ایل را با زرنگ کسب می کنند و نیروهای از روستاییان سامان دهی می شود به بهانه های مختلف قبل از اینکه ایل بتواند بار و بونه خود را باز کند و مردانشان از سختی کوچ آرام بگیرند به آنها حمله کنند اون سال خانوارهای از ایل شاهسون مورد غارت قرار می گیرد ، گله هایی از ایل توسط روستاییان ربوده می شود
ادامه دارد
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
✍....قاراخان چیزی نمی گوید اسب خود را سوار می شود کمی که فاصله می گیرد انرابه تاخت در می اورد و می گوید: قاراخان اوزوی بیر زاد دویلی آدایا قوربان آدی نه یکه دی چند بار اسب را به اینطرف و آنطرف آنها می تازد و این جمله را تکرار می کند و آنها تازه ملتفت می شوند عجب اشتباهی کردند افسوس از آن گرد وخاک غباری نماند
و نام آوری همچون علی خان نبود که در محضر شاه از حق و حقوق ایل دفاع کند و دستور ثبت یورد ایل را مطالبه کند و یا سرتیپ فتحعلی خانی نداشتیم که ناصرالدین شاه با افتخار از او نام ببرد و یا مرد نامداری مثل منصور نظام بزرگ نبود که بزرگان مشروطه غضب شاه به زیر بیرق او بیایند
ایل به زحمت و لنگان لنگان مسیری را که پدران شان رفته بود ادامه می داد و روستائیان جسورتر از قبل در پی در هم کوبیدن اقتدار ایل شاهسون از فرصت استفاده می کردند حاج سالار خان طبق صحبت بزرگان زمانی همراه رضا خان برای نجات کشور از بی نظمی قدم به قدم با او حرکت می کرد و در این موقعیت نمی نگاهی هم به اقتدار بیشتر ایل می اندیشید با قبول نکردن بزرگان نقشه او برای قبول مسئولیت سنگین تر یعنی کشورداری آنرا درسینه خود حبس کرد در کنار دیگر بزرگان ایران با رضا خان متحد شده بودند کشور را سروسامان دهند برای رسیدن به اهداف با آنها همگام شده بود بعداز اینکه همای تاج و تخت نصیب رضا خان سپهسالار ایران شد و وی تامین امنیت جاده جنوب به تهران را به حاج سالار پیشنهاد داد و او با نظر شورای ریش سفیدان و بزرگان بخاطر مشقت و سختی این ماموریت آنرا قبول نکرد و رضاشاه کلید افول ایل را با خانه نشین کردن رئیس ایل هموار کرد جنگ ریاست در دل خوانین شکوفا و مدیریت و ضروریاتی که می توانست ایل را از سراشیبی نجات دهد به دو دستگی منتهی شد کتاب جناب دکتر محیط در مورد این دوران یکی از ارزشمندترین اسناد را برای پژوهشگران ارائه می دهد گرچه می خواهد اتحاد را به خواننده در عین اختلاف بیان کند ولیکن این تلاش ها هیچکدام کمک لشگر شکست خورده عشایر شاهسون بغدادی در مورد کوچ نمی شود و ایل بخاطر عدم برنامه ریزی برای پس از تخت قاپو عملا توان خود را از دست می دهد و اکثریت مردم ایل در روستاها یکجا نشینی را تجربه می کنند بعداز جنگ مجددا رئیس ایل جناب صمصامی با کسب نظر مثبت بزرگان سعی می کند ایل را احیا کند ولی مشکلات و تفکرات روز کشور تا حدودی جلوی این طرح را می گیرد می گویند بزرگان و خوانین روستائیان از این وضع آشفته سعی می کنند نهایت استفاده را ببرند و برای اینکه جلوی انسجام و اتحاد ایل را بگیرند و مانع کوچ ایل به ییلاق گردند سعی می کردند با هر یک از خوانین ایل شاهسون بغدادی به تنهایی توافق داشته باشند تا تفرقه و اختلاف را چاشنی کار خود قرار دهند و بدنه ایل را ضعیف و شکننده در مقابل مشکلاتی که برای از پا انداختن ایل رقم خواهند زد بشود و در مقابل روستائیان را ترغیب می کردند برای شاهسونها مشکلات ایجاد کنند تا مانع اون کوچ های بیاد ماندنی ایل باشند بعنوان مثال قسمتی از ائل یولی ها که طبق سند حد و حدود داشت را به زمین کشت خود می افزادند و مسیر عبور را باریک می نمودند و گله ها هم در زمان کوچ مجبور می شدند از مناطق کشت شده عبور کنند اینجا قبل از همه چیز قدرت فردی شاهسونها با روستائیان بود که می توانست تعیین کننده جدال اول باشد در یکی از سالها روستائیان قبل از کوچ اطلاعات از ایل را با زرنگ کسب می کنند و نیروهای از روستاییان سامان دهی می شود به بهانه های مختلف قبل از اینکه ایل بتواند بار و بونه خود را باز کند و مردانشان از سختی کوچ آرام بگیرند به آنها حمله کنند اون سال خانوارهای از ایل شاهسون مورد غارت قرار می گیرد ، گله هایی از ایل توسط روستاییان ربوده می شود
ادامه دارد
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
باغدادلی شاهسئون ائلی...
(۲) ✍....قاراخان چیزی نمی گوید اسب خود را سوار می شود کمی که فاصله می گیرد انرابه تاخت در می اورد و می گوید: قاراخان اوزوی بیر زاد دویلی آدایا قوربان آدی نه یکه دی چند بار اسب را به اینطرف و آنطرف آنها می تازد و این جمله را تکرار می کند و آنها تازه ملتفت می…
(۳)
✍....بنام خدا
در حاشیه آن کوچ گفته شده همانطور که در مرقومه قبل عرض کردم آنها برای شکستن اتحاد و توان مردان ایل دست به تفرقه و اختلاف اندازی کردند در یکی از همین مهمانی های به ظاهر دوستانه در مقابل سئوال علت پیروزی مردم ایل در نزاع ها چیست ؟خان شاهسون یا یکی از همران او گفته بوده شسئونین چورگی چیننه چروند ائیچینده هر یئرده آج اولا سفرسین آچار چورگین یئر این سخن آنها را پندی شد باید آماده تر از این بود تا بشود شاهسون ها را شکست داد لذا برنامه ها را طوری می چینند که شاهسون ها را غافلگیر کنند تا انها فرصت استفاده از وقت برای تجدید قوای بدنی خود پیدا نکنند در این در گیری ده ها روستا بسیج می شوند تا مانع استقرار ایل در ییلاق بشوند
خبرها پیچید که روستائیان در مناطق مختلف درگیری ایجاد کرده و در بعضي جاها که کوچ تعدادی از شاهسونها نتوانسته بود به ییلاق ایلی برسد بخاطر تعداد زیادروستائیان نسبت به اوبای (اوای)شاهسون ها انها مجبور می شوند از ادامه کوچ منصرف شوند و یا مورد غارت روستائیان واقع بشوند و در بعضی مناطق برای به ستوه آوردن شاهسون ها برای تصاحب گوسفندان مردم کوچرو به گله ها حمله ور شده اند و چوپان ها (چووان) با ساپان داشی و آل آغاجی نتوانسته اند از قشون کشی روستائیان ممانعت کنند برای نجات خود پا به فرار گذاشته و گله به دست روستائیان افتاده بود و از منطقه دیگر شنیده می شود یکی از شاهسون ها با آنکه زخمی شده بود ولی با شجاعت مثال زدنی جلوی یاغیگری خوانین روستا را بگیرد و آنها را به عقب براند هزاران حرف و سخن جور وا جور در بین مردم نگران بیان می شد و ایل آماده درگیری بزرگ می شد تفنگ داران شاهسون برای امنیت ایل در کنار تپه ها و در مسیر حمله روستائیان سنگر گرفته و جوانان قول چماق با قرمز بادام آغاجی منتظر حریف بودند و ساپان داشی گاهی زوزه کشان در جاده ها و کنار تپه گرد و خاک می کرد تا خبر آماده بودن جوانان ایل را به گوش رقیب میدان برساند
در این درگیری یک رفاقتی نادر ایجاد شده که گفتن آن هم شاید زیبای این مرقومه را دوچندان کنند
گفته اند وقتی گله ها را به روستا می برند یکی از جوانان ایل که در نواختن چوگور(چویور ) تبحر داشته را یکی از روستائیان می شناسد و به خان روستائیان می گوید این جوان هم خوش صداست و هم نوازنده خوبی می باشد خان به قد و بالای جوان یه نگاه می اندازد به او می گوید این هم ولایتی من از تو خیلی تعریف می کند اگر هنر تو آنچه که این مرد می گوید باشد من به تو اجازه می دهم گوسفندهای خود را جدا کنی ببری در غیر اینصورت خودت هم مهمان ما خواهی بود
جوان می گوید این خوناخا لطف دارد من هم مثل همه جوانان برای خودم زمزمه های در تنهایی دارم
خان می گوید می توانی الان از آن زمزمه ها برای ما هم بخوانی
جوان می گوید بخاطر این وضع آشفته زیاد حال و روز خوبی ندارم ولی بخاطر اینکه شما دوست دارید بشنوید مشکلی نیست
جوان بدون چویور شروع به خواندن می کند با بازی دادن صدای خود جماعت را مجذوب آوای خود می کند از سختی و نامروتی شروع به بند و دربند بودن می رساند خان آنچنان از خواندن این جوان خوشش می آید نه تنها به گفته خود عمل می کند بلکه اجازه می دهد گله های دیگر هم که او می شناسد آزاد گردند و در ادامه از او می خواهد دوستی و رفاقت خود را با آنها از اینجا شروع کند و دیدارهای در روزهای خوش آینده داشته باشند
ایحال شاهسون ها بعداز باز یابی خود توانستند حمله روستائیان را متوقف کنند و از خسارت به چادرها و مردم ایل جلوگیری کنند و ضرباتی هم به آنها زدند
بزرگان ایل با شکایت و پیگیری خوانین و ریش سفیدها اموال غارت شده بر می گردانند آنطور که شنیدم چند نفر از معتمدین و ریش سفید های ایل برای برگردانندن اموال مردم یکی دو ماه با ماموران دولتی تلاش بسیارکردند
یکی از این ریش سفیدها مرحوم مشهدی علیمراد فیروزی بود که از او نقل است با حکم دولتی و امنیه ها برای گرفتن لیست هائی که ما از اموال به یغما رفته مردم تهیه کرده بودیم و روستا به روستا مراجعه می کردیم و کسانی که اموال را پنهان کرده بودند ماموران آنچنان آنها را در تنگنا قرار می دادند اگر مالی را حیف و میل کرده بودند بجایش بهای آن را پرداخت می کردند و ما با صورتجلسه آن را تحویل می گرفتیم تا به صاحب آن برسانیم
این گوش مالی روستائیان را کمی می ترساند و بعضی از مردم ایل هم دست از کوچ می کشند سکونت در روستا و شهرها را بعنوان اولین قشر عظیم شاهسون که یکجا نشینی را شروع جدی می کنند از این تاریخ می بینیم
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✍....بنام خدا
در حاشیه آن کوچ گفته شده همانطور که در مرقومه قبل عرض کردم آنها برای شکستن اتحاد و توان مردان ایل دست به تفرقه و اختلاف اندازی کردند در یکی از همین مهمانی های به ظاهر دوستانه در مقابل سئوال علت پیروزی مردم ایل در نزاع ها چیست ؟خان شاهسون یا یکی از همران او گفته بوده شسئونین چورگی چیننه چروند ائیچینده هر یئرده آج اولا سفرسین آچار چورگین یئر این سخن آنها را پندی شد باید آماده تر از این بود تا بشود شاهسون ها را شکست داد لذا برنامه ها را طوری می چینند که شاهسون ها را غافلگیر کنند تا انها فرصت استفاده از وقت برای تجدید قوای بدنی خود پیدا نکنند در این در گیری ده ها روستا بسیج می شوند تا مانع استقرار ایل در ییلاق بشوند
خبرها پیچید که روستائیان در مناطق مختلف درگیری ایجاد کرده و در بعضي جاها که کوچ تعدادی از شاهسونها نتوانسته بود به ییلاق ایلی برسد بخاطر تعداد زیادروستائیان نسبت به اوبای (اوای)شاهسون ها انها مجبور می شوند از ادامه کوچ منصرف شوند و یا مورد غارت روستائیان واقع بشوند و در بعضی مناطق برای به ستوه آوردن شاهسون ها برای تصاحب گوسفندان مردم کوچرو به گله ها حمله ور شده اند و چوپان ها (چووان) با ساپان داشی و آل آغاجی نتوانسته اند از قشون کشی روستائیان ممانعت کنند برای نجات خود پا به فرار گذاشته و گله به دست روستائیان افتاده بود و از منطقه دیگر شنیده می شود یکی از شاهسون ها با آنکه زخمی شده بود ولی با شجاعت مثال زدنی جلوی یاغیگری خوانین روستا را بگیرد و آنها را به عقب براند هزاران حرف و سخن جور وا جور در بین مردم نگران بیان می شد و ایل آماده درگیری بزرگ می شد تفنگ داران شاهسون برای امنیت ایل در کنار تپه ها و در مسیر حمله روستائیان سنگر گرفته و جوانان قول چماق با قرمز بادام آغاجی منتظر حریف بودند و ساپان داشی گاهی زوزه کشان در جاده ها و کنار تپه گرد و خاک می کرد تا خبر آماده بودن جوانان ایل را به گوش رقیب میدان برساند
در این درگیری یک رفاقتی نادر ایجاد شده که گفتن آن هم شاید زیبای این مرقومه را دوچندان کنند
گفته اند وقتی گله ها را به روستا می برند یکی از جوانان ایل که در نواختن چوگور(چویور ) تبحر داشته را یکی از روستائیان می شناسد و به خان روستائیان می گوید این جوان هم خوش صداست و هم نوازنده خوبی می باشد خان به قد و بالای جوان یه نگاه می اندازد به او می گوید این هم ولایتی من از تو خیلی تعریف می کند اگر هنر تو آنچه که این مرد می گوید باشد من به تو اجازه می دهم گوسفندهای خود را جدا کنی ببری در غیر اینصورت خودت هم مهمان ما خواهی بود
جوان می گوید این خوناخا لطف دارد من هم مثل همه جوانان برای خودم زمزمه های در تنهایی دارم
خان می گوید می توانی الان از آن زمزمه ها برای ما هم بخوانی
جوان می گوید بخاطر این وضع آشفته زیاد حال و روز خوبی ندارم ولی بخاطر اینکه شما دوست دارید بشنوید مشکلی نیست
جوان بدون چویور شروع به خواندن می کند با بازی دادن صدای خود جماعت را مجذوب آوای خود می کند از سختی و نامروتی شروع به بند و دربند بودن می رساند خان آنچنان از خواندن این جوان خوشش می آید نه تنها به گفته خود عمل می کند بلکه اجازه می دهد گله های دیگر هم که او می شناسد آزاد گردند و در ادامه از او می خواهد دوستی و رفاقت خود را با آنها از اینجا شروع کند و دیدارهای در روزهای خوش آینده داشته باشند
ایحال شاهسون ها بعداز باز یابی خود توانستند حمله روستائیان را متوقف کنند و از خسارت به چادرها و مردم ایل جلوگیری کنند و ضرباتی هم به آنها زدند
بزرگان ایل با شکایت و پیگیری خوانین و ریش سفیدها اموال غارت شده بر می گردانند آنطور که شنیدم چند نفر از معتمدین و ریش سفید های ایل برای برگردانندن اموال مردم یکی دو ماه با ماموران دولتی تلاش بسیارکردند
یکی از این ریش سفیدها مرحوم مشهدی علیمراد فیروزی بود که از او نقل است با حکم دولتی و امنیه ها برای گرفتن لیست هائی که ما از اموال به یغما رفته مردم تهیه کرده بودیم و روستا به روستا مراجعه می کردیم و کسانی که اموال را پنهان کرده بودند ماموران آنچنان آنها را در تنگنا قرار می دادند اگر مالی را حیف و میل کرده بودند بجایش بهای آن را پرداخت می کردند و ما با صورتجلسه آن را تحویل می گرفتیم تا به صاحب آن برسانیم
این گوش مالی روستائیان را کمی می ترساند و بعضی از مردم ایل هم دست از کوچ می کشند سکونت در روستا و شهرها را بعنوان اولین قشر عظیم شاهسون که یکجا نشینی را شروع جدی می کنند از این تاریخ می بینیم
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
باغدادلی شاهسئون ائلی...
وفایی: تاریخچه شاهسون مهاباد قلمرو اصلی ایل شاهسون منطقه مغان ودیگر نقاط آذربایجانشرقی و تاریخ مهاجرت طوایف مختلف آن به آذربایجان غربی مشخص نیست.اما گفته میشود در زمان انقلاب مشروطیت که ایل دچار زحمت پراکندگی بوده طوایفی چند از آن جدا شده و راهی آذربایجان…
شرمنده مزاحم اوقاتتون شدم
تکمیلی طوایف
آقا حمید
مقدم خودش یک ایل جدا هستش.
ما هم از شاهسون های جنوب آذربایجان غربی هستیم که ییلاقمون تاش تیمور یعنی جنوب مهاباد و قشلاقمون سمت قزقلعه تلخاب وآن نواحی بوده.پنج قبیله از قبایل اصلی اوغوز رو شامل میشه . بنده خودم دوگر هستم
خود دوگر به ۱۲طایفه تقسیم شده:
تکش ،تاریوئردی لو، دوققوز توپوز ، قره توپوز، تیمور لو قارا حسنلو (یک قشلاقی هم داشتن که به قلعه حسن تغییردادن)، و آغباش لو، گورکانلو ، توغلو ، دوققوز ، تکه دوگن لر (,دوگمک یا همان دویمک (کوبیدن))، و بَکیرلو
هست.
البته قشلاق همه ی ایلات شاهسون نزدیک هم بوده و روستاهای قزقلعه و قلعه حسن رسول آباد تلخاب قرهداغ و .. در این حوالی بوده . یازداقمون اطراف اگریقاش گوک تپه دریاز خانقاه بوده و ییلاقمون هم تاش تیمور ایل تیمور قویطال بوده.البته بعد از تخته قاپو شدن همه ایل رو در قشلاق ساکن کردن یعنی نواحی قشلاقی مون که شمال مهاباد بود. بعد در طول جنگ ایران و عراق خیلی هاشون بخاطر نبود اسلحه و حملات و آزار اذیت کرد هاو احزاب کرد جدایی طلب مجبور به مهاجرت کردن و آخرین نسل از ایل ما بعد از خلع سلاح توسط سپاه و عدم سلاح برای امنیت در مقابل اخزاب جدایی طلب کرد سال ۱۳۷۳ به نواحی مراغه و بناب و ... مهاجرت کردن. البته اینم ذکر کنم یک سری روستاها رو به میاندوآب دادن که جمعیت ترک نشین داره.
البته لازم به ذکره که به میاندوآب و اورمیه هم مهاجرت کردن.
البته اینم بگم تا سال ۱۳۳۰ هم عده ای از ایلات تخته قاپو شده ساکن دریاز گوک تپه خانقاه و اگریقاش بودن که بخاطر اذیت و آزار پهلوی و کرد ها مجبور شدن بیان سمت قشلاق ها ساکن بشن اگه اسلحه ای داشتن بازم می موندن ولی خب از دوطرف فشار می اومد
از ایل ما مقدم ها استفاده میکردن برای سرکوب کرد های یاغی در خانات مراغه چون خانات مراغه مال مقدم ها بود ولی در حمله عبیدالله شمزینی ایل ما بخاطر قخطی به سمت تکاب کوچ میکنه و بعد عبیدالله حمله میکنه
در حملات سیمیتقو هم یا اسماعیل آغا سیمتیقو ایلات ما باز هم به دستور مقدم ها به سمت تکاب کوچ داده شده بودن که زاز هم حمله به مهاباد و نواحی میاندواب رخ میده
https://t.me/shahsevan_channel
تکمیلی طوایف
آقا حمید
مقدم خودش یک ایل جدا هستش.
ما هم از شاهسون های جنوب آذربایجان غربی هستیم که ییلاقمون تاش تیمور یعنی جنوب مهاباد و قشلاقمون سمت قزقلعه تلخاب وآن نواحی بوده.پنج قبیله از قبایل اصلی اوغوز رو شامل میشه . بنده خودم دوگر هستم
خود دوگر به ۱۲طایفه تقسیم شده:
تکش ،تاریوئردی لو، دوققوز توپوز ، قره توپوز، تیمور لو قارا حسنلو (یک قشلاقی هم داشتن که به قلعه حسن تغییردادن)، و آغباش لو، گورکانلو ، توغلو ، دوققوز ، تکه دوگن لر (,دوگمک یا همان دویمک (کوبیدن))، و بَکیرلو
هست.
البته قشلاق همه ی ایلات شاهسون نزدیک هم بوده و روستاهای قزقلعه و قلعه حسن رسول آباد تلخاب قرهداغ و .. در این حوالی بوده . یازداقمون اطراف اگریقاش گوک تپه دریاز خانقاه بوده و ییلاقمون هم تاش تیمور ایل تیمور قویطال بوده.البته بعد از تخته قاپو شدن همه ایل رو در قشلاق ساکن کردن یعنی نواحی قشلاقی مون که شمال مهاباد بود. بعد در طول جنگ ایران و عراق خیلی هاشون بخاطر نبود اسلحه و حملات و آزار اذیت کرد هاو احزاب کرد جدایی طلب مجبور به مهاجرت کردن و آخرین نسل از ایل ما بعد از خلع سلاح توسط سپاه و عدم سلاح برای امنیت در مقابل اخزاب جدایی طلب کرد سال ۱۳۷۳ به نواحی مراغه و بناب و ... مهاجرت کردن. البته اینم ذکر کنم یک سری روستاها رو به میاندوآب دادن که جمعیت ترک نشین داره.
البته لازم به ذکره که به میاندوآب و اورمیه هم مهاجرت کردن.
البته اینم بگم تا سال ۱۳۳۰ هم عده ای از ایلات تخته قاپو شده ساکن دریاز گوک تپه خانقاه و اگریقاش بودن که بخاطر اذیت و آزار پهلوی و کرد ها مجبور شدن بیان سمت قشلاق ها ساکن بشن اگه اسلحه ای داشتن بازم می موندن ولی خب از دوطرف فشار می اومد
از ایل ما مقدم ها استفاده میکردن برای سرکوب کرد های یاغی در خانات مراغه چون خانات مراغه مال مقدم ها بود ولی در حمله عبیدالله شمزینی ایل ما بخاطر قخطی به سمت تکاب کوچ میکنه و بعد عبیدالله حمله میکنه
در حملات سیمیتقو هم یا اسماعیل آغا سیمتیقو ایلات ما باز هم به دستور مقدم ها به سمت تکاب کوچ داده شده بودن که زاز هم حمله به مهاباد و نواحی میاندواب رخ میده
https://t.me/shahsevan_channel
باسلام وقت بخیر جهت تکمیل مطالب فوق اشاره شده عده ای از ایل شاهسون درزمان جنگ چالدران که همراه قشون صفویه به آذربایجان غربی عظیمت کرده بودند بعداز جنگ چالدران بدلیل وضعیت نابسامان خود نتوانسته اند به اردبیل ومغان برگردند درآنجا ماندگار شده اند اکنون درچند روستا اطراف منطقه آواجیغ نزدیک چالدران اتراق کرده اند بانام شاهسون مشغول دامداری وکشاورزی هستند روستایی بنام قزلبلاغ که همگی شاهسون هستند ولی از کدام طوایف منطقه استان اردبیل رفته اند نمیدانند.
آقای فرهاد مهرورز
آقای فرهاد مهرورز
با سلام
عبرتی از تاریخ
نامهٔ آغا محمدخانْ به فرمانده شوشی مختوم به بیت شعرِ
«ز منجنيقِ فلك سنگِ فتنه مىبارد
تو ابلهانه گريزى به آبگينه حصار» بود
ابراهيم خليلخان هم در پاسخ، بیت شعری نوشت:
«گر نگهدار من آن است كه من مىدانم
شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد.
او برپای خود بود و با خدا ماند ،
عبرتی از تاریخ
نامهٔ آغا محمدخانْ به فرمانده شوشی مختوم به بیت شعرِ
«ز منجنيقِ فلك سنگِ فتنه مىبارد
تو ابلهانه گريزى به آبگينه حصار» بود
ابراهيم خليلخان هم در پاسخ، بیت شعری نوشت:
«گر نگهدار من آن است كه من مىدانم
شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد.
او برپای خود بود و با خدا ماند ،
محمد ابراهیم خان کلانتر فالوده را با زند خورد وحکم را از آقا محمد خان گرفت
عاقبت او هم جالب بود
عاقبت او هم جالب بود