باغدادلی شاهسئون ائلی...
✍....بنام خدا گاهی ورق برمی گردد و ابهت و بزرگی مردمانی بخاطر سستی به بازی گرفته می شود و دیگران جرات پیدا می کنند از گوشه چشم نگاه کنند زمانی که ایلیات را از اسب پیاده کردند تا با پای پیاده روزگار را بگذراند و قارا چادر را گرفتند تا خاک دیوار گلی را بکشند …
مرحوم حاج خسته از بزرگان و اشخاص با سواد و دلسوز ایل و مرد بسیار شریفی بود ودر همه حال یار و یاور هم تبارهایش بود و بخاطر اینکه حق و حقوق شاهسونها حفظ شود اگر کسی دست یاری به سوی او دراز می کرد ،هم راهنمایی می کرد و هم برایشان شکویه ایی می نوشت تا حقش پامال نشود بخاطر هوش، ذکاوت، عرق ایلی و سواد بالای که داشت عریضه نویسی او بنام بود
می گویند مرحوم صمصامی از عریضه نویسی وی گلایه مند می شود و درجمعی با لحنی نارضايتي خود را به مرحوم میرزه خسته می رساند، وی می گوید خان اگر من نمی نوشتم کسی دیگر می نوشت خان در جواب می گوید سنی تکی قوتازله یازابیلمزدیله
خدا همه مردان آسمانی را قرین رحمت خود قرار دهد
می گویند مرحوم صمصامی از عریضه نویسی وی گلایه مند می شود و درجمعی با لحنی نارضايتي خود را به مرحوم میرزه خسته می رساند، وی می گوید خان اگر من نمی نوشتم کسی دیگر می نوشت خان در جواب می گوید سنی تکی قوتازله یازابیلمزدیله
خدا همه مردان آسمانی را قرین رحمت خود قرار دهد
علی بیگلو طایفه مستقل هست و خیلی پراکنده هستند خاستگاه طایفه در قرن 15و16میلادی دراناطولی وکرکوک عراق ودرحلب سوریه ییلاق و قشلاق میکردندوبخشی ازطایفه به احتمال در زمان صفویه به ایران امدندوطبق تحقیقات پروفسور فاروق سومر ازطایفه پهلوانلو ایل بیات هستند وهم اکنون در روستاهای لالائین سرخده هلول عباس آباد سیف آباد صالح آباد اوه ابدانک گزآباد کلاغ نشین ساوه قلعه شیرخان قم و تهران ساکن هستند که شامل تیره های علی میرزالو قانچاللی الی اتلی امیجانلو باشی اسکیلی وملا علی یارلو وحسینعلی لو میباشند
جناب مرادی از طایفه علی بئی لی
جناب مرادی از طایفه علی بئی لی
آقای ارشد جلالی یکی از آشیق های خوب منطقه در مورد تاریخ پیشینه خود می گوید ما هم شاهسون هستیم حدودا دویست سال پیش ما چهار طایفه قارابیلی ،علی بئی لی ،دینی بئی لی ،غنی بئی لی از شیراز آمدیم دو طایفه دینی بئی لی و غنی بئی لی در منطقه کرفس( کلفس) ساکن هستند ولی از دو طایفه دیگه خبری ندارد
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
بنام خداوند مهربان
جناب آقای داوود خالصی کلیپ های از مناطق جنوب ترکیه را در گروه شاهسون بغدادی به اشتراک گذاشته با طوایف وتیره های ایل شاهسون بغدادی هم نام می باشند برای اطلاع دوستان در کانال به اشتراک گذاشته می شود
جناب آقای داوود خالصی کلیپ های از مناطق جنوب ترکیه را در گروه شاهسون بغدادی به اشتراک گذاشته با طوایف وتیره های ایل شاهسون بغدادی هم نام می باشند برای اطلاع دوستان در کانال به اشتراک گذاشته می شود
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام دللر
روستائی بنام دللر
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام کوسه لر
روستائی بنام کوسه لر
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام علی بئی لی
روستائی بنام علی بئی لی
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام قارا قویونلو
روستائی بنام قارا قویونلو
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام خالدی
روستائی بنام خالدی
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام شرفلی
روستائی بنام شرفلی
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام دوگر
روستائی بنام دوگر
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف سلیمان امیری فرد
روستائی بنام باهادانله
روستائی بنام باهادانله
✍️.......به یاد سوران ایل شاهسون بغدادی
سوار آهسته از کنار جاده در حال حرکت بود و صدای سم اسب سکوت را شکسته و از نوع حرکتش و بر خورد سنگ به نعل می شد فهمید نعل اسب آسیب دیده و حیوان بخاطر آسیبی که در پایش داشت و خستگی مثل قبل نمی توانست راه برود ، حیوان در عین اینکه به زحمت داشت مسیر سنگلاخ را طی می کرد گاهی گوش خود را تیز می کرد تا به سر وصداها توجه داشته باشد و دوست داشت سوار خودش را نجات دهد ، سوار بر روی اسب دولا شده بود گرچه لباسش کمی گرد و خاک و خون آلود بود ، مرتب بودن لباس او می توانست از منصب دار بودن وی باشد و جلیقه اش از قسمت قلنج کمی سوراخ شده بود نشان از تیر بی مروتی بود که بر بدن او نشسته بود با اوضاع و احوالی که سوار داشت می شد درک کرد تیر به جای کاری بدن او خورده است و خون پیراهن سفیدش را رنگین کرده بود و قطره هایی بر روی شلوارش و بر روی یراق اسب به چشم می خورد بیانگر خونریزی شدید بود بسختی افسار اسب را در دست گرفته بود و کمر بند قطار فشنگ بر روی یکی از شانه هایش قرار گرفته بود هر بیننده ائی می فهمید که غافلگیر شده و با عجله سوار مرکب شده است، بودن یکی دوتا فشنگ در کمربند فشنگ نشان از درگیری سخت و تیراندازی های پی درپی را می داد بند تفنگ را بر ساق دست چپ پیچانده بود تا در زمان جابجایی از دستش نیافتد و اگر در عین حرکت خواست استفاده کند در دست چپ ش قرار گیرد و با قیقاچ و یا چرخش به عقب که یکی از شگردهای سواره نظام های ایلیاتی بود ، لازم به توضیح است در زمان جنگ جهانی اول مرحوم فتح السلطان در یکی از نبردها فرماندهی نیروهای شاهسون که به کمک خوانین چمرین اگر اشتباه نکنم رفته بودند ،فرمانده سلحشور ایل به نیروهای رزمنده شاهسون گفته بود روس ها درحال حرکت نمی توانند به سوارانی که در حال تاخت تیراندازی میکنند مقابله کنند بنابر این آتی چاپین دوشمانین ائیچینه و قیقاچ ائیلئمگینن اوزویوز موقعیت تیر اتماخ ورین و ایحال اسب این حیوان نجیب از معرکه برای اینکه جان سوارش را نجات دهد گریخته بود تا وی را به جای امن برساند ولی هرچقدر زمان می گذشت سوار بی حالتر و ناتوان تر می شد راکب با اینکه نای نداشت ولی مرد کارآزموده ائی بود و آشنا به منطقه و می دانست او را به حال خود رها نخواهند کرد بنابراین برای اینکه تعقیب کنندگان را جا بگذارد افسار اسب را به سمت راست کشید حیوان سرش را تکانی داد و پاهای خسته خود را بطرف خارج از جاده هدایت کرد تا به امر سوار سلحشور خود مسیری را برای در دید نبودن پیدا کند وقتی اسب کمی از جاده اصلی فاصله گرفت از دور سیاهی نمایان شد و حیوان وقتی از بلندی به سمت گودال قدم بر داشت از دیدها پنهان شد اون سیاهی چند تا امنیه و سواره های ایلیاتی به فرمان رضا خان میرپنج بودند که در پی این تک سوار بودند اینگونه تعقیب نشان از با ارزش بودن سوار بود که از امام کندی تا اینجا قدم به قدم دنبال او آمده بودند تا با دستگیر کردن و یا کشتن او و تحویل زنده و یا جسد او انعام خوبی بگیرند
وقتی در مسیر ناهموار اسب به زحمت داشت می رفت نفس سوار هم به شمارش افتاده بود در یک سربالایی دیگر سوار نتوانست خود را بر روی اسب نگه دارد غلتی خورد واز روی اسب در کنار تخته سنگی بر زمین افتاد به زحمت خود را زیر سنگ کشید و تفنگ را همچنان در دست داشت لب هایش از تشنگی خشک و رنگش بخاطر خون ریزی زیاد زرد شده بود همانطور که خورشید داشت در پشت سنگها پنهان می شد روح پاک این سلحشورهم داشت از او جدا می شد با تکان های آخر و سایدن پاها به زمین در یک غروب بهاری هوا کمی به سرد گرائیده بود بسختی روح از بدن او جدا و جسم سردار سرد شد تا به دنیای بی مرز برود
اسب به سمت سوار خود آمد سرش را پایین آورد و صورتش را بر جسم بی جان راکبش کشید و با او ودا کرد بعد همانطور که سرش پایین بود مظلومانه در منطقه غریب غمگینانه رفیق خسته خود را رها و از او فاصله گرفت
فردای آن روز جسم بی جان او را چوپانان هم تبارش دیدند و در منطقه ائی که کسی یادش نمی آید بخاک سپردند تا صدای غرش گلوله او و فریادهای بلندش در کوهای سر به فلک کشیده قارقان پنهان و با نسیم باد گاهی خفتگان را بیدار کند
سلیمان امیری
@shahsavanlary
سوار آهسته از کنار جاده در حال حرکت بود و صدای سم اسب سکوت را شکسته و از نوع حرکتش و بر خورد سنگ به نعل می شد فهمید نعل اسب آسیب دیده و حیوان بخاطر آسیبی که در پایش داشت و خستگی مثل قبل نمی توانست راه برود ، حیوان در عین اینکه به زحمت داشت مسیر سنگلاخ را طی می کرد گاهی گوش خود را تیز می کرد تا به سر وصداها توجه داشته باشد و دوست داشت سوار خودش را نجات دهد ، سوار بر روی اسب دولا شده بود گرچه لباسش کمی گرد و خاک و خون آلود بود ، مرتب بودن لباس او می توانست از منصب دار بودن وی باشد و جلیقه اش از قسمت قلنج کمی سوراخ شده بود نشان از تیر بی مروتی بود که بر بدن او نشسته بود با اوضاع و احوالی که سوار داشت می شد درک کرد تیر به جای کاری بدن او خورده است و خون پیراهن سفیدش را رنگین کرده بود و قطره هایی بر روی شلوارش و بر روی یراق اسب به چشم می خورد بیانگر خونریزی شدید بود بسختی افسار اسب را در دست گرفته بود و کمر بند قطار فشنگ بر روی یکی از شانه هایش قرار گرفته بود هر بیننده ائی می فهمید که غافلگیر شده و با عجله سوار مرکب شده است، بودن یکی دوتا فشنگ در کمربند فشنگ نشان از درگیری سخت و تیراندازی های پی درپی را می داد بند تفنگ را بر ساق دست چپ پیچانده بود تا در زمان جابجایی از دستش نیافتد و اگر در عین حرکت خواست استفاده کند در دست چپ ش قرار گیرد و با قیقاچ و یا چرخش به عقب که یکی از شگردهای سواره نظام های ایلیاتی بود ، لازم به توضیح است در زمان جنگ جهانی اول مرحوم فتح السلطان در یکی از نبردها فرماندهی نیروهای شاهسون که به کمک خوانین چمرین اگر اشتباه نکنم رفته بودند ،فرمانده سلحشور ایل به نیروهای رزمنده شاهسون گفته بود روس ها درحال حرکت نمی توانند به سوارانی که در حال تاخت تیراندازی میکنند مقابله کنند بنابر این آتی چاپین دوشمانین ائیچینه و قیقاچ ائیلئمگینن اوزویوز موقعیت تیر اتماخ ورین و ایحال اسب این حیوان نجیب از معرکه برای اینکه جان سوارش را نجات دهد گریخته بود تا وی را به جای امن برساند ولی هرچقدر زمان می گذشت سوار بی حالتر و ناتوان تر می شد راکب با اینکه نای نداشت ولی مرد کارآزموده ائی بود و آشنا به منطقه و می دانست او را به حال خود رها نخواهند کرد بنابراین برای اینکه تعقیب کنندگان را جا بگذارد افسار اسب را به سمت راست کشید حیوان سرش را تکانی داد و پاهای خسته خود را بطرف خارج از جاده هدایت کرد تا به امر سوار سلحشور خود مسیری را برای در دید نبودن پیدا کند وقتی اسب کمی از جاده اصلی فاصله گرفت از دور سیاهی نمایان شد و حیوان وقتی از بلندی به سمت گودال قدم بر داشت از دیدها پنهان شد اون سیاهی چند تا امنیه و سواره های ایلیاتی به فرمان رضا خان میرپنج بودند که در پی این تک سوار بودند اینگونه تعقیب نشان از با ارزش بودن سوار بود که از امام کندی تا اینجا قدم به قدم دنبال او آمده بودند تا با دستگیر کردن و یا کشتن او و تحویل زنده و یا جسد او انعام خوبی بگیرند
وقتی در مسیر ناهموار اسب به زحمت داشت می رفت نفس سوار هم به شمارش افتاده بود در یک سربالایی دیگر سوار نتوانست خود را بر روی اسب نگه دارد غلتی خورد واز روی اسب در کنار تخته سنگی بر زمین افتاد به زحمت خود را زیر سنگ کشید و تفنگ را همچنان در دست داشت لب هایش از تشنگی خشک و رنگش بخاطر خون ریزی زیاد زرد شده بود همانطور که خورشید داشت در پشت سنگها پنهان می شد روح پاک این سلحشورهم داشت از او جدا می شد با تکان های آخر و سایدن پاها به زمین در یک غروب بهاری هوا کمی به سرد گرائیده بود بسختی روح از بدن او جدا و جسم سردار سرد شد تا به دنیای بی مرز برود
اسب به سمت سوار خود آمد سرش را پایین آورد و صورتش را بر جسم بی جان راکبش کشید و با او ودا کرد بعد همانطور که سرش پایین بود مظلومانه در منطقه غریب غمگینانه رفیق خسته خود را رها و از او فاصله گرفت
فردای آن روز جسم بی جان او را چوپانان هم تبارش دیدند و در منطقه ائی که کسی یادش نمی آید بخاک سپردند تا صدای غرش گلوله او و فریادهای بلندش در کوهای سر به فلک کشیده قارقان پنهان و با نسیم باد گاهی خفتگان را بیدار کند
سلیمان امیری
@shahsavanlary
با سلام
قبل از اینکه نادر قلی بیرق مبارزه با متجاوزان را بگیرد ، گفتند سه فرمانده بزرگ بر علیه بی لیاقتی خاندان صفویه دست در دست هم دادند تا مردم را از شر اشرار و فاسدان دستگاه نجات بخشندو قاسم خان پرآوازه در این اتحاد بود وقتی نادر مثل بولدوزر تمام آت آشغال را از روی جاده ترقی بر می داشت
قاسم خان را به حضور پذیرفت و او را بعنوان یکی از فرمانده هان بخدمت گماشت لیاقت و شجاعت او باعث شد صاحبقران او را ارج وقرب دهد و در زمان تاج گذاری بعضی ها آوردند یکی از امضاء کنندگان آن عهدنامه معروف بوده و لقب اعتماد دوله کمترین درجه بخاطر لیاقت های که از خود نشان داده بود را از فرزند شمشیر دریافت کرد ، عقاب تیز چنگ کلات برای ادب حاکم هندوستان گستاخ با سپاهی به روایتی شصت هزار نفر به سخنی یکصد وبیست هزار نفر از مرزهای شمال شرقی شروع به مطیع کردن یاغیان کرد و در آرایش قشون خود دسته سواره نظام پنج هزار نفره شاهی را از زبده ترین نیروها انتخاب و بفرمان خود قرار داد و جانشین خود در این دسته را مردی کاردان و مورد اعتماد بنام قاسم خان دلیر قرار داد تادر نبود وی فرمانده سپاه سواران شاهی باشد از راهی که تیمور قشون خود را وارد کشور زر خیز کرده بود با تدبیری بهتر از تیمور قلعه ها و مدافعان را پشت سر گذاشت
تا در تاریخ تاکتیک های جنگی آخرین فاتح شرق بعنوان دروس نظامی چندی در کلاسها مشق شود
سلیمان امیری
قبل از اینکه نادر قلی بیرق مبارزه با متجاوزان را بگیرد ، گفتند سه فرمانده بزرگ بر علیه بی لیاقتی خاندان صفویه دست در دست هم دادند تا مردم را از شر اشرار و فاسدان دستگاه نجات بخشندو قاسم خان پرآوازه در این اتحاد بود وقتی نادر مثل بولدوزر تمام آت آشغال را از روی جاده ترقی بر می داشت
قاسم خان را به حضور پذیرفت و او را بعنوان یکی از فرمانده هان بخدمت گماشت لیاقت و شجاعت او باعث شد صاحبقران او را ارج وقرب دهد و در زمان تاج گذاری بعضی ها آوردند یکی از امضاء کنندگان آن عهدنامه معروف بوده و لقب اعتماد دوله کمترین درجه بخاطر لیاقت های که از خود نشان داده بود را از فرزند شمشیر دریافت کرد ، عقاب تیز چنگ کلات برای ادب حاکم هندوستان گستاخ با سپاهی به روایتی شصت هزار نفر به سخنی یکصد وبیست هزار نفر از مرزهای شمال شرقی شروع به مطیع کردن یاغیان کرد و در آرایش قشون خود دسته سواره نظام پنج هزار نفره شاهی را از زبده ترین نیروها انتخاب و بفرمان خود قرار داد و جانشین خود در این دسته را مردی کاردان و مورد اعتماد بنام قاسم خان دلیر قرار داد تادر نبود وی فرمانده سپاه سواران شاهی باشد از راهی که تیمور قشون خود را وارد کشور زر خیز کرده بود با تدبیری بهتر از تیمور قلعه ها و مدافعان را پشت سر گذاشت
تا در تاریخ تاکتیک های جنگی آخرین فاتح شرق بعنوان دروس نظامی چندی در کلاسها مشق شود
سلیمان امیری
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (محمد اميرى)
✍️.....بنام خدا
روزهای پر آشوب و حوادث روزگار با مردمانی که گذشته خود را در کرکوک ، قلعه مندلی، قلعه ذوهاب،قلعه لک ،خانقین ،سلماس، کرمانشاه و مناطق دیگر غرب همراه با خانواده با کوچ قون بعنوان مرز داران غیور یاد می شدند در یک حرکت مارکوپولو گونه از شرق سر درآورده و همراه آخرین فاتح شرق برای سرکوب یاغیان هندوستان را آماج تیغ و شمشیر خود قرار داده بعد از غروب بد قوچان و سر بی تاج سلطان صاحب قران در توبره روزگار بد مستان، کویر را خاطره ساز روزهای خوشی و ناخوشی خود قرار داد و ناراحتی خود را با گئدی تونون طبسه یاد ایام روزهای سخت گذر از کویر را بیان نمودند ، دل به دریا می سپارند با خان لک هم عهد می شوند تا شاید نوید روزهای خوش دوباره بر آنها سلام کند مرگ کریم خان خروش تاج و تخت ستانان و ایل در اندیشه کهنه بار سفر می بندد و ایزد خواست آخرین فرمان اتحاد با بزرگان را رنگ می بخشد تا ایل در منطقه ائی که بر ایلات خاطرئی بجزء نیستی و نابودی نداشت غرق در امواج پرتلاطم روزگار شود و خوی مردمان منطقه پیشخور را بگیرد و پیشا پیش داشته های خود را ببازد و بعداز آن همه جنگ وستیز و رشادت بی نام و نشان بدون تابلو و شناسه ائی که بشود گفت روزی روزگاری ایلی بود آقائی این منطقه را می کرد کوله بار خود را بسته در شهر های مختلف پی یک تکه نان بیش از نیم قرن در لاک خود فرو می رود تا اینکه سالهای بی هدف در مشق دانش آموختگان رنگ و بوی قومی می گیرد و افسوس روزهای گذشته ولی همت و غیرت آنها چند کتاب در مورد مردمان ایل تا نامشان در تاریخ زنده بماند
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
روزهای پر آشوب و حوادث روزگار با مردمانی که گذشته خود را در کرکوک ، قلعه مندلی، قلعه ذوهاب،قلعه لک ،خانقین ،سلماس، کرمانشاه و مناطق دیگر غرب همراه با خانواده با کوچ قون بعنوان مرز داران غیور یاد می شدند در یک حرکت مارکوپولو گونه از شرق سر درآورده و همراه آخرین فاتح شرق برای سرکوب یاغیان هندوستان را آماج تیغ و شمشیر خود قرار داده بعد از غروب بد قوچان و سر بی تاج سلطان صاحب قران در توبره روزگار بد مستان، کویر را خاطره ساز روزهای خوشی و ناخوشی خود قرار داد و ناراحتی خود را با گئدی تونون طبسه یاد ایام روزهای سخت گذر از کویر را بیان نمودند ، دل به دریا می سپارند با خان لک هم عهد می شوند تا شاید نوید روزهای خوش دوباره بر آنها سلام کند مرگ کریم خان خروش تاج و تخت ستانان و ایل در اندیشه کهنه بار سفر می بندد و ایزد خواست آخرین فرمان اتحاد با بزرگان را رنگ می بخشد تا ایل در منطقه ائی که بر ایلات خاطرئی بجزء نیستی و نابودی نداشت غرق در امواج پرتلاطم روزگار شود و خوی مردمان منطقه پیشخور را بگیرد و پیشا پیش داشته های خود را ببازد و بعداز آن همه جنگ وستیز و رشادت بی نام و نشان بدون تابلو و شناسه ائی که بشود گفت روزی روزگاری ایلی بود آقائی این منطقه را می کرد کوله بار خود را بسته در شهر های مختلف پی یک تکه نان بیش از نیم قرن در لاک خود فرو می رود تا اینکه سالهای بی هدف در مشق دانش آموختگان رنگ و بوی قومی می گیرد و افسوس روزهای گذشته ولی همت و غیرت آنها چند کتاب در مورد مردمان ایل تا نامشان در تاریخ زنده بماند
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
✍......بنام خدا
چند شب پیش تلویزیون سریالی را پخش می کرد در مورد تاریخ گذشته عشایر جنوب ، کوچ و صدای زنگ گله و روابط صمیمی و بر خورد سواره نظام های دولتی تراوش فکری کارگران باعث شد از پدرم در مورد گذشته های دور و شرایط زندگی اون روزها سئوال کنم کمی مکث کرد تا خاطرات را در ذهنش مرور کند بعد خیلی آروم گفت قدیم امنیه لر میزَمیر ته کیدیله و همین طور که نگاهش به تلویزیون بود فکر و اندیشه خود را به دور دورا از خردسالی خود شروع کرد تا نه سالگی خود را آنچه به یاد داشت با این کلمات از سختی روزهای مشقت آور تخته قاپه
گفت: خیلی ضعیف به یاد دارم ولی روزهای بسیار سختی بود بخاطر سختگیری های که شده بود بر پا کردن چادر برای شئسون ممنوع شده بود، آنطور که نقل می کرد و از دیگران هم شنیده بود از روزهای پر حادثه اجبار برای یکجانشینی معروف به تخته قاپو از سال ۱۳۱۲ طبق حکم اعلی حضرت شروع شده بود و از دومین سومین سال مشقت بار آن روز ها را بیان می کرد
در ادامه صحبت های پدرم خیلی مختصر باید بگویم از قبل ما اسکان عشایر را در دوره های گذشته در تاریخ شاهد هستیم ولی این طرح کلی برای تمام عشایر ایران با توجه به رشادت عشایر در مقابل متجاوزان خارجی به عقیده بعضی پژوهشگران گرچه این طرح تخته قاپی را با توجه به حرکت کشور بسوی مدرنیته شدن یک ایده خوب برای سامان دهی زندگی عشایری قلمداد می کنند ولیکن وقتی با عینک استعمار ستیزی به آن نگاه می کنند اقدام تخته قاپی رضا خانی را یک طرح انگلیسی می دانند تا به این طریق قدرت و اتحاد مردم را در مقابل اجرای پروژه های فکریشان بی اثر و یا کم کنند
ایحال بر گردیم به صحبت های راوی داستان خیلی شمرده و با دقت داشت می گفت : بچه بودم شاید سه، چهار سالم هم نبود در احمد آباد ( رضا بئی قالاسه) ساکن شده بودیم یک روز پدرم چادر را روی زمین پهن کرده بود داشت قسمت های پاره شده آنرا ترمیم می کرد یک آن چند تا امنیه رسیدند یکی از آنها به نظر رئیس شان می آمدبا دادو بیداد می گفت: این چیه پهن کردی زمین ؟
مگر نمی دونی؟ بودن چادر قدغن است ، بطرف پدرم هجوم برد
من با هم سن وسالهای خودم در حال بازی بودیم با دیدن امنیه ها به نزدیکی پدر و مادرمان آمدیم و داشتیم این دادو بی داد را تماشا می کردیم
امنیه یک آدم نسبتا قد بلند و صورت اخموی داشت وقتی با غضب حرف هایش را بیان می کرد به چشم ما که کودک بودیم بسیار ترسناک می آمد با اخم و صدای بلند تکرار می کرد مگر دستور اعلی حضرت را نشنیدید هیچ کس حق نگهداری چادر را ندارد و با عصبانیت چاقوی را از جیبش در آورد خواست چادر را پاره کند پدرم اجازه نداد و در این کش و قوس باهم درگیر شدند عمو رستم و پسرش بایرامعلی و اقوام دیگر که در آنجا بودند و دیگر امنیه ها به سختی آنها را از هم جدا کردند و وقتی امنیه دید نمی تواند به زور چادر را از او بگیرد به پادر میانی دیگران گردن نهاد یه پولی گرفت و از آنجا رفت چند مدتی اونجا بودیم تا اینکه به خانقلی آباد رفتیم با مرحوم کتابعلی بئی همسایه شدیم پدرم در ادامه به اوضا و احوال خوانین اون روز به گویش خودمان اشاره کرد و گفت او زمان شجاعی لشگرین بیرم بیرم(منظور اوج قدرت) زمانیده و حدودا دو سالی از سکونت مان در احمد اباد و خانقلی آباد گذشت و یکی از خاطراتی که از خانقلی آباد یاد می کرد فوت همسر مشهدی علیمراد که پذیرای و مهماندار آن را مادرش انجام داده بود و دایی اسماعیل در این مورد از پدرش مشهدی علیمراد شنیده بود و در اون اوضاع بهم ریخته که از خویشان خود به دور بوده را اینگونه نقل می کرد، تمام باجیم منه بویوک خیدمت ائیلدی و منیم آبریمی ساتین آله
بعداز چندی شرایط کمی فرق کرد و وضعیت آروم تر شد حدود سال ۱۳۱۷ به قوجا سارین پیش دایی درویش کوچ کردیم که آنها در آنجا حدودا ده خانوار بودند شیخعلی بئی،کتاب، شوهر خاله ام محمد هر سه پسران بداغ چایچامرلی و پسر عمه های دایی درویشم بودند و چند خانواده دیگه در آنجا ساکن بودند در اوایل آمدنمان به آنجا نماینده دولت به اوبا آمد و به همون شناسنامه دادند
از این زمان به بعد اوضاع کشور زیاد حال و روز خوبی نداشت و امنیه ها اون اولدورم اولدورم شان افول کرده و کشور درگیر ناملایمتی های جنگ شده بود و با وضعیت جنگی که پیش آمد و دنیا درگیر جنگ جهانی دوم شدند قند ،چای و شکر سهمیه بندی شد شناسنامه ها را جمع کردند تحویل نماینده طوایف دادند تا سهمیه ها را تحویل بگیرد مسئول سهمیه گرفتن برای ما هم مرحوم احمد بئی بود یه مقداری گرفته بود شناسنامه ها گم شد و تا سال ۱۳۱۹ ما آنجا بودیم و از این تاریخ به بعد کوچ بخاطر ضعف حکومت مرکزی روال عادی خود را پیدا می کرد
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
چند شب پیش تلویزیون سریالی را پخش می کرد در مورد تاریخ گذشته عشایر جنوب ، کوچ و صدای زنگ گله و روابط صمیمی و بر خورد سواره نظام های دولتی تراوش فکری کارگران باعث شد از پدرم در مورد گذشته های دور و شرایط زندگی اون روزها سئوال کنم کمی مکث کرد تا خاطرات را در ذهنش مرور کند بعد خیلی آروم گفت قدیم امنیه لر میزَمیر ته کیدیله و همین طور که نگاهش به تلویزیون بود فکر و اندیشه خود را به دور دورا از خردسالی خود شروع کرد تا نه سالگی خود را آنچه به یاد داشت با این کلمات از سختی روزهای مشقت آور تخته قاپه
گفت: خیلی ضعیف به یاد دارم ولی روزهای بسیار سختی بود بخاطر سختگیری های که شده بود بر پا کردن چادر برای شئسون ممنوع شده بود، آنطور که نقل می کرد و از دیگران هم شنیده بود از روزهای پر حادثه اجبار برای یکجانشینی معروف به تخته قاپو از سال ۱۳۱۲ طبق حکم اعلی حضرت شروع شده بود و از دومین سومین سال مشقت بار آن روز ها را بیان می کرد
در ادامه صحبت های پدرم خیلی مختصر باید بگویم از قبل ما اسکان عشایر را در دوره های گذشته در تاریخ شاهد هستیم ولی این طرح کلی برای تمام عشایر ایران با توجه به رشادت عشایر در مقابل متجاوزان خارجی به عقیده بعضی پژوهشگران گرچه این طرح تخته قاپی را با توجه به حرکت کشور بسوی مدرنیته شدن یک ایده خوب برای سامان دهی زندگی عشایری قلمداد می کنند ولیکن وقتی با عینک استعمار ستیزی به آن نگاه می کنند اقدام تخته قاپی رضا خانی را یک طرح انگلیسی می دانند تا به این طریق قدرت و اتحاد مردم را در مقابل اجرای پروژه های فکریشان بی اثر و یا کم کنند
ایحال بر گردیم به صحبت های راوی داستان خیلی شمرده و با دقت داشت می گفت : بچه بودم شاید سه، چهار سالم هم نبود در احمد آباد ( رضا بئی قالاسه) ساکن شده بودیم یک روز پدرم چادر را روی زمین پهن کرده بود داشت قسمت های پاره شده آنرا ترمیم می کرد یک آن چند تا امنیه رسیدند یکی از آنها به نظر رئیس شان می آمدبا دادو بیداد می گفت: این چیه پهن کردی زمین ؟
مگر نمی دونی؟ بودن چادر قدغن است ، بطرف پدرم هجوم برد
من با هم سن وسالهای خودم در حال بازی بودیم با دیدن امنیه ها به نزدیکی پدر و مادرمان آمدیم و داشتیم این دادو بی داد را تماشا می کردیم
امنیه یک آدم نسبتا قد بلند و صورت اخموی داشت وقتی با غضب حرف هایش را بیان می کرد به چشم ما که کودک بودیم بسیار ترسناک می آمد با اخم و صدای بلند تکرار می کرد مگر دستور اعلی حضرت را نشنیدید هیچ کس حق نگهداری چادر را ندارد و با عصبانیت چاقوی را از جیبش در آورد خواست چادر را پاره کند پدرم اجازه نداد و در این کش و قوس باهم درگیر شدند عمو رستم و پسرش بایرامعلی و اقوام دیگر که در آنجا بودند و دیگر امنیه ها به سختی آنها را از هم جدا کردند و وقتی امنیه دید نمی تواند به زور چادر را از او بگیرد به پادر میانی دیگران گردن نهاد یه پولی گرفت و از آنجا رفت چند مدتی اونجا بودیم تا اینکه به خانقلی آباد رفتیم با مرحوم کتابعلی بئی همسایه شدیم پدرم در ادامه به اوضا و احوال خوانین اون روز به گویش خودمان اشاره کرد و گفت او زمان شجاعی لشگرین بیرم بیرم(منظور اوج قدرت) زمانیده و حدودا دو سالی از سکونت مان در احمد اباد و خانقلی آباد گذشت و یکی از خاطراتی که از خانقلی آباد یاد می کرد فوت همسر مشهدی علیمراد که پذیرای و مهماندار آن را مادرش انجام داده بود و دایی اسماعیل در این مورد از پدرش مشهدی علیمراد شنیده بود و در اون اوضاع بهم ریخته که از خویشان خود به دور بوده را اینگونه نقل می کرد، تمام باجیم منه بویوک خیدمت ائیلدی و منیم آبریمی ساتین آله
بعداز چندی شرایط کمی فرق کرد و وضعیت آروم تر شد حدود سال ۱۳۱۷ به قوجا سارین پیش دایی درویش کوچ کردیم که آنها در آنجا حدودا ده خانوار بودند شیخعلی بئی،کتاب، شوهر خاله ام محمد هر سه پسران بداغ چایچامرلی و پسر عمه های دایی درویشم بودند و چند خانواده دیگه در آنجا ساکن بودند در اوایل آمدنمان به آنجا نماینده دولت به اوبا آمد و به همون شناسنامه دادند
از این زمان به بعد اوضاع کشور زیاد حال و روز خوبی نداشت و امنیه ها اون اولدورم اولدورم شان افول کرده و کشور درگیر ناملایمتی های جنگ شده بود و با وضعیت جنگی که پیش آمد و دنیا درگیر جنگ جهانی دوم شدند قند ،چای و شکر سهمیه بندی شد شناسنامه ها را جمع کردند تحویل نماینده طوایف دادند تا سهمیه ها را تحویل بگیرد مسئول سهمیه گرفتن برای ما هم مرحوم احمد بئی بود یه مقداری گرفته بود شناسنامه ها گم شد و تا سال ۱۳۱۹ ما آنجا بودیم و از این تاریخ به بعد کوچ بخاطر ضعف حکومت مرکزی روال عادی خود را پیدا می کرد
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍️.....بنام خدا
در دنیای جنگ و قدرت مردان با تیپ و هیبت به میدان می آیند یکی باگرز و شمشیر برنده در هر آن می کوبد و میکشد و سینه ها را اماج ضربات محلک خود قرار می دهد تا فتح و فتوحش بی نقص و تخت شاهی را بر روی نعش های به خون غلطان بگذارد و بعد از طلوع دیگر نه نعره جانگداز مردجنگ خواهد آمد ونه ناله و شیون کودکان و زنان و مردان کهنسال از زخم های وارد شده عرش را خواهد لرزاند گروه دوم قلم دستان از جنس کلام با انگشتان ظریف با هیبتی نحیف ولی با جوهر جان با نیش زهرآگین با تمام توان با قلم نیشتر زخمی می زنند تا جهان هست بر خواننده به روز باشد و صدای شکستن استخوانها از نقش جوهر بلند شود و گوشهای شنوا آنرا بشنوند جدال با سلطه استبداد را در نداری ببینند
شعری از حزین لاهیجی کسی که ماموران نادر او را تحت تعقیب داشتند و در سال ۱۱۴۶ بعد از دربه دری و تعقیب و گریز در بلاد محروسه ایران رباعی که او را بر سفر خیال کرد تا به هندوستان شود
تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟
هر گوشه، کمانِ کین سیه توز شود؟
زیبد که جهانیان به پشمی نخرند
ملکی که به کامِ پوستین دوز شود
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
در دنیای جنگ و قدرت مردان با تیپ و هیبت به میدان می آیند یکی باگرز و شمشیر برنده در هر آن می کوبد و میکشد و سینه ها را اماج ضربات محلک خود قرار می دهد تا فتح و فتوحش بی نقص و تخت شاهی را بر روی نعش های به خون غلطان بگذارد و بعد از طلوع دیگر نه نعره جانگداز مردجنگ خواهد آمد ونه ناله و شیون کودکان و زنان و مردان کهنسال از زخم های وارد شده عرش را خواهد لرزاند گروه دوم قلم دستان از جنس کلام با انگشتان ظریف با هیبتی نحیف ولی با جوهر جان با نیش زهرآگین با تمام توان با قلم نیشتر زخمی می زنند تا جهان هست بر خواننده به روز باشد و صدای شکستن استخوانها از نقش جوهر بلند شود و گوشهای شنوا آنرا بشنوند جدال با سلطه استبداد را در نداری ببینند
شعری از حزین لاهیجی کسی که ماموران نادر او را تحت تعقیب داشتند و در سال ۱۱۴۶ بعد از دربه دری و تعقیب و گریز در بلاد محروسه ایران رباعی که او را بر سفر خیال کرد تا به هندوستان شود
تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟
هر گوشه، کمانِ کین سیه توز شود؟
زیبد که جهانیان به پشمی نخرند
ملکی که به کامِ پوستین دوز شود
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍️...بنام خالق هستی
گئلین دیم آی آقایان کهنه دوشمانان دوست چیخماز ،ساپان داشی یین، اغاچ پهلیسی توتان قارداش اولماز،اوزو گولر سنه داداش داداش دئر اورگینه مین بیر شیطان نقشین سنه اوینار،قارا آغراب (عقرب)زهرین توکمسه اوزون سانجار،قولاق آس سوز اودو کی آتا ، آنادان قالب ،کندینن ، شسونین سویو بیر آرخدا اولماز
قضاوت
تاریخ چگونه ما را قضاوت کرد
آنچه برداشت از رفتار و کردار و اعمال بشر می شود به آن قضاوت گفته می شود
آنچه ما از نگاه مردم در دهه های قبل دیده ائیم و نسل جدید شان آنرا به زبان می رانند مردم شاهسون را انسانهای خشن ، بی رحم. بی ملاحظه ، دعوا کن می دانند این قضاوت ها از کجا سرچشمه گرفته و برای چیست؟ آنها در مورد ما که انسانهای آزاد اندیش ، رائف هستیم این چنین می بینند و می خوانند
این بر می گردد به زمانی که مردم محترم شاهسون مجبور شدند دیار خود را ترک و آوره شهرهای بزرگ شوند با همان روحیه ایلیاتی که در زمان کوچ و قون داشتند یعنی زمانی که درگیری ها قومی بود در جنگ قومی هیچ کس نگاه نمی کرد حرف چیست و اختلاف سر چیست و مقصر دعوا کیست فقط چون زد و خورد شروع شده بود بادام آغاجی و قوش دیله آغاجین سالردیکه چینلرینه یا یاناشالارینا توته ردیله علی سنن مدد در این جنگ و جدال کسانی برنده بودند که توان شان بالا بود و آمادگی جسمی داشتند ، این معلوم بود مردم شاهسون بخاطر شرایط زندگی که داشتند مدام در جنب و جوش بودند بدنی آماده داشتند و بخاطر تغذیه سالم توانمند بودند این ها دلیلی بود که بتوانند در درگیری ها موفق باشند و این موفقیت در درگیری که با شکستن سرو کله دست و پا باعث می شد ترس از وجودشان خارج شود و دعوا برایشان مثل یک مشق و بسیار راحت باشد با این همه توان و بزن بهادری ضعیف کش نبودند به قول قدیمکیلر مهر علی اورک لرینه واریدی در دعوا وقتی طرف به زمین می افتاد رهایش می کردند یعنی همین که احساس می کردند توان مقابله ندارد به گویش خودمان گوشه ورردیله تا قاچا
کسانی که درگیری شاهسونها را در شهر ها دیده و یا تجربه داشتند آنها را قلدر و چماق بدست می خواندند در کنار این کندیلری که تجربه همزیستی در روستا با زندگی کوچ قون شاهسون ها را داشتند، گذشت و دست بخیری شاهسونها را فراموش کرده و از گذشته خشن آنها برای مردمی که با آنها هم کلام می شدند داستان می ساختند و خود را مظلوم جلوه می دادند این خود به خود در ذهن مردم قضاوت را آسان می کرد
در دهه های سی ،چهل و اوایل پنجاه درگیری شاهسون ها در تهران و یا شهرهای که محل سکونت جدیدشان شده بود بصورت گروهی زیاد دیده شده و دلایل متعددی داشت یکی اینکه حرف زور را قبول نمی کردند دوم اینکه مردم تهران به نوع لباس و بعضا به شغل چوبداری شاهسونها و گویش شان برخورد های نامناسبی را پیش می آوردندو شاهسونها بخاطر غروری که داشتند این برایشان خوش آیند نبود و درگیری پیش می آمد و با اعلام داوا دوشوب در یک زمان کوتاه الی آغاچلی آماده می شدند، این حرکت و اتحاد باعث شده بود در بین مردمی که در تهران لوتی گری و لات بازی را جزء زندگی شهری می دانستند و تسلیم این برخورد ها بودند و برای شاهسون لات و غیر لات معنی نداشت هرکس در مقابل شان قد علم می کرد و با شاهسون برخورد می کرد آماده نبرد می شدند این گونه حرکت در نظر مردم های دیگر خشن و دعوا کن می آمد و مردم به بچه هایشان می گفتند با اینها درگیر نشوید چون در یک لحظه بصورت ایلی بر سرتان خراب خواهند شد
این نگاه های سطحی قضاوت بدی در آن اوایل برای شاهسونها رقم زد
این قضاوت بی انصافانه را ما در تاریخ ایران هم در مورد شاهسونها به قلم کاتبان رنجیده داریم ، این ایل محتشم را در دوره های با الفاظ بی نظمی و یاغی گری مغرضانه قضاوت می کند
از رشادت. شجاعت و مردمداری ایل مردم نهاد هیچ نمی گوید و این ایل بزرگ که برای نجات ایران از دست زیاده خواهان و مقابله با متجاوزان خارجی شکل گرفته و برای امنیت بخشیدن به کشور محروسه اون زمان در سرتاسر این خاک جان فشانی کرده هیچ نمی گویند و این گستردگی این اتحاد را در تمام شهرها و چند کشوری که اون روزها جزء خاک محروسه ایران بوده را می توان دید ولی افسوس با چند خط مبهم در کتابهای تاریخی ایران بعنوان شاهی سون گئلسین آنرا از نظرها محو می کند و جای برای قضاوت آیندگان در مورد جان نثاری و از خود گذشتگی ایل نمی گذارد
قضاوت خوب نشدیم چون خوب به خودمان نگاه نکردیم
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
گئلین دیم آی آقایان کهنه دوشمانان دوست چیخماز ،ساپان داشی یین، اغاچ پهلیسی توتان قارداش اولماز،اوزو گولر سنه داداش داداش دئر اورگینه مین بیر شیطان نقشین سنه اوینار،قارا آغراب (عقرب)زهرین توکمسه اوزون سانجار،قولاق آس سوز اودو کی آتا ، آنادان قالب ،کندینن ، شسونین سویو بیر آرخدا اولماز
قضاوت
تاریخ چگونه ما را قضاوت کرد
آنچه برداشت از رفتار و کردار و اعمال بشر می شود به آن قضاوت گفته می شود
آنچه ما از نگاه مردم در دهه های قبل دیده ائیم و نسل جدید شان آنرا به زبان می رانند مردم شاهسون را انسانهای خشن ، بی رحم. بی ملاحظه ، دعوا کن می دانند این قضاوت ها از کجا سرچشمه گرفته و برای چیست؟ آنها در مورد ما که انسانهای آزاد اندیش ، رائف هستیم این چنین می بینند و می خوانند
این بر می گردد به زمانی که مردم محترم شاهسون مجبور شدند دیار خود را ترک و آوره شهرهای بزرگ شوند با همان روحیه ایلیاتی که در زمان کوچ و قون داشتند یعنی زمانی که درگیری ها قومی بود در جنگ قومی هیچ کس نگاه نمی کرد حرف چیست و اختلاف سر چیست و مقصر دعوا کیست فقط چون زد و خورد شروع شده بود بادام آغاجی و قوش دیله آغاجین سالردیکه چینلرینه یا یاناشالارینا توته ردیله علی سنن مدد در این جنگ و جدال کسانی برنده بودند که توان شان بالا بود و آمادگی جسمی داشتند ، این معلوم بود مردم شاهسون بخاطر شرایط زندگی که داشتند مدام در جنب و جوش بودند بدنی آماده داشتند و بخاطر تغذیه سالم توانمند بودند این ها دلیلی بود که بتوانند در درگیری ها موفق باشند و این موفقیت در درگیری که با شکستن سرو کله دست و پا باعث می شد ترس از وجودشان خارج شود و دعوا برایشان مثل یک مشق و بسیار راحت باشد با این همه توان و بزن بهادری ضعیف کش نبودند به قول قدیمکیلر مهر علی اورک لرینه واریدی در دعوا وقتی طرف به زمین می افتاد رهایش می کردند یعنی همین که احساس می کردند توان مقابله ندارد به گویش خودمان گوشه ورردیله تا قاچا
کسانی که درگیری شاهسونها را در شهر ها دیده و یا تجربه داشتند آنها را قلدر و چماق بدست می خواندند در کنار این کندیلری که تجربه همزیستی در روستا با زندگی کوچ قون شاهسون ها را داشتند، گذشت و دست بخیری شاهسونها را فراموش کرده و از گذشته خشن آنها برای مردمی که با آنها هم کلام می شدند داستان می ساختند و خود را مظلوم جلوه می دادند این خود به خود در ذهن مردم قضاوت را آسان می کرد
در دهه های سی ،چهل و اوایل پنجاه درگیری شاهسون ها در تهران و یا شهرهای که محل سکونت جدیدشان شده بود بصورت گروهی زیاد دیده شده و دلایل متعددی داشت یکی اینکه حرف زور را قبول نمی کردند دوم اینکه مردم تهران به نوع لباس و بعضا به شغل چوبداری شاهسونها و گویش شان برخورد های نامناسبی را پیش می آوردندو شاهسونها بخاطر غروری که داشتند این برایشان خوش آیند نبود و درگیری پیش می آمد و با اعلام داوا دوشوب در یک زمان کوتاه الی آغاچلی آماده می شدند، این حرکت و اتحاد باعث شده بود در بین مردمی که در تهران لوتی گری و لات بازی را جزء زندگی شهری می دانستند و تسلیم این برخورد ها بودند و برای شاهسون لات و غیر لات معنی نداشت هرکس در مقابل شان قد علم می کرد و با شاهسون برخورد می کرد آماده نبرد می شدند این گونه حرکت در نظر مردم های دیگر خشن و دعوا کن می آمد و مردم به بچه هایشان می گفتند با اینها درگیر نشوید چون در یک لحظه بصورت ایلی بر سرتان خراب خواهند شد
این نگاه های سطحی قضاوت بدی در آن اوایل برای شاهسونها رقم زد
این قضاوت بی انصافانه را ما در تاریخ ایران هم در مورد شاهسونها به قلم کاتبان رنجیده داریم ، این ایل محتشم را در دوره های با الفاظ بی نظمی و یاغی گری مغرضانه قضاوت می کند
از رشادت. شجاعت و مردمداری ایل مردم نهاد هیچ نمی گوید و این ایل بزرگ که برای نجات ایران از دست زیاده خواهان و مقابله با متجاوزان خارجی شکل گرفته و برای امنیت بخشیدن به کشور محروسه اون زمان در سرتاسر این خاک جان فشانی کرده هیچ نمی گویند و این گستردگی این اتحاد را در تمام شهرها و چند کشوری که اون روزها جزء خاک محروسه ایران بوده را می توان دید ولی افسوس با چند خط مبهم در کتابهای تاریخی ایران بعنوان شاهی سون گئلسین آنرا از نظرها محو می کند و جای برای قضاوت آیندگان در مورد جان نثاری و از خود گذشتگی ایل نمی گذارد
قضاوت خوب نشدیم چون خوب به خودمان نگاه نکردیم
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
✍....بنام خدا
مرد جنگ ، مرد میدان تاریخ ایران تا بوده این بوده
روزی اسکندر از غرب حرکت کرد قشون ایران را در هم کوبید شهرها ، روستاهای ایران زیر پای گلادیاتورها به خون نشست مردی از نسل غیور مردان ترک بر خاست چنان سیلی زد مقدونیه تا به امروز به هوش نیامده و یونان هم در هم شکست تا روم ظهور کند چند صد سال بعد قومی با پرچم دین از کویر سوزان نجد حرکت کرد و زن و دختر ایرانی را کنیز خواند تا رود سند پیش رفت مردانی از جنس شجاعان از قوم آغوز چنان تومار آنها را پیچاند تا نام ایران می آید بخود می پیچند مبادا باز همان شود که شده بود مغول و تیمور این خانات خونریز در مقابل مقاومت ایران کم آوردند تا تسلیم فرهنگ غنی مردم شریف ایران شوند و فرزندان شان خود را ایرانی بخوانند
صدام با هزار نیرنگ قصد خاک ایران کرد با ارتشی مدرن و تجهیزات مدرن غرب و شرق در مقابل سلحشوری رزمندگان ایران کم آورد و داعش پس آن بجزء زباله دان تاریخ چیزی نصیبش نشد
اسرائیل با حرکت توفانی خود در امواج پر تلاطم ایران گیر خواهد کرد و فردا روز در جشن فرخنده پیروزی ایرانی سر فرود خواهد آورد
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
مرد جنگ ، مرد میدان تاریخ ایران تا بوده این بوده
روزی اسکندر از غرب حرکت کرد قشون ایران را در هم کوبید شهرها ، روستاهای ایران زیر پای گلادیاتورها به خون نشست مردی از نسل غیور مردان ترک بر خاست چنان سیلی زد مقدونیه تا به امروز به هوش نیامده و یونان هم در هم شکست تا روم ظهور کند چند صد سال بعد قومی با پرچم دین از کویر سوزان نجد حرکت کرد و زن و دختر ایرانی را کنیز خواند تا رود سند پیش رفت مردانی از جنس شجاعان از قوم آغوز چنان تومار آنها را پیچاند تا نام ایران می آید بخود می پیچند مبادا باز همان شود که شده بود مغول و تیمور این خانات خونریز در مقابل مقاومت ایران کم آوردند تا تسلیم فرهنگ غنی مردم شریف ایران شوند و فرزندان شان خود را ایرانی بخوانند
صدام با هزار نیرنگ قصد خاک ایران کرد با ارتشی مدرن و تجهیزات مدرن غرب و شرق در مقابل سلحشوری رزمندگان ایران کم آورد و داعش پس آن بجزء زباله دان تاریخ چیزی نصیبش نشد
اسرائیل با حرکت توفانی خود در امواج پر تلاطم ایران گیر خواهد کرد و فردا روز در جشن فرخنده پیروزی ایرانی سر فرود خواهد آورد
سلیمان امیری
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✍....بنام جنگ و ظفر
شاهسون نامی ست با امنیت و آسایش و دفاع از نوامیس ایرانی عجین شده است سند آن رشادت شاهسونها در طول تاریخ از زمان بیان واژه شاهی سیونی تا تشکیل جماعتی از دل مردم آزاد اندیش و میهن دوست بنام شاهسون را می بینیم در تاریخ جنگ های کشور عزیزمان همراه با سایر دلیر مردان اقوام دیگر دست بدست هم داده با متجاوزان دلیرانه از دشت کربلای چالدران تا جنگ تحمیلی جنگیدند و از حریم پاک ایران عزیز با نثار خونشان دفاع کرده و دشمن را بر خاک ذلت نشاندند
ایحال بار دیگر خون آشامان خونریز با نیت شوم خود کشور ایران عزیزمان را آماج حمله های وحشی یانه هوایی ، پهپادی و موشکی خود قرار داده و فرزندان این خاک مقدس را در خون پاک شان شناور نموده ، جامعه ایل شاهسون با همان آوازه جانثاری و حس وطن دوستی،این حمله ناجوانمردانه را محکوم و همچون سایر اقوام ایرانی هم قسم می شوند بعنوان نیروهای مردمی در کنار نیروهای توانمند نظامی کشور از حریم مقدس این خاک ابا و اجدادی خود دفاع کنند و دشمنان غاصب را به سزای عمل شان برسانند
از طرف کانال و هیت مدیره شاهسونلر ییغیناغی
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
✍....بنام جنگ و ظفر
شاهسون نامی ست با امنیت و آسایش و دفاع از نوامیس ایرانی عجین شده است سند آن رشادت شاهسونها در طول تاریخ از زمان بیان واژه شاهی سیونی تا تشکیل جماعتی از دل مردم آزاد اندیش و میهن دوست بنام شاهسون را می بینیم در تاریخ جنگ های کشور عزیزمان همراه با سایر دلیر مردان اقوام دیگر دست بدست هم داده با متجاوزان دلیرانه از دشت کربلای چالدران تا جنگ تحمیلی جنگیدند و از حریم پاک ایران عزیز با نثار خونشان دفاع کرده و دشمن را بر خاک ذلت نشاندند
ایحال بار دیگر خون آشامان خونریز با نیت شوم خود کشور ایران عزیزمان را آماج حمله های وحشی یانه هوایی ، پهپادی و موشکی خود قرار داده و فرزندان این خاک مقدس را در خون پاک شان شناور نموده ، جامعه ایل شاهسون با همان آوازه جانثاری و حس وطن دوستی،این حمله ناجوانمردانه را محکوم و همچون سایر اقوام ایرانی هم قسم می شوند بعنوان نیروهای مردمی در کنار نیروهای توانمند نظامی کشور از حریم مقدس این خاک ابا و اجدادی خود دفاع کنند و دشمنان غاصب را به سزای عمل شان برسانند
از طرف کانال و هیت مدیره شاهسونلر ییغیناغی
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri