✍️....بنام خدا
بعداز اینکه خبر واقعه کربلا به آبادی ها و شهر ها رسید شیعیان بسیار ناراحت شدند یکی از اشخاصی که در خطبه روز عاشور به شهادت گرفته شده بود جابر ابن عبدالله انصاری بود وی بخاطر کهولت سن بینای خود را از دست داده بود ، وی بعداز شنیدن خبر شهادت حسین ابن علی علیه اسلام برای زیارت تربت سالار دین به همراه شخصی راهی می شود بعداز سختی راه می گویند در یک روز قبل یا همان روز اربعین قدم به کربلا می گذارد همراه شیخ می گوید بعداز رسیدن رفتیم سمت فرات تا غبار از تن گرفت و غسل کرد سپس عطر زد تا پاک و تمیز و خوش بو به زیارت اباعبدالله برسد وقتی به محل دفن سیدالشهدا رسیدیم خودش را بر روی قبر آقا انداخت بسیار گریه و بی تابی کرد سپس از حال رفت آنطور که منابع می گوید اولین زائر اربعین جابر ابن عبدالله انصاری می باشد بعضی ها معتقد هستند سال ۶۲ هجری هم شیخ به زیارت تربت آقا به کربلا مشرف شده بعضی می گویند او همان یکبار بوده در بعضی منابع اشاره به دیدار شیخ و اهل بیت در اربعین در کربلا دارند با توجه به اینکه حرف و حدیث های متفاوتی در مورد زمان انتقال اسرا بعداز واقعه کربلا به دمشق می باشد حضور سهل ابن سعد ساعدی آخرین صحابه رسول خدا که برای زیارت به بیت المقدس رفته بود و در مسیر به شام می آید و در زمان ورود او به شام اسرا را دیده و با سکینه دختر حضرت امام حسین (ع) گفتگوی داشته اشاره شانزدهم ربیع اول دارند
ایحال از قدیم الایام عاشقان ابا عبدالله (ع) سعی می کنند برنامه زندگی خود را طوری برنامه ریزی کنند در اربعین در کنار حرم شریف سالار دین باشند در تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی ما بارها از بزرگان شنیدیم که اشخاصی از ایل محتشم مان به زیارت کربلا رفته اند و واژه کلب یا کربلای را در پیشینه اسم شان دارند با توجه به بعد راه حتما این سفر گروهی بوده یکی از این مسافرتها که از تیره و طوایف مختلفی حضور داشته اند در هنگام بر گشت در اطراف کرمانشاه یا راهزن به کاروان میزند و یا بیمار می شوند و تعدادی از مسافران کربلا فوت می کنند و نام کالبی کرم ، کالبی یادگار (برادر قوجا دانیال خالدی)را من از بزرگان شنیدم و از طوایف و تیره های دیگر هم شنیدم ولی دقیق اسم شان یادم نیست
در هرصورت آرزوی قبولی زیارت تربت پاک سیدالشهدا را به زائرین آقا از اولین اربعین از محضر خالق منان دارم
سلیمان امیری
بعداز اینکه خبر واقعه کربلا به آبادی ها و شهر ها رسید شیعیان بسیار ناراحت شدند یکی از اشخاصی که در خطبه روز عاشور به شهادت گرفته شده بود جابر ابن عبدالله انصاری بود وی بخاطر کهولت سن بینای خود را از دست داده بود ، وی بعداز شنیدن خبر شهادت حسین ابن علی علیه اسلام برای زیارت تربت سالار دین به همراه شخصی راهی می شود بعداز سختی راه می گویند در یک روز قبل یا همان روز اربعین قدم به کربلا می گذارد همراه شیخ می گوید بعداز رسیدن رفتیم سمت فرات تا غبار از تن گرفت و غسل کرد سپس عطر زد تا پاک و تمیز و خوش بو به زیارت اباعبدالله برسد وقتی به محل دفن سیدالشهدا رسیدیم خودش را بر روی قبر آقا انداخت بسیار گریه و بی تابی کرد سپس از حال رفت آنطور که منابع می گوید اولین زائر اربعین جابر ابن عبدالله انصاری می باشد بعضی ها معتقد هستند سال ۶۲ هجری هم شیخ به زیارت تربت آقا به کربلا مشرف شده بعضی می گویند او همان یکبار بوده در بعضی منابع اشاره به دیدار شیخ و اهل بیت در اربعین در کربلا دارند با توجه به اینکه حرف و حدیث های متفاوتی در مورد زمان انتقال اسرا بعداز واقعه کربلا به دمشق می باشد حضور سهل ابن سعد ساعدی آخرین صحابه رسول خدا که برای زیارت به بیت المقدس رفته بود و در مسیر به شام می آید و در زمان ورود او به شام اسرا را دیده و با سکینه دختر حضرت امام حسین (ع) گفتگوی داشته اشاره شانزدهم ربیع اول دارند
ایحال از قدیم الایام عاشقان ابا عبدالله (ع) سعی می کنند برنامه زندگی خود را طوری برنامه ریزی کنند در اربعین در کنار حرم شریف سالار دین باشند در تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی ما بارها از بزرگان شنیدیم که اشخاصی از ایل محتشم مان به زیارت کربلا رفته اند و واژه کلب یا کربلای را در پیشینه اسم شان دارند با توجه به بعد راه حتما این سفر گروهی بوده یکی از این مسافرتها که از تیره و طوایف مختلفی حضور داشته اند در هنگام بر گشت در اطراف کرمانشاه یا راهزن به کاروان میزند و یا بیمار می شوند و تعدادی از مسافران کربلا فوت می کنند و نام کالبی کرم ، کالبی یادگار (برادر قوجا دانیال خالدی)را من از بزرگان شنیدم و از طوایف و تیره های دیگر هم شنیدم ولی دقیق اسم شان یادم نیست
در هرصورت آرزوی قبولی زیارت تربت پاک سیدالشهدا را به زائرین آقا از اولین اربعین از محضر خالق منان دارم
سلیمان امیری
اتفاقاً همانطوری که جنابعالی فرمودید ، بدلیل نبودن امکانات وسایل ایاب و ذهاب مثل امکانات امروزی ، قدیما با پای پیاده و توسط چهارپایان این راه طولانی را بقصد زیارت آقا ابا عبدالله الحسین (ع) و قمر بنی هاشم ، حضرت ابالفضل العباس (ع) و امیر مومنان حضرت علی (ع) عازم می شدند و روزها و شبهای زیادی را سپری کرده تا به عشق دلداده ی خود برسند...
از قضاء بنده شنیده ام که یکی از نیاکان بنده بنام مرحوم " کربلائی مهدی " از بابا و اجداد تیره علی کورلو در همین مسیر به رحمت خدا رفته و ددر همانجا (در شهر کربلا) دفن میگردد...
طبق فرمایشات شما از ایلات محتشم شاهسون بغدادی نیز در ایام خاص " محرم و صفر " با انگیزه زیارت و پیروی از مذهب دینی خود و ارادت به ائمه اطهار (ع) حتی با پای پیاده به زیارت خانه ی خدا هم رفته اند...
آقای بهمن حسنی
از قضاء بنده شنیده ام که یکی از نیاکان بنده بنام مرحوم " کربلائی مهدی " از بابا و اجداد تیره علی کورلو در همین مسیر به رحمت خدا رفته و ددر همانجا (در شهر کربلا) دفن میگردد...
طبق فرمایشات شما از ایلات محتشم شاهسون بغدادی نیز در ایام خاص " محرم و صفر " با انگیزه زیارت و پیروی از مذهب دینی خود و ارادت به ائمه اطهار (ع) حتی با پای پیاده به زیارت خانه ی خدا هم رفته اند...
آقای بهمن حسنی
جناب حسنی گرامی همه فرمایش تان درست است
فکر کنم کربلای مهدی که فرمودید با این آقایانی که عرض کردم همدوره باشند
قوجا دانیال و کالبی یادگار با هم برادر و باجناق بودند پدر خانم شان هم می گویند کالبی کرم بوده
قوجا دانیال پدر چراغعلی پدر شیخ جواد پدر حاج ابراهیم پدر بنده بوده حدودا چهار پشت قبل از بنده
سلیمان امیری
فکر کنم کربلای مهدی که فرمودید با این آقایانی که عرض کردم همدوره باشند
قوجا دانیال و کالبی یادگار با هم برادر و باجناق بودند پدر خانم شان هم می گویند کالبی کرم بوده
قوجا دانیال پدر چراغعلی پدر شیخ جواد پدر حاج ابراهیم پدر بنده بوده حدودا چهار پشت قبل از بنده
سلیمان امیری
البته از اینکه چه نفراتی با مرحوم " کربلائی (بقول شما و با لحجه و گویش شاهسونی "کالبی") مهدی (بابا و اجداد ما) همراه و همسفر بودند ، اطلاعات کافی ندارم ولی از نظر تعداد نسل گذشته خود ، فکر کنم بله طبق فرمایش جنابعالی چهارمین نسل قبل از ما بوده اند ...
آقای بهمن حسنی
آقای بهمن حسنی
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (علی حاجیلی)
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
دهمین سالگرد محقق..نویسنده وشاعر
بنام شادروان اردشیر سیف خانی فرزند
زنده یاد امیر اصلان خان از طایفه احمد
لی را باذکر صلوات بر محمد وقرائت
فاتحه گرامی میداریم
روحش شاد ومزارش نورانی ...فاتحه🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
دهمین سالگرد محقق..نویسنده وشاعر
بنام شادروان اردشیر سیف خانی فرزند
زنده یاد امیر اصلان خان از طایفه احمد
لی را باذکر صلوات بر محمد وقرائت
فاتحه گرامی میداریم
روحش شاد ومزارش نورانی ...فاتحه🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
Forwarded from لطف اله سيف خانى
[۷/۳۰, ۱:۴۲ ب.ظ] Lotfolah Seifkhani: سلام
استاد گرامی و ارجمند جناب حاجیلی عزیز
ممنون متشکر از لطف و بزرگواری و صمیمیت و وفاداری شما
[۷/۳۰, ۱:۴۳ ب.ظ] Lotfolah Seifkhani: بزرگش نخوانند آنکه بزرگان را یاد نکند
[۷/۳۰, ۱:۴۶ ب.ظ] Lotfolah Seifkhani: از عزت نفس و بزرگواری حضرتعالی نهایت سپاس و امتنان داشته و برسم ادب و احترام و وظیفه شاگردی در مقابل شما تعظیم و تکریم نموده و شادی و سربلندی و سعادت و سلامتی شما را از درگاه حضرت باریتعالی خواهانم
به امید دیدار
دوستتان داریم
تشکر
استاد گرامی و ارجمند جناب حاجیلی عزیز
ممنون متشکر از لطف و بزرگواری و صمیمیت و وفاداری شما
[۷/۳۰, ۱:۴۳ ب.ظ] Lotfolah Seifkhani: بزرگش نخوانند آنکه بزرگان را یاد نکند
[۷/۳۰, ۱:۴۶ ب.ظ] Lotfolah Seifkhani: از عزت نفس و بزرگواری حضرتعالی نهایت سپاس و امتنان داشته و برسم ادب و احترام و وظیفه شاگردی در مقابل شما تعظیم و تکریم نموده و شادی و سربلندی و سعادت و سلامتی شما را از درگاه حضرت باریتعالی خواهانم
به امید دیدار
دوستتان داریم
تشکر
Forwarded from Soleiman Amirifard
با سلام جناب سیف خانی عزیز
خدا رحمت کنه اردشیر خان گرانقدر را بنده مدت کوتاهی با این بزرگمرد هم کلام شدم سعادت زیارت و همنشینی با او را پیدا نکردم در همین مدت کوتاه او را انسانی فرهیخته ، مردی خرمند و دانا، مسلط به تاریخ و ادبیات شاهسونی ، محققی توانا و عاشق ایل شاهسون دیدم
از این جنس آدمها خیلی کم پیدا می شود
به کرم خالق و به حق رسول اکرم در آن دنیا با بزرگان و اولیا همنشین باشد
تقدیم به روح پاک و سلحشور او 🌷🌷🌷🌷🌷🌷
خدا رحمت کنه اردشیر خان گرانقدر را بنده مدت کوتاهی با این بزرگمرد هم کلام شدم سعادت زیارت و همنشینی با او را پیدا نکردم در همین مدت کوتاه او را انسانی فرهیخته ، مردی خرمند و دانا، مسلط به تاریخ و ادبیات شاهسونی ، محققی توانا و عاشق ایل شاهسون دیدم
از این جنس آدمها خیلی کم پیدا می شود
به کرم خالق و به حق رسول اکرم در آن دنیا با بزرگان و اولیا همنشین باشد
تقدیم به روح پاک و سلحشور او 🌷🌷🌷🌷🌷🌷
Forwarded from لطف اله سيف خانى
باسلام و عرض ارادت خدمت استاد محترم جناب امیری
ایشان فرزند مرحوم امیر اصلان خان سیف خانی فرزند مرحوم ممه خان معروف بود که از بزرگان ایل شاهسون بود و با دربار شاهنشاهی و بزرگان علم و ادب و استادان دانشگاههای کشور و سناتور های مجلس سنا و شورای ملی مراوده و نشست و برخاست داشت
با مهندس جعفر شیریف امامی و فتح الله فرود و علی اکبر خان بهادری سناتورهای استان دوست صمیمی بودند
مرحوم اردشیر فرزند چنین مردی و پروده او بود
اردشیر چشم و چراغ و مشعل راه ما بود که متاسفانه خیلی زود از دستمان رفت
بر مزار اردشیر نوشتیم
(خاطراتت نه تکرار میشود و نه فراموش )
ممنون از لطف و مرحمت شما دوستان گرامی که بیادش هستید
پاینده و سرفراز و سلامت باشید
به امید دیدار
لطف اله سیف خانی
ایشان فرزند مرحوم امیر اصلان خان سیف خانی فرزند مرحوم ممه خان معروف بود که از بزرگان ایل شاهسون بود و با دربار شاهنشاهی و بزرگان علم و ادب و استادان دانشگاههای کشور و سناتور های مجلس سنا و شورای ملی مراوده و نشست و برخاست داشت
با مهندس جعفر شیریف امامی و فتح الله فرود و علی اکبر خان بهادری سناتورهای استان دوست صمیمی بودند
مرحوم اردشیر فرزند چنین مردی و پروده او بود
اردشیر چشم و چراغ و مشعل راه ما بود که متاسفانه خیلی زود از دستمان رفت
بر مزار اردشیر نوشتیم
(خاطراتت نه تکرار میشود و نه فراموش )
ممنون از لطف و مرحمت شما دوستان گرامی که بیادش هستید
پاینده و سرفراز و سلامت باشید
به امید دیدار
لطف اله سیف خانی
سلام و درود ، یکی از این افراد زائر کربلا که در برگشت قسمت نشد اهالی ایل شاهسون بغدادی ایشان را زیارت نمایند مرحوم کربلایی مهدی از تیره علی کورلو طایفه کوسه لر می باشند که طبق گفته آقای دکتر حسنی صاحب تالیفات در خصوص ایل از نوادگان آنمرحوم ، در همدان مدفون هستند.
باغدادلی شاهسئون ائلی...
✍️....بنام خدا بعداز اینکه خبر واقعه کربلا به آبادی ها و شهر ها رسید شیعیان بسیار ناراحت شدند یکی از اشخاصی که در خطبه روز عاشور به شهادت گرفته شده بود جابر ابن عبدالله انصاری بود وی بخاطر کهولت سن بینای خود را از دست داده بود ، وی بعداز شنیدن خبر شهادت حسین…
سلام و درود ، یکی از این افراد زائر کربلا که در برگشت قسمت نشد اهالی ایل شاهسون بغدادی ایشان را زیارت نمایند مرحوم کربلایی مهدی از تیره علی کورلو طایفه کوسه لر می باشند که طبق گفته آقای دکتر حسنی صاحب تالیفات در خصوص ایل از نوادگان آنمرحوم ، در همدان مدفون هستند.
حاج یعقوبعلی دارابی
حاج یعقوبعلی دارابی
باغدادلی شاهسئون ائلی...
سلام و درود ، یکی از این افراد زائر کربلا که در برگشت قسمت نشد اهالی ایل شاهسون بغدادی ایشان را زیارت نمایند مرحوم کربلایی مهدی از تیره علی کورلو طایفه کوسه لر می باشند که طبق گفته آقای دکتر حسنی صاحب تالیفات در خصوص ایل از نوادگان آنمرحوم ، در همدان مدفون…
سلام آقای حاجی یعقوبعلی دارابی عزیز ، زیارت قبول کربلایی
بله کاملا درست فرمودید
آنطور که جسته و گریخته شنیده ام در آن سفر تعدادی به رحمت خدا رفته حال علت بیماری و یا مورد حمله راهزن بوده باز دقیق مشخص نیست هر کسی طوری این اتفاق را بیان داشته در سندی خواندم تعدادی مورد تهاجم راهزن قرار گرفته اند نام و نشانی از کسی بیان نشده
ایحال من هم شنیدم در مورد صحت و سقم آن دقیق اطلاع ندارم گفتند از خاندان محترم مطیع هم جزء زائران سفرکربلا در آن دوره بوده و او هم به ایل برنگشته
سلیمان امیری
بله کاملا درست فرمودید
آنطور که جسته و گریخته شنیده ام در آن سفر تعدادی به رحمت خدا رفته حال علت بیماری و یا مورد حمله راهزن بوده باز دقیق مشخص نیست هر کسی طوری این اتفاق را بیان داشته در سندی خواندم تعدادی مورد تهاجم راهزن قرار گرفته اند نام و نشانی از کسی بیان نشده
ایحال من هم شنیدم در مورد صحت و سقم آن دقیق اطلاع ندارم گفتند از خاندان محترم مطیع هم جزء زائران سفرکربلا در آن دوره بوده و او هم به ایل برنگشته
سلیمان امیری
✍️......بنام خدا
در سال های قبل از تخته قاپی کوچ کاروانهای ییلاقی عشایر به منطقه کوهستانی سرسبز قاراقان آهنگ زندگی طبیعت زده می شد و صدای زنگوله های آویخته شده به گردن قوچ و میش و زنگ های نسبتا بزرگی که بر گردن بزهای نری که بعنوان جلو داران گله بنام سه یز شناخته می شدند بودن حیات را معنی می داد و نشاط و شادی گیاهان قارقان از چرخه طبیعت از نعمت قدمهای بی منت این همزیستی توان زمین را برای سالهای بعد مهیا می دیدو طبیعت با صدای شور شور آب های روان و با طراوت گیاهان خوش بوی خود به دوستان و همنشینان تابستانی خود خوش آمد می گفت و نوید پویا بودن زندگی را می داد بر پا شدن قارا چادر در آن منطقه زیبا زینت طبیعت را با انواع آن سادا ، قارغا بورون ، کولگلیک دو چندان می کرد و رسم زندگی همزیستی بشر دست رفاقت را به رسم انسانیت با واژه خواناخا مهر اخوت برادری می بست و دادو ستد های پایاپای بین کندیلر و شه سون لر بازار گرم معاملات را با مبادله اجناس و برطرف شدن نیاز طرفین شیرینی ضیافت این همنشینی را دوچندان می کرد
خاطرات هم صحبتی ، درگیری و زد و خوردهای ییلاقی قاراقان توشه ره آورد حکت لر می شد برای نقل داستان وقت گذرانی شبهای بلند زمستان در اوتورماخ های قشلاق، هم یاد و خاطره ها زنده می شد و هم درس منش اخلاق بود برای کودکان و نوجوانان
چند سال پیش در بازار آهن فروشان با چند نفر از قارقانی ها که زیاد با شه سه ون ها درگیر می شدند حرف هایمان با خاطرات شنیده ما و سرگذشت آنها گره خورد و افسوس اون روزها را به همراه داشت یکی از آنها که انسان دنیا دیده و هم نشینی با شه سه ون را به خوبی به یاد داشت گفت ما فکر می کردیم اگر شماها آنجا نیاید زندگی ما خیلی خوب خواهد شد ولی حالا ملتفت شدم اشتباه فکر می کردیم طبیعت بخاطر آمدن شماها جان می گرفت و تلاش و کوشش بخاطر رقابت برای بدست آوردن سهم بیشتر از نعمتهای طبیعت امید به آینده، قارقان را زنده نگه می داشت و رفاقت های که بین ما و شما میشد لذت زندگی را در آن آب و هوای خوب با قایماق ، کره ، آیران شه سه ون و سیفی جات و میوه و خشکبار روستائیان بخوبی تعریف می کرد
با آهی که از دل کشید گفت کوچ وقتی داها گئلمدی ، قاراقانکی دا قارا گئله
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
در سال های قبل از تخته قاپی کوچ کاروانهای ییلاقی عشایر به منطقه کوهستانی سرسبز قاراقان آهنگ زندگی طبیعت زده می شد و صدای زنگوله های آویخته شده به گردن قوچ و میش و زنگ های نسبتا بزرگی که بر گردن بزهای نری که بعنوان جلو داران گله بنام سه یز شناخته می شدند بودن حیات را معنی می داد و نشاط و شادی گیاهان قارقان از چرخه طبیعت از نعمت قدمهای بی منت این همزیستی توان زمین را برای سالهای بعد مهیا می دیدو طبیعت با صدای شور شور آب های روان و با طراوت گیاهان خوش بوی خود به دوستان و همنشینان تابستانی خود خوش آمد می گفت و نوید پویا بودن زندگی را می داد بر پا شدن قارا چادر در آن منطقه زیبا زینت طبیعت را با انواع آن سادا ، قارغا بورون ، کولگلیک دو چندان می کرد و رسم زندگی همزیستی بشر دست رفاقت را به رسم انسانیت با واژه خواناخا مهر اخوت برادری می بست و دادو ستد های پایاپای بین کندیلر و شه سون لر بازار گرم معاملات را با مبادله اجناس و برطرف شدن نیاز طرفین شیرینی ضیافت این همنشینی را دوچندان می کرد
خاطرات هم صحبتی ، درگیری و زد و خوردهای ییلاقی قاراقان توشه ره آورد حکت لر می شد برای نقل داستان وقت گذرانی شبهای بلند زمستان در اوتورماخ های قشلاق، هم یاد و خاطره ها زنده می شد و هم درس منش اخلاق بود برای کودکان و نوجوانان
چند سال پیش در بازار آهن فروشان با چند نفر از قارقانی ها که زیاد با شه سه ون ها درگیر می شدند حرف هایمان با خاطرات شنیده ما و سرگذشت آنها گره خورد و افسوس اون روزها را به همراه داشت یکی از آنها که انسان دنیا دیده و هم نشینی با شه سه ون را به خوبی به یاد داشت گفت ما فکر می کردیم اگر شماها آنجا نیاید زندگی ما خیلی خوب خواهد شد ولی حالا ملتفت شدم اشتباه فکر می کردیم طبیعت بخاطر آمدن شماها جان می گرفت و تلاش و کوشش بخاطر رقابت برای بدست آوردن سهم بیشتر از نعمتهای طبیعت امید به آینده، قارقان را زنده نگه می داشت و رفاقت های که بین ما و شما میشد لذت زندگی را در آن آب و هوای خوب با قایماق ، کره ، آیران شه سه ون و سیفی جات و میوه و خشکبار روستائیان بخوبی تعریف می کرد
با آهی که از دل کشید گفت کوچ وقتی داها گئلمدی ، قاراقانکی دا قارا گئله
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✒️بؤیوک آللاهین آدیینان :
ائتحاف اولور حؤرمتلے وده یرلے اوستادلار،ائلداشلاریم وتورک دونیه سینه، ساغ یاشایاییز عزیزلریم !
یوخو گؤردوم ائل ڪؤچوبدو یایلاقا،
قویون، قوزو اؤزلرین چڪیبدی داغا،
اَندیم دَره یه توش گلدیم بولاغا،
بولاغین سرین سولار یادیما دوشدو،
خوش اوُ گونلره چاپچاقان اؤیناردیخ،
اوُغلاخ، قوزو ،ڪورپه سینے یایاردیخ،
یورد دان، یوردا بیرجه قالاخ قوراردیخ،
اوُ ڪؤچ و قون لار گنه یادیما دوشدو،
خوش گلردی اوُغلاخ، قوزولار سسی،
چوخ ائیلـردیک بیز گوبه لک هوسی،
قارا چادیر،قارا لوک،دایلاخ،دیوه سی،
ڪره، قاتیخ،قایماخ لار یادیما دوشدو،
صافالے اولاردی پاییز چاغلاری، تؤی لارین،
ڪوره که ن، ساغدوش،و سولدوش لار،
نیجه اولدو آللاه اوُ قدیم کے هالای لار،
گلینین دوواق قاپماسی یادیما دوشدو،
هارا گئتدی بیلمه رم گئچمیش روزگار،
یادا سالیب هاچانا چکک آه و زار،
گونش یوخو گؤروب،یوخوسون یازار،
محبّتلے قاری ،قوجالار یادیما دوشدو.🌹🌹🌹❤️❤️❤️
استاد آشیق گونش
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
ائتحاف اولور حؤرمتلے وده یرلے اوستادلار،ائلداشلاریم وتورک دونیه سینه، ساغ یاشایاییز عزیزلریم !
یوخو گؤردوم ائل ڪؤچوبدو یایلاقا،
قویون، قوزو اؤزلرین چڪیبدی داغا،
اَندیم دَره یه توش گلدیم بولاغا،
بولاغین سرین سولار یادیما دوشدو،
خوش اوُ گونلره چاپچاقان اؤیناردیخ،
اوُغلاخ، قوزو ،ڪورپه سینے یایاردیخ،
یورد دان، یوردا بیرجه قالاخ قوراردیخ،
اوُ ڪؤچ و قون لار گنه یادیما دوشدو،
خوش گلردی اوُغلاخ، قوزولار سسی،
چوخ ائیلـردیک بیز گوبه لک هوسی،
قارا چادیر،قارا لوک،دایلاخ،دیوه سی،
ڪره، قاتیخ،قایماخ لار یادیما دوشدو،
صافالے اولاردی پاییز چاغلاری، تؤی لارین،
ڪوره که ن، ساغدوش،و سولدوش لار،
نیجه اولدو آللاه اوُ قدیم کے هالای لار،
گلینین دوواق قاپماسی یادیما دوشدو،
هارا گئتدی بیلمه رم گئچمیش روزگار،
یادا سالیب هاچانا چکک آه و زار،
گونش یوخو گؤروب،یوخوسون یازار،
محبّتلے قاری ،قوجالار یادیما دوشدو.🌹🌹🌹❤️❤️❤️
استاد آشیق گونش
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
سخن با مسافران آسمانی
ننه، حافظ،سن ای هادی نولوب بیردن یولا دوشدوز
قَمچی الدع،چاپوپ آتلار،هارای چکوب قوشا قویدوز
نَدی؟ نع قوردوز او اوزاقلاردا، دورد اطرافیم چاشیب بوردا
سن ای هادی ایگید اوغلان دوشونردین هر آدیمدا
مگر انسان یاشار یرده ایل اوبانی یاخار اوددا؟
اوغلان سنین نع وقتیندی قبرین اوسته گوللر سولا
حجله قورار قارداش باجی آما فراخلی بیر سالن لاردا
یا اینکه بو مزار اوسته قارا گییوب چکر هورا
آتان آنان باجین، مهدی نجه چکسین سنین داغین
اوزون گیدین آما آشدون بلالار باردانین باغین
قلم دورمور ندن یازیم؟قدم دورمور هارا آزیم؟
اوزگش بیلسم هارا اوزوم بو دردین من بلین بوزوم
عموغلو جان منیم گوزوم بو آجیا نجه دوزوم
سن دع قارداش بو نع ایشدی بیزیم گونلر یامان گشدی
فلک هر گون جری اولدو جوانلاری گورون اشدی
هادی ای ایگید اوغلان وار بیر نیسگیل سوزوم سنه
نَنَمیله گوروشسن سن دنن سلاملاریم حضور سنه
گیدنلرین یری گلیر اما سننسیز چوخ آهسته
دنن امین یولو تامین خیالیم چوخ اولوب خسته
جلیر هادی سنه قوناق یارالی دی آل اهسته
شعر از آقای علی پور
شاهسون آزربایجان غربی ماکو ، چالدران
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
ننه، حافظ،سن ای هادی نولوب بیردن یولا دوشدوز
قَمچی الدع،چاپوپ آتلار،هارای چکوب قوشا قویدوز
نَدی؟ نع قوردوز او اوزاقلاردا، دورد اطرافیم چاشیب بوردا
سن ای هادی ایگید اوغلان دوشونردین هر آدیمدا
مگر انسان یاشار یرده ایل اوبانی یاخار اوددا؟
اوغلان سنین نع وقتیندی قبرین اوسته گوللر سولا
حجله قورار قارداش باجی آما فراخلی بیر سالن لاردا
یا اینکه بو مزار اوسته قارا گییوب چکر هورا
آتان آنان باجین، مهدی نجه چکسین سنین داغین
اوزون گیدین آما آشدون بلالار باردانین باغین
قلم دورمور ندن یازیم؟قدم دورمور هارا آزیم؟
اوزگش بیلسم هارا اوزوم بو دردین من بلین بوزوم
عموغلو جان منیم گوزوم بو آجیا نجه دوزوم
سن دع قارداش بو نع ایشدی بیزیم گونلر یامان گشدی
فلک هر گون جری اولدو جوانلاری گورون اشدی
هادی ای ایگید اوغلان وار بیر نیسگیل سوزوم سنه
نَنَمیله گوروشسن سن دنن سلاملاریم حضور سنه
گیدنلرین یری گلیر اما سننسیز چوخ آهسته
دنن امین یولو تامین خیالیم چوخ اولوب خسته
جلیر هادی سنه قوناق یارالی دی آل اهسته
شعر از آقای علی پور
شاهسون آزربایجان غربی ماکو ، چالدران
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
✍.....بانام و یاد آنکه نگهدار من است
در سال ۱۳۰۴ کتابی که جناب کسروی بنام زبان آذری و یا زبان باستانی آزربایجان وارد بازار پر ملتهب قوم گرای کرد با حمایت ترک ستیزان در حکومت پهلوی واژه آذری مسیری را طی کرده امروز اکثریت کسانی که می خواهند در مورد مردم منتسب به آزربایجان و یا به ترک های ایران اشاره کنند فکر می کنند اگر بگویند آذری طرف می گوید چقدر این شخص باکلاس و باسواد است در صورتی که هر کسی اینطور فکر کند تیشه ترک ستیزان برای از بین بردن نام ترک های ایالت های ایران شده است حال این گونه نگرش از دو دیدگاه می توان نگاه کرد الف: غیر عمدی بودن این حرکت می تواند بخاطر بی اطلاعی از تاریخ اقوام و یا بی توجهی به نیت شوم بیان کنندگان باشد این هم از دوحالت خارج نیست یا تاریخ را خوب نخوانده وبر روی قومیت های ایران شناخت ندارند و نمی دانند اقوام ترک و آذری چه مردمانی و چه تاریخی دارند و نام منطقه آذربایجان را اشتباها به نام اقوام گره می زنند اینها برای اینکه دلایل بیان واژه آذری را بهتر درک کنند به نظرات هم تفکران جناب کسروی ، آقای محمود افشار و پان فارسان کنونی که با نام های مختلف به صف شدند دقت کنند ملتفت خواهند شد ب: کسانی هستند به عمد و با نیت شوم می گویند در این مبحث هم دو گروه قرار دارد اول کسانی با احساسات ناسیونالیستی ملی به موضوع نگاه می کنند و در دام افکار یک نژاد و یک زبان افتادند و جنگ بین ایران با حکومت عثمانی را مرز بندی خود قرار داده و ترک را در قالب مردم ترکیه می بینند و مردم ایران را بعنوان فارس و در مقابل آن صف آرای می کنند و واژه آذری را بر خود محترم می شمارند و مردم ترک ایران را آذری می نامند تا بگویند کسانی که ترکی صحبت می کنند در اصل ترک نیستند اینها خیلی مودبانه و محترمانه خواسته و یا ناخواسته به دو قومیت توهین می کنند خدمت اون دوستان باید عرض کنیم قبلا از اینکه کشور ترکیه شکل بگیرد در دوره خلفای عباسی منطقه روم شرقی ، ایران ، شبعه جزیره عربستان و شمال آفریقا توسط فرمانده هان و نیروهای جنگ آور اقوام ترک بنام امپراطوری اسلامی مدیریت می شد و بعداز اینکه اتفاقاتی باعث شد اعراب سیطره خود را از دست بدهد و بعد از چندی جنگ قدرت در بدنه حکومت سلجوقیان که از طوایف مختلف آغوز تشکیل شده بود حد و حدود کشور را به میزان قلمرو ساسانیان رساندو بخاطر شرایط روزگار تقسیماتی را دوره های بعد بنام سلاجقه روم ، سلاجقه کرمان ، سلاجقه عراق و سلاجقه شام را با بیک نشین هایش در تاریخ می بینیم
بنابراین حکومت سلاجقه ترک در یک گستره بسیار بزرگ بعد از استیلای اعراب بر آسیای میانه و آسیای غرب و آسیای کوچک حکمرانی می کرده و این مردمان از نژاد ترک و زبان شان ترکی بوده و مردمان ساکن در این مناطق ترکی حرف می زدند به زور شمشیر و نیزه زبانشان تغییر نیافته، شاید در همزیستی بعضی از اقوام زبان ترکی را برای صحبت های محاوره خود انتخاب کرده باشند متقابلا بخش های از مردمان ترک تحت تاثیر همزیستی زبان شان امکان دارد تغییراتی پیدا کرده باشد باز هم در زبان و گویش آنها واژه های یافت می شود که نشان از زبان مادری شان دارد می توان تمیز داد
ولی آزربایجان که سابق بر این به جغرافیای بیشتری گفته می شود نمی تواند به این راحتی زبانشان تحت تاثیر اقوام دیگر تغییر کرده باشد آن هم دلیل محکمی دارد که بر می گردد به زندگی قبیله ائی مردمان ساکن در آنجا با توجه به نوشته تاریخ می توان گفت یک نوع جامعه بسته ائی داشته اند ورود و نفوذ واژه ها خیلی سخت می توانست انجام گیرد
موضوع بعدی بر می گردد به قوم آذر که در مورد آن صحبت های چالشی در مورد نژادشان می باشد در هر صورت می توان اینطور گفت زبانی که در یک منطقه بسیار بزرگ به گفته طرف داران این تفکر وجود داشته چگونه نتوانسته در مقابل تهاجم مقاومت کند و از واژه های اصیل و زبان خود محافظت کند اگر اینقدر ضعیف بوده با یک تهاجم اصالتش را فراموش کرده دیگر این زبان نیست بنابراین نبودنش بهتر از بودنش می باشد
مسئله مهم تری که می تواند این نظریه استیلای زبان ترکی بر اقوام ساکن در مناطق ایران را از بین ببرد نوع برخورد حکمرانان ترک با توجه به اسناد تاریخی با اقوام دیگر است آنها به تمام اقوام در حفظ زبان شان کمک می کردند نشانه بارز آن کتابهای بجا مانده از آن دوران به زبان فارسی و حتی اجازه دادند دیوان سالارانشان به زبان فارسی مکاتبات را انجام دهند بس می توان اینطور نتیجه گرفت دسیسه های اروپائیان برای مقابله با حکومت عثمانی ترک تبار در اذهان ما بد جوری تاثیر کرده و ما را چاقوی جراحی حذف نام ترک در ایران دارد می کند تا تاریخ را از واقعیت دور کنیم بنابر این در ساده ترین نگاه در مقابل کسانی که به ما میگویندآذری ، باید بگویم ما ترک هستیم تا تبر دشمن نشویم
سلیمان امیری فرد
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
https://t.me/shahsevan_channel
در سال ۱۳۰۴ کتابی که جناب کسروی بنام زبان آذری و یا زبان باستانی آزربایجان وارد بازار پر ملتهب قوم گرای کرد با حمایت ترک ستیزان در حکومت پهلوی واژه آذری مسیری را طی کرده امروز اکثریت کسانی که می خواهند در مورد مردم منتسب به آزربایجان و یا به ترک های ایران اشاره کنند فکر می کنند اگر بگویند آذری طرف می گوید چقدر این شخص باکلاس و باسواد است در صورتی که هر کسی اینطور فکر کند تیشه ترک ستیزان برای از بین بردن نام ترک های ایالت های ایران شده است حال این گونه نگرش از دو دیدگاه می توان نگاه کرد الف: غیر عمدی بودن این حرکت می تواند بخاطر بی اطلاعی از تاریخ اقوام و یا بی توجهی به نیت شوم بیان کنندگان باشد این هم از دوحالت خارج نیست یا تاریخ را خوب نخوانده وبر روی قومیت های ایران شناخت ندارند و نمی دانند اقوام ترک و آذری چه مردمانی و چه تاریخی دارند و نام منطقه آذربایجان را اشتباها به نام اقوام گره می زنند اینها برای اینکه دلایل بیان واژه آذری را بهتر درک کنند به نظرات هم تفکران جناب کسروی ، آقای محمود افشار و پان فارسان کنونی که با نام های مختلف به صف شدند دقت کنند ملتفت خواهند شد ب: کسانی هستند به عمد و با نیت شوم می گویند در این مبحث هم دو گروه قرار دارد اول کسانی با احساسات ناسیونالیستی ملی به موضوع نگاه می کنند و در دام افکار یک نژاد و یک زبان افتادند و جنگ بین ایران با حکومت عثمانی را مرز بندی خود قرار داده و ترک را در قالب مردم ترکیه می بینند و مردم ایران را بعنوان فارس و در مقابل آن صف آرای می کنند و واژه آذری را بر خود محترم می شمارند و مردم ترک ایران را آذری می نامند تا بگویند کسانی که ترکی صحبت می کنند در اصل ترک نیستند اینها خیلی مودبانه و محترمانه خواسته و یا ناخواسته به دو قومیت توهین می کنند خدمت اون دوستان باید عرض کنیم قبلا از اینکه کشور ترکیه شکل بگیرد در دوره خلفای عباسی منطقه روم شرقی ، ایران ، شبعه جزیره عربستان و شمال آفریقا توسط فرمانده هان و نیروهای جنگ آور اقوام ترک بنام امپراطوری اسلامی مدیریت می شد و بعداز اینکه اتفاقاتی باعث شد اعراب سیطره خود را از دست بدهد و بعد از چندی جنگ قدرت در بدنه حکومت سلجوقیان که از طوایف مختلف آغوز تشکیل شده بود حد و حدود کشور را به میزان قلمرو ساسانیان رساندو بخاطر شرایط روزگار تقسیماتی را دوره های بعد بنام سلاجقه روم ، سلاجقه کرمان ، سلاجقه عراق و سلاجقه شام را با بیک نشین هایش در تاریخ می بینیم
بنابراین حکومت سلاجقه ترک در یک گستره بسیار بزرگ بعد از استیلای اعراب بر آسیای میانه و آسیای غرب و آسیای کوچک حکمرانی می کرده و این مردمان از نژاد ترک و زبان شان ترکی بوده و مردمان ساکن در این مناطق ترکی حرف می زدند به زور شمشیر و نیزه زبانشان تغییر نیافته، شاید در همزیستی بعضی از اقوام زبان ترکی را برای صحبت های محاوره خود انتخاب کرده باشند متقابلا بخش های از مردمان ترک تحت تاثیر همزیستی زبان شان امکان دارد تغییراتی پیدا کرده باشد باز هم در زبان و گویش آنها واژه های یافت می شود که نشان از زبان مادری شان دارد می توان تمیز داد
ولی آزربایجان که سابق بر این به جغرافیای بیشتری گفته می شود نمی تواند به این راحتی زبانشان تحت تاثیر اقوام دیگر تغییر کرده باشد آن هم دلیل محکمی دارد که بر می گردد به زندگی قبیله ائی مردمان ساکن در آنجا با توجه به نوشته تاریخ می توان گفت یک نوع جامعه بسته ائی داشته اند ورود و نفوذ واژه ها خیلی سخت می توانست انجام گیرد
موضوع بعدی بر می گردد به قوم آذر که در مورد آن صحبت های چالشی در مورد نژادشان می باشد در هر صورت می توان اینطور گفت زبانی که در یک منطقه بسیار بزرگ به گفته طرف داران این تفکر وجود داشته چگونه نتوانسته در مقابل تهاجم مقاومت کند و از واژه های اصیل و زبان خود محافظت کند اگر اینقدر ضعیف بوده با یک تهاجم اصالتش را فراموش کرده دیگر این زبان نیست بنابراین نبودنش بهتر از بودنش می باشد
مسئله مهم تری که می تواند این نظریه استیلای زبان ترکی بر اقوام ساکن در مناطق ایران را از بین ببرد نوع برخورد حکمرانان ترک با توجه به اسناد تاریخی با اقوام دیگر است آنها به تمام اقوام در حفظ زبان شان کمک می کردند نشانه بارز آن کتابهای بجا مانده از آن دوران به زبان فارسی و حتی اجازه دادند دیوان سالارانشان به زبان فارسی مکاتبات را انجام دهند بس می توان اینطور نتیجه گرفت دسیسه های اروپائیان برای مقابله با حکومت عثمانی ترک تبار در اذهان ما بد جوری تاثیر کرده و ما را چاقوی جراحی حذف نام ترک در ایران دارد می کند تا تاریخ را از واقعیت دور کنیم بنابر این در ساده ترین نگاه در مقابل کسانی که به ما میگویندآذری ، باید بگویم ما ترک هستیم تا تبر دشمن نشویم
سلیمان امیری فرد
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍.....به نام آنکه ما را آفرید
ایل شاهسون بغدادی
ایلی ست از مردان عشایر زمانی در غرب کشور کنونی ایران ، جنوب ترکیه ، مرکز و شمال شرق عراق و شمال سوریه اگر پیشنه طوایف آنها را بخواهیم جستجو کنیم در منابع دوره سلجوقی ، مغول ، تیموریان و کتابهای بعداز امیر تیمور که بیک ها جان گرفتند و اتحادیه های برای ماندن در مقابل طوفان حوادث روزگار با القابی فاخر قاراقوینلی ، آغ قویونلی و ایلات دیگر آن زمان دیده می شوند آن نامها در کنار نام طوایف دیگر پیش در آمد حکومتی شد تا از دل خانقاها با تفکر مذهبی برخیزد خلاصه در این گیرودار روزگار و کوچ وقونهای اجباری و اختیاری در دوره صفویه در قشون جنگجویان حکومت وقت در آمدند و سپس با ایثار و گذشت در جرگه شاهسونی جزء تاثیر گذاران تاریخ شدند از اقبال بد آنها یار با آنها همراه نبود و بی توجهی صاحبان بیرق و علم وکم لطفی صاحبان قلم باعث شد در صفحات مکتوب از آنها نامی تا زمان فتحعلیشاه قاجارنیاید و در دوره آن شاه خسته از جنگ و بعداز آن در بین نامهای بسیار ردهای کوچکی را می توان دید که بیانگر ایلی بنام شاهسون بغدادی است با توجه به اسناد در بعضی ولایت ایران پراکنده شده اند اگر در ارتفاع تاریخ به ایستی قارا چادرهای بر پا شده را در کنار دریاچه بختگان ، بیابان های اطراف کرمان ، کرمانشاه ، زنجان ، قزوین، مشکین ، خوار ورامین ، دشت های اطراف تهران ، قم ، ساوه ، همدان ، تفرش ،اراک و مار کده را ببینی جمعیت بسیار عظیمی را خواهی دید که برای تامین منابع و مرتع به اختیار و یا اجبار سوار بر امواج روزگار شدند تا به حیات خود در آن ولایت ها ادامه دهند و احساس خطر دولت از این پراکندگی و توان جنگجوی آنها با حکمی از طرف محمد شاه در اسناد موجود را می توان دید که بر عوامل حکومت دستور می دهد ایل بغدادی را به سکونت گاه اولیه خود برگردانند بخاطر روحیه سلحشوری این مردمان حتما در جریان رویدادهای تاریخی قرار گرفته اند ولی با عدم اشاره به ایل یعنی حذف شناسنامه مردم دلیر، شجاعت شان در تاریخ کم نور به چشم می خورد و ناشناخته به چشم محقق تازه کار می آید
این ناشناخته شدند را باید از دو نگاه توجه کرد الف :از نگاه جامعه به ایل ب: نگاه ایل به جامعه باعث شده تا نام ایل و مردان نامدار بنام ایل در اسناد کم دیده شود
الف: نگاه جامعه به ایل
نگاه جامعه به ایل را در دو بند می توان توضیح داد ۱- اقدامات خواسته یا ناخواسته ایل باعث شده تا جامعه درک درستی از قدرت و توان ایل پیدا نکند ۲- مصلحت دولت ها این بوده ایل با بی توجهی به حاشیه رانده شود تا خطری بر دولت ایجاد نکند
ب:نگاه ایل به جامعه را می توان در سه قسمت بیان کرد
۱-حوادثی که ایل در دوران طی شده آنرا تجربه کرده و از برخورد جامعه پند گرفته تا محافظهکار باشد۲-روحیه ومنش مردم ایل که از سختی طبیعت و روزگار نشات گرفته باعث شده نا شناخته باشند تا ایمن بمانند
۳- عدم شناخت درست از اتفاقات جامعه و سهم خواه نبودن بزرگان از جامعه باعث شده افراد لایق بنام ایل در دستگاه های دولتی سهم نداشته باشند و ایل به چشم نیاید
ایحال هر مرد و زن ایل دوست دارد وقتی به کتاب تاریخی بر می خورد درکنار نام بزرگان اقوام دیگر نویسنده نام بزرگان ایل او و معرفی جنگ آوران ایل،پیشینه او را هم در دل حوادث تاریخ ثبت کرده باشد تا راه برای آیندگان مهیا باشد از خرمن برجای مانده از وقایعه روزگار نام ایل او هم چیده شود و به بازار روز روانه تا در اذهان باقی بماند
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
ایل شاهسون بغدادی
ایلی ست از مردان عشایر زمانی در غرب کشور کنونی ایران ، جنوب ترکیه ، مرکز و شمال شرق عراق و شمال سوریه اگر پیشنه طوایف آنها را بخواهیم جستجو کنیم در منابع دوره سلجوقی ، مغول ، تیموریان و کتابهای بعداز امیر تیمور که بیک ها جان گرفتند و اتحادیه های برای ماندن در مقابل طوفان حوادث روزگار با القابی فاخر قاراقوینلی ، آغ قویونلی و ایلات دیگر آن زمان دیده می شوند آن نامها در کنار نام طوایف دیگر پیش در آمد حکومتی شد تا از دل خانقاها با تفکر مذهبی برخیزد خلاصه در این گیرودار روزگار و کوچ وقونهای اجباری و اختیاری در دوره صفویه در قشون جنگجویان حکومت وقت در آمدند و سپس با ایثار و گذشت در جرگه شاهسونی جزء تاثیر گذاران تاریخ شدند از اقبال بد آنها یار با آنها همراه نبود و بی توجهی صاحبان بیرق و علم وکم لطفی صاحبان قلم باعث شد در صفحات مکتوب از آنها نامی تا زمان فتحعلیشاه قاجارنیاید و در دوره آن شاه خسته از جنگ و بعداز آن در بین نامهای بسیار ردهای کوچکی را می توان دید که بیانگر ایلی بنام شاهسون بغدادی است با توجه به اسناد در بعضی ولایت ایران پراکنده شده اند اگر در ارتفاع تاریخ به ایستی قارا چادرهای بر پا شده را در کنار دریاچه بختگان ، بیابان های اطراف کرمان ، کرمانشاه ، زنجان ، قزوین، مشکین ، خوار ورامین ، دشت های اطراف تهران ، قم ، ساوه ، همدان ، تفرش ،اراک و مار کده را ببینی جمعیت بسیار عظیمی را خواهی دید که برای تامین منابع و مرتع به اختیار و یا اجبار سوار بر امواج روزگار شدند تا به حیات خود در آن ولایت ها ادامه دهند و احساس خطر دولت از این پراکندگی و توان جنگجوی آنها با حکمی از طرف محمد شاه در اسناد موجود را می توان دید که بر عوامل حکومت دستور می دهد ایل بغدادی را به سکونت گاه اولیه خود برگردانند بخاطر روحیه سلحشوری این مردمان حتما در جریان رویدادهای تاریخی قرار گرفته اند ولی با عدم اشاره به ایل یعنی حذف شناسنامه مردم دلیر، شجاعت شان در تاریخ کم نور به چشم می خورد و ناشناخته به چشم محقق تازه کار می آید
این ناشناخته شدند را باید از دو نگاه توجه کرد الف :از نگاه جامعه به ایل ب: نگاه ایل به جامعه باعث شده تا نام ایل و مردان نامدار بنام ایل در اسناد کم دیده شود
الف: نگاه جامعه به ایل
نگاه جامعه به ایل را در دو بند می توان توضیح داد ۱- اقدامات خواسته یا ناخواسته ایل باعث شده تا جامعه درک درستی از قدرت و توان ایل پیدا نکند ۲- مصلحت دولت ها این بوده ایل با بی توجهی به حاشیه رانده شود تا خطری بر دولت ایجاد نکند
ب:نگاه ایل به جامعه را می توان در سه قسمت بیان کرد
۱-حوادثی که ایل در دوران طی شده آنرا تجربه کرده و از برخورد جامعه پند گرفته تا محافظهکار باشد۲-روحیه ومنش مردم ایل که از سختی طبیعت و روزگار نشات گرفته باعث شده نا شناخته باشند تا ایمن بمانند
۳- عدم شناخت درست از اتفاقات جامعه و سهم خواه نبودن بزرگان از جامعه باعث شده افراد لایق بنام ایل در دستگاه های دولتی سهم نداشته باشند و ایل به چشم نیاید
ایحال هر مرد و زن ایل دوست دارد وقتی به کتاب تاریخی بر می خورد درکنار نام بزرگان اقوام دیگر نویسنده نام بزرگان ایل او و معرفی جنگ آوران ایل،پیشینه او را هم در دل حوادث تاریخ ثبت کرده باشد تا راه برای آیندگان مهیا باشد از خرمن برجای مانده از وقایعه روزگار نام ایل او هم چیده شود و به بازار روز روانه تا در اذهان باقی بماند
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Suleiman Amirifard:
(1)
✍️....بنام خدا
دل به گذشته می دهیم تا یادی از گذشته دور کنیم
فکر می کنم سال 1348 بود در کنار گله داری که شغل اصلی شاهسونها بودکشاورزی با توجه به زحمتی که پدرم و پدر بزرگم کشیده بودند سود آنچنانی برایشان نکرده بود و تنها تثبیت زمین را برایشان هموار کرده بود ،بعداز این مدتی که از اون روز ها می گذرد پدرم دقیق علت رها کردن بعداز آمدن به تهران، چیزی در مورد زمینهایی که چندین سال بر روی آن زحمت کشیده بودند و آنرا به زمین کشت رسانده بودند نگفت
ایحال زمین مورد کشت حدودا غرب باغ جاغاز بود یه چاه آبی از قدیم در آنجا بود به نام تک قویو که در محدوده زمین مورد تصرف ما واقع شده بود و چادرها در منطقه قلعه چی نزدیک کور قویو بود چادر ما و پدر بزرگم در سمت غرب وچادر خانواده مرحوم درویش نوروزی و دو سه چادر هم از خانواده محترم دللر در سمت شرق قرار داشت و با همسایگان خوب خاطرات همنشین شیرینی را در آن سالها با هم به یادگار گذاشتیم
با تمام خوشی و ناخوشی اون سال تابستان گذشت و نسیم ماه های اول پاییز نوازشگر چادر های ما شد هر چه روز می گذشت هوا سردتر می شد
پدرم و پدر بزرگم برای رفتن به قشلاق مقدمات کار را آماده کردند
قشلاق ما در قسمت دیگر قلعه چی بود که از قبل بعنوان قشلاق مورد استفاده ایلات و طوایف مختلف بوده و چند سالی هم می شد که مورد استفاده خانواده ما با خانواده مرحوم مشهدی درویش نوروزی شده بود
یه کوچ کوچک بدون تشریفات به دور از آن کوچی که در مورد برگشت ایل از ییلاق قاراقان می شد برای ما شکل گرفت مادرم وسایل خانه را جمع و جور می کرد ما هم گاهی در جمع جور کردن وسایلی ریز او را همراهی می کردیم ولی بهترین زمان برای شلوغ کاری های ما بود از روی مرفج به این ور و آن ور می پریدیم و از روی لحاف های پهن شده قبل بستن در چادر شب غلت می خوردیم و مانع جمع کردن آنها می شدیم خدابیامرز مادرم دادو بی داد می کرد و می گفت:اوشاق بس ده شولوق ائیلدی ، گئدین چوله آوینین ، کی به حرف گوش می داد شیطنت های بچگانه هیچ وقت تمومی ندارد
بعداز اینکه وسایل را کنار گذاشتن شیش یلن و پسک ها را از چادر جدا کردند خواهرهایم کمی بزرگتر از من بودند در کنار مادرم به جمع کردن وسایل کمک می کردند و شیش ها را به یک کیفی که هنر دستی بانوان بود و بعنوان جای شیش تلقی می شد قرار می دادند بعداز اینکه اطراف چادر را مادرم باز کرد و وسایل را جمع و جور نمود ، میخ های نگهدارنده چادر را شل کردند و دیرهای زیر چادر را کشیدند چادر فرش زمین شد آنرا مرتب جمع و جور کردند و با طناب محکم بستند و آماده حمل شتر شد
پدرم شترها را آورد افسار شتر را گرفت و به سمت پایین آرام آرام می کشید تا شتر اول زانوهای پاهای جلوی خود را نزدیک زمین قرار داد و سپس پاهای عقب را خم کرد و بر روی زمین نشست ، اول بخشی از تیرها را بر روی شتر قرار دادند سپس مقداری وسایل بر روی آن گذاشتند و به همین ترتیب شترهای بعدی را بار نمودند و مقداری هم بر روی الاغ ها قرار دادند یه سری خورده وسایل بود که در اصطلاح شاهسونی آورخ گفته می شود ماند و بعد از اینکه آنها را تخلیه کردند دوباره بر گشتند آنها را حمل کردند و به قشلاق اوردند و کوچ ییلاق به قشلاق ما گرچه مسافت زیادی نداشت ولی همان کوچی بود که ایلات برای جابجایی هر ساله انجام می دادند
وقتی به نزدیکی محل قشلاق رسیدیم
شتر ها را در یک جای صاف کنار قشلاقمان نشاندند و سپس طناب ها را باز کردند و وسایل را به روی زمین گذاشتند
یک سری تعمیرات اولیه برای آماده شدن قشلاق را پدرم قبلا انجام داده بود یه سنگ بزرگ بصورت تخته صاف برای درب قشلاق تهیه دیده بود پس از اینکه چادر را بر روی قشلاق کشیدند در درب ورودی قشلاق نصب کرد
درب سنگی را طوری درست کرده بودند یک طرف آن می توانستند بعنوان پاشنه در زمین قرار گیرد و بالای درب چوبی که بصورت نعل درگاهی تهیه شده بود و در کنار سوراخی داشت که یک قسمت سنگ تراش خورده در داخل آن واقع می شد و برای درب مانند لولا عمل می کرد و براحتی درب باز و بسته می شد این درب بیشتر در روزهای سخت مورد استفاده قرار می گرفت چون قبل از سنگ پسک های برای محافظت از داخل قشلاق در نظر می گرفتند که حریم داخل قشلاق را محفوظ می کرد
جلوی قشلاق ما چند متری با شیبی که به گویش خودمان دره گفته می شد فاصله داشت اون طرف قشلاق حدودا روبه روی ما قشلاق پدر بزرگم و بالاتر از ما قشلاق خانواده نوروزی بود چند تا هم خرابه قشلاق بود که متروکه بودند و کسی در آنجا زندگی نمی کرد
در زمستان و بهار گاهی وقتی باران شدت می گرفت این دره تبدیل به یک رود خروشان می شد بعداز آرام گرفتن بارندگی رودخانه ائی خشک و گاهی آب بسیار کمی در آن به چشم می خورد ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
(1)
✍️....بنام خدا
دل به گذشته می دهیم تا یادی از گذشته دور کنیم
فکر می کنم سال 1348 بود در کنار گله داری که شغل اصلی شاهسونها بودکشاورزی با توجه به زحمتی که پدرم و پدر بزرگم کشیده بودند سود آنچنانی برایشان نکرده بود و تنها تثبیت زمین را برایشان هموار کرده بود ،بعداز این مدتی که از اون روز ها می گذرد پدرم دقیق علت رها کردن بعداز آمدن به تهران، چیزی در مورد زمینهایی که چندین سال بر روی آن زحمت کشیده بودند و آنرا به زمین کشت رسانده بودند نگفت
ایحال زمین مورد کشت حدودا غرب باغ جاغاز بود یه چاه آبی از قدیم در آنجا بود به نام تک قویو که در محدوده زمین مورد تصرف ما واقع شده بود و چادرها در منطقه قلعه چی نزدیک کور قویو بود چادر ما و پدر بزرگم در سمت غرب وچادر خانواده مرحوم درویش نوروزی و دو سه چادر هم از خانواده محترم دللر در سمت شرق قرار داشت و با همسایگان خوب خاطرات همنشین شیرینی را در آن سالها با هم به یادگار گذاشتیم
با تمام خوشی و ناخوشی اون سال تابستان گذشت و نسیم ماه های اول پاییز نوازشگر چادر های ما شد هر چه روز می گذشت هوا سردتر می شد
پدرم و پدر بزرگم برای رفتن به قشلاق مقدمات کار را آماده کردند
قشلاق ما در قسمت دیگر قلعه چی بود که از قبل بعنوان قشلاق مورد استفاده ایلات و طوایف مختلف بوده و چند سالی هم می شد که مورد استفاده خانواده ما با خانواده مرحوم مشهدی درویش نوروزی شده بود
یه کوچ کوچک بدون تشریفات به دور از آن کوچی که در مورد برگشت ایل از ییلاق قاراقان می شد برای ما شکل گرفت مادرم وسایل خانه را جمع و جور می کرد ما هم گاهی در جمع جور کردن وسایلی ریز او را همراهی می کردیم ولی بهترین زمان برای شلوغ کاری های ما بود از روی مرفج به این ور و آن ور می پریدیم و از روی لحاف های پهن شده قبل بستن در چادر شب غلت می خوردیم و مانع جمع کردن آنها می شدیم خدابیامرز مادرم دادو بی داد می کرد و می گفت:اوشاق بس ده شولوق ائیلدی ، گئدین چوله آوینین ، کی به حرف گوش می داد شیطنت های بچگانه هیچ وقت تمومی ندارد
بعداز اینکه وسایل را کنار گذاشتن شیش یلن و پسک ها را از چادر جدا کردند خواهرهایم کمی بزرگتر از من بودند در کنار مادرم به جمع کردن وسایل کمک می کردند و شیش ها را به یک کیفی که هنر دستی بانوان بود و بعنوان جای شیش تلقی می شد قرار می دادند بعداز اینکه اطراف چادر را مادرم باز کرد و وسایل را جمع و جور نمود ، میخ های نگهدارنده چادر را شل کردند و دیرهای زیر چادر را کشیدند چادر فرش زمین شد آنرا مرتب جمع و جور کردند و با طناب محکم بستند و آماده حمل شتر شد
پدرم شترها را آورد افسار شتر را گرفت و به سمت پایین آرام آرام می کشید تا شتر اول زانوهای پاهای جلوی خود را نزدیک زمین قرار داد و سپس پاهای عقب را خم کرد و بر روی زمین نشست ، اول بخشی از تیرها را بر روی شتر قرار دادند سپس مقداری وسایل بر روی آن گذاشتند و به همین ترتیب شترهای بعدی را بار نمودند و مقداری هم بر روی الاغ ها قرار دادند یه سری خورده وسایل بود که در اصطلاح شاهسونی آورخ گفته می شود ماند و بعد از اینکه آنها را تخلیه کردند دوباره بر گشتند آنها را حمل کردند و به قشلاق اوردند و کوچ ییلاق به قشلاق ما گرچه مسافت زیادی نداشت ولی همان کوچی بود که ایلات برای جابجایی هر ساله انجام می دادند
وقتی به نزدیکی محل قشلاق رسیدیم
شتر ها را در یک جای صاف کنار قشلاقمان نشاندند و سپس طناب ها را باز کردند و وسایل را به روی زمین گذاشتند
یک سری تعمیرات اولیه برای آماده شدن قشلاق را پدرم قبلا انجام داده بود یه سنگ بزرگ بصورت تخته صاف برای درب قشلاق تهیه دیده بود پس از اینکه چادر را بر روی قشلاق کشیدند در درب ورودی قشلاق نصب کرد
درب سنگی را طوری درست کرده بودند یک طرف آن می توانستند بعنوان پاشنه در زمین قرار گیرد و بالای درب چوبی که بصورت نعل درگاهی تهیه شده بود و در کنار سوراخی داشت که یک قسمت سنگ تراش خورده در داخل آن واقع می شد و برای درب مانند لولا عمل می کرد و براحتی درب باز و بسته می شد این درب بیشتر در روزهای سخت مورد استفاده قرار می گرفت چون قبل از سنگ پسک های برای محافظت از داخل قشلاق در نظر می گرفتند که حریم داخل قشلاق را محفوظ می کرد
جلوی قشلاق ما چند متری با شیبی که به گویش خودمان دره گفته می شد فاصله داشت اون طرف قشلاق حدودا روبه روی ما قشلاق پدر بزرگم و بالاتر از ما قشلاق خانواده نوروزی بود چند تا هم خرابه قشلاق بود که متروکه بودند و کسی در آنجا زندگی نمی کرد
در زمستان و بهار گاهی وقتی باران شدت می گرفت این دره تبدیل به یک رود خروشان می شد بعداز آرام گرفتن بارندگی رودخانه ائی خشک و گاهی آب بسیار کمی در آن به چشم می خورد ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
(2)
تقدیم به دوستان به هوای کوچ زمستانه که معمولا از اواخرمهر تا اواخر آبان با توجه به شرایط آب و هوای انجام می شد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
تقدیم به دوستان به هوای کوچ زمستانه که معمولا از اواخرمهر تا اواخر آبان با توجه به شرایط آب و هوای انجام می شد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
جناب امیری
با نوشتن این خاطره تان از کوچ پاییزی
باز مارا بردید به دهه پنجاه که کوچ با اشتران از ییلاق به گوزدک
واز گوزدک به قشلاقات .
نمی دانم شما به گوزدک چه میگویید
جای اتراق پاییزی شاهسونها در منطقه مارا گوزدک میگویند که معمولا نزدیک به قشلاقات مان بوده که فقط بایک کوچ به قشلاقات میرسیدیم
سپاسگزارم از شما جناب امیری
حاج صاحبعلی از قارادره1404.7.21
با نوشتن این خاطره تان از کوچ پاییزی
باز مارا بردید به دهه پنجاه که کوچ با اشتران از ییلاق به گوزدک
واز گوزدک به قشلاقات .
نمی دانم شما به گوزدک چه میگویید
جای اتراق پاییزی شاهسونها در منطقه مارا گوزدک میگویند که معمولا نزدیک به قشلاقات مان بوده که فقط بایک کوچ به قشلاقات میرسیدیم
سپاسگزارم از شما جناب امیری
حاج صاحبعلی از قارادره1404.7.21
باغدادلی شاهسئون ائلی...
جناب امیری با نوشتن این خاطره تان از کوچ پاییزی باز مارا بردید به دهه پنجاه که کوچ با اشتران از ییلاق به گوزدک واز گوزدک به قشلاقات . نمی دانم شما به گوزدک چه میگویید جای اتراق پاییزی شاهسونها در منطقه مارا گوزدک میگویند که معمولا نزدیک به قشلاقات مان…
سلام و عرض احترام خدمت محقق و نویسنده خوب ایل محترم شاهسون مغان
جناب آقای حاجی صاحبعلی مومن اجیرلی گرانسنگ ممنون از توجه تان به مرقومه
جناب آقای حاجی صاحبعلی مومن اجیرلی گرانسنگ ممنون از توجه تان به مرقومه
بهمن حسنی:
Hi , Mr. Amiri fard... again & again , your the " BEST "..
⚘❤⚘👏🏽👏🏽👏🏽⚘💚⚘
محمد حاصلی:
💫 Dear Mr. Amiri Fard, again and again, you remind everyone that mastery and artistry aren’t just acts — they’re who you are. 💫
diana haseli:
Dear Mr. Amiri, by writing true stories about the past, you are bringing others into a romantic atmosphere. If you could use other knowledgeable people, the written material would be much more complete and beautiful.
Hi , Mr. Amiri fard... again & again , your the " BEST "..
⚘❤⚘👏🏽👏🏽👏🏽⚘💚⚘
محمد حاصلی:
💫 Dear Mr. Amiri Fard, again and again, you remind everyone that mastery and artistry aren’t just acts — they’re who you are. 💫
diana haseli:
Dear Mr. Amiri, by writing true stories about the past, you are bringing others into a romantic atmosphere. If you could use other knowledgeable people, the written material would be much more complete and beautiful.